WEBVTT

00:05.021 --> 00:15.021
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

00:20.901 --> 00:22.461
‫میشه توصیه کنم یکم خویشتن‌داری کنی؟

00:22.541 --> 00:25.461
‫خویشتن‌داری؟ یعنی میگی
‫از پله‌ها پرتش نکنم پایین؟

00:25.541 --> 00:29.261
‫همین روزاست که ببرم مستت کنم تا
‫از شغلت برام تعریف کنی

00:29.341 --> 00:30.661
‫من الکل نمی‌خورم

00:34.821 --> 00:36.541
‫سم هیگ

00:36.621 --> 00:38.381
‫برای روزنامه‌ی تلگراف اسکاتلند کار می‌کنه.

00:38.382 --> 00:40.142
‫توی دادگاه فینچ هم حضور داشت.

00:41.061 --> 00:43.741
‫- هر روز
‫- نه، نمی‌شناسمش

00:44.581 --> 00:47.901
‫اون و مریت عصرهای پنج‌شنبه رو
‫توی هتل می‌گذروندن

00:49.061 --> 00:51.061
‫ما رو با هم آشنا نکرده

00:51.141 --> 00:52.981
‫علی‌رغم اون صمیمیتی که گفتی؟

00:53.061 --> 00:56.541
‫ما در مورد زندگی خصوصیش
‫حرف نمی‌زدیم، یادت نیست؟

00:56.621 --> 00:59.781
‫فکر می‌کنیم که اونا با هم روی
‫یه پرونده‌ی فساد کار می‌کردن

01:00.301 --> 01:02.061
‫چجور فسادی؟ کجا؟

01:02.141 --> 01:04.901
‫یه چیزی که گراهام فینچ و
‫کرستی اتکینز رو به‌هم مرتبط می‌کرده

01:04.981 --> 01:07.101
‫- کرستی اتکینز؟
‫- شاهد احتمالی

01:07.181 --> 01:09.581
‫بهش اجازه نمی‌دادی
‫توی این پرونده شهادت بده

01:09.661 --> 01:11.521
‫اون‌وقت چرا اجازه نمی‌دادم؟

01:11.541 --> 01:13.101
‫امیدوار بودیم از خودت بشنویم

01:13.981 --> 01:16.821
‫هیچ خاطره‌ای از این کریستی اتکینز

01:16.901 --> 01:19.421
‫یا چیزی که ممکنه درباره‌ی پرونده بگه ندارم

01:19.981 --> 01:21.741
‫پیشنهاد می‌کنم از لیام تیلور بپرسید

01:21.821 --> 01:24.541
‫پرسیدیم. اون گفت از شما بپرسیم

01:26.141 --> 01:30.421
‫می‌دونیم که کرستی به مریت گفته بود
‫شهادت میده که

01:30.501 --> 01:33.701
‫یک سال پیش، توی یه مرکز پناهگاه زنان،
‫همسر فینچ رو دیده

01:33.781 --> 01:37.021
‫زن اونجا بود چون فینچ حسابی کتکش زده بود

01:37.101 --> 01:41.541
‫پس این اطلاعات خیلی
‫به درد فینچ نمی‌خوره

01:41.621 --> 01:43.221
‫پس چرا نیاوردنش دادگاه؟

01:43.301 --> 01:45.461
‫کریستی یه مجرم سابقه‌دار بود و

01:45.462 --> 01:47.622
‫مدت زیادی رو توی زندان ساگتون گذرونده بود.

01:47.701 --> 01:49.301
‫پس لزوماً قابل‌اعتماد نبوده

01:49.381 --> 01:51.501
‫تا جایی که ما فهمیدیم
‫مریت نظر دیگه‌ای داشته

01:51.581 --> 01:53.181
‫بعد از صحبت‌شون،

01:53.861 --> 01:55.101
‫به کرستی حمله شد

01:55.581 --> 01:57.821
‫پس یه نفر فکر کرده که اون به قدر کافی
‫قابل‌اعتماد بوده

01:57.901 --> 02:00.341
‫پس دوباره، سؤال ما اینـه:

02:01.301 --> 02:02.421
‫چرا کرستی فراخونده نشده؟

02:02.501 --> 02:05.781
‫هیچ خاطره‌ای از این فرد ندارم.
‫فقط می‌تونم کلی نظر بدم.

02:05.861 --> 02:07.541
‫و معمولاً وقتی پای
‫همچین شخصی وسط باشه،

02:07.621 --> 02:10.101
‫به چشم هیئت‌منصفه فقط
‫آدمیـه که می‌خواد از زندان بیاد بیرون

02:10.181 --> 02:13.021
‫چند هفته دیگه، تازه از زندان آزاد میشه،
‫یه چشمش رو از دست داده

02:13.101 --> 02:16.861
‫با چندین جای زخم از ضربات چاقو که
‫توی بازداشت حفاظتی خورده

02:16.941 --> 02:20.061
‫- ایشون اصلاً حرف می‌زنه؟
‫- اگه دستِ من باشه، نه

02:20.141 --> 02:22.541
‫این حمله تقریباً همون موقعی اتفاق افتاده که

02:22.542 --> 02:24.942
‫به مریت گفتی نمی‌تونه از
‫کرستی توی دادگاه استفاده کنه

02:25.021 --> 02:26.741
‫مجبورم حرف‌تون رو قبول کنم،

02:26.821 --> 02:29.661
‫چون بازم میگم، هیچ خاطره‌ای
‫از این موضوع ندارم

02:29.741 --> 02:32.261
‫ولی قبول داری که برای عملی شدنش،

02:32.341 --> 02:34.421
‫فینچ به دوستانی نیاز داشته اون داخل

02:36.781 --> 02:41.661
‫مورک، الحق که درست میگن دیوونه‌ای

02:41.741 --> 02:44.941
‫آخه چرا من باید به آدمی
‫مثل گراهام فینچ کمک کنم؟

02:45.021 --> 02:46.381
‫اون یه شوهر معمولی نبود که

02:46.461 --> 02:49.301
‫زنش رو وقتی نیمه‌مست بود،
‫از پله‌های بتنی پرت کرده پایین

02:49.381 --> 02:51.821
‫اون پول داشت. قدرت داشت

02:51.901 --> 02:55.141
‫فینچ مدت‌ها خلافکار بوده که
‫ارتباطات خودش رو داشته

02:55.221 --> 02:57.461
‫هیچ نیازی به کمک من نداشت

02:57.541 --> 03:00.501
‫اگه مریت می‌خواست با کرستی تماس بگیره،
‫پیش تو می‌اومد

03:00.581 --> 03:03.181
‫مدرکی هست که مریت خواسته باشه
‫با کرستی تماس بگیره؟

03:03.701 --> 03:06.541
‫- چرا اینقدر اطمینان داری؟
‫- حرفای کرستی رو باور می‌کنم

03:06.621 --> 03:08.941
‫همون مجرم سریالی مواد مخدر که
‫می‌خواد از زندان خلاص بشه

03:09.461 --> 03:13.061
‫اون روزنامه‌نگاری مریت ظاهراً
‫باهاش کار می‌کرد چی؟

03:13.141 --> 03:14.341
‫مُرده

03:14.861 --> 03:17.341
‫یه روز قبل از ناپدید شدن مریت،
‫یه سقوط ناجور داشت،

03:17.421 --> 03:18.981
‫که اگه حساب کنی،

03:19.061 --> 03:21.541
‫یعنی یه نفر مُرده، یه نفر زنده،
‫یه نفر ناپدید شده

03:21.621 --> 03:24.121
‫همه اینا توی یه هفته
‫بعد از اینکه مریت با یه شاهد

03:24.122 --> 03:26.622
‫اومد سراغت که می‌تونست
‫فینچ رو بندازه زندان

03:29.381 --> 03:30.861
‫خیلی‌خب، مورک

03:31.861 --> 03:32.861
‫گیرم انداختی

03:33.741 --> 03:36.221
‫افسارم دستِ گراهام فینچـه

03:36.301 --> 03:40.301
‫لابد با سکه‌های طلا
‫زحماتم رو جبران می‌کنه

03:40.981 --> 03:41.981
‫نه، جناب

03:42.981 --> 03:46.101
‫ما فکر می‌کنیم اون شما رو
‫غیر مستقیم تهدید کرده

03:47.621 --> 03:49.501
‫دختر جولیا،

03:49.581 --> 03:52.021
‫حین دادگاه از جاده منحرف شده

03:54.581 --> 03:58.461
‫اونم زد به یه مرد دیگه و به شدت زخمیش کرد.
‫همه‌چی خیلی بهم ریخته بود.

04:00.981 --> 04:03.981
‫یه پدر فکر و ذکرش اینـه که

04:04.061 --> 04:07.421
‫عزیزانش ممکنه از چه طریقی صدمه ببینن

04:08.941 --> 04:11.021
‫این واسه هر مردی یه نقطه‌ضعفـه

04:12.421 --> 04:16.461
‫جناب میشه بپرسم که از کجا می‌دونید
‫کرستی اتکینز مجرم مواد مخدره؟

04:18.341 --> 04:19.821
‫خودتون گفتید

04:19.901 --> 04:23.021
‫نه. سربازرس مورک گفت اون
‫سابقه‌دار بوده. فقط همین.

04:30.301 --> 04:33.901
‫انگار تنها کسی که کمکمون می‌کنه
‫این قضایا رو اثبات کنیم

04:34.821 --> 04:36.021
‫مُرده

04:36.781 --> 04:39.581
‫خب، ما مطمئن نیستیم که مریت مُرده باشه

04:42.741 --> 04:44.301
‫خدا خدا کن که مُرده باشه

04:46.381 --> 04:47.821
‫ممنون بابت وقت‌تون

04:56.021 --> 05:06.021
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

05:21.021 --> 05:26.021
‫« بخش کیو »

05:26.022 --> 05:36.022
‫ترجمه از: امـیـر سـتـارزاده
‫❜ AM1R H1tmaN ❛

06:24.021 --> 06:26.021
‫« دوستان؟ »

06:27.861 --> 06:29.821
‫تو تنها کسی هستی که
‫می‌تونم باهاش حرف بزنم

06:30.421 --> 06:34.181
‫آلیسون چی؟ میا، جنا؟

06:34.261 --> 06:36.141
‫اونا انگار از دماغ فیل افتادن

06:36.221 --> 06:38.981
‫«از دماغ فیل افتادن»
‫عین مامانم حرف می‌زنی

06:39.061 --> 06:40.341
‫بس کن

06:41.301 --> 06:44.221
‫خب توصیف درست‌شون همینـه دیگه

06:45.541 --> 06:48.981
‫آره، با ویلیام حرف می‌زنن،
‫ولی من زیادی ترسناکم

06:49.061 --> 06:52.221
‫تو... خیلی ترسناکی لامصب
‫[دوست؟ من دوستای زیادی ندارم]

06:52.301 --> 06:54.901
‫آره، خیلی ترسناکم
‫[دوست؟ من دوستای زیادی ندارم]

06:56.781 --> 06:58.421
‫ولی من حال می‌کنم باهات حرف بزنم

06:59.141 --> 07:01.901
‫- می‌تونم تقریباً هر حرفی رو بهت بگم
‫- تقریباً؟

07:01.981 --> 07:03.821
‫چی رو نمی‌تونی بگی؟
‫یه مثال بگو

07:03.901 --> 07:05.861
‫- نمی‌تونم مثال بزنم
‫- چرا؟

07:05.941 --> 07:08.821
‫چون اگه بتونم بهت بگم که میگم خب

07:08.901 --> 07:09.901
‫حق گفتی

07:14.821 --> 07:15.701
‫به چی می‌خندید؟

07:15.781 --> 07:17.341
‫لایل. چه غلطا؟

07:17.421 --> 07:19.581
‫مامان گفت بهت بگم که
‫توی خونه لازمت داره

07:19.661 --> 07:22.501
‫خیلی‌خب، بهم گفتی.
‫حالا گورت رو گم کن.

07:22.581 --> 07:24.821
‫بهم گفت از اینجا بکِشمت بیرون

07:25.461 --> 07:27.421
‫صد سال سیاه

07:32.421 --> 07:33.621
‫بوی زِنا میاد

07:37.541 --> 07:38.821
‫حالا نه تو خیلی تجربه داری

07:39.821 --> 07:41.861
‫گمونم بابات اومده

07:44.701 --> 07:46.861
‫- کیر توش
‫- طوری نیست. بیخیال

07:53.101 --> 07:54.861
‫- سلام هری
‫- بردی؟

07:54.941 --> 07:57.981
‫امروز نه. ولی به کارمون می‌اومدی

07:58.061 --> 07:59.261
‫من بازنشسته شدم

08:06.421 --> 08:09.301
‫- تو لایل جنینگز هستی
‫- آقای لینگارد

08:09.381 --> 08:11.261
‫نیومدی اینجا رو بسوزونی خاکستر کنی که؟

08:11.341 --> 08:12.341
‫پدر

08:12.381 --> 08:16.941
‫نه جناب. فقط اومدم دنبال هری.
‫مامان‌مون دنبالش می‌گرده.

08:17.021 --> 08:19.421
‫- پس به‌هوش اومده؟
‫- ما دیگه می‌ریم

08:19.501 --> 08:20.621
‫آره

08:24.741 --> 08:25.741
‫لایل

08:31.901 --> 08:33.101
‫فردا می‌بینمت

08:43.021 --> 08:47.381
‫مگه نگفته بودم وقتی من خونه نیستم
‫هری جنینگز رو نیاری؟

08:47.901 --> 08:51.141
‫- اونقدرها هم آدم بدی نیست
‫- دارم با خواهرت حرف می‌زنم

08:51.221 --> 08:52.421
‫منو و هری
‫[غلط گفت]

08:53.341 --> 08:54.501
‫از همدیگه خوشمون میاد

08:54.581 --> 08:56.701
‫- من و هری
‫- راستش

08:59.461 --> 09:00.581
‫همدیگه رو دوست داریم

09:00.661 --> 09:03.221
‫- مثل رومئو و ژولیت؟
‫- هر چی

09:03.301 --> 09:06.621
‫- به این زودی‌ها دیگه برنمی‌گرده اینجا
‫- مسابقه‌ی داداشت رو نیومدی

09:07.221 --> 09:09.901
‫برای ویلیام مهم نیست که مسابقه‌ی
‫مسخره‌اش رو بیام یا نه. مگه نه؟

09:09.981 --> 09:11.821
‫- مجبور نیستی، اگه خودت بخوای
‫- دیدی؟ براش مهم نیست

09:11.901 --> 09:15.541
‫- نکته این نیست
‫- نکته چیه پس؟ خانواده؟

09:17.701 --> 09:20.421
‫آره، می‌دونستم

09:22.901 --> 09:24.181
‫میشه؟

09:42.021 --> 09:44.021
‫« دوستان؟ »

09:44.022 --> 09:46.022
‫« من دوستی ندارم »

10:39.981 --> 10:41.461
‫کارآگاه مورک

10:42.381 --> 10:43.821
‫نشناختمت

10:43.901 --> 10:46.261
‫تو توی اون ماشین داغونت
‫بیرون دفترم نیستی

10:46.341 --> 10:48.821
‫خوشحال باش که توی دفترت ننشستم

10:48.901 --> 10:49.901
‫هنوز

10:50.421 --> 10:51.781
‫تو چطوری، رابی؟

10:51.861 --> 10:53.261
‫همدیگه رو می‌شناسیم؟

10:53.341 --> 10:55.941
‫اون‌قدر توی تلویزیون دیدمت که
‫حس می‌کنم همدیگه رو می‌شناسیم

10:56.461 --> 10:58.181
‫کاش می‌شد من هم همینو بگم

10:58.261 --> 11:00.701
‫مثل همه‌ی وکلای خوب،
‫گمون کنم وقتی موکلت

11:00.781 --> 11:02.901
‫کار غیرقانونی می‌کنه،
‫روت رو می‌کنی اون‌طرف

11:03.501 --> 11:06.261
‫اومدید اینجا که آقای فینچ رو
‫آزار بدید، کارآگاه؟

11:06.341 --> 11:08.301
‫اگه آره، میشه اقلاً قبلش ناهار بخوریم؟

11:08.381 --> 11:09.701
‫مشکلی نیست، رابی

11:10.341 --> 11:13.941
‫کارآگاه مورک اومده واسه
‫یه سوءتفاهم عذرخواهی کنه

11:14.021 --> 11:16.061
‫لابد تصادفی بوده که

11:16.141 --> 11:19.661
‫نوچه‌ی تعلیم‌دیده‌ات
‫زده به یه بچه‌ی 17 ساله؟

11:19.741 --> 11:23.061
‫آره. قرار بود بزنه به تو

11:23.661 --> 11:24.661
‫خیلی متأسفم

11:24.701 --> 11:27.141
‫باید بگم فریتز رو
‫بدجور کتک زدی

11:27.221 --> 11:29.181
‫حس می‌کنم فریتز حسابی حال کرده

11:29.261 --> 11:31.101
‫آره. روزش رو ساختی

11:32.501 --> 11:34.661
‫عذرخواهی‌مو شنیدی.
‫امر دیگه‌ای نداری؟

11:34.741 --> 11:36.221
‫خب، آره

11:39.141 --> 11:42.541
‫میشه بذاریدش سر جاش، کارآگاه؟
‫اون چوب گلف خیلی گرون‌قیمتـه

11:42.621 --> 11:43.541
‫قضیه از این قراره، گراهام

11:43.621 --> 11:46.101
‫نمی‌تونن دوباره به جرم
‫قتل همسرت محاکمه‌ات کنن

11:46.181 --> 11:47.821
‫پس از این بابت دست‌مریزاد، وکیل‌باشی

11:48.021 --> 11:49.741
‫ولی چیزی که می‌تونم
‫به خاطرش گیرت بندازم،

11:50.661 --> 11:54.501
‫تأمین هزینه‌ی سوءقصد
‫ناموفق به کرستی اتکینزه

11:55.101 --> 11:56.381
‫سوءقصد ناموفق به کی؟

11:58.581 --> 11:59.581
‫بیخیال

12:00.341 --> 12:01.341
‫نظرت چیه؟

12:01.421 --> 12:04.541
‫نظر تو چیه، کارآگاه؟
‫آقای فینچ رو تنها بذارید تا ناهارش رو بخوره

12:05.581 --> 12:06.821
‫مدرک داری؟

12:06.901 --> 12:09.421
‫اون یکی نوچه‌ی نون‌خورت رو
‫گرفتم، اد سالامن،

12:09.501 --> 12:12.421
‫همونی که فریتز رو از روی زمین
‫جمع کرد و رسوندش بیمارستان

12:12.501 --> 12:15.261
‫- که شنیدم انگار الان خودش هم توی بیمارستانـه
‫- آره

12:15.341 --> 12:17.381
‫آره، پاش شکسته

12:17.461 --> 12:20.501
‫خدا رو شکر واسه حرف زدن
‫لنگِ پاش نیست

12:20.581 --> 12:22.221
‫واقعاً خوش‌صحبتـه این اد

12:22.301 --> 12:25.261
‫ظاهراً کلی پیام و ویس ازت داره که

12:25.341 --> 12:26.701
‫واقعاً خنده‌دارن

12:26.781 --> 12:28.861
‫البته خنده‌دار واسه هر کسی جز تو

12:28.941 --> 12:31.301
‫- یا وکیلت
‫- مثلاً؟

12:31.381 --> 12:35.541
‫«گبی میگه می‌تونه وصلت کنه
‫به دو تا لزبین توی زندان ساتون

12:35.621 --> 12:39.781
‫و اونا می‌تونن یکی از چشماش رو
‫در بیارن و به خوردش بدن.»

12:39.861 --> 12:41.901
‫از اونجایی که تهدید کرده بود
‫علیه‌ات شهادت میده،

12:41.981 --> 12:44.581
‫این کار هم استعاری و هم نمادینـه

12:44.661 --> 12:48.181
‫کارآگاه، به نظرم دیگه باید
‫این گفتگو رو تمومش کنیم

12:48.261 --> 12:50.181
‫حالا، فرض کنیم این گبی

12:50.261 --> 12:53.541
‫یه همسفر توی دنیای
‫کثافت‌کاری‌هاتـه،

12:53.621 --> 12:55.221
‫ولی چیزی که نمی‌دونیم

12:55.301 --> 12:57.581
‫اینـه که اصلاً کی
‫ماجرای کرستی رو بهت گفته

12:57.661 --> 12:58.901
‫کارآگاه مورک

12:58.981 --> 13:00.941
‫احیاناً استیون برنز نبود؟

13:01.021 --> 13:02.821
‫شاید درست بعد از اینکه اد یا فریتز

13:02.901 --> 13:04.701
‫ماشین دخترش رو از جاده منحرف کردن

13:04.781 --> 13:07.261
‫اگه می‌خوای اینطوری
‫با آقای فینچ صحبت کنی،

13:07.341 --> 13:10.861
‫یا رسماً اتهام وارد کنید یا برید

13:11.381 --> 13:13.301
‫- اینجا یه باشگاه گلف خصوصی...
‫- ضربه!

13:16.661 --> 13:18.421
‫چطوره بری برش داری

13:18.501 --> 13:20.581
‫ببخشید، آقای نامحترم؟

13:20.661 --> 13:22.141
‫هر چقدر می‌خوای ببخشید بگو

13:23.301 --> 13:24.381
‫برو، رابی

13:26.261 --> 13:28.701
‫قول بده تا برگردی
‫به چیزی اعتراف نکن

13:32.901 --> 13:34.621
‫کرستی ماه بعد آزاد میشه

13:35.141 --> 13:36.581
‫یه جعبه شیرینی براش می‌فرستم

13:36.661 --> 13:38.301
‫کلاً از ذهنت پاکش می‌کنی

13:38.381 --> 13:39.581
‫چرا باید همچین کاری کنم؟

13:40.341 --> 13:42.221
‫چون اگه یه مو از سرش کم بشه،

13:42.741 --> 13:45.461
‫حتی اگه انگشت پاش به چیزی گیر کنه،

13:45.541 --> 13:48.301
‫فرض می‌گیرم کار تو بوده و
‫یه راست میام سراغت

13:48.381 --> 13:49.221
‫تموم شد؟

13:49.301 --> 13:51.301
‫گمونم همون دو تا کله‌پوکی که رفته بودن

13:51.381 --> 13:54.141
‫سراغ جاسپر و کرستی،
‫سراغ فرگوس دانبار هم رفتن،

13:54.221 --> 13:57.301
‫همون پلیسی که باز اول
‫مسئول پرونده‌ی لینگارد بود

13:57.381 --> 14:00.461
‫شاید. اونا کلی وقت آزاد دارن

14:00.541 --> 14:02.861
‫ناپدید شدن مریت لینگارد
‫زیر سر تو بوده؟

14:04.301 --> 14:05.861
‫- به نظرت بامزه‌ست؟
‫- خیلی خنده‌داره

14:05.941 --> 14:08.901
‫چرا باید بعد از تبرئه شدن،
‫برم سراغ دادستان؟

14:08.981 --> 14:11.901
‫تو از اتهام قتل تبرئه شدی. اون داشت
‫فساد در دفتر سلطنتی رو بررسی می‌کرد.

14:11.981 --> 14:14.421
‫همراه یه خبرنگار به اسم سم هیگ که از قضا

14:14.501 --> 14:16.301
‫اون هم فردای ناپدید شدنِ مریت، مُرد

14:16.381 --> 14:18.141
‫پس شاید می‌تونسته
‫یجور دیگه گیرت بندازه

14:18.221 --> 14:19.981
‫خیلی مشکوکـه

14:20.061 --> 14:22.221
‫احیاناً چیزی از این قضیه که نمی‌دونی؟

14:22.301 --> 14:26.181
‫نه. در ضمن من عادت ندارم
‫خبرنگارها رو بکُشم

14:26.261 --> 14:27.261
‫فقط همسرت رو می‌کُشی پس؟

14:29.461 --> 14:31.301
‫فریتز گفت یه تخته‌ات کمـه ها

14:31.381 --> 14:34.101
‫اگه فریتز گفته باشه
‫یعنی حسابی تعریف کرده. ببین

14:34.181 --> 14:37.301
‫- هیگ توی جلسه‌ی دادگاهت بود
‫- اگه تو میگی باشه

14:38.021 --> 14:40.101
‫آره، بود

14:41.181 --> 14:44.661
‫در ضمن اون بود که ماجرای
‫کرستی اتکینز رو بهم گفت

14:44.741 --> 14:45.741
‫کِی؟

14:46.901 --> 14:49.221
‫یه روز حین محاکمه

14:49.301 --> 14:52.861
‫حین وقفه‌ی دادگاه اومد سراغم و
‫گفت اون قراره شهادت بده و

14:52.941 --> 14:55.901
‫شهادتش خیلی محکوم‌کننده‌ست

14:55.981 --> 14:58.341
‫- همینطوری بی‌چشم‌داشت گفت؟
‫- آره

14:58.421 --> 15:00.661
‫که باعث شد به این اطلاعات شک کنیم

15:01.381 --> 15:03.421
‫به گراهام خبر دادم که اگه درست باشه،

15:03.501 --> 15:06.021
‫فوراً یه درخواست قانونی
‫علیه‌اش ثبت می‌کنم

15:06.101 --> 15:08.781
‫احساس می‌کردم با توجه به سابقه‌ی اون زن،

15:08.861 --> 15:11.421
‫احتمالاً حکم به نفع ما باشه

15:12.221 --> 15:14.701
‫در نهایت هم... هیچ کاری نکردم

15:16.061 --> 15:17.381
‫لازم نبود

15:17.901 --> 15:20.541
‫گراهام هم مشکلی نداشت که
‫صبر کنه تا درخواست علیه‌اش ثبت کنی؟

15:20.621 --> 15:24.261
‫من دیگه تو هیچ گفتگویی
‫درباره‌ی این موضوع دخیل نبودم

15:24.341 --> 15:28.621
‫اگه گراهام هم می‌خواست
‫رویکرد تهاجمی‌تری رو پیش بگیره،

15:28.701 --> 15:30.581
‫قطعاً بهش یادآوری می‌کردم که

15:30.661 --> 15:34.941
‫پرونده و عدله‌ی ما خیلی محکمـه و
‫نیازی به تهدید نیست

15:35.021 --> 15:38.341
‫می‌دونی چرا هیگ
‫همچین هدیه‌ای بهتون داد؟

15:38.421 --> 15:40.621
‫- نه
‫- هیچ بده‌بستونی نبوده؟

15:40.701 --> 15:41.581
‫اصلاً

15:41.661 --> 15:44.381
‫و صد درصد هیچ‌کدوم‌تون
‫هیچ ایده‌ای ندارید که

15:44.461 --> 15:46.341
‫بعد از دادن اون اطلاعات شانسی،

15:46.421 --> 15:48.461
‫چه بلایی سر هیگ اومده، نه؟

15:49.061 --> 15:50.821
‫طبق تجربه‌ی من، کارآگاه،

15:51.341 --> 15:53.781
‫اگه بخوای یه خبرنگار رو
‫از سر خودت باز کنی،

15:54.301 --> 15:57.741
‫بدترین کاری که می‌تونی انجام بدی
‫اینه که بهش آسیب بزنی

15:59.581 --> 16:00.861
‫پلیس‌ها همینطور

16:02.261 --> 16:04.141
‫همینکه بری سراغ یکی‌شون،

16:04.221 --> 16:05.981
‫دیگه دست از سرت برنمی‌دارن

16:07.021 --> 16:08.101
‫ارزشش رو نداره

16:09.421 --> 16:11.421
‫کلی جای ابهام هست، آقای فینچ

16:12.421 --> 16:15.101
‫پرت کردن چوب گلف حرکت خیلی تمیزی بود

16:15.621 --> 16:16.621
‫مرسی

16:17.181 --> 16:20.781
‫ولی باید بگم همین که باهاش
‫کتکش نزدی، خیالم راحت شد

16:20.861 --> 16:23.541
‫خدایا. همه‌اش میگی که
‫من کنترلم رو از دست میدم

16:23.621 --> 16:27.621
‫بعد جنابعالی هستی که گلوی ملت رو
‫لِه می‌کنی و از پله‌ها پرتشون می‌کنی پایین

16:28.141 --> 16:31.021
‫آره، ولی وقتی من این کارها رو می‌کنم،

16:31.101 --> 16:32.821
‫کنترلم رو از دست نمیدم

16:32.901 --> 16:34.701
‫کاملاً کنترلم دست خودمـه

16:43.741 --> 16:46.981
‫توی سوریه چه غلطی کردی؟ بگو ببینم

16:57.821 --> 16:59.541
‫جوابش رو نمیدی؟

17:06.101 --> 17:07.101
‫مورک بفرمایید

17:07.181 --> 17:10.261
‫- یکی داره سر به سرت میذاره
‫- کی هستی؟

17:10.341 --> 17:12.741
‫خبرنگار محبوبت، دنیس پایپر

17:13.341 --> 17:16.141
‫قطع نکن. می‌خوام کمکت کنم

17:16.221 --> 17:19.261
‫چقدر دست‌ودل‌بازی،
‫ولی از نظرم تو یه آشغالی

17:19.341 --> 17:21.901
‫یه چیزی برات می‌فرستم.
‫نگاهش کن.

17:21.981 --> 17:23.741
‫بعد که تماشاش کردی،
‫اگه خواستی حرف بزنیم،

17:23.742 --> 17:25.502
‫من تا یه ساعت توی گلدن رول هستم

17:25.581 --> 17:27.421
‫چه کسشعری میگی؟

17:32.661 --> 17:33.661
‫تماشا کنیم؟

17:59.981 --> 18:01.541
‫کیر توش!

18:28.421 --> 18:29.821
‫آهای

18:33.661 --> 18:36.141
‫دندونم عفونت کرده

18:36.221 --> 18:38.261
‫آنتی‌بیوتیک می‌خوام

18:38.341 --> 18:40.301
‫اگه دندون‌پزشک باشه که چه بهتر

18:42.861 --> 18:44.861
‫نگاه

18:51.221 --> 18:54.741
‫باشه، به جهنم.
‫عفونت می‌گیرم می‌میرم.

18:54.821 --> 18:56.621
‫دیگه لذت کُشتنم نصیبت نمیشه

18:56.701 --> 19:00.261
‫بعد این‌همه مدت یکم ناامیدکننده‌ست

19:18.021 --> 19:20.061
‫اصلاً نمی‌خواست دست از سرم برداره

19:20.141 --> 19:22.981
‫هر بار سر می‌چرخوندم،
‫زل زده بود بهم

19:23.061 --> 19:25.341
‫- بهت زل زده بود؟
‫- آره

19:26.021 --> 19:28.621
‫موقع غذا خوردن، یا وقتی
‫داشتم توی سالن وزنه می‌زدم

19:29.301 --> 19:32.661
‫می‌رفتم توی کتابخونه مطالعه کنم،
‫می‌اومد روبروم می‌نشست

19:33.181 --> 19:35.581
‫حتی یه بار مچش رو گرفتم که
‫موقع خواب خیره شده بود بهم

19:35.661 --> 19:37.141
‫دیگه تحملش رو نداشتم

19:37.661 --> 19:40.981
‫بدجور لت و پارش کردی.
‫ممکنه چشمش رو از دست بده.

19:43.101 --> 19:45.181
‫سم، شنیدی چی گفتم؟

19:46.901 --> 19:48.501
‫شاید چشمش کور بشه

19:49.181 --> 19:52.421
‫وقتی اینو بهت گفتم،
‫اصلاً کـَکت نگزید؟

19:52.501 --> 19:55.901
‫- چرا، کیف کردم
‫- کیف کردی؟

19:55.981 --> 19:58.061
‫قرار نبود دست از سرم برداره

20:01.821 --> 20:02.821
‫سم؟

20:04.261 --> 20:09.421
‫من برادرش نیستم! باید یجوری
‫اینو توی کله‌اش فرو می‌کردم

20:09.501 --> 20:11.501
‫منظورت اینـه که بکوبی توی کله‌اش؟

20:12.021 --> 20:14.341
‫مطمئنی قضیه فقط همین بوده؟

20:14.421 --> 20:15.581
‫مثلاً چی؟

20:16.421 --> 20:18.261
‫مثلاً قضیه پیچیده‌تر نیست؟

20:18.341 --> 20:21.061
‫نه. نه، من دیگه حرفی ندارم

20:23.821 --> 20:24.821
‫سم

20:25.621 --> 20:28.621
‫گفتم دیگه حرفی ندارم

20:29.581 --> 20:33.381
‫این مصاحبه‌ی پس از ارتکاب جرم
‫با سموئل هیگ، ۱۷ ساله، به پایان می‌رسد

20:33.461 --> 20:35.541
‫دهم مارس سال 2013

20:35.621 --> 20:37.621
‫ساعت 11:09 صبح

20:37.701 --> 20:39.781
‫همراه با بنده، تری داندی،

20:39.861 --> 20:43.341
‫مشاور کانون اصلاح و تربیت سلطنتی گادهیون

20:43.861 --> 20:47.941
‫من هیگ رو بیشتر از خیلیا می‌شناختم،
‫که البته چیز خاصی نیست

20:48.021 --> 20:51.541
‫هیگ خیلی خسیس بود

20:51.621 --> 20:53.341
‫اصلاً منابعش رو به اشتراک نمیذاشت

20:53.421 --> 20:56.781
‫توی دفتر با هیچکس حرف نمی‌زد،
‫تازه اگه به خودش زحمت می‌داد تشریف بیاره

20:56.861 --> 20:59.461
‫ولی به هر حال، به زعم همه
‫اون خیلی باهوش بود

20:59.541 --> 21:01.701
‫- ولی تو نه
‫- من طرف رو می‌شناختم خب لامصب

21:01.781 --> 21:05.101
‫می‌دونستم چرا اون با آدمایی که
‫از خط قرمز رد شدن، خوب کنار میاد

21:05.181 --> 21:06.181
‫چون خودش هم یکی از اونا بود

21:06.261 --> 21:08.741
‫- اون فیلم رو چطوری گیر آوردی؟
‫- توی کامپیوترش بود

21:08.821 --> 21:11.661
‫- کامپیوتر هیگ رو هک کردی؟
‫- بعد از مرگش

21:11.741 --> 21:14.981
‫حالا انگار فرقی می‌کنه.
‫هیگ اون فیلم رو از کجا گیر آورده بود؟

21:15.061 --> 21:17.821
‫لابد یکی توی گادهیون بهش داده

21:17.901 --> 21:21.501
‫این چند ماه قبل از مرگش،
‫یه پاش اونجا بود

21:22.741 --> 21:25.541
‫- چرا؟
‫- داشت روی یه مقاله کار می‌کرد

21:25.621 --> 21:28.021
‫- میشه بخونیمش؟
‫- هنوز به یه سری اصول پایبندم

21:28.101 --> 21:31.101
‫گم شو بابا. تو خبرنگاری.
‫حاضری مامانت رو هم بفروشی.

21:31.181 --> 21:33.661
‫این چه کمکی به تحقیقات ما
‫در مورد مریت لینگارد می‌کنه؟

21:33.741 --> 21:36.501
‫به تحقیقات‌تون در رابطه با
‫قاتل سم هیگ کمک می‌کنه

21:36.581 --> 21:38.461
‫ما روی مرگ هیگ تحقیقات نمی‌کنیم

21:38.541 --> 21:40.461
‫خب، شاید بهتره بکنید

21:40.541 --> 21:44.061
‫سم این بچه رو پیدا کرد.
‫همونی که توی اون فیلم ازش اسم برد.

21:44.141 --> 21:46.101
‫همونی که تا حد مرگ کتکش زده بود

21:46.181 --> 21:47.741
‫اسم این بچه چیه؟

21:47.821 --> 21:51.021
‫بهش می‌گفت «ایکس» تا
‫از هویتش محافظت کنه

21:51.101 --> 21:53.701
‫اون‌وقت آقای ایکس
‫چه ربطی به مریت لینگارد داره؟

21:53.781 --> 21:54.981
‫عه، وایسا. ربطی نداره

21:55.061 --> 21:58.021
‫مگر اینکه هیگ مریت رو درگیر
‫ماجرای قدیمی خودش و

21:58.101 --> 21:59.621
‫اون پسره کرده باشه

21:59.701 --> 22:02.461
‫انگار این سوژه جون میده خبرنگار
‫کارکشته‎‌ای مثل تو روش کار کنه

22:02.541 --> 22:04.621
‫با تری داندی صحبت کنید،

22:05.301 --> 22:08.221
‫همونی که صداش توی فیلم بود و
‫داشت با سم حرف می‌زد

22:08.741 --> 22:10.181
‫هنوز توی مرکز گادهیونـه

22:10.261 --> 22:12.541
‫خودم باهاش تماس گرفتم،
‫ولی بهم بیلاخ داد که

22:12.621 --> 22:13.941
‫سوابق مُهر و موم شدن

22:14.021 --> 22:15.541
‫خیلی خوش گذشت

22:15.621 --> 22:19.061
‫خب، اگه چیزی پیدا کردی مورک،
‫منو یادت نره

23:01.021 --> 23:11.021
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

24:37.821 --> 24:39.821
‫- سلام
‫- چطوری؟

24:41.261 --> 24:44.021
‫- چی می‌بینی؟
‫- یه برنامه‌ی مزخرف

24:44.541 --> 24:45.541
‫عالیه

24:47.861 --> 24:49.661
‫چهره‌ات یه‌طوری بود

24:51.061 --> 24:54.061
‫تابحال اینطوری ندیده بودمت،
‫حتی وقتی حسابی از دستم کُفری بودی

24:54.141 --> 24:56.341
‫وقتی رفتی دنبال اون یارو، انگار...

24:56.421 --> 24:57.861
‫انگار یه آدم دیگه بودی که نمی‌شناختم

24:59.181 --> 25:00.181
‫آره

25:14.981 --> 25:15.981
‫خیلی‌خب

25:22.341 --> 25:23.421
‫من دو نفرم

25:24.021 --> 25:25.941
‫خب؟ مجبورم

25:26.021 --> 25:28.261
‫اکثر روزها شاهد صحنه‌هایی هستم که
‫هیچکس نمی‌تونه ببینه،

25:28.341 --> 25:30.401
‫صحنه‌هایی که هیچکس
‫تحمل دیدنش رو نداره،

25:30.402 --> 25:32.462
‫یا بهتره بگم کلاً هیچکس نباید ببینه

25:32.541 --> 25:34.741
‫مثلاً چی؟ بدترین صحنه‌ای که دیدی چی بوده؟

25:34.821 --> 25:36.381
‫نه، این بلا رو سر تو نمیارم

25:36.461 --> 25:38.421
‫دغدغه‌هام رو وارد ذهن تو نمی‌کنم

25:38.501 --> 25:40.261
‫با مادرت هم این کار رو نکردم.
‫عمراً با تو بکنم.

25:40.341 --> 25:42.701
‫- چرا؟
‫- چون تو توی یه دنیای دیگه زندگی می‌کنی

25:42.781 --> 25:46.301
‫خب؟ لازم نیست جزئیات
‫دنیای دیگه رو بدونی،

25:46.381 --> 25:48.741
‫فقط همین که وجود داره کافیه. هر از گاهی،

25:48.821 --> 25:50.821
‫یه چیزی از اون دنیا وارد اینجا میشه

25:50.901 --> 25:53.541
‫پس اون یارو توی بستنی‌فروشی
‫اینو می‌دونه

25:53.621 --> 25:56.221
‫می‌خواد با نشون دادن
‫اون یکی دنیا، تو رو بترسونه

25:56.301 --> 25:59.501
‫می‌خواد طوری بترسونتت که
‫افسارت رو بگیره دستش

26:00.101 --> 26:03.821
‫مزد تجربه، رنج و عذابـه

26:04.981 --> 26:06.061
‫مثلاً...

26:06.981 --> 26:09.781
‫منظورت اینـه که کابوس می‌بینم و اینا؟

26:09.861 --> 26:11.101
‫خدا می‌دونه پیامدش چی باشه،

26:11.181 --> 26:14.021
‫ولی اگه فکر کنی به نقطه‌ای رسیدی که
‫قراره بمیری یا شاهد مرگی بودی،

26:14.101 --> 26:18.461
‫یهویی یه عالمه دردسر و گرفتاری

26:18.541 --> 26:20.621
‫خِفتت می‌کنن

26:20.701 --> 26:23.261
‫- می‌خوای منو بترسونی؟
‫- همین الانش ترسیدی

26:23.341 --> 26:24.501
‫نکته همینـه

26:24.581 --> 26:26.661
‫الان می‌دونی که اوضاع می‌تونه
‫توی یه چشم به‌هم زدن

26:26.741 --> 26:27.861
‫تغییر کنه

26:28.701 --> 26:32.141
‫- همگی سوار یه کشتی هستیم
‫- من نمی‌خوام توی این کشتی باشم

26:32.221 --> 26:34.181
‫هیچکس به میل خودش واردش نمیشه

26:37.541 --> 26:41.101
‫ملت تمام عمرشون سعی می‌کنن
‫از این مصیبت دوری کنن

26:42.821 --> 26:46.781
‫ولی باید با بقیه معاشرت کنی،
‫با بقیه‌ی مسافران کشتی حرف بزنی

26:46.861 --> 26:50.181
‫تا متوجه بشی فقط خودت نیستی که
‫این احساس و افکار...

26:50.701 --> 26:51.781
‫گوه رو داره

26:52.381 --> 26:54.021
‫و تجربه‌شون می‌کنه

26:54.661 --> 26:55.781
‫مثلاً مثل

26:56.341 --> 26:57.741
‫تو و هاردی؟

26:57.821 --> 26:58.821
‫آره

26:59.741 --> 27:00.901
‫مثل من و هاردی

27:01.621 --> 27:03.821
‫حالا هم من و تو

27:04.541 --> 27:05.541
‫وایسا...

27:06.421 --> 27:07.861
‫می‌خوای در موردش حرف بزنی؟

27:09.701 --> 27:10.701
‫آره

27:11.221 --> 27:12.621
‫هر وقت لازم باشه، حتماً

27:13.501 --> 27:15.781
‫راجع به اتفاقی که... افتاد؟

27:16.901 --> 27:18.141
‫راجع به اتفاقی که داره میفته

27:21.901 --> 27:24.621
‫چطوره از این شروع کنیم که
‫چقدر از دست من عصبانی هستی

27:24.701 --> 27:26.581
‫بابت خراب کردن رابطه‌ام با مادرت

27:28.341 --> 27:30.621
‫بعدش هم اینکه وقتی تیر خوردم، ولت کردم

27:31.141 --> 27:34.421
‫آخه... این که تقصیر تو نیست.
‫نمی‌تونستی کاریش کنی.

27:35.501 --> 27:37.661
‫نه

27:37.741 --> 27:39.101
‫ولی ممکنه هنوزم عصبانی باشی

27:39.861 --> 27:42.141
‫مشکلی نیست. عصبانی بودن که گناه نیست

27:42.661 --> 27:44.941
‫چطوره اولین جلسه‌مون در مورد این باشه

27:47.061 --> 27:48.221
‫من اینجام

27:50.101 --> 27:51.301
‫گوش میدم

27:52.141 --> 27:53.141
‫قول میدم

28:05.301 --> 28:06.301
‫صبح بخیر

28:33.101 --> 28:34.941
‫چیز خاصی توی پرونده نیست، نه؟

28:35.021 --> 28:38.301
‫پلیس یه نگاه به اون صخره انداخت و
‫همون‌جا تصمیمش رو گرفت

28:38.381 --> 28:40.101
‫احتمالاً من هم بودم همین کار رو می‌کردم

28:40.861 --> 28:43.661
‫جراحاتی که با سقوط آسیب‌زا
‫از ارتفاع زیاد همخوانی دارن

28:43.741 --> 28:46.741
‫انگار سقوط از ارتفاع زیاد
‫می‌تونه بدون آسیب هم باشه

28:46.821 --> 28:48.341
‫خیلی‌خب، مشکل تو چیه؟

28:48.421 --> 28:51.341
‫جدا از اینکه زمان‌بندی و علت مرگ
‫خیلی مشکوک به نظر می‌رسه

28:51.421 --> 28:55.941
‫- اون یارویی که هیگ رو پیدا کرد، پاول ایوانز
‫- آره، آره، همون مربی صخره‌نوردی

28:56.021 --> 28:57.101
‫آره

28:57.181 --> 28:59.261
‫اون گفته شب قبلش
‫همراه همسرش بوده و

28:59.341 --> 29:02.121
‫صبح وقتی رفته بوده عکس بگیره،
‫جسد هیگ رو پیدا کرده

29:02.122 --> 29:03.122
‫خیلی‌خب

29:03.123 --> 29:05.861
‫ولی روزی که جسد هیگ رو پیدا کرده،
‫بارون می‌باریده

29:05.941 --> 29:06.821
‫اسکاتلنده دیگه

29:06.901 --> 29:08.621
‫ممکنه صبح که بیدار شده بارون بوده باشه،

29:08.701 --> 29:11.261
‫وقتی رسیده هوا آفتابی شده باشه و
‫موقع برگشت به خونه هم کولاک

29:11.341 --> 29:15.381
‫در ضمن اون ده دوازده‌تا پیامک به موبایل
‫یک‌بارمصرف هیگ فرستاده بوده اون شب

29:15.461 --> 29:17.501
‫- یه چند تا مثال می‌خونم
‫- بخون

29:17.581 --> 29:19.061
‫«دیگه راز بی راز»

29:19.141 --> 29:21.701
‫«به نظرم باید همه‌چی رو فاش کنی»

29:21.781 --> 29:23.521
‫«این ربطی به همسرم نداره»

29:23.522 --> 29:25.742
‫«می‌خوام بدونی که من
‫موقعیتت رو درک می‌کنم»

29:25.821 --> 29:27.941
‫«برگشتی هتل؟»

29:28.021 --> 29:29.421
‫«اون دختره هنوز اونجاست؟»

29:29.501 --> 29:32.181
‫- وایسا. وایسا. «اون دختره» کیه؟
‫- باید مریت باشه

29:32.261 --> 29:35.261
‫تا قبل از آخرین پیامک هم
‫هیچ جوابی نداده، بعدش نوشته:

29:35.341 --> 29:37.661
‫«میرم صخره‌نوردی، س»

29:38.301 --> 29:40.181
‫و هیچکس هیچ کدوم از اینا رو پیگیری نکرده

29:40.261 --> 29:43.341
‫بعد از اینکه مرگ هیگ سانحه اعلام شد،
‫دیگه اینا بی‌ربط بود

29:43.421 --> 29:45.221
‫به مریت بی‌ربط نیست

29:45.941 --> 29:49.221
‫هیگ و مریت توی هتل
‫پرینس گاردن ملاقات می‌کردن و

29:49.301 --> 29:52.181
‫ویراستار هیگ میگه که واسه محکم‌کاری،
‫یه تلفن یک‌بارمصرف داشته

29:52.261 --> 29:54.861
‫پس ایوانز در مورد همه‌ی اون
‫مسائل و رازها با هیگ حرف می‌زده

29:54.941 --> 29:56.421
‫«موقعیتت رو درک می‌کنم» و اینا

29:56.501 --> 29:59.941
‫- تو و کارل اینطوری با هم حرف نمی‌زنید؟
‫- من با همسرم هم اینطوری حرف نمی‌زنم

30:00.541 --> 30:01.621
‫شاید بهتر باشه بزنی

30:02.381 --> 30:03.941
‫- سلام، رز
‫- سلام، دانا

30:04.541 --> 30:07.501
‫- صبحونه می‌خوای، آقای بداخلاق؟
‫- گرسنه نیستم

30:07.581 --> 30:10.301
‫می‌خوای با فرشته‌ی کوچیک تاریکی
‫روبه‌رو بشی، اونم با شکم خالی؟

30:10.381 --> 30:12.061
‫- گرسنه نیستم
‫- هر طور راحتی

30:12.141 --> 30:13.141
‫عجب گیری کردیم

30:13.861 --> 30:15.701
‫رز، تو چیزی نمی‌خوای؟ چایی؟

30:15.781 --> 30:18.141
‫نه، ممنون.
‫خیلی خوردم.

30:20.301 --> 30:22.701
‫- به ریتش گفتی چمن رو بزنه؟
‫- آره، چطور؟

30:23.221 --> 30:24.821
‫اون پرستارتـه، نه باغبونت

30:24.901 --> 30:28.461
‫خب باغچه بیشتر از من به مراقبت نیاز داره.
‫دیدی به چه روزی افتاده؟

30:28.541 --> 30:32.021
‫بهتره همون بیرون باشه تا اینکه
‫اینجا یه بند رژه بره

30:35.781 --> 30:36.781
‫فرشته‌ی تاریکی؟

30:36.861 --> 30:38.801
‫فیزیوتراپی که یا دوباره
‫راه رفتنم رو ردیف می‌کنه،

30:38.802 --> 30:40.742
‫یا باعث میشه به جرم قتل زندانی بشم

30:40.821 --> 30:42.221
‫خیلی‌خب

30:42.301 --> 30:43.301
‫بگو ببینم

30:44.741 --> 30:48.061
‫اگه کارل قبلاً پاول ایوانز رو سین‌جیم کرده،

30:48.141 --> 30:50.221
‫پس الان این گفتگو برای چیه؟

30:50.301 --> 30:52.821
‫- داستان ایوانز پر از تناقضـه
‫- آره، کلی سوراخ سنبه داره

30:52.901 --> 30:56.461
‫احتمالاً نمی‌خواد کسی از دوستی
‫خاصش با هیگ خبردار بشه

30:56.541 --> 30:59.341
‫یا بیشتر از چیزی که میگه
‫راجع به مریت می‌دونه

30:59.421 --> 31:02.941
‫اگه همچین نظری داری، پس برگرد
‫سراغش و تحت فشار قرارش بده. ازش بپرس

31:03.541 --> 31:04.861
‫- ازش بپرسم...؟
‫- چی رو مخفی می‌کنه

31:05.461 --> 31:07.061
‫همینطوری یه راست برم ازش بپرسم؟

31:07.141 --> 31:09.141
‫چرا که نه؟ مگه همین رو نمی‌خوای بدونی؟

31:09.221 --> 31:12.061
‫اگه پاول ایوانز چیزی رو هم
‫مخفی کرده باشه، بهم نمیگه

31:12.141 --> 31:15.861
‫پرسیدن هم راه و چاه خودش رو داره،
‫بگیر منظورم رو

31:17.541 --> 31:19.181
‫بستگی داره چقدر خایه داشته باشی

31:19.261 --> 31:20.701
‫من که اصلاً خایه...

31:22.261 --> 31:24.381
‫- زیاد بزرگ نیستن
‫- جوابت غلط بود

31:25.581 --> 31:29.061
‫جدی میگم، رز. اگه این حقیقت داشته باشه،
‫پس اینجا چه غلطی می‌کنی؟

31:31.501 --> 31:32.501
‫دوباره سعی کن

31:35.981 --> 31:38.141
‫من خایه‌های خیلی بزرگی دارم

31:38.901 --> 31:41.301
‫همینـه. دیدی راحت بود؟

31:42.341 --> 31:45.661
‫بیا با هم سر در بیاریم که چطوری
‫می‌تونیم به پاول ایوانز کیر بزنیم

33:05.981 --> 33:09.461
‫خدایا، این دریچه‌ی کوفتی لامصب

33:32.381 --> 33:33.621
‫آخ!

33:35.941 --> 33:36.981
‫عجله کن!

33:39.141 --> 33:42.301
‫به اون پسره‌ی تخم‌سگ
‫گفتم که باید درستش کنه

33:42.381 --> 33:44.461
‫عوضی آشغال

35:26.301 --> 35:27.941
‫قرار ملاقات داشتم

35:40.581 --> 35:42.221
‫میشه نذاریش اونجا؟

35:42.821 --> 35:43.821
‫مرسی

35:45.541 --> 35:48.101
‫حدس می‌زنم آدرسم رو
‫غیرقانونی گیر آوردی؟

35:48.181 --> 35:51.341
‫که خب منطقیـه،
‫چون ولم کردی

35:52.301 --> 35:54.981
‫ولی عجب خونه‌ی خوبی.
‫یکم عجیب‌غریب هست ها.

35:55.061 --> 35:56.061
‫ولی قشنگـه

35:57.741 --> 35:58.781
‫قشنگ؟

35:58.861 --> 36:01.941
‫انگار نسخه‌ی 20 ساله‌ات با
‫هم‌دانشگاهی‌هات اینجا زندگی کنی

36:02.541 --> 36:05.701
‫اتفاقاً 20 سالم که بود با
‫هم‌دانشگاهی‌هام اینجا زندگی می‌کردیم

36:08.981 --> 36:11.181
‫- خونه‌ی تو چطوریـه؟
‫- مثل همسر سابقم

36:11.261 --> 36:13.701
‫پس جفت‌مون توی گذشته‌های غم‌انگیز
‫خودمون غرق شدیم و زندگی می‌کنیم

36:13.781 --> 36:15.741
‫ولی شرط می‌بندم اینجا
‫به تو خیلی بیشتر خوش گذشته

36:15.821 --> 36:18.781
‫نه جداً. به شدت افت وزن داشتم و
‫عمیقاً افسرده بودم

36:18.861 --> 36:22.021
‫بیشتر دهه‌ی 20 سالگی عمرم رو صرف
‫وزن کردن هویج و پروانه‌زدن کردم

36:22.101 --> 36:23.701
‫بازم از زندگی زناشویی من بهتره

36:24.661 --> 36:26.861
‫ترجیح می‌دادم سختی‌هام رو
‫توی دهه‌ی 20 سالگیم پشت سر بذارم

36:26.941 --> 36:30.141
‫- رنج و سختی رو خوب می‌شناسی لابد؟
‫- 15 سالـه که توی واحد قتل هستم

36:31.141 --> 36:32.141
‫منظورم جدا از شغلت بود

36:32.221 --> 36:36.021
‫پس اینجاست که منو به
‫خود ترحمی متهم می‌کنی. عالیه

36:36.101 --> 36:38.141
‫من متهم نمی‌کنم

36:38.221 --> 36:40.101
‫فقط... مشاهده می‌کنم

36:41.181 --> 36:44.581
‫- دکتر ساننبرگ رو دیدی؟
‫- آره

36:44.661 --> 36:46.181
‫نظرت چی بود؟

36:46.261 --> 36:48.461
‫منو یاد خاله‌ام اینید می‌ندازه

36:49.061 --> 36:51.221
‫از اوناست که دوست دارن توی باغچه بپلکن،

36:51.301 --> 36:53.381
‫مطمئن بشن همه‌ی
‫گل‌های بنفشه‌ سالم و سرحالن

36:53.461 --> 36:55.621
‫روی تمام جسدهایی که زیرش خاک شدن

36:56.701 --> 36:58.821
‫بگذریم، دیگه تراپی رو ادامه نمیدم

36:58.901 --> 37:01.141
‫آخه نمیشه چیزی که
‫امتحانش نکردی رو ادامه ندی

37:01.221 --> 37:04.661
‫مستأجرم مارتین، میگه باید
‫بیشتر به خواب‌هام توجه کنم

37:05.541 --> 37:08.021
‫خداییش آخرین خوابی که
‫دیدم رو یادم نمیاد

37:08.101 --> 37:11.461
‫باید بلافاصله بعد از بیدار شدن
‫بنویسی‌شون، قبل از اینکه یادت بره

37:11.541 --> 37:13.061
‫نه، منظورم این بود که خواب نمی‌بینم

37:13.141 --> 37:14.301
‫خواب نمی‌بینی؟

37:14.381 --> 37:15.661
‫کلاً نمی‌خوابم

37:15.741 --> 37:18.101
‫اون‌وقت تراپی لازم نداری؟

37:18.181 --> 37:21.341
‫- خواب لازم دارم
‫- خب الان قرص و دوا براش هست

37:21.981 --> 37:23.341
‫قرص و دوا منو می‌ترسونه

37:25.461 --> 37:28.821
‫همیشه می‌شنوی که بعضی‌ها
‫بعد از خوردن قرص خواب

37:28.901 --> 37:31.021
‫بیدار می‌شن و کل یخچال رو خالی می‌کنن

37:31.101 --> 37:33.821
‫یا به جای در خونه،
‫قلاده‌ی سگ رو بستن،

37:33.901 --> 37:36.741
‫یا لخت توی حموم کنار
‫همسر سابق‌شون بیدار میشن

37:36.821 --> 37:39.461
‫چرا اومدی اینجا، کارل؟

37:42.141 --> 37:43.221
‫نمی‌دونم

37:47.021 --> 37:48.181
‫فکر می‌کردم می‌دونم

37:50.261 --> 37:51.421
‫ولی الان نمی‌دونم

37:56.501 --> 37:59.181
‫هر وقت فهمیدی،
‫می‌تونی برگردی و بهم بگی

38:03.581 --> 38:05.061
‫گمونم واسه امروز کافیه

38:08.501 --> 38:09.701
‫محض رضای خدا

38:28.021 --> 38:29.781
‫آخ جون

38:44.741 --> 38:47.621
‫من یه بار صخره‌نوردی رو امتحان کردم

38:47.701 --> 38:51.541
‫الان زومبا کار می‌کنم.
‫ترجیح میدم پاهام روی زمین باشن.

38:51.621 --> 38:54.461
‫که اینطور. چطور شده اومدی اینجا؟

38:54.541 --> 38:55.541
‫اوه

38:56.701 --> 38:59.901
‫کارآگاه دیکسون هستم.
‫دنبال کلوئی ایوانز می‌گردم

38:59.981 --> 39:01.301
‫- کلوئی؟
‫- درسته

39:01.821 --> 39:02.941
‫پیش پات رفت

39:03.621 --> 39:07.181
‫- مطمئنی؟ قرار داشتیم
‫- کاملاً مطمئنم. من شوهرشم

39:07.701 --> 39:09.261
‫رفت قابله‌شو ببینه
‫(ماما، زنان‌زایمان)

39:09.781 --> 39:10.781
‫آها

39:11.901 --> 39:13.741
‫پس شما پاول هستید؟

39:14.421 --> 39:15.781
‫خیلی‌خب

39:17.501 --> 39:18.501
‫آ...

39:19.461 --> 39:21.301
‫کمکی از من بر میاد؟

39:21.381 --> 39:23.021
‫نه، نه، فکر نکنم،

39:23.661 --> 39:25.381
‫چون این قرار ملاقات ادامه‌ی

39:25.461 --> 39:28.181
‫مکالمه‌ایـه که
‫اون روز با کلوئی داشتم، پس...

39:28.261 --> 39:29.741
‫کدوم مکالمه؟

39:30.621 --> 39:34.061
‫شرمنده، نمی‌تونم اطلاعاتی که
‫به دستمون رسیده رو فاش کنم

39:34.141 --> 39:35.261
‫ولی من شوهرشم

39:35.341 --> 39:37.661
‫بازم میگم، شرمنده

39:39.421 --> 39:43.181
‫لطفاً بهش بگید که اومده بودم و
‫بگید به شماره‌ام زنگ بزنه

39:43.261 --> 39:44.261
‫هر چه سریع‌تر

39:48.741 --> 39:50.101
‫از آشناییت خوشبختم، پاول

40:38.941 --> 40:40.261
‫اون بهت گفت، مگه نه؟

40:40.341 --> 40:41.461
‫کی به من چی گفته، پاول؟

40:41.541 --> 40:44.381
‫سر جات بمون

40:44.461 --> 40:45.821
‫اسپری جوز هندیـه؟

40:45.901 --> 40:46.901
‫اسپری فلفلـه

40:47.421 --> 40:50.341
‫یه جفت پنجه‌بوکس و
‫یه شوکر کوچیک هم دارم

40:50.421 --> 40:51.901
‫جدی خیال کردی می‌خوام بهت صدمه بزنم؟

40:51.981 --> 40:54.141
‫می‌دونم که نمی‌خوای توی صورتت اسپری بزنم

40:54.221 --> 40:55.621
‫اصلاً واقعاً پلیسی؟

40:55.701 --> 40:57.741
‫معمولاً همین سؤال رو از خودم می‌پرسم

40:58.661 --> 41:00.901
‫ولی میشه راجع به سم هیگ ازت بپرسم؟

41:02.061 --> 41:04.541
‫درسته، پس کلوئی ماجرای ما رو بهت گفت؟

41:04.621 --> 41:06.181
‫نه، ولی خودت الان گفتی

41:07.541 --> 41:11.261
‫همون کلمه‌ی «ما» کافی بود.
‫در ضمن هیچ مشکلی هم نداره.

41:11.341 --> 41:13.061
‫محض رضای خدا، من حتی گی نیستم

41:13.941 --> 41:18.421
‫نه. البته که نیستی.
‫شاید می‌خواستی امتحان کنی.

41:18.501 --> 41:21.141
‫ارتباط من با سم اصلاً جنسی نبود

41:21.221 --> 41:22.781
‫پس ارتباطت چطور بود؟

41:22.861 --> 41:25.221
‫وقتی صخره‌نوردی می‌کنی،
‫با بقیه صمیمی میشی

41:25.861 --> 41:26.941
‫اعتماد پایه و مبناست

41:27.021 --> 41:29.621
‫من تنها آدمی بودم که سم می‌تونست
‫سفره‌ی دلش رو جلوش باز کنه

41:29.701 --> 41:31.021
‫- مثلاً؟
‫- تا دلت بخواد

41:31.101 --> 41:34.781
‫می‌رفتیم بالای یه صخره یا پرتگاه و...

41:34.861 --> 41:36.301
‫حرف می‌زدیم

41:36.381 --> 41:38.021
‫پس صخره‌نوردی مثل روان‌درمانی بوده

41:38.101 --> 41:40.901
‫سم هم بهت اعتماد داشته و
‫رازهای تاریکش رو بهت می‌گفته

41:40.981 --> 41:42.141
‫آره

41:42.221 --> 41:44.901
‫پس وقتی به اون یکی کارآگاه‌ها گفتی از ارتباط

41:44.981 --> 41:47.141
‫سم و مریت لینگارد
‫چیزی نمی‌دونی، دروغ گفتی؟

41:47.221 --> 41:50.781
‫- چون صد درصد بهت گفته
‫- دروغ نگفتم. سم تابحال اسمش رو نیاورده

41:50.861 --> 41:51.901
‫بیخیال

41:51.981 --> 41:54.501
‫این‌همه درد دل کردید،
‫باید اسمش اومده باشه

41:54.581 --> 41:57.941
‫اسمش نیومد. من هم اون‌موقع
‫فکر نمی‌کردم سم با کسی در ارتباط بوده باشه

41:58.021 --> 42:00.741
‫اون ده دوازده‌تا پیامکی که
‫دو روز قبلش فرستادی چی؟

42:01.341 --> 42:03.981
‫همونی که گفتی
‫«نمی‌تونیم بحث رو اینجا ول کنیم»

42:04.061 --> 42:05.501
‫«موقعیتت رو درک می‌کنم»
‫و و و...

42:05.581 --> 42:07.741
‫اون شب همگی مست کردیم

42:08.941 --> 42:11.341
‫سم هم از مقاله‌ی آخرش می‌گفت

42:11.421 --> 42:13.901
‫می‌گفت فکر می‌کنه
‫قراره زندگیش رو تغییر بده

42:14.421 --> 42:16.281
‫البته کلوئی هیچ‌وقت از
‫سم خوشش نمی‌اومد،

42:16.282 --> 42:18.142
‫همیشه از پنهان‌کاری‌هاش حرص می‌خورد،

42:18.221 --> 42:20.981
‫یه چیزی تو این مایه‌ها گفت: «خب، خوبه»

42:21.061 --> 42:24.101
‫چون باید یه تغییرات
‫اساسی توی زندگیش می‌داد،

42:24.181 --> 42:26.821
‫وگرنه قطعاً می‌مُرد و منو هم با خودش می‌برد

42:27.501 --> 42:30.661
‫- یه دعوای حسابی کردن و سم رفت
‫- رفت هتل؟

42:30.741 --> 42:32.981
‫همونی که توی پیامک‌هات اشاره کردی

42:33.061 --> 42:35.341
‫«توی هتلی؟
‫اون دختره هنوز اونجاست؟»

42:35.421 --> 42:38.581
‫گمونم منظورت از «دختره» مریت بوده

42:38.661 --> 42:39.741
‫چرا همچین فکری می‌کنی؟

42:39.821 --> 42:42.221
‫چون سم و مریت
‫چندین بار توی هتل همدیگه رو دیدن

42:42.821 --> 42:45.981
‫من هم چند بار بهت گفتم،
‫اصلاً اسمش رو نیاورد

42:47.541 --> 42:49.221
‫اسم هتل رو هم نمی‌دونی لابد؟

42:49.301 --> 42:52.181
‫معلومه که می‌دونم. سر جاده‌ست.
‫اسمش «اسپوی‌این»ـه.

42:52.941 --> 42:54.341
‫- اسپوی‌این؟
‫- آره

42:54.981 --> 42:57.181
‫واقعاً؟ مطمئنی همینجا بوده؟

42:58.101 --> 42:59.261
‫آره، کاملاً مطمئنم

43:00.101 --> 43:02.421
‫زنی هم همراهش نبوده؟

43:04.461 --> 43:05.461
‫من اینو نگفتم

43:10.061 --> 43:13.861
‫«به کلوئی مربوط نیست.
‫اون هنوز اونجاست؟»

43:13.941 --> 43:15.061
‫وای، گندش بزنن

43:15.821 --> 43:18.301
‫فرستادمش بره عذرخواهی کنه

43:18.381 --> 43:19.821
‫کلوئی رفته بود دیدن سم؟

43:19.901 --> 43:21.461
‫- آره
‫- تنهایی؟

43:21.541 --> 43:23.461
‫من اونقدر عصبانی بودم که
‫نمی‌تونستم جایی برم

43:23.541 --> 43:25.341
‫عذرخواهی کرد؟

43:26.421 --> 43:27.741
‫یجورایی

43:27.821 --> 43:29.341
‫دقیقاً چطور؟

43:30.941 --> 43:32.861
‫گفتم که، همگی مست بودیم

43:35.021 --> 43:36.021
‫اوه

43:37.781 --> 43:40.781
‫ولی... مگه نگفتی
‫کلوئی ازش خوشش نمی‌اومد؟

43:41.301 --> 43:43.101
‫گاهی همین راحت‌ترش می‌کنه

43:43.981 --> 43:46.061
‫چرا اینا رو به پلیس نگفتی؟

43:46.141 --> 43:48.301
‫- چون فقط یک بار بوده
‫- مطمئنی؟

43:48.381 --> 43:51.221
‫- من سم هیگ رو نکُشتم
‫- کسی نگفت کُشتی، ولی...

43:51.741 --> 43:53.941
‫- بیخیال، تو سم هیگ رو کُشتی؟
‫- البته که نکُشتم

43:54.021 --> 43:56.221
‫- اون زنت رو بلند کرد
‫- آره، ممنون

43:57.701 --> 44:01.781
‫اون‌موقع خبر نداشتم. فقط نگران بودم
‫چون جواب پیامک‌هام رو نمی‌داد

44:02.581 --> 44:06.901
‫حداقل تا آخرین پیامکی که فرستاد.
‫همونی که گفت میره صخره‌نوردی.

44:11.421 --> 44:14.501
‫اگه دوباره خواستی با
‫خودم یا همسرم حرف بزنی،

44:15.621 --> 44:16.781
‫زنگ بزن وکیل‌مون

44:19.461 --> 44:20.461
‫ممنون

44:29.861 --> 44:31.621
‫صبح بخیر، مریت

44:31.701 --> 44:33.741
‫روز کثافتیـه

44:34.821 --> 44:36.821
‫روز مورد علاقه‌ی من توی ماه

44:41.021 --> 44:51.021
‫کاری از: امـیـر سـتـارزاده
‫❜ AM1R H1tmaN ❛

45:06.901 --> 45:08.581
‫بفرما

45:31.941 --> 45:34.101
‫عجله نکن

45:35.021 --> 45:38.701
‫اگه می‌خوای یه ماه دیگه هم توی گند و
‫کثافتِ خودت زندگی کنی، من مشکلی ندارم

45:38.781 --> 45:40.861
‫سلیطه‌ی عوضی

46:38.021 --> 46:48.021
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

47:47.621 --> 47:49.901
‫اورژانس. چه کمکی از ما بر میاد؟

47:59.021 --> 48:09.021
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus
