WEBVTT

00:31.000 --> 00:34.350
<b>بهشت جهنمیان</b>

01:45.500 --> 01:52.040
<b>یین و یانگ</b>

01:47.230 --> 01:51.700
<i>،فکر کردم یه لباس متحرک پیدا کردم
.ولی تو اون شینوبی‌ای</i>

01:52.220 --> 01:55.480
<i>.نابود به نظر میای
وقت مردنته؟</i>

02:02.600 --> 02:03.840
<i>اوه؟</i>

02:03.840 --> 02:07.070
<i>.فکر نمی‌کردم توی این شرایط فعلی‌ت باهام مقابله کنی</i>

02:07.070 --> 02:10.080
<i>.تو واقعاً خاص هستی</i>

02:10.300 --> 02:12.710
<b>.انگار شکست دادنش بدون زخم برداشتن مشکله</b>

02:12.710 --> 02:15.770
<i>.از اون چیزی که فکر می‌کنی خسته‌تر به نظر میای</i>

02:15.770 --> 02:17.590
<i>.حرکاتت آهسته‌ـست</i>

02:17.860 --> 02:20.110
<i>...تعادلت رو توی سمت چپت حفظ کردی</i>

02:20.110 --> 02:23.550
<i>.با توجه به وضعیتت می‌تونم بگم که هنوز به محافظت کردن ازش عادت نکردی...</i>

02:24.600 --> 02:28.300
<i>دست چپت برای استفاده کردن ازش زیادی آسیب دیده، مگه نه؟</i>

02:41.560 --> 02:43.810
<i>.باشه، باشه. دیگه کافی‌ـه</i>

02:44.080 --> 02:46.860
<i>.بهتره وقت‌ـِمون رو با این هنرنمایی‌های بی‌هوده تلف نکنیم</i>

02:46.860 --> 02:48.090
<i>.داری می‌گی بی‌فایده‌‌ـست</i>

02:48.090 --> 02:50.690
<i>.حمله‌ی مبارزات قبلش با ارزیابی حرکات اولیه یکدیگه آغاز می‌شه</i>

02:50.910 --> 02:52.090
<i>.دارم می‌گی بی‌فایده‌ـست</i>

02:52.090 --> 02:54.710
<i>.قبل از هرچیزی، عمل بدون فکر هست. و بعدش، الان زمان این کارها نیست</i>

02:54.710 --> 02:55.950
<i>.بی‌معنی‌ـه</i>

02:56.190 --> 03:00.080
<i>.الان کاری که باید انجام بدیم جمع‌آوری اطلاعات هست</i>

03:00.340 --> 03:03.960
<i>اون تا الان چه اتفاقاتی رو پشت سر گذاشته؟
 همراه آسائمون‌ش کجاست؟</i>

03:03.960 --> 03:08.010
<i>و اون دختر کی هست؟</i>

03:08.010 --> 03:10.970
<i>.اگه هم‌دیگه رو بکشین، نمی‌تونیم به جواب این سوال‌ها برسیم</i>

03:11.290 --> 03:12.550
<i>...برای همین</i>

03:14.790 --> 03:18.990
<i>.بدون کشتن هم‌دیگه ازش اطلاعات می‌گیریم</i>

03:18.990 --> 03:22.480
<i>.می‌دونم این‌کار رو چه‌جوری بدون کشتن انجام بدم</i>

03:23.140 --> 03:24.040
<i>اوه؟</i>

03:24.040 --> 03:27.560
<i>قصد داری با هر دوی ما مبارزه کنی؟</i>

03:27.560 --> 03:30.320
<b>...الان وقت حرکت کردنه؟ ولی</b>

03:30.720 --> 03:34.060
<b>.این دو نفر بدون شک خیلی قدرتمندن</b>

03:36.840 --> 03:39.360
<b>.باید روشم رو عوض کنم</b>

03:43.280 --> 03:46.400
<b>.هرچی نباشه، من دیگه گابیماروی هولو نیستم</b>

03:47.050 --> 03:48.800
<i>داری چی کار می‌کنی؟</i>

03:48.800 --> 03:51.510
<i>.با توجه به قدرت‌ـِتون، یک پیشنهاد دارم</i>

03:51.910 --> 03:53.880
<i>چرا با هم‌دیگه کار نکنیم؟</i>

04:03.720 --> 04:05.720
<i>.تکون نمی‌خوری</i>

04:05.720 --> 04:08.120
<i>.پس قصد نداری شیره سر ما بمالی</i>

04:08.500 --> 04:10.480
<i>.اما ناامید شدم</i>

04:10.760 --> 04:13.350
<i>...من دنبال جنگجوهای قابلی هستم</i>

04:13.350 --> 04:16.500
<i>.نه اون ترسوهایی که سر تعظیم مقابل دشمنشون فرود میارن...</i>

04:16.500 --> 04:19.280
<i>.طرز فکرت خیلی خام‌ـه</i>

04:19.990 --> 04:23.360
<i>.من می‌خوام بدونم برای چی حاضر به انجام این کار شدی</i>

04:26.920 --> 04:27.750
<i>چی؟</i>

04:27.750 --> 04:30.880
<i>پس اون هیولاهای تن‌سن ساما چیه؟</i>

04:30.880 --> 04:34.170
<i>من که با اون قوی‌‌هاش رو به رو نشدم! آخه چرا؟</i>

04:34.170 --> 04:35.090
<i>.نمی‌دونم</i>

04:35.090 --> 04:37.090
<i>گفتی می‌تونن خودشون بازسازی کنن؟</i>

04:37.090 --> 04:39.040
<i>یعنی شکوندن گردن‌ـِشون یا آتیش زدنشون جواب نمیده؟</i>

04:39.040 --> 04:41.120
<i>پس اورگان‌های داخلی‌شون چیه؟ چه‌شکلی هستن؟</i>

04:41.120 --> 04:42.350
<i>.نمی‌دونم</i>

04:42.350 --> 04:44.390
<i>.من جزئیات بیش‌تری ندارم</i>

04:44.390 --> 04:47.420
<i>.من فقط برای دیدار یک نفر می‌خوام این عفو رو بگیرم</i>

04:47.420 --> 04:49.720
<i>.برای این خواسته‌م حاضرم هرکاری کنم</i>

04:50.120 --> 04:52.230
<i>.لطفاً قدرت خودتون رو بهم قرض بدین</i>

04:52.800 --> 04:56.380
<i>ولی چه‌جوری می‌تونی تمام حرفایی که زدی رو اثبات کنی؟</i>

04:56.380 --> 04:58.160
<i>!باشه، من هستم</i>

04:58.840 --> 05:02.460
<i>اگه بتونیم به هورای برسیم و با تن‌سن ملاقات کنیم
 .مثل این می‌مونه که با یک تیر دو نشونه زده باشی</i>

05:02.460 --> 05:04.690
<i>.راستش رو هم بخوای ما گم شدیم</i>

05:04.690 --> 05:08.130
<i>خب حق با توئه، ولی مگه این رقیب‌ـِمون نیست؟</i>

05:08.130 --> 05:09.690
<i>.چه اشکالی داره</i>

05:09.690 --> 05:12.630
<i>.هرچی نباشه، من که دنبال اون عفو نیستم</i>

05:13.480 --> 05:16.340
<i>.فکر می‌کردم می‌خوای هنر شمشیرزنی‌ت رو تقویت کنی</i>

05:16.340 --> 05:17.880
<i>.این فقط روش منه</i>

05:17.880 --> 05:21.890
<i>.من می‌خوام... جاودانه بشم</i>

05:22.800 --> 05:26.140
<i>.نگو که قصد داری اکسیر جاودانگی رو برای خودت برداری</i>

05:27.120 --> 05:28.860
<i>.نه</i>

05:28.860 --> 05:32.270
<i>.تا ابد زنده بودن خسته کننده‌ـست</i>

05:32.270 --> 05:34.650
<i>.به چیزی دست پیدا می‌کنم که همه توی این سرزمین راجبش صحبت کنن</i>

05:35.050 --> 05:39.810
<i>.نامم بی‌وقفه در بین تمام نسل‌ها سر زبون می‌افته و تبدیل به یک افسانه می‌شم</i>

05:39.810 --> 05:44.150
<i>.نام «تامیا گنتِتسوسای» نه پیر می‌شه و نه از بین‌ میره</i>

05:44.150 --> 05:52.680
<i>.این ظاهر و کلمات در آینده‌ای دور به تصویر کشیده می‌شه و پابرجا می‌مونه</i>

05:52.970 --> 05:56.040
<i>.این معنای واقعی جاودانه شدن‌ـه</i>

05:56.440 --> 05:59.600
<i>.واقعاً چه هدف مسخره‌ای داری</i>

05:59.600 --> 06:01.800
<i>.هرچی می‌خوای بگو، من جدّی هستم</i>

06:02.170 --> 06:05.560
<i>خب می‌خوای چی کار کنی، نمی‌دونم چی چی ‌ـمون؟</i>

06:05.560 --> 06:07.430
<i>.من تصمیم خودم رو گرفتم</i>

06:07.430 --> 06:09.210
<i>.آسائمون هستم</i>

06:09.210 --> 06:12.310
<i>...من به این اهداف بزرگ‌ت اعتقاد ندارم</i>

06:12.310 --> 06:16.320
<i>.ولی راجب جاودانه شدن خیلی علاقه دارم...</i>

06:18.080 --> 06:21.330
<i>.اجازه بدن که تن‌سن رو شکست بدم</i>

06:21.530 --> 06:23.950
<i>.بذار وقتی کشتش بتونم تشریح‌ـِش کنم</i>

06:25.490 --> 06:27.280
<i>.پس قرارمون تصویب شد</i>

06:28.510 --> 06:31.030
<i>...پس بهتره اطلاعات تکمیلی رو در اختیارمون بذاری</i>

06:31.030 --> 06:33.720
<i>...درسته، قبلش راجب این دختر</i>

06:36.590 --> 06:38.670
<i>برای چی غافلگیر شدی؟</i>

06:39.010 --> 06:42.230
<i>...آخه تا همین چند مدت پیش یه دختربچه بود</i>

06:42.470 --> 06:44.110
<i>.ولی الان بزرگ شده...</i>

06:44.660 --> 06:46.470
<i>.بهتره راجب این چیزا نگران نباشی</i>

06:46.470 --> 06:48.380
<i>.اینم یکی از اون رمز و رازهای رشد زنانگی هست</i>

06:48.380 --> 06:49.960
<i>.منظور من این چیزی که می‌گی نیست</i>

06:50.760 --> 06:54.860
<i>.گا...گابیمارو</i>

06:54.860 --> 06:57.240
<i>الان می‌تونی حرف بزنی؟</i>

06:58.760 --> 07:00.320
<i>تو کی هستی؟</i>

07:00.320 --> 07:03.880
<i>.نه، از اون مهم‌تر، بگو که چی راجب اکسیر می‌دونی</i>

07:06.480 --> 07:07.570
<i>.ببخشید</i>

07:12.590 --> 07:15.000
<i>.خیلی ممنون که نجاتم دادی</i>

07:16.280 --> 07:18.200
<i>.اگه الان می‌تونی صحبت کنی، می‌خوام بهم بگی</i>

07:18.720 --> 07:20.140
<i>...اون قدرت مرموز</i>

07:20.900 --> 07:23.540
<i>توئم شبیه تن‌سن ساما هستی؟</i>

07:26.570 --> 07:29.260
<i>.هرجوری که بخوای بهش نگاه کنی، واقعاً خیلی عجیبه</i>

07:29.460 --> 07:30.840
<i>سِنتا دونو؟</i>

07:30.840 --> 07:36.700
<i>گفتی که تن‌سن ساما روح انسان‌ها رو توی هورای به نمایش می‌ذاره، درسته؟</i>

07:36.700 --> 07:37.680
<b>.آره</b>

07:37.970 --> 07:41.770
<i>.بعد از شنیدن حرفات، دیگه مطمئن شدم</i>

07:41.770 --> 07:45.980
<i>.پس به راحتی می‌شه گفت نمی‌شه اسم این مکان رو شین‌سن‌کیو نامید</i>

07:46.360 --> 07:49.260
<i>.واضح می‌شه گفت این مکان مذهبی ساخته‌ی دست بشر هست</i>

07:49.260 --> 07:50.880
<i>منظورت چیه؟</i>

07:50.880 --> 07:53.480
<i>...منظورم «هورای» و «ایشو» هست</i>

07:53.480 --> 07:58.800
<i>.و این نام‌های تن‌سن همه و همه اصطلاحاتی‌ن که توسط ادیان‌های مختلف استفاده می‌شه...</i>

07:58.800 --> 08:02.780
<i>اینجا یه جزیره‌ی اسرارآمیزه. آخه کی به این چیزای درهم و برهم اهمیت میده؟</i>

08:03.420 --> 08:05.290
<i>.مشکل همین‌جاست</i>

08:05.290 --> 08:10.800
<i>.تمام این اصطلاحات به گفته‌ی تو درهم و برهم از تفسیرات خاص فرهنگی ناشی می‌شه</i>

08:10.800 --> 08:11.780
<i>ها؟</i>

08:11.780 --> 08:13.990
<b>.دوباره رفت بالای ممبر، خدا به خیر کنه-</b>

08:11.780 --> 08:16.440
<i>.یعنی اون‌ها قبلاً دیدگاه‌های مذهبی انسانی بودن-</i>

08:16.440 --> 08:19.190
<i>.و این عناصر به طور ویژه با هم ترکیب شدن</i>

08:19.200 --> 08:23.520
<i>.هر دوره با فرهنگ خاص خودش به شکلی معمولی با هم در‌آمیخته شدن</i>

08:23.520 --> 08:26.360
<i>.من این سبک تحریف را می‌شناسم</i>

08:26.360 --> 08:27.540
<i>ها، چی-چی؟</i>

08:27.540 --> 08:29.290
<i>.مربوط به مورو ماکیاست</i>

08:29.540 --> 08:33.400
<i>.اون بنیانگذار دین جدیدی بود که حکومت فعلی شوگون رو سرنگون می‌کرد</i>

08:33.400 --> 08:35.760
<i>.دینی که اون پایه‌گذاری کرد مثل اینجاست</i>

08:35.760 --> 08:39.290
<i>.اون با استفادت از تحریفات خاصی که از ادیان داشت آثارش رو پدید می‌آورد</i>

08:39.780 --> 08:43.600
<i>.برای همین حس می‌کردم این مکان یه‌جور کمبود داره</i>

08:43.600 --> 08:48.290
<i>.این فقط مربوط به ایمان هرکسی نمی‌شه، تمام هیولاها و پیکره این جزیره نقص دارن</i>

08:48.740 --> 08:51.450
<i>.به احتمال زیاد این جزیره خالق خودش رو داره</i>

08:51.450 --> 08:55.800
<i>.این فقط نظریه‌ـست، اما به این معنی نیست که هیچ کس از این جزیره برنمی‌گرده</i>

08:55.800 --> 08:58.410
<i>...از همون ابتدا، هدف این بوده که</i>

08:58.410 --> 09:01.320
<i>.انسان‌هایی که تبدیل به گل شدن از اینجا برگردن...</i>

09:01.320 --> 09:04.320
<i>...با این حال... نه، دقیقاً برای همین بوده که</i>

09:04.320 --> 09:06.200
<i>...اگه کسی پشت تمام این قضایا باشه</i>

09:06.200 --> 09:08.820
<i>.می‌تونه یه سرنخی برای درک کردن این مکان به ما بده...</i>

09:08.820 --> 09:12.840
<i>.ما می‌تونیم هم اکسیر جاودانگی و هم مسیر برگشت رو پیدا کنیم</i>

09:15.080 --> 09:17.960
<i>.خی-خیلی ببخشید. زیادی حر-حرف زدم</i>

09:17.960 --> 09:20.060
<i>.مهم نیست</i>

09:20.060 --> 09:22.470
<i>.سنتا دونو، شما واقعاً آدم عاقلی هستین</i>

09:22.710 --> 09:24.470
<i>از این چیزا خوش‌ـِتون میاد، مگه نه؟</i>

09:24.470 --> 09:27.210
<i>...ای-این‌جوری نمی شه گفت که خوشم میاد، راستش</i>

09:27.210 --> 09:30.170
<i>.تا وقتی که به عنوان یه محافظ نباشین، آدم قابل اعتمادی به نظر می‌رسین</i>

09:30.720 --> 09:34.030
<i>.اگه نظریه‌ت درست باشه، پس به مشکل برمی‌خوریم</i>

09:34.030 --> 09:36.750
<i>.اون بیش از هزارساله که اهداش رو ادامه داده</i>

09:36.750 --> 09:39.730
<i>واقعاً می‌تونیم شکستش بدیم؟</i>

09:39.730 --> 09:43.980
<i>.ممکنه گابیمارو و اون دختر تا الان کشته شده باشن</i>

09:46.190 --> 09:48.360
<i>.نه، مطمئنم زنده‌ـست</i>

09:48.760 --> 09:51.110
<i>.و اون به هیچ وجه تسلیم نمی‌شه</i>

09:51.110 --> 09:54.570
<i>...احتمالاً یه‌جایی توی این جزیره داره نقشه می‌کشه و طبق اون پیش میره</i>

09:54.570 --> 09:56.680
<i>.فقط برای اینکه محبوب خودش رو ببینه...</i>

09:57.080 --> 10:00.340
<i>.گابیمارو... همچین آدمی هست</i>

10:01.120 --> 10:06.290
<i>...اگه راز تن‌سن‌ ساما و طریقه‌ی شکست دادنش رو می‌دونی</i>

10:06.620 --> 10:08.150
<i>.خواهشاً بهم بگو...</i>

10:13.600 --> 10:17.600
<i>...اگه قدرتی باشه که بشه باهاش تن‌سن‌ ساما رو شکست داد</i>

10:17.600 --> 10:19.170
<i>.مایلم راجبش باهام حرف بزنی...</i>

10:21.580 --> 10:22.600
<i>.تائو</i>

10:22.830 --> 10:23.930
<i>تائو؟</i>

10:23.930 --> 10:26.580
<i>اسم این قدرت که گفتم هست؟</i>

10:28.210 --> 10:31.300
<i>.تائو. قدرتمند، ضعیف</i>

10:31.700 --> 10:36.280
<i>.ذهن، بدن. قوی‌، ضعیف</i>

10:36.280 --> 10:39.170
<i>.تاندن، برگشتن</i>

10:39.170 --> 10:41.480
<i>.قدرتمند، ضعیف</i>

10:43.160 --> 10:44.330
<i>ترسناک؟</i>

10:46.330 --> 10:49.340
<i>.تائو. قدرتمند، ضعیف-</i>

10:47.980 --> 10:49.340
<b>.من که اصلاً متوجه حرفاش نمی‌شم-</b>

10:49.790 --> 10:53.740
<i>.شاید این «تاندن»‌یه‌جور هنر رزمی باشه</i>

10:53.740 --> 10:56.280
<i>.دقیق‌تر بخوام بگم، یه ارگان زیر ناف هست</i>

10:56.280 --> 10:59.360
<i>.توی طب سنتی چینی به اون قسمت اورگان این رو می‌گن</i>

10:59.840 --> 11:02.230
<i>خب، پس این تائو چی هست؟</i>

11:02.230 --> 11:03.510
<i>.نمی‌دونم</i>

11:05.550 --> 11:08.990
<b>.تائو قدرتی هست که توی تمام موجودات در جریان‌ـه</b>

11:08.990 --> 11:11.560
<i>قدرتی که توی تمام موجودات در جریان‌ـه؟</i>

11:11.560 --> 11:14.240
<i>و تن‌سن‌ ساما اون رو کنترل می‌کنه؟</i>

11:14.490 --> 11:15.660
<b>.آره</b>

11:15.660 --> 11:19.160
<b>.هرچیزی که توی این دنیاست، به وسیله‌‌ی جریان تائو به وجود اومده</b>

11:19.160 --> 11:23.750
<b>.لمس تائو، به معنی لمس آغاز جهان‌ـه</b>

11:23.750 --> 11:25.390
<i>.متوجه نمی‌شم</i>

11:25.390 --> 11:28.340
<i>.به هر حال، هرکس یه ریشه باور خاص داره</i>

11:28.340 --> 11:32.510
<i>.توصیف اون جوری که بشه متوجه بشیم دشوار به نظر می‌رسه</i>

11:33.390 --> 11:35.060
<i>.وای خدا</i>

11:35.060 --> 11:40.200
<i>یعنی سنسی‌ای این دور و اطراف نیست که بتونه راجب این چیزا بهمون بگه؟</i>

11:58.920 --> 12:02.790
<i>.هرکاری می‌خوای انجام بده. من بهت نشون نمی‌دم چه‌جوری از شمشیر استفاده کنی</i>

12:03.690 --> 12:07.930
<i>.خواهش می‌کنم، سنسی. بهم نحوه‌ی شمشیرزنی رو آموزش بده</i>

12:08.460 --> 12:14.080
<i>مگه اون موقع... قسم نخوردی انتقام تنزان رو می‌گیری؟</i>

12:15.760 --> 12:16.840
<i>.نمی‌شه</i>

12:18.010 --> 12:22.340
<b>.دیگه نمی‌خوام مردن آدم‌های جوان رو مشاهده کنم</b>

12:22.940 --> 12:25.020
<i>.همین که من مبارزه کنم کفایت می‌کنه</i>

12:25.240 --> 12:29.520
<i>.انتقامش رو می‌گیرم، اما صبر نمی‌کنم که توانایی‌هات پیشرفت کنه</i>

12:29.520 --> 12:32.240
<i>.سنسی، منم می‌خوام مبارزه کنم</i>

12:32.240 --> 12:35.530
<i>.بهت گفتم، من سنسی تو نیستم</i>

12:35.950 --> 12:37.960
<i>.من چیزی بهت نشون ندادم</i>

12:37.960 --> 12:39.670
<i>.خب، بازم این‌جوری صدات می‌زنم</i>

12:39.670 --> 12:41.910
<i>.تو آدم معمولی‌ای نیستی</i>

12:42.250 --> 12:44.400
<i>.من همین چند دقیقه پیش از پشت بهت حمله کردم</i>

12:44.400 --> 12:46.830
<i>.فقط با غریزه نمی‌شه این‌جوری اقدام کرد</i>

12:49.040 --> 12:50.340
<i>.التماس می‌کنم</i>

12:50.710 --> 12:52.760
<i>.خواهش می‌کنم آموزشم بده</i>

12:53.400 --> 12:57.580
<i>.دیگه نمی‌خوام ببینم کسایی که دوست‌ـِشون دارم مقابل چشمانم کشته بشن</i>

13:00.140 --> 13:02.260
<i>.نمی‌تونم تحمل کنم</i>

13:05.110 --> 13:09.270
<i>.خواهش می‌کنم سنسی من بشو</i>

13:10.260 --> 13:14.820
<i>.این احساس یک شبه به آدم نفوذ نمی‌کنه</i>

13:15.430 --> 13:16.820
<i>.واقعاً سخته</i>

13:17.680 --> 13:21.030
<i>.توی این دنیا هرچیزی یک موج خاص داره</i>

13:22.030 --> 13:23.240
<i>یه موج؟</i>

13:23.240 --> 13:24.160
<i>.درسته</i>

13:24.160 --> 13:26.740
<i>.این امواج در بدن ما در جریان هستن</i>

13:27.780 --> 13:29.970
<i>.من می‌تونم حس‌ـِشون کنم</i>

13:30.960 --> 13:35.140
<i>.به همین خاطر، می‌تونم قد، وزن، و موهایی که بالا بستی رو تشخیص بدم</i>

13:35.140 --> 13:36.870
<i>جدّی می‌گین؟</i>

13:37.290 --> 13:38.310
<i>.معلومه</i>

13:38.980 --> 13:42.230
<i>...فقط با احساس نمی‌شه به اون امواج به شناخت رسید</i>

13:42.230 --> 13:44.050
<i>.بلکه توانایی جسمانی هم این وسط مهمه...</i>

13:44.050 --> 13:49.070
<b>.تسلط بر تائو به فرد قدرت و جسم خداگونه‌ای میده</b>

13:49.070 --> 13:52.850
<i>.برای احساس اون‌ها باید افکارت رو یکدست کنی</i>

13:52.850 --> 13:56.070
<i>.نه خیلی خشن و نه خیلی آروم این کار رو کنی</i>

13:56.070 --> 14:00.070
<i>.تائو، ذهن. قدرتمند، ضعف</i>

14:00.400 --> 14:03.440
<b>.ساکن و حرکت، یین و یانگ</b>

14:03.440 --> 14:08.960
<b>.این چرخه، این جریان، کلید بیرون کشیدن قدرت تائو هست</b>

14:09.140 --> 14:13.640
<i>.بین خشم و آرامش، یا بهتره بگم همزمان بین‌شون بودن</i>

14:13.640 --> 14:17.080
<i>.باید به این حالت ذهنی رسید</i>

14:17.080 --> 14:20.280
<i>.این شکلی تشخیص امواج راحت‌تر می‌شه</i>

14:20.710 --> 14:23.090
<i>.توی بودیسم، به عنوان راه میانه هم شناخته می‌شه</i>

14:23.520 --> 14:27.720
<i>.این حالت ذهنی به فرد این قابلیت رو میده از توانایی‌های عادی‌ش فراتر بره</i>

14:27.720 --> 14:28.850
<b>...به عنوان مثال</b>

14:29.150 --> 14:32.390
<b>...به مردم این اجازه رو میده که بیش‌تر از توان‌ـِشون مقاومت کنن...</b>

14:32.390 --> 14:35.870
<b>.یا از آسیب‌های جدّی جون سالم به در ببرن...</b>

14:36.230 --> 14:39.380
<i>.با این حال، نمی‌شه به سرعت این مهارت رو به دست آورد</i>

14:39.380 --> 14:42.030
<i>.و اینکه قبلش بگم، خیلی چیزها هست که منم نمی‌دونم</i>

14:42.030 --> 14:43.900
<i>...پس حداقل بهم شمشیرزنی یاد بده</i>

14:43.900 --> 14:45.680
<i>.نسبت به این موضوع مشکلات مهم‌تری داری...</i>

14:45.680 --> 14:47.530
<i>.روشی که توی استفاده از تیغه داری کاملاً اشتباه‌ـه</i>

14:47.530 --> 14:48.470
<i>چی؟</i>

14:48.470 --> 14:50.980
<i>پس چه‌جوری باید استفاده کنم؟</i>

14:54.920 --> 14:57.640
<i>.اول، دست چپت رو روی خط مرکز نگه می‌داری</i>

14:57.640 --> 15:00.460
<i>.شانه‌ی راست و پای چپت باید به یک سمت کشیده شده باشه</i>

15:00.950 --> 15:03.620
<i>.فقط زمان حمله باید خودت رو سفت کنی</i>

15:03.620 --> 15:05.680
<i>.بقیه‌ی اوقات، بدنت رو شل بگیر</i>

15:06.470 --> 15:10.250
<i>.دست چپت رو سریع تکون نده. باید موقعیت خودت رو بدونی-</i>

15:07.200 --> 15:10.860
<b>چی؟ داره همه چیز رو نشونم میده؟-</b>

15:10.860 --> 15:13.200
<b>نکنه احمق‌ـه، یا از قصد داره این کار رو می‌کنه؟-</b>

15:14.570 --> 15:17.490
<b>.کشتن اشتباه‌ـه</b>

15:17.730 --> 15:21.360
<b>.تمام زندگی‌ها ارزشمندن-</b>

15:20.480 --> 15:21.360
<i>!سنسی-</i>

15:25.500 --> 15:27.450
<i>.سزعت حرکت شمشیرت هم خیلی مهمه</i>

15:27.450 --> 15:30.200
<i>.اگه اون رو عاری از هر ماده چرب کنی، دوام بیش‌تری پیدا می‌کنه</i>

15:33.840 --> 15:37.600
<b>.هرچیزی توی این دنیا موج خاص خودش رو داره</b>

15:37.830 --> 15:40.050
<b>.من می‌تونم اون رو احساس کنم</b>

15:45.260 --> 15:48.690
<i>.از قدرتت استفاده نکن. از وزن شمشیرت استفاده کن</i>

15:49.010 --> 15:50.230
<i>.این‌جوری کم‌تر خسته می‌شی</i>

15:50.690 --> 15:52.720
<i>.فقط توی لحظه‌ی آخر بدنت رو به چرخش در بیار</i>

15:53.170 --> 15:55.600
<i>.زانوهات رو پایین و قفسه‌ی سینه‌ت رو بالا نگه دار</i>

15:59.800 --> 16:04.360
<i>.من نمی‌تونم سنسی‌ت بشم. چون کاری برای انجام دادن دارم</i>

16:05.320 --> 16:07.960
<i>.اما آزادی که خودت آموزش ببینی و مطالعه کنی</i>

16:10.200 --> 16:12.200
<i>.بله، سنسی</i>

16:12.580 --> 16:16.260
<b>.ولی این واقعیت‌ـه که در برابر این هیولاها شانسی نداریم</b>

16:16.670 --> 16:18.720
<b>.باید مهارت‌هام رو تقویت کنم</b>

16:18.930 --> 16:21.600
<b>.ولی توی این جزیره، از این زمان‌ها ندارم</b>

16:22.640 --> 16:23.800
<i>.باورم نمی‌شه</i>

16:24.240 --> 16:25.980
<i>.حتی نمی‌تونیم توی آرامش صحبت کنیم</i>

16:29.980 --> 16:33.790
<i>...اگه فرض کنیم این تائو راه کشتن تن‌سن باشه</i>

16:33.790 --> 16:37.360
<i>.برای همین وقت نداریم برای آموزش همچین چیزی زمان بذاریم...</i>

16:37.620 --> 16:40.860
<i>.بهترین راه مبارزه اینه‌که وسط مبارزه باشی</i>

16:40.860 --> 16:43.480
<i>.و خوشبختانه، هیولاهای زیادی برای تمرین کردن داریم</i>

16:46.860 --> 16:50.880
<i>.خب دختر خانوم، نشونم بده چه‌جوری از قدرت تائو استفاده کنم</i>

16:51.690 --> 16:55.040
<i>!چه پیرمرد(اوسان) عجولی هست</i>

16:58.130 --> 17:01.800
<b>اون... چیه؟</b>

17:03.860 --> 17:09.150
<i>.اگه انسان‌ها رو داخل اون گودال بندازی، در اخر با گل‌ها ادغام می‌شن</i>

17:09.500 --> 17:12.140
<i>.چیز فوق‌العاده‌ای خلق کردی، مو دان</i>

17:12.390 --> 17:16.030
<i>.الان بهتر می‌تونیم تان رو برداشت کنیم</i>

17:16.240 --> 17:19.640
<i>.انسان‌هایی که اونجا فرستاده می‌شن رو نباید کشت</i>

17:20.200 --> 17:22.890
<i>اگه قصد فرار داشته باشین چی می‌شه؟</i>

17:23.130 --> 17:26.740
<i>.وقتی ضعیف باشن، برای انسا‌ن‌ها مشکله که از اونجا بالا برن</i>

17:27.530 --> 17:31.120
<i>.علاوه بر این، اون دیوارها مانع فرارشون می‌شن</i>

17:31.470 --> 17:35.870
<i>.اون‌ها مایلن که افراد بیش‌تری بهشون ملحق بشن</i>

17:36.360 --> 17:38.650
<i>.اون‌ها رو می‌گیرن که از اونجا نرن</i>

18:08.480 --> 18:11.410
<b>.نمی‌شه با قدرت خالی با اون‌ها مقابله کرد</b>

18:11.410 --> 18:13.440
<b>.باید این شرایط رو بسنجیم</b>

18:14.270 --> 18:15.570
<i>برا-برادر؟</i>

18:15.570 --> 18:19.250
<i>.توما، باید اون حروم‌زاده‌ها رو بکشیم</i>

18:20.930 --> 18:23.450
<i>...نه، باید فوراً جزیره رو ترک کنیم و زخم‌هامون رو</i>

18:23.450 --> 18:25.650
<i>.توما، باید اون حروم‌زاده‌ها رو بکشیم</i>

18:25.650 --> 18:26.190
<i>...ولی</i>

18:26.190 --> 18:28.540
<i>.توما، باید اون حروم‌زاده‌ها رو بکشیم</i>

18:29.780 --> 18:30.730
<i>.باشه</i>

18:31.090 --> 18:33.720
<i>.پس بهتره قبل حمله خوب راجبش فکر کنیم</i>

18:33.720 --> 18:35.660
<i>.به نقشه نیازی نیست</i>

18:35.660 --> 18:37.310
<i>...ولی چه‌جوری</i>

18:37.480 --> 18:41.190
<i>.نقطه‌ضعف‌ـِشون پایین‌ تنه‌شون هست</i>

18:42.800 --> 18:45.210
<i>...وقتی بدنش رو به دو نیمه تقسیم کردم</i>

18:45.210 --> 18:48.320
<i>...اون موجود از پایین‌ تنه‌ش شروع به بازسازی کرد</i>

18:48.320 --> 18:51.080
<i>.از اون نیمه که سر یا قلب داشت شروع نکرد</i>

18:51.340 --> 18:55.450
<i>.پس یعنی نقطه‌ ضعف‌ـِشون کشاله‌ی ران یا ناف‌ـِشون هست</i>

18:55.450 --> 18:57.710
<i>...نقشه‌مون از این قراره</i>

18:57.710 --> 19:01.200
<i>برای همین منطقی به نظر می‌رسه که نقطه‌‌‌ ضعف‌ـِشون... 
 .پایین ریشه‌هاست تا بالای اون‌ها</i>

19:01.200 --> 19:02.830
<b>.داداشی، تحت تاثیر قرار گرفتم</b>

19:03.440 --> 19:06.080
<b>.چون توی این شرایط اوضاع رو بررسی کردی و طبق اون نقشه کشیدی</b>

19:06.800 --> 19:07.920
<i>چی شده؟</i>

19:07.920 --> 19:10.880
<i>.چیزی نیست. داشتم راجبش فکر می‌کردم</i>

19:10.880 --> 19:13.850
<i>...به چی فکر می‌کردی؟ ها، فهمیدم</i>

19:17.500 --> 19:21.200
<i>پس بالاخره تصمیم گرفتی که گوشت اون هیولاها رو بخوری؟</i>

19:21.200 --> 19:23.980
<i>...نه، صبرکن، اون گوشت هیولا نیست</i>

19:23.980 --> 19:25.300
<i>.فقط بخور</i>

19:25.300 --> 19:27.980
<i>.تا وقتی قدرت رو به دست نیاری دوام نمیاری</i>

19:27.980 --> 19:29.490
<i>!داداش-</i>

19:28.800 --> 19:31.980
<b>.ها، پس زنده موندین-</b>

19:34.810 --> 19:38.490
<b>.خیلی ببخشید که بی‌اجازه اوقات شریف‌ـِتون رو به هم زدم</b>

19:38.760 --> 19:41.500
<b>.نیازی به ترس نیست</b>

19:42.280 --> 19:43.030
<i>تو کی هستی؟</i>

19:43.030 --> 19:44.240
<i>.مهم نیست</i>

19:44.930 --> 19:47.670
<i>.هیولاست. باید بکشیمش</i>

19:47.670 --> 19:51.550
<b>.نه، نه. من می‌تونم استدلال کنم</b>

19:51.550 --> 19:53.380
<b>.بهتره صحبت کنیم</b>

19:53.380 --> 19:57.800
<b>.من به دستور تن‌سن ساما برای تحقیق اینجا اومدم</b>

19:58.470 --> 20:00.250
<i>تن‌سن ساما؟</i>

20:00.250 --> 20:03.410
<i>منظورت همون موجوده که زن و مرد بودنش مشخص نیست؟</i>

20:03.410 --> 20:05.850
<b>.درسته. اون‌ها اربابان ما هستن</b>

20:06.260 --> 20:14.680
<b>.همکارانم رفتن تا انسان‌های دیگه‌ای که به جزیره اومدن رو پیدا کنن</b>

20:14.690 --> 20:17.440
<b>.منظورم «دوشی‌های» دیگه‌ـست</b>

20:17.440 --> 20:21.680
<i>...دوشی؟ هیولاهای سوشین پس</i>

20:21.680 --> 20:23.540
<b>.دچار سوء تفاهم شدین</b>

20:23.780 --> 20:26.560
<b>.سوشین‌ها فاقد هوش هستن. اون‌ها ناقص هستن</b>

20:26.560 --> 20:29.880
<b>.اون‌ها آشغال‌هایی هستن که حتی اجازه ورود به هورای هم ندارن</b>

20:30.300 --> 20:35.140
<b>.دوشی‌ها مستقیماً به تن‌سن ساما خدمت می‌کنن. ما دست راست‌ش هستیم</b>

20:35.440 --> 20:37.970
<b>...در قصر زیر نظر تن‌سن ساما آموزش می‌بینیم</b>

20:37.970 --> 20:41.050
<b>.و طبق دستورات رسیدگی به مشکلاتی که براشون ایجاد می‌شه انجام می‌دیم...</b>

20:41.050 --> 20:43.640
<b>.این وظیفه‌ی ماست</b>

20:43.640 --> 20:46.550
<i>...هورای... قصر</i>

20:46.550 --> 20:48.280
<b>.پس، یه خواهش دارم</b>

20:48.920 --> 20:52.160
<b>.وارد اون حفره بشین تا تبدیل به تان بشین</b>

20:55.410 --> 20:56.910
<b>.بی‌نزاکت</b>

20:57.660 --> 20:58.400
<i>.داداش</i>

21:03.290 --> 21:05.460
<b>این چه قدرتی هست؟</b>

21:09.300 --> 21:12.730
<b>تو غیربشری هستی. نکنه از تان مصرف کردی؟</b>

21:12.730 --> 21:13.800
<i>.خفه شو</i>

21:13.800 --> 21:17.310
<i>...اگه برای اون تن‌سن کار می‌کنی</i>

21:17.310 --> 21:21.920
<i>.پس شکست دادن شما کوتاه‌ترین راه برای رسیدن به اون‌ـه...</i>

21:22.420 --> 21:24.680
<i>.خیلی راحت‌ـه</i>

21:25.150 --> 21:27.670
<i>.باید به زور ازت اطلاعات بکشم بیرون</i>

21:28.190 --> 21:29.810
<b>.خیلی‌خب</b>

21:29.810 --> 21:32.940
<b>...اگه نمی‌خواین با آرامش این موضوع رو برطرف کنیم</b>

21:32.940 --> 21:35.940
<b>.پس آماده‌م که به طور جدّی باهات مقابله کنم...</b>

21:35.940 --> 21:39.440
<b>.انسان‌های احمق و بی‌خرد</b>

21:39.440 --> 21:43.950
<b>خودتون متوجه می‌شین که اگه راحت می‌نشستین و 
 .تبدیل به تان می‌شدین براتون بهتر بود</b>

21:44.290 --> 21:45.450
<i>...داداش-</i>

21:44.290 --> 21:45.450
<i>.توما-</i>

21:46.340 --> 21:47.720
<i>.اون آشغال‌ها رو تیکه تیکه کن</i>

21:48.560 --> 21:49.790
<i>.روی کمکت حساب باز کردم</i>

21:51.260 --> 21:52.800
<i>.متوجه شدم</i>

21:57.570 --> 21:59.550
<i>.داداش تو روی اون تمرکز کن</i>

22:00.520 --> 22:02.560
<b>.این مرد قدرتمنده</b>

22:02.560 --> 22:05.480
<b>.اما خسته شده</b>

22:05.930 --> 22:09.060
<b>.با یک نگاه ساده به تائوش، می‌شه متوجه این موضوع شد</b>

22:15.410 --> 22:18.700
<b>.با وجود اون زخم‌ها خوب حرکت می‌کنه. فوق‌العاده‌ـست</b>

22:19.180 --> 22:20.680
<b>.اما فایده نداره</b>

22:20.680 --> 22:24.200
<b>.حملات کسی که نمی‌تونه از تائو استفاده کنه فایده‌ای نداره</b>

22:24.510 --> 22:27.280
<b>.اون استعداد داره، اما فقط همین رو داره</b>

22:27.280 --> 22:29.240
<b>.حملات بدون استفاده از تائو فایده‌ای نداره</b>

22:29.240 --> 22:32.090
<b>.من فوراً می‌تونم بازسازی کنم</b>

22:35.490 --> 22:38.040
<b>...اون شگفت‌انگیزه، ولی</b>

22:38.480 --> 22:41.550
<b>.اختلالی که توی تائوش به وجود اومده یه نقطه کور توی هوشیاری‌ش باز کرده</b>

22:41.550 --> 22:42.550
<b>.دفاعش بازه</b>

22:51.960 --> 22:54.000
<i>!داداش</i>
