WEBVTT

00:26.110 --> 00:28.160
<i>.تحت تاثیر قرار گرفتم</i>

00:28.160 --> 00:31.620
<i>.فکر کنم شما اولین انسان‌هایی هستین که به اینجا رسیدن</i>

00:31.620 --> 00:33.140
<i>.توی این هزارسال این اولین باره</i>

00:33.140 --> 00:34.520
<i>...چی؟ اون کیه</i>

00:34.840 --> 00:35.670
<i>یه انسان؟</i>

00:35.670 --> 00:38.270
<i>.بدون شک نیست. این اصلاً خوب نیست</i>

00:40.820 --> 00:41.940
<i>.ای وای من</i>

00:42.230 --> 00:44.200
<i>.نیازی نیست فرار کنی، نیازی به فرار نیست</i>

00:44.200 --> 00:47.880
<i>.قصد کشتنت رو ندارم... البته الان</i>

00:48.420 --> 00:49.760
<b>.اون قوی‌ـه</b>

00:49.760 --> 00:51.080
<i>اون کی از اونجا سر در آورد؟</i>

00:51.080 --> 00:53.530
<b>.متوجه‌م برای چی اون دختر می‌خواست فرار کنه</b>

00:53.530 --> 00:57.210
<b>.بدون شک اون قوی‌ترین هیولایی هست که تا الان باهاش درگیر شدیم</b>

01:01.120 --> 01:03.960
<i>.او-اون رو ول کن</i>

01:03.960 --> 01:05.880
<i>...ساگیرین</i>

01:05.880 --> 01:10.080
<i>.این‌جوری بهم زل نزن. فقط می‌خوام چند کلمه حرف بزنم</i>

01:10.080 --> 01:11.930
<i>تو کی هستی؟</i>

01:11.930 --> 01:13.950
<b>.تن ساما هست</b>

01:14.680 --> 01:19.480
<b>.و این روحیه‌ی خبیث، جیوجون آموگهاواراجیراست</b>

01:35.900 --> 01:39.400
<b>بهشت جهنمیان</b>

02:51.480 --> 02:53.860
<i>اون... یکی از اون‌هاست...؟</i>

02:53.860 --> 02:56.700
<i>هوکو سان، تو زنده‌ای؟</i>

02:53.940 --> 02:58.940
<b>چتر و جوهره</b>

02:57.400 --> 02:59.650
<i>.برای کشتن اون همچین چیزی کافی نیست</i>

02:59.650 --> 03:03.240
<i>این به سادگی تغییر شکلش رو تسریع می‌بخشه، و اون رو کاملاً
 .به یک درخت تبدیل می‌کنه</i>

03:03.240 --> 03:04.290
<i>...ولی آخه</i>

03:04.290 --> 03:07.210
<b>.باعث سرافکندگی‌ـه، اما این سرنوشت منه</b>

03:07.210 --> 03:11.880
<b>.حداقل دعا می‌کنم روحم در هورای دعوت بشه</b>

03:11.880 --> 03:18.640
<i>.آره، راستش رو بخوای همه این چرت و پرت‌ها راجب روح و آب جیوجین دروغه</i>

03:18.640 --> 03:19.610
<i>چی؟</i>

03:19.610 --> 03:24.390
<i>.این دروغی بوده که ارباب‌ـِمون برای حفظ نظم و ثبات جزیره گفته بوده</i>

03:24.720 --> 03:27.610
<i>.این جزیره مکانی برای آزمایشات روی حیات هست</i>

03:27.610 --> 03:32.680
<i>.شما و بقیه تنها نمونه‌‌های اولیه‌ای به عنوان بخشی از این آزمایشات هستین</i>

03:32.680 --> 03:34.280
<b>...ولی</b>

03:34.280 --> 03:39.790
<i>.و انسان‌هایی که به این جزیره میان مواد تحقیقاتی هستن</i>

03:40.740 --> 03:44.160
<i>.این‌ها کیوشی هستن. من این‌ها رو با انسان‌ها درست کردم</i>

03:44.390 --> 03:46.940
<i>ساختی... با استفاده از انسان‌ها؟</i>

03:46.940 --> 03:48.040
<i>.درسته</i>

03:48.040 --> 03:50.170
<i>.در واقع اون‌ها انسان‌هایی بودن که به این جزیره اومدن</i>

03:50.420 --> 03:52.470
<i>...من عاشق بازی کردن با انسان‌ها هستم</i>

03:52.470 --> 03:54.960
<i>.برای همین همیشه این‌جوری باهاشون بازی می‌کنم...</i>

03:54.960 --> 03:56.560
<i>جالبه، مگه نه؟</i>

03:57.800 --> 04:01.020
<i>.ولی این روشی نیست که معمولاً از انسان‌ها استفاده می‌کنیم</i>

04:01.020 --> 04:03.670
<i>.انسان‌هایی که کیفیت بالایی دارن تبدیل به تان می‌شن</i>

04:03.670 --> 04:06.510
<i>تان... منظورت اکسیر جاودانگی هست؟</i>

04:06.510 --> 04:08.120
<i>اکسیر جاودانگی؟</i>

04:08.120 --> 04:12.530
<i>.در آخر همه‌ی انسان‌هایی که به این جزیره میان یه حرف مشابه رو می‌زنن</i>

04:12.530 --> 04:14.860
<i>...اکسیر جاودانگی و جوانی</i>

04:14.860 --> 04:18.530
<i>...اوچیمیزو، توکی‌جیکو-نو-کاگو-نی-می</i>

04:18.530 --> 04:22.410
<i>.ولی شرمنده، همچین چیزی اینجا نداریم</i>

04:23.920 --> 04:26.170
<i>...تان برای ما ضروری‌ـه</i>

04:26.170 --> 04:29.020
<i>.ولی اگه یه انسان‌ عادی ازش استفاده کنه، تبدیل به درخت می‌شه...</i>

04:29.020 --> 04:32.840
<i>هوکو و اون گل‌ها به نوعی زندگی ابدی رو به دست آوردن، ولی 
 .لزوماً جوانی ادبی رو در اختیار نگرفتن</i>

04:33.150 --> 04:37.320
<i>.هم‌کارام روی این موضوع دارن تحقیق می‌کن، اما هنوز کارشون کامل تکمیل نشده</i>

04:37.320 --> 04:41.100
<i>.در هر صورت، شی‌ء که به خاطرش به این جزیره اومدین اینجا نیست</i>

04:41.730 --> 04:44.550
<b>اکسیر جاودانگی نیست؟</b>

04:44.950 --> 04:47.260
<b>خب این‌جوری چه اتفاقی برای اون می‌افته؟</b>

04:47.740 --> 04:51.120
<b>.اون بدون اکسیر نمی‌تونه عفو رو بگیره</b>

04:51.620 --> 04:54.690
<i>.به هر حال، ماجراجویی شما اینجا به اتمام می‌رسه</i>

04:54.690 --> 04:57.100
<i>.الان بهتره آروم باشین و همراهم بیاین</i>

04:57.100 --> 04:59.840
<i>.کلی کار مختلف هست که دوست دارم باهاتون انجام بدم</i>

05:01.630 --> 05:03.120
<b>نینپو: جانشینی</b>

05:11.280 --> 05:14.590
<i>.به احتمال زیاد همین برای کشتن هر نوع هیولایی کافی‌ـه</i>

05:14.840 --> 05:19.060
<i>.الان فقط باید کار زیردست‌هاش رو تموو کنیم؟ انگار مات و مبهوت خشک‌ـِشون زده</i>

05:19.060 --> 05:20.470
<i>.بهتره تا وقتش رو داریم از اینجا بریم</i>

05:21.290 --> 05:22.290
<i>.ساگیری</i>

05:22.290 --> 05:24.230
<i>.ها؟ چی، باشه</i>

05:27.480 --> 05:31.850
<i>.خیلی ممنون که اونجا کمکم کردی، با این حال فرار کرده بودم</i>

05:31.850 --> 05:34.480
<i>به خاطر اکسیر شوکه شدی؟</i>

05:34.480 --> 05:36.240
<i>.می‌فهمم</i>

05:36.720 --> 05:40.240
<i>.ولی این بهترین موقعیت ما برای بقاء پیدا کردن‌ـه</i>

05:40.240 --> 05:43.370
<i>.تا وقتی زنده بمونیم، می‌تونیم یک کاری‌ش کنیم</i>

05:43.370 --> 05:45.370
<i>.اول از همه، باید به این فکر کنیم چه‌جوری زنده بمونیم</i>

05:45.920 --> 05:48.180
<i>.بهتره دیگه به خودت بیای. الان وقت فرار رسیده</i>

05:48.970 --> 05:50.250
<i>.بله</i>

05:51.880 --> 05:53.570
<i>.سنتا، با توئم. عجله کن</i>

05:53.570 --> 05:54.120
<i>.چشم</i>

05:54.420 --> 05:57.130
<i>.چه دختر خوبی. به نظر می‌رسه استعداد خوبی داری</i>

05:58.950 --> 06:00.880
<i>.البته، باید بگم راجب یک مورد اشتباه فکر کردین</i>

06:01.280 --> 06:02.880
<i>.کیوشی‌ها زیردست‌های من نیستن</i>

06:08.390 --> 06:12.140
<i>بلکه اسباب‌بازی‌هام هستن، مسخره‌ـست، مگه نه؟</i>

06:13.690 --> 06:16.400
<i>.جاخالی دادی. چشم‌های خیلی خوبی داری</i>

06:16.400 --> 06:19.790
<i>در واقع، تو می‌تونی تائو رو ببینی، مگه نه؟</i>

06:19.790 --> 06:22.750
<i>.البته این اولین باره که راجب تائو می‌شنوم</i>

06:22.750 --> 06:25.530
<i>.توی روستای خودمون، بهش «کی» می‌گیم</i>

06:25.530 --> 06:28.330
<i>.ولی هنوز توی استفاده کردن ازش تسلط نداری</i>

06:28.330 --> 06:30.550
<i>...بذار بهت آموزش بدم</i>

06:30.550 --> 06:31.670
<i>.صبرکنین</i>

06:32.040 --> 06:36.550
<i>.اگه این زندگی یا مرگش رو تعیین می‌کنه، پس باید اول از من رد بشی</i>

06:36.810 --> 06:39.600
<i>.این وظیفه‌ی منه</i>

06:38.370 --> 06:40.330
<b>تامشی-ایتو-سطح 5
یامادا آسائمون
\h\h\h\h\h\h\h\h\hسنتا</b>

06:40.500 --> 06:43.400
<i>...به نظر می‌رسه دو نفر دیگه استعدادش رو دارن</i>

06:43.400 --> 06:45.680
<i>.ولی اگه این تنها چیزی‌ـه که قادر به انجام دادنش هستن، پس فراموشش کن...</i>

06:45.680 --> 06:49.590
<i>.شینوبی، بهت نشون میدم چه‌جوری از تائو استفاده کنی</i>

06:49.880 --> 06:52.820
<i>...اگه استعدادش رو داشته باشی، می‌تونم بهت بوچو جوتسو رو نشون بدم</i>

06:52.820 --> 06:55.070
<i>.یا تو رو تبدیل به یک تان باکیفیت می‌کنم...</i>

06:55.320 --> 06:58.680
<i>.به نظر می‌رسه مورد علاقه‌ش هستی</i>

06:58.680 --> 06:59.440
<i>.خفه شو</i>

06:59.440 --> 07:01.930
<b>.باورم نمی‌شه سنتا دونو شمشیرش رو کشیده</b>

07:02.300 --> 07:05.080
<b>.برای یه مجرم، نه کمتر</b>

07:05.080 --> 07:08.640
<b>شاید یه جور احساس خاصی نسبت به اون دختر داره؟</b>

07:10.180 --> 07:12.420
<i>.من به کسی جز این دختر شینوبی علاقه‌ای ندارم</i>

07:12.420 --> 07:13.920
<i>.از سر راهم برین کنار</i>

07:18.560 --> 07:19.680
<i>!ساگیرین</i>

07:19.680 --> 07:21.900
<i>.اون رو فراموش کن</i>

07:21.900 --> 07:23.510
<i>.اون یه ضربه‌ی از راه دور بود</i>

07:23.510 --> 07:25.760
<i>.این کار با جمع‌آوری و پرتاب تائو در یک نقطه صورت می‌گیره</i>

07:25.760 --> 07:27.990
<i>...از اون‌جایی که یه انسان عادی متوجه حرفایی که می‌زنیم نمی‌شه</i>

07:27.990 --> 07:29.430
<i>.می‌تونی فراموشش کنی...</i>

07:29.430 --> 07:31.920
<i>...باید از اصول پایه باهات شروع کنم</i>

07:33.240 --> 07:34.200
<i>چی؟</i>

07:37.710 --> 07:39.570
<i>.بهتره از سر راهم بری کنار، پسره‌ی خوک صفت</i>

07:39.570 --> 07:42.770
<i>.بهت که گفتم، اول باید از سد من عبور کنی</i>

07:42.770 --> 07:43.620
<i>...و اینکه</i>

07:43.620 --> 07:45.200
<i>.درسته. تو سد راهی</i>

07:48.040 --> 07:52.700
<i>.اگه چیزی نمی‌تونه اون رو بکشه، پس با کمال میل می‌تونم هرچیزی رو امتحان کنم</i>

07:54.010 --> 07:56.000
<b>نینپو: تارهای اسلایم</b>

07:57.490 --> 08:01.920
<b>نینجوتسوم این اجازه رو بهم میده هر مواد مغذی که مصرف می‌کنم
 .متابولیزه‌ کرده و اون‌ها رو ترشح کنم</b>

08:01.920 --> 08:04.090
<b>.و این مثل محلول سم مار می‌مونه</b>

08:05.260 --> 08:06.760
<b>نینپو: زندان شهد</b>

08:07.040 --> 08:08.250
<b>...و در آخر</b>

08:08.250 --> 08:09.760
<b>نینپو: شریان وحشت</b>

08:16.240 --> 08:19.530
<i>توانایی‌ت یکی از کاربردهای تائو هست، مگه نه؟</i>

08:19.530 --> 08:23.030
<i>.متابولیزه کردن سم‌ها به تنهایی تو رو تبدیل به یک فرا انسان می‌کنه</i>

08:23.360 --> 08:26.470
<i>.ولی به طور خاص ازش استفاده نمی‌کنی</i>

08:26.470 --> 08:28.920
<i>.باید روش بهتری رو برای استفاده ازش یاد بگیری</i>

08:29.500 --> 08:32.280
<i>.اگه به دنیال یه فرصت مناسب باشم، می‌تونیم اون رو شکست بدیم</i>

08:33.530 --> 08:34.420
<i>.که این‌طور</i>

08:34.680 --> 08:35.920
<i>.باشه</i>

08:35.920 --> 08:38.330
<i>پس الان امتحانش کنیم؟</i>

08:47.110 --> 08:48.720
<i>.سنتا، توی دست و پام هستی</i>

08:48.720 --> 08:50.470
<i>.یوزوریهان سان، توئم همین‌طور</i>

08:56.930 --> 08:58.720
<i>.تائو یک احساس‌ـه</i>

08:59.070 --> 09:03.240
<i>.وقتی مثل یک لباس اون رو به تن کنی، متوجه حضورش از همه جهت می‌شی</i>

09:04.330 --> 09:07.480
<i>.اگه بهش مسلط نباشی، صرفاً یه انسان معمولی هستی</i>

09:07.480 --> 09:10.490
<i>.و دیگه در سطح ما نیستی</i>

09:10.710 --> 09:15.120
<i>.خیلی‌خب... به هورای خوش‌اومدی</i>

09:15.120 --> 09:18.130
<b>چه‌جوری می‌تونیم این هیولا رو شکست بدیم؟</b>

09:21.240 --> 09:25.820
<i>هوکو سان، تن سن ساما نقطه ضعفی نداره؟</i>

09:25.820 --> 09:27.650
<b>.اون خداست</b>

09:27.650 --> 09:30.760
<b>.اگه این یه مجازات الهی باشه، با کمال میل قبولش می‌کنم</b>

09:31.120 --> 09:36.480
<i>.احساساتتون رو درک می‌کنم، ولی این‌جوری، همه‌مون کشته می‌شیم</i>

09:36.480 --> 09:38.560
<i>.این‌جوری دیگه نمی‌تونی می ساما رو ببینی</i>

09:40.660 --> 09:43.160
<i>.هرچیزی می‌تونه باشه، فقط یک سرنخ بهم بده</i>

09:44.310 --> 09:48.250
<i>.اون جانشینی هم که ازش استفاده کردی یکی از کاربردهای تائو بود</i>

09:48.250 --> 09:50.410
<i>.فقط این نیست، همون نوعی هست که من استفاده می‌کنم</i>

09:50.680 --> 09:51.880
<i>.خیلی جالبه</i>

09:51.880 --> 09:55.250
<i>.شما می‌تونین با آموزه‌های خودتون یه چیزی مثل هوجوتسوی ما رو یاد بگیرین</i>

09:55.790 --> 09:57.880
<i>.خیلی‌خب، وقتش رسیده این پسره‌ی خوک رو بکشم</i>

09:57.880 --> 09:58.850
<i>.ای وای</i>

09:58.850 --> 10:00.720
<i>.خیلی سریع بهبود پیدا کردی</i>

10:00.720 --> 10:02.670
<i>.ولی کاری نمی‌تونی انجام بدی</i>

10:02.920 --> 10:05.670
<i>.مقدار تائویی که داری معمولی هست</i>

10:07.930 --> 10:10.390
<i>.حریف می‌تونه حرکات و نیت ما رو بخونه</i>

10:10.390 --> 10:13.780
<i>.درسته، ولی این مسیر بی‌هدفی نیست</i>

10:15.730 --> 10:18.260
<b>.حالا تاندن‌ش رو پاره کن</b>

10:19.980 --> 10:23.980
<b>...توی افسانه‌ها گفته شده که تان از تاندون‌های ما نشات می‌گیره</b>

10:23.980 --> 10:27.140
<b>.در سر تا سر بدن پخش می‌شه و دوباره به تاندن برمی‌گرده...</b>

10:27.440 --> 10:29.950
<b>...اگه تاندن اون رو برش بدی</b>

10:30.720 --> 10:33.370
<i>.ببخشید، کاری نیست که بتونی انجام بدی</i>

10:33.760 --> 10:36.570
<i>.قبل از هر چیزی، تائوی کافی نداری</i>

10:36.570 --> 10:38.870
<i>.مهم نیست چندبار اون قسمت رو ببری، دوباره ترمیم‌ش می‌کنم</i>

10:39.380 --> 10:41.990
<i>...در واقع، از جمله دختر شینوبی</i>

10:41.990 --> 10:46.370
<i>.هیچ انسانی به اندازه‌ی کافی به تائو مسلط نیست که بتونه من رو بکشه...</i>

10:49.810 --> 10:52.110
<i>.وقتی بهت نزدیک شدم مطمئن شدم</i>

10:52.110 --> 10:53.930
<i>.هرچی نباشه، توئم یکی از اون‌هایی</i>

10:53.930 --> 10:54.920
<i>چی؟</i>

11:04.620 --> 11:06.320
<b>.می‌تونه حرکات من رو بخونه</b>

11:07.670 --> 11:09.470
<b>اون چی بود؟</b>

11:09.470 --> 11:12.220
<b>.اندازه‌ی تائو توسط ذهن فرد کنترل می‌شه</b>

11:12.220 --> 11:14.710
<b>یا از اون مدلی‌ـه که فوراً خودش رو نشون میده؟</b>

11:15.000 --> 11:17.860
<b>.ولی چیزی که مهمه این نیست</b>

11:17.860 --> 11:20.320
<b>این زن... نکنه...؟</b>

11:20.320 --> 11:21.690
<i>.یوزوریها سان</i>

11:21.690 --> 11:23.960
<i>...متوجه شدم. اون زخم</i>

11:24.790 --> 11:26.470
<i>.در حال بازسازی شدن نیست</i>

11:32.830 --> 11:36.730
<i>.وقتی بهش نزدیک شدم یه هاله‌ی منحصر به فرد تشخیص دادم</i>

11:37.140 --> 11:41.100
<i>.اگه تائو باشه، متوجه شدم چه‌جوری می‌شه برشش داد</i>

11:41.360 --> 11:44.360
<i>.گاهی گابیمارو هم همین هاله رو ساطع می‌کرد</i>

11:44.520 --> 11:48.870
<i>.همین‌طور روکوروتا، غول بیزن</i>

11:49.110 --> 11:52.170
<i>اون دو نفر از تائو استفاده می‌کردن؟</i>

11:52.170 --> 11:53.520
<i>.فقط حدس منه</i>

11:53.860 --> 11:58.400
<b>.پس برای آسیب رسوندن به دشمن‌ـِمون به بیش از مقدار معینی تائو نیاز داریم</b>

11:58.400 --> 12:02.380
<b>.ساگیری می‌تونه موقف با استفاده از تکنیک تنفسی‌ش تائوش رو تقویت کنه</b>

12:02.950 --> 12:04.520
<b>.ولی فقط این نیست</b>

12:04.520 --> 12:07.120
<b>برای چی تن سن نمی‌تونه خودش رو بازسازی کنه؟</b>

12:09.080 --> 12:11.500
<i>.این رو به من بسپارین</i>

12:11.500 --> 12:14.140
<i>.یه تائوی غیرعادی</i>

12:14.540 --> 12:17.880
<i>.فقط این نیست، برای من سمه</i>

12:18.560 --> 12:20.260
<i>.فوق‌العاده‌ـست</i>

12:20.660 --> 12:22.810
<i>.چه‌جور تانی می‌تونی تولید کنی</i>

12:22.810 --> 12:26.290
<i>یا نکنه من رو می‌کشی؟</i>

12:27.790 --> 12:29.530
<i>.صبرکن، ساگیری سان</i>

12:30.000 --> 12:31.500
<i>.دشمن قدرتمنده</i>

12:31.500 --> 12:33.410
<i>.باید هر سه‌تایی با هم کار کنیم</i>

12:36.920 --> 12:40.870
<b>هوجوتسو: زائر شب یین زمین</b>

12:41.280 --> 12:42.240
<i>.ناپدید شد</i>

12:45.180 --> 12:46.730
<i>.ناپدید نشد</i>

12:46.730 --> 12:50.030
<i>.تا جایی که می‌تونست تائوش رو کم کرد که قادر به شناسایی نشه</i>

12:50.030 --> 12:52.250
<i>.مثل جانشینی من عمل می‌کنه</i>

12:52.250 --> 12:53.880
<i>.همین الان اون رو ببر</i>

12:54.750 --> 12:57.320
<b>.ذهنم باید هم آرام و هم فعال باشه</b>

12:58.040 --> 13:00.220
<i>.کیوشی، اون شینوبی زن رو بکشین</i>

13:06.210 --> 13:07.500
<i>.خیلی ممنون، سنتا</i>

13:07.500 --> 13:08.860
<i>یادت میاد، قراره با هم هم‌کاری کنیم؟</i>

13:14.870 --> 13:17.870
<i>.کار تیمی خوبی بود، خیلی ممنون، سنتا</i>

13:17.870 --> 13:18.860
<i>.خواهش می‌کنم</i>

13:21.430 --> 13:22.960
<i>...می‌تونم حرکات شمشیرت رو بخونم</i>

13:22.960 --> 13:25.120
<i>.و تاخیر توی این حرکات به راحتی باعث می‌شه ازشون جاخالی داد...</i>

13:25.330 --> 13:27.930
<b>.نحوه‌ی تنفس کردنم خسته کننده‌ـست</b>

13:27.930 --> 13:29.120
<b>.نمی‌تونم بیش‌تر از این ادامه بدم</b>

13:33.710 --> 13:35.760
<i>.کار تیمی‌تون همچین بدک نیست</i>

13:42.440 --> 13:43.800
<i>.الان شانس باهام یاره</i>

13:43.800 --> 13:44.800
<i>.من رو دستکم گرفتی</i>

13:46.810 --> 13:48.850
<i>.پرید</i>

13:49.350 --> 13:52.440
<b>هوجوتسو: زائر شب یین زمین</b>

13:52.870 --> 13:55.030
<i>...با مخلوط کردن تائو با اتمسفر</i>

13:55.030 --> 13:57.690
<i>.حتی یک نفر می‌تونه توی هوا معلق بمونه...</i>

13:58.190 --> 14:01.830
<i>...البته برای کسایی که نمی‌دونن چه‌جوری کار می‌کنه</i>

14:01.830 --> 14:04.150
<i>.مثل این می‌مونه که طرف خداست...</i>

14:04.730 --> 14:06.830
<i>.اینم یکی دیگه از کاربردهای تائو هست</i>

14:06.830 --> 14:09.450
<b>سنجیتسو: تراشه‌ی قلع</b>

14:15.140 --> 14:17.520
<i>.این دیگه فراتر از توانایی‌های ماست</i>

14:18.520 --> 14:19.680
<i>!سنتا دونو</i>

14:24.110 --> 14:25.720
<b>.دیدم داره تار می‌شه</b>

14:26.030 --> 14:29.680
<b>.این تکنیک نفس‌زنی چیزی به جز استقامتم رو هم مصرف می‌کنه</b>

14:30.050 --> 14:32.300
<b>.نمی‌تونم... بیش‌تر از این ادامه بدم</b>

14:32.300 --> 14:35.060
<i>.برای تسلیم شدن خیلی زوده، ساگیرین</i>

14:35.060 --> 14:38.680
<i>.فکر می‌کنم این یه نشونه‌ای از اینه که دشمن‌ـِمون مضطرب شده</i>

14:38.680 --> 14:41.700
<i>.اون به طور خاص از همه‌ی حملاتت جاخالی میده</i>

14:41.700 --> 14:47.000
<i>.احتمالاً تائو با هم تطابق داره، و نقطه ضعف تو نقطه ضعف اونم هست</i>

14:47.000 --> 14:49.120
<i>...ولی اون هیولا</i>

14:49.120 --> 14:52.520
<i>.درسته. اون هیولاست. خدا نیست</i>

14:52.520 --> 14:53.710
<i>.پس می‌شه اون رو کشت</i>

14:54.280 --> 14:57.030
<i>.من حرکاتش رو کند می‌کنم، توئم ساگیرین اون رو بکش</i>

14:57.480 --> 15:00.070
<i>.انگار نسبت به قبل انگیزه‌ت بیش‌تر شده</i>

15:00.440 --> 15:01.580
<i>.طبیعی‌ـه</i>

15:01.580 --> 15:04.090
<i>.من نمی‌خوام اینجا بمیرم</i>

15:04.090 --> 15:05.560
<i>.جدّی می‌گم، به هیچ وجه</i>

15:07.760 --> 15:09.060
<i>.بی‌فایده‌ـست</i>

15:11.780 --> 15:12.810
<i>!یوزوریها</i>

15:14.320 --> 15:17.200
<i>.جاخالی نمی‌خوای بدی؟ این‌جوری می‌میری</i>

15:27.080 --> 15:30.620
<i>.بیا اینجا ببینم، مثلاً خدا</i>

15:31.550 --> 15:35.040
<i>.هرکسی که توی زندگی‌م دخالت ایجاد کنه رو می‌کشم</i>

15:35.040 --> 15:37.940
<i>.حتی یه خدای واقعی رو هم می‌کشم</i>

15:39.920 --> 15:41.170
<i>.ساگیری، الان</i>

15:42.130 --> 15:42.930
<i>.فهمیدم</i>

15:46.110 --> 15:49.060
<i>.چه زن مزاحمی هست</i>

15:49.060 --> 15:51.180
<i>.یوزوریها سان، فوق‌العاده بود</i>

15:54.670 --> 15:57.820
<i>.الان دیگه بدون توجه به بازسازی کردن خودت نمی‌تونی حرکت کنی</i>

15:57.820 --> 16:00.760
<i>نکنه می‌خوای با من تیکه تیکه بشی؟</i>

16:00.760 --> 16:03.630
<i>!زندگی من به یک تار موی تو بنده، ساگیری سان</i>

16:03.630 --> 16:04.700
<i>.می‌تونین روی من حساب کنین</i>

16:20.240 --> 16:22.220
<i>.تکون نمی‌خوره</i>

16:22.620 --> 16:25.300
<i>.همون‌جور که فکرش رو می‌کردیم، باید نقطه ضعفش بوده باشه</i>

16:25.770 --> 16:27.180
<i>.مثل یک قمار بود</i>

16:27.500 --> 16:29.130
<i>.اما این پیروزی مال ما دوتاست</i>

16:29.130 --> 16:30.260
<i>پس من چی؟</i>

16:33.400 --> 16:36.330
<i>...هوکو سان، تبدیل شدن شما</i>

16:36.330 --> 16:39.360
<b>.به نظر می‌رسه همه چیز خوبه</b>

16:39.360 --> 16:40.730
<i>.خدا رو شکر</i>

16:40.730 --> 16:44.690
<i>.باورم نمی‌شه هنوز شش تای دیگه مثل این هیولاست</i>

16:45.580 --> 16:47.860
<b>.تائو، قدرت اسرار‌آمیز</b>

16:47.860 --> 16:51.530
<b>.این حتی فراتر از درک چیزی که هوکو سان گفت بود</b>

16:52.160 --> 16:54.060
<b>این خستگی عجیب چیه؟</b>

16:54.540 --> 16:57.960
<b>یعنی به راحتی می‌تونیم یه تن‌سن رو این‌جوری شکست بدیم؟</b>

16:58.770 --> 17:03.480
<i>.مشکل اصلی ما اینه که اکسیر جاودانگی وجود نداره</i>

17:04.320 --> 17:06.600
<i>حالا باید چی کار کنیم؟</i>

17:07.440 --> 17:09.640
<i>.باید به فکر یک راه دیگه باشیم</i>

17:09.640 --> 17:11.440
<i>.اگه وجود نداره، پس نداره دیگه</i>

17:11.440 --> 17:12.970
<i>.باید دنبال یک راه دیگه باشیم</i>

17:13.320 --> 17:16.600
<i>.وای، پوستم خیلی خشک شده</i>

17:16.600 --> 17:19.290
<i>.چیزه، همه این‌ها از طلاست</i>

17:19.290 --> 17:21.770
<i>این باید نبود اکسیر رو جبران کنه، مگه نه؟</i>

17:21.770 --> 17:24.790
<i>می‌شه یه خورده استراحت کنیم؟-</i>

17:22.480 --> 17:24.770
<i>چه قیافه‌ی عجیبی داره. این دماغش هست؟-</i>

17:24.790 --> 17:26.320
<i>.باشه</i>

17:29.570 --> 17:32.190
<i>.یوزوریها سان خیلی انرژی داره</i>

17:33.950 --> 17:38.200
<i>.سنتا دونو، انگار نسبت به اون دختر احساس خاصی داری</i>

17:38.710 --> 17:42.600
<i>...چی؟ ها، نه... من... چیزه</i>

17:42.600 --> 17:47.210
<i>.حس حسادت از آزاد بودنش دارم</i>

17:47.400 --> 17:50.710
<i>.برای من یه مفهموم خارجی هست</i>

17:50.710 --> 17:52.350
<i>منظورتون چیه؟</i>

17:54.510 --> 17:58.230
<i>.وقتی بچه بودم، می‌خواستم یک هنرمند بشم</i>

17:58.230 --> 18:03.360
<i>.ولی توی خانواده‌ی من، پسرها زیر نظر قبیله‌ی یامادا درس می‌خوندن</i>

18:03.850 --> 18:06.270
<i>.اجازه نداشتم از سنت سرپیچی کنم</i>

18:07.010 --> 18:11.050
<i>.در واقع من از قبیله‌ی یامادا یا آزمایش کننده‌ی شمشیر بودن خوشم نمی‌اومد</i>

18:11.660 --> 18:14.090
<i>.از کشتن مردن متنفر بودم</i>

18:15.580 --> 18:19.120
<i>.من زمان زیادی صرف یک توجیه عقلانی برای کشتن مردم کردم</i>

18:19.120 --> 18:22.700
<i>.به همین دلیل راجب ادیان مختلف اطلاعات دارم</i>

18:23.050 --> 18:28.240
<i>.از قضا به عنوان یه دانش‌آموز کوشا ازم یاد می‌شد و رتبه‌م بالاتر می‌رفت</i>

18:28.920 --> 18:31.840
<i>.در نهایت، تسلیم شدم و در قلبم رو بستم</i>

18:32.440 --> 18:35.090
<i>.به راحتی فقط مسئولیتی که بهم داده می‌شد رو اجرا می‌کردم</i>

18:36.270 --> 18:41.020
<b>در واقع تو این کار یا قبیله‌ت برات مهم نیست، مگه نه؟</b>

18:41.020 --> 18:42.320
<b>...راستش، من</b>

18:42.320 --> 18:44.970
<b>.می‌تونی مخفی‌ش کنی، ولی متوجه می‌شم، تانوکی کون</b>

18:45.910 --> 18:47.840
<i>...وقتی باهاش آشنا شدم</i>

18:47.840 --> 18:50.750
<i>...من دفعات زیادی از سرمای وجودی‌ش شگفت‌زده شدم...</i>

18:50.750 --> 18:54.240
<i>.یا رفتار خبیثانه‌ش، یا این روشی که به نظر می‌رسه همه چیز رو می‌فهمه...</i>

18:55.340 --> 18:57.520
<i>...ولی به دلایلی</i>

18:57.520 --> 19:03.670
<i>...به عنوان کسی که به خودش دروغ می‌گه، همون‌طور که اون به بقیه دروغ می‌گه...</i>

19:05.130 --> 19:06.990
<i>.اون به طور خارق‌العاده‌ای آزاده...</i>

19:07.410 --> 19:10.380
<i>.بهش حسودی‌م می‌شه، خیلی دردناکه</i>

19:10.380 --> 19:13.040
<i>.احتمالاً تحت تاثیر نینجوتسوش قرار گرفتم</i>

19:13.420 --> 19:16.890
<i>.وقتی دارم یه جنایتکار رو تحسین می‌کنم انگار دارم به قبیله‌ی آسائمون پشت می‌کنم</i>

19:19.930 --> 19:20.840
<i>.این‌جوری نیست</i>

19:21.350 --> 19:22.690
<i>...یه جورایی منم</i>

19:24.630 --> 19:27.960
<i>.فقط یه کوچولو هست، ولی می‌تونم احساسی که داری رو درک کنم...</i>

19:28.300 --> 19:36.120
<i>چرا به دنبال راهی برای نجات همه‌ی کسایی که به این جزیره اومدن نباشیم؟</i>

19:36.750 --> 19:38.320
<i>...ساگیری سان</i>

19:38.900 --> 19:39.750
<i>.بله</i>

19:44.380 --> 19:49.670
<b>.الان می‌تونم تائو رو حس کنم، ولی احساس نمی‌کنم بهش مسلط شدم</b>

19:50.300 --> 19:53.930
<i>.اگه اون‌ها بکشی که نمی‌تونیم راجب اکسیر جاودانگی ازشون بپرسیم</i>

19:55.140 --> 19:58.760
<i>.البته، طبق اون گفت و گو، احتمالاً اون چیزی می‌دونه</i>

19:58.780 --> 20:01.910
<i>...این حتماً ظالمانه می‌شه اگه بهش بگیم راه رو نشون‌ـیمون بده</i>

20:01.910 --> 20:05.640
<i>.آخه معلوم نبود که اون هیولاها می‌خواستن باهاش چی کار کنن...</i>

20:08.680 --> 20:12.500
<i>ولی دنبال من اومدی، مگه نه؟</i>

20:13.500 --> 20:17.310
<i>.اگه هدف یا درخواستی داری، بهم بگو</i>

20:17.850 --> 20:20.020
<i>.می‌خوام برای اینکه دوباره جونم رو نجات دادی ازت تشکر کنم</i>

20:21.040 --> 20:22.960
<b>...طبق گفته‌های ساگی</b>

20:23.550 --> 20:26.510
<b>.این آدم هیچ احساسی نداره...</b>

20:26.510 --> 20:31.840
<b>.اما وقتی صحبت از یک شخص خاص می‌شه انسان بودن برای اون معنا پیدا می‌کنه...</b>

20:32.080 --> 20:36.040
<b>.در بقیه‌‌ی شرایط، اون بی احساس‌ـه</b>

20:36.040 --> 20:39.090
<b>.ولی این اطلاعات با چیزی که دارم می‌بینم فرق می‌کنه</b>

20:39.520 --> 20:43.600
<b>این نرم بودن چه تاثیری روی کارش می‌ذاره؟</b>

20:45.370 --> 20:46.320
<i>.هوی</i>

20:47.710 --> 20:49.060
<i>...چی شده</i>

20:51.420 --> 20:52.390
<i>.می‌گم</i>

20:53.440 --> 20:57.030
<i>اینجا همیشه این‌قدر گل بود؟</i>

21:00.710 --> 21:01.530
<i>!یوزوریها</i>

21:21.050 --> 21:29.360
<b>.سرنوشت یک قاتل بی‌احتیاط، بی‌رحم و گناهکاره</b>

21:30.100 --> 21:33.860
<b>.چیزی که فکر می‌کردم عقل سلیم منه توسط یک باد قدرتمند به هوا پرتاب شد</b>

21:37.610 --> 21:39.020
<b>.دیگه نمی‌تونم نزدیک‌تر بشم</b>

21:39.890 --> 21:41.720
<b>...اشکالی نداره که دیگه نتونم نزدیک‌تر بشم</b>

21:42.410 --> 21:46.480
<b>.تا وقتی که بتونیم اون رو از نزدیک تماشا کنم...</b>

21:50.590 --> 21:53.960
<b>چی؟ الان اجازه دارم نقاشی بکشم؟</b>

21:53.960 --> 21:58.160
<b>.البته الان احساس می‌کنم وسط یک کار مهم دیگه بودم</b>

21:58.160 --> 22:01.280
<b>.خب، مهم نیست، یکبار دیگه می‌کشم</b>

22:03.720 --> 22:08.890
<i>...یکبار... دیگه... می‌کشم</i>

22:27.190 --> 22:30.120
<i>.من رو بکشین؟ بکشین</i>

22:30.960 --> 22:34.430
<i>یوزوریها، حالا باید چی کار کنیم؟</i>

22:34.430 --> 22:38.720
<i>یکبار دیگه باید با این هیولا مبارزه کنیم؟</i>

22:39.420 --> 22:42.120
<i>.غیرممکنه</i>
