WEBVTT

00:04.818 --> 00:12.818
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

00:12.842 --> 00:20.842
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

00:22.021 --> 00:23.101
‫پاول ایوانز؟

00:23.181 --> 00:25.981
‫ببخشید دوستان، من خریدار نیستم

00:26.061 --> 00:28.581
‫- اصلاً پولشم ندارم
‫- برای خرید اومدیم، نه فروش

00:29.181 --> 00:31.221
‫- سم هیگ
‫- خب؟

00:31.301 --> 00:34.101
‫- شما پیداش کردین؟
‫- آره

00:34.181 --> 00:36.701
‫سَم مظنونِ پرونده‌ایه که روش کار می‌کنیم

00:36.781 --> 00:39.781
‫- سم الان چهار ساله مُرده
‫- آره، ۲۶ سپتامبر

00:39.861 --> 00:42.501
‫زنی به اسم مریت لینگارد
‫بیست و هفتم ناپدید شد

00:42.581 --> 00:44.941
‫- خب؟
‫- توی رابطه بودن

00:45.021 --> 00:46.381
‫چه‌جور رابطه‌ای؟

00:46.461 --> 00:48.381
‫سوالِ ما هم همینـه

00:49.261 --> 00:52.021
‫به خاطر آدرنالینه؟
‫یعنی به خاطر جذابیت و خطرشـه؟

00:52.101 --> 00:54.061
‫نه، این‌جوری نیست. آم...

00:54.581 --> 00:56.621
‫صخره‌نوردی تمرکز می‌خواد.
‫مثل مدیتیشنـه

00:56.701 --> 00:58.661
‫مدیتیش در حالی که خودتو به زور نگه داشتی؟!

00:58.741 --> 01:01.741
‫آره. گمونم تا خودت توی
‫دلِ کار نباشی، متوجه نشی

01:01.821 --> 01:03.981
‫- هیگ هم توی عکس‌ها هست؟
‫- آره

01:04.061 --> 01:05.741
‫- کدوم یکیه؟
‫- اینجا

01:06.701 --> 01:08.021
‫اوه

01:08.701 --> 01:09.821
‫بچه‌ی سرخوشی بود؟

01:09.901 --> 01:11.941
‫خیلی عصبانی بود که این عکس رو ازش گرفتم

01:12.021 --> 01:13.581
‫- میشه عکس رو بردارم؟
‫- حتماً

01:13.661 --> 01:17.141
‫مرسی. حالا بگو چطوری پیداش کردی

01:17.221 --> 01:20.821
‫یه روز صبح زود رفتم بالا تا
‫چندتا عکس برای سایت بگیرم

01:20.901 --> 01:23.661
‫اون موقع بود که فهمیدم ماشینِ سم
‫توی پارکینگه

01:23.741 --> 01:24.701
‫دقیقاً چه ساعتی؟

01:24.781 --> 01:26.341
‫قبل از اینکه در ورودی باز بشه

01:26.421 --> 01:27.781
‫من خودم کلید داشتم

01:27.861 --> 01:31.181
‫ولی این بعنی ماشین سم
‫کل شب توی پارکینگ بوده

01:31.261 --> 01:33.941
‫به نظرت چطوری افتاد؟
‫به جز اینکه دستش سُر خورد

01:34.501 --> 01:37.781
‫نمی‌دونم والا. فقط قانون اصلیم رو
‫زیر پا گذاشت

01:37.861 --> 01:39.181
‫هیچ‌وقت تنهایی صخره‌نوردی نکن

01:39.261 --> 01:41.941
‫- خب چرا تنهایی رفت؟
‫- نمی‌دونم

01:42.021 --> 01:44.661
‫شاید زیادی ویدئوهای الکس هانولد رو دیده بود
‫(صخره‌نورد آمریکایی)

01:44.741 --> 01:46.941
‫و تصمیم گرفته بود بدون طناب
‫از صخره بالا بره

01:47.021 --> 01:49.501
‫آره، مثلِ کسخل‌ها.
‫بفرمایید

01:49.581 --> 01:50.581
‫ممنون

01:52.901 --> 01:55.621
‫خب یعنی اهلِ ریسک‌کردن بود؟

01:55.701 --> 01:58.741
‫سم؟ کلِ زندگیش یه ریسکِ بزرگ بود

01:58.821 --> 02:00.901
‫خودش دوست داشت بهش بگه «ماجراجویی»

02:00.981 --> 02:03.461
‫اومد و گفت دنبال یه حواس‌پرتیـه

02:03.541 --> 02:07.301
‫گفت از کار معمولش تو بررسی
‫پرونده‌های قتل و این داستانا، زده شده

02:07.381 --> 02:08.501
‫اگه باورتون بشه

02:08.581 --> 02:10.461
‫- باهاش حال نمی‌کردی؟
‫- چرا!

02:10.541 --> 02:13.141
‫فقط خوشم نمیومد با پاول رفاقت کنه

02:13.221 --> 02:14.061
‫واسه چی؟

02:14.141 --> 02:16.181
‫خب یه‌جورایی روانی بود

02:16.261 --> 02:17.901
‫- کلوئی، بی‌خیال
‫- روانی بود دیگه

02:17.981 --> 02:21.821
‫اصلاً تعجب نکردم وقتی خبر سقوطش رو
‫شنیدم. فقط خیالم راحت شد پاول همراهش نبوده

02:21.901 --> 02:24.501
‫خودش می‌دونست که
‫خوشت نمیاد این طرفا بیاد

02:24.581 --> 02:27.461
‫- آره، آخه همیشه اینجا بود
‫- تنها بود

02:27.541 --> 02:28.821
‫هر چی بکاری همونو درو می‌کنی

02:28.901 --> 02:31.941
‫یعنی خونش به گردن خودش بود؟

02:32.021 --> 02:33.781
‫یعنی اجتناب‌ناپذیر بود

02:33.861 --> 02:37.621
‫ببینید، من خبر ندارم سم با این
‫دختره توی رابطه بود یا نه...

02:37.701 --> 02:40.381
‫- مریت لینگارد
‫- آره همون مریت

02:40.461 --> 02:43.021
‫ولی اگه مسئله شخصی
‫بود که هیچ‌وقت رو نکرد

02:43.101 --> 02:46.021
‫اگه هم به کارش مربوط بود که عمراً
‫به من نمی‌گفت

02:46.101 --> 02:47.621
‫هنوز نمی‌دونیم مسئله چی بوده

02:47.701 --> 02:50.541
‫هیچ‌وقت اسمِ کسی رو نیاورد؟
‫مثلاً دوستای دیگه‌ش رو؟

02:50.621 --> 02:51.821
‫خانواده؟ دوست‌دختر؟

02:51.901 --> 02:53.021
‫همین‌طور که گفتم آدمِ تنهایی بود

02:53.101 --> 02:55.781
‫وقتی سرِ کار نبود،
‫یا اینجا بود یا بالای صخره

02:55.861 --> 02:57.061
‫آره، همراه پاول

03:00.061 --> 03:01.061
‫خیلی‌خب

03:01.701 --> 03:04.581
‫گمونم به اندازه کافی
‫وقتتون رو گرفتیم. ممنون

03:07.941 --> 03:10.901
‫چند وقت یه بار صخره‌نوردی می‌کرد؟

03:11.661 --> 03:12.661
‫هفته‌ای یه بار

03:13.301 --> 03:14.861
‫روزِ خاصی داشت یا...

03:14.941 --> 03:17.061
‫معمولاً توی ساعت‌هایی که خلوت می‌شد، میومد

03:18.581 --> 03:20.941
‫چقدر طول می‌کشید تا به بالای صخره برسه؟

03:21.021 --> 03:22.861
‫سم ۴۵ دقیقه‌ای می‌رفت

03:22.941 --> 03:25.581
‫- اگه بدون طناب می‌رفت، بیشتر طول می‌کشید
‫- چرا بیشتر؟

03:25.661 --> 03:27.981
‫بدون طناب باید حواست رو بیشتر جمع کنی

03:29.541 --> 03:31.021
‫- ممنون
‫- قربانت

03:36.941 --> 03:40.501
‫پس بدون طناب تا اون بالا رفته

03:41.541 --> 03:45.621
‫بهش نمی‌خوره قتل باشه ولی خب آخه
‫چه انتظاری داشته؟

03:45.701 --> 03:49.461
‫یه عالمه تابلو هست که ساعت
‫کار پارک رو مشخص کرده

03:49.981 --> 03:54.141
‫و هشدار میدن رأس ساعت در
‫بسته میشه و ماشین‌تون گیر میفته

03:54.661 --> 03:55.741
‫بهشون توجهی نکرده

03:55.821 --> 03:57.661
‫سم هیگ یکشنبه سقوط کرده

03:57.741 --> 03:59.821
‫اینو می‌دونیم چون جسدش تا دوشنبه

03:59.901 --> 04:02.701
‫که پاول ایوانز اومد و ماشینش
‫رو توی پارکینگ دیده، پیدا نشده

04:02.781 --> 04:04.341
‫سم هفته‌ای یه بار اینجا صخره‌نوردی می‌کرده

04:04.421 --> 04:07.901
‫اگه بدون طناب بری، ۴۵ دقیقه
‫یا یه ساعت طول می‌کشه

04:07.981 --> 04:09.301
‫متوجه منظورت شدم

04:09.381 --> 04:12.741
‫می‌دونست وقت نداره. قوانین رو می‌دونست.
‫پس چرا این کار رو کرد؟

04:12.821 --> 04:15.581
‫یا همونطور که دختره گفت
‫روانی بوده

04:15.661 --> 04:16.981
‫یا یکی پرتش کرده پایین

04:17.061 --> 04:18.101
‫خب بازم چرا؟

04:18.181 --> 04:21.821
‫نمی‌دونم ولی تضمین می‌کنم
‫جوابش توی کاریه که با مریت می‌کرده

04:21.901 --> 04:22.901
‫نه اینجا

04:22.981 --> 04:24.461
‫سوئیچ ماشینش همراهش نبوده

04:25.861 --> 04:29.621
‫در ماشینش قفل شده و
‫تجهیزاتش هم هنوز اون توئه

04:29.701 --> 04:31.301
‫ولی سوئیچی در کار نیست

04:31.821 --> 04:34.061
‫نه توی کمدهای مرکز صخره‌نوردی،

04:34.141 --> 04:37.421
‫نه همراه خودش و نه توی محدوده‌ی سقوطش

04:38.381 --> 04:39.901
‫باهات کل‌کل نمی‌کنم. قضیه مشکوکه

04:39.981 --> 04:43.341
‫معلومه مشکوکه، مثل قضیه‌ی مریت

04:43.421 --> 04:47.461
‫طبق تجربه و پیشینه‌ی من،
‫وقتی این‌جوری حقایق رو نادیده می‌گیرن

04:47.981 --> 04:49.701
‫پایِ بی‌عرضگی وسط نیست و
‫بوی پنهان‌کاری میاد

05:15.891 --> 05:17.891
‫« بخش کیو »

05:45.874 --> 05:47.874
‫[سم هیگ]

06:05.581 --> 06:08.461
‫- سم هیگ هستم. فکر نمی‌کردم بیای
‫- زیاد نمی‌مونم

06:09.301 --> 06:11.701
‫- واقعاً؟
‫- دست از سر دستیارم بردار

06:12.301 --> 06:14.821
‫- سابرین گفته من اذیتش کردم؟
‫- نه، من میگم

06:15.381 --> 06:16.221
‫باشه

06:16.301 --> 06:19.141
‫هیچ علاقه‌ای هم ندارم با یه خبرنگار
‫درباره‌ی کارم حرف بزنم

06:20.661 --> 06:21.621
‫متوجه‌ام

06:21.701 --> 06:22.701
‫خب...

06:23.901 --> 06:27.101
‫مرسی که اومدی و شخصاً به اطلاعم رسوندی

06:34.101 --> 06:36.181
‫من می‌مونم و یه چیزی سفارش میدم

06:36.981 --> 06:39.021
‫تعریفِ سوپِ پیازشون رو شنیدم

06:44.061 --> 06:45.261
‫دیگه تحلیل شخصیت انجام نمیدی

06:46.421 --> 06:47.421
‫دیگه نه

06:47.501 --> 06:50.061
‫- حوزه‌ی کاریت جرایم سازمان‌یافته‌ست
‫- آره

06:50.141 --> 06:52.421
‫- چرا می‌خوای راجع به من بنویسی؟
‫- نمی‌خوام

06:53.701 --> 06:56.981
‫همونطور که گفتی اصلاً سوژه مناسبی
‫برای من نیستی. ایده‌ش توی یه جلسه مطرح شد

06:57.061 --> 06:58.061
‫که اینطور

06:58.141 --> 06:59.301
‫فکرِ سردبیرم بود

06:59.381 --> 07:00.941
‫اظهاراتت رو توی تلویزیون دید

07:01.021 --> 07:04.301
‫همون که گفتی هیچ‌کس از مجازات در امان نیست

07:04.901 --> 07:07.221
‫و منم گفتم شاید بد نباشه
‫راجع بهت تحقیق کنم

07:07.301 --> 07:10.581
‫- ولی فکرِ خودت نبود
‫- من کارِ خودم رو کردم

07:10.661 --> 07:12.701
‫- یه سری چیزهای جالب پیدا کردم
‫- ولی؟

07:12.781 --> 07:16.621
‫ولی شاید چیزهایی که
‫نتونستم پیدا کنم، جالب‌تر باشن

07:16.701 --> 07:17.741
‫مثلاً؟

07:18.381 --> 07:19.501
‫مثلاً گذشته‌ت

07:20.221 --> 07:22.581
‫-مخصوصاً مور
‫- چرا مور؟

07:22.661 --> 07:24.381
‫درباره‌ش حرف نمی‌زنی

07:25.461 --> 07:26.861
‫درباره‌ی دانشگاه حرف می‌زنی

07:27.501 --> 07:28.901
‫درباره‌ی کار هم همین‌طور

07:31.341 --> 07:34.021
‫ولی جایی ندیدم درباره‌ی خودت حرفی بزنی

07:34.541 --> 07:37.221
‫چون خودم
‫کم‌اهمیت‌ترین بخش زندگیم هستم

07:38.021 --> 07:39.021
‫بعید می‌دونم

07:40.341 --> 07:43.181
‫برخلاف خیلیا من نسخه‌ی بی‌نقصی از زندگیم
‫ارائه نمیدم

07:44.181 --> 07:47.621
‫- خصوصی نگه‌ش می‌داریم
‫- دوست داری مرموز بمونی. متوجه‌م

07:47.701 --> 07:48.821
‫گوش کن، سم

07:48.901 --> 07:50.221
‫چرت‌وپرت نگو

07:51.421 --> 07:54.501
‫این اداهای معصومانه رو تمومش کن
‫و برو سر اصل مطلب

07:55.101 --> 07:58.741
‫تو معتقدی یه فسادی توی بخش ما
‫وجود داره

07:59.341 --> 08:03.741
‫یه چیزی که به جرایم سازمان‌یافته ربط داره؟

08:04.685 --> 08:07.501
‫پس واسه همین شخصاً اومدی
‫منو ببینی

08:07.581 --> 08:08.741
‫می‌خوای از نزدیک براندازم کنی

08:09.821 --> 08:11.341
‫آره، منم همین کار رو می‌کردم

08:11.981 --> 08:12.981
‫خب حالا خبری هست؟

08:14.141 --> 08:15.821
‫فسادی توی دانمارک هست؟

08:15.901 --> 08:16.981
‫نمی‌دونم

08:17.061 --> 08:18.741
‫ولی اگه تو داری می‌پرسی

08:18.821 --> 08:20.141
‫پس حتماً یه خبرایی هست

08:20.221 --> 08:22.421
‫پدرت ماهیگیره، درسته؟

08:22.501 --> 08:25.341
‫پس می‌دونی قایقی که بدنه آسیب‌پذیری داره،

08:25.421 --> 08:27.061
‫با قایقی که سوراخه فرقی نداره

08:27.741 --> 08:31.621
‫حالا توی این استعاره‌ی فوق‌العاده‌ت،
‫من بدنه‌ی آسیب‌پذیرم یا سوراخ؟

08:31.701 --> 08:33.421
‫شاید صرفاً سوارِ یه قایق سوراخ باشی

08:34.301 --> 08:35.381
‫تویی که مرموزی

08:36.101 --> 08:38.261
‫- جدی؟
‫- بیشتر شبیه یه شبحی

08:38.341 --> 08:41.061
‫اسمت توی خیلی از خبرها اومده.
‫کلی جایزه بردی

08:42.181 --> 08:43.181
‫ولی...

08:44.661 --> 08:45.661
‫خبری از بیوگرافی نیست

08:46.461 --> 08:47.821
‫توی فضاهای مجازی
‫فعالیت نداری

08:47.901 --> 08:48.941
‫عکسِ جدیدی هم ازت نیست

08:49.021 --> 08:50.501
‫تو عکس‌ها چاق میفتم

08:50.581 --> 08:52.381
‫با توجه به موضوعات و شخصیت‌هایی که
‫بهشون می‌پردازی

08:52.461 --> 08:54.701
‫گمونم یکم احتیاط لازم باشه

08:54.781 --> 08:56.781
‫فقط اگه بخوام به زندگی ادامه بدم

09:01.141 --> 09:03.261
‫نمی‌تونم سوژه‌ی خودم باشم

09:03.341 --> 09:08.501
‫پس در این صورت، به اصطلاح توی یه قایقیم.
‫(توی شرایط یکسانی هستیم)

09:09.701 --> 09:11.501
‫از سوپتون لذت ببرین، آقای هیگ

09:31.861 --> 09:33.141
‫سلام

09:38.541 --> 09:40.261
‫عه، سلام

09:40.341 --> 09:41.461
‫کمک می‌خوای؟

09:41.541 --> 09:44.261
‫آره، لطف می‌کنی. مرسی

09:44.981 --> 09:46.061
‫آره، فقط....

09:49.181 --> 09:51.741
‫- کجا بذاریمش؟
‫- اونور. ببخشید

09:53.341 --> 09:56.021
‫- یا خدا!
‫- بهش نمی‌خوره اینقدر سنگین باشه

10:03.701 --> 10:06.341
‫آم... الان برعکسه

10:11.101 --> 10:13.701
‫خیلی‌خب، برو بریم. الان می‌گیرمش

10:14.221 --> 10:15.341
‫- عه!
‫- آره

10:16.261 --> 10:17.101
‫وای!

10:17.181 --> 10:19.061
‫- گرفتیش؟
‫- آره، گرفتم

10:22.061 --> 10:23.381
‫آره، ایول، مرسی

10:23.461 --> 10:24.861
‫- خب من دنبالِ...
‫- وایسا ببینم

10:44.181 --> 10:45.341
‫حالا شد!

10:45.421 --> 10:46.981
‫دنبالِ کارل می‌گردم

10:47.661 --> 10:48.741
‫در رابطه با چه موضوعی؟

10:48.821 --> 10:51.581
‫قرار داشتیم و طبق معمول پیداش نشد

10:51.661 --> 10:54.381
‫پس اومدم بهش بگم چه حسی بهم دست داده

10:54.461 --> 10:55.621
‫و شما کی هستین؟

10:55.701 --> 10:57.781
‫ریچل اروینگ. با
‫منابع انسانی کار می‌کنم

10:59.181 --> 11:02.421
‫- جایگزین دکتر ساننبرگ هستی
‫- شما هم باید کارآگاه باشی

11:02.501 --> 11:06.061
‫شنیدم کارل می‌گفت
‫خیلی جذابی پس...

11:08.901 --> 11:10.261
‫اونجا دستشوییه؟

11:10.341 --> 11:12.541
‫آم... سالی برمی‌گرده؟

11:13.701 --> 11:15.101
‫آم، منظورم دکتر ساننبرگ

11:15.621 --> 11:16.981
‫بعید می‌دونم

11:19.421 --> 11:20.581
‫از مراجعینش بودی؟

11:21.741 --> 11:23.501
‫به خاطر اختلال وسواس فکری-عملیت؟

11:25.901 --> 11:29.381
‫دیگه نمیرم پیشش. یکی دوبار رفتم

11:29.981 --> 11:30.861
‫هوم

11:30.941 --> 11:34.381
‫شایدم تعداد جلساتم بیشتر شد ولی...
‫نه، این قضیه مالِ خیلی وقت پیشه

11:34.461 --> 11:35.541
‫زنِ خوبی بود

11:36.181 --> 11:37.861
‫یکم درگیر اختلال اضطراب پس از سانحه بودم

11:38.581 --> 11:40.141
‫بعلاوه‌ی اختلال وسواس فکری-عملی

11:41.301 --> 11:43.941
‫و یکم اختلال کم‌توجهی-بیش‌فعالی.
‫اختلال پرخوری

11:44.021 --> 11:46.421
‫وای! هر چی اختلال بوده رو داری

11:46.501 --> 11:48.501
‫آره، پکیج کاملم

11:48.581 --> 11:49.861
‫توپ‌های تنیس فایده‌ای داشتن؟

11:49.941 --> 11:53.141
‫راستش نه ولی خیلی مشتاق بود استفاده کنم

11:53.221 --> 11:54.501
‫- پس منم...
‫- اوهوم

11:54.581 --> 11:56.061
‫الان محکم دست میدم

11:56.141 --> 11:57.501
‫خب الان حالت چطوره؟

11:57.581 --> 11:58.581
‫بهترم

12:00.021 --> 12:03.421
‫یعنی بهترِ بهتر که نه.
‫هنوزم یه صحنه‌هایی میاد جلوی چشمم ولی...

12:04.901 --> 12:06.021
‫- آره
‫- مشکلی نیست

12:06.101 --> 12:07.701
‫مجبور نیستی درباره‌ش حرف بزنی

12:07.781 --> 12:08.981
‫ممنون

12:11.661 --> 12:14.181
‫- به نظر پرونده‌ی مهمیه
‫- آره

12:14.261 --> 12:16.221
‫فکر می‌کردم اغراق می‌کنه

12:16.301 --> 12:18.661
‫نه، کارل اهل دروغ گفتن نیست

12:18.741 --> 12:21.981
‫حداقل درباره‌ی مسائل مهم نه.
‫فقط درباره‌ی خودش دروغ میگه

12:22.061 --> 12:24.581
‫هوم. ذاتِ آدمیزاده دیگه

12:24.661 --> 12:26.501
‫این‌جوری از خودمون محافظت می‌کنیم

12:26.581 --> 12:27.901
‫به نظرم ذات آدمیزاد

12:27.981 --> 12:30.661
‫بیشتر شامل تردید، سرخوردگی و افسردگیه

12:32.541 --> 12:33.621
‫اسمت چیه؟

12:34.861 --> 12:36.021
‫رُز

12:36.541 --> 12:39.461
‫رُز، ما تازه آشنا شدیم و امیدوارم
‫برداشت بدی از حرفم نکنی

12:39.541 --> 12:42.861
‫ولی شاید کار کردن توی یه زیرزمین تاریک
‫به صلاحت نباشه

12:44.261 --> 12:45.781
‫فکر کنم یه بار دیدمش،

12:45.861 --> 12:47.301
‫مریت لینگارد رو میگم

12:47.381 --> 12:50.741
‫- توی محیط کارت؟
‫- نه، توی مهمونی با اکسم

12:51.381 --> 12:52.941
‫وکلا رو که دیدی. همه همدیگه رو می‌شناسن

12:53.021 --> 12:55.421
‫- چه‌جور آدمی بود؟
‫- محتاط

12:56.741 --> 12:58.661
‫خب بهتره دیگه برم

12:59.621 --> 13:00.701
‫اگه کارل رو دیدی...

13:00.781 --> 13:03.821
‫یه بار توی ماشین بودم و دنبال مجرم بودیم
‫که یه عابر پیاده رو زیر گرفتیم

13:05.141 --> 13:07.221
‫توی خیابون فری؟ همون بازنشسته؟

13:10.821 --> 13:13.261
‫خیلی متأسفم. این قضیه رو یادمه

13:14.301 --> 13:15.301
‫منم همین‌طور

13:15.861 --> 13:17.181
‫مشکل همینه

13:20.021 --> 13:21.901
‫می‌خواستی بگی چی به کارل بگم؟

13:23.181 --> 13:24.221
‫مهم نیست

13:24.861 --> 13:27.021
‫اصلاً چه فایده؟
‫براش مهم نیست

13:27.741 --> 13:29.541
‫به نظرم احساس مسئولیت می‌کنه

13:30.661 --> 13:31.501
‫برای چی؟

13:32.861 --> 13:34.141
‫همه‌چی

13:36.821 --> 13:38.701
‫از دیدنت خوشحال شدم، رُز

13:39.541 --> 13:41.461
‫یا خدا!

13:42.781 --> 13:44.941
‫واقعاً محکم دست میدی

13:59.061 --> 14:00.781
‫اونقدرا هم غیرعادی نیست

14:00.861 --> 14:05.061
‫سم هیگ با خیلی از منابعش
‫توی هتل‌ها قرار می‌ذاشت

14:05.141 --> 14:09.781
‫درسته ولی هیچ‌کدوم‌شون بعد از ملاقات یا توی
‫این مورد روز بعد از مرگ سم ناپدید می‌شدن؟

14:09.861 --> 14:11.461
‫واضحاً اطلاعی ندارم

14:11.541 --> 14:13.701
‫امکانش هست که با مریت مشغول
‫کار روی یه گزارش بوده باشه

14:13.781 --> 14:15.621
‫که جونِ اون رو هم به خطر انداخته باشه؟

14:15.701 --> 14:18.141
‫خب اگه این‌جوری بوده که
‫من بی‌خبرم

14:18.221 --> 14:20.021
‫ولی خب اینم چندان غیرعادی نیست

14:20.101 --> 14:23.901
‫- ولی شما سردبیرش بودی
‫- ولی از مقاصدش خبر نداشتم

14:24.621 --> 14:26.901
‫سم برای حفظ جونش چراغ خاموش فعالیت می‌کرد

14:26.981 --> 14:28.141
‫همکاری‌تون به چه شکل بود؟

14:28.221 --> 14:30.421
‫باهاش حرف می‌زدم
‫ولی خیلی کم می‌دیدمش

14:30.501 --> 14:33.161
‫جای دورافتاده‌ای زندگی می‌کرد
‫و از گوشی یه بار مصرف استفاده می‌کرد

14:33.701 --> 14:35.941
‫آخرش نفهمیدم سم هیگ
‫اسمِ واقعیش بود یا نه

14:36.021 --> 14:39.381
‫رابطه‌مون کاملاً کاری بود

14:39.461 --> 14:42.661
‫ولی بااین‌حال محال بود ندونی
‫روی چه موضوعی کار می‌کرده

14:42.741 --> 14:47.061
‫هر وقت آماده بود، به من می‌گفت.
‫قبلش کارِ خودش رو می‌کرد

14:47.141 --> 14:49.741
‫- گمونم یادداشت‌برداری می‌کرده
‫- مطمئناً بله

14:49.821 --> 14:53.861
‫ولی اینکه یادداشت‌هاش کجاست،
‫متأسفانه این اطلاعات با خودش رفت زیر خاک

14:53.941 --> 14:56.541
‫و احتمالاً این‌طوری بهتره

14:56.621 --> 14:59.621
‫- یعنی اصلاً کنجکاو نبودی؟
‫- داشتم از فضولی می‌مُردم

15:00.261 --> 15:03.981
‫و خیلی هم تلاش کردیم کارهاشون رو پیدا کنیم

15:04.501 --> 15:05.701
‫ولی چیزی پیدا نکردیم

15:05.781 --> 15:07.101
‫همین خودش خیلی کنجکاوکننده‌ست

15:07.181 --> 15:10.581
‫اگه می‌دونستین سم با کی‌ها
‫سر و کار داره، براتون عجیب نبود

15:10.661 --> 15:12.941
‫به نظرتون یکی از همون آدما
‫از صخره پرتش کرده پایین؟

15:13.021 --> 15:15.781
‫شاید شنیدنش از زبونِ امثالِ من عجیب باشه

15:15.861 --> 15:19.021
‫ولی دیگه همه‌چیز هم توطئه نیست

15:19.621 --> 15:21.261
‫به قولِ فروید

15:21.341 --> 15:24.181
‫گاهی اوقات یه سیگار فقط یه سیگاره

15:24.261 --> 15:26.221
‫و یه وقتایی هم یه چیزِ گنده...

15:26.301 --> 15:28.701
‫ممنون که وقت گذاشتین

15:29.301 --> 15:30.301
‫ممنونم

15:31.781 --> 15:34.421
‫گفتم بهت زنگ بزنم تا
‫خونه‌ی جدیدمون رو ببینی

15:35.261 --> 15:36.261
‫آره، درست حدس زدی

15:36.341 --> 15:38.501
‫ما رو انداختن توی زیرزمین

15:40.781 --> 15:42.221
‫کلی فضا برای انبار کردن داره

15:42.861 --> 15:45.421
‫کلاه ایمنی. نباید ازشون غافل شد

15:48.341 --> 15:51.301
‫این میزِ رئیسه،

15:51.381 --> 15:52.901
‫اونم میزِ اکرم

15:52.981 --> 15:54.701
‫و اینم مالِ منه

15:54.781 --> 15:59.981
‫اوه... اینجا هم سرویس بهداشتی‌مونه

16:00.061 --> 16:02.261
‫چندتا دوش خوشگل داره

16:02.781 --> 16:04.621
‫و یه سینکِ نفرت‌انگیز

16:05.221 --> 16:08.461
‫و چندتا کاسه توالت هم داریم که از شدت کثیفی
‫حتی موش‌ها هم طرفشون نمیرن

16:08.541 --> 16:11.941
‫اصلاً نمی‌دونستم این چیزا توی زیرزمینه

16:12.461 --> 16:13.701
‫گمونم مالِ خیلی وقت پیش هستن

16:13.781 --> 16:15.101
‫میشه یه دستمال بهم بدی؟

16:17.301 --> 16:20.581
‫ببخشید که اون روز اینقدر بهم ریختم

16:21.101 --> 16:23.501
‫- مرسی که سربه‌راهم کردی
‫- پشت سرت تخته‌ست؟

16:24.661 --> 16:26.581
‫آره، می‌خوای ببینیش؟

16:26.661 --> 16:29.421
‫نه، می‌خوام توالت رو ببینم.
‫معلومه که می‌خوام ببینمش

16:34.261 --> 16:35.781
‫جریان اون باکلان‌ـه چیه؟

16:37.021 --> 16:39.341
‫- چی؟
‫- باکلان، پرنده‌ای که روی کلاهه

16:39.421 --> 16:41.501
‫آها. نه، این بوبری‌ـه

16:41.581 --> 16:43.941
‫برو بابا. باکلانه. یه پرنده‌ی واقعیه

16:44.021 --> 16:47.301
‫نه یه موجودِ کسشر افسانه‌ای که توی
‫دریاچه زندگی ‌کنه و سمور آبی و آشغال بخوره

16:47.381 --> 16:50.621
‫- یعنی یه پرنده‌ هست که سمور آبی می‌خوره؟
‫- پرنده‌ی واقعی نیست. تغییر شکل میده

16:50.701 --> 16:53.461
‫یه وقتایی به شکل یه حشره
‫گنده درمیاد که خونِ اسب‌ها رو می‌مکه

16:53.541 --> 16:54.701
‫- واقعاً؟
‫- آره، واقعاً

16:54.781 --> 16:56.781
‫خلاصه بوبری نیست. باکلانه

16:56.861 --> 16:57.861
‫از کجا می‌دونی؟

16:57.941 --> 17:00.461
‫ناسلامتی ماهیگیرم. یا حداقل بودم

17:00.541 --> 17:02.141
‫حالا چرا زدینش روی تخته؟

17:02.221 --> 17:05.541
‫هرجور پرنده‌ای که هست،
‫گمونم مریت رو خورده

17:05.621 --> 17:06.621
‫چی؟

17:07.101 --> 17:10.021
‫ویلیام لینگارد دوبار یه نفر
‫رو دیده که اون کلاه سرش بوده

17:10.101 --> 17:12.461
‫- یه بار توی قایق، یه بار توی خونه
‫- توی خونه؟

17:12.541 --> 17:15.021
‫ظاهراً، یه نفر داشته دور و بر خونه می‌پلکیده

17:16.381 --> 17:19.061
‫- چرا ظاهراً؟
‫- ویلیام نمی‌تونه صحبت کنه

17:19.141 --> 17:23.541
‫خلاصه این رو بعد از فرار از اگلی هاوس، کشید

17:23.621 --> 17:27.141
‫و اینو درست قبل از اینکه مریت ناپدید بشه

17:28.421 --> 17:29.781
‫میشه یه لطفی بهم بکنی رفیق؟

17:29.861 --> 17:32.421
‫میشه دو طرفش رو اسکن کنی و برام بفرستی؟

17:33.661 --> 17:34.861
‫باشه

17:35.661 --> 17:39.901
‫جناب بازرس. دنیس پایپر هستم.
‫توی کنفرانس مطبوعاتی‌تون بودم

17:39.981 --> 17:40.861
‫خوش به حالت

17:40.941 --> 17:43.501
‫- می‌خواستم بدونم خبر رو شنیدین یا نه؟
‫- چه خبری؟

17:43.581 --> 17:47.021
‫درباره‌ی نامزد افسر اندرسون.
‫همون افسر پلیسی که توی لیث پارک کشته شد

17:47.101 --> 17:49.501
‫می‌دونم کی رو میگی. نامزدش چی شده؟

17:49.581 --> 17:51.941
‫امروز زایمان کرده. بچه‌ش دختره

17:52.021 --> 17:53.021
‫صحبتی دارین؟

17:53.101 --> 17:54.581
‫آره. بزن به چاک

17:54.661 --> 17:57.541
‫پیامی براش ندارین؟ نمی‌خواین عذرخواهی کنین؟

18:02.701 --> 18:06.701
‫اون تو رو مقصر می‌دونه، مورک.
‫میگه تو باید جای نامزدش می‌مُردی

18:06.781 --> 18:08.381
‫خب شاید بهتر بود می‌مُردم

18:09.821 --> 18:10.821
‫کارل

18:29.621 --> 18:31.101
‫کارل اینجا نیست

18:31.621 --> 18:34.021
‫می‌دونم خانم. مرخصی گرفت
‫به کارهای شخصیش برسه

18:34.541 --> 18:37.781
‫تعجبی نداره. جزئیات
‫پرونده رو برام توضیح بده

18:37.861 --> 18:40.101
‫بهتره صبر کنیم سربازرس مورک بیاد...

18:40.181 --> 18:42.021
‫توضیح بده بره

18:42.861 --> 18:43.701
‫چشم

18:43.781 --> 18:47.701
‫خب علاوه براینکه می‌خوایم بدونیم مریت لینگارد
‫هفته قبل از ناپدید شدنش کجاها رفته

18:47.781 --> 18:51.341
‫می‌خوایم بفهمیم اصلاً چه‌جور آدمی بوده

18:52.061 --> 18:53.221
‫حالا چه‌جور آدمی بوده؟

18:53.781 --> 18:56.301
‫شخصیتِ... بحث‌برانگیزی داشت

18:56.381 --> 18:58.781
‫پس عملاً هیچ پیشرفتی نداشتین؟

18:59.461 --> 19:01.421
‫هنوز نه. نداشتیم

19:04.181 --> 19:07.621
‫یه حادثه‌ای توی خونه‌ی
‫لینگاردها اتفاق افتاده

19:07.701 --> 19:08.861
‫حادثه؟

19:08.941 --> 19:10.141
‫ظاهراً

19:10.661 --> 19:13.701
‫یه مرد جوون با دوتا خانم
‫به صورت غیرقانونی اونجا اقامت داشته

19:13.781 --> 19:17.221
‫که با نایِ له‌شده راهی بیمارستان شده

19:17.301 --> 19:19.381
‫- خب به نظر خیلی ناجوره
‫- نقش بازی نکن

19:19.461 --> 19:21.541
‫من نای‌اش رو له نکردم

19:21.621 --> 19:22.701
‫من که نگفتم کارِ تو بوده

19:22.781 --> 19:25.621
‫یعنی له‌ش نکردم. یه کبودی جزئی بود

19:26.741 --> 19:29.061
‫البته می‌تونستم لهش کنم

19:29.141 --> 19:31.541
‫ولی این‌جوری دیگه نمی‌تونست حرف بزنه

19:34.221 --> 19:36.101
‫این تکنیک‌ها رو از کجا یاد گرفتی؟

19:36.181 --> 19:38.701
‫من توی منطقه خطرناکی از سوریه بزرگ شدم

19:38.781 --> 19:40.661
‫مگه این روزها همه‌جاش خطرناک نیست؟

19:40.741 --> 19:42.261
‫یه جاهاییش خیلی قشنگه

19:43.901 --> 19:47.541
‫متوجه هستی که الان دیگه توی
‫سوریه نیستی؟ تو پلیس نیستی

19:47.621 --> 19:50.221
‫- بله خانم
‫- تو صرفاً دستیار کارل هستی

19:50.901 --> 19:53.021
‫و این واقعاً باعثِ افتخارمه

19:53.101 --> 19:56.661
‫چون اگه یهو بین پلیس‌بازیات

19:56.741 --> 20:00.141
‫گردنِ یکی رو کبود کردی و له نکردی

20:00.661 --> 20:01.981
‫عواقبش

20:02.621 --> 20:03.621
‫گریبان‌گیر همه‌مون میشه

20:04.221 --> 20:05.901
‫البته خانم. متوجه‌ام

20:05.981 --> 20:08.021
‫خوبه. منو بی‌خبر نذار

20:16.203 --> 20:18.203
‫[من باید جاش می‌مُردم]

20:18.421 --> 20:20.621
‫ریدم تو این زندگی

20:26.621 --> 20:29.021
‫نمی‌دونم کی کارهای روابط عمومیت رو می‌کنه
‫ولی من بودم پولم رو پس می‌گرفتم

20:29.101 --> 20:30.341
‫شروع شد!

20:30.421 --> 20:33.981
‫اینجا جراحان خوبی داره.
‫شاید یکی‌شون بتونه دهنت رو بدوزه

20:34.061 --> 20:38.101
‫نظرت چیه جای این حرفا بگی:
‫«کارل، تو یه اسطوره‌ای لامصب. مرسی.»

20:38.181 --> 20:39.381
‫«مرسی، مرسی، مرسی

20:39.461 --> 20:42.701
‫که یه لپ‌تاپِ جدیدِ خفن برام جور کردی.»

20:42.781 --> 20:45.181
‫«تو فقط لب تر کن، هاردی. قابلت رو نداشت.»

20:45.261 --> 20:47.541
‫جالبه تونستی رُز رو راضی کنی تحویلش بده

20:47.621 --> 20:50.021
‫روحیه‌اش خراب شده.
‫شما دوتا هم که رفیق فابریکین

20:50.101 --> 20:52.101
‫روحیه‌اش خرابه چون تو دیوث‌بازی درآوردی

20:52.181 --> 20:54.501
‫خب مطمئنم درمانی براش هست
‫و منم الان توی بیمارستانم

20:54.581 --> 20:56.781
‫- فقط می‌خواد تحت تأثیرت قرار بده
‫- بعید می‌دونم

20:56.861 --> 21:00.021
‫- بد نیست یه وقتایی تظاهر کنی
‫- تو همیشه بهتر از من تظاهر می‌کردی

21:00.101 --> 21:01.461
‫من تو همه‌چی ازت بهتر بودم

21:03.061 --> 21:04.741
‫صحیح، خب اولاً...

21:07.421 --> 21:08.621
‫این باکلانـه

21:08.701 --> 21:10.221
‫هر چی تو بگی

21:10.301 --> 21:12.581
‫- خب به نظرت چیه؟
‫- به نظرمون یه لوگوئه

21:12.661 --> 21:15.541
‫- چشم بسته غیب گفتی، شرلوک! لوگوی کی؟
‫- چیزی پیدا نکردیم

21:16.421 --> 21:17.341
‫منم پیدا نکردم

21:17.421 --> 21:18.781
‫اوه!

21:18.861 --> 21:21.981
‫خوشحالم که حواست به کارم هست

21:22.061 --> 21:23.261
‫دارم به‌جات انجامش میدم

21:23.341 --> 21:26.301
‫انگیزه‌ی احتمالی ربودنش رو فهمیدم

21:26.381 --> 21:29.261
‫- چون اون و هیگ با آدمِ خطرناکی در افتاده بودن
‫- ولی با انگیزه‌های متفاوت

21:30.261 --> 21:31.861
‫بگو ببینم

21:32.701 --> 21:36.221
‫انگیزه‌ی مشترک تمام جرایم تاریخ

21:36.301 --> 21:37.461
‫- عشق؟
‫- پول

21:37.541 --> 21:40.701
‫برگرد سر همون قضیه‌ی پرنده
‫چون اون خانواده بی‌پول بود

21:40.781 --> 21:42.341
‫جیمی لینگارد بی‌پول بود

21:42.421 --> 21:44.227
‫لیلا لینگارد که قبل از
‫ازدواج اسمش لیلا گراهام بوده،

21:44.251 --> 21:46.381
‫دستش به دهنش می‌رسیده.
‫خانواده‌اش پولدار بودن

21:47.101 --> 21:48.221
‫ثروتشون از کجا اومده؟

21:48.301 --> 21:50.981
‫فک و فامیلای مُرده.
‫هرچی نباشه اینجا بریتانیاست

21:51.061 --> 21:54.421
‫شنیدم اطلاعات کارتی که باهاش
‫پول اتاق هتل رو داده، پیدا کردی

21:54.501 --> 21:57.141
‫- درست شنیدی
‫- خب؟

21:57.221 --> 22:01.021
‫وصله به یه حساب امانی توی بانک جزایر مانش
‫توی جرزی

22:01.101 --> 22:02.981
‫که متأسفانه ردش

22:03.061 --> 22:06.221
‫مثل پول اون
‫خرپول‌های حروم‌زاده، دود شد رفت هوا

22:06.301 --> 22:08.541
‫انگیزه‌ی هوشمندانه‌ات اینه که
‫یه نفر مریت رو دزدیده

22:08.621 --> 22:11.221
‫تا پول‌هاشو بالا بکشه؟

22:11.301 --> 22:12.941
‫ایول، واتسون

22:13.021 --> 22:16.381
‫- صبح بخیر، جیمز
‫- دکتر لو، به همین زودی چهارشنبه شد؟

22:16.461 --> 22:19.221
‫نه ولی نتایج ام‌آر‌آیِ آخریت
‫اینقدر امیدوارکننده بود

22:19.301 --> 22:20.701
‫که گفتم یه جلسه‌ی دیگه اضافه کنم

22:20.781 --> 22:23.341
‫- گندش بزنن
‫- دوست داری کل روز توی تخت دراز بکشی؟

22:23.421 --> 22:25.501
‫آره، عاشقِ چیزهاییه که توی تخت
‫اتفاق میفته

22:25.581 --> 22:28.581
‫شما؟ و چرا مزاحم جلسه‌ی درمانی من شدین؟

22:28.661 --> 22:29.901
‫کارل، پارتنرِ(همکار) سابقم

22:30.861 --> 22:32.861
‫- نمی‌دونستم گِی هستی!
‫- توی اداره پلیس

22:32.941 --> 22:35.741
‫پس باید می‌گفتی همکارم
‫توی اداره‌ی پلیسه، خب؟

22:35.821 --> 22:38.541
‫این روزها باید این چیزها رو جوری توضیح
‫بدی که همه بفهمن

22:38.621 --> 22:40.301
‫قضیه‌ی برنامه‌ی توانبخشی چیه؟

22:40.381 --> 22:42.661
‫فکر می‌کردم دکتر گفته
‫دیگه از این بهتر نمیشه

22:42.741 --> 22:45.901
‫چه حرفای امیدوارکننده‌ای می‌زنی!

22:45.981 --> 22:49.261
‫منم دکترم و همون‌طور که ماه پیش
‫به جیمز گفتم

22:49.341 --> 22:52.021
‫اون یکی دکترش به اندازه‌ی من نمی‌شناستش

22:52.101 --> 22:56.061
‫و نمی‌دونه که ممکنه دوباره بتونه راه بره

22:57.541 --> 23:00.101
‫- ممکنه
‫-بستگی به روند بهبود جیمز داره

23:00.181 --> 23:02.341
‫- که تا اینجا امیدوارکننده بوده
‫- تا اینجا

23:02.421 --> 23:04.701
‫- چه مدته توانبخشی میره؟
‫- زیاد نیست

23:04.781 --> 23:07.061
‫من معمولاً جلسات رو چند روز
‫بعد از جراحی شروع می‌کنم

23:07.901 --> 23:09.621
‫چند روز؟ آها، خیلی‌خب

23:09.701 --> 23:12.501
‫اگه معطل کنی، بدنت از کار میفته

23:13.221 --> 23:15.621
‫چهار ماه توانبخشی واقعاً نتیجه داشته

23:15.701 --> 23:18.181
‫منظورِ دقیقِ دکتر لو از توانبخشی

23:18.261 --> 23:21.261
‫تماشای مرتب زمین‌خوردنم
‫و فحش خوردنِ خودشه

23:21.341 --> 23:25.181
‫من نمی‌خندم و تو هم فحش نمیدی
‫وگرنه می‌دونی چه بلایی سرت میاد

23:25.261 --> 23:26.741
‫- هوی!
‫- اینم از پیشرفت!

23:26.821 --> 23:28.061
‫حسش کردی، نه؟

23:28.661 --> 23:29.861
‫یکم

23:30.541 --> 23:31.741
‫دیگه می‌تونی بری

23:32.461 --> 23:33.461
‫چشم

23:34.501 --> 23:35.661
‫به سلامت

23:36.781 --> 23:39.421
‫تعارف نکن. مثل سگ بزنش!

23:48.981 --> 23:51.141
‫کارل، مویرا کارت داره

23:51.221 --> 23:52.181
‫هوم

23:52.901 --> 23:55.341
‫- شنیدی چی گفتم؟
‫- آره، خودشم منو دید

24:01.181 --> 24:04.701
‫خب اغلب جزئیاتِ به ظاهر کسل‌کننده و
‫بی‌اهمیت هستن

24:04.781 --> 24:06.141
‫که ما رو به راه‌حل می‌رسونن

24:06.221 --> 24:08.741
‫یا یه چیز عادی یا چیزی که
‫این عادی بودن رو بهم می‌زنه

24:09.381 --> 24:11.621
‫چهار سال گذشته و سخته بخوای

24:11.701 --> 24:13.181
‫جزئیات زندگی اون فرد رو سرهم کنی

24:13.261 --> 24:16.581
‫پس تمرکزمون رو می‌ذاریم روی اتفاقاتِ
‫قبل از وقوع جرم

24:16.661 --> 24:17.901
‫ولی توی این مورد

24:19.621 --> 24:21.181
‫باید به عقب‌تر نگاه کنیم

24:21.261 --> 24:23.541
‫- محض رضای خدا، کارل
‫- و نگاه کنیم به...

24:23.621 --> 24:26.661
‫نمی‌خواد به ما درس جرم‌شناسی بدی.
‫خوابم گرفت

24:26.741 --> 24:28.461
‫برو سر اصل مطلب. پولِ مریت

24:28.541 --> 24:30.021
‫دارم نقش یه راهنما رو بازی می‌کنم

24:30.101 --> 24:31.781
‫آره، داری می‌ترکونی!

24:31.861 --> 24:33.221
‫خیلی‌خب

24:35.021 --> 24:38.981
‫نظرتون راجع به فرضیه‌ی هاردی
‫برای پولدار بودن مریت چیه؟

24:39.061 --> 24:40.541
‫می‌دونیم یه حساب امانی داشته

24:40.621 --> 24:43.861
‫اینم می‌دونیم که تا قبل از
‫ناپدیدشدنش، از حسابه پول برمی‌داشته

24:43.941 --> 24:46.021
‫ولی نمی‌دونیم اگه مریت بمیره چی میشه

24:46.101 --> 24:48.421
‫ولی میشه حدس زد که همش می‌رسه به ویلیام

24:48.501 --> 24:51.061
‫- زیادی دارین با حدس‌ و گمان پیش میرن
‫- تو هم هیچ کمکی نمی‌کنی‌ها

24:51.141 --> 24:55.061
‫خبر مرگت نمیشه صاف بشینی؟
‫انگار دارم با یه سرِ بریده شده حرف می‌زنم

24:55.141 --> 24:57.941
‫ناراحت شدی بهت نگفتم توانبخشی میرم؟

24:58.021 --> 25:00.701
‫- ناراحت نشدم
‫- آخه انگار دوباره می‌خواستی بزنی زیر گریه

25:00.781 --> 25:02.661
‫برو بابا. ولی نمی‌مُردی یه چیزی بهم بگی

25:02.741 --> 25:04.821
‫امروز صبح انما انجام دادم. اینم باید بهت می‌گفتم؟
‫(تزریق مایعات برای پاک‌سازی یا تحریک تخلیه روده)

25:04.901 --> 25:09.061
‫آره چون روحیه‌م عوض می‌شد.
‫دکتر بداخلاقه میگه دوباره می‌تونی راه بری

25:09.141 --> 25:11.581
‫میگه شاید بتونم تکون بخورم.
‫اینا یکم باهم فرق داره

25:11.661 --> 25:13.661
‫در هر صورت بهتر بود بهم بگی

25:13.741 --> 25:18.701
‫اگه ویلیام نتونه به حساب امانی
‫رسیدگی کنه، به کی می‌رسه؟

25:18.781 --> 25:21.541
‫به کسی که قیم قانونیش باشه

25:24.301 --> 25:26.221
‫زنه بهت گفت که خودش قیم قانونیشه

25:26.301 --> 25:28.461
‫- درسته
‫- کدوم زن؟

25:29.301 --> 25:31.461
‫- دقیقاً با همین کلمات
‫- دقیقاً با همین کلمات

25:31.541 --> 25:34.621
‫- کجا میرین؟ کدوم زن؟
‫- توی ماشین بهت میگم

25:36.101 --> 25:37.101
‫من برنده شدم؟

25:39.061 --> 25:40.061
‫همه رفتن؟!

25:41.901 --> 25:43.661
‫آلیس، برو تو

25:45.421 --> 25:47.661
‫راحت باش. زود میام پیشت

25:53.381 --> 25:55.941
‫- تار عنکبوت دارین
‫-در واقع مالِ من نیستن

25:56.021 --> 26:00.141
‫ممکنه عنکبوت از روی سقف بیفته
‫به جونِ مریض‌هاتون

26:00.221 --> 26:01.221
‫احتمالش هست

26:02.621 --> 26:05.581
‫شنیدم اگه توی موهات وول
‫بخورن، برات خوش‌شانسی میارن

26:05.661 --> 26:08.421
‫نه. بعید می‌دونم واقعیت داشته باشه

26:09.621 --> 26:11.781
‫خب گمونم روزنامه‌ها رو دیدین

26:12.621 --> 26:15.421
‫- سعی کردم بهتون هشدار بدم
‫- قرار نبود بهمون کمک کنی؟

26:15.501 --> 26:17.581
‫یارو باید بیاد پیشم که من بتونم کمکش کنم

26:17.661 --> 26:19.581
‫- چی؟
‫- دیروز خبری ازش نشد

26:19.661 --> 26:21.261
‫وای از دست تو، کارل

26:21.341 --> 26:24.301
‫دوست دارم همین‌جوری تأییدش کنم
‫و بفرستمش رد کارش

26:24.381 --> 26:26.821
‫ولی اگه اتفاقی بیفته
من مقصر میشم که ولش کردم

26:26.901 --> 26:28.541
‫همین الانشم از کنترل خارج شده

26:28.621 --> 26:29.701
‫این دیگه تقصیرِ شماست، نه من

26:30.541 --> 26:32.901
‫نگه داشتنش توی زیرزمین
‫کمابیش فکرِ خوبی بود

26:32.981 --> 26:35.861
‫چون نمی‌شد با اون همه خشم و عصبانیت
‫ولش کرد بین مردم...

26:36.381 --> 26:38.661
‫تازه به یه خبرنگار هم حمله کرده

26:39.541 --> 26:40.821
‫فقط هُلش داده

26:40.901 --> 26:42.981
‫اگه یه مظنون رو هُل بده چی؟

26:43.061 --> 26:44.181
‫یا یکی از همکارانش رو؟

26:45.341 --> 26:46.981
‫اگه بلایی سر خودش بیاره چی؟

26:47.061 --> 26:49.781
‫کارل هرجوری هم که باشه،
‫به خودش آسیب نمی‌زنه

26:49.861 --> 26:51.141
‫مطمئنی؟

26:51.221 --> 26:52.981
‫به این خلاء قانونی دل خوش کرده بودی

26:53.061 --> 26:55.741
‫که پرونده‌های حل‌نشده دیگه
‫جزو وظایف رسمی نیست ولی...

26:56.981 --> 26:58.981
‫آخرش به ضرر خودت تموم شد، نه؟

27:02.501 --> 27:04.621
‫شاید مشکل تضاد شخصیتی باشه

27:06.861 --> 27:09.021
‫- منظورت چیه؟
‫- که جلساتش رو نمیاد

27:09.101 --> 27:12.461
‫آخه هر تراپیستی برای هر بیماری
‫مناسب نیست

27:13.461 --> 27:14.541
‫کاملاً درست میگی

27:14.621 --> 27:18.781
‫پس شاید کارل با یه تراپیستِ دیگه
‫بهتر کنار بیاد

27:21.581 --> 27:22.461
‫شاید

27:26.741 --> 27:30.261
‫به نظرم برو یه دوری بزن
‫ببین با کی بهتر ارتباط می‌گیره

27:30.341 --> 27:33.821
‫با شناختی که از کارل دارم،
‫مطمئنم عاشقِ این ماجراجویی میشه

27:33.901 --> 27:36.141
‫من فقط سعی می‌کنم واقع‌بین باشم

27:36.221 --> 27:38.621
‫این قضیه به من مربوط نمیشه

27:40.261 --> 27:41.981
‫از طرف من باهاش خداحافظی می‌کنی؟

27:52.981 --> 27:55.421
‫- سربازرس مورک هستم اومدم دکتر والاس رو ببینم
‫- می‌شناسم‌تون

27:55.501 --> 27:56.941
‫ببخشیدا! نمیشه همین‌جوری برین بالا

27:57.021 --> 27:59.781
‫لطفاً بذارین کارشون رو بکنن.
‫به دکتر والاس خبر بدین

28:09.381 --> 28:12.221
‫- فکر نمی‌کنم وقت گرفته باشین
‫- نگرفتم

28:12.301 --> 28:14.021
‫بهتره در رو ببندی، دکتر

28:14.741 --> 28:17.181
‫میشه بگین قضیه چیه؟

28:17.781 --> 28:18.781
‫بگیر بشین،

28:19.501 --> 28:20.501
‫لطفاً

28:22.621 --> 28:26.741
‫چرا اجازه میدی ویلیام لینگارد
‫مفتی اینجا بمونه؟

28:26.821 --> 28:28.421
‫اختیارش دستِ من نیست

28:28.941 --> 28:30.901
‫یه توافقه که اون سرپناه داشته باشه

28:30.981 --> 28:34.021
‫و منم می‌تونم وضعیتش رو توی یه محیط مساعد
‫زیرنظر بگیرم

28:34.101 --> 28:37.261
‫- منظورت از مناسب، راحتـه؟
‫- دقیقاً

28:37.341 --> 28:41.141
‫هیچ‌کس توی انباری پیشرفت نمی‌کنه،
‫اکثر موسسات هم وضعشون همینه

28:42.901 --> 28:43.901
‫ویلیام؟

28:47.981 --> 28:50.901
‫حتماً توی چهار سالی که اینجا بوده،

28:50.981 --> 28:52.741
‫اطلاعات زیادی ازش جمع‌آوری کردین

28:52.821 --> 28:53.901
‫خیلی زیاد، بله

28:54.421 --> 28:58.181
‫اینم بگم که حالِ ویلیام خیلی بهتر شده

28:58.261 --> 29:00.221
‫شما که دفعه‌ی پیش گفتی حالش بدتر شده

29:01.061 --> 29:02.741
‫گمونم اشتباه شنیدین

29:02.821 --> 29:05.381
‫سنت موریتز. چه قشنگ!
‫

29:13.101 --> 29:13.941
‫ویلیام

29:14.021 --> 29:16.941
‫گفته بودی
‫می‌تونی مانع صحبت کردنم با ویلیام بشی

29:17.021 --> 29:19.381
‫چون قیم قانونیش هستی

29:19.461 --> 29:20.781
‫درسته، همین‌طوره

29:20.861 --> 29:22.381
‫قیم قانونی دقیقاً یعنی چی؟

29:22.461 --> 29:26.181
‫خلاصه‌ش اینه که
‫تمام تصمیماتِ مهم زندگیش رو من می‌گیرم

29:26.261 --> 29:27.981
‫مثلاً اینکه بهترین راه برای...

29:28.581 --> 29:30.221
‫مدیریت منابع مالیش چیه؟

29:30.301 --> 29:31.861
‫متوجه منظورتون نمیشم

29:33.181 --> 29:34.661
‫چرا، خوبم میشی

29:35.461 --> 29:38.621
‫- از منظورتون خوشم نمیاد
‫- منظورم چیه؟

29:38.701 --> 29:43.821
‫که دارم از بیمارم دزدی می‌کنم
‫و این خیلی احمقانه‌ست

29:43.901 --> 29:45.061
‫چه اثرِ زیبایی!

29:45.141 --> 29:47.621
‫- اینجا چه خبره؟
‫- حالش خوب نیست

29:47.701 --> 29:49.141
‫باید همین الان اتاق رو ترک کنین

29:49.221 --> 29:52.941
‫- ما پلیسیم. اومدیم بهش سر بزنیم
‫- برام مهم نیست. اجازه ندارین اینجا باشین

29:53.021 --> 29:54.141
‫چه‌ش شده؟

29:54.221 --> 29:56.141
‫پشمام!

29:56.221 --> 29:58.981
‫من به
‫عنوان قیم قانونی حتی با اختیار کامل

29:59.061 --> 30:01.381
‫فقط می‌تونم با متولی تماس بگیرم

30:01.461 --> 30:02.581
‫نیازی هم به این کار نیست

30:02.661 --> 30:05.301
‫چون مسئولیت کاملِ رسیدگی به ویلیام با منـه

30:05.381 --> 30:08.661
‫آره ولی متولی چهار ساله ناپدید شده

30:08.741 --> 30:12.981
‫برای همین بانک یه
‫وکیل رو به جای متولی انتخاب کرده

30:13.061 --> 30:15.541
‫آره، بانک جرزی

30:17.181 --> 30:19.181
‫هر جایی که هست، بله

30:19.261 --> 30:21.181
‫- رُز، بیا کمک
‫- فکرشم نکن!

30:22.221 --> 30:24.941
‫کسی از تو اجازه نخواست

30:25.741 --> 30:28.421
‫گوش کن رفیق،
‫به نفعته بکِشی کنار

30:31.621 --> 30:32.621
‫ممنون

30:33.941 --> 30:35.381
‫- صحیح
‫- بیا برش گردونیم

30:35.461 --> 30:36.581
‫- خیلی‌خب
‫- مراقب باش

30:37.341 --> 30:39.781
‫اگه من دفترت رو بگردم،

30:39.861 --> 30:42.301
‫به نظرت چقدر احتمال داره که

30:43.221 --> 30:46.661
‫یه دسته چک یا کارت
‫بانکی به اسم ویلیام لینگارد پیدا کنم؟

30:47.261 --> 30:48.421
‫احتمالش صفره

30:49.261 --> 30:52.781
‫چون قرار نیست اینجا رو بدون حکم تفتیش بگردی

30:52.861 --> 30:54.861
‫جوابِ بامزه‌ی قدیمی‌ای بود

30:54.941 --> 30:56.141
‫منظور؟

30:56.221 --> 30:59.261
‫منظورم اینه
‫که فقط می‌تونستی بگی احتمالش صفره

30:59.341 --> 31:02.941
‫قانون این اختیار رو به من داده و حق نگهداریِ
‫این اسناد رو دارم

31:03.021 --> 31:05.661
‫آره ولی
‫گفتی هزینه مراقبت از ویلیام رو خودت میدی

31:05.741 --> 31:08.101
‫اونم در ازای اطلاعاتِ زیادی که
‫در اختیارت می‌ذاره

31:08.181 --> 31:10.261
‫منظورم اینه که قوانینی وجود داره

31:10.341 --> 31:12.741
‫اگه از حساب امانیِ ویلیام پولی برمی‌داشتم،

31:12.821 --> 31:14.741
‫باید بابت تمام هزینه‌هام جوابگو می‌بودم

31:14.821 --> 31:21.181
‫آره مثل خرج سالانه‌ی
‫سرویس مرسدس اس‌ال‌سی ۲۵۰دی مدل ۲۰۲۴

31:21.261 --> 31:23.741
‫اگه از این خبرا بود
‫سریعاً حسابرسی انجام می‌شد

31:24.261 --> 31:25.861
‫ولی شما ادامه بده، داره بهت خوش می‌گذره

31:26.821 --> 31:31.181
‫وقتی خانواده‌ای در کار نباشه که شکایت کنه،
‫احتمال لو رفتن خیلی کمه

31:31.261 --> 31:33.581
‫ولی احتمالش زیاده که بانک بفهمه

31:33.661 --> 31:37.501
‫اگه کسی از سقف تعیین‌شده عبور کنه،
‫سیستم‌هاشون هشدار میدن

31:37.581 --> 31:41.141
‫چندتا از بیمارهات تک فرزندِ
‫خانواده‌های ثروتمند هستن؟

31:41.221 --> 31:42.541
‫خیلی‌خب، دیگه می‌تونین برین

31:43.221 --> 31:45.341
‫نه تنها گستاخی بلکه داری تهمت هم می‌زنی

31:45.421 --> 31:47.421
‫به نظرت
‫چه حسی به دادستان دست میده وقتی بفهمه

31:47.501 --> 31:51.261
‫کمی بعد از ناپدید شدن مریت لینگارد

31:51.341 --> 31:55.261
‫تو پیدات شده و برادرش رو با خودت بُردی
‫و بعد شروع کردی به بالا کشیدن پول‌هاش؟

31:55.341 --> 31:56.181
‫گمشو بیرون

31:56.261 --> 31:58.541
‫و وقتی همکارات قضیه رو بفهمن...

31:59.101 --> 32:00.581
‫وای که چه بگایی‌ای بشه!

32:02.701 --> 32:03.861
‫کارت تمومه!

32:04.941 --> 32:06.781
‫- کارِ من تمومه؟
‫- اوهوم

32:06.861 --> 32:09.461
‫می‌دونی من توی حوزه‌ی کاریِ تو
‫کی‌ها رو می‌شناسم؟

32:09.541 --> 32:10.701
‫آم، نـه

32:11.301 --> 32:13.141
‫و به تخمم نیست

32:13.221 --> 32:16.181
‫پس این خشمت به‌جا رو هم

32:16.821 --> 32:18.941
‫بذار واسه دادگاه، باشه؟

32:22.661 --> 32:24.821
‫- چیزخورش کردن
‫- حالش خوبه

32:25.381 --> 32:27.261
‫- فقط آرام‌بخش دادن
‫- واسه چی؟

32:27.341 --> 32:30.781
‫گاهی وقتا که بی‌قرار میشه،
‫یه دُزِ کمی تورازین یا هالدول بهش میدیم

32:30.861 --> 32:35.301
‫گاهی وقتا؟ یا درست قبل از اومدنِ ما؟
‫چندتا مریضِ دیگه رو هم این‌جوری خواب کردی؟

32:35.381 --> 32:36.501
‫وضع همه‌شون همینه

32:36.581 --> 32:38.261
‫لعنتی!

32:39.901 --> 32:40.861
‫ویلیام کجاست؟

32:42.021 --> 32:44.301
‫- ببرینش توی ماشین
‫- فکر نمی‌کنم شما اختیار...

32:44.381 --> 32:45.381
‫نـه

32:46.461 --> 32:48.781
‫نه. همین الانم توی بد دردسری افتادی

32:51.381 --> 32:52.981
‫فکر نمی‌کنم از قبل براش برنامه ریخته باشی

32:53.661 --> 32:56.941
‫حدس می‌زنم در طول مراقبت از ویلیام
‫این فکر به ذهنت رسیده

32:57.021 --> 33:00.181
‫از اون چیزاییه که وقتی واردش بشی
‫و مزه‌ش بره زیر زبونت

33:00.261 --> 33:03.061
‫و ببینی چقدر راحت پول دستت میاد،
‫معتادش میشی

33:03.141 --> 33:05.461
‫و بعدش مثل خیلی از اختلاس‌گرها

33:05.541 --> 33:10.061
‫شب‌ها با خیال راحت می‌خوابی و به خودت
‫میگی این پول‌ها حقتـه

33:20.261 --> 33:22.101
‫می‌خوام با وکیلم صحبت کنم

33:24.511 --> 33:32.511
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

33:33.381 --> 33:37.861
‫خیلی برام مهمه که
‫بعداً از این تصمیمم پشیمون نشم، خب؟

33:37.941 --> 33:41.781
‫وقت نشد وسایلش رو جمع کنه
‫پس یه مسواک لازم داره و...

34:03.981 --> 34:04.981
‫جاسپر!

34:12.901 --> 34:14.501
‫اون جاسپر بود دم در؟

34:14.581 --> 34:15.741
‫آره

34:15.821 --> 34:19.621
‫گفت چندتا وسیله ضروری می‌خواد
‫ولی فقط بانگ دستش بود

34:19.701 --> 34:21.861
‫چرا نگفتی صبر کنه تا من برسم؟

34:21.941 --> 34:24.901
‫چون بارها بهم گفتی توی کارت دخالت نکنم

34:24.981 --> 34:27.981
‫نه وقتی یه نارنجک درحال انفجار می‌بینی

34:28.061 --> 34:31.621
‫- خب نگران نباش. خونه سالمه
‫- منظورم جاسپر بود

34:31.701 --> 34:33.421
‫متوجه‌ی استعاره‌ت شدم

34:34.341 --> 34:35.541
‫روزِ کاریِ سختی داشتی؟

34:35.621 --> 34:36.781
‫برو بابا!

34:36.861 --> 34:38.981
‫بشین تلویزیونت رو ببین

34:39.061 --> 34:40.821
‫وایسا. منم اینجا زندگی می‌کنم

34:40.901 --> 34:42.581
‫نیازی به یادآوری نیست

34:42.661 --> 34:45.141
‫- حقمه که نگران بشم
‫- منم حقمه که اهمیت ندم

34:45.221 --> 34:48.461
‫باید یه فکری به حالِ این اوضاع بکنی.
‫نمیشه که مدام به تعویقش بندازی

34:48.541 --> 34:51.981
‫اینو کسی میگه که هشت ساله هنوز نتونسته
‫تز دکتراش رو راجع به ویتگنشتاین تکمیل کنه

34:52.061 --> 34:55.181
‫راجع به سورن کی‌یرکگوره، عوضی.
‫اصلاً به حرفام گوش میدی؟

34:55.261 --> 34:57.741
‫بهتره گوش کنی چون یکی از مهم‌ترین
‫دغدغه‌های اصلی سورن کی‌یرکگور

34:57.821 --> 34:59.301
‫اینه که چرا صبح‌ها باید از خواب پاشیم

34:59.901 --> 35:02.821
‫یه دلیلی که به خودمون مربوطه و
‫حقیقتِ شخصی‌مونه

35:03.421 --> 35:05.381
‫- می‌خوای بدونی مالِ من چیه؟
‫- به‌هیچ‌وجه

35:06.061 --> 35:07.181
‫من از زندگیم راضی‌ام

35:07.261 --> 35:08.621
‫درسم رو می‌خونم،

35:08.701 --> 35:09.661
‫یکم کار می‌کنم

35:10.381 --> 35:11.661
‫دوست و رفیق و سرگرمی دارم

35:11.741 --> 35:12.781
‫تو چی؟

35:12.861 --> 35:16.461
‫اگه این همه دوست و رفیق و سرگرمی داری
‫پس واسه چی همیشه اینجایی؟

35:16.541 --> 35:17.821
‫یه دونه هم بده به من، مرسی

35:21.621 --> 35:23.061
‫عالی پرت کردی، عوضی

35:23.141 --> 35:27.021
‫محض اطلاعت، دارم کلاسِ
‫طراحی بدن انسان میرم

35:27.101 --> 35:31.461
‫با یه زنِ خوشگل هم آشنا شدم.
‫پرتغالی یا برزیلیه

35:31.981 --> 35:34.101
‫با هم لاس می‌زنیم.
‫در واقع من باهاش لاس می‌زنم

35:34.181 --> 35:36.101
‫انگلیسیش هنوز خیلی خوب نیست.
‫ولی بازم...

35:36.821 --> 35:40.141
‫در کل به نظرم باید
‫حقیقت خودت رو پیدا کنی، کارل

35:40.221 --> 35:42.341
‫به خاطر بقیه ولی بیشتر به خاطرِ من

35:43.181 --> 35:44.181
‫تموم شد؟

35:44.701 --> 35:47.021
‫اون موقع‌ها که از یوکو نقل‌قول می‌کردی،
‫باحال‌تر بودی

35:48.341 --> 35:50.621
‫برو گمشو کارل.
‫به حرفام فکر کن

35:51.261 --> 35:52.701
‫یا خدا!

35:53.981 --> 35:57.061
‫روی کاناپه نخواب. فردا
‫افسرده‌تر از خواب بیدار میشی

36:11.301 --> 36:13.141
‫- کجا میری؟
‫- خشکشویی

36:13.661 --> 36:15.181
‫قبل از اینکه بسته بشه

36:15.261 --> 36:19.021
‫این کارها رو بذار واسه وقت‌های بیکاریت.
‫الان کلی کار سرمون ریخته

36:19.101 --> 36:21.821
‫برای کار شخصی نمیرم.
‫به خاطر مریت میرم

36:21.901 --> 36:25.621
‫دارم همون کاری رو می‌کنم که گفتی.
‫چیزهای کسل‌کننده و عادی رو بررسی می‌کنم

36:25.701 --> 36:26.701
‫منظورت چیه؟

36:26.781 --> 36:28.941
‫احتمالاً به نظرت مسخره باشه

36:29.021 --> 36:30.341
‫مطمئن باش همین‌طوره!

36:30.861 --> 36:34.101
‫ولی بهم بگو وگرنه از بخشم می‌اندازمت بیرون

36:34.181 --> 36:38.101
‫و دوباره میری سر کار قبلیت و دلقکِ
‫کسکش‌های طبقه بالا میشی

36:38.181 --> 36:40.901
‫از دستِ تو، کارل.
‫این چه طرز حرف زدنـه؟!

36:40.981 --> 36:42.021
‫چی گفتم مگه؟ «دلقک»؟

36:42.101 --> 36:43.061
‫نخیر، «کسکش»

36:43.141 --> 36:46.621
‫توی میخونه ازش استفاده کن ولی
‫توی محیط کار نه

36:46.701 --> 36:49.061
‫- اینجا قانون داره
‫- چاوسر هم ازش استفاده کرده

36:49.141 --> 36:52.621
‫خب اینجا انگلستان قدیم نیست
‫و تو هم بیوولف نیستی، مرتیکه!

36:52.701 --> 36:55.061
‫بیوولف؟ چاوسر حکایت‌های کنتربری رو نوشته

36:56.141 --> 36:58.901
‫حرفت رو بزن، زنِ باث
‫(اشاره به شخصیتی در حکایت‌های کنتربری)

36:58.981 --> 37:02.341
‫دوباره رسیدها و گردش
‫کارت مریت رو بررسی کردم

37:02.421 --> 37:06.901
‫ولی این دفعه یه سال عقب‌تر رفتم
‫و یه‌جورایی به یه الگو رسیدم

37:08.021 --> 37:10.621
‫جاهایی که ازشون خرید می‌کرده
‫نزدیکِ دفتر دادستانی بودن

37:10.701 --> 37:14.621
‫که منطقیه چون جایی که با ویلیام
‫زندگی می‌کرده، چیز زیادی نداشته

37:14.701 --> 37:16.341
‫منطقی بود که بعد از کار،

37:16.421 --> 37:19.341
‫خرید یا کارهای شخصیش
‫رو انجام بده و بعد بره خونه

37:19.861 --> 37:22.981
‫اما یه جایی می‌رفت که به نظرم مشکوک بود

37:23.061 --> 37:24.421
‫یه خشکشویی نزدیکِ خیابونِ کوگیت

37:24.501 --> 37:26.821
‫و نزدیک دفتر دادستانی هم نبود

37:26.901 --> 37:28.941
‫اولش گفتم حالا خیلی هم عجیب نیست

37:29.021 --> 37:31.701
‫مریت براش مهم بود لباس‌هاشو کجا ببره

37:31.781 --> 37:33.181
‫چون خیلی شیک بودن

37:33.261 --> 37:34.661
‫یه جای مطمئن داشته که

37:34.741 --> 37:37.061
‫قدر لباس‌های شیک رو می‌دونستن

37:37.581 --> 37:39.901
‫ولی این خشکشویی از اون‌جور جاها نبود

37:39.981 --> 37:41.941
‫تا جایی که من می‌دونم فقط یه بار رفته اونجا

37:42.021 --> 37:45.261
‫درحالی‌که بارها به جایی شیک نزدیکِ
‫دفتر رفته

37:45.341 --> 37:47.861
‫صورتحساب‌ها نشون میدن که
‫سال‌ها مشتریِ اونجا بوده

37:47.941 --> 37:49.741
‫پس واسه چی رفته اونجا؟

37:50.341 --> 37:52.901
‫یادم رفت بگم، دقیقاً یه
‫هفته قبل از ناپدیدشدنش رفته

38:02.661 --> 38:03.821
‫با اکرم برو

38:07.701 --> 38:08.541
‫باشه

38:40.341 --> 38:41.341
‫آم...

38:41.421 --> 38:43.821
‫کارآگاه دیکسون هستم. ایشونم کارآگاه سلیم

38:43.901 --> 38:46.061
‫شما مالکِ اینجا هستین؟

38:46.141 --> 38:47.021
‫بله

38:47.101 --> 38:49.901
‫- شما شرلی اتکینز هستی؟
‫- چیزی شده؟

38:50.501 --> 38:53.821
‫یه رسید از مغازه‌تون
‫دارم که مالِ چهار سال پیشه

38:54.341 --> 38:57.421
‫می‌خواستم بدونم می‌تونین چیزی
‫راجع به اون مشتری بهم بگین

38:57.501 --> 38:59.729
‫بررسی می‌کنم ولی بعید
‫می‌دونم کمکی از دستم بربیاد

38:59.753 --> 39:01.661
‫سوابق رو برای این
‫مدت طولانی نگه نمی‌دارم

39:03.901 --> 39:05.221
‫این مسخره‌بازیا چیه؟

39:05.301 --> 39:07.381
‫- خودتون خوب می‌دونین می‌شناسمش
‫- ببخشید...

39:07.461 --> 39:10.101
‫خدایی فکر کردی کمک‌تون می‌کنم
‫دنبالِ این زنیکه بگردین؟

39:10.181 --> 39:12.101
‫اونم بعد از بلایی که سرِ کرستیِ من آورد؟

39:14.101 --> 39:16.581
‫- مریت رو می‌شناختی؟
‫- کاش هیچ‌وقت ریختِ نحسش رو نمی‌دیدم

39:16.661 --> 39:18.821
‫- از مشتری‌هاتون بود؟
‫- هیچ‌وقت مشتری نبود

39:18.901 --> 39:22.421
‫اومد از من و کیث عذرخواهی کنه ولی جا زد

39:22.501 --> 39:24.901
‫دنی، داداشِ کرستی، اون روز شیفت بود

39:24.981 --> 39:26.661
‫مریت یه نگاه بهش انداخت

39:26.741 --> 39:29.061
‫و بعد وانمود کرد کتش رو
آورده برای خشکشویی

39:29.141 --> 39:30.261
‫و گورش رو گم کرد

39:31.101 --> 39:34.261
‫یعنی کت رو اینجا جا گذاشت؟
‫هنوز دارینش؟

39:34.341 --> 39:36.341
‫شوخیت گرفته؟ آتیشش زدم

39:36.421 --> 39:39.941
‫- چرا اومده بود عذرخواهی؟
‫- چرا نمیری از دخترم بپرسی؟

39:40.541 --> 39:44.101
‫گفتی اسمش کرستی‌ـه.
‫کجا می‌تونم پیداش کنم؟

39:44.181 --> 39:45.781
‫توی پنتلندز

39:46.381 --> 39:47.381
‫زندان؟

39:47.981 --> 39:51.661
‫بعد از اینکه مریت لینگارد نزدیک بود توی
‫ساوتن به کشتنش بده، منتقلش کردن اونجا

40:09.141 --> 40:10.581
‫افسر مارک گیلبی

40:11.381 --> 40:12.461
‫اون رو یادت میاد؟

40:13.941 --> 40:15.901
‫- باید یادم بیاد؟
‫- اولین همکارم بود

40:17.181 --> 40:18.461
‫شیفتش بود

40:19.341 --> 40:21.221
‫جلوی میخونه درگیری شده بود

40:21.981 --> 40:24.781
‫اولش جدی نبود تا اینکه کار به چاقوکشی رسید

40:26.261 --> 40:28.581
‫تا به خودم اومدم دیدم
‫مارک غرقِ خون روی زمین افتاده

40:29.661 --> 40:31.221
‫زنده موند ولی...

40:32.621 --> 40:33.821
‫استعفا داد

40:35.821 --> 40:37.821
‫نمی‌دونم چه کارِ دیگه‌ای باید می‌کردیم

40:37.901 --> 40:39.741
‫ولی با این‌حال عذاب وجدان داشتم

40:40.861 --> 40:41.861
‫هنوزم دارم

40:44.221 --> 40:46.581
‫ولی هیچ‌وقت نگفتم کاش من جاش بودم

40:46.661 --> 40:48.901
‫من همچین حرفی نزدم. نه به طور دقیق

40:50.501 --> 40:52.061
‫یه‌جورایی گفتی

40:56.461 --> 40:57.981
‫حالت خوبه، کارل؟

40:58.541 --> 41:00.501
‫ظاهراً نظرها متفاوته

41:00.581 --> 41:05.621
‫خب امروز کم نظر نشنیدم.
‫چند نفری اینجا نگرانن

41:05.701 --> 41:08.021
‫- من حالم خوبه
‫- نگرانِ تو نیستن

41:08.101 --> 41:10.261
‫- نگران اعتبار و آبروشون...
‫- یارو فقط...

41:10.901 --> 41:12.701
‫یه خبرنگار بود که دنبال سوژه بود

41:12.781 --> 41:13.941
‫منم زیادی شلوغش کردم

41:14.581 --> 41:16.061
‫می‌خوان برکنارت کنن

41:17.221 --> 41:19.781
‫- فکر می‌کردم تصمیمش با تو باشه
‫- درسته

41:19.861 --> 41:23.101
‫واسه همین اگه دوباره خرابکاری کنی،
‫مسئولیتش با منـه

41:23.621 --> 41:25.741
‫نذار با حرفاشون برن رو مُخت، خب؟

41:26.901 --> 41:28.701
‫پیش‌داوری نکن، کارل

41:29.621 --> 41:32.301
‫ما خیلی وقته همدیگه رو می‌شناسیم
‫ولی در حال حاضر همین آشنایی

41:32.381 --> 41:35.101
‫دلیلیه برای گوش دادن به اون نظرات
‫نه نادیده گرفتنشون

41:35.181 --> 41:38.821
‫یه دلیلی داشته که منو فرستادی
‫توی اون زیرزمین بی‌صاحاب

41:38.901 --> 41:39.741
‫آره

41:39.821 --> 41:43.061
‫می‌خوام کارت رو بی‌سروصدا انجام بدی
‫و برای من دردسر درست نکنی

41:43.141 --> 41:44.901
‫فرستادیم توی زیرزمین تا جلو چشمت نباشم

41:44.981 --> 41:47.141
‫و گندکاری‌های بقیه رو جمع کنم، درسته؟

41:47.221 --> 41:50.021
‫منظورت از گندکاری چیه؟

41:51.181 --> 41:55.301
‫چرا پرونده‌ی مریت لینگارد رو
‫دادی به فرگوس دانبار؟ هان؟

41:55.381 --> 41:58.381
‫احتمالاً چون نوبتش بوده

41:58.941 --> 42:01.581
‫- چرا می‌پرسی؟
‫- خودت گفتی پرونده‌ی مهمی بوده

42:01.661 --> 42:04.781
‫دقیقاً همون چیزی بود که رئیس‌هات دنبالشن

42:04.861 --> 42:06.541
‫همچین پرونده‌ای یه آدم حرفه‌ای می‌خواد

42:06.621 --> 42:10.461
‫- فرگوس هم تحقیقاتِ خوبی انجام داد
‫- اگه خوب بود چرا برکنار شد؟

42:10.541 --> 42:14.101
‫دیگه سرنخی در کار نبود، پرونده به
‫بن‌بست خورد. جای دیگه بهش نیاز داشتم

42:14.181 --> 42:15.901
‫جایِ دیگه... هوم

42:16.901 --> 42:19.661
‫- خارج از اداره؟
‫- تصمیمِ خودش بود، نه من

42:19.741 --> 42:20.781
‫من با فرگوس مشکلی نداشتم

42:20.861 --> 42:23.901
‫و به همین راحتی همه
‫مریت لینگارد رو یادشون رفت

42:24.661 --> 42:26.421
‫- همه نه
‫- پس چی شد؟

42:27.261 --> 42:29.981
‫یهو نصفه‌شب بهت زنگ زدن و گفتن
‫پرونده رو ببندی؟

42:32.461 --> 42:35.621
‫من اولین زنی هستم که به این مقام رسیده

42:36.141 --> 42:38.141
‫و این برام مهمه، آره

42:38.661 --> 42:41.501
‫ولی واسه اونایی که بعد از من میان هم مهمه

42:41.581 --> 42:43.021
‫پس تو هم کوتاه اومدی

42:43.101 --> 42:45.461
‫تا پُست و مقامِ کوفتیت به خطر نیفته؟

42:45.541 --> 42:49.181
‫منظورم این نبود. من بُزدل نیستم

42:49.261 --> 42:53.661
‫جایی که نیاز باشه فشار میارم و خودتم
‫خوب می‌دونی

42:53.741 --> 42:55.701
‫- لازمه یادآوری کنم که...
‫- نه، نیازی نیست

42:55.781 --> 42:58.621
‫من چند بار از دردسر نجاتت دادم

42:58.701 --> 43:00.101
‫چه داخل، چه بیرون

43:00.181 --> 43:03.381
‫تو اون موقع اشتباه کردی.
‫تصمیم اشتباهی گرفتی یا هر کوفتی که بود

43:03.461 --> 43:04.701
‫حالا می‌خوای من جمعش کنم

43:04.781 --> 43:07.141
‫من ازت می‌خوام پرونده رو حل کنی

43:07.221 --> 43:09.781
‫بدون اینکه به جرم روانی بودن بندازنت بیرون

43:10.661 --> 43:12.821
‫- شدنیه؟
‫- بستگی داره

43:16.981 --> 43:18.221
‫پشتم هستی یا نه؟

43:18.301 --> 43:21.301
‫اگه این سوال رو جدی می‌پرسی
‫پس اصلاً به حرفام گوش ندادی

43:23.381 --> 43:25.781
‫و محض رضای خدا این چرندیات که

43:25.861 --> 43:27.501
‫«من باید جاش می‌مُردم» رو به زبون نیار

43:37.901 --> 43:40.341
‫سلام کرستی، بگیر بشین

43:41.821 --> 43:45.421
‫این یه‌جور پاپوشه؟
‫اومدین فرصت آزادی مشروطم رو ازم بگیرین؟

43:45.501 --> 43:47.621
‫- نه
‫- چون شش هفته دیگه آزادم

43:47.701 --> 43:48.981
‫تو یه زندانیِ نمونه‌ای

43:49.061 --> 43:50.301
‫دقیقاً

43:50.381 --> 43:52.101
‫دوباره برمی‌گردی توی
‫خشکشویی کار کنی؟

43:52.126 --> 43:54.181
‫به اندازه کافی
‫اونجا جون کَندم، مرسی

43:54.261 --> 43:56.621
‫می‌خوام تا جایی که می‌تونم از اینجا دور بشم

43:56.701 --> 43:57.741
‫از نو شروع کنی؟

43:57.821 --> 43:58.861
‫ناپدید شم

44:00.141 --> 44:01.181
‫انگار ترسیدی

44:02.061 --> 44:03.261
‫اگه عقل توی کله‌م باشه باید هم بترسم

44:03.901 --> 44:05.381
‫کی توی ساوتن بهت حمله کرد؟

44:05.461 --> 44:09.621
‫از اونجایی که اولش با چاقو زد توی چشمم،
‫نشناختمش

44:11.141 --> 44:13.741
‫یکم بعدش هم مریت لینگارد ناپدید شد

44:13.821 --> 44:15.541
‫آره، گفتم دخلش رو بیارن

44:15.621 --> 44:18.661
‫- تلافی اینکه نزدیک بود منو به کشتن بده
‫- جدی؟

44:18.741 --> 44:21.421
‫یه قاتل اجیر کردم تا روی کشتی دنبالش بره

44:21.501 --> 44:22.741
‫و بعد پرتش کنه توی آب

44:23.341 --> 44:25.061
‫خب پس این معما هم حل شد

44:25.141 --> 44:26.221
‫قابلت رو نداشت

44:29.501 --> 44:30.461
‫چیه؟

44:31.061 --> 44:32.501
‫به این نتیجه رسیدم که گاهی

44:32.581 --> 44:35.221
‫آدم‌ها می‌خوان کسی رو با تهدید ساکت کنن

44:35.301 --> 44:37.781
‫و یه وقتایی هم هست دیگه
‫اون مرحله رو بیخیال میشن

44:38.501 --> 44:39.661
‫و طرف رو برای همیشه ساکت می‌کنن

44:41.341 --> 44:42.341
‫خب؟

44:43.101 --> 44:47.981
‫الان که به تو و جراحاتت نگاه می‌کنم
‫می‌بینم نمی‌خواستن بهت هشدار بدن

44:48.061 --> 44:49.581
‫بلکه می‌خواستن بکشنت

44:50.101 --> 44:53.181
‫خودتم اینا رو می‌دونی.
‫ترست منطقیه

44:53.901 --> 44:55.381
‫تو یه چیزی می‌دونی

44:56.421 --> 44:59.381
‫به مریت گفتی
‫به این امید که زودتر آزاد بشی

44:59.461 --> 45:00.701
‫ولی یه اتفاقی افتاد

45:00.781 --> 45:02.781
‫اتفاقِ ناجوری هم افتاد

45:03.781 --> 45:05.581
‫زنیکه منو قال گذاشت

45:06.941 --> 45:08.301
‫چه اطلاعاتی بهش دادی؟

45:08.381 --> 45:10.421
‫محاله توی دادگاه شهادت بدم

45:11.421 --> 45:16.061
‫حاضر نیستم بگم چیزی دیدم.
‫دیگه همچین قولی نمیدم

45:16.141 --> 45:17.621
‫حق هم داری

45:22.741 --> 45:23.661
‫خب؟

45:27.901 --> 45:30.661
‫یه مدت توی پناهگاهِ زنان بودم

45:32.821 --> 45:34.301
‫قبل از اینکه دستگیر بشم

45:37.621 --> 45:39.621
‫با یه زنی آشنا شدم

45:41.701 --> 45:44.821
‫زیاد اونجا نموند ولی خیلی صمیمی شدیم

45:47.461 --> 45:49.421
‫بهم گفت شوهرش می‌خواسته بکشدش

45:49.501 --> 45:51.661
‫بدجوری کتکش زده بود

45:53.021 --> 45:55.741
‫با چشم‌های کبود و دنده‌ی
‫شکسته رهاش کرده بود

45:55.821 --> 45:57.941
‫مرتیکه حتی استخوان گونه‌اش رو هم شکونده بود

46:03.021 --> 46:06.981
‫مطمئن بود شوهرش توی پناهگاه
‫پیداش می‌کنه پس از اونجا رفت

46:07.061 --> 46:10.741
‫منم دیگه ندیدمش و اصلاً بهش فکر هم نکردم

46:14.021 --> 46:16.821
‫تا وقتی که عکسش توی خبرها پخش شد

46:16.901 --> 46:18.021
‫برای چی؟

46:18.101 --> 46:19.901
‫همون پرونده‌ای که لینگارد داشت

46:22.261 --> 46:25.301
‫اون یارویی که زنش رو کشت. فینچ؟

46:26.621 --> 46:28.541
‫زنی که میگم همسرِ فینچ بود

46:28.621 --> 46:30.621
‫آندریا فینچ

46:33.501 --> 46:36.741
‫قرار شد من درباره‌ی آندریا
‫توی پناهگاه شهادت بدم

46:36.821 --> 46:38.301
‫و زودتر آزاد شم

46:41.461 --> 46:44.461
‫ولی لحظه‌ی آخر،
‫نظرِ اون زنیکه عوض شد

46:47.541 --> 46:49.981
‫گفت به خاطر شرایطم

46:50.061 --> 46:53.861
‫شهادتم معتبر نیست

46:53.941 --> 46:58.261
‫ولی خبرش پخش شد که من با مریت حرف زدم

46:58.341 --> 46:59.661
‫خلاصه بهش زنگ زدم

47:01.901 --> 47:03.101
‫و بهش گفتم...

47:05.541 --> 47:07.021
‫امنیت ندارم

47:09.101 --> 47:10.501
‫و دارن تهدیدم می‌کنن

47:10.581 --> 47:12.261
‫وایسا، کی اومد سراغت؟

47:12.341 --> 47:15.861
‫دوتا جنده که جفت‌شون حبس ابد خوردن

47:16.501 --> 47:20.101
‫با تیزی اومدن بالا سرم و گفتن
‫با بد کسی در افتادم

47:20.181 --> 47:22.101
‫- کی اجیرشون کرده؟
‫- من از کجا بدونم؟!

47:22.181 --> 47:25.861
‫۵۰۰ پوند به حسابِ فروشگاه زندانشون می‌زنن
‫و اسم قربانی رو می‌ذارن توی کیسه لباس‌هاشون

47:25.941 --> 47:29.461
‫ولی چرا اومدن سراغِ تو؟
‫اونم به خاطر اطلاعاتی که کسی نمی‌دونه داری

47:29.541 --> 47:31.781
‫چون فینچ اینجا آدم داره

47:31.861 --> 47:35.141
‫و الان می‌دونن من با تو حرف زدم
‫پس باید کمکم کنی

47:35.741 --> 47:37.181
‫مریت چیکار کرد؟

47:38.461 --> 47:40.821
‫- با چی بهم زنگ زدی؟
‫- با گوشیم

47:40.901 --> 47:42.301
‫با گوشی قاچاقی؟

47:42.381 --> 47:45.021
‫چه فرقی می‌کنه دیگه؟
‫بهت گفتم

47:45.101 --> 47:46.821
‫و منم گفتم کاری از دستِ من برنمیاد

47:46.901 --> 47:48.501
‫جنده‌ی عوضی!

47:50.341 --> 47:51.341
‫مواد زدی؟

47:51.821 --> 47:54.421
‫دارم از ترس می‌میرم

47:55.221 --> 47:56.781
‫مواد زدی؟

47:59.341 --> 48:01.021
‫انتظار داشتی چیکار کنم؟

48:01.101 --> 48:02.501
‫وای پناه بر خدا...

48:03.101 --> 48:04.261
‫قطع کرد

48:05.898 --> 48:07.186
‫[کرستی]

48:15.450 --> 48:20.231
‫[گراهام فینچ]

48:31.133 --> 48:32.797
‫[کرستی]

48:32.821 --> 48:34.461
‫خب چیکار می‌کردم؟

48:34.541 --> 48:37.381
‫منو به حال خودم رها کردی.
‫نذاشتی از مدرک کرستی استفاده کنم

48:37.461 --> 48:39.701
‫قرار نبود کمکت کنه

48:39.781 --> 48:41.661
‫در واقع اوضاع رو بدتر هم می‌کرد

48:42.421 --> 48:44.061
‫کرستی اتکینز رو با چاقو زدن

48:44.581 --> 48:45.581
‫وای خدایا....

48:46.141 --> 48:46.981
‫آم...

48:48.381 --> 48:50.821
‫- اوضاعش خیلی ناجوره؟
‫- نمی‌دونم

48:51.821 --> 48:55.101
‫زنده‌ست ولی توی کماست

48:56.541 --> 49:01.141
‫ببین، زندگی کرستی حاصل
‫کلی تصمیم اشتباه و مزخرف بوده،

49:02.381 --> 49:04.821
‫و هیچ‌کدومشون به تو ربطی نداشته

49:05.421 --> 49:08.781
‫اینو به خانواده‌ش بگو. مطمئنم خیلی
‫آروم میشن!

49:09.861 --> 49:12.821
‫یه ضربه زدن و چشمش رو در آوردن،
‫ضربه بعدی ریه‌ش رو سوراخ کرده

49:12.901 --> 49:16.301
‫و ضربه آخر رو چند میلی‌متری قلبش زدن

49:16.381 --> 49:20.981
‫سه‌تا ضربه زدن فقط. دوتا رو دقیق زدن
‫و یکی هم نزدیک بوده

49:21.061 --> 49:24.061
‫اگه بیرون از زندان بود، می‌گفتم
‫یه آدم حرفه‌ای این کارو کرده

49:24.901 --> 49:27.181
‫خب فکر کردی قاتل‌های حرفه‌ای کجان؟

49:31.658 --> 49:41.658
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

49:48.261 --> 49:49.301
‫سم هیگ هستم

49:51.661 --> 49:53.141
‫- کرستی!
‫- الو؟

49:55.101 --> 49:56.421
‫قبوله

49:57.141 --> 49:59.301
‫- مریت؟
‫- حاضرم باهات حرف بزنم

50:00.621 --> 50:02.141
‫پس زمان و مکانش رو مشخص کن

50:03.247 --> 50:10.247
‫ترجمـه از سحـر

50:10.571 --> 50:20.571
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus
