WEBVTT

00:07.836 --> 00:12.946
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Telegram: @Film2Media_Plus

00:12.970 --> 00:15.590
‫حقیقتش اینه که من بی‌قرار بودم

00:15.590 --> 00:18.510
‫روزی که رابرت ما رو ترک کرد
‫که به لندن برگرده

00:20.270 --> 00:21.890
من نمی‌خواستم بره

00:21.890 --> 00:25.440
‫ما بعد از به دنیا اومدن نیک
‫وقتِ خیلی کمی باهم بودیم

00:26.610 --> 00:31.280
‫ولی من نمی‌خواستم مجبور شه
‫بین خانواده و کارش انتخاب کنه

00:33.150 --> 00:36.950
‫پس دریا بود، آفتاب درخشان می‌تابید،

00:36.950 --> 00:41.200
‫ولی من نمی‌خواستم اونجا تنها باشم

00:41.324 --> 00:48.324
‫« ترجمه از سینـا صداقت و سـحـر »
‫.:: SinCities & Sahar_frb ::.

00:52.460 --> 00:53.470
بزن بریم

00:56.300 --> 00:57.180
بزن بریم

00:59.390 --> 01:01.350
‫- آقا؟ آقا؟ حالت خوبه؟
‫- تو، زود بیا

01:01.350 --> 01:03.480
‫- ممنون
‫- ممنون

01:13.190 --> 01:14.360
‫نیکلاس؟

01:17.990 --> 01:18.990
‫خدایا

01:27.830 --> 01:30.420
‫رابرت؟ بیدار شو

01:30.420 --> 01:31.500
‫رابرت؟

01:34.260 --> 01:35.590
‫رابرت، بیدار شو

01:37.260 --> 01:38.300
‫بیدار شو

01:39.390 --> 01:40.470
‫محض رضای خدا

01:40.470 --> 01:41.470
‫بیدار شو

01:42.180 --> 01:43.390
‫نیک کجاست؟

01:43.390 --> 01:45.890
‫- چه غلطی می‌کنی؟
‫- نیک کجاست؟

01:45.890 --> 01:47.690
‫نمی‌دونم. احتمالاً پیش یکی از دوست‌هاشه

01:47.690 --> 01:49.690
‫باشه. خب، کجاست؟
‫باید پیداش کنیم

01:49.690 --> 01:51.690
‫دیروز رفت سرِ کار،
‫قرار بود واسه شام برگرده،

01:51.690 --> 01:53.730
‫- ولی که چی؟ ناسلامتی اون 25 سالشه
‫- نه، نه

01:53.730 --> 01:56.610
‫اون ساعت 4 صبح بهم زنگ زد
‫و حالا نمی‌تونم باهاش تماس بگیرم

01:56.610 --> 01:58.973
‫- برنمی‌داره. جواب تلفنم رو نمیده
‫- احتمالاً اشتباهی زنگ زده

01:58.997 --> 01:59.956
نمی‌خواد باهات حرف بزنه

01:59.980 --> 02:02.620
‫- نه، عزیزم. توی وضعیتِ افتضاحی بود
‫- اوه، واقعاً؟

02:02.620 --> 02:05.370
‫- داشت گریه می‌کرد
‫- اوه، واقعاً؟

02:05.370 --> 02:07.040
‫حرف نزد. هیچی نگفت

02:07.040 --> 02:09.370
‫- فقط داشت اشک می‌ریخت
‫- اوه، واقعاً؟

02:10.630 --> 02:11.630
‫سلام، نیک

02:12.750 --> 02:15.130
‫آره، رفیق. پدرت هستم

02:15.130 --> 02:17.880
‫وقتی بیدار شدی بهم زنگ بزن.
‫فقط می‌خوام ببینم زنده‌ای یا نه

02:17.880 --> 02:19.840
‫باشه. دوستت دارم. خدافظ

02:20.800 --> 02:22.510
‫- اون می‌دونه
‫- اون چی رو می‌دونه؟

02:23.810 --> 02:25.720
‫- تو بهش چی گفتی؟
‫- هان؟

02:25.720 --> 02:28.140
‫- در مورد من بهش چی گفتی؟
‫- من هیچی بهش نگفتم

02:28.140 --> 02:29.560
‫ولی قصد دارم بگم

02:29.560 --> 02:31.520
‫خب، الان یکم دیر شده، مگه نه؟

02:31.520 --> 02:33.940
‫- یه نفر قبل از تو بهش گفته
‫- منظورت چیه؟ کی؟

02:33.940 --> 02:36.230
‫اون آشغال روانیِ دیوونه باهاش تماس گرفته

02:36.240 --> 02:41.160
‫چی؟ منظورت پدرِ همون پسره‌ست که
‫در حال نجات جونِ نیک غرق شد؟

02:41.160 --> 02:43.450
‫- منظورت پدرِ اون آقا پسره...
‫- اوه، نه

02:43.450 --> 02:45.830
‫که باهاش خوابیدی
‫و بعد آشنایی باهاش رو انکار کردی،

02:45.830 --> 02:48.750
‫بعد از این که در حال نجات دادن بچه‌مون مُرد

02:48.750 --> 02:51.290
‫منظورت اون آشغالِ روانی دیوونه‌ست؟

02:51.290 --> 02:53.210
‫- باورم نمیشه
‫- مگه نمی‌فهمی؟

02:53.210 --> 02:55.420
‫پسرمون در خطره، رابرت

02:55.420 --> 02:57.050
‫تا حالا صداش رو اینجوری نشنیده بودم

02:58.050 --> 02:59.050
‫می‌ترسم

02:59.050 --> 03:01.300
‫آهان، می‌ترسی بد به نظر بیای، مگه نه؟

03:01.300 --> 03:03.220
‫یعنی، اون بالأخره قرار بود بفهمه

03:03.220 --> 03:05.390
‫فقط ای کاش از زبونِ من می‌شنید

03:05.390 --> 03:08.350
‫این تقصیرِ توئه، خب؟
‫تو مسئول این اتفاقی

03:08.350 --> 03:10.940
‫- مهم نیست تقصیرِ کیه، رابرت
‫- آخه چه انتظاری داشتی؟

03:10.940 --> 03:13.520
‫خب، فکر می‌کردی چه واکنشی نشون میده؟

03:13.520 --> 03:16.480
‫یعنی، تو مادرش بودی.
‫تو مسئولِ تمام اینایی

03:16.480 --> 03:18.690
‫- هیچوقت به اون اهمیت ندادی
‫- پسوردش رو داری؟

03:19.440 --> 03:21.280
‫تو انقدر سرگرم دوست پسرت بودی

03:21.280 --> 03:24.070
‫- که اون رو توی ساحل تنها گذاشتی...
‫- پسوردش رو می‌دونی؟

03:24.070 --> 03:26.240
‫- وقتی اصلاً شنا کردن بلد نبود
‫- پسوردش چیه؟

03:26.240 --> 03:27.410
‫اون نمی‌تونست شنا کنه

03:27.410 --> 03:30.500
‫- میشه فقط پسوردش رو بهم بگی؟
‫- خب، من پسوردش رو نمی‌دونم

03:30.500 --> 03:35.380
‫چون به حریم خصوصی‌اش احترام میذارم.
‫محترمانه نگرانی‌ام رو بهش ابراز می‌کنم.

03:35.380 --> 03:37.880
‫ولی انتظار داری چه فکری
‫در موردت بکنه، کاترین؟

03:37.880 --> 03:39.170
‫ناسلامتی تو مادرش بودی

03:39.170 --> 03:41.800
‫تو کسی بودی که قرار بود ازش محافظت کنه

03:41.800 --> 03:43.550
‫تو ازش محافظت نکردی.
‫فقط تمرکز کردی...

03:43.550 --> 03:45.510
‫اون دوباره سیگار می‌کشه. می‌دونستی؟

03:45.510 --> 03:49.850
‫به من نگو چطور واسه بچه‌مون پدری کنم
‫وقتی خودت 20 سال توی زندگیش نبودی

03:49.850 --> 03:51.100
‫چطور جرأت می‌کنی؟

03:51.100 --> 03:53.020
‫فکر می‌کنی من چه غلطی می‌کردم؟

03:53.020 --> 03:54.440
‫وای خدا. شغلش رو از دست داده

03:54.440 --> 03:55.860
‫چی؟ نه، اینطور نیست

03:55.860 --> 03:59.690
‫پس وقتی فکر می‌کردی سرِ کاره
‫تمام روز کجا بود؟

04:01.360 --> 04:05.070
‫اصلاً می‌دونی ممکنه پیش کی باشه؟

04:05.070 --> 04:06.450
‫دوست‌هاش؟

04:06.450 --> 04:08.990
‫یعنی، من که بعید می‌دونم دوستی داشته باشه

04:08.990 --> 04:10.450
‫تو چی؟

04:12.790 --> 04:14.920
‫اون به دوست دخترش اشاره کرد

04:14.920 --> 04:17.500
‫ولی من ندیدمش. اسمش رو نمی‌دونم

04:17.500 --> 04:18.420
‫من...

04:19.670 --> 04:22.170
‫اصلاً مطمئن نیستم که دختره
‫وجود داشته باشه، کاترین

04:25.340 --> 04:26.930
‫نه، نه، نه، نه!

04:34.520 --> 04:35.730
‫عزیزم؟

04:39.320 --> 04:40.440
‫نیکـه؟

04:42.400 --> 04:43.450
‫بله؟

04:45.700 --> 04:48.870
‫با این که نانسی اتفاقاتِ رخ داده

04:48.870 --> 04:53.710
‫بین جاناتان و کاترین ریونزکرافت رو با جزئیات
‫و دقتِ فوق‌العاده توصیف کرده بود،

04:54.370 --> 04:56.960
توی یه سری از حقایق دست برده بود

04:58.210 --> 04:59.750
‫این کاریه که نویسنده‌ها انجام میدن

05:00.710 --> 05:04.920
‫برای مثال، جاناتان با دوست دخترش
‫به اروپا سفر کرده بود

05:04.930 --> 05:08.180
‫این حقیقتیه که نانسی دست نخورده گذاشته بود

05:09.100 --> 05:12.680
‫ولی دلیل بازگشتِ زودتر ساشا رو تغییر داده بود

05:13.480 --> 05:15.390
‫خورشیدگرفتگی رو یادته؟

05:15.390 --> 05:19.440
‫ما توی انگلیس هر قرن یک بار
‫خورشیدگرفتگی کامل می‌بینیم،

05:20.770 --> 05:22.280
‫و اونم توی روز ابری اتفاق افتاد

05:25.900 --> 05:27.030
‫چقدر حیف شد

05:27.030 --> 05:28.240
زندگی توی بریتانیا همینه

05:28.240 --> 05:29.910
چیز مهمی نیست

05:29.910 --> 05:32.660
خب، این آخرین فرصتِ من
برای دیدن خورشیدگرفتگی بود

05:32.660 --> 05:36.210
‫همیشه می‌تونیم سعی کنیم
‫به بعدی برسیم، می‌دونی

05:36.210 --> 05:38.750
‫- می‌تونیم سفر کنیم
‫- به ماداگاسکار؟

05:39.330 --> 05:40.920
‫- چرا که نه؟
‫- این چرنده

05:40.920 --> 05:42.800
‫کاملاً مسخره‌ست

05:43.670 --> 05:46.670
وقتت رو با کارهای بیهوده تلف نکن
و اون یخچالِ لعنتی رو درست کن

05:46.680 --> 05:48.220
‫داره دیوونه‌ام می‌کنه

05:48.220 --> 05:49.970
‫- الو؟
‫- سلام، نانسی

05:50.890 --> 05:53.140
‫سلام، اِما. خوشحالم که صدات رو می‌شنوم

05:55.100 --> 05:56.190
‫آهان، متوجهم

05:57.940 --> 06:00.060
‫نه، نه، نه. خبر نداشتم. نه

06:03.940 --> 06:07.700
‫خب، به نظرم خودشون
‫باید اختلافاتشون رو حل کنن

06:11.450 --> 06:13.950
‫خب، بیا مسائل رو گُنده نکنیم، اِما

06:13.950 --> 06:16.410
‫یعنی، ما نمی‌دونیم اونجا چه اتفاقی افتاده

06:16.410 --> 06:20.080
‫اوه، نه. به وضوح دخترت
‫داره اغراق می‌کنه، چون...

06:22.960 --> 06:24.250
‫اوه، این چرنده

06:27.380 --> 06:29.680
‫نه، دیگه داری خیلی تُند میری، اِما

06:30.640 --> 06:33.260
‫نه، واقعاً نیازی به این کار نیست، اِما

06:33.260 --> 06:36.140
‫خیلی خب، اِما، از صحبت باهات خوشحال شدم.
‫ممنون که زنگ زدی.

06:36.140 --> 06:37.310
‫خداحافظ

06:37.940 --> 06:39.140
‫چیه؟

06:42.310 --> 06:43.400
‫چیه؟

06:44.320 --> 06:46.570
‫- چی شده؟
‫- اِما مادر ساشا زنگ زده بود

06:46.570 --> 06:48.400
‫ساشا برگشته لندن

06:49.200 --> 06:50.240
‫اون کِی...

06:50.240 --> 06:53.950
‫اون و جاناتان دعواشون شده
‫و دختره ولش کرده و برگشته

06:53.950 --> 06:55.660
‫اون دختره خیلی داغونه

06:56.540 --> 06:58.660
‫اون صدای آزاردهنده رو قطع می‌کنی یا نه؟

07:00.290 --> 07:02.710
‫خاله‌ی ساشا نمرده بود

07:02.710 --> 07:04.460
‫علتِ برگشتنش به خونه این نبود

07:05.500 --> 07:07.340
‫کتاب یه اثرِ داستانی بود،

07:08.010 --> 07:11.180
‫ولی از بند حقیقت رها شده بود،

07:11.180 --> 07:14.470
‫تا بتونه جلوه‌ی بهتری به خودش بگیره

07:14.470 --> 07:17.680
‫اسکن‌ها نشون میدن که
‫اون دچارِ سکته‌ی مغزی شده...

07:17.680 --> 07:19.230
چی، سکته کرده؟

07:19.230 --> 07:21.020
‫- اون سکته کرده؟
‫- بین افرادی که

07:21.020 --> 07:22.730
‫- مواد تزریق می‌کنن خیلی متداوله
‫- خدای من!

07:22.730 --> 07:23.980
خب، حالش خوب میشه؟

07:23.980 --> 07:25.400
‫فعلاً وضعیتش پایداره،

07:25.400 --> 07:28.230
‫ولی هنوز برای تعیینِ میزان آسیب خیلی زوده

07:28.240 --> 07:30.030
‫- تا وقتی که بیدارش کنیم
‫- آسیب؟ منظورتون...

07:30.030 --> 07:32.410
‫- منظورتون از آسیب چیه؟
‫- آسیبِ عصبی، اگر باشه

07:32.410 --> 07:34.410
‫چجور آسیب عصبی‌ای؟

07:34.410 --> 07:36.740
‫حرکتی، ادراکی، گفتاری

07:36.740 --> 07:38.290
‫ولی نباید گمانه‌زنی کنیم

07:38.290 --> 07:41.290
‫در حال حاضر وضعیتش پایداره
‫و این چیزیه که باید روش تمرکز کنیم

07:41.290 --> 07:42.370
‫دکتر؟

07:42.370 --> 07:43.920
‫- شرمنده، من باید...
‫- خب کِی...

07:43.920 --> 07:45.750
‫کِی قصد دارید بیدارش کنید؟

07:45.750 --> 07:49.260
‫اواخر امروز چندتا آزمایش جدید انجام می‌دیم،
‫و اگه نتایج خوب باشن،

07:49.260 --> 07:51.050
‫فردا سعی می‌کنیم بیدارش کنیم

07:51.050 --> 07:54.220
‫- ولی خوب میشه، مگه نه؟ به طور کامل
‫- بله. ممکنه. آره

07:54.220 --> 07:56.180
‫شما گفتید ممکنه، ولی احتمالش چقدره؟

07:56.180 --> 07:58.140
‫یعنی، با توجه به تجربه‌تون
‫با موارد دیگه، دکتر؟

07:58.140 --> 08:01.480
‫خب، هر مورد فرق می‌کنه،
‫و من واقعاً متأسفم،

08:01.480 --> 08:03.087
‫تنها کاری که ازمون برمیاد صبر کردنه

08:03.810 --> 08:06.860
‫کاترین و رابرت به پرسیدن سؤال‌هایی ادامه میدن

08:06.860 --> 08:08.730
‫که خودشون می‌دونن بی‌فایده‌ان،

08:09.570 --> 08:13.570
‫ولی به امید گرفتنِ جوابی متفاوت اصرار می‌کنن

08:14.280 --> 08:16.280
‫- جوابی که دلشون می‌خواد بشنون
‫- دکتر. دکتر

08:16.280 --> 08:17.990
‫- خیلی متأسفم. من باید برم...
‫- آره

08:17.990 --> 08:20.120
‫- ممنون
‫- ممنون

08:23.870 --> 08:26.540
‫اگه دلت بخواد می‌تونی اول کنارش بشینی

08:58.740 --> 09:03.710
‫از خودت می‌پرسی آیا نیکلاس همیشه
‫در معرض مرگِ زودرس بوده

09:05.790 --> 09:08.000
‫اون قبلاً یک بار نجات پیدا کرده بود،

09:08.840 --> 09:13.050
‫ولی وحشت داری که این دفعه
‫اونقدر خوش‌شانس نباشه

09:20.470 --> 09:22.980
‫سردرگمی ذهنِ رابرت رو آشفته کرده

09:24.850 --> 09:30.270
‫بستری شدن نیکلاس در بیمارستان
‫احساس گناه و اضطراب شدیدی ایجاد می‌کنه

09:31.570 --> 09:34.530
‫اما اون احساسات نمی‌تونن
‫حسادتی رو از بین ببرن

09:34.530 --> 09:39.120
‫که نسبت به پسر جوانی احساس می‌کنه
‫که با زنش رابطه داشته

09:39.120 --> 09:41.490
‫و بعدش جونِ بچه‌اش رو نجات داده

09:43.450 --> 09:46.790
‫شهیدی که برای همیشه
‫مردانگی‌اش رو زیر سؤال برده بود

09:50.840 --> 09:55.840
‫همچنین به گفتگوی شب قبلش
‫با استیون بریگزستاک فکر می‌کنه

09:57.130 --> 09:59.510
‫فروتنی و سادگیِ اون مرد،

10:00.180 --> 10:03.390
‫و درک و همدردی زیادش

10:04.770 --> 10:08.060
‫و این که تنها چیزی که استیون
‫و همسرش خواسته بودن

10:08.690 --> 10:12.400
‫دیدنِ پسربچه‌ای بود که پسرشون
‫در حین تلاش برای نجات دادنش مُرده بود

10:14.070 --> 10:15.360
‫- پیداش کردی؟
‫- آره

10:15.360 --> 10:16.740
‫- ردیفی؟
‫- یعنی...

10:16.740 --> 10:18.780
‫خب، من قبلاً نام کاربری
‫و کلمه‌ی عبورت رو وارد کردم

10:21.070 --> 10:23.620
‫فقط روی مرکز کمک کلیک کن،
‫چطور حسابم را حذف کنم،

10:23.620 --> 10:25.790
‫و بعدش حسابت رو برای همیشه حذف کن

10:25.790 --> 10:28.920
‫خیلی خب. ازم می‌پرسه
‫«چرا می‌خواهید حساب خود را حذف کنید؟»

10:28.920 --> 10:30.080
‫چی باید بنویسم؟

10:30.080 --> 10:31.670
‫هرچی دلت می‌خواد بنویس.
‫مهم نیست

10:32.710 --> 10:37.300
‫خیلی خب، نگرانی در مورد
‫حریم خصوصی رو انتخاب می‌کنم

10:38.800 --> 10:41.680
‫بهم میگه «این حذف برگشت ناپذیر خواهد بود»

10:41.680 --> 10:44.100
‫آره. حیف میشه، می‌دونی

10:44.100 --> 10:46.020
‫یکی از بهترین کارهام بود

10:46.020 --> 10:47.350
‫دوباره کلمه‌ی عبورت رو وارد کن

10:53.940 --> 10:55.070
‫«لطفاً تأیید کنید»

10:57.570 --> 11:00.070
‫«مطمئنید می‌خواهید حساب خود را حذف کنید؟»

11:10.170 --> 11:13.460
‫از رها کردنِ حساب اینستاگرام جاناتان
‫ناراحت بودم

11:14.500 --> 11:17.406
‫ولی وقتش بود که شروع به مرتب کردن کنم

11:17.948 --> 11:20.451
‫و آثار انگشتم رو پاک کنم

11:22.470 --> 11:23.390
‫حذف شد

11:23.890 --> 11:25.260
‫آره

11:25.260 --> 11:26.390
‫تموم شد رفت

11:26.390 --> 11:27.470
‫به همین راحتی

11:34.890 --> 11:36.206
‫[رابرت ریونزکرافت]

11:36.230 --> 11:38.360
‫- این واسه توئه، تامی
‫- ممنون

11:38.360 --> 11:40.150
‫می‌تونی واسه خودت چندتا دوستِ جدید بخری

11:42.700 --> 11:44.570
‫- الو؟
‫- آقای بریگزستاک

11:44.580 --> 11:46.160
‫رابرت هستم

11:46.160 --> 11:47.950
‫- بله
‫- رابرت ریونزکرافت

11:50.410 --> 11:51.920
‫وقتِ بدی که مزاحم نشدم؟

11:52.670 --> 11:54.420
‫نه، آقای ریونزکرافت

11:55.630 --> 11:58.260
‫متأسفانه تماس گرفتم
‫خبرِ غم‌انگیزی بدم

11:58.920 --> 12:00.800
‫نیکلاس توی بیمارستانه

12:00.800 --> 12:04.140
‫اوه، چه بد. خیلی از شنیدنش متأسفم

12:04.140 --> 12:05.970
‫حالش خوبه؟

12:05.970 --> 12:09.310
‫هنوز برای مطمئن بودن زوده
‫ولی وضعش پایدار به نظر میاد

12:10.350 --> 12:13.730
‫خب، می‌تونم بپرسم مشکلش چیه؟

12:13.730 --> 12:14.810
‫بله

12:14.810 --> 12:20.440
‫- نیکلاس مدتیه که درگیرِ اعتیاد بوده
‫- خدافظ

12:21.610 --> 12:23.150
‫خیلی متأسفم

12:23.160 --> 12:26.370
‫نمی‌تونم تصور کنم چه احساسی دارید

12:26.370 --> 12:29.410
‫بله، خیلی سخته

12:30.870 --> 12:32.080
‫می‌تونم بپرسم...

12:33.250 --> 12:40.000
‫امکانش هست برم و نیکلاس رو
‫توی بیمارستان ملاقات کنم؟

12:40.010 --> 12:44.890
‫- یعنی، اگه از نظرتون اشکالی نداشته باشه
‫- بله، البته که می‌تونید

12:45.800 --> 12:49.930
‫اون توی بخش مراقبت‌های ویژه
‫بیمارستان ایست اکتونـه

12:49.930 --> 12:51.140
‫ممنون

12:51.140 --> 12:52.480
‫امکانش هست...

12:54.650 --> 12:59.190
‫امکانش هست همین امروز عصر به ملاقاتش برم؟

12:59.190 --> 13:02.190
‫البته. منم خیلی از دیدنتون خوشحال میشم

13:02.190 --> 13:04.200
‫ممنون، آقای ریونزکرافت. ممنون

13:04.200 --> 13:05.860
‫برای نیکلاس دعا می‌کنم

13:06.660 --> 13:10.490
‫- خداحافظ. لطفاً مراقب خودت باش
‫- ممنون

13:18.880 --> 13:23.170
‫از این که چقدر آسون قطعاتِ پازل
‫کنار هم قرار گرفتن غافلگیر شدم

13:24.590 --> 13:26.760
‫پسره معتاده

13:27.550 --> 13:29.430
‫البته که هست

13:30.600 --> 13:33.810
‫و پدرِ خنگ و نفهمش،

13:34.520 --> 13:37.650
‫خوراک رو توی یه سینی بهم تقدیم کرده بود

13:38.440 --> 13:41.020
‫و تنها کاری که باید می‌کردم
‫لذت بردن ازش بود

13:58.790 --> 14:05.420
یادم میاد اون روز که لبِ ساحل بودیم
هوا آفتابی و خیلی گرم بود

14:05.920 --> 14:06.930
‫نیک...

14:16.100 --> 14:17.770
‫تو! تو!

14:18.560 --> 14:20.860
‫و یادمه احساس تنهایی می‌کردم،

14:24.070 --> 14:27.820
‫و یادمه فکر می‌کردم چه مادرِ صبوری هستم،

14:27.820 --> 14:29.990
‫و با فکر کردن بهش احساس گناه می‌کردم

14:38.920 --> 14:42.210
‫و اون اولین باری بود که پسره رو دیدم

14:45.590 --> 14:51.180
‫و از خودم پرسیدم از کِی اونجا بود
‫و یه جورایی بهمون زُل زده بود

14:53.220 --> 14:58.640
‫و خیلی خجالت کشیدم.
‫یه جورایی احساس شرم کردم.

15:00.270 --> 15:03.570
‫و فکر کردم اون دوربین واسه پسری
‫به اون جوونی خیلی گرون قیمته

15:05.730 --> 15:08.280
‫یعنی، حتماً تا اون موقع ازمون
‫چندتا عکس گرفته بود،

15:08.280 --> 15:10.700
‫ولی یادم نمیاد واقعاً انجامش داده باشه

15:13.580 --> 15:16.500
‫رابرت بهت اجازه نمیده نزدیکش باشی

15:17.830 --> 15:20.330
‫پس نوبتی کنارِ نیکلاس می‌شینید

15:22.290 --> 15:24.710
‫به نحوی خیالت راحته که نمی‌بینیش

15:25.880 --> 15:28.170
‫هیچ جایی برای فکر کردن به اون نداری

15:29.050 --> 15:31.430
‫تنها چیزی که می‌خوای
‫اینه که با پسرت باشی،

15:32.640 --> 15:34.600
‫و هر لحظه ارزشمنده

15:51.150 --> 15:52.160
‫سلام، رفیق

15:58.330 --> 16:00.620
‫- الو؟
‫- الو، کاترین؟

16:00.620 --> 16:02.920
‫سارا فینچام هستم،
‫از منابع انسانی تماس می‌گیرم.

16:05.000 --> 16:08.130
‫سلام، سارا. بله. چه کمکی ازم برمیاد؟

16:08.130 --> 16:10.920
‫فکر کنم دیروز توی دفتر
‫یه حادثه‌ای پیش اومده

16:10.920 --> 16:13.380
‫سایمون میگه نمی‌خواد رسماً شکایت کنه

16:13.390 --> 16:16.930
‫بااین‌حال مجبوریم به عنوان
‫حمله‌ی فیزیکی ثبتش کنیم

16:17.760 --> 16:19.390
‫باید بره توی پرونده‌ت

16:20.020 --> 16:21.310
‫که اینطور

16:21.310 --> 16:23.350
‫ببخشید کاترین

16:23.350 --> 16:26.770
‫ولی قوانین انضباطی باید شاملِ حالِ همه بشه

16:26.770 --> 16:29.030
‫پس باید به اتهاماتی
‫که آقای استیون بریگزستاک

16:29.030 --> 16:31.650
‫بهت وارد کرده رسیدگی کنیم.
‫چون خیلی جدی هستن

16:31.650 --> 16:34.360
‫- جدی؟
‫- مطمئنم که درک می‌کنی دیگه؟

16:34.360 --> 16:35.870
‫آره. آره

16:36.620 --> 16:39.200
‫حرفی داری توی این مرحله بزنی؟

16:41.710 --> 16:42.620
‫نه

16:43.420 --> 16:46.460
‫خب اولا که تا یه هفته برات مرخصی رد می‌کنم

16:46.460 --> 16:47.420
تا ببینیم چی میشه

16:48.380 --> 16:51.550
‫- وایسین. ببینین نفس می‌کشه یا نه
‫- کاترین؟ پشت خطی؟

16:51.550 --> 16:53.590
‫آره، آره. می‌شنوم

16:54.590 --> 16:57.510
‫متوجه هستم که سر کار تحت فشار بودی

16:57.510 --> 17:01.180
ربطی به کار نداره. من سر کار تحت فشار نبودم

17:01.180 --> 17:03.020
‫خب خوشحالم این رو می‌شنوم

17:03.020 --> 17:05.810
‫خیلی‌خب، پس مرخصی پزشکی برات رد کنم؟

17:09.070 --> 17:10.070
‫بله لطفا

17:10.070 --> 17:12.150
‫ببین، به نظرم شاید بهتر باشه با مشاور

17:12.150 --> 17:14.780
‫در رابطه با مدیریت خشمت صحبت کنی

17:14.780 --> 17:16.860
‫ما هم می‌تونیم هزینه‌ش رو پرداخت کنیم

17:16.860 --> 17:19.620
‫یه نفر که مستقل باشه و البته رازدار

17:19.620 --> 17:20.950
‫نظرت چیه؟

17:22.700 --> 17:24.580
‫- این‌جوری...
‫- ببخشید، الان نمی‌تونم صحبت کنم

17:24.580 --> 17:25.870
‫اومدم بیمارستان

17:25.870 --> 17:28.710
‫یا خدا! متأسفم! همه حالشون خوبه؟

17:30.090 --> 17:32.340
‫نه، نه. اصلا اوضاعِ خوبی نیست

17:32.340 --> 17:33.590
‫وای! متأسفم...

17:33.590 --> 17:35.630
‫آره. خیلی‌خب. خیلی ممنون

17:35.630 --> 17:36.840
‫خدا نگهدار

17:39.640 --> 17:42.310
‫می‌دونی که آبرو و اعتبارت

17:42.310 --> 17:44.230
‫دیگه از بین رفته.

17:45.310 --> 17:48.060
‫دیگه هیچ‌چیز برات مثل سابق نمیشه

17:49.860 --> 17:51.150
‫و برات مهم نیست

17:56.030 --> 17:58.660
‫تصمیم گرفتم از اسپری جاناتان بزنم

18:00.200 --> 18:02.740
‫ژاکت نانسی رو هم پوشیده بودم

18:04.080 --> 18:08.130
‫سه نفری می‌تونیم تعادل رو برگردونیم

18:14.340 --> 18:15.420
‫سلام

18:16.880 --> 18:19.800
‫دنبالِ نیکلاس ریونزکرافت می‌گردم

18:20.350 --> 18:21.510
‫سلام

18:21.510 --> 18:27.270
‫اومدم ملاقاتِ نیکلاس ریونزکرافت

18:27.270 --> 18:28.600
‫سلام

18:29.730 --> 18:34.360
‫اومدم ملاقاتِ نیکلاس ریونزکرافت

18:36.320 --> 18:37.450
‫سلام

18:38.530 --> 18:42.780
‫اومدم ملاقاتِ نیکلاس ریونزکرافت

19:00.430 --> 19:01.760
‫آفرین پسرِ خوب!

19:08.060 --> 19:09.900
‫بپر. بپر

19:20.410 --> 19:23.910
‫وقتی دیدم دارم نگاهم می‌کنه،
‫براش عشوه اومدم؟

19:24.700 --> 19:29.210
‫جوری رفتار کردم که
‫نشونه‌ی علاقه‌م بهش باشه؟

19:29.210 --> 19:30.790
‫فکر نمی‌کنم

19:30.790 --> 19:32.710
‫بیا بریم شام بخوریم

19:36.050 --> 19:37.260
‫گشنه‌ت نیست؟

19:38.090 --> 19:41.260
‫ولی باید اعتراف کنم که اون لبخندِ ریز

19:41.260 --> 19:44.260
‫و اون ارتباط مختصر، حس خوبی بهم داد

19:46.520 --> 19:53.150
‫و همین‌جور که از ساحل دور می‌شدم،
‫حس کردم داره از پشت سر نگاهم می‌کنه

20:41.990 --> 20:44.530
‫حتما الان دیگه کل همکارهات کتاب رو خوندن

20:44.554 --> 20:45.346
‫[جیسو کیم: بابت نیکلاس متأسفم. حالش خوبه؟]

20:45.370 --> 20:47.080
‫ولی دیگه اهمیتـی نداره

20:49.080 --> 20:52.210
‫هر چی هم که بشه حداقل اون قسمت تموم شده

20:54.420 --> 20:59.000
‫می‌دونی که اگه نیکلاس زنده بمونه،
‫همه‌چیز آشکار میشه

20:59.630 --> 21:01.380
‫اون از همه‌چی باخبر میشه

21:31.910 --> 21:34.160
‫بذار دوباره بررسی کنم و بهت خبر میدم

21:35.540 --> 21:36.932
‫باشه. خداحافظ.

21:38.047 --> 21:39.141
‫یه دقیقه صبر کنید

21:41.590 --> 21:42.970
‫بفرما. ممنون

21:45.300 --> 21:47.800
‫- سلام. کمکی از دستم برمیاد؟
‫- نیکلاس ریونزکرافت

21:47.800 --> 21:49.850
‫ببخشید، متوجه نشدم

21:51.430 --> 21:55.520
‫اومدم ملاقات نیکلاس ریونزکرافت

21:55.520 --> 21:58.020
‫آهان بله، آقای ریونزکرافت گفتن تشریف میارین

21:58.020 --> 22:00.610
‫دنبالم بیایین، راهنمایی‌تون می‌کنم

22:04.530 --> 22:07.490
‫باید بهتون هشدار بدم که

22:08.240 --> 22:12.700
‫نیکلاس در حال حاضر به کلی دستگاه وصل شده

22:12.700 --> 22:15.540
‫پس شاید اون لحظه اول کمی ترسناک باشه

22:16.120 --> 22:20.170
‫خب؟ ولی الان شرایطش پایداره

22:21.130 --> 22:23.960
‫سلام. پدربزرگِ نیکلاس اومده

22:23.960 --> 22:25.260
‫ممنون.

22:26.010 --> 22:27.300
‫- سلام
‫- سلام

22:27.300 --> 22:28.390
‫ممنون

22:30.220 --> 22:31.890
‫آخرین تخت، سمت چپ

22:32.640 --> 22:33.640
‫ممنون

23:10.550 --> 23:14.810
‫می‌خواستم همه‌چیز رو از
‫کاترین ریونزکرافت بگیرم

23:16.930 --> 23:18.600
‫همین‌جور که به هدفم نزدیک می‌شدم

23:18.600 --> 23:23.480
‫قلبم تند تند می‌زد و از شدت
‫هیجان گوش‌هام داشت می‌ترکید

23:26.030 --> 23:29.820
‫و نیکلاس تقریبا از دست رفته بود

23:32.160 --> 23:35.290
‫بدون اینکه بهش دست بزنم،
‫به این روز انداختمش

23:38.000 --> 23:39.500
‫هیچ‌چیزی رو حس نمی‌کرد

23:40.580 --> 23:42.630
‫راستش راهِ خوبیه برای مُردن

23:44.800 --> 23:46.260
‫بهتر از غرق شدنـه

23:48.340 --> 23:50.680
‫فقط یه هُلِ کوچولو نیاز داشت

23:52.340 --> 23:54.350
‫عواقبش برام مهم نبود

23:55.930 --> 23:57.680
‫تنها چیزی که برام مهم بود

23:57.680 --> 24:03.020
‫این بودم که کاترین ریونزکرافت
‫مثل من و نانسی عذاب بکشه

24:06.020 --> 24:06.900
‫اینم از کلیدها

24:06.900 --> 24:10.400
‫- مرسی. پدرتون اومدن
‫- جانم؟

24:10.400 --> 24:12.280
‫- پدرتون اومدن. الان پیشِ نیکلاس هستن
‫- نه پدرِ من...

24:28.960 --> 24:31.300
‫چیکار می‌کنین؟ اون نباید اینجا باشه

24:32.180 --> 24:33.380
‫اینجا چیکار می‌کنی؟

24:33.390 --> 24:34.680
‫نزدیکِ پسرم نشو

24:35.390 --> 24:36.720
‫نزدیکِ پسرم نشو!

24:38.140 --> 24:40.470
‫خوبی؟ تکون نخور. آروم باش

24:40.480 --> 24:42.560
‫- پدرت فقط می‌خواست...
‫- اون پدرم نیست

24:42.560 --> 24:45.770
‫- ... به پسرت سر بزنه
‫- فکر کردی کی هستی که میای اینجا؟

24:45.770 --> 24:48.070
‫من کلی بهت فرصت دادم

24:48.070 --> 24:49.610
‫حتی اومدم خونه‌ت باهات صحبت کنم

24:49.610 --> 24:52.610
‫- فقط اومده بودم ببینم حال نیکلاس چطوره
‫- حتی در رو روی من باز نکردی!

24:52.610 --> 24:53.860
‫از اینجا ببرش بیرون

24:53.860 --> 24:56.120
‫- یه بارم بهم زنگ نزدی
‫- یکی بیاد کمک

24:59.580 --> 25:01.790
‫- باید همراهمون بیای
‫- نه، باید همراهمون بیای

25:01.790 --> 25:04.120
‫- بهتره آرامشت رو حفظ کنی
‫- یارو می‌خواد یه بلایی سر پسرم بیاره

25:32.440 --> 25:34.530
‫باید کم‌کم به بقیه خبر بدیم

25:35.490 --> 25:37.030
‫بهشون بگیم چه اتفاقی افتاده

25:40.740 --> 25:42.500
‫اول باید به ساشا زنگ بزنم

25:44.750 --> 25:47.250
‫درستش اینه که اول به اون خبر بدیم

25:49.210 --> 25:52.340
‫نمی‌خوام از زبونِ یکی دیگه بشنوه

26:04.350 --> 26:05.890
‫سلام اِما

26:07.020 --> 26:10.570
‫نانسی بریگزستاک هستم. امکانش هست
‫با ساشا صحبت کنم لطفا؟

26:16.280 --> 26:17.870
‫می‌دونی کی برمی‌گرده؟

26:25.120 --> 26:28.210
‫متوجه‌م ولی موضوع مهمیه، اِما

26:28.210 --> 26:30.960
‫میشه لطفا گوش بدی؟

26:30.960 --> 26:33.380
‫خبر بدی براش داریم

26:33.380 --> 26:35.090
‫جاناتان مُرده

26:48.020 --> 26:49.020
‫اینکه...

26:49.730 --> 26:51.940
‫اینکه جاناتان مُرده. منظورم این بود

26:51.940 --> 26:54.940
‫توی ایتالیا رفته یه بچه رو نجات بده
‫ولی توی دریا غرق شده

26:57.490 --> 26:58.660
‫همین کار رو بکن

27:01.950 --> 27:02.910
‫ممنون

27:07.080 --> 27:08.420
‫چی گفت؟

27:10.080 --> 27:12.290
‫ساشا خونه نبود ولی گفت بهش میگه

27:15.710 --> 27:17.010
‫چیزِ دیگه‌ای نگفت؟

27:17.760 --> 27:19.640
‫تسلیت گفت

27:22.930 --> 27:24.060
‫همین

27:26.020 --> 27:27.520
‫گفت باید بره

27:30.100 --> 27:33.020
‫هیچ‌وقت نفهمیدیم مامان ساشا بهش گفت

27:33.020 --> 27:34.730
‫چه اتفاقی افتاده یا نه

27:34.730 --> 27:36.990
‫چون دیگه خبری ازشون نشد

27:39.450 --> 27:42.160
‫یه چیزی ساشا، دوست‌دخترِ ‫جاناتان رو
فراری داده بود

27:42.160 --> 27:46.370
‫و باعث شده بود برگرده پیش پدر و مادرش
‫و جاناتان رو توی ایتالیا تنها بذاره

27:47.500 --> 27:51.960
‫یه اتفاقی اونجا افتاده بود که باعث شده بود
‫مادرش اینقدر پشت تلفن عصبانی باشه

27:58.720 --> 28:02.130
‫نیکلاس مشکلی نداشت تنها بخوابه

28:02.140 --> 28:05.350
‫البته به شرطی که در بین‌مون باز بمونه

28:05.350 --> 28:08.680
‫تا وقتی بیدار شد منو ببینه

28:11.560 --> 28:15.940
‫و وقتی چشم‌هاش رو می‌بست
‫دیگه خوابش می‌برد

28:19.990 --> 28:24.530
‫و به وضوح یادمه اون شب چقدر خوشحال بودم

28:27.830 --> 28:31.290
‫خیالم راحت شده بود که

28:32.000 --> 28:34.420
‫بالاخره همه‌چیز درست شده بود

28:35.920 --> 28:41.050
‫داشتم تنهایی با نیکلاس وقت می‌گذروندم

28:43.090 --> 28:46.180
‫و تصمیم گرفتم شب رو

28:47.260 --> 28:50.270
‫با خوردن یه لیوان شراب توی تراس
‫به پایان برسونم

28:55.560 --> 28:57.400
‫میشه لطفا روبه‌جلو نگاه کنی؟

28:57.400 --> 29:01.320
‫خیلی وقت بود که زنی بهم توجه نشون نداده بود

29:02.110 --> 29:07.330
‫حس خوبی داشت که بهم دست زد
‫و مراقب بود آسیب نبینم

29:08.120 --> 29:10.200
‫- و با ملایمت باهام برخورد می‌کرد
‫- سه میلی‌متر گشادی مردمک

29:10.200 --> 29:11.620
‫ممنون

29:11.620 --> 29:13.960
‫و صداش هم دلنشین بود

29:14.460 --> 29:20.000
‫واقعا نگرانم بود و از لطفش ممنون بودم

29:20.010 --> 29:23.220
‫خیلی‌خب. تموم شد

29:24.840 --> 29:28.760
‫- خوبی؟
‫- گمونم آره

29:28.760 --> 29:30.970
‫یکم اضطراب دارم

29:31.480 --> 29:33.770
‫حق داری، عزیز.
‫ضربه‌ی ناجوری خوردی

29:33.770 --> 29:36.270
‫اون زن عینِ شوهرمه

29:36.270 --> 29:38.770
‫می‌دونم چه حسی داره این‌جوری بهت حمله بشه

29:40.280 --> 29:42.070
‫همه علائم حیاتی نرماله

29:42.070 --> 29:44.030
‫- اگه کاری داشتی، صدام بزن
‫- ممنون

29:44.030 --> 29:45.360
‫مراقب خودت باش، اقای استیون

29:45.360 --> 29:46.450
‫ممنونم

29:46.450 --> 29:47.450
‫دیگه تموم شد

29:49.620 --> 29:50.950
‫حالت خوبه دیگه

29:50.950 --> 29:53.540
‫چند روزِ آینده یکم درد می‌کشی

29:53.540 --> 29:55.710
‫برات مُسکن میارم

29:55.710 --> 30:00.000
‫میشه یه قرصی بهم بدی بتونم بخوابم؟

30:00.000 --> 30:01.420
‫- محض احتیاط
‫- حتما

30:04.680 --> 30:06.550
‫سلام. ملاقاتی دارین

30:06.550 --> 30:08.340
‫خیلی متأسفم

30:08.350 --> 30:11.260
‫شنیدم چه اتفاقی افتاده.
‫به محض اینکه شنیدم خودم رو رسوندم

30:11.270 --> 30:14.770
‫می‌دونم همسرم چیکار کرده و واقعا شوکه شدم

30:14.770 --> 30:16.190
‫خیلی متأسفم

30:16.190 --> 30:19.270
‫تقصیرِ شما نیست آقای ریونزکرافت

30:19.270 --> 30:24.320
‫گمونم ایشون هم شوکه شدن که منو اونجا دیدن

30:24.320 --> 30:27.360
ایشون خبر نداشتن شما بهم گفتین بیام؟

30:27.360 --> 30:28.950
‫راستش ما با هم صحبت نمی‌کنیم

30:28.950 --> 30:32.580
‫می‌دونم با توجه به وضعیت نیک، عجیبه

30:32.580 --> 30:33.580
‫ولی من...

30:34.960 --> 30:37.620
‫هنوز درک نکردم چرا اون کار رو کرد

30:37.620 --> 30:39.670
‫یا چرا حتی چیزی به من نگفت

30:39.670 --> 30:42.000
‫من مسیرِ زیادی رو با اتوبوس اومدم

30:42.000 --> 30:47.220
‫چون واقعا دلم می‌خواست نیکلاس رو ببینم

30:47.220 --> 30:51.430
‫می‌دونم همسرم نانسی هم اگه
‫زنده بود همین رو می‌خواست

30:51.430 --> 30:56.560
‫خیلی دوست داشت
‫با پسری که جاناتان نجاتش داده

30:56.560 --> 30:59.350
‫آشنا بشه

30:59.350 --> 31:01.690
‫خب نظرتون چیه یه بار دیگه بیایین؟

31:04.030 --> 31:07.070
‫- جدی میگین؟
‫- بله. بله. چرا که نه

31:08.360 --> 31:10.120
‫نیکلاس خیلی هم خوشحال میشه

31:10.910 --> 31:13.830
‫به هیچ‌وجه نگران نباشین

31:15.000 --> 31:17.120
‫هدیه‌ی عالی‌ای براش میشه

31:17.120 --> 31:22.500
‫خیلی لطف دارین.
‫بله. خیلی خوشحال میشم

31:22.500 --> 31:24.800
‫- ممنون
‫- اینم از مسکن‌هاتون

31:24.800 --> 31:26.090
‫دوتا بخورین

31:26.090 --> 31:28.840
‫و نباید این کار رو بکنم ولی
‫این کمک‌تون می‌کنه امشب بخوابین

31:28.840 --> 31:30.180
‫ولی فقط یه دونه بخورین

31:31.090 --> 31:33.220
‫بسیار خب. ممنونم. باشه

31:34.470 --> 31:38.230
‫خیلی لطف کردین. خیلی ممنونم

31:38.230 --> 31:40.730
‫خواهش می‌کنم. مراقب خودتون باشین

31:40.730 --> 31:42.190
‫مرسی

31:44.570 --> 31:46.280
‫نه، دیگه واقعا باید برم

31:46.280 --> 31:48.530
‫- خیلی خسته‌م...
‫- بله، البته

31:48.530 --> 31:51.320
‫اوضاع پیچیده‌تر شده بود

31:51.320 --> 31:56.660
‫و یه لحظه پیش خودم گفتم باید به
‫تقدیر اعتماد کنم تا حقم رو بگیرم.

31:58.210 --> 32:02.580
‫احتمالش بود که نیکلاس ریونزکرافت بمیره،

32:03.340 --> 32:05.750
‫بدون نیاز به دخالتِ من

32:07.340 --> 32:09.800
‫پرستار گفته بود که سکته کرده

32:11.130 --> 32:13.300
گفت ممکنه زنده بمونه

32:14.100 --> 32:18.060
‫ولی ممکنه تا پایان عمرش به شدت ناتوان بشه

32:19.390 --> 32:22.480
‫جذاب بود ولی کافی نبود

32:24.570 --> 32:27.980
‫نمی‌خواستم به کاترین ریونزکرافت
‫این فرصت رو بدم که

32:27.990 --> 32:30.820
‫نقش مادر دلسوز و فداکاری که

32:30.820 --> 32:34.660
‫از پسرِ ناتوانش مراقبت می‌کنه رو بازی کنه

32:36.950 --> 32:41.290
‫نه، می‌خواستم از نبودنِ پسرش عذاب بکشه

32:42.880 --> 32:44.880
‫فقط مرگه که برگشت‌ناپذیره

32:46.710 --> 32:50.010
‫فقط اون موقع می‌تونم بکشمش

32:52.590 --> 32:55.340
‫فکر می‌کردم فرصت رو از دست دادم

32:55.350 --> 32:58.720
‫ولی بعد پدرش که موجود ضعیف و ناتوانیه

32:58.720 --> 33:02.020
‫- کلیدهای زرین رو بهم داده بود
‫- در باز می‌شود

33:02.020 --> 33:06.020
‫فقط نیاز بود یه بار دیگه بیام ملاقات نیکلاس

33:08.150 --> 33:09.530
‫در بسته می‌شود

33:14.200 --> 33:17.280
‫ببخشید. میشه
یه لیوان شراب سفید بدین ببرم اتاقم؟

33:17.280 --> 33:18.660
‫حتما

33:21.870 --> 33:23.830
‫بهش لبخند زدم، آره

33:23.830 --> 33:29.710
‫چون خجالت می‌کشیدم و نمی‌خواستم بی‌ادبی کنم

33:30.630 --> 33:34.380
‫و حس بدی داشتم که می‌دونست تنهام

33:39.680 --> 33:42.100
‫عادت نداشتم تنها باشم

33:42.100 --> 33:46.270
‫و اصلا عادت نداشتم کسی این‌جوری نگاهم کنه

33:48.610 --> 33:52.150
‫دوربینش، توجه شدیدش...

33:52.150 --> 33:56.660
‫بهم اضطراب می‌داد ولی باید
‫اعتراف کنم که هیجان‌زده‌م هم کرد

33:58.740 --> 34:03.000
‫ شاید بعدا در مورد این لحظه خیال‌پردازی کنم

34:06.170 --> 34:07.170
‫شاید

34:08.790 --> 34:09.960
‫شایدم نه

36:52.502 --> 37:02.502
‫« ترجمه از سینـا صداقت و سـحـر »
‫ .:: SinCities & Sahar_frb ::.

37:02.651 --> 37:12.651
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Telegram: @Film2Media_Plus

37:21.700 --> 37:25.870
‫اینجا بودی که پلیس اومد

37:25.870 --> 37:27.910
‫و خبر مرگِ پسرت رو بهت داد

37:33.710 --> 37:34.630
‫بشین

37:39.710 --> 37:41.550
‫اول برات چای درست می‌کنم

37:47.600 --> 37:48.680
‫باید درستش کنی

37:52.020 --> 37:53.520
‫[زولپیدم]

37:53.810 --> 37:54.900
‫پررنگ می‌خوری؟

37:56.560 --> 37:57.650
‫برام مهم نیست

38:00.320 --> 38:05.280
‫کتابت خیلی با جزئیات و دقیق نوشته شده

38:07.990 --> 38:10.950
‫من ننوشتم. نانسی نوشته

38:13.080 --> 38:14.710
‫نویسنده‌ی خیلی خوبی بود

38:14.710 --> 38:19.630
‫خب، تونسته بود خیلی
‫دقیق مکان‌ها رو توصیف کنه

38:22.420 --> 38:23.920
‫ما هم رفتیم اونجا، یادته؟

38:26.050 --> 38:28.220
‫رفتیم جایی که جاناتان مُرد

38:28.220 --> 38:30.640
‫بااین‌حال، شگفت‌انگیزه که

38:30.640 --> 38:35.520
‫تونسته با چندتا عکس این داستان رو سرهم کنه

38:36.850 --> 38:40.230
‫نویسنده‌های بزرگ این‌جورین دیگه

38:41.230 --> 38:45.900
‫اونا از بخشی‌هایی از واقعیت کمک
‫می‌گیرن و جوری باهم ترکیبش می‌کنن

38:45.900 --> 38:50.580
‫که حقیقتی ژرف رو نمایان کنه

38:51.120 --> 38:52.330
‫بگیر بشین

38:55.120 --> 38:56.370
‫آره

38:57.880 --> 39:02.590
‫واقعا شگفت‌انگیزه که زنت تونسته

39:02.590 --> 39:05.260
‫اینقدر باورپذیر درباره‌ی
‫این همه اتفاق بنویسه

39:05.260 --> 39:07.220
‫در حالی که اصلا اون زمان اونجا حضور نداشته

39:09.680 --> 39:11.220
‫واقعا هم زنِ شگفت‌انگیزی بود

39:25.780 --> 39:26.950
‫صحیح

39:29.280 --> 39:30.660
‫الان دیگه می‌تونم شروع کنم

39:47.340 --> 39:49.590
‫وقتشه که حرف‌های منم شنیده بشه
