WEBVTT

00:20.002 --> 00:29.738
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Telegram: @Film2Media_Plus

00:35.530 --> 00:37.980
‫- سلام، مامان
‫- سلام، عزیزم

00:39.370 --> 00:42.910
‫مرسی که میذاری اینجا بمونم.
‫واقعاً ممنونم.

00:46.710 --> 00:47.710
‫حالت چطوره؟

00:49.840 --> 00:52.880
‫خدایا. همه چی خیلی بهم ریخته

00:54.380 --> 00:58.180
‫می‌دونی، با کارگرهای ساختمانی و رابرت

01:00.060 --> 01:02.180
‫رابرت دوباره رفته آمریکا؟

01:04.350 --> 01:07.480
‫آره. اون دوباره آمریکاست

01:08.310 --> 01:10.190
یه چیزی بیارم بخوری؟

01:10.190 --> 01:13.240
‫نه، مرسی. زیاد گرسنه نیستم.
‫راستش یکم حالت تهوع دارم.

01:13.900 --> 01:16.400
‫تقریباً ساعت هشته.
‫باید یه چیزی بخوری.

01:16.410 --> 01:18.240
‫نه، فکر کنم میگرنم عود کرده

01:19.200 --> 01:21.790
‫اشکالی نداره یکم دراز بکشم؟

01:22.490 --> 01:24.870
‫منم وقتی هم‌سنِ تو بودم سردرد می‌گرفتم

01:25.750 --> 01:26.750
‫آره

01:35.170 --> 01:37.300
‫مادرت زوالِ عقل داره

01:39.050 --> 01:43.470
‫تصورش از فضا و زمان دیگه خطی نیست

01:48.810 --> 01:51.770
‫می‌تونی ترکیبِ خاص بوها رو حس کنی،

01:51.770 --> 01:55.900
و رایحه‌های مصنوعی گُل‌هایی که
به خونه زده شدن تا پنهانشون کنن

01:57.860 --> 02:00.160
‫بوی خونه‌ی یه آدمِ سالمند

02:03.740 --> 02:07.370
‫آخرین باری رو که روی تختِ مادرت خوابیدی
‫یادت نمیاد

02:09.250 --> 02:11.840
‫همون تختی که یه زمانی پدرت روش می‌خوابید

02:14.250 --> 02:19.260
‫فکر می‌کنی اگه بتونی بخوابی،
‫شاید بتونی واضح‌تر فکر کنی.

02:20.760 --> 02:24.560
‫شاید بتونی از اتفاقی که برای
‫زندگیت می‌افته سر در بیاری

02:31.190 --> 02:32.190
‫ممنون، مامان

02:47.330 --> 02:52.710
‫تامی، شاگرد سابق جاستین،
‫کمکم کرد جاناتان رو به زندگی برگردونم.

02:53.960 --> 02:57.170
‫بهم توضیح داد که فقط پیرها
‫از فیس‌بوک استفاده می‌کنن

02:57.880 --> 02:59.510
‫پس ما از اینستاگرام استفاده کردیم

02:59.510 --> 03:00.590
‫...ولی هیچ خبری نیست

03:01.300 --> 03:04.010
‫از صفحه استفاده کنید.
‫اون کیبورده. صفحه لمسیه.

03:04.010 --> 03:05.470
‫متوجه شدم

03:05.470 --> 03:07.890
‫عکس‌ها قدیمی به نظر می‌اومدن،
‫ولی یکم فیلتر روشون اعمال کردم.

03:07.890 --> 03:09.100
‫فکر کنم خوب به نظر میان

03:09.100 --> 03:10.480
‫این فوق‌العاده‌ست

03:10.480 --> 03:14.190
‫ممنون. باید یه سری پُست راجع به
‫آهنگ‌های مورد علاقه‌اش اضافه کنیم

03:14.190 --> 03:15.570
‫چیزهایی که گوش می‌کنه؟ می‌دونید؟

03:16.190 --> 03:20.780
‫نه، نمی‌دونم. شاید کایلی مینوگ

03:20.780 --> 03:23.490
‫کایلی. آره. سکسیه

03:23.990 --> 03:25.320
‫باید یه چیزهای دیگه هم اضافه کنیم

03:25.330 --> 03:28.910
‫مثل دریک و تایلر د کریتور

03:28.910 --> 03:30.450
‫پست مالون. اینجور چیزها

03:30.460 --> 03:33.370
‫چندتا از پست‌های خودم رو
‫براش فوروارد می‌کنم

03:33.380 --> 03:35.000
‫حتماً. کتاب چی؟

03:37.050 --> 03:38.050
‫کتاب؟

03:38.960 --> 03:41.720
‫اون 18 سالشه، پس فکر کنم
‫آثارِ دیمین براش مناسب باشن

03:44.800 --> 03:45.970
‫هرمان هسه

03:46.470 --> 03:48.020
‫آره. تا حالا اسمِ اونا رو نشنیدم

03:49.730 --> 03:51.100
‫شاید هری پاتر،

03:51.100 --> 03:54.020
‫ولی من خودم در مورد کتاب پُست نمیذارم

03:54.520 --> 03:55.650
‫متخصص تویی

03:56.270 --> 03:57.270
‫آره

03:58.360 --> 04:00.650
‫حالا، باید روی بعضی از این کامنت‌ها کار کنیم

04:00.650 --> 04:02.780
‫من جاناتان رو یه نوجوان نگه داشته بودم

04:03.610 --> 04:07.620
‫اون برای همیشه جوانه
‫و برای همیشه توی سال فاصله از درسه

04:07.620 --> 04:09.490
‫و در آستانه‌ی شروع به تحصیل توی دانشگاهه

04:11.870 --> 04:14.170
‫حالا پسرمون یه آینده داره

04:18.750 --> 04:21.050
‫رابرت به پسرِ جوان مُرده‌ای حسادت می‌کنه

04:21.050 --> 04:24.180
‫که با زنش رابطه داشته
‫و بچه‌اش رو نجات داده

04:26.550 --> 04:31.560
‫براش سؤاله کاترین وقتی باهاش بوده
‫چند بار به این پسر فکر کرده

04:33.190 --> 04:35.850
‫چند بار سکس‌شون رو مقایسه کرده؟

04:37.020 --> 04:38.440
‫باهاش تظاهر به ارضا شدن می‌کنه؟

04:39.480 --> 04:42.490
‫بعضی وقت‌ها؟ همیشه؟

04:50.370 --> 04:54.290
‫نیکلاس می‌دونه که باید توی جمع کردن
‫میز شام به پدرش کمک کنه

04:55.120 --> 04:56.920
‫ولی نمی‌خواد این کارو بکنه

04:57.960 --> 05:01.260
‫دیوونه میشه اگه باباش
‫به شوخی و خنده ادامه بده

05:03.880 --> 05:06.340
‫می‌دونه که موندن با پدرش
‫قرار نیست آسون باشه...

05:11.470 --> 05:12.680
‫ولی ارزشش رو داره

05:13.600 --> 05:14.730
‫اون داره پس‌انداز می‌کنه

05:17.650 --> 05:20.900
‫می‌دونه پدرش بوی دودی رو
‫که پایین میره حس نمی‌کنه

05:22.400 --> 05:25.200
‫ولی حتی اگه حس می‌کرد،
‫شک داره چیزی بهش می‌گفت.

05:26.820 --> 05:30.580
‫پدرش از خراب کردن پیوند خاصشون می‌ترسید

05:37.710 --> 05:41.380
‫اون به نتیجه می‌رسه که شاید مشکلی
‫بین پدر و مادرش پیش اومده

05:43.510 --> 05:46.550
‫اوایل همون شب،
‫دلش برای مادرش سوخته بود،

05:47.260 --> 05:50.050
‫و یادش نمیاد قبل از اون
‫دلش براش سوخته باشه

05:52.350 --> 05:56.350
‫دیدنِ رفتنش به اون شکل
‫بچگی‌هاش رو براش تداعی کرده بود

05:56.350 --> 05:58.310
‫که مادرش سرِ کار می‌رفت

05:59.100 --> 06:01.190
‫و بعدها که برمی‌گشت خونه،

06:01.190 --> 06:05.190
‫بغلش می‌کرد و بهش می‌گفت
‫دلش خیلی براش تنگ شده

06:06.700 --> 06:10.910
‫اون روزها مادرش رو نادیده می‌گرفت
‫چون هرگز واقعی به نظر نمی‌اومد

06:16.080 --> 06:17.080
‫شب بخیر

06:17.790 --> 06:18.790
‫شب بخیر

06:21.840 --> 06:22.920
‫فردا میری سرِ کار؟

06:23.750 --> 06:25.090
‫آره

06:25.090 --> 06:27.510
‫- زود میری؟
‫- دیر میرم

06:29.930 --> 06:31.760
‫پس واسه شام می‌بینمت

06:33.220 --> 06:34.220
‫آره

06:35.770 --> 06:36.770
‫پس شب بخیر

06:37.600 --> 06:38.600
‫شب بخیر

06:43.020 --> 06:45.320
‫پدر و مادرش هیچی در موردش نمی‌دونن

07:30.150 --> 07:32.450
‫تو چهره‌ی مادرت رو بررسی می‌کنی

07:33.070 --> 07:36.080
‫و فکر می‌کنی وقتی بمیره این شکلی میشه

07:40.460 --> 07:43.580
‫اندوه چیزهای از دست رفته
‫تمام وجودت رو فرا گرفته

07:45.420 --> 07:48.670
‫بچگی‌ات و بچگیِ بچه‌ی خودت

07:50.550 --> 07:51.930
‫قدرتِ مادرت

07:52.470 --> 07:56.600
‫و اعتقادت که اون قدرت رو
‫جذبِ استخون‌هات کردی،

07:59.350 --> 08:03.770
‫که عشقِ مادرت قدرتِ غلبه کردن
‫به هر چیزی رو بهت داده

08:08.900 --> 08:11.400
‫می‌دونی که اسمِ مادرت هلنـه،

08:12.070 --> 08:16.160
‫و حتماً هلن از درد، اندوه و تنهایی رنج برده

08:18.950 --> 08:21.040
‫اما واقعاً ازش خبر نداری

08:22.250 --> 08:27.710
‫چون هلن برای تو همیشه مامان بوده

08:59.660 --> 09:00.660
‫مامان

09:04.210 --> 09:05.830
‫مامان، یه اتفاقی افتاده

09:08.380 --> 09:10.880
‫من به خاطر کارگرهای ساختمانی اینجا نیستم

09:15.340 --> 09:18.720
‫احتمالاً یادت نمیاد،
‫ولی سال‌ها پیش...

09:21.890 --> 09:23.560
‫در واقع حدود بیست سال پیش بود

09:24.890 --> 09:26.480
‫چون نیک پنج سالش بود

09:26.980 --> 09:31.730
‫ما واسه تعطیلات رفتیم ایتالیا،

09:31.730 --> 09:33.610
‫و می‌دونی، من واقعاً دنبال...

09:33.610 --> 09:37.950
‫هر چیزی رو که نتونستی به رابرت بگی
‫به مادرت میگی

09:39.740 --> 09:41.120
‫همه رو

09:42.200 --> 09:44.080
‫شرم و احساس گناهت

09:45.830 --> 09:48.540
‫در تمام مدت مادرت ساکته،

09:49.710 --> 09:52.090
‫و برات سؤاله چیزی می‌شنوه یا نه

09:53.880 --> 09:57.090
‫و چیزی که بهش میگی
‫وارد رویاهاش میشه

09:58.640 --> 10:00.850
‫و بعد بخشی ازش رو به یاد میاره

10:20.820 --> 10:22.950
‫- هی
‫- دنبال الویس می‌گردم

10:29.040 --> 10:32.170
‫- تو کی هستی؟
‫- من نیکلاسم. قبلاً اومدم

10:33.710 --> 10:34.710
‫خیلی خب

10:45.770 --> 10:48.230
‫- چی می‌خوای؟
‫- دو بسته بده

10:49.310 --> 10:50.810
اگه می‌مونی، باید 5 یورو دیگه بدی

10:50.810 --> 10:52.150
من 15 یورو می‌گیرم، مگه نه؟

10:52.650 --> 10:55.690
‫- آره، چون من یه تیکه گذاشتم رو میز
‫- بیخیال، پسر

10:55.690 --> 10:56.780
‫بجنب

11:03.870 --> 11:07.370
‫نیکلاس قبلاً فقط چند بار به اینجا اومده بود

11:10.080 --> 11:12.130
‫نمی‌خواد این کارو تبدیل به عادت کنه

11:13.040 --> 11:15.920
‫و مطمئنه که خیلی خوب مدیریتش می‌کنه

11:17.670 --> 11:21.510
‫فقط هر از گاهی یه ذره می‌زنه
‫که اضطرابش رو آروم کنه

11:22.300 --> 11:23.890
‫ولی هیچوقت زیاده روی نمی‌کنه

11:39.440 --> 11:42.910
‫تو همه چی رو فاش کردی
‫وقتی مادرت در آرامش خُروپف می‌کرد

11:44.830 --> 11:47.240
‫و آخرش احساس خالی بودن کردی،

11:48.160 --> 11:50.250
‫و با آرامش به خوابِ عمیقی فرو رفتی

11:53.330 --> 11:55.330
‫به زبون آوردنِ داستانت

11:55.340 --> 11:58.460
‫مثل سوراخ کردنِ مرکز یه تومور بدخیم بود

11:58.460 --> 12:00.840
‫که درد خیلی زیادی برات به بار آورده بود

12:02.430 --> 12:05.720
‫و حالا می‌فهمی برای دیگران هم دردناک بوده

12:37.840 --> 12:41.130
‫من اون روز صبح زود
‫و قبل از باز شدن دفترش رسیدم،

12:41.800 --> 12:44.470
‫و منتظر موندم تا دخترِ آسیایی برسه

12:44.470 --> 12:46.340
‫فکر کنم یه خبری هست

12:46.350 --> 12:48.060
‫اون حتماً زیردست بوده

12:49.060 --> 12:51.930
‫بیرون اومدنش با کاترین ریونزکرافت رو دیده بودم،

12:52.560 --> 12:56.730
‫به وضوح به خودش می‌بالید که
‫به صرف ناهار باهاش دعوت شده.

12:59.610 --> 13:00.980
‫احساس می‌کنم امروز...

13:03.320 --> 13:05.570
‫ببخشید. خانم، ببخشید

13:06.070 --> 13:07.370
‫شرمنده. شما...

13:08.160 --> 13:11.080
‫شما با کاترین ریونزکرافت کار می‌کنی،

13:11.080 --> 13:12.910
‫- مگه نه؟
‫- بله

13:13.710 --> 13:16.540
‫میشه یه دقیقه وقتتون رو بگیرم؟

13:17.080 --> 13:18.960
‫می‌تونید بسته‌ها رو تحویلِ پذیرش بدید

13:18.960 --> 13:22.340
‫اوه، نه، نه، نه.
‫این در مورد مسئله‌ی نسبتاً مهمیه.

13:23.010 --> 13:25.970
‫شما می‌تونید برید.
‫و اسمتون چیه؟

13:25.970 --> 13:26.890
‫آهان، بله

13:28.850 --> 13:29.680
‫شرمنده

13:29.680 --> 13:31.770
‫بله، من استیون بریگزستاک هستم

13:33.680 --> 13:35.430
‫من جیسو کیم هستم

13:35.440 --> 13:38.560
‫چطوره بیاید بریم بالا بشینیم
‫و باهم گپ بزنیم، آقای بریگزستاک؟

13:38.560 --> 13:42.280
‫اوه، نه، نه، نه.
‫ترجیح میدم اینجا بمونم.

13:42.280 --> 13:44.900
‫بسیار خب. پس چرا اونجا نمی‌شینید؟

13:46.530 --> 13:47.450
‫باشه

13:47.450 --> 13:51.410
‫مطمئنی اون به این زودی‌ها نمیاد؟

13:51.910 --> 13:53.240
‫کاترین؟

13:53.250 --> 13:55.330
‫نه، اون زنگ زد.
‫امروز نمیاد اینجا.

13:55.330 --> 13:58.330
‫ببین کی اینجاست. سلام، جیسو.
‫حالت چطوره؟ خوبی؟

13:58.330 --> 13:59.670
‫- اون ایمیل رو که...
‫- خوبم. آره.

13:59.670 --> 14:01.710
‫برات فرستادم و می‌خواستم به کاترین نشون بدی؟
‫انجامش دادی؟

14:01.710 --> 14:03.340
‫- میشه یه لحظه بهم وقت بدی؟
‫- شرمنده

14:03.340 --> 14:04.710
‫- وسط یه کاری هستی
‫- آره

14:04.720 --> 14:05.800
‫حالتون چطوره؟ خوبید؟

14:05.800 --> 14:07.380
‫- ولی گوش کن، واقعاً مهمه
‫- می‌دونم، می‌دونم

14:07.380 --> 14:09.090
‫پس اگه امروز برام ردیفش کنی،
‫خوشحال میشم.

14:09.090 --> 14:12.640
جاه‌طلبی بوی گندی داره
‫که مخفی کردنش غیرممکنه،

14:13.390 --> 14:15.980
‫و جیسو کیم بوی گندش رو می‌داد

14:16.640 --> 14:20.100
‫اون فرصتی پیدا کرده بود
‫که داستانِ خوبی گیر بیاره

14:20.110 --> 14:23.030
‫و از این فرصت برای رسیدن
‫به موفقیت کاری بهره ببره

14:24.280 --> 14:28.280
‫معلوم بود که مدت‌ها از نزدیک
‫با کاترین ریونزکرافت کار کرده بود

14:28.280 --> 14:32.780
‫چون از ترفندهای کاترین برای باز کردن
‫سفره‌ی دل آدم‌ها روی من استفاده کرد

14:33.790 --> 14:35.950
‫خب، جریان چیه، آقای بریگزستاک؟

14:37.040 --> 14:39.080
این خیلی برام سخته

14:39.880 --> 14:41.340
‫نمی‌دونم باید اینجا باشم یا نه

14:46.880 --> 14:47.930
‫شما اینجا در امانید

14:48.430 --> 14:49.430
‫می‌تونید باهام حرف بزنید

14:50.180 --> 14:53.510
‫یا اگه بخواید می‌تونم شماره‌ام رو بهتون بدم
‫تا هر وقتی باهام تماس بگیرید

14:55.060 --> 14:59.310
‫کاترین ریونزکرافت من رو آزار میده

15:01.560 --> 15:03.150
‫متأسفم، آقای بریگزستاک

15:03.650 --> 15:05.070
‫میشه لطفاً بیشتر توضیح بدید؟

15:06.740 --> 15:08.650
‫اون مدام تهدیدم می‌کنه

15:09.990 --> 15:11.820
‫چرا شما رو تهدید می‌کنه؟

15:13.950 --> 15:15.790
‫به خاطر چیزهایی که نوشتم

15:16.500 --> 15:18.330
‫شما چی نوشتید، آقای بریگزستاک؟

15:22.080 --> 15:23.090
‫یه کتاب؟

15:23.750 --> 15:25.750
‫شما نویسنده‌اید، آقای بریگزستاک؟

15:25.750 --> 15:30.430
‫نه، ولی باید حقیقت رو به دنیا می‌گفتم

15:31.550 --> 15:35.100
‫با پولِ خودم و با اسمِ مستعار منتشرش کردم

15:35.100 --> 15:39.520
‫نسخه‌هایی ازش برای شما
و کارمندهاتون آوردم

15:40.020 --> 15:45.520
‫دنیا باید بدونه کاترین ریونزکرافت واقعاً کیه

15:46.150 --> 15:49.610
‫اون همش سعی می‌کنه نذاره پخشش کنم

15:50.360 --> 15:52.110
‫این خیلی بده

15:52.110 --> 15:53.660
‫از شنیدنش متأسفم

15:57.330 --> 16:02.370
‫اون روی پیغام‌گیرم پیام‌های تهدیدآمیز گذاشته

16:02.370 --> 16:06.170
‫ولی چرا کاترین سعی داره
‫جلوی عیان شدن کتاب شما رو بگیره؟

16:06.170 --> 16:10.670
‫چون اتفاقی رو روایت می‌کنه
‫که سال‌ها پیش افتاده

16:11.470 --> 16:15.680
‫سال‌ها پیش چه اتفاقی افتاده، آقای بریگزستاک؟
‫می‌تونید بهم بگید؟

16:16.600 --> 16:22.390
‫اون با یه نفر رابطه داشت،
‫و وقتی پسره براش دردسرساز شد...

16:26.230 --> 16:28.070
‫گذاشت اون بمیره

16:37.240 --> 16:38.450
‫این وحشتناکه

16:38.990 --> 16:41.080
‫- ولی اون چطوری...
‫- من باید برم. اون...

16:41.790 --> 16:43.000
‫اگه اون...

16:43.920 --> 16:44.920
‫اون...

16:45.630 --> 16:47.340
‫همه چی توی کتاب نوشته شده

16:47.340 --> 16:49.500
‫- نه. لطفاً صبر کنید
‫- آره، واقعاً باید برم. خدافظ

16:49.510 --> 16:51.760
‫میشه لطفاً بهم بگید؟
‫آقای بریگزستاک! استیون؟

16:51.760 --> 16:55.010
‫چقدر لذت‌بخش، قابل‌پیش‌بینی
‫و رقت‌انگیز بود

16:55.010 --> 16:59.477
‫که دیدم نزدیک‌ترین دوستان
‫و طرفدارانِ کاترین ریونزکرافت

16:59.501 --> 17:03.850
‫انقدر مشتاق بودن با کوچک‌ترین فرصتی
‫علیه اون بشن

17:11.110 --> 17:14.610
‫توی ذهنت اعترافِ شبانه‌ات
‫به مادرت رو مرور می‌کنی

17:16.410 --> 17:19.830
‫برات سؤاله حرف‌هایی رو که زدی شنیده یا نه

17:24.000 --> 17:26.500
‫اون روز صبح، مادرت هیچی نگفت،

17:27.290 --> 17:31.710
‫و تو تحتِ تأثیر این فکر قرار گرفتی
‫که اون می‌دونه و قضاوتت نمی‌کنه

18:08.540 --> 18:13.760
‫نیکلاس قصد داشت وقتی پدرش برای
‫صبحونه پایین می‌اومد بیدار و آماده باشه

18:15.880 --> 18:17.260
‫اما نتونسته بود بیدار شه

18:18.430 --> 18:19.720
‫البته مهم هم نیست

18:20.850 --> 18:22.890
‫می‌دونه که اگه پدرش بپرسه،

18:22.890 --> 18:26.060
‫یه داستانی سرِ هم می‌کنه
‫و پدرش هم باور می‌کنه

18:27.940 --> 18:30.360
‫- الو
‫- نیکلاس. سلام، چطوری؟

18:30.980 --> 18:32.230
‫خوبم. چی می‌خوای؟

18:33.230 --> 18:37.150
‫الان توی اینترنت بودم و دیدم
‫که دارن یه کتابی منتشر می‌کنن

18:37.150 --> 18:38.950
‫که تمام کمیک‌هایی که
‫قبلاً می‌خوندی توش هستن

18:38.950 --> 18:40.200
‫یادته؟ پسرجهنمی؟

18:40.200 --> 18:42.450
‫آره، می‌خواستم بدونم می‌خوای
‫یه نسخه برات بخرم؟

18:42.450 --> 18:43.990
‫- نه
‫- مطمئنی؟

18:43.990 --> 18:45.700
‫راستش به نظرم خیلی باحاله

18:45.700 --> 18:47.660
‫نمی‌خوامش. سرم شلوغه، باید برم

18:47.660 --> 18:49.670
‫آره، می‌دونم. می‌دونم سرت شلوغه

18:50.460 --> 18:51.460
‫باشه، خدافظ

18:51.460 --> 18:53.710
‫- ببین، شرمنده. نیک. صبر کن
‫- چیه؟

18:54.800 --> 18:59.972
‫تو که یادت نمیاد وقتی بچه بودیم
‫باهم به ایتالیا سفر کرده باشیم؟

18:59.996 --> 19:01.015
‫صبر کن

19:17.866 --> 19:19.868
‫[کارخونه‌ی بادوم زمینی و ام‌اندام]

19:20.536 --> 19:23.497
‫[درسته]

19:28.750 --> 19:30.500
‫- چی؟
‫- آره، اشکالی نداره

19:30.500 --> 19:31.580
‫تو که یادت نمیاد،

19:31.580 --> 19:33.790
‫وقتی بچه بودیم واسه تعطیلات
‫رفته باشیم ایتالیا؟

19:34.380 --> 19:36.460
‫- نه
‫- تو تقریباً پنج سالت بود

19:37.010 --> 19:38.210
‫- یادت نمیاد؟
‫- یادم نمیاد

19:38.220 --> 19:40.130
‫می‌دونی، یه قایق بادی داشتی،

19:40.130 --> 19:41.590
‫- و لباس شنای مورد علاقه‌ات تنت بود
‫- محض رضای خدا

19:41.590 --> 19:43.090
‫میشه تو و بابا این سفرِ کوفتی رو ول کنید؟

19:43.100 --> 19:45.720
‫خب، چی... بابا باهات در موردش
‫حرف زده، عزیزم؟

19:45.720 --> 19:48.680
‫من واسه این بحث وقت ندارم.
‫کارهای مهمی دارم. خدافظ.

19:48.680 --> 19:50.230
‫آره، می‌دونم. ببخشید، عزیز...

19:51.730 --> 19:52.650
‫ببخشید

20:26.934 --> 20:28.936
‫[از پیجت خوشم میاد]

20:28.960 --> 20:31.690
‫[هاهاها خ.م]

20:36.150 --> 20:38.820
‫وقتی صدای بینگ رو شنیدم قلبم ریخت

20:39.360 --> 20:42.200
‫قبلاً هیچوقت نوتیفیکیشن
‫دریافت نکرده بودم

20:44.661 --> 20:48.164
‫[هاهاها خ.م]

20:50.660 --> 20:52.000
ماهی طعمه رو گرفته بود

20:52.830 --> 20:55.170
قطعاً به تورم افتاده بود

20:56.000 --> 21:00.800
‫باید خیلی آروم بهش ضربه می‌زدم

21:27.410 --> 21:32.708
‫هیچوقت وسواسِ نسل جدید
‫برای مخفف کردنِ کلمات رو درک نکردم

21:32.732 --> 21:34.176
‫[خ.م: خیلی ممنون]

21:34.200 --> 21:38.606
‫خدا رو شکر، تامی یه واژه‌نامه
‫برای استفاده‌ام گذاشته بود

21:38.630 --> 21:43.380
‫همچنین بهم گفته بود توی چت‌هام
‫نقطه، ویرگول یا علامت سؤال نذارم

21:43.470 --> 21:45.556
‫[منم از بادوم‌زمینی و ام‌اندام متنفرم]

21:49.434 --> 21:51.979
‫[اونا خیلی افتضاحن]

21:57.609 --> 21:59.570
‫[تو رفتی کالیفرنیا]
‫[عکس‌هات رو دیدم]

22:03.820 --> 22:04.740
‫سفر می‌کنم

22:04.764 --> 22:09.870
‫[آره همه جای آمریکا رو گشتم]

22:09.990 --> 22:12.910
‫نیکلاس هرگز دور آمریکا رو نگشته بود

22:14.830 --> 22:16.290
‫دو سال پیش،

22:16.290 --> 22:21.000
‫پدرش برای شرکت توی یه کنفرانس
‫حقوق بشر به لس‌آنجلس رفته بود

22:21.750 --> 22:23.260
‫و اونم با خودش برده بود

22:25.550 --> 22:27.340
‫اونا پنج روز اونجا مونده بودن،

22:27.340 --> 22:31.026
‫و باهم از یونیورسال استودیوز
‫و دیزنی‌لند دیدن کرده بودن
‫[- با ماشین؟ - آره]

22:31.050 --> 22:33.220
‫♪ براشون آرزوی موفقیت می‌کنم ♪

22:34.270 --> 22:36.850
‫♪ این آهنگ همینجوری خفنه ♪
‫♪ ولی اینم یه صدای ناقوس ♪

22:41.612 --> 22:43.487
‫[دخترهاش جذابن؟]

22:49.200 --> 22:52.620
‫نیکلاس از حسِ احترام و تحسینی خوشش میاد

22:52.620 --> 22:56.710
‫که در غریبه‌ی جوانی که توی اینترنت
‫باهاش آشنا شده ایجاد کرده

23:10.590 --> 23:11.600
‫صبح بخیر، جودی

23:13.600 --> 23:14.600
‫صبح بخیر

23:16.480 --> 23:17.480
‫سلام

24:02.690 --> 24:03.810
‫کتی، باید باهم حرف بزنیم

24:03.810 --> 24:05.110
‫آره، البته

24:05.650 --> 24:07.150
‫استیون بریگزستاک اومد اینجا

24:07.150 --> 24:08.440
کتاب‌ها رو برامون آورد

24:08.440 --> 24:10.190
‫- چی؟ اون اینجا بود؟
‫- این کتاب

24:10.200 --> 24:13.160
‫قضیه اینه که جیسو اومد پیش من
‫چون نمی‌دونست باید چیکار کنه

24:13.160 --> 24:14.780
‫و بهم گفت که تو ازش خواستی

24:14.780 --> 24:17.200
‫- داستانِ آقای بریگزستاک رو ول کنه
‫- آره

24:17.200 --> 24:19.290
‫فقط می‌خوام بدونم چرا
‫اینقدر مشتاق بودی کنسلش کنی

24:19.830 --> 24:21.460
‫ببین، این اصلا بهت ربطی نداره

24:21.460 --> 24:22.540
‫ولی به نظرم داره

24:22.540 --> 24:23.960
‫در واقع کاش نداشت

24:23.960 --> 24:27.130
‫ولی وقتی یه عضو جدید ‫تیم
برای مشاوره پیشم میاد

24:27.130 --> 24:28.420
‫به منم ربط پیدا می‌کنه

24:28.420 --> 24:31.300
‫عضو جدید تیم، سایمون؟
‫بس کن!

24:31.300 --> 24:33.510
‫خودت به جیسو گفتی طرف پدوفیله

24:33.510 --> 24:35.470
‫- و ازش خواستی دنبالش بگرده
‫- من...

24:35.470 --> 24:37.930
‫و وقتی پیداش کرد، یهو
‫بهش گفتی بی‌خیالِ قضیه بشه

24:37.930 --> 24:40.020
‫فقط می‌خوام بدونم چرا این کار رو کردی

24:40.520 --> 24:44.560
‫لزومی نمی‌بینم به تو یا جیسو جواب پس بدم

24:44.560 --> 24:45.980
‫این یه موضوع شخصیه

24:45.980 --> 24:48.520
‫و هیچ ربطی به کار نداره

24:48.530 --> 24:51.740
‫پس چرا به من گفتی آدرس
‫و شماره‌ش رو پیدا کنم؟

24:51.740 --> 24:54.280
‫- لزومی نداره بهت جواب پس بدم
‫- چرا، داره

24:54.280 --> 24:57.200
‫خیلی‌خب، گوش کن.
‫من نمی‌دونم چی توی این کتاب نوشته شده

24:57.200 --> 24:58.950
‫هنوز وقت نکردم بخونمش

24:58.950 --> 25:01.370
‫ولی یه مردی که بهش
تهمت پدوفیل‌بودن زدی و دنبالش بودی

25:01.370 --> 25:03.410
‫ ‏با یه کتابی که خودش نوشته اومد اینجا

25:03.420 --> 25:05.500
‫و به جیسو گفت که تو هم توی داستان هستی

25:05.500 --> 25:06.880
‫که تو هم توی این کتابی

25:06.880 --> 25:08.500
‫و اینکه تو آزارش دادی و تهدیدش کردی

25:08.500 --> 25:09.670
‫آخه مگه توی این کتاب چی نوشته؟

25:09.670 --> 25:11.050
‫- جیسو...
‫- یه جور اعتراف‌نامه‌ست؟

25:11.050 --> 25:12.970
‫- تو یه دروغگویی
‫- چی؟

25:12.970 --> 25:15.720
‫من یه بارم نگفتم یارو پدوفیله

25:15.720 --> 25:17.930
‫- من ازت خواستم... نـه، نه
‫- نه! نه، نه! تو اشتباهم رو نگفتی

25:17.930 --> 25:19.430
‫که اطلاعات تماس استیون بریگزستاک رو
‫پیدا کنی

25:19.430 --> 25:20.720
‫- چیزی نیست
‫- حالا من شدم دروغگو؟

25:20.720 --> 25:25.270
‫...فقط همین. ببخشیدها. من از تو
‫درخواست کردم چون بهت اعتماد داشتم

25:25.270 --> 25:27.940
‫بسه. سر جیسو خالی نکن. اون کسی
‫نیست که باید خودش رو توجیه کنه

25:27.940 --> 25:30.070
‫داری از این ماجرا لذت می‌بری، مگه نه؟

25:30.070 --> 25:33.610
‫نه، آخه می‌تونستیم توی اتاق جلسه
‫درباره‌ش حرف بزنیم

25:33.610 --> 25:36.070
‫ولی می‌خواستی همه شاهدِ این مسخره‌بازی باشن

25:36.070 --> 25:38.070
‫- کتی...
‫- اسمم کاترینه

25:38.080 --> 25:41.370
‫تو باعثِ پیش اومدن این وضعیت شدی، خب؟

25:41.370 --> 25:43.540
‫- تو باهامون روراست نبودی
‫- خیلی‌خب

25:43.540 --> 25:44.620
‫و این منو نگران می‌کنه

25:44.620 --> 25:46.040
‫آخه این اعتبارِ کل تیم رو

25:46.040 --> 25:47.420
‫- زیر سوال می‌بره
‫- آره!

25:47.420 --> 25:49.840
‫اساسِ کار این شرکت صداقتـه

25:49.840 --> 25:51.380
‫فکر کردی کی هستی؟

25:51.380 --> 25:54.340
‫آقای بریگزستاک از ترس به ما پناه آورد

25:54.340 --> 25:55.550
‫تو به جیسو دروغ گفتی

25:55.550 --> 25:57.640
‫از جیسو سوءاستفاده کردی تا آدرس
‫و شماره تلفنِ اون مَرد رو پیدا کنی

25:57.640 --> 26:00.050
‫و بعد براش پیغام‌های تهدیدآمیز گذاشتی

26:00.060 --> 26:02.600
‫- کتی...
‫- دست به من نـزن

26:04.180 --> 26:06.440
‫اونه که داره منو استاک می‌کنه، خب؟

26:06.440 --> 26:07.770
‫اون داره منو تهدید می‌کنه

26:07.770 --> 26:10.020
‫اگه تهدیدت می‌کنه، چرا به پلیس خبر نمیدی؟

26:10.020 --> 26:13.320
‫چون یه موضوعِ شخصیه.
‫نمی‌فهمی؟

26:13.320 --> 26:15.320
‫بسیارخب، گوش کن. فقط سعی کن آروم باشی...

26:15.320 --> 26:18.160
‫تو حق نداری بهم بگی آروم باشم!

26:18.160 --> 26:19.240
‫اصلا حق نداری

26:19.240 --> 26:20.620
‫- چیزی درباره‌ی این قضیه بپرسی
‫- گوش کن

26:20.620 --> 26:21.830
‫- کتی... نه، گوش کن
‫- نه، نـه

26:21.830 --> 26:23.950
‫- من درباره‌ی زندگیِ شخصیت سوال می‌پرسم؟
‫- این اهمیتی نداره

26:23.950 --> 26:25.710
‫- نه. من می‌پرسم چه دارویی مصرف می‌کنی؟
‫- بسه. کافیـه

26:25.710 --> 26:27.080
‫- یا به چه سایت‌هایی سر می‌زنی؟
‫- ببین، واضحه که...

26:27.080 --> 26:29.000
‫- الان خیلی ناراحتی
‫- بله، ناراحتم

26:29.000 --> 26:30.840
‫ولی به نظرم هرچیزی که سعی داری پنهان کنی،

26:30.840 --> 26:32.880
بهتره راستش رو بگی

26:32.880 --> 26:34.670
‫دست به من نزن، مرتیکه!

26:35.340 --> 26:36.300
‫گندش بزنن!

26:36.300 --> 26:37.800
‫نباید این کار رو می‌کردی

26:39.510 --> 26:41.470
‫کتی، برای این کارت چه توجیهی داری؟

26:41.470 --> 26:43.560
‫خودت... خودت خواستـی

26:46.310 --> 26:47.940
‫در ضمن اسمم کاترینـه

26:56.820 --> 26:58.860
‫کاترین، دیگه کسی کاری به کارت نداره

27:02.030 --> 27:04.040
‫- حالت خوبه، سایمون؟
‫- آره

27:05.410 --> 27:07.370
‫- یهو بهش حمله کرد
‫- بهش حمله کرد

27:08.330 --> 27:09.750
‫عجب روانی‌ایه!

27:18.760 --> 27:21.180
‫- جلوی پات رو نگاه کن
‫- ببخشید

27:27.940 --> 27:31.860
‫نیکلاس تقریبا تمام روز
‫با جاناتان حرف زده بود

27:33.980 --> 27:36.860
‫مشتاق بود حرف بزنه و راهنمایی بده

27:37.650 --> 27:40.860
‫و فکر می‌کرد جاناتان با دقت
‫به تمامِ حرف‌هاش گوش میده

27:42.200 --> 27:44.620
‫خیلی تاثیرگذار بود که بهش اعتماد
‫کرده و حرف دلش رو بهش زده

27:45.700 --> 27:47.040
‫طفلکی!

27:47.040 --> 27:51.960
خاطراتِ غم‌انگیزش رو برای پسری که
‫شش سال از خودش کوچیکتره

27:52.500 --> 27:55.130
‫و تقریبا بیست ساله که مُـرده،
تعریف می‌کرد

27:57.510 --> 27:59.130
‫طبق تجربه تدریسم یاد گرفتم

27:59.130 --> 28:02.640
‫پسرهایی که از درون تهی هستن رو تشخیص بدم.

28:04.220 --> 28:07.720
‫یه زمانی بود که شاید دلم
‫برای همچین پسری می‌سوخت.

28:09.020 --> 28:12.400
‫حتی شاید یه بار سعی می‌کردم کمکش کنم

28:14.110 --> 28:15.940
‫ولی نیکلاس اون پسر نبود

28:16.440 --> 28:18.650
‫اون یه مرد 25 ساله بود

28:19.490 --> 28:22.820
‫و هر چقدر که برای منِ 19 ساله لاف می‌زد،

28:23.320 --> 28:26.780
‫نمی‌تونست روح لرزان و شکننده رو از

28:26.790 --> 28:29.160
‫مرد باتجربه‌ای مثل من قایم کنه

28:31.040 --> 28:34.460
‫یه شدت دلش می‌خواست حرف بزنـه

28:37.300 --> 28:39.970
‫وقتِ شروع بازی بود

28:50.060 --> 28:52.270
‫کم کم ازش خواستم منتظرم بمونه

28:54.100 --> 28:58.440
‫فقط ده دقیقه‌اینا. تا همچنان مشتاق بمونه

28:59.690 --> 29:00.900
‫دست به من نزن، مرتیکه

29:03.570 --> 29:04.780
‫نباید این کار رو می‌کردی

29:06.780 --> 29:07.990
‫چی می‌خوای بگم؟

29:07.990 --> 29:09.490
‫حقت بود

29:26.970 --> 29:29.600
‫می‌دونی که آبرو و
‫اعتبارت داره میره زیر سوال

29:31.060 --> 29:34.560
‫سال‌هاست که اعتبارت پشتوانه‌ت بوده

29:35.900 --> 29:39.900
‫حالا می‌بینی که ممکنـه رسوا بشی

29:42.400 --> 29:45.610
‫دیگه هیچ وقت به چشم‌شون
‫اون آدمی که فکر می‌کردن نیستی

29:47.570 --> 29:49.540
‫ولی برای تو، در حال حاضر

29:50.120 --> 29:53.330
‫تنها چیزی که اهمیت داره محافظت از نیکلاسه

29:54.120 --> 29:56.750
‫تا نذاری درگیرِ این قضیه بشـه

30:03.513 --> 30:05.513
‫[آهای رفیق، کجایی؟]

30:12.430 --> 30:15.770
‫نیکلاس تمام توجه‌ش به جاناتان بود

30:17.310 --> 30:20.650
‫حس می‌کنه اون فقط یه بچه‌ست
‫و نیک رو مثل یه الگو می‌بینه

30:21.440 --> 30:23.280
‫به تک تک کلماتش گوش میده

30:25.700 --> 30:29.700
‫با وجود اختلاف سنی، خیلی شبیه هم هستن

30:33.290 --> 30:37.290
‫جاناتان حتی اون یه کتابی رو که نیکلاس
‫بعد از سال‌ها دستش گرفته بود، خونده

30:51.518 --> 30:54.521
‫[ببخشید. مامانم خیلی بابتِ
‫دانشگاه بهم گیر داده بود]

30:57.691 --> 30:58.817
‫[دانشگاه واسه بی‌عرضه‌هاست]

31:06.950 --> 31:07.951
‫[تو این‌جوری فکر می‌کنی؟]

31:10.120 --> 31:11.455
‫[زندگی کوتاه‌تر از اونه که بخوای حرومش کنی]

31:16.960 --> 31:20.547
‫[برو دنیا رو بگرد. برای دیدن
‫بهترین دخترها، برو ایبیزا]

31:26.970 --> 31:27.970
‫چرا؟

31:32.100 --> 31:33.602
‫[ممه‌ها رو می‌اندازن بیرون]

31:35.140 --> 31:37.350
‫هه هه هه

31:41.485 --> 31:45.197
‫[دوباره اون فصل‌هایی از
‫کتاب که بهم گفتی رو خوندم]

31:54.120 --> 31:56.950
‫نظرت چیه؟

32:07.344 --> 32:08.470
‫[یکم خسته‌کننده بود، این رو ببین]

32:25.153 --> 32:27.573
‫[بهتر از اون کتابِ تخمیه]

32:32.494 --> 32:34.788
‫[با دخترهای زیادی سکس کردی؟]

32:39.001 --> 32:40.377
‫[یه چندتایی]

32:40.460 --> 32:41.620
‫صحیح

32:48.670 --> 32:51.130
‫کسی نیست؟ آقای بریگزستاک

32:52.010 --> 32:54.930
‫میشه لطفا در رو باز کنین؟
‫کاترین ریونزکرافتم

32:57.260 --> 32:59.100
‫لطفا در رو باز کنین

32:59.770 --> 33:00.980
‫باید صحبت کنیم

33:05.730 --> 33:07.690
‫خواهش می‌کنم. می‌دونم خونه هستین

33:29.250 --> 33:33.130
‫شوهرم ترکم کرده و احتمالا
‫از کارم هم اخراج بشم

33:33.130 --> 33:36.430
‫شما بردی. شنیدی؟ شما بُردی!

33:38.350 --> 33:42.350
‫حداقل کاری که می‌تونی بکنی اینه که توی
‫چشم‌هام نگاه کنی و حرف‌هام رو گوش بدی

33:47.190 --> 33:48.190
‫استیون

33:50.110 --> 33:51.320
‫لطفا در رو باز کن

33:54.740 --> 33:55.740
‫می‌دونم توی خونه‌ای

33:55.740 --> 33:57.820
‫باید به حرف‌هام گوش بدی

33:58.950 --> 34:00.580
‫حقمه حرف‌هام شنیده بشه

34:03.910 --> 34:05.460
‫باید تمومش کنی

34:05.460 --> 34:08.960
‫هر بلایی سر من و خانواده‌م بیاری،
‫پسرت زنده نمیشه

34:28.480 --> 34:33.190
‫شما با شماره‌ی 0534 7946 020 تماس گرفتین

34:33.940 --> 34:37.110
‫الان نانسی و استیون نیستن که جواب بدن

34:37.110 --> 34:39.120
‫ولی اگه لطف کنید پیغام‌تون رو

34:39.120 --> 34:41.530
‫به همراه تاریخ، زمان و
‫شماره تماس‌تون بذارین،

34:41.540 --> 34:42.950
‫ما بعدا باهاتون تماس می‌گیریم

34:43.830 --> 34:45.040
‫روز خوش

34:47.670 --> 34:49.960
‫آره، منم

34:49.960 --> 34:52.340
‫می‌خوام درباره‌ی جاناتان حرف بزنم

34:53.010 --> 34:55.170
‫ببین، می‌دونم شماره‌م رو داری

34:55.670 --> 34:56.920
‫پس بهم زنگ بزن...

34:58.180 --> 35:00.050
‫و این بار حرف بزن!

35:35.130 --> 35:37.130
‫ازم می‌خواد حرف‌هاش رو بشنوم

35:38.630 --> 35:40.140
‫می‌خواست صحبت کنه

35:42.220 --> 35:44.640
‫گفت یه حرفی برای گفتن داره

35:45.970 --> 35:48.730
‫خب، دیگه برای این حرف‌ها دیر شده

35:51.810 --> 35:54.360
‫ولی مار داشت نزدیک می‌شد

35:56.070 --> 35:58.990
‫وقتشه همه‌چیز رو تموم کنم

36:02.070 --> 36:08.160
‫ماهی آماده بود که توی تور بیفته.
‫وقتِ ضربه‌ی نهایی بود

36:16.285 --> 36:16.786
‫[کجا رفتی؟]

36:16.880 --> 36:20.380
‫اون پسرِ بیچاره برای جاناتان درد و دل می‌کرد

36:21.300 --> 36:24.260
‫اما من بودم که از این فرصت استفاده کردم

36:33.652 --> 36:35.654
‫[همین‌جام]

36:38.240 --> 36:39.283
‫[داشتی چیکار می‌کردی؟]

36:42.119 --> 36:44.121
‫[کتاب رو یادته؟]

36:47.124 --> 36:49.501
‫[داشتی جق می‌زدی؟]

36:49.580 --> 36:53.920
‫یه هل کوچولو کافیه تا این پسر ضعیف
‫و بیچاره رو به مرز نابودی بکشونه

36:56.040 --> 37:01.260
‫فقط باید به تاریکیِ وجودش دامن می‌زدم و
‫اون رو به یه نقطه‌ی برگشت‌ناپذیر می‌کشوندم

37:02.890 --> 37:07.390
‫و بعد لبه‌ی پرتگاه ولش می‌کردم

37:09.897 --> 37:10.898
‫[یادتـه که...]

37:10.898 --> 37:16.060
‫مادره بچه‌ش رو تنهایی توی دریا ول کرد؟

37:25.537 --> 37:28.540
‫[اونم پسربچه‌ای که شنا بلد نبود؟]

37:30.000 --> 37:31.376
‫[باتری ضعیف است]

37:39.051 --> 37:42.095
‫[جنده‌ی حشری اون موقع خواب بود]

37:51.730 --> 37:54.650
‫[چرا به بچه‌ش کمک نکرد؟]

37:55.150 --> 37:56.568
‫[زنیکه جنده]

38:01.440 --> 38:05.280
‫نمی‌خواست جاناتان جونش رو به خطر بندازه

38:21.176 --> 38:22.803
‫[جنده خانم بازم کیر می‌خواست]

38:32.270 --> 38:34.770
‫یعنی شهوت و میلش به جاناتان

38:36.600 --> 38:40.900
‫از عشقش برای فـرزندش بیشتر بود؟

38:58.380 --> 38:59.506
‫[آره، از اون زنیکه جنده متنفرم]

39:22.320 --> 39:23.400
‫یعنی چی؟!

39:25.490 --> 39:26.491
‫[یعنی چی؟]

39:28.035 --> 39:30.704
‫[این عکس رو از کجا آوردی؟]

39:36.126 --> 39:38.212
‫[اون مردِ جوانی...]

39:38.290 --> 39:42.790
‫[... که توی کتاب پسربچه رو
‫نجات میده یادته؟]

39:46.261 --> 39:47.971
‫[جاناتان]

39:56.063 --> 39:57.689
‫[آره، جاناتان]

39:57.689 --> 40:00.776
‫[جاناتان بریگزستاک. و الان مُرده]

40:02.528 --> 40:03.654
‫[خب که چی؟]

40:17.668 --> 40:20.504
‫[به یادِ جاناتان بریگزستاک]

40:38.856 --> 40:41.859
‫[همون شخص کاملاً بیگانه‌ای
‫که به خاطرِ نجاتِ جونت مُرد]

40:42.401 --> 40:44.194
‫[اینکه تویی. من نمی‌فهمم]

40:47.698 --> 40:49.533
‫احمقی؟]

40:52.452 --> 40:55.289
‫[جاناتان سال‌ها پیش مُرد]

40:58.208 --> 41:02.004
‫[تو همون پسربچه‌ای هستی که نجات داد]

41:15.809 --> 41:17.811
‫[داری منو می‌ترسونی]

41:20.980 --> 41:24.270
‫چندتا عکس برات می‌فرستم

41:24.770 --> 41:27.900
‫با صفحات 183 تا 261 مقایسه‌شون کن

41:31.320 --> 41:34.320
‫کتاب کاملا بیگانه

41:36.530 --> 41:38.160
‫رسیدیم به نقطه‌ی بی‌بازگشت

41:39.120 --> 41:40.330
‫الان دیگه یه مأموریت داشتم

41:41.040 --> 41:45.880
‫امکان نداشت اون زن یا خودش رو نشناسه

41:47.210 --> 41:49.880
‫هیچ بچه‌ای نبـاید مادرش رو این‌جوری ببینه

41:51.880 --> 41:53.090
‫ولی چاره‌ای نبود و باید انجام می‌شد

42:28.465 --> 42:29.758
‫[حالا نوکِ سینه‌هات رو بگیر]

42:29.758 --> 42:31.009
‫[نوک سینه‌هاش رو فشار داد]

42:32.302 --> 42:35.305
‫[اون زن، همون فاحشه، مادرتـه]

42:36.223 --> 42:39.226
‫[جاناتان مُرد چون می‌خواست تو رو نجات بده]

42:39.852 --> 42:42.855
‫[واضحه که مامانت هیچ‌وقت دوستت نداشته]

42:46.690 --> 42:47.770
‫لعنتی

43:00.530 --> 43:03.290
‫انگاری یه بچه گربه رو انداخته بودم توی کیسه

43:03.290 --> 43:05.040
‫و رهاش کرده بودم توی رودخونه

43:06.330 --> 43:07.960
‫صدای میومیو کردنش رو می‌شنیدم

43:08.500 --> 43:10.710
‫ولی دیگه نمی‌تونستم نجاتش بدم

43:11.750 --> 43:14.760
‫دیگه سرنوشتش دستِ خودش
‫بود؛ یا غرق بشه یا شنا کنه

43:21.970 --> 43:24.980
‫می‌تونستم توی آشپزخونه
‫بمونم و منتظر جوابش باشم

43:25.680 --> 43:26.890
‫ولی باید می‌رفتم

43:28.400 --> 43:30.610
‫یه قرارِ شامِ مهم داشتم

43:40.490 --> 43:43.280
‫همینه. آفرین. حالا شد

43:43.290 --> 43:45.700
‫- سلام کاترین
‫- سلام آلینا

43:45.700 --> 43:48.210
‫- تموم شد. این زیر هم بگیرم
‫- حالت خوبه مامان؟

43:48.210 --> 43:49.830
‫خیسِ آب شدی!

43:49.830 --> 43:51.670
‫- آره
‫- بهتر شد، نه؟

43:51.670 --> 43:55.050
‫- این فرش نیاز داره حسابی...
‫- منم همین‌طور

43:56.090 --> 43:58.260
‫کاترین، می‌دونی چی نیاز داری؟

43:58.260 --> 44:01.140
‫یه نوشیدنی گرم و خوشمزه.
‫اگه بخوای برات یه فنجون قهوه

44:01.140 --> 44:02.970
‫- یا چای درست می‌کنم
‫- نه، نه، نه. خودم درست می‌کنم

44:02.970 --> 44:04.560
‫بگو ببینم قهوه یا چای؟

44:04.560 --> 44:06.520
‫- اومدش
‫- اومدش

44:06.520 --> 44:08.230
‫هلن، از این آقاهه خوشت میاد، مگه نه؟

44:11.190 --> 44:12.980
‫حتما فصلش رسیده

44:14.655 --> 44:16.657
‫[البیون، منابع انسانی: وقت داری حرف بزنیم؟]

44:33.290 --> 44:37.550
‫عکس‌های سکس مادرش با یه پسر 19 ساله

44:37.550 --> 44:39.340
‫به شدت نیکلاس رو بهم ریخت

44:41.180 --> 44:43.550
‫ولی عکسی که بیش از همه آزارش داد

44:44.220 --> 44:48.680
‫اون قایق کوچیکِ قرمز و زردی
‫بود که داشت تو افق محو می‌شد

44:48.680 --> 44:50.940
‫ازت متنفرم!

44:50.940 --> 44:55.230
‫اون می‌دونه که زنده مونده، در
‫حالی که باید نابود می‌شد

44:58.190 --> 45:00.450
‫‏توی خیالش داستانِ دیگه‌ای برای مادرش می‌سازه

45:01.610 --> 45:06.370
‫داستانِ غم‌انگیزِ زنی قهرمان که تنها بچه‌ش رو
‫توی یه حادثه در دریا از دست داده

45:08.000 --> 45:10.910
‫زن می‌تونست اون ضربه رو پشت سر بذاره

45:12.210 --> 45:14.130
‫اون نقش رو خیلی خوب بازی می‌کرد

45:15.290 --> 45:17.920
‫این نقش بیشتر بهش میومد

45:17.920 --> 45:23.220
‫تا یه مادرِ حقیر، تنبل، بی‌عرضه و بی‌خاصیت

45:25.600 --> 45:26.600
‫کیه؟

45:27.720 --> 45:28.720
‫نیکلاسم

45:35.730 --> 45:36.730
‫حالت خوبه؟

45:36.730 --> 45:37.820
‫آره

45:39.150 --> 45:40.360
‫خودت رو تر و تمیز کن، رفیق

45:51.080 --> 45:53.750
‫رابرت ریونزکرافت حسابی رفته بود روی مُخ

45:54.250 --> 45:57.670
‫و دائم توی سایتِ کاملا بیگانه پیغام می‌ذاشت

45:59.590 --> 46:04.180
‫خیلی دلش می‌خواست زمان از دست رفته رو
‫جبران کنه و "مـا" رو ببینه

46:05.720 --> 46:07.760
‫فکر می‌کرد هنوز "مـا"یـی در کاره

46:07.760 --> 46:10.680
‫که هنوز هم با آقا و خانم بریگزستاک طرفه

46:12.770 --> 46:15.020
‫اولش تمایلی نداشتم برم ببینمش

46:16.020 --> 46:19.440
‫ولی بعد دیدم می‌تونم خنجر رو بیشتر فرو کنم

46:20.280 --> 46:23.110
‫بعد از زدن ضربه، بیشتر فروش کنم

46:25.410 --> 46:29.200
‫رستوران پر بود از تاجرها و سیاستمدارها

46:29.700 --> 46:32.700
‫آقای بریگزستاک، شرمنده معطل شدین

46:32.700 --> 46:34.460
‫باعثِ افتخاره

46:34.460 --> 46:35.540
‫عذرخواهی می‌کنم

46:35.540 --> 46:38.540
‫نه، نه. شما تقصیری نداری

46:38.540 --> 46:40.170
‫به خاطر التهاب مفصلـه

46:40.170 --> 46:42.300
‫تا وقتی داشتمش قدرش رو نمی‌دونستم

46:44.010 --> 46:46.220
‫خیلی ممنونم که تشریف آوردین

46:47.010 --> 46:49.100
‫امیدوار بودم خانم بریگزستاک هم تشریف بیارن

46:49.100 --> 46:54.020
‫متاسفانه همسرم چند سال پیش
‫از دنیا رفتن، آقای ریونزکرافت

46:54.020 --> 46:55.600
‫خیلی متأسفـم

46:56.560 --> 46:57.900
‫میشه لطفا من رو رابرت صدا بزنین؟

46:58.810 --> 47:02.190
‫ببخشید آقایون؟ شامپاین میل دارین؟
‫یا کوکتل کِر رویال؟

47:07.320 --> 47:09.820
‫من کتاب رو خوندم و...

47:09.830 --> 47:14.710
‫می‌خوام بگم که رفتارِ همسرم زشت بود

47:15.500 --> 47:17.880
‫واقعا زشت بود

47:18.380 --> 47:21.380
‫جاناتان تنها فرزندمون بود

47:21.380 --> 47:23.880
‫نانسی هیچ‌وقت با مرگش کنار نیومد

47:24.590 --> 47:25.590
‫وحستناکـه

47:26.180 --> 47:29.680
‫تنها خواسته‌ی نانسی این
‫بود که پسرتون رو ببینه

47:30.390 --> 47:33.930
‫تا ببینه فداکاریِ پسرمون بی‌نتیجه نبوده

47:35.230 --> 47:38.060
‫و باعث شده پسر شما زنده بمونه و رشد کنه

47:39.690 --> 47:41.110
‫همسرتون اجازه ندادن

47:41.820 --> 47:46.110
‫تازه نانسی رو تهدید کرد
‫که دیگه بهش زنگ نزنه

47:46.110 --> 47:49.700
‫بذارین رک و راست بگم که

47:50.950 --> 47:55.290
‫به عقیده‌ی من کارهای همسرم،
‫چه در گذشته چه الان

47:55.290 --> 47:59.500
‫به هیچ عنوان قابل بخشش نیست

47:59.500 --> 48:03.130
‫من کاملا متوجه رفتار
‫زننده و بی‌رحمانه‌ش هستم

48:03.130 --> 48:05.300
‫و باید بدونین که ما
‫دیگه با هم زندگی نمی‌کنیم

48:05.300 --> 48:08.340
‫خیلی متأسفم که این رو می‌شنوم

48:08.340 --> 48:11.550
‫و متأسفم اگه فرستادن کتاب و اون عکس‌ها

48:11.550 --> 48:15.680
‫براتون ناراحت‌کننده و شوکه‌کننده بوده

48:15.680 --> 48:18.600
‫نه، این حرف رو نزنید. راستش
‫خیالم راحت شد که حقیقت رو فهمیدم

48:18.600 --> 48:20.190
‫چندین سال گذشته

48:21.020 --> 48:22.110
‫خب...

48:23.480 --> 48:24.820
‫ممنون آقای ریونزکرافت

48:25.900 --> 48:26.860
‫تنها خواسته‌ی من...

48:27.610 --> 48:31.820
‫تنها خواسته و آرزوی من الان اینه که...

48:32.910 --> 48:36.120
صلح و بخششی

48:38.040 --> 48:39.620
‫شامل من و نیکلاس بشه

48:41.710 --> 48:44.340
‫ببینید، درست مثل شما و خانواده‌تون

48:44.340 --> 48:48.260
‫ما هم از کارهای زشت و
‫بی‌رحمانه‌ی همسرم عذاب کشیدیم

48:51.930 --> 48:55.140
‫البته آقای ریونزکرافت

49:02.810 --> 49:03.810
‫ممنونم

49:05.110 --> 49:06.070
‫ممنون

49:07.320 --> 49:08.320
‫خواهش می‌کنم

49:09.780 --> 49:11.700
‫اون یه مردِ بدبخت و بیچاره‌ست

49:12.660 --> 49:14.160
‫به نظرم خوب می‌دونست که

49:14.160 --> 49:17.330
‫توی این داستان، یه شخصیت فرعیـه

49:18.500 --> 49:22.580
‫و حالا به صفِ مخالفان زنش پیوسته بود

49:24.545 --> 49:34.545
« ترجمه از سینـا صداقت و سـحـر »
.:: SinCities & Sahar_frb ::.

49:37.890 --> 49:38.890
‫نیک؟

49:42.560 --> 49:45.770
‫نیکلاس عزیزم، چی شده؟

49:47.230 --> 49:48.230
‫نیکلاس

49:48.860 --> 49:50.400
‫نیک، با من حرف بزن

49:50.400 --> 49:51.650
‫کجایی؟

49:52.240 --> 49:53.070
‫گندش بزنن

49:54.700 --> 49:55.620
‫یا خدا!

49:58.990 --> 50:01.330
‫به سرویس پیام‌رسانی او2 خوش آمدید

50:01.330 --> 50:02.830
‫شماره‌ای که با آن تماس...

50:07.170 --> 50:09.170
‫وای خدایا! نه، این کار رو نکن.
‫این کار رو با من نکن

50:11.720 --> 50:14.130
‫به سرویس پیام‌رسانی او2 خوش آمدید

50:14.130 --> 50:16.010
‫شماره‌ای که با آن تماس گرفته‌اید...

50:23.310 --> 50:25.810
‫ازت متنفرم! زنیـکه...

51:26.125 --> 51:28.525
‫[مامـان]

51:29.211 --> 51:39.211
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Telegram: @Film2Media_Plus

51:46.520 --> 51:48.730
‫نیکلاس نمی‌خواد تکون بخوره

51:50.020 --> 51:52.020
‫فقط می‌خواد چشم‌هاش رو ببنده

51:53.860 --> 51:56.070
‫اصلا دلش نمی‌خواد از اینجا بره

51:57.950 --> 52:01.370
‫اینجا جاییه که می‌تونه خودش باشـه
