WEBVTT

01:45.355 --> 01:47.273
‫ما در دامنه‌ی یکی از...

01:47.315 --> 01:48.733
‫زیباترین جاهای جهان هستیم.

01:50.443 --> 01:55.698
‫اینجا خونه‌ی منه. من اینجا بزرگ شدم.
‫بهشت روی زمینه.

01:57.659 --> 02:01.204
‫ولی دور افتاده‌ است و
‫زندگی اینجا راحت نیست.

02:01.246 --> 02:03.623
‫مردم باید از کوه رد بشن.

02:05.083 --> 02:06.000
‫جاده‌ای نیست.

02:08.795 --> 02:11.798
‫واسه اون‌ها زندگی بین اون کوه‌هاست.

02:14.008 --> 02:17.595
‫تله‌کابین اینجا در زندگی خیلی حیاتیه.

02:19.347 --> 02:22.725
‫بچه‌ها با این تله‌کابین‌ها می‌رن مدرسه.

02:26.396 --> 02:28.606
‫واسه همین تله‌کابین‌ها رو می‌سازن...

02:28.648 --> 02:31.067
‫و کاملا توسط محلی‌ها ساخته می‌شن.

02:34.154 --> 02:37.699
‫ولی اون‌ها روزانه جونشون
‫رو به خطر می‌اندازن...

02:37.740 --> 02:39.909
‫زندگی بچه‌ها رو به خطر می‌اندازن.

02:41.077 --> 02:42.704
‫هر اتفاقی ممکنه پیش بیاد.

02:47.750 --> 02:50.211
‫هشت نفر، از جمله شش کودک...

02:50.253 --> 02:54.007
‫در اثر پاره شدن کابلی چند کیلومتری...

02:54.048 --> 02:56.509
‫داخل تله‌کابینی در هیمالیای
‫پاکستان گیر افتادن...

02:56.551 --> 02:58.386
‫وضعیت بحرانیه!

02:58.428 --> 02:59.512
‫وضعیت بحرانیه!

03:02.891 --> 03:04.976
‫سرنوشت اون هشت نفر...

03:05.018 --> 03:08.188
‫به اون یک کابل باقی‌مونده بستگی داره.

03:08.229 --> 03:13.526
‫هشت نفر اینجا هستیم.
‫راهی نداریم.

03:14.569 --> 03:16.029
‫افتضاح بود.

03:16.070 --> 03:17.780
‫قرار بود بمیرن.

03:17.822 --> 03:19.574
‫تو رو خدا یه کاری بکنید!

04:01.449 --> 04:03.076
‫این اولین باریه که...

04:03.117 --> 04:05.286
‫فیلم‌های اون روز رو می‌بینم.

04:08.164 --> 04:15.129
‫حس می‌کنم غمم دوباره تازه شده.

04:17.090 --> 04:20.301
‫انگار یه زخم قدیمی دوباره باز شده.

04:20.343 --> 04:25.056
‫دردش برمی‌گرده.

04:31.771 --> 04:36.943
‫[الائی، ناحیه‌ی بتگرام، شمال پاکستان]

04:42.573 --> 04:45.368
‫[بیست و دوم اوت ۲۰۲۳]

04:52.083 --> 04:53.710
‫[عرفان، پانزده ساله]

04:53.751 --> 05:00.675
‫بزرگ‌ترین نگرانی و بزرگ‌ترین عشق ما عرفانه.

05:02.802 --> 05:05.138
‫[عمریز خان، پدر عرفان]

05:12.729 --> 05:17.233
‫حدود ساعت هفت و نیم صبح بود.

05:17.275 --> 05:21.112
‫عرفان و بچه‌ها سوار تله‌کابین شده بودن.

05:43.676 --> 05:45.345
‫بعد صدای فریاد شنیدم.

05:57.982 --> 06:00.276
‫تله‌کابین از اینجا رد می‌شه.

06:03.112 --> 06:06.407
‫وسط‌های راهش بود که
‫یکی از کابل‌هاش پاره شد.

06:07.367 --> 06:10.745
‫کابل پاره شد...

06:10.787 --> 06:14.248
‫و این کابلی که اینجاست هم پاره شد.

06:15.583 --> 06:17.960
‫صداش مثل انفجار بود!

06:18.002 --> 06:19.962
‫هیچوقت صداش رو یادم نمی‌ره.

06:20.004 --> 06:24.467
‫تا روزی که بمیرم صداش توی گوشم پخش می‌شه.

06:30.932 --> 06:33.267
‫[اسامه، پانزده ساله]

06:35.478 --> 06:37.355
‫[نیاز، هفده ساله]

06:39.190 --> 06:42.276
‫[رضوان، سیزده ساله]

06:42.485 --> 06:45.988
‫پسرم رضوان داشت می‌رفت مدرسه.

06:46.030 --> 06:50.201
‫رضوان کمسن‌ترین آدم توی تله‌کابین بود.

06:52.203 --> 06:54.205
‫تنها پسرمه.

06:54.622 --> 06:58.376
‫[عبدالقیوم، پدر رضوان]

06:59.127 --> 07:03.589
‫نمی‌دونستیم چطور می‌شه نجاتشون داد.

07:03.631 --> 07:07.093
‫هشت نفر اونجا گیر کرده بودن.

07:07.135 --> 07:09.971
‫اصلا امیدی به زنده بودنشون نبود.

07:12.056 --> 07:16.102
‫هیچکس نمی‌دونست بعدش
‫چه اتفاقی قرار بود رخ بده...

07:16.144 --> 07:20.022
‫و اون‌هایی که توی تله‌کابین گیر کرده
‫بودن بین مرگ و زندگی قرار داشتن.

07:26.779 --> 07:28.114
‫همونطور که می‌بینید...

07:28.156 --> 07:30.074
‫تله‌کابین برعکس شده.

07:30.116 --> 07:32.034
‫وضعیت بحرانیه!

07:32.076 --> 07:35.288
‫لطفا این فیلم رو تا جای ممکن نشر بدید.

07:37.081 --> 07:38.875
‫صبح خیلی زود بود.

07:38.916 --> 07:41.210
‫اون موقع برای اولین بار این
‫خبر رو توی موبایل‌هامون شنیدیم.

07:41.252 --> 07:43.713
‫لطفا این فیلم رو تا جای ممکن نشر بدید.

07:43.796 --> 07:47.049
‫محلی‌ها عکس و فیلم گرفتن...

07:47.091 --> 07:50.428
‫و در فیسبوک منتشر کردن.

07:50.470 --> 07:52.972
‫این فیلم رو منتشر کنید...

07:53.014 --> 07:58.853
‫که تمام مقامات الائی بدونن چه خبره.

07:58.895 --> 08:00.730
‫هشت نفر اون بالا گیر کردن..

08:00.813 --> 08:03.191
‫شش‌تاشون بچه مدرسه‌ای هستن.

08:03.232 --> 08:04.400
‫ما هیچ کاری از دستمون برنمیاد.

08:06.110 --> 08:09.530
‫اسم ناحیه‌ی ما رو نشون می‌داد. الائی.

08:09.572 --> 08:11.657
‫اگه ببینی اسم ناحیه‌ی شما...

08:11.699 --> 08:13.868
‫روی صفحه درخشانه...

08:13.910 --> 08:16.704
‫قطعا یکم بیشتر تلاش می‌کنی که...

08:16.746 --> 08:18.456
‫که اون رو در مرکز توجه قرار بدی.

08:21.542 --> 08:26.172
‫واسه همین وسایلم رو جمع
‫کردم و به اون سمت رفتم.

08:30.259 --> 08:33.012
‫چندین سال دولت‌ها این مردم رو نادیده گرفتن.

08:33.054 --> 08:34.639
‫و اگه من اونجا نباشم...

08:34.680 --> 08:36.974
‫اگه من راجع به این حادثه خبری درست نکنم...

08:37.016 --> 08:40.311
‫می‌دونم که پلیس نمی‌ره اونجا.

08:40.353 --> 08:43.189
‫مسئولین محلی به خودشون زحمت نمی‌دن که برن.

08:43.231 --> 08:44.857
‫اگه یه شخص رسانه‌ای باشه
‫که اون‌ها رو به حرکت در بیاره...

08:44.899 --> 08:47.777
‫مسئولین اقدام می‌کنن.

08:49.779 --> 08:53.282
‫در واقع از این نقطه بود که
‫پوشش این داستان رو شروع کردم.

08:56.702 --> 08:59.497
‫کل روز ما داشتیم اون
‫حادثه رو پوشش می‌دادیم...

08:59.539 --> 09:02.500
‫همه واسشون سوال بود که
‫بعدش چه اتفاقی رخ می‌ده.

09:04.335 --> 09:07.296
‫تقریبا در ارتفاع سیصد متری بود.

09:07.338 --> 09:09.173
‫دو تا از کابل‌ها پاره شده بودن...

09:09.215 --> 09:12.051
‫و فقط از یه کابل معلق بودن...

09:12.093 --> 09:14.345
‫که کل وزن تله‌کابین...

09:14.387 --> 09:16.764
‫و هشت نفر داخلش رو نگه داشته بود.

09:16.806 --> 09:20.685
‫هیچکس نمی‌دونست اون کابل تا پاره شدنش...

09:20.726 --> 09:22.603
‫چقدر دوام خواهد آورد.

09:24.480 --> 09:26.482
‫می‌دونستم که عرفان...

09:26.524 --> 09:28.192
‫همراه بقیه‌ی بچه‌ها اون داخله...

09:28.234 --> 09:30.444
‫ولی از جایی که بودم نمی‌تونستم ببینمش.

09:30.486 --> 09:36.033
‫فقط به خودم می‌گفتم
‫که اون کابل پاره نمی‌شه.

09:37.743 --> 09:41.706
‫مشخصه که چند نفر اینجان،
‫ولی از دستشون کاری بر نمیاد.

09:41.747 --> 09:45.668
‫هیچ راه حلی ندارن.

09:45.710 --> 09:48.546
‫من از مردم محلی اطلاعات جمع می‌کردم.

09:48.588 --> 09:51.215
‫می‌گفتن «تو هم اهل این منطقه‌ای.

09:51.257 --> 09:52.675
‫باید به همه بگی.

09:52.717 --> 09:54.594
‫به کل دنیا بگو که ما کمک می‌خوایم.»

09:56.762 --> 09:58.389
‫فیلمی که می‌بینید...

09:58.431 --> 10:00.182
‫نشان‌دهنده‌ی کودکانی هست که گرفتار شدن.

10:00.224 --> 10:02.101
‫یک گزارشگر برجسته، سمیرا خان...

10:02.143 --> 10:03.644
‫از سر صحنه به ما ملحق شده.

10:03.686 --> 10:07.189
‫سمیرا، چه خبر جدید برامون داری؟

10:07.231 --> 10:09.400
‫اگه خدایی نکرده این تله‌کابین سقوط کنه...

10:09.442 --> 10:12.069
‫متاسفانه باید بگم که احتمال...

10:12.111 --> 10:14.155
‫سقوط این تله‌کابین رو به افزایشه چون...

10:14.196 --> 10:16.365
‫تله‌کابین الان فقط از یک کابل آویزانه.

10:19.368 --> 10:21.078
‫و بعد اتفاقی رخ داد که...

10:21.120 --> 10:24.373
‫نحوه‌ی روایت کردن ما رو عوض کرد.

10:25.666 --> 10:28.044
‫یه اپراتور پهپاد محلی در صحنه حضور داشت...

10:28.085 --> 10:30.421
‫و اون تصاویرش رو به اشتراک گذاشت.

10:50.524 --> 10:52.693
‫محشر بود.

10:54.070 --> 10:56.656
‫که انقدر واضح ببینی اون بالا معلق هستن...

10:56.697 --> 10:59.200
‫هم ترسناک بود و هم شگفت‌انگیز.

11:11.045 --> 11:14.090
‫این تصاویر نقش کلیدی‌ای...

11:14.131 --> 11:16.425
‫در جلب کردن توجه رسانه‌های بین‌المللی داشت.

11:17.134 --> 11:18.636
‫صفحه رو ببینید.

11:18.678 --> 11:21.472
‫این اتفاق همین الان
‫داره در پاکستان رخ می‌ده.

11:21.514 --> 11:23.724
‫هشت نفر، از جمله شش کودک...

11:23.766 --> 11:25.559
‫درون اون تله‌سیژ گیر کردن.

11:25.601 --> 11:28.354
‫اخباری فوری از پاکستان.

11:28.396 --> 11:32.692
‫ولی هنوز نمی‌دانیم کمکی در راه هست یا خیر.

11:32.733 --> 11:34.777
‫توی اخبار بین‌المللی پخش شد.

11:35.027 --> 11:36.779
‫[دره‌ی الائی]

11:36.779 --> 11:40.908
‫یک تله‌کابین در ارتفاع سیصد متری
‫بر روی یک دره معلقه.

11:40.950 --> 11:43.911
‫برای نجات سرنشینانش باید عجله کرد.

11:43.953 --> 11:46.247
‫و گفته می‌شه آبی هم برای نوشیدن ندارن...

11:46.288 --> 11:47.873
‫هشت نفر...

11:47.915 --> 11:51.085
‫از جمله شش کودک بر فراز دره‌ای معلق هستند.

11:51.127 --> 11:53.212
‫حدود سیصد متر ارتفاع دارند...

11:53.254 --> 11:55.589
‫و زندگیشون به این بستگی داره که...

11:55.631 --> 11:57.842
‫یهویی توجه‌ای به سمت...

11:57.883 --> 12:00.678
‫این بخش پاکستان شمالی
‫اومد که تا حالا نیومده بود.

12:00.720 --> 12:03.139
‫اون بچه‌ها در راه رفتن به مدرسه بودن.

12:03.180 --> 12:04.807
‫و سوار این تله‌کابین شدن...

12:04.849 --> 12:06.809
‫به طرز غافلگیرکننده‌ای...

12:06.851 --> 12:10.479
‫بخشی از زندگی روزانه و هفتگیشونه.

12:10.521 --> 12:12.815
‫در مراحل اولیه...

12:12.857 --> 12:14.400
‫مسئولین محلی به خودشون زحمتی ندادن.

12:14.442 --> 12:17.069
‫بعد متوجه شدن که این مسئله...

12:17.111 --> 12:19.947
‫فقط مختص داخل مرزهای پاکستان نیست.

12:19.989 --> 12:23.784
‫چشم‌های کل دنیا به این درام در ارتفاعه.

12:23.826 --> 12:28.289
‫این پسرها برای زنده موندن تلاش می‌کنن.

12:28.330 --> 12:30.166
‫و بالاخره منجر به این شد که مسئولین...

12:30.207 --> 12:32.126
‫به کل این پروسه سرعت بدن.

12:37.798 --> 12:39.717
‫اسم من سونیا شمروز خان هست...

12:39.759 --> 12:42.094
‫من رئیس پلیس منطقه هستم.

12:42.136 --> 12:45.347
‫اون ناحیه توی حوزه‌ی من بود.

12:49.101 --> 12:50.686
‫من به پلیس بودن علاقه دارم.

12:50.728 --> 12:52.271
‫رسما به پلیس بودن علاقه دارم.

12:52.313 --> 12:53.689
‫شوهرم قبلا می‌گفت...

12:53.731 --> 12:54.815
‫«حتی وقتی که خوابیدی...

12:54.857 --> 12:56.400
‫«خواب پلیس بودن می‌بینی!»

12:56.442 --> 12:57.902
‫من عاشق کارم هستم.

13:00.529 --> 13:02.448
‫هر کانالی، حتی کانال‌های بین‌المللی...

13:02.490 --> 13:04.992
‫داشتن تصاویر زنده‌ی اون
‫واقعه رو پخش می‌کردن.

13:07.453 --> 13:10.664
‫نگرانی ما این بود که عملیات
‫نجات رو به سرعت شروع کنیم...

13:10.706 --> 13:12.583
‫تا اتفاق بدی رخ نداده.

13:12.625 --> 13:14.335
‫من سه دختر زیبا دارم...

13:14.376 --> 13:17.296
‫و درک می‌کنم چه حسی داره بچه‌هات...

13:17.338 --> 13:19.590
‫در ارتفاع چند صد متری آویزان باشن...

13:19.632 --> 13:20.466
‫تجربه‌ی سختیه.

13:22.551 --> 13:23.969
‫من داشتم اقدامات رو مدیریت می‌کردم...

13:24.011 --> 13:26.555
‫و توی ساختمان مرکزی بودم.

13:27.598 --> 13:29.225
‫بی‌سیم رو خاموش کن.

13:30.684 --> 13:32.353
‫[محمد نظیر، پلیس بتگرام]

13:32.895 --> 13:36.440
‫نظیر عملا معاون من بود.

13:36.482 --> 13:37.900
‫سونیا خیلی پلیس خوبیه.

13:37.942 --> 13:40.194
‫قبل تصمیم گرفتن خوب فکر می‌کنه.

13:40.236 --> 13:43.489
‫بهم دستور داد فورا برم اونجا.

13:45.574 --> 13:46.784
‫طی نیم ساعت...

13:46.826 --> 13:48.744
‫رسیدن اونجا.

13:48.786 --> 13:51.080
‫ولی بهشون گفتم فقط فیلم بفرستن...

13:51.163 --> 13:53.541
‫که ببینم وضعیت اونجا چطوریه.

13:57.795 --> 14:00.047
‫و وقتی که فیلم‌ها و کلیپ‌ها رو دیدم...

14:00.089 --> 14:03.217
‫واسم خیلی شوکه‌کننده بود.

14:06.262 --> 14:07.680
‫چند تا فیلم از خودشون...

14:07.721 --> 14:10.015
‫از داخل تله‌کابین فرستاده بودن.

14:14.603 --> 14:16.564
‫خیلی ملموس‌ترش کرد.

14:32.121 --> 14:33.873
‫هیچ راه‌حلی نبود که...

14:33.914 --> 14:35.833
‫اون‌ها رو زنده برگردونیم.

14:35.875 --> 14:36.792
‫قرار بود بمیرن.

14:42.882 --> 14:49.013
‫[ده صبح، دو ساعت و نیم سرگردانی]

15:00.608 --> 15:03.861
‫همه نگران بودیم و کاری
‫از دستمون برنمی‌اومد...

15:03.903 --> 15:07.323
‫فقط تماشا می‌کردیم و منتظر بودیم.

15:09.783 --> 15:12.745
‫خیلی شرایط استرس‌زایی بود.

15:13.746 --> 15:15.789
‫جمعیت خیلی شلوغ می‌کردن.

15:18.876 --> 15:21.921
‫این معاون رئیس پلیس، نظیر هست.

15:21.962 --> 15:25.299
‫همهمه و وحشت فضا رو پر کرده بود.

15:27.676 --> 15:29.136
‫مردم از همون موقع...

15:29.178 --> 15:30.554
‫خیلی مضطرب و کلافه بودن.

15:30.596 --> 15:32.056
‫چرا نجاتشون نمی‌دادن؟

15:32.097 --> 15:34.391
‫چرا عملیات نجات به تعویق افتاده؟

15:35.476 --> 15:37.478
‫هر چی بیشتر عقب می‌افتاد...

15:37.519 --> 15:41.148
‫شرایط واسه والدین اون
‫بچه‌ها ترسناک‌تر می‌شد.

15:44.485 --> 15:49.865
‫باور کنید، خیلی اوضاعم بد بود.

15:49.907 --> 15:54.536
‫روانی شده بودم، وحشت کرده بودم.

15:54.578 --> 15:57.122
‫تو رو خدا جان این بچه‌ها رو نجات بدید.

15:57.164 --> 15:58.832
‫کدوم یکی از اعضای خانوادت
‫توی تله‌کابین گیر کرده؟

15:58.874 --> 16:01.919
‫پسرم و برادرم گیر کردن.

16:05.673 --> 16:10.678
‫محلی‌ها تصمیم گرفتن منتظر مقامات نمونن.

16:10.719 --> 16:12.429
‫مسئولین دولتی درخواست...

16:12.471 --> 16:13.973
‫صبر دارن، ولی روستایی‌ها...

16:14.014 --> 16:16.016
‫از این تاخیرها عصبانی شدن...

16:17.393 --> 16:19.979
‫و یه مرد محلی رفته روی کابل...

16:20.020 --> 16:22.606
‫که خودش ماموریت نجاتی انجام بده.

16:24.316 --> 16:27.778
‫محلی‌ها از هر راهی برای رفع
‫نگرانیشون استفاده می‌کردن...

16:27.820 --> 16:30.155
‫بخاطر علاقه‌ای که به بچه‌هاشون داشتن،
‫هیچ راه چاره‌ای نداشتن.

16:33.742 --> 16:35.202
‫اون همراه خودش...

16:35.244 --> 16:37.705
‫یک وسیله‌ی عجیب حمل می‌کرد...

16:37.746 --> 16:39.623
‫و امیدوار بود که باهاش بچه‌ها رو نجات بده.

16:41.083 --> 16:42.501
‫اوضاع آشفته بود.

16:46.880 --> 16:48.799
‫نقشه‌ی خطرناکی بود...

16:48.841 --> 16:50.259
‫ولی دیگه چه کاری از دستمون برمی‌اومد؟

16:54.263 --> 16:56.265
‫من دستور فرستادم که فورا...

16:56.348 --> 16:58.225
‫از کابل دورش کنن.

16:58.267 --> 17:00.394
‫اولین دستورم به مردم محلی این بود...

17:00.436 --> 17:01.895
‫که خودشون اقدامی نکنن.

17:01.937 --> 17:04.398
‫بهمون گفتن اقدام به نجات نکنیم.

17:04.440 --> 17:07.026
‫مسئولین یه نقشه ریخته بودن.

17:09.069 --> 17:11.905
‫ما در پشت‌صحنه داشتیم
‫به کلی گزینه فکر می‌کردیم.

17:11.947 --> 17:16.160
‫نگرانی اصلی من این بود
‫که ماموریت نجات امن باشه.

17:16.201 --> 17:20.205
‫نمی‌تونستیم جان بچه‌هایی که اون
‫بالا گیر افتادن رو به خطر بندازیم.

17:25.669 --> 17:28.505
‫محلی‌ها سعی می‌کردن خودشون...

17:28.547 --> 17:31.258
‫نقشه‌ای واسه نجات ترتیب بدن.

17:31.300 --> 17:35.554
‫بدون اطلاع ما، با اپراتور
‫تله‌کابینی تماس گرفتن...

17:35.596 --> 17:39.641
‫که قبلا چنین ماموریت‌های
‫نجات زیادی انجام داده بود.

17:39.683 --> 17:42.144
‫اسمش صاحب‌ خان بود.

17:43.604 --> 17:45.022
‫اینجا خونه‌ی ماست.

17:45.064 --> 17:49.818
‫این پدرمه. اون هم گاومونه.

17:49.860 --> 17:52.446
‫یه شرکت کوچیک به اسم کوکا و همراهان داریم.

17:52.488 --> 17:54.865
‫این کارتمونه.

17:54.907 --> 17:58.869
‫هر حادثه‌ای پیش اومد با
‫این شماره تماس بگیرید.

18:00.746 --> 18:04.041
‫من تله‌کابین می‌سازم.

18:04.083 --> 18:07.461
‫و ماموریت‌های نجات فوری هم انجام می‌دیم.

18:09.755 --> 18:12.508
‫ما رو به اسم مندغان یا
‫دزدان دریایی آسمان می‌شناسن.

18:14.218 --> 18:17.679
‫همه‌ی محلی‌ها به ما زنگ می‌زنن.
‫چون ما می‌تونیم به مردم کمک کنیم.

18:17.721 --> 18:22.226
‫ما مردم رو نجات می‌دیم.
‫برای همین بهمون می‌گن مندغان.

18:26.522 --> 18:28.565
‫من بلدم با تمام دستگاه‌های کابلی کار کنم.

18:32.694 --> 18:37.825
‫بیش از ۴۵ تن وزن رو با کابل جا‌به‌جا کردم.

18:45.541 --> 18:47.543
‫از بچگی این کار رو انجام دادم.

18:47.584 --> 18:51.088
‫شغل پدربزرگم این بوده،
‫شغل پدرش هم این بوده..

18:54.883 --> 18:56.927
‫من با تله‌کابین کار کردم.

18:56.969 --> 19:00.180
‫کارهای خیلی سخت‌تری هم کردم.
‫این چیزی نیست.

19:02.558 --> 19:07.354
‫از قرقره، حمایل ایمنی
‫و طناب استفاده می‌کنم.

19:08.689 --> 19:12.317
‫تجهیزات ما ارزون قیمته.

19:14.111 --> 19:17.406
‫قرقره‌ای که من استفاده می‌کنم پونزده دلاره.

19:30.085 --> 19:31.962
‫این کار خیلی خطرناکه.

19:45.267 --> 19:49.771
‫بعد اینکه بهم زنگ زدن با
‫پسرعموم به منطقه رفتم.

19:51.940 --> 19:55.444
‫حدود ساعت یازده رسیدیم اونجا.

19:55.527 --> 19:58.864
‫خیلی جو متشنج بود و
‫آدم‌های زیادی جمع شده بودن.

20:00.073 --> 20:01.450
‫راه رو باز کنید! راه رو باز کنید!

20:02.743 --> 20:04.703
‫برین عقب! برین عقب!

20:06.705 --> 20:09.458
‫محلی‌ها از دیدنشون خوشحال بودن.

20:13.045 --> 20:15.380
‫صاحب خان فقط می‌خواست...

20:15.422 --> 20:18.592
‫با روش متعارف و محلی
‫خودش بچه‌ها رو نجات بده.

20:18.634 --> 20:22.179
‫و خیلی خیلی مطمئن بود.
‫می‌گفت که نجاتشون می‌ده.

20:25.140 --> 20:29.102
‫هدف اصلی ما این بود که کابل سالم بمونه...

20:30.437 --> 20:32.481
‫که با سیم تکونش بدیم.

20:32.564 --> 20:35.359
‫نمی‌خواستیم خطر کنیم و...

20:35.400 --> 20:37.611
‫وزن یه نفر دیگه رو به سیم اضافه کنیم.

20:37.653 --> 20:39.863
‫پس اون موقع این جزو گزینه‌ها نبود.

20:41.240 --> 20:42.991
‫بهم گفتن که حتی...

20:43.033 --> 20:44.910
‫به کابل دست هم نزنم...

20:44.952 --> 20:46.578
‫چون همین الانش هم وزن زیادی روش بود.

20:47.955 --> 20:49.414
‫می‌تونستم به محض اینکه رسیدم اونجا...

20:49.456 --> 20:51.500
‫عملیاتم رو شروع کنم.

20:51.583 --> 20:55.837
‫فکر کنم چون فقیر بودم جلوم رو گرفتن.

20:55.879 --> 20:58.632
‫با خودشون می‌گفتن «این یارو
‫محلیه چطور می‌خواد موفق بشه؟»

20:58.674 --> 21:00.842
‫بحث جایگاه اجتماعیش نبود...

21:00.884 --> 21:03.053
‫یا چیز دیگه‌ای.

21:03.095 --> 21:06.265
‫ما نمی‌خواستیم خطر کنیم.

21:06.306 --> 21:08.308
‫اگه موفق نمی‌شد چی؟

21:17.442 --> 21:20.529
‫چیزی که جمعیت اون موقع
‫ازش خبر نداشت این بود که...

21:20.612 --> 21:23.240
‫ما اون موقع با مسئولین
‫ارتشی در ارتباط بودیم.

21:23.282 --> 21:26.326
‫که با هلیکوپترهاشون یه
‫ماموریت نجات ترتیب بدیم.

21:27.536 --> 21:29.830
‫قبل ظهر بالاخره بهم خبر دادن...

21:29.871 --> 21:33.792
‫که هلیکوپترها دارن به
‫سمت تله‌کابین حرکت می‌کنن.

21:36.461 --> 21:39.965
‫من بیش از بیست ساله که خلبان نجات هستم.

21:40.007 --> 21:42.884
‫به نظرم این یکی از سخت‌ترین‌هاشون بوده.

21:58.025 --> 22:01.111
‫در واقع من نفر اول به منطقه رسیدم.

22:01.153 --> 22:05.115
‫یه دستور صریح داشتم، برم،
‫منطقه رو پیدا کنم، شناسایی کنم...

22:06.158 --> 22:06.992
‫یه نقشه بریزم...

22:14.166 --> 22:20.172
‫[ساعت دوازده ظهر، چهار ساعت و نیم سرگردانی]

22:23.008 --> 22:25.927
‫تمام امیدم به هلیکوپتر نجات بود.

22:39.399 --> 22:43.904
‫وقتی که اولین هلیکوپتر اومد،
‫کار خیلی خاصی نکرد.

22:47.532 --> 22:50.285
‫الان یه هلیکوپتر داره دور می‌زنه.

22:50.327 --> 22:52.579
‫تا الان هیچ موفقیتی حاصل نشده.

22:54.247 --> 22:55.999
‫مردم نمی‌فهمن که...

22:56.041 --> 22:58.293
‫ماموریت اول عملا یه ماموریت شناسایی بود.

22:58.335 --> 23:01.421
‫نقشه‌ای برای تخلیه نداشتیم.

23:01.463 --> 23:03.340
‫به زبان ساده داشتیم تصمیم
‫می‌گرفتیم که چیکار کنیم.

23:14.518 --> 23:17.813
‫اولین گذر برای تشخیص مسیر باد بود.

23:17.854 --> 23:19.815
‫در واقع چالش خیلی بزرگی بود.

23:19.856 --> 23:22.734
‫اگه باد بوزه همه‌چیز پیچیده می‌شه.

23:25.112 --> 23:26.655
‫سیم هم همچنین سیاهه.

23:26.738 --> 23:30.075
‫دیدنش توی آسمان خیلی سخته.

23:35.914 --> 23:41.294
‫هدف اصلیم این بود که
‫تمامی افراد نجات داده بشن...

23:41.336 --> 23:43.046
‫چون شرایط خیلی سختی بود...

23:43.088 --> 23:46.258
‫هر هیجان یا سهل‌انگاری جزئی‌ای...

23:46.299 --> 23:48.552
‫در واقع منجر به یه فاجعه می‌شد.

24:01.314 --> 24:04.359
‫هلیکوپتر خیلی به تله‌کابین نزدیک شد...

24:04.401 --> 24:08.280
‫بعد یه سرباز با یه طناب اومد پایین.

24:34.389 --> 24:37.726
‫وقتی که از بالا نزدیک شدم...

24:37.809 --> 24:39.561
‫تله‌کابین شروع کرد به تکان خوردن.

24:39.603 --> 24:40.854
‫شروع کرد به تاب خوردن.

24:43.231 --> 24:45.692
‫نمی‌تونستن به تله‌کابین نزدیک بشن...

24:45.734 --> 24:49.237
‫چون شدت باد هلیکوپتر
‫تله‌کابین رو واژگون می‌کرد.

24:54.201 --> 24:58.830
‫چندین بار سعی کردن،
‫ولی نتونستن نزدیک‌تر بشن.

24:58.872 --> 25:01.708
‫وگرنه اون‌ها سقوط می‌کردن و می‌مردن.

25:09.216 --> 25:11.593
‫چندین بار اقدام کردن.

25:11.635 --> 25:13.303
‫می‌رفتن نزدیک...

25:13.345 --> 25:15.388
‫ولی فورا دور می‌شدن.

25:21.645 --> 25:23.188
‫هلیکوپتر رفت...

25:23.230 --> 25:25.482
‫و می‌ترسیدیم که نجات با
‫شکست مواجه شده باشه.

25:25.524 --> 25:29.319
‫امیدمون رو از دست دادیم.

25:29.361 --> 25:31.530
‫یه هلیکوپتر دیگه رسید.

25:34.449 --> 25:36.493
‫بعد هلیکوپتر دوم اومد.

25:39.204 --> 25:46.253
‫[ساعت دو بعد از ظهر،
‫شش ساعت و نیم سرگردانی]

25:49.673 --> 25:52.133
‫بعد دو ساعت معلق بودن پیوسته...

25:52.175 --> 25:54.886
‫دیدیم که هلیکوپترها دارن
‫از بالای تله‌کابین...

25:54.928 --> 25:56.429
‫چیزی رو به پایین می‌فرستن.

26:07.649 --> 26:10.944
‫یه شخص داره به تله‌کابین نزدیک می‌شه.

26:16.116 --> 26:18.201
‫ظاهرا یه چیزی بهشون داد.

26:18.243 --> 26:19.911
‫به نظر حمایل ایمنی میاد.

26:23.456 --> 26:25.208
‫وقتی که حمایل ایمنی رو دادن...

26:25.250 --> 26:27.627
‫می‌تونستن خودشون رو قلاب کنن.

26:27.669 --> 26:30.422
‫و بعد می‌تونستیم به بالا بکشیمشون.

26:30.463 --> 26:33.300
‫اون یکی کابل رو می‌شه...

26:33.341 --> 26:36.595
‫زیر هلیکوپتر دید.

26:36.636 --> 26:39.264
‫کابلی که عامل تمام این مشکلاته.

26:40.557 --> 26:41.975
‫یه کابلی بود.

26:42.017 --> 26:44.269
‫حدود سه متر بالاتر.

26:44.311 --> 26:47.188
‫خیلی شرایط خطرناکیه.

26:47.230 --> 26:51.818
‫اگه پره‌های هلیکوپتر به کابل بخوره،
‫مرگبار خواهد بود.

26:51.860 --> 26:55.196
‫ریسک خیلی شدیدی بود.

26:55.238 --> 26:56.156
‫بسیار ریسکی بود.

27:00.619 --> 27:03.038
‫حالا هلیکوپتر مابین...

27:03.079 --> 27:05.498
‫کابل بالایی و پایینیه.

27:09.669 --> 27:11.463
‫هلیکوپتر بالای تله‌کابین معلق بود...

27:11.504 --> 27:12.589
‫و بعد طنابی رو انداخت پایین.

27:21.640 --> 27:23.808
‫کابل نجات، همیشه این احتمال هم بود که...

27:23.850 --> 27:26.353
‫کابل خودمون...

27:26.394 --> 27:28.188
‫به کابلی گیر بکنه که...

27:28.229 --> 27:31.149
‫بالای تله‌کابین معلق بود.

27:40.367 --> 27:41.701
‫مارکوس، این شرایط خیلی...

27:41.743 --> 27:43.161
‫استرس‌زاست.

27:43.203 --> 27:44.788
‫جدیدترین اخباری که...

27:44.829 --> 27:46.790
‫از این ماموریت نجات داری چیه؟

27:46.831 --> 27:49.668
‫بله دایان، وقتی جزئیات این ماجرا
‫رو می‌شنوی که فشار هوای...

27:49.709 --> 27:51.920
‫وارده از هلیکوپترها دارن
‫تله‌کابین رو تکون می‌دن...

27:52.003 --> 27:53.838
‫و این باعث می‌شه که بفهمی...

27:53.880 --> 27:57.258
‫این ماموریت چقدر حساسه.

28:09.229 --> 28:11.523
‫بالاخره، پسرها طناب رو گرفتن.

28:13.692 --> 28:15.026
‫در اون لحظه...

28:15.068 --> 28:16.778
‫عرفان باهات تماس گرفت؟

28:16.820 --> 28:18.697
‫آره.

28:18.738 --> 28:22.784
‫گفت «بابا، چه زنده بمونم
‫چه نمونم، می‌خوام بپرم.

28:22.826 --> 28:24.953
‫پسرها حمایل ایمنی رو نمی‌بندن...

28:25.036 --> 28:26.871
‫چون می‌ترسن.

28:26.913 --> 28:28.832
‫من می‌خوام ببندم و بپرم.»

28:30.417 --> 28:32.627
‫یا زنده می‌مونم و یا می‌میرم.

28:40.427 --> 28:44.889
‫عرفان حمایل ایمنی رو اشتباه بست...

28:44.931 --> 28:47.058
‫ولی اینجاش گیر کرد...

28:47.100 --> 28:50.729
‫و طناب رو با دست‌هاش نگه داشت.

28:52.814 --> 28:54.399
‫- وای خدا!
‫- آره.

29:03.867 --> 29:08.288
‫دیدم که پرید و بعد چشم‌هام رو بستم.

29:53.750 --> 29:57.295
‫تماشای آویزان بودنش برام وحشتناک بود.

30:06.429 --> 30:09.808
‫دست‌هام اینطوری بود و با
‫خودم می‌گفتم، «چه خبره؟»

30:37.544 --> 30:42.465
‫وقتی بهم گفتن که سالم وارد هلیکوپتر شده...

30:42.507 --> 30:44.676
‫اون موقع چشم‌هام رو باز کردم.

30:47.929 --> 30:50.473
‫اسم من عرفانه.

30:50.515 --> 30:53.351
‫فقط چشم‌هام رو بستم و پریدم.

30:56.604 --> 30:59.732
‫خیلی ترسیده بودم.

31:04.487 --> 31:07.991
‫وحشتی که اون بالا تجربه
‫کردیم رو هنوز یادمه.

31:09.659 --> 31:12.704
‫نصف مسیر رو رفته بودیم...

31:12.745 --> 31:17.375
‫و تله‌کابین یه صدای وحشتناکی داد.

31:19.377 --> 31:22.213
‫فکر کردیم قراره بمیریم.

31:27.510 --> 31:29.554
‫هنوز اون روز رو یادمه.

31:31.639 --> 31:36.936
‫اون روز خیلی گریه کردم. هنوز وحشت دارم.

31:40.315 --> 31:44.319
‫هنوز خیلی از عمرش مونده
‫بود و خدا بهش رحم کرد.

31:44.360 --> 31:51.284
‫شما بچه‌ها دلیل زندگی هستید.
‫باارزش‌ترین هدیه‌ی خداوندید.

31:55.580 --> 31:57.498
‫اکثر نگرانیم از بین رفت...

31:57.540 --> 31:59.375
‫ولی همچنان به اون‌هایی فکر می‌کردم...

31:59.417 --> 32:00.543
‫که توی تله‌کابین گیر کرده بودن.

32:05.048 --> 32:07.425
‫در واقع خیلی هیجان‌انگیز بود...

32:07.467 --> 32:09.427
‫نقشه جواب داده بود.

32:13.097 --> 32:15.099
‫آزمایشمون موفقیت‌آمیز بود.

32:15.141 --> 32:17.018
‫حداقل روشمون جواب داد.

32:17.060 --> 32:19.812
‫پس با همین روش بقیه‌ی
‫بچه‌ها رو نجات می‌دیم.

32:23.566 --> 32:31.074
‫[چهار و نیم بعد از ظهر، نه ساعت گرفتاری]

32:31.741 --> 32:34.786
‫داشتن سعی می‌کردن طناب
‫رو دوباره بفرستن پایین.

32:34.827 --> 32:36.371
‫یهویی بدترین اتفاق ممکن رخ داد.

32:40.375 --> 32:43.127
‫طناب به کابل گره خورد.

32:52.845 --> 32:55.473
‫با تمام توان تلاش کردن که طناب رو آزاد کنن.

32:58.184 --> 33:00.061
‫با حرکت هلیکوپتر...

33:00.103 --> 33:02.063
‫تله‌کابین شروع کرد به تاب خوردن.

33:04.482 --> 33:05.858
‫و مجبور شدن طناب رو ببرن.

33:13.366 --> 33:16.828
‫چشم‌های کل کشور به این ماموریت بوده...

33:16.869 --> 33:19.706
‫شب داره به سرعت فرا می‌رسه.

33:19.747 --> 33:23.626
‫تمامی تمرکز بر اینه که
‫باقی افرادی که اونجان رو...

33:23.668 --> 33:25.920
‫قبل از غروب آفتاب نجات بدن.

33:25.962 --> 33:29.215
‫حدود دو ساعت دیگه خورشید غروب می‌کنه...

33:29.257 --> 33:32.510
‫و این باعث می‌شه این ماموریت...

33:32.552 --> 33:34.679
‫در تاریکی سخت‌تر باشه.

33:39.892 --> 33:41.477
‫غروب آفتاب نزدیک بود...

33:41.519 --> 33:44.605
‫و می‌دونستم که غیرممکنه که هلیکوپترها...

33:44.647 --> 33:48.609
‫ماموریتشون رو در تاریکی ادامه بدن.

33:48.651 --> 33:52.155
‫واسه همین دنبال گزینه‌های
‫دیگه‌ای واسه نجات این بچه‌ها بودم.

33:53.990 --> 33:55.533
‫اسم من محمدعلی سواتیه.

33:57.201 --> 34:00.413
‫مردم بهم می‌گن پسر ماجراجو.
‫چون من عاشق ماجراجوییم.

34:04.083 --> 34:06.836
‫از اولش می‌دونستم که
‫دنبال یه شغل معمولی نیستم.

34:08.379 --> 34:11.424
‫عاشق مد و مدلینگم...

34:11.466 --> 34:14.093
‫چون توی خانوادم قیافه‌ی من از همه بهتره...

34:14.135 --> 34:16.637
‫و بدن زیبایی دارم.

34:20.683 --> 34:22.477
‫من دو تا تجارت دارم.

34:22.518 --> 34:25.938
‫یکیش یه باشگاه موفقه.

34:25.980 --> 34:28.441
‫و همچنین مالک مرتفع‌ترین
‫زیپ‌لاین دنیا هستم.

34:32.153 --> 34:33.821
‫به نظرم واسمون گزینه‌ی خوبی بود.

34:33.863 --> 34:37.200
‫واسه همین... بهش زنگ زدیم.

34:37.241 --> 34:39.911
‫گفتم آره، «واسه این ماموریت در دسترسم.

34:39.952 --> 34:41.162
‫نگرانش نباشید.»

34:43.081 --> 34:46.959
‫می‌دونستم که نمی‌تونم این
‫ماموریت رو تنهایی انجام بدم.

34:47.001 --> 34:49.045
‫واسه همین به الیاس زنگ زدم.

34:54.717 --> 34:57.512
‫من و رئیس اهل یه روستاییم...

34:57.553 --> 35:01.224
‫و خیلی رابطه‌ی خوبی باهاش دارم.

35:01.265 --> 35:05.228
‫واسه همین وقتی که رئیس
‫گفت این کار باید انجام بشه...

35:05.269 --> 35:07.271
‫من صد درصد قبول کردم.

35:09.857 --> 35:11.442
‫واسه تجارت زیپ‌لاینم...

35:11.484 --> 35:14.487
‫ما از برترین تجهیزات
‫ایمنی دنیا استفاده می‌کنیم.

35:16.030 --> 35:19.367
‫من و الیاس حمایل ایمنی و
‫طناب‌های مهار رو امتحان کردیم...

35:19.450 --> 35:23.079
‫و مهم‌تر از اون، قرقره‌هامون رو.

35:23.121 --> 35:25.915
‫قرقره‌های ما هزاران دلار قیمت دارن.

35:27.333 --> 35:29.627
‫ما از این برای زیپ‌لاین استفاده می‌کنیم.

35:29.669 --> 35:32.713
‫این روی سیم می‌ره
‫و بعدش حرکت می‌کنه.

35:34.048 --> 35:37.385
‫تجهیزات درستیه.

35:37.468 --> 35:39.387
‫پس، تفاوت بین

35:39.470 --> 35:41.097
‫علی سواتی و صاحب خان چی بود؟

35:41.139 --> 35:43.224
‫یعنی، هر دوشون همون روش رو

35:43.266 --> 35:44.851
‫برای نجات بچه‌ها پیشنهاد می‌دادن.

35:44.892 --> 35:47.478
‫تا اونجا که به علی مربوطه،

35:47.520 --> 35:50.273
‫اون تجهیزات داشت، پول داشت، تجربه داشت.

35:51.524 --> 35:53.693
‫نسبتاً گزینه‌ی بهتری بود.

36:05.538 --> 36:07.039
‫اون توی یه بخش دیگه بود،

36:07.081 --> 36:09.667
‫و ما باید رفت و آمدش رو هم هماهنگ می‌کردیم.

36:12.003 --> 36:15.423
‫ساعت ۵ عصر، یه هلیکوپتر رسید،

36:15.506 --> 36:19.093
‫و بعدش سفرمون رو
‫به سمت تله‌کابین شروع کردیم.

36:26.934 --> 36:30.563
‫وقتی برای عملیات نجات صدام زدن،

36:30.605 --> 36:33.900
‫به پدر و مادرم فکر کردم.

36:35.818 --> 36:37.361
‫وقتی جوون‌تر بودم،

36:37.403 --> 36:42.325
‫مثل برادرهام برای ارتش
‫پاکستان درخواست دادم.

36:42.366 --> 36:45.703
‫می‌خوام خانواده‌ام بهم افتخار کنن...

36:48.831 --> 36:53.961
‫ولی متأسفانه، نامه‌ای گرفتم که توش
‫نوشته بود برای ارتش مناسب نیستم.

36:56.297 --> 36:58.382
‫این نامه داشت نابودم می‌کرد.

37:00.301 --> 37:03.971
‫حس کردم همه رو ناامید کردم.

37:04.013 --> 37:06.349
‫ناراحت بودم چون ترجیح می‌دادم اون

37:06.390 --> 37:07.850
‫به ارتش بپیونده.

37:07.892 --> 37:10.353
‫نگران بودم که اون نتونه

37:10.394 --> 37:12.355
‫به خوبی برادرهاش عمل کنه.

37:14.106 --> 37:20.571
‫علی کوچیک‌ترین بچه‌ست
‫و یه کم متفاوت بود.

37:20.613 --> 37:26.577
‫توی مدرسه بهترین نبود.
‫خدا رو شکر که خوشتیپه.

37:32.959 --> 37:36.963
‫[۵:۳۰ عصر
‫ده ساعت سرگردانی]

37:39.465 --> 37:41.217
‫هر چی زمان می‌گذشت،

37:41.259 --> 37:43.803
‫اوضاع خیلی سخت‌تر می‌شد.

37:43.844 --> 37:46.180
‫تا غروب، فقط تونستیم یه بچه رو نجات بدیم.

37:46.222 --> 37:48.099
‫دولت داره شکست می‌خوره.

37:48.140 --> 37:50.309
‫حدود هشت، ده ساعته که داریم
‫نهایت تلاشمون رو می‌کنیم

37:50.351 --> 37:53.646
‫و کاری که باید انجام بدیم رو انجام نمی‌دیم.

37:54.730 --> 37:58.276
‫برای من سخت‌تر می‌شد.

37:58.317 --> 38:00.278
‫با نزدیک شدن تاریکی، هلیکوپترها

38:00.319 --> 38:02.071
‫مجبور به فرود شدن.

38:02.113 --> 38:03.864
‫ممکنه به این معنی باشه که

38:03.906 --> 38:06.158
‫تمام شب اون بالا گیر می‌افتن.

38:06.200 --> 38:09.161
‫من روی زمین بودم. هوا داشت سرد می‌شد.

38:09.203 --> 38:11.247
‫می‌دونستم اگه بچه‌ها باید شب رو

38:11.289 --> 38:15.001
‫اون بیرون، توی دره با باد شدید بگذرونن.

38:15.042 --> 38:18.045
‫این می‌تونه... ممکنه تا صبح
‫براشون خطرناک باشه.

38:18.087 --> 38:20.464
‫پس این... این وضعیت ترسناکی بود.

38:22.216 --> 38:25.469
‫تله‌کابین، فقط روی یه سیم آویزون بود.

38:25.511 --> 38:27.805
‫اون یکی باقی‌مونده هم
‫هر لحظه ممکن بود پاره بشه.

38:27.847 --> 38:30.349
‫این ریسکش بود. فقط می‌تونستیم

38:30.391 --> 38:32.977
‫دعا کنیم که دووم بیاره.

38:33.019 --> 38:35.980
‫و واضحه، اقوام و پدر و مادر بچه‌ها،

38:36.022 --> 38:38.524
‫اونا هم می‌فهمن که زمان داره می‌گذره،

38:38.566 --> 38:40.568
‫و تا حالا فقط یه بچه نجات پیدا کرده.

38:40.651 --> 38:42.987
‫پس نگران بودن. اونا سخت‌ترین افراد
‫برای مدیریت کردن بودن.

38:44.572 --> 38:47.408
‫ما داشتیم سر مقامات داد می‌زدیم

38:47.450 --> 38:49.035
‫که این رو حل کنن.

38:49.076 --> 38:50.745
‫اعتمادم بهشون کاملاً از بین رفت.

38:52.788 --> 38:57.335
‫مردم از مقامات عصبانی بودن.

38:57.376 --> 39:00.838
‫حالا که اونا شکست خورده بودن،
‫کی می‌تونست کمکشون کنه؟

39:02.715 --> 39:04.842
‫صاحب خان و پسرعموش

39:04.884 --> 39:06.302
‫به اون طرف دره پیاده رفتن،

39:06.344 --> 39:08.220
‫جایی که مقامات کمتری بودن،

39:08.262 --> 39:10.473
‫و تصمیم گرفتن خودشون کار رو انجام بدن.

39:11.766 --> 39:15.186
‫وقتی هلیکوپترها شکست خوردن،

39:15.227 --> 39:17.021
‫من حتی مصمم‌تر شدم.

39:18.189 --> 39:21.484
‫[تیم نجات اصلی]

39:22.985 --> 39:30.910
‫[صاحب خان]

39:37.333 --> 39:40.586
‫وقتی رفت اونجا، اصلاً خبر نداشتیم
‫که قراره این کار رو بکنه.

39:41.462 --> 39:44.090
‫اون فقط خودش تنهایی رفت.

39:48.469 --> 39:50.221
‫پس اولین چیزی که به ذهنم رسید
‫این بود که...

39:50.262 --> 39:51.889
‫«چطور؟ اجازه نداشت.»

39:55.309 --> 39:58.020
‫من ساعت ۶ عصر شروع کردم.

40:00.856 --> 40:02.358
‫من وحشت کرده بودم.

40:09.865 --> 40:12.827
‫وقتی داشتم راهم رو باز می‌کردم،

40:12.868 --> 40:15.788
‫باد شدیدی می‌وزید
‫و جونم رو به لبم رسونده بود.

40:19.291 --> 40:22.837
‫این مرد داره ریسک خیلی بزرگی می‌کنه.

40:22.878 --> 40:25.297
‫هوا داره تاریک‌تر می‌شه.

40:35.433 --> 40:39.603
‫وقتی به دره رسیدیم، داشت تاریک می‌شد.

40:42.356 --> 40:44.233
‫وقتی به محل رسیدم،

40:44.275 --> 40:48.571
‫اون موقع، با کیف‌هام، با تجهیزاتم می‌دویدم.

40:51.782 --> 40:56.120
‫وقتی به بالا رسیدم، کاملاً تاریک بود.

40:56.162 --> 41:01.500
‫همه داد می‌زدن. هرج و مرج کامل بود.

41:01.542 --> 41:05.296
‫و همه‌شون اون موقع خیلی ناامید بودن.

41:05.337 --> 41:09.175
‫و بعدش وضعیت سیم رو چک کردم.
‫کارش تموم بود.

41:09.216 --> 41:11.051
‫هر لحظه ممکن بود پاره بشه.

41:20.686 --> 41:24.106
‫هر چی جلوتر می‌رفتم، ترسناک‌تر می‌شد.

41:26.108 --> 41:29.695
‫حدود ۴۰ دقیقه طول کشید تا برسم اونجا.

41:35.451 --> 41:37.578
‫با نشون دادن شجاعت باورنکردنی،

41:37.620 --> 41:40.956
‫یه نفر به تله‌کابین رسیده.

41:40.998 --> 41:43.000
‫اون یه مرد محلیه.

41:52.092 --> 41:55.638
‫بچه‌ها وضعیت خیلی بدی داشتن.

41:59.391 --> 42:01.435
‫وحشت‌زده به نظر می‌رسیدن.

42:10.653 --> 42:15.950
‫نیاز رو انتخاب کردم چون توی تله‌کابین
‫از همه به من نزدیک‌تر بود.

42:18.160 --> 42:24.583
‫بندش رو بستم و به قرقره وصلش کردم.

42:42.059 --> 42:46.105
‫وقتی وصلش کردم،
‫به پسرعموی خودم زنگ زدم

42:46.146 --> 42:49.400
‫و بهش گفتم شروع کنه به کشیدنش.

43:06.584 --> 43:09.086
‫پس نیاز خودش تنها برگشت؟

43:09.128 --> 43:11.463
‫بله، نیاز تنها برگشت.

43:13.591 --> 43:15.175
‫توی تاریکی، تک و تنها؟

43:15.217 --> 43:16.594
‫اون فقط می‌کشیدش عقب؟

43:37.573 --> 43:39.450
‫همش با خودم فکر می‌کردم،

43:39.491 --> 43:44.204
‫«فقط امیدوارم چیزی خراب نشه.»

43:51.712 --> 43:53.797
‫وقتی نیاز توی تله‌کابین بود

43:53.839 --> 43:55.007
‫باهاش صحبت کردی؟

43:55.049 --> 43:57.259
‫آره، با نیاز صحبت کردم.

43:59.219 --> 44:03.182
‫گفت، «شاید امروز بمیرم.»

44:03.223 --> 44:08.604
‫«اگه اشتباهی کردم، لطفاً منو ببخش.»

44:10.606 --> 44:13.067
‫بهش گفتم...

44:14.735 --> 44:20.407
‫«من می‌بخشمت.»

44:24.536 --> 44:25.788
‫صبر کن، صبر کن!

44:30.042 --> 44:32.544
‫عقب بمون! عقب بمون!

44:51.814 --> 44:53.482
‫[نیاز - در آن زمان ۱۷ ساله بود]

44:53.565 --> 44:55.776
‫وقتی بالاخره پام به زمین رسید

44:55.818 --> 44:58.195
‫غرق در شادی محض شدم.

45:16.380 --> 45:19.466
‫بدنم اصلاً درست کار نمی‌کرد.

45:19.508 --> 45:21.176
‫بعدش منو بردن به یه اتاق

45:21.218 --> 45:22.636
‫که تقریباً نیم ساعت بیهوش بودم.

45:36.358 --> 45:38.110
‫اون خیلی پریشون بود.

45:41.071 --> 45:43.615
‫ما خیلی نگرانش بودیم،

45:43.657 --> 45:47.202
‫ولی خیلی خوشحال بودیم
‫که خدا سالم برگردوندش.

45:47.244 --> 45:54.168
‫نگرانی ما الان بقیه بودن
‫که هنوز گیر افتاده بودن.

45:58.922 --> 46:04.136
‫وقتی تماس گرفتن که نیاز در امانه،
‫خیلی خوشحال شدیم.

46:04.178 --> 46:07.848
‫پسرها یهو امیدوار شدن.

46:11.685 --> 46:13.562
‫وقتی اون رفت اونجا و بچه رو نجات داد،

46:13.604 --> 46:15.981
‫کاملاً از این واقعیت بی‌خبر بودیم.

46:16.023 --> 46:21.028
‫پس بعد از اون، ازش خواستیم
‫که با جون خودش ریسک نکنه،

46:21.111 --> 46:23.030
‫و همین‌طور با بچه‌ها.

46:25.449 --> 46:28.994
‫بعد از اینکه پسر رو نجات دادم،
‫یه تماس دریافت کردم

46:29.036 --> 46:31.997
‫و بهم گفتن عملیات رو متوقف کنم.

46:32.039 --> 46:35.918
‫پس با اینکه یه بچه رو نجات دادی،

46:35.959 --> 46:37.628
‫اونا بازم جلوت رو گرفتن؟

46:37.669 --> 46:38.670
‫بله.

46:45.385 --> 46:47.471
‫من واقعاً از این بابت ناراحت بودم.

46:56.563 --> 47:00.567
‫[۷:۳۰ شب
‫دوازده ساعت سرگردانی]

47:01.276 --> 47:02.778
‫تا ساعت ۷:۳۰ شب،

47:02.820 --> 47:04.696
‫شش نفر هنوز اون بالا گیر افتاده بودن.

47:07.533 --> 47:09.368
‫ما فقط به بدترین حالت ممکن فکر می‌کردیم.

47:09.409 --> 47:10.994
‫راستش رو بهت بگم.

47:11.036 --> 47:13.455
‫دو بچه از یه تله‌کابین نجات پیدا کردن

47:13.497 --> 47:17.042
‫که ۲۷۵ متر بالای دره‌ای در
‫شمال غرب پاکستان آویزون بود،

47:17.084 --> 47:19.753
‫در حالی که امدادگرها تلاش می‌کنن
‫به بقیه سرنشین‌ها برسن.

47:19.795 --> 47:22.548
‫حس می‌شد بچه‌ها دارن
‫با وقت قرضی زندگی می‌کنن.

47:28.595 --> 47:33.475
‫من هنوز می‌تونم ناامیدی مطلقِ

47:34.059 --> 47:36.770
‫اون روز رو حس کنم.

47:36.812 --> 47:38.438
‫امید اینجاست که

47:38.480 --> 47:40.858
‫کابل باقی‌مونده پاره نشه،

47:40.899 --> 47:44.111
‫پس دلیل بیشتری برای تمرکز
‫روی عملیات زمینی هست

47:44.194 --> 47:46.113
‫که الان و در طول شب دارن انجامش می‌دن.

47:46.196 --> 47:47.656
‫باید پرسید که آیا می‌تونن

47:47.698 --> 47:48.657
‫به همه‌شون برسن.

47:58.125 --> 48:01.420
‫به علی گفتم، «زیپت رو ببند
‫و می‌ذاریمت روی قرقره،

48:01.461 --> 48:04.756
‫بچه‌ها رو توی قرقره‌ها مهار کن
‫و بعد بیارشون عقب.»

48:04.798 --> 48:07.259
‫اون حتی یه لحظه هم تردید نکرد.

48:07.301 --> 48:09.303
‫خیلی جسور و شجاعه.

48:12.764 --> 48:14.725
‫اون موقع، کلی مشکل داشتیم.

48:14.766 --> 48:16.143
‫مشکل اصلی ارتباط بود.

48:17.477 --> 48:20.230
‫دیگه سرویس تلفن همراه وجود نداشت

48:20.272 --> 48:24.610
‫و اون موقع،
‫ارتش هیچ بی‌سیم شارژشده‌ای نداشت.

48:24.651 --> 48:26.570
‫باید یه برنامه‌ای می‌چیدیم

48:26.612 --> 48:29.281
‫که وقتی اونجا بودیم

48:29.323 --> 48:32.367
‫ بتونیم با زمین ارتباط برقرار کنیم.

48:32.409 --> 48:37.748
‫محلی‌ها یه طناب اینجا بستن.

48:37.789 --> 48:40.292
‫نقشه اصلی این بود که
‫من یه چراغ‌قوه دارم

48:40.334 --> 48:42.920
‫و با مردم روی زمین

48:42.961 --> 48:46.381
‫با کمک چراغ‌قوه علامت می‌دم
‫که شروع کنن طناب رو بکشن،

48:46.423 --> 48:49.635
‫و بعدش من و پسر رو به امنیت بکشن.

48:49.676 --> 48:52.179
‫پس این چیزی بود که قبل
‫از فرستادنش تصمیم گرفتیم،

48:52.262 --> 48:55.682
‫که بتونیم از طریق این نورها
‫ارتباط برقرار کنیم.

48:58.560 --> 49:01.396
‫دو نفر که واقعاً روی کابل
‫جونشون رو به خطر انداختن

49:01.438 --> 49:02.940
‫و رفتن اونجا.

49:34.554 --> 49:42.562
‫[علی سواتی]

49:50.612 --> 49:55.325
‫وقتی من و الیاس سفرمون رو
‫روی سیم شروع کردیم...

49:55.367 --> 49:58.537
‫الان نمی‌دونیم قدرت سیم چقدره.

50:10.757 --> 50:15.387
‫بعد از ۱۵ متر، وضعیت سیم رو دیدم.

50:15.429 --> 50:17.806
‫سیم خیلی آسیب دیده بود.

50:20.600 --> 50:22.394
‫هر چی جلوتر می‌رفتیم،

50:22.436 --> 50:26.189
‫وضعیت کابل بدتر می‌شد.

50:28.025 --> 50:29.651
‫هر لحظه ممکن بود پاره بشه.

50:35.532 --> 50:39.286
‫گفتم، «آقا، کابل خرابه،

50:39.369 --> 50:40.829
‫شاید بهتره ریسک نکنیم.»

50:46.460 --> 50:48.837
‫الیاس بهم گفت، «بیا برگردیم.»

50:48.879 --> 50:52.049
‫و من گفتم، «نه، الیاس، نمی‌تونم.

50:52.090 --> 50:56.678
‫این کار خیلی سخته، می‌دونم.
‫ولی باید این بچه‌ها رو نجات بدم.»

50:59.890 --> 51:02.225
‫یه آتشی توی وجودش داشت

51:02.267 --> 51:04.061
‫و همین در من جرقه‌ای زد.

51:04.102 --> 51:06.563
‫برای همین ادامه دادیم.

51:15.989 --> 51:17.532
‫اون موقع،

51:17.574 --> 51:19.159
‫هزاران فکر توی ذهنم بود.

51:20.869 --> 51:22.871
‫افکار وحشتناک

51:22.913 --> 51:25.916
‫و تاریکی حتی ترسناک‌ترش می‌کرد.

51:29.002 --> 51:32.297
‫صدای قرقره روی کابل زنگ‌زده

51:32.339 --> 51:34.674
‫منو پر از هراس می‌کرد.

51:36.802 --> 51:43.433
‫کابل می‌لرزید. صداش افتضاح بود.

51:48.563 --> 51:51.775
‫هر نوع ترسی که بتونی تصور کنی، وجود داشت.

51:57.781 --> 51:59.658
‫شاید اگه روز شروع می‌کردم،

51:59.699 --> 52:02.828
‫شاید پنج تا ده دقیقه طول می‌کشید
‫برسم به تله‌کابین.

52:02.869 --> 52:06.123
‫ولی به خاطر تاریکی و وضعیت کابل،

52:06.164 --> 52:07.833
‫۳۰ دقیقه طول کشید.

52:15.799 --> 52:18.802
‫بعد از اون، تله‌کابین رو واضح دیدیم.

52:24.474 --> 52:29.896
‫سیم به شدت می‌لرزید چون ما روش بودیم.

52:29.938 --> 52:32.315
‫تله‌کابین هم تاب می‌خورد.

52:37.696 --> 52:41.199
‫اونا سرمون داد زدن.

52:44.327 --> 52:47.247
‫بچه‌ها داد می‌زنن. دارن فحش می‌دن.

52:47.289 --> 52:50.542
‫«چرا وزن بیشتر روی سیم می‌ذارید؟ احمقید؟

52:50.584 --> 52:52.419
‫چرا می‌خواید ما رو بکشید؟»

52:56.339 --> 53:01.720
‫بعدش به تله‌کابین رسیدم،
‫یه مرد روی تله‌کابین نشسته.

53:01.761 --> 53:03.388
‫پرسیدم، «تو کی هستی؟»

53:04.806 --> 53:06.933
‫گفت، «من صاحب خانم.»

53:06.975 --> 53:09.227
‫و بعدش گفتم، «برادر، اونجا امن نیست.

53:09.269 --> 53:11.771
‫لطفاً بیا پایین.»

53:11.813 --> 53:14.232
‫بعدش جواب داد، «تو نگران من نباش.»

53:17.444 --> 53:20.447
‫صاحب خان و من داشتیم دعوا می‌کردیم،

53:20.530 --> 53:24.242
‫و گفتم، «تو احمقی، یه دیوانه‌ی روانی هستی.»

53:26.870 --> 53:32.542
‫بهم فحش داد و باهام تند برخورد کرد.

53:35.337 --> 53:38.590
‫بعدش گفتم، «برادر، الان وقت دعوا نیست،

53:38.632 --> 53:41.218
‫فقط الان بهمون کمک کن.»

53:45.138 --> 53:49.184
‫الیاس و صاحب خان رفتن داخل تله‌کابین...

53:50.310 --> 53:52.270
‫شروع کردم به فیلم گرفتن.

54:00.487 --> 54:03.865
‫صورتشون رنگ‌پریده بود. ترسیده بودن.

54:03.907 --> 54:07.953
‫وضعیت بدی داشتن.

54:10.455 --> 54:13.750
‫ولی با حضور ما،
‫کم‌کم داشتن امیدوار می‌شدن.

54:15.585 --> 54:16.503
‫الیاس.

54:19.547 --> 54:23.134
‫بعدش به الیاس گفتم،
‫«حمایل ایمنی رو به پسرها ببند.»

54:39.859 --> 54:42.195
‫آفرین، الیاس. آروم باش.

54:44.239 --> 54:46.908
‫آقا، همه وصل شدن.

54:46.950 --> 54:48.994
‫- همه وصل شدن؟
‫- بله.

54:49.035 --> 54:51.871
‫باشه، همه رو دوباره چک کن.

54:51.913 --> 54:55.083
‫و دو تاشون رو به قرقره‌های جداگانه وصل کن.

54:57.043 --> 54:59.546
‫بعد از تکمیل بررسی‌های ایمنی،

54:59.629 --> 55:03.508
‫به الیاس گفتم،
‫«پسرها رو یکی‌یکی وصل کن.»

55:06.678 --> 55:08.847
‫سه تا پسر رو به من وصل کردیم،

55:09.556 --> 55:11.683
‫و رفتیم روی کابل

55:11.725 --> 55:14.352
‫تا سفرمون به سمت زمین رو شروع کنیم.

55:25.447 --> 55:29.409
‫امیدوار بودم طناب منو به اون طرف برسونه.

55:29.451 --> 55:31.119
‫ولی اون طناب بزرگ‌ترین مشکلم شد.

55:35.290 --> 55:40.587
‫الیاس باید سه بار چراغ‌قوه رو چشمک می‌زد

55:40.670 --> 55:42.339
‫تا علامت بده که می‌تونن منو بکشن عقب.

55:43.840 --> 55:45.091
‫الیاس سه بار چشمک زد.

55:55.101 --> 55:59.439
‫ما مدام چراغ رو چشمک می‌زدیم،
‫ولی هیچ اتفاقی نیفتاد.

56:02.317 --> 56:05.153
‫نمی‌دونم چرا منو نمی‌کشن عقب.

56:12.160 --> 56:14.037
‫طنابی که قرار بود اونا رو بکشه عقب

56:14.079 --> 56:16.748
‫توی شاخه‌های درخت گیر کرده بود.

56:16.790 --> 56:20.293
‫یه مرد از درخت بالا رفت
‫تا شاخه رو قطع کنه.

56:31.262 --> 56:34.391
‫فقط فکر می‌کردم، «اگه ما رو نکشن عقب،

56:34.432 --> 56:36.768
‫کل شب اینجا آویزون می‌مونیم.»

56:40.355 --> 56:42.565
‫بعد از ۳۰ دقیقه،

56:42.607 --> 56:47.237
‫تصمیم گرفتم خودم با دست‌هام بکشم.

57:00.041 --> 57:02.001
‫کشیدن خودم به همراه

57:02.043 --> 57:03.920
‫سه تا بچه خیلی سخت بود.

57:11.928 --> 57:14.180
‫کابل ۲۰ درصد شیب داشت،

57:14.222 --> 57:15.682
‫پس باید دو برابر تلاش می‌کردم.

57:35.452 --> 57:37.203
‫وقتی خودم رو جلو می‌کشیدم،

57:37.245 --> 57:39.539
‫نزدیک ۱۵ متر طناب زیرم جمع می‌شد.

57:47.297 --> 57:49.257
‫پس طناب آویزون رو گرفتم،

57:49.299 --> 57:52.552
‫و شروع کردم به پیچیدنش دور بازوم.

58:08.067 --> 58:15.074
‫تلاش کردم، ولی نهایتاً تونستم
‫حدود ۱۲۰ تا ۱۵۰ متر جلو برم.

58:19.537 --> 58:22.749
‫ولی می‌دونستم که نمی‌تونم رها کنم،

58:22.832 --> 58:28.421
‫وگرنه به عقب پرتاب می‌شدم
‫و به تله‌کابین می‌خوردم.

58:35.428 --> 58:37.639
‫بعد از ۹۰ دقیقه،

58:37.680 --> 58:39.432
‫خسته شده بودم.

58:43.895 --> 58:45.688
‫رهاش کردم.

58:49.108 --> 58:51.194
‫با سرعت زیاد به عقب برگشتم.

58:54.489 --> 58:57.075
‫تله‌کابین به شدت لرزید.

59:00.370 --> 59:02.455
‫ما جیغ می‌زدیم.

59:02.497 --> 59:04.666
‫داشتیم به تله‌کابین می‌خوردیم.

59:06.668 --> 59:08.503
‫نزدیک بود همه‌مون بمیریم.

59:10.630 --> 59:12.674
‫ولی یهو، متوقف شدیم.

59:15.510 --> 59:19.097
‫به هم کوبیده شدیم،
‫سرمون به هم خورد.

59:21.224 --> 59:24.894
‫بعداً فهمیدم که درخت‌ها
‫جلوی ما رو گرفتن.

59:24.936 --> 59:28.606
‫طناب توی درخت‌ها گیر کرد

59:28.648 --> 59:35.572
‫و مثل یه سیستم ترمز عمل کرد.

59:39.617 --> 59:44.664
‫کابین یه کم تاب خورد، بعد وایساد.

59:44.706 --> 59:47.125
‫ما به خاطر اینا می‌میریم.

59:47.166 --> 59:51.212
‫اونا قطعاً خیلی ترسیده بودن.

59:51.254 --> 59:55.758
‫سعی کردم آرومشون کنم. توی ویدئو می‌بینی،

59:55.800 --> 59:58.553
‫ازشون عکس گرفتم و سلفی گرفتیم.

01:00:21.701 --> 01:00:24.037
‫واقعاً هرج و مرجه.

01:00:25.246 --> 01:00:27.332
‫شروع کردن به کشیدن طناب.

01:00:35.423 --> 01:00:38.343
‫وقتی شروع کردن به کشیدن،

01:00:38.384 --> 01:00:40.678
‫یه تکون حس کردم

01:00:40.720 --> 01:00:43.431
‫و خدا رو شکر کردم که
‫یه نفر داره طناب رو می‌کشه.

01:00:47.060 --> 01:00:49.312
‫ولی وقتی شروع کردن به کشیدنمون،

01:00:49.354 --> 01:00:54.275
‫انرژی نداشتم که طناب دور بازوم رو آزاد کنم.

01:00:57.904 --> 01:00:59.489
‫هر چی بیشتر می‌کشیدن،

01:00:59.530 --> 01:01:01.240
‫طناب بیشتر دور دستم سفت می‌شد.

01:01:03.785 --> 01:01:09.666
‫حس می‌کردم دستم ممکنه قطع بشه
‫و خونریزی کنم.

01:01:09.707 --> 01:01:12.460
‫شروع کردم به وحشت کردن،
‫فکر می‌کردم الان می‌میرم.

01:01:16.881 --> 01:01:19.217
‫کسایی که منو عقب می‌کشن،

01:01:19.258 --> 01:01:21.386
‫نمی‌دونن دستم توی طناب گیر کرده.

01:01:21.427 --> 01:01:24.389
‫داد می‌زدم، «خواهش می‌کنم طناب رو ول کنید.»

01:01:25.431 --> 01:01:27.433
‫ولی هیچ‌کس صدام رو نمی‌شنوه.

01:01:33.231 --> 01:01:38.653
‫وقتی به زمین نزدیک شدیم،
‫واضح بود فریادهام رو شنیدن...

01:01:38.695 --> 01:01:41.698
‫چون یهو طناب رو ول کردن.

01:01:43.408 --> 01:01:46.077
‫این بار حتی سریع‌تر به عقب رفتیم.

01:01:50.039 --> 01:01:53.334
‫فکر کردیم، دیگه تمومه، مُردن.

01:01:54.877 --> 01:01:59.173
‫کل وجودم رو ترس گرفته بود.
‫ولی دوباره، متوقف شدیم.

01:02:06.264 --> 01:02:08.641
‫فقط این‌قدر با تله‌کابین فاصله داشتیم.

01:02:22.864 --> 01:02:27.243
‫بعدش دوباره طناب رو کشیدن.

01:02:27.285 --> 01:02:28.703
‫این بار آهسته.

01:02:45.720 --> 01:02:48.765
‫آروم باش! احساساتی نشو!

01:02:48.806 --> 01:02:50.725
‫الان خرابش نکن!

01:03:05.031 --> 01:03:08.117
‫ماشاءالله، ماشاءالله، ماشاءالله.

01:03:36.312 --> 01:03:40.650
‫پسرم رضوان‌الله اونجا بود،
‫همراه برادرم گل فراز.

01:03:40.691 --> 01:03:41.818
‫شیر نواز هم اونجا بود.

01:03:44.862 --> 01:03:46.697
‫از خوشحالی در پوست خودم نمی‌گنجیدم.

01:03:47.698 --> 01:03:49.158
‫از خوشحالی گریه کردم.

01:03:56.707 --> 01:03:58.417
‫مردم منو بغل می‌کنن.

01:03:58.459 --> 01:04:01.671
‫مردم منو می‌بوسن
‫و کلی محبت نشون می‌دن

01:04:01.712 --> 01:04:04.006
‫و محبتشون واقعاً دیدنی بود.

01:04:18.896 --> 01:04:22.400
‫[گل فراز - در آن زمان ۲۱ ساله بود]

01:04:22.483 --> 01:04:25.570
‫مردم جشن می‌گرفتن.

01:04:30.324 --> 01:04:34.203
‫توی کل اون ماجرا،
‫انگار از دنیای واقعی جدا شده بودیم.

01:04:35.329 --> 01:04:38.082
‫من بزرگ‌ترین بچه بودم.

01:04:38.124 --> 01:04:44.839
‫همه‌مون گریه می‌کردیم، ولی
‫کوچیک‌ترها بیشتر گریه می‌کردن.

01:04:44.881 --> 01:04:48.968
‫سعی کردم، ولی هیچی آرومشون نمی‌کرد.

01:04:50.720 --> 01:04:52.013
‫[رضوان - در آن زمان ۱۳ ساله بود]

01:04:52.013 --> 01:04:56.809
‫گل فراز پیشمون بود.
‫بهمون اطمینان داد که

01:04:56.851 --> 01:05:00.646
‫جون سالم به در می‌بریم.

01:05:00.688 --> 01:05:03.149
‫من کوچیک‌ترین بچه توی تله‌کابین بودم.

01:05:04.317 --> 01:05:06.110
‫فقط مدام گریه می‌کردم.

01:05:06.152 --> 01:05:09.113
‫کار دیگه‌ای نمی‌تونستم بکنم.

01:05:11.574 --> 01:05:14.952
‫[شیر نواز - در آن زمان ۲۰ ساله بود]

01:05:14.994 --> 01:05:20.124
‫عهد کردم که اگه خدا نجاتم بده،
‫یه بز قربانی کنم.

01:05:20.166 --> 01:05:24.545
‫خدا نجاتم داد،
‫پس به اون عهد وفا کردم.

01:05:31.177 --> 01:05:35.306
‫هنوز چند نفر توی تله‌کابین گیر افتاده بودن.

01:05:35.348 --> 01:05:38.392
‫الیاس، صاحب خان و سه تا پسر.

01:05:39.769 --> 01:05:42.897
‫می‌دونستم بازوم شکسته.

01:05:42.939 --> 01:05:47.109
‫دیگه نمی‌تونستم به تله‌کابین برگردم.

01:05:51.822 --> 01:05:54.742
‫با ارتش تصمیم گرفتم

01:05:54.784 --> 01:05:57.954
‫که یه نیروی ویژه رو بفرستیم روی کابل

01:05:57.995 --> 01:05:59.830
‫تا به نجات‌شون کمک کنه.

01:06:03.167 --> 01:06:06.045
‫خوشبختانه، این کماندو بی‌سیم داشت.

01:06:07.672 --> 01:06:10.967
‫وقتی اونجا بود می‌تونستیم
‫باهاش ارتباط برقرار کنیم.

01:06:25.606 --> 01:06:31.821
‫وقتی به من رسید، بچه‌ها رو به سیم وصل کردم.

01:06:35.658 --> 01:06:38.160
‫صاحب خان چی؟

01:06:38.202 --> 01:06:41.664
‫وقتی می‌خواستم با سه تا بچه برم،

01:06:41.706 --> 01:06:44.583
‫پرسیدم که می‌خواد با ما بیاد یا نه.

01:06:47.920 --> 01:06:50.631
‫ولی گفت، «نه، خودم برمی‌گردم.»

01:06:50.673 --> 01:06:53.676
‫«خودم اومدم و خودم هم می‌تونم برگردم.»

01:06:53.718 --> 01:06:57.555
‫نمی‌خواستم بگه که اون منو نجات داده.

01:07:11.569 --> 01:07:13.946
‫من تنها موندم.

01:07:22.163 --> 01:07:24.540
‫این سفر نسبتاً آسونی برای ما بود،

01:07:24.582 --> 01:07:26.917
‫چون مدام با بی‌سیم در تماس بودیم.

01:07:41.265 --> 01:07:43.225
‫خدایا شکرت.

01:07:44.268 --> 01:07:45.770
‫سه تا بچه.

01:07:55.696 --> 01:07:57.615
‫[عطاالله - در آن زمان ۱۷ ساله بود]

01:07:57.698 --> 01:08:01.285
‫لحظه‌ای که کابل پاره شد ترسناک بود.

01:08:01.327 --> 01:08:04.455
‫ولی وقتی هلیکوپترها رفتن،

01:08:04.497 --> 01:08:06.957
‫نمی‌دونستیم برمی‌گردن یا نه.

01:08:06.999 --> 01:08:09.293
‫و یکی بهمون گفت
‫هوا خیلی تاریکه که بخوان ادامه بدن

01:08:09.335 --> 01:08:11.754
‫و ساعت ۱۰ صبح دوباره شروع می‌کنن.

01:08:11.796 --> 01:08:13.839
‫اون زمان خیلی سخت گذشت.

01:08:16.008 --> 01:08:19.637
‫[ابرار - در آن زمان ۱۴ ساله بود]

01:08:20.638 --> 01:08:24.100
‫[اسامه - در آن زمان ۱۵ ساله بود]

01:08:24.558 --> 01:08:27.770
‫اون روز، هر لحظه‌ش حیاتی بود.

01:08:27.812 --> 01:08:30.147
‫هر ثانیه پر از تنش بود،

01:08:30.189 --> 01:08:33.109
‫نمی‌دونستیم نجات پیدا می‌کنیم

01:08:33.150 --> 01:08:36.070
‫یا همه‌مون سقوط می‌کنیم.

01:08:40.825 --> 01:08:42.910
‫یه خبر خوب امشب از پاکستان.

01:08:42.952 --> 01:08:45.538
‫فریادهای شادی‌بخش «خدا رو شکر»؛

01:08:45.579 --> 01:08:49.792
‫عملیات نجاتی که بعید به نظر می‌رسید
‫موفق بشه، با موفقیتی چشمگیر به پایان رسید.

01:08:49.834 --> 01:08:51.877
‫عملیات خیلی چالش‌برانگیزی بود،

01:08:51.919 --> 01:08:55.297
‫و می‌تونم بگم به شکلی معجزه‌آسا
‫به پایان رسید.

01:08:55.339 --> 01:08:57.174
‫باید بگم یک معجزه بود.

01:08:57.216 --> 01:08:59.301
‫بعد از گذشت بیش از ۱۴ ساعت،

01:08:59.343 --> 01:09:01.762
‫سربازان و مردم محلی
‫با همکاری هم وارد عمل شدن.

01:09:01.804 --> 01:09:06.517
‫یک ماجرای دلخراش برای بچه‌هایی
‫که فقط می‌خواستن مدرسه برن.

01:09:06.559 --> 01:09:09.353
‫مسلماً یکی از شادترین لحظات زندگیم بود.

01:09:09.395 --> 01:09:13.232
‫بدون شک، یکی از شادترین

01:09:13.274 --> 01:09:16.068
‫و سخت‌ترین روزهای زندگیم بود.

01:09:17.528 --> 01:09:19.405
‫هر چی که آخرش خوب تموم بشه، خوبه.

01:09:19.488 --> 01:09:24.118
‫مثل همین مورد خاص،
‫مردم محلی، رسانه‌ها، پلیس و ارتش.

01:09:24.160 --> 01:09:26.745
‫همه از هر قشری،

01:09:26.787 --> 01:09:28.664
‫همه با هم همکاری کردن.

01:09:28.706 --> 01:09:31.834
‫من معتقدم اگه با هم متحد بشیم،
‫می‌تونیم کوه‌ها رو جابه‌جا کنیم.

01:09:37.840 --> 01:09:41.719
‫الیاس، یه بغل محکمش کردم

01:09:41.760 --> 01:09:45.055
‫و واقعاً اون موقع گریه می‌کردم.

01:09:46.891 --> 01:09:50.019
‫حتی الان که دارم این رو می‌گم،
‫اشک توی چشم‌هام جمع شده.

01:09:50.060 --> 01:09:54.231
‫اونقدر بابت الیاس شکرگزار بودم که...

01:09:56.734 --> 01:09:59.153
‫واقعاً کلمه‌ای برای توصیفش پیدا نمی‌کنم.

01:10:00.988 --> 01:10:02.990
‫من معمولاً هیچ‌وقت گریه نمی‌کنم.

01:10:17.213 --> 01:10:20.549
‫وقتی رسیدم خونه به روستامون،

01:10:20.591 --> 01:10:23.802
‫همه با تاج گل به استقبالم اومده بودن،
‫شعار می‌دادن

01:10:23.844 --> 01:10:25.221
‫و منو روی دست بلند می‌کردن.

01:10:28.057 --> 01:10:31.644
‫پدرم هم واقعاً خوشحال بود.

01:10:31.685 --> 01:10:35.773
‫کاری که علی کرد،
‫باعث شد سرمون رو بالا بگیریم.

01:10:38.943 --> 01:10:42.238
‫بهم گفت که کاری کردم
‫بی‌اندازه به من افتخار کنه.

01:10:51.830 --> 01:10:55.918
‫در نهایت، من آخرین نفر روی تله‌کابین بودم.

01:10:57.378 --> 01:11:00.589
‫هیچ تجهیزاتی همراهم نبود

01:11:00.631 --> 01:11:04.093
‫چون همه رو به بچه‌ها داده بودم که برگردن.

01:11:07.680 --> 01:11:11.600
‫پسرعموم اومد دنبالم
‫و همه تجهیزات رو آورد.

01:11:16.230 --> 01:11:19.233
‫با خودم گفتم، «خدا رو شکر
‫پسرعموم اومد دنبال من.»

01:11:19.275 --> 01:11:20.401
‫این منو خوشحال کرد.

01:11:22.695 --> 01:11:25.030
‫اون کاری کرد که هرگز تصور نمی‌شد.

01:11:27.324 --> 01:11:31.120
‫توی زندگی هر کسی لحظه‌هایی پیش میاد
‫که باید تصمیمش رو بگیره

01:11:31.161 --> 01:11:33.289
‫و به هر شکل ممکن،

01:11:33.330 --> 01:11:35.916
‫یکی از دو راه رو انتخاب کنه.

01:11:35.958 --> 01:11:38.544
‫این چیزیه که واقعاً بهش احترام می‌ذارم.

01:11:41.046 --> 01:11:43.966
‫مردم قبلاً منو واقعاً نمی‌شناختن.

01:11:44.008 --> 01:11:48.721
‫حالا مردم وقتی منو می‌بینن
‫کلی محبت نشون می‌دن

01:11:48.762 --> 01:11:51.307
‫و این واقعاً خوشحالم می‌کنه.

01:11:51.348 --> 01:11:54.435
‫و حالا تو یه قهرمانی!

01:11:55.227 --> 01:11:56.395
‫من قهرمان نیستم.

01:12:04.695 --> 01:12:09.867
‫[به پاس نقش صاحب خان در عملیات نجات،
‫نشان شجاعت (تمغای شجاعت) به او اهدا شد.]

01:12:15.164 --> 01:12:19.168
‫[همچنین مبلغی به او اهدا شد که امیدوار است
‫با آن پسرانش را به مدرسه بفرستد.]

01:12:24.298 --> 01:12:28.677
‫فقط دوست دارم که اونا رو
‫به مدرسه و دانشگاه خوب بفرستم.

01:12:36.477 --> 01:12:40.272
‫من هیچ‌وقت این تجربه رو نداشتم،

01:12:40.314 --> 01:12:44.735
‫که مردم منو بشناسن و بگن قهرمانم.

01:12:44.777 --> 01:12:47.529
‫این برای من خیلی ارزشمنده.

01:12:54.912 --> 01:12:58.123
‫[سونیا شمروز خان به سمت
‫معاون بازرس کل پلیس ارتقا یافت.]

01:12:58.207 --> 01:13:01.335
‫[او اولین زنی است که در استان خود
‫به این سمت منصوب می‌شود.]

01:13:08.801 --> 01:13:11.053
‫اون تله‌کابین الان رها شده.

01:13:11.970 --> 01:13:13.347
‫هنوز توی هوا آویزونه،

01:13:13.389 --> 01:13:15.599
‫مثل یه یادگاری برای همه‌مون.

01:13:19.812 --> 01:13:27.069
‫مقامات تله‌کابین رو جایگزین نکردن.

01:13:27.111 --> 01:13:31.824
‫ما همیشه می‌بینیمش.
‫وقتی از کنارش رد می‌شیم،

01:13:31.865 --> 01:13:37.955
‫خاطرات دوباره زنده می‌شن.

01:13:40.999 --> 01:13:44.545
‫حتی اگه روستامون دوباره
‫تله‌کابین فعالی داشته باشه،

01:13:44.586 --> 01:13:47.965
‫من سوارش نمی‌شم.

01:13:51.343 --> 01:13:54.847
‫یه ترسی توی قلبم هست.

01:13:54.888 --> 01:13:56.974
‫چند روز پیش ویدئوی اون حادثه رو دید

01:13:57.015 --> 01:13:58.767
‫و شروع کرد به گریه کردن.

01:14:03.522 --> 01:14:06.191
‫من بیشتر از اون ناراحت بودم.

01:14:06.233 --> 01:14:09.069
‫سخته درد کشیدن بچه‌ت رو ببینی.

01:14:12.239 --> 01:14:15.576
‫رضوان هنوز مشکلاتی داره.

01:14:17.119 --> 01:14:21.498
‫بعضی وقت‌ها کابوس می‌بینه
‫و شب از خواب بیدار می‌شه.

01:14:21.540 --> 01:14:24.460
‫توی خوابش حادثه رو دوباره تجربه می‌کنه.

01:14:27.212 --> 01:14:34.386
‫هر وقت از کنار تله‌کابین رد می‌شم
‫و نگاهش می‌کنم،

01:14:34.428 --> 01:14:36.013
‫هنوز احساس ترس می‌کنم.

01:14:38.348 --> 01:14:42.019
‫وقتی داخل گیر افتاده بودیم،
‫اصلاً خبر نداشتیم که

01:14:42.060 --> 01:14:44.688
‫این ماجرا به‌صورت زنده
‫از تلویزیون پخش می‌شه

01:14:44.730 --> 01:14:46.148
‫و همه دارن دنبالش می‌کنن.

01:14:47.649 --> 01:14:50.360
‫فکر می‌کنم رسانه‌ها کمک کردن.

01:14:50.402 --> 01:14:54.114
‫بدون اون توجه،
‫شاید امروز زنده نبودیم.

01:14:58.994 --> 01:15:05.417
‫بعضی وقت‌ها توی خواب،
‫یا وقتی تنهام

01:15:05.459 --> 01:15:08.003
‫یا وقتی پیش کسی هستم
‫که اون روز رو تجربه کرده،

01:15:08.045 --> 01:15:09.671
‫همه‌چی دوباره یادم میاد.

01:15:13.550 --> 01:15:17.054
‫یادم میاد وقتی توی تله‌کابین بودیم

01:15:17.095 --> 01:15:19.014
‫و از خدا می‌خواستیم که نجاتمون بده.

01:15:20.599 --> 01:15:26.021
‫همه‌مون حس می‌کنیم که یه فرصت دوباره
‫برای زندگی بهمون داده شده.

01:15:27.045 --> 01:15:34.045
www.Doostihaa.com
