WEBVTT

00:01.021 --> 00:07.021
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

00:07.045 --> 00:16.061
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

00:16.085 --> 00:24.561
‫« ترجمه از سینـا صداقت »
‫.:: SinCities ::.

00:34.461 --> 00:35.261
‫ممنون

01:11.861 --> 01:18.741
‫[کرستی اتکینز]
‫[حمل مواد مخدر]
‫[سال 2017]

01:43.471 --> 01:47.131
« بخش کیو »

01:53.821 --> 01:56.581
‫18 تا دوربین برای جلوگیری
‫از سرقت ماشین وجود داشت

01:56.661 --> 02:00.061
‫همه جا فیلمش رو برداشتن،
‫بعدش هیچی. یهو غیبش زده.

02:00.141 --> 02:01.981
‫شاید نمی‌خواسته ببیننش

02:02.061 --> 02:04.821
‫ولی به احتمال زیاد افتاده توی آب

02:04.901 --> 02:06.021
‫چرا این رو میگی؟

02:06.101 --> 02:08.261
‫چون کی روی یه کشتی
‫نقشه‌ی قتل می‌کشه؟

02:08.341 --> 02:10.021
‫وقتی انجامش بدی، گیر می‌افتی

02:11.821 --> 02:15.141
‫خیلی خب. بیا فرض کنیم بدون نقشه‌ی قبلی
‫و یهویی بوده

02:15.221 --> 02:18.661
‫فرض کنیم یه احمق رو که
‫توی صفِ خرید آبجو بوده عصبانی کرده

02:19.181 --> 02:20.301
‫و اونم زده انداختتش توی آب

02:20.381 --> 02:21.541
‫خب؟

02:21.621 --> 02:23.861
‫- یه نفر حتماً این رو می‌دید
‫- آره، می‌دیدنش

02:23.941 --> 02:28.221
‫و با این حال یه کشتی شلوغ داریم
‫و حتی یه نفرم چیزی ندیده و نشنیده

02:28.301 --> 02:32.541
‫پس غیر از این که «با اشعه
‫سوار کشتیِ فضایی‌ها شده باشه»

02:32.621 --> 02:35.061
‫منطقی‌ترین نظریه اینه که
‫از زندگی‌اش فرار کرده،

02:35.141 --> 02:39.101
‫یا غیرمنطقی‌تر اینه که تصادفی افتاده توی آب
‫بدون این که کسی ببینه یا بشنوه

02:39.181 --> 02:40.381
‫مگر این که یکی اون رو دزدیده باشه

02:41.101 --> 02:43.341
‫ممکنه اون رو به زور گرفته باشه
‫و نذاشته باشه جیغ بزنه

02:43.421 --> 02:45.821
‫آره، ولی آدم‌ربایی از یه کشتی
‫همون مشکلاتِ قتل رو داره،

02:45.901 --> 02:49.621
‫همچنین این سؤال رو ایجاد می‌کنه که
‫چرا باید برای دزدیدنش تا وسط دریا بری،

02:49.701 --> 02:52.301
‫و چرا باید بدزدیش و برای آزادیش باج نخوای؟

02:52.381 --> 02:54.341
‫درسته. کسی باج نخواسته

02:54.981 --> 02:57.661
‫و اگه طرف صرفاً می‌خواسته بکشتش،
‫راه‌های خیلی آسون‌تری هست.

02:57.741 --> 03:01.541
‫ولی اگه اشتباه کرده باشه
‫و تصادفی اون رو کشته باشه چی؟

03:02.461 --> 03:05.621
‫چهار سال گذشته و هیچ جسدی پیدا نشده

03:05.645 --> 03:07.077
‫این خیلی عجیبه، مگه نه؟

03:07.101 --> 03:09.101
‫امیدوارم مزاحم نشده باشم

03:11.741 --> 03:13.541
‫اوه، این خیلی بد نیست، مگه نه؟

03:14.141 --> 03:16.661
‫اینجا آروم و ساکته. آرامبخشه

03:16.741 --> 03:19.741
‫آره، مثل یه مرکزِ سلامتیه

03:19.821 --> 03:21.861
‫خوشحالم که می‌بینم
‫کامپیوترت کار می‌کنه

03:21.941 --> 03:25.741
‫- جواب ایمیل‌هام رو ندادی
‫- احتمالاً مستقیم رفتن توی سطل آشغالم

03:26.261 --> 03:29.821
‫از شانس خوبت، دستیاری از دنیای آی‌تی داری

03:29.901 --> 03:31.301
‫شاید اون بتونه کمکت کنه

03:31.381 --> 03:32.661
‫البته، خانم

03:33.821 --> 03:35.701
‫منتظر گزارش پرونده‌ی اولت هستم

03:35.781 --> 03:39.421
‫آره، داریم حدود 8,000 گزینه رو بررسی می‌کنیم،
‫خب بهار چطوره؟

03:39.501 --> 03:40.941
‫شاید یادت باشه که دولت

03:41.021 --> 03:43.541
‫پولِ خیلی زیادی به ما داده
‫که این بخش رو تأسیس کنیم

03:43.621 --> 03:46.261
‫کِی می‌تونیم انتظار داشته باشیم
‫یکم از اون پولِ زیاد به دستمون برسه؟

03:46.341 --> 03:50.061
‫اونا دوست دارن به مطبوعات اعلامش کنن،
‫ولی نمی‌تونن تا تو یه پرونده انتخاب کنی.

03:50.141 --> 03:52.021
‫حتماً سخت تلاش می‌کنن
‫نشون بدن دارن کاری می‌کنن

03:52.101 --> 03:53.541
‫حداقل یکی داره تلاش می‌کنه، کارل

03:53.621 --> 03:56.021
‫- روال داره
‫- آره، روال داره

03:56.101 --> 03:59.021
‫این شامل کِش رفتن پرونده‌های باز
‫و دسترسی غیرمجاز میشه...

03:59.101 --> 04:02.621
‫بیخیال، مویرا، پرونده‌های حل نشده
‫هیچ اهمیتی برات ندارن

04:02.701 --> 04:05.261
‫- یه پرونده انتخاب کن یا از ساختمون برو بیرون
‫- راستش...

04:06.501 --> 04:07.701
‫- کونِ لقت!
‫- عه...

04:07.781 --> 04:10.861
‫اوه، محض رضای خدا، کارل.
‫مگه ما 12 سالمونه، هان؟ ما 12 سالمونه.

04:10.941 --> 04:14.261
‫کارآگاه مورک همین امروز
‫پرونده‌ی خیلی جالبی پیدا کرده

04:14.341 --> 04:16.381
‫برام عجیبه که بهش اشاره نمی‌کنه

04:16.901 --> 04:19.941
‫چون کارآگاه مورک چیزهای زیادی پیدا کرده
‫که با عقل جور در نمیان

04:20.021 --> 04:22.461
‫آره، مثل این که چرا دهنت رو باز می‌کنی

04:23.141 --> 04:25.461
‫فکر می‌کنه ممکنه عمدی بوده باشه،
‫نه خودکشی.

04:25.981 --> 04:28.861
‫چون هرگز هیچ شاهد و جسدی پیدا نشده

04:28.941 --> 04:30.861
‫فکر نکنم نظرم این باشه

04:31.381 --> 04:34.701
‫مریت لینگارد. زنِ بی‌ملاحظه و کله‌شقی بود

04:34.781 --> 04:37.701
‫- درست عینِ کارآگاه مورک
‫- مرسی

04:37.781 --> 04:40.821
‫احتمالاً افراد زیادی هستن ‫که
می‌خواستن سر به تنش نباشه

04:42.141 --> 04:46.341
‫دادستانی که در اوج کارش گُم شده.
‫اونا عاشقش میشن.

04:47.181 --> 04:48.861
‫حداقل یکی دو روز روش کار کنید

04:50.901 --> 04:52.301
‫نمی‌دونستم اینجا دوش هم داریم

04:55.381 --> 04:58.181
‫گورت رو گُم کن، خائن

05:01.381 --> 05:04.981
‫- میرم حموم رو تمیز می‌کنم
‫- ما توی حمومیم، لامصب!

05:16.981 --> 05:20.541
‫روی شاهد تمرکز می‌کنیم، کارولین کر

05:21.061 --> 05:22.261
‫زیر نظرش داریم؟

05:22.341 --> 05:24.501
‫راستش نه

05:24.525 --> 05:25.917
‫زیاد بیرون نیومده

05:25.941 --> 05:27.821
‫مامانش خریدهاشون رو می‌کنه

05:27.901 --> 05:30.221
‫کارولین بچه‌اش رو می‌بره پیاده‌روی صبحگاهی

05:30.301 --> 05:33.421
‫با این حال، مطمئن نیستم من بچه‌ام رو
‫برای پیاده‌روی می‌بردم همون منطقه‌ای

05:33.445 --> 05:35.101
‫که توش شاهد قتل بودم

05:35.181 --> 05:36.461
‫شاید بچه‌ی تو رو می‌بردم

05:36.541 --> 05:39.261
‫مثل همیشه ممنون از تحلیل زیرکانه‌ات کارل،

05:39.341 --> 05:41.141
‫ولی میشه الان تنهامون بذاری

05:41.221 --> 05:44.701
‫اون تمام ساکنان اون اطراف رو می‌شناسه.
‫حتی خلافکارها. شاید چندتاشون رو بشناسه.

05:44.725 --> 05:45.461
‫سربازرس مورک...

05:45.541 --> 05:48.701
‫احتمالاً با قربانی هم آشنا بوده.
‫توی همچین جاهایی همه همدیگه رو می‌شناسن.

05:48.781 --> 05:49.821
‫از کجا این رو می‌دونی؟

05:49.901 --> 05:52.781
‫چون برخلافِ تو،
‫من توی همچین جایی بزرگ شدم.

05:53.381 --> 05:55.661
‫زیر نظرش داریم.
‫با هیچکس دیگه دیده نشده.

05:55.741 --> 05:59.301
‫اونا می‌دونن زیر نظرش دارید.
‫احتمالاً در این حین زیر نظرتون دارن.

05:59.381 --> 06:02.341
‫اون بالأخره همکاری می‌کنه.
‫می‌تونستم تشخیص بدم می‌خواست کمک کنه.

06:02.421 --> 06:04.181
‫اسمِ بچه‌اش چیه؟ هان؟

06:06.341 --> 06:08.621
‫انتظار داری برای کمک بهت
‫جونش رو به خطر بندازه،

06:08.701 --> 06:11.061
‫و حتی اسمِ بچه‌اش رو نمی‌دونی

06:13.701 --> 06:17.301
‫به یه دلیلی اومدی اینجا،
‫یا توی زیرزمین حوصله‌ات سر رفته؟

06:17.381 --> 06:18.381
‫چون سرمون شلوغه

06:18.461 --> 06:21.021
‫- فرگوس دانبار
‫- اون رو می‌خوای چیکار؟

06:21.101 --> 06:23.221
‫- می‌خوام باهاش حرف بزنم
‫- موفق باشی

06:23.301 --> 06:25.541
‫- منتقل شده؟
‫- در حال ترک اعتیاده

06:25.621 --> 06:28.181
‫واقعاً؟ خوش به حالش

06:28.261 --> 06:30.981
‫- توی یه کلیسای تخمی عجیب و غریب
‫- کِی این اتفاق افتاد؟

06:31.061 --> 06:34.021
‫از وقتی که ظاهراً ویسکی رو کنار گذاشته
‫و به عیسی مسیح ایمان آورده

06:35.181 --> 06:36.621
‫تو هنوز توی خونه بودی

06:37.221 --> 06:38.101
‫بهبود پیدا می‌کردی

06:39.461 --> 06:41.181
‫کدوم کلیسای تخمی عجیب و غریب؟

07:12.381 --> 07:13.381
‫فرگوسِ قارچ‌صفت

07:15.781 --> 07:16.781
‫مورک

07:17.501 --> 07:21.661
‫نگران نباش. فقط اومدم در مورد یه پرونده‌ی قدیمی
نظرت رو بپرسم

07:21.741 --> 07:25.941
‫مریت لینگارد. دادستان.
‫چهار سال پیش توی یه کشتی گُم شده.

07:26.021 --> 07:28.261
‫آره. می‌دونم کیه

07:29.461 --> 07:31.661
‫فقط برام سؤاله چرا الان
‫در موردش با من حرف می‌زنی؟

07:31.685 --> 07:34.341
‫چون به بازگشایی پرونده فکر می‌کنم

07:38.141 --> 07:41.581
‫بچه‌ها، چطوره همه باهم بریم ناهار بخوریم؟

07:42.621 --> 07:44.621
‫چندتا ساندویچ تخم مرغ درست کردم

07:46.301 --> 07:47.581
‫توی یخچال هستن

07:49.981 --> 07:54.541
‫توی 10 ثانیه‌ی گذشته بیشتر از 8 سال
‫که توی کار بودی شناختمت

07:54.621 --> 07:58.141
‫شاید افسرِ خوبی نبوده باشم.
‫یه اشتباهاتی کردم.

07:58.221 --> 08:00.901
‫ولی اگه اومدی اینجا که
‫یه خرابکاری رو بندازی گردنم

08:00.925 --> 08:01.757
‫برو کونت رو بده

08:01.781 --> 08:04.301
‫حالا این حرف شایسته‌ی پیروِ مسیح نیست

08:04.381 --> 08:06.741
‫من مسئولیتِ تمام کارهایی رو که کردم
‫گردن گرفتم

08:07.501 --> 08:09.301
‫بحثِ کاریه که نکردی

08:10.301 --> 08:12.461
‫من هر کاری که می‌تونستم
‫برای پیدا کردنش انجام دادم

08:12.485 --> 08:14.501
‫هفته‌ها غواص‌ها رو فرستادم
‫توی آب دنبالش بگردن

08:14.525 --> 08:20.341
‫افسرهای هشت اداره‌ی محلی رو فرستادم
‫توی خط ساحلی دنبالش بگردن

08:20.421 --> 08:22.141
‫پس از اول مسئول پرونده بودی؟

08:23.261 --> 08:25.341
‫همون روز با تمام مسافرها صحبت کردم

08:25.421 --> 08:27.101
‫نه فقط توی اون کشتی

08:27.125 --> 08:28.997
‫بلکه توی اون یکی کشتی
‫که اون روز توی آب بود

08:29.021 --> 08:30.541
‫ولی هیچکس چیزی ندیده بود، درسته؟

08:31.621 --> 08:34.981
‫غیر از برادره، ولی...
‫اون داستانش فرق می‌کنه.

08:35.061 --> 08:36.261
‫برادره؟ اون دیگه کیه؟

08:38.021 --> 08:41.741
‫- اصلاً قبل از اومدن پرونده رو خوندی؟
‫- قسمتی که تو دستگیرش کردی رو خوندم

08:43.181 --> 08:45.341
‫فیلم دعوا کردنشون بود

08:45.421 --> 08:50.101
‫فکر می‌کردیم شاید برادره از کوره در رفته
‫و انداختتش توی آب ولی هیچ مدرکی براش نبود

08:50.181 --> 08:53.141
‫در ضمن طرف مشکلاتِ روانی هم داشته

08:53.221 --> 08:55.181
‫حتی اگه برادره هُلش داده بود،

08:55.205 --> 08:57.277
‫سقوط توی آب برای کشتنش کافی نبود

08:57.301 --> 08:59.901
‫- مظنون دیگه‌ای هم بود؟
‫- بیخیال. یه عالمه

09:00.581 --> 09:04.221
‫توی حوزه‌ی کاریش،
‫بیشتر از ما دشمن داشت.

09:05.141 --> 09:06.341
‫نتونستیم چیزی رو ثابت کنیم

09:06.421 --> 09:09.781
‫من همیشه فکر می‌کردم
‫برادره کلید حل این پرونده‌ست

09:10.581 --> 09:12.861
‫اون تنها شاهد اون روز بود

09:14.141 --> 09:16.981
‫اگه کسی بدونه چه بلایی سرش اومده،
‫برادره‌ست.

09:18.101 --> 09:19.181
‫الله اکبر

09:20.861 --> 09:21.941
‫الله اکبر

09:31.941 --> 09:33.621
‫برادرِ لینگارد، اسمش چیه؟

09:34.261 --> 09:35.901
‫- دارم نماز می‌خونم
‫- می‌بینم

09:35.981 --> 09:39.501
‫ولی اینجا اداره‌ی پلیسه، نه مسجد.
‫اسمش چیه؟

09:43.381 --> 09:45.421
‫- ویلیام لینگارد
‫- کجاست؟

09:45.501 --> 09:47.181
‫اون توی یه مرکزِ درمانی زندگی می‌کنه

09:47.261 --> 09:49.101
‫کدوم یکی؟

09:49.181 --> 09:50.901
‫عه، اسمش...

09:50.981 --> 09:52.021
‫اگلی هاوس‌ـه

09:53.061 --> 09:55.301
‫- مرسی
‫- شاید بهتره منم باهات بیام

10:20.301 --> 10:22.981
‫دخترهام همیشه فیلم‌هایی
‫از گربه‌ها برام می‌فرستن

10:24.141 --> 10:25.261
‫دلیلش رو نمی‌دونم

10:25.781 --> 10:28.061
‫دوتا دختر دارم، 9 و 12 ساله

10:29.381 --> 10:33.101
‫قبل از این با اونا خونه بودم،
‫ولی حالا کوچیکه هم میره مدرسه، پس...

10:34.021 --> 10:37.501
‫اونا لهجه‌ی اسکاتلندی دارن. خیلی قشنگه

10:37.581 --> 10:40.781
‫- چند وقت اینجا زندگی کردی؟
‫- تقریباً 8 سال

10:40.861 --> 10:43.381
‫- چرا ادینبرو؟
‫- اونا دکتر لازم داشتن

10:43.461 --> 10:45.181
‫زنم توی سوریه جراح بود

10:45.261 --> 10:46.861
‫و تو برای پلیس کار می‌کردی؟

10:48.701 --> 10:49.581
‫آره

10:51.861 --> 10:52.941
‫خروجیِ بعدیه

11:11.781 --> 11:14.141
‫فکر کنم نباید اینجا پارک کنیم

11:22.141 --> 11:24.197
[مرکز درمانی اگلی هاوس]

11:24.221 --> 11:25.941
‫لازم نبود تا اینجا تشریف بیارید

11:26.741 --> 11:29.301
‫ما اجازه نمی‌دیم آقای لینگارد
‫ملاقاتی داشته باشه

11:29.861 --> 11:32.181
‫و حتی اگه اجازه می‌دادیم،
‫زیاد به دردتون نمی‌خورد.

11:32.701 --> 11:36.141
‫خب من از شرایطش خبر دارم
‫و می‌تونم با ظرافت باهاش برخورد کنم

11:36.221 --> 11:37.581
‫خیلی بعید می‌دونم

11:37.661 --> 11:39.741
‫آخرین بار که پلیس‌ها سعی کردن
‫باهاش صحبت کنن،

11:39.765 --> 11:41.517
‫اصرار کردن ساعت‌ها
‫تحت فشار قرارش بدن،

11:41.541 --> 11:43.781
‫با وجود این که معلوم بود
‫هیچ اطلاعاتی براشون نداره

11:43.861 --> 11:45.141
‫خب مثل هر حرفه‌ای،

11:45.221 --> 11:47.701
‫تمام همکارهام تبحرِ یکسانی ندارن

11:47.781 --> 11:49.701
‫همکارهاتون بهش ضربه‌ی روحی وارد کردن

11:49.781 --> 11:51.461
‫و باعث شدن سرخورده‌تر بشه

11:51.541 --> 11:52.541
‫و برای چی؟

11:54.581 --> 11:57.821
‫اون هیچ دخالتی توی ناپدید شدن خواهرش نداشت،
‫به هیچ وجه.

11:57.901 --> 12:01.061
‫باهاتون موافقم، ولی اون آخرین کسی بود
‫که خواهرش رو زنده دیده

12:01.141 --> 12:04.261
‫پس خوشحال میشم باهاش صحبت کنم

12:04.781 --> 12:06.021
‫صحبت باهاش مقدور نیست

12:06.101 --> 12:08.461
‫- ویلیام دچارِ بیماری زبان‌پریشیه
‫- که چیه؟

12:08.541 --> 12:10.941
‫به بیانِ ساده بخش‌هایی از مغزش

12:11.021 --> 12:15.021
‫که مسئول زبان، بیان و درک هستن آسیب دیدن

12:15.101 --> 12:16.421
‫اون نمی‌تونه ارتباط برقرار کنه؟

12:16.501 --> 12:20.781
‫یه زمانی قادر به تعامل جزئی بود،
‫البته بیشتر به طور غیرکلامی.

12:21.541 --> 12:23.861
‫ولی توی چند سال گذشته پس‌رفت کرده

12:23.885 --> 12:25.437
‫با هیچکس ارتباط برقرار نمی‌کنه

12:25.461 --> 12:27.301
‫- اون تمام روز چیکار می‌کنه؟
‫- نقاشی می‌کشه

12:27.381 --> 12:28.741
‫- نقاشی می‌کشه؟
‫- تصویرگری می‌کنه

12:28.821 --> 12:31.021
‫- از چی؟
‫- هرچی که از خیالش می‌گذره

12:31.101 --> 12:33.661
‫سوژه‌هاش هیچ نظم و منطقی ندارن

12:33.741 --> 12:35.901
‫- می‌تونم ببینمشون؟
‫- نه، نمی‌تونید

12:37.021 --> 12:39.421
‫همونطور که گفتم
‫ویلیام نمی‌تونه هیچ کمکی بهتون بکنه

12:39.501 --> 12:40.661
‫خب، اون یه مرد بالغه،

12:40.741 --> 12:43.421
‫پس خودش می‌تونه تصمیم بگیره
‫می‌خواد من رو ببینه یا نه

12:43.501 --> 12:46.141
‫اون شاید یه مرد بالغ باشه،
‫ولی نمی‌تونه در این مورد تصمیم بگیره.

12:46.221 --> 12:47.061
‫چرا؟

12:47.141 --> 12:49.541
یکی از شرایط بسیارم
برای آوردنِ ویلیام به اینجا

12:49.621 --> 12:51.541
‫این بود که من سرپرستِ قانونی‌اش بشم

12:51.621 --> 12:52.661
‫چرا این کارو کردید؟

12:52.741 --> 12:54.661
‫تصمیم دادگاه بود

12:54.741 --> 12:57.221
‫من آدم مطمئن و قابل اعتمادی محسوب میشم

12:57.301 --> 13:00.981
‫مؤسسه‌ام تمام هزینه‌های ویلیام رو میده
‫که قابل توجه هستن

13:01.061 --> 13:04.741
‫افرادی که در حد من باوجدان نیستن تمایل دارن

13:04.821 --> 13:09.101
‫بیمارهایی مثل ویلیام رو وقتی
‫که امیدی بهشون نیست رها کنن

13:09.181 --> 13:10.261
‫امیدی به ویلیام نیست؟

13:10.341 --> 13:12.541
‫ترجیح میدم فکر کنم
‫نمیشه از هیچکس قطع امید کرد،

13:12.621 --> 13:14.061
‫ولی اون درمونده‌ست،

13:14.581 --> 13:16.821
‫و به همین خاطر نمی‌تونه
‫از خودش محافظت کنه

13:16.901 --> 13:18.941
‫در برابر یه بازجوییِ بی‌امان
‫که ممکنه تحریکش کنه

13:19.541 --> 13:21.821
‫باید در این مورد به قضاوتم اعتماد کنید

13:23.421 --> 13:26.381
‫متنِ سخنرانی، کارتِ عبور پارکینگ
‫و دعوتنامه‌تون رو آوردم

13:26.461 --> 13:28.741
‫و لیست سخنران‌ها؟

13:28.821 --> 13:31.701
‫الیسِ عزیزم. نگو که فراموش کردی

13:31.781 --> 13:33.661
‫چند بار ازت خواستم چک کنی؟

13:34.181 --> 13:36.501
‫حالا اگه من رو ببخشید،
‫قراره امروز بعد از ظهر

13:36.581 --> 13:38.741
‫توی ضیافت ناهار جامعه‌ی عصب‌شناسی
‫به یک همکار جایزه بدم

13:38.821 --> 13:39.941
‫حرفم تموم نشده بود

13:40.021 --> 13:43.981
‫البته اگه چیز بیشتری لازم دارید،
‫می‌تونید با حکمِ مناسب برگردید.

13:44.061 --> 13:47.181
‫اگه مجبورم کنی با یه حکم برگردم اینجا،
‫فقط برای ویلیام حکم نمی‌گیرم.

13:47.261 --> 13:49.941
‫برای بررسی اسناد مالی‌تون هم حکم می‌گیرم

13:50.021 --> 13:52.981
‫شاید به وزارتِ بهداشت بگیم بیان اینجا
‫و یه نگاهی به اطراف بندازن

13:53.741 --> 13:55.861
‫فکر کنم توی راه پله یه موش دیدم

13:56.461 --> 13:59.781
‫- نمی‌دونم منظورتون چیه ولی لحنتون ننگ‌آوره
‫- یعنی چی؟

13:59.861 --> 14:02.501
‫یعنی از سوءاستفاده‌ی ناشیانه‌تون
‫از زور و قدرت خوشم نمیاد

14:02.581 --> 14:04.181
‫به تخمم هم نیست،

14:04.261 --> 14:05.941
‫که یعنی به تخمم نیست

14:06.021 --> 14:10.181
‫چقدر خوش‌شانسیم که مردهایی مثل شما رو
‫توی نیروی پلیس داریم،

14:10.261 --> 14:13.341
‫که توی خیابون‌های خطرناکمون گشت می‌زنید
‫و از ما در برابر آسیب محافظت می‌کنید

14:13.861 --> 14:17.221
‫گاهی اوقات خطرِ واقعی توی خیابون‌ها نیست

14:17.301 --> 14:19.181
‫آره، می‌فهمم

14:19.261 --> 14:22.661
‫می‌تونید توی دفترم
‫دنبال سلاح‌های کشتار جمعی بگردید

14:31.461 --> 14:33.661
‫دارم چیزهای زیادی ازتون یاد می‌گیرم، قربان

14:45.261 --> 14:46.301
‫لعنتی

14:54.821 --> 14:57.301
‫- مطمئنی؟
‫- بله، کاملاً مطمئنم

15:00.421 --> 15:02.221
‫- ممنون
‫- خواهش می‌کنم

15:03.221 --> 15:05.541
‫کارل

15:05.621 --> 15:08.461
‫ظاهراً یکی هست که هنوزم
‫به ملاقاتِ ویلیام میاد

15:08.981 --> 15:10.621
‫والاس گفت اون ملاقاتی نداره

15:11.141 --> 15:12.301
‫دروغ گفته

15:12.981 --> 15:14.501
‫چقدر شوکه شدم!

15:14.581 --> 15:16.661
‫خب، اونا دقیقاً ملاقات نیستن

15:16.741 --> 15:19.061
‫- مگی، مسئول پذیرش...
‫- مگی؟

15:21.781 --> 15:24.181
‫مگی بهم گفت زنی هست
‫که یکبار در هفته میاد

15:24.261 --> 15:27.301
‫و برای ویلیام نون و شیرینی
‫یا بلوز و غیره میاره

15:28.181 --> 15:30.381
‫- یه زن؟
‫- خانم کلر مارش

15:31.381 --> 15:32.741
‫اون نظافتچی بود

15:32.821 --> 15:34.941
‫و قبل از ناپدید شدن مریت
‫پرستارِ ویلیام بود

15:35.021 --> 15:36.621
‫- یک بار در هفته؟
‫- درسته

15:36.701 --> 15:39.301
‫پس شاید... زیاد دور نیست؟

15:39.381 --> 15:40.661
‫دور نیست

15:44.101 --> 15:47.821
‫فقط یکی از شما قراره
‫تنها بازمانده باشه

15:51.421 --> 15:54.181
‫حالا که همه‌تون یه قبیله هستید
‫چه فرقی می‌کنه؟ لی

15:54.701 --> 15:57.461
‫کسایی که دوست‌هات هستن

15:57.541 --> 16:01.181
‫و توی چشم‌هات نگاه کردن
‫و گفتن هرگز بهت رأی نمیدن...

16:19.701 --> 16:22.741
‫- به نظر نمیاد کسی خونه باشه
‫- ماشینش اینجاست

16:25.701 --> 16:27.061
‫یه صدایی می‌شنوم

16:29.221 --> 16:30.461
‫اکرم

16:38.541 --> 16:39.861
‫چه غلطی می‌کنی؟

16:45.661 --> 16:46.661
‫لاشی

16:47.581 --> 16:48.701
‫خدایا

16:48.781 --> 16:50.501
‫لعنتی!

16:52.901 --> 16:54.421
‫لعنتی!

16:55.221 --> 16:56.701
‫کیر توش

16:57.581 --> 16:59.061
‫خوبم. گُم شو

17:03.581 --> 17:05.581
‫- کلر مارش؟
‫- شما؟

17:05.661 --> 17:08.381
‫- سربازرس مورک هستم و ایشون...
‫- اکرم هستم

17:08.461 --> 17:09.941
‫اینجا چیکار می‌کنید؟

17:10.021 --> 17:12.381
‫فقط می‌خواستیم ازتون چندتا سؤال
‫در مورد مریت لینگارد بپرسیم

17:12.461 --> 17:13.421
‫پیداش کردید؟

17:13.501 --> 17:16.061
‫نه، ولی چندتا سؤال در مورد ناپدید شدنش دارم

17:16.141 --> 17:17.581
‫فکر نمی‌کنید یکم دیر شده؟

17:17.661 --> 17:18.981
‫شما از برادرش مراقبت می‌کردی؟

17:19.061 --> 17:20.541
‫بله، ولی...

17:21.861 --> 17:22.861
‫اوه

17:23.381 --> 17:25.341
‫سال‌هاست که به هیچکدومشون فکر نکردم

17:25.421 --> 17:30.341
‫منظورت غیر از یک بار در هفته‌ست که
‫به ملاقاتِ ویلیام توی اگلی هاوس میری؟

17:35.581 --> 17:37.781
حالا باید واسه چایی دعوتمون کنی خونه

17:38.301 --> 17:40.021
‫من خیلی روی ویلیام حساسم

17:40.045 --> 17:42.045
‫در مورد اون به هیچکس اعتماد ندارم

17:42.421 --> 17:46.261
‫دیدید اونجا چقدر افتضاحه.
‫اون زنیکه. گاوِ خبیث.

17:46.341 --> 17:48.461
‫می‌دونید داره یه کتاب جنجالی
‫در موردش می‌نویسه

17:48.981 --> 17:52.021
‫- فامیل دیگه‌ای نبود که ازش مراقبت کنه؟
‫- فقط اون دوتا بودن

17:52.101 --> 17:54.861
‫وقتی دکتر والاس پیداش کرد
‫توی یه آسایشگاه دولتی بود

17:54.941 --> 17:56.541
‫اون نه. اون یکی

17:57.501 --> 17:58.741
‫پیداش کرد؟

17:58.821 --> 18:01.541
‫اون داستانش رو شنیده بود
‫و می‌خواست توی کلینیکِ خصوصی‌اش

18:01.621 --> 18:03.261
‫- در موردش تحقیق کنه
‫- ماما!

18:04.301 --> 18:05.261
‫شرمنده

18:08.981 --> 18:12.541
‫در موردش تحقیق کنه؟
‫این یه ناتوانیِ رایجه، مگه نه؟

18:12.621 --> 18:14.301
‫- شما نمی‌دونید؟
‫- چی رو نمی‌دونیم؟

18:14.821 --> 18:16.301
‫ویلیام ناتوان نیست

18:16.381 --> 18:19.021
‫خب، گمونم الان هست،
‫ولی مادرزادی ناتوان نبود.

18:19.661 --> 18:23.581
‫وقتی 16 سالش بود یه حادثه براش پیش اومد.
‫سرش ضربه‌ی شدیدی خورد.

18:23.661 --> 18:24.541
‫شیر؟

18:25.061 --> 18:26.261
‫- نه، ممنون
‫- بله

18:27.341 --> 18:29.501
‫- چجور حادثه‌ای؟
‫- مریت ازش حرف نمی‌زد

18:29.581 --> 18:31.981
‫فقط یکی از اون چیزهای زیادی بود
‫که آدم در موردش سؤال نمی‌کرد

18:32.061 --> 18:35.341
‫ولی آسیبی بود که باعث شد
‫توی صحبت کردن مشکل پیدا کنه و غیره

18:35.421 --> 18:36.901
‫با مریت پرخاشگر بود؟

18:39.021 --> 18:41.781
‫بهتره اون ایده‌ی مسخره رو مطرح نکنید
‫که خواهرش رو انداخته توی آب

18:41.861 --> 18:43.261
‫اونا روی کشتی دعوا کردن

18:43.341 --> 18:45.301
‫- اونا دعوا نکردن
‫- اون هُلش داد

18:47.821 --> 18:49.101
‫از خودتون پذیرایی کنید

18:53.821 --> 18:55.981
‫ویلیام گاهی اوقات درمونده می‌شد

18:56.061 --> 18:57.621
‫تصور کن توی ذهنِ خودت حبس باشی

18:57.701 --> 19:01.301
‫و فکر کنی داری ارتباط برقرار می‌کنی
‫و با این حال هیچکس نتونه درکت کنه

19:01.821 --> 19:05.141
‫گاهی گیج می‌شد، از کوره در می‌رفت.
‫هیچوقت قصد آسیب زدن نداشت.

19:05.221 --> 19:06.661
‫با تو هم اونطور بود؟

19:06.741 --> 19:08.061
‫«اونطور»؟

19:08.141 --> 19:09.261
‫خشن

19:09.341 --> 19:11.581
‫نه. هرگز

19:12.101 --> 19:14.501
‫از هفته‌های قبل از گُم شدن مریت
‫چیزی یادت میاد؟

19:14.581 --> 19:16.181
‫رفتارش عجیب نشده بود؟

19:16.261 --> 19:17.941
‫خیلی وقت پیش بود

19:18.021 --> 19:19.141
‫نه زیاد

19:24.221 --> 19:25.341
‫برای من یه هفته‌ی عادی بود

19:25.421 --> 19:27.221
‫مریت در مورد یه پرونده یکم عصبی بود،

19:27.245 --> 19:29.117
‫ولی هر پرونده عصبی‌اش می‌کرد

19:29.141 --> 19:30.261
‫اون خیلی بلندپرواز بود

19:30.341 --> 19:31.781
‫پرونده‌ی گراهام فینچ

19:31.861 --> 19:33.541
‫همون که باخت

19:36.461 --> 19:38.621
‫آره، ممنون اکرم

19:38.701 --> 19:41.261
‫مطمئن نیستم،
‫فقط همیشه خسته بود،

19:41.341 --> 19:43.621
‫تمام وقت کار می‌کرد،
‫دیر می‌اومد خونه.

19:43.701 --> 19:46.021
‫اصلاً چیزی در مورد تهدید شدن نگفت؟

19:46.101 --> 19:48.421
‫نه، البته هیچوقت همچین چیزی رو به من نمی‌گفت

19:48.501 --> 19:50.141
‫مریت آدمِ خیلی توداری بود

19:50.221 --> 19:53.381
‫حتی قبل از این که ناپدید شه
‫خیلی‌ها نمی‌دونستن ویلیام وجود داره

19:53.461 --> 19:55.181
‫چرا برادرش رو پنهان می‌کرد؟

19:55.261 --> 19:56.981
‫نمیشه گفت پنهانش می‌کرد،

19:57.061 --> 19:58.541
‫در واقع جدا نگهش می‌داشت

19:59.541 --> 20:02.181
‫یه مرزی بین کارش و خونه‌اش بود

20:02.261 --> 20:04.941
‫کسی هم می‌اومد خونه؟
‫دوستی؟ دوست‌پسری؟

20:05.701 --> 20:07.261
‫دوست‌دختری؟

20:08.461 --> 20:10.021
‫به اونجا بیان؟

20:10.101 --> 20:11.541
‫اونجا وسط ناکجاآباد بود

20:11.565 --> 20:13.565
‫هر بار یه ساعت طول می‌کشید برم اونجا

20:14.701 --> 20:16.421
‫تنها کسی که داشت من بودم

20:16.501 --> 20:20.221
‫و با این حال به خودش زحمت نداده بود
‫بهم بگه اون روز عازم سفرن

20:20.741 --> 20:22.741
‫من اومدم سرِ کارم و اونا رفته بودن

20:23.461 --> 20:25.501
‫بقیه‌اش رو مثل دیگران توی اخبار دیدم

20:25.581 --> 20:27.461
‫زیاد ازش خوشت نمی‌اومد، مگه نه؟

20:27.541 --> 20:30.181
‫یعنی آدمِ چندان خوشایندی به نظر نمیاد

20:30.261 --> 20:34.341
‫همیشه عصبی، رازدار و بی‌ادب بوده
‫و هیچ دوستی نداشته

20:35.101 --> 20:38.981
‫و با این حال چند وقت
‫با اون خانواده موندی؟

20:39.061 --> 20:41.301
‫دوازده سال. به خاطر ویلیام

20:42.821 --> 20:44.421
‫نه مریت. ویلیام بهم نیاز داشت

20:44.501 --> 20:48.141
‫توی اظهاراتت گفتی که امکان نداره
‫مریت از کشتی پایین پریده باشه

20:48.221 --> 20:52.661
‫منظورم این بود اگه اون از کشتی پریده بود پایین
‫ویلیام هم پشت سرش می‌پرید

20:52.741 --> 20:56.061
‫ویلیام به خاطر خواهرش هر کاری می‌کرد.
‫هر کاری!

20:57.101 --> 20:58.341
‫مریت هر چقدر هم بی‌عاطفه بود،

20:58.861 --> 21:01.461
‫نمی‌تونم قبول کنم ویلیام رو
‫اونجوری به حال خودش رها می‌کرد

21:02.701 --> 21:04.141
‫اون کارو باهاش نمی‌کرد

21:05.861 --> 21:06.941
‫دوستش داشت

21:08.501 --> 21:10.941
‫تا جایی که می‌دونم،
‫اون تنها کسی بود که دوست داشت.

21:11.941 --> 21:14.101
‫من پرونده‌های زیادی مثل این دیدم

21:15.301 --> 21:17.981
‫یکی یه روز هست و فرداش ناپدید میشه

21:22.061 --> 21:23.861
‫چندتاشون رو پیدا کردی؟

21:25.701 --> 21:26.701
‫کافی نبوده

21:31.821 --> 21:34.461
‫- چیه؟
‫- آقای مورک، خیلی شرمنده که مزاحم شدم

21:34.541 --> 21:36.541
‫لوئیز هستم. لوئیز الدریج

21:37.061 --> 21:39.021
‫- کی؟
‫- مدیر مدرسه‌ی جاسپر

21:39.101 --> 21:43.141
‫اوه، آره، عه... لوئیز.
‫ببخشید، مشکلی پیش اومده؟

21:43.221 --> 21:45.421
‫امروز جاسپر رو توی مدرسه ندیدیم

21:45.501 --> 21:47.541
‫می‌خواستیم بدونیم شما می‌دونید اون کجاست؟

21:47.621 --> 21:48.941
‫آره، اون توی مدرسه‌ست

21:54.341 --> 21:55.381
‫جاسپر!

22:07.901 --> 22:09.021
‫برق قطع شد

22:10.821 --> 22:12.381
‫چند وقته که این وضع ادامه داره؟

22:12.461 --> 22:15.541
‫سومین بار توی 20 دقیقه‌ست.
‫بچه‌ها عجب کمری دارن...

22:15.621 --> 22:18.341
‫منظورم این بود که چند وقته
‫از مدرسه جیم میشه؟

22:18.421 --> 22:20.021
‫من تعقیبش نمی‌کنم

22:22.421 --> 22:25.181
‫- باید برم تو اتاق
‫- به نظر نمیاد وقتِ خوبی باشه

22:31.581 --> 22:32.581
‫کیر توش

22:34.541 --> 22:36.661
‫اونا نمی‌خوان باهات حرف بزنن.
‫نوجوونن دیگه.

22:36.741 --> 22:41.021
‫واقعاً، مارتین؟ و گمونم به خاطر سال‌ها
‫تجربه‌ی پدری کردنت این رو می‌دونی؟

22:41.101 --> 22:43.941
‫احتمالاً نمی‌دونی که
لوبِ پیشانی مغز یه پسرِ نوجوان

22:44.021 --> 22:46.261
‫تا 23 سالگی کامل رشد نمی‌کنه

22:46.341 --> 22:49.421
‫که یعنی تواناییِ تصمیم‌گیری و کنترل تکانه‌هاش
‫به طور کامل رشد نکردن

22:49.501 --> 22:51.701
‫الان تکانه‌ی خیلی شدیدی بهم دست داده

22:51.781 --> 22:53.581
‫خیلی خب، تلاشم رو کردم

23:02.261 --> 23:03.541
‫سلام

23:04.141 --> 23:06.301
‫فقط... کیفم رو برمی‌دارم

23:06.821 --> 23:08.421
‫نمی‌خوای ما رو بهم معرفی کنی؟

23:09.261 --> 23:10.541
‫عه، نه

23:19.741 --> 23:22.541
‫کجا میری؟

23:23.141 --> 23:24.581
‫عه...

23:24.661 --> 23:25.501
‫جهنم

23:26.181 --> 23:28.541
‫خب اونجا می‌بینمت

23:30.741 --> 23:32.021
‫توله‌سگِ آشغال

23:34.781 --> 23:35.981
‫ای کیر توش

23:43.141 --> 23:44.621
‫برق چی؟

24:11.941 --> 24:12.941
‫سلام

24:15.901 --> 24:18.541
‫چطور می‌تونم سوابق تمام
‫پرونده‌های مریت لینگارد رو گیر بیارم؟

24:20.021 --> 24:21.341
‫کارل گفت ازت بپرسم

24:22.021 --> 24:23.981
‫- من؟
‫- آره، ما لازمشون داریم

24:24.861 --> 24:25.701
‫ما؟

24:25.781 --> 24:28.421
‫داریم در مورد ناپدید شدن مرموز
‫چهار سال پیشش تحقیق می‌کنیم

24:28.501 --> 24:31.421
‫آره، می‌دونم کدوم پرونده‌ست.
‫تو داری باهاش روش کار می‌کنی؟

24:32.021 --> 24:33.141
‫آره، بهش کمک می‌کنم

24:33.221 --> 24:36.461
‫- اون یه نقشه‌ای داره
‫- ببخشید؟

24:37.061 --> 24:39.021
‫- مواظب خودت باش
‫- نمی...

24:39.101 --> 24:41.341
‫کارل نمیذاره یکی مثل تو بهش کمک کنه

24:42.021 --> 24:44.621
‫یکی مثل من؟ یعنی چی؟

24:44.701 --> 24:46.341
‫یعنی کسی غیر از خودش

24:47.021 --> 24:49.821
‫آره. میگن اون منزوی و تکروئه

24:49.901 --> 24:51.381
‫اون خود شیطانه

24:52.261 --> 24:54.261
‫اگه باهات مهربونه،
‫به خاطر اینه که ازت استفاده می‌کنه.

24:54.821 --> 24:57.421
‫- از کجا این رو می‌دونی؟
‫- من توی تیم قبلیش زیردستش بودم

24:57.941 --> 24:59.981
‫قبل از این که تیر بخوره

25:00.581 --> 25:01.981
‫پس اینجا چیکار می‌کنی؟

25:02.861 --> 25:04.581
‫واقعاً چیز مهمی نبود

25:07.181 --> 25:08.701
‫چی واقعاً چیز مهمی نبود؟

25:09.581 --> 25:13.061
‫من یه مشکلِ جزئی داشتم

25:13.661 --> 25:15.741
‫ولی الان خوبم، پس...

25:20.941 --> 25:23.141
‫خب، سوابقی که ازت می‌خوام

25:23.221 --> 25:25.381
‫- گیرشون میارم
‫- خیلی ممنون

25:39.021 --> 25:40.261
‫- سلام
‫- سلام

25:46.781 --> 25:47.661
‫زیاده؟

25:47.741 --> 25:48.981
‫اوه، نه. قشنگه

25:50.981 --> 25:53.541
‫راستش، می‌خواستم بدونم
‫می‌تونم یه لحظه باهات صحبت کنم

25:54.061 --> 25:55.541
‫در مورد حجمِ پرونده‌هامه

25:56.301 --> 26:00.061
‫الان یه مدته که پشتِ میز نشینم
‫و فکر کنم وقتشه برگردم بیرون

26:00.581 --> 26:03.941
‫می‌دونم می‌خوای چی بگی،
‫ولی الان ماه‌هاست که حمله‌ای بهم دست نداده.

26:04.021 --> 26:07.421
‫داروهام رو می‌خورم،
‫همونطور که خواستی سرم رو انداختم پایین.

26:07.501 --> 26:09.221
‫فقط الان زمانِ مناسبی نیست

26:09.301 --> 26:10.581
‫عه...

26:11.381 --> 26:13.821
‫تمام مکالماتت رو می‌شنوم.
‫می‌دونم که کمک لازم داری.

26:13.901 --> 26:15.781
‫- آره، ولی...
‫- درسته. به خاطر زن بودنمه؟

26:17.101 --> 26:17.941
‫جدی؟

26:18.021 --> 26:20.261
‫کارل، که الان کیری روانیه،

26:20.341 --> 26:22.501
‫یه بخش کامل رو دست گرفته
‫که اصلاً براش مهم نیست

26:22.581 --> 26:25.581
‫- اون فرق می‌کنه
‫- من فقط یه فرصت می‌خوام

26:26.141 --> 26:29.421
‫- وقتی اوضاع آروم شه در موردش حرف می‌زنیم
‫- آخه کِی اوضاع آروم میشه؟

26:33.621 --> 26:34.621
‫آره، باشه

26:38.941 --> 26:41.701
‫«آخه کِی اوضاع آروم میشه؟»
‫کُسخلِ احمق!

26:58.941 --> 27:00.701
‫خب...

27:00.781 --> 27:02.221
‫در مورد چی حرف بزنیم؟

27:02.301 --> 27:05.741
‫این که بهترین دوستت جلوت تیر خورد
‫و فکر می‌کنی تقصیرِ توئه چطوره؟

27:06.341 --> 27:07.341
‫لعنتی

27:08.901 --> 27:13.381
‫مثل دفعه‌ی قبل بی‌حوصله نیستی.
‫این یه روش درمانِ جدیده؟

27:13.981 --> 27:17.341
‫تو هاردی رو بردی اونجا.
‫مأموریتِ خودت نبود.

27:17.421 --> 27:20.661
‫- و بعدش بدون پشتیبانی رفتی داخل
‫- هاردی با من رفت داخل

27:20.741 --> 27:23.061
‫- تو افسر ارشد بودی
‫- ما همکار بودیم

27:23.141 --> 27:24.861
‫فیلمِ بادی‌کَم رو دیدم

27:26.981 --> 27:29.301
‫داشتی ورّاجی می‌کردی و جوک می‌گفتی

27:29.381 --> 27:31.381
‫چیزی که تو بهش میگی ورّاجی
‫ما بهش می‌گیم کنار اومدن

27:31.461 --> 27:33.621
‫خب، هرچی که بهش میگی،
‫مرد توی آشپزخونه رو ندیدی.

27:33.701 --> 27:34.941
‫افسرِ اول باید...

27:35.021 --> 27:37.661
‫اون مُرده و نمی‌تونه بگه
‫چیکار کرده یا نکرده

27:38.621 --> 27:40.341
‫و صحنه‌ی جرم اولت نبود

27:40.421 --> 27:44.021
‫پس بیا باهم رُک باشیم،
‫چون تو اینجوری ترجیح میدی،

27:44.101 --> 27:45.821
‫و بگیم چی بود

27:45.901 --> 27:47.781
‫یه افتضاح عظیم

27:47.861 --> 27:52.861
‫افتضاحی که باعث شد بهترین دوست
‫و همکارت فلج شه و خودت... چی؟

27:53.381 --> 27:54.581
‫بدخلق شدی؟

27:54.661 --> 27:57.141
‫به شدت عصبانی‌ام

27:57.221 --> 27:59.461
‫همیشه از همه عصبانی نیستی؟

27:59.541 --> 28:01.661
‫چون خیلی باهوش‌تری

28:02.261 --> 28:04.141
‫- اگه تو میگی
‫- خودت میگی

28:04.221 --> 28:08.101
‫و زیاد این رو میگی، طبق پرونده‌ات
‫که حالا با دقتِ بیشتری خوندم

28:08.181 --> 28:11.181
‫راستش رو بخوای این جلسات برام مفید نیستن

28:11.701 --> 28:14.181
‫- پس چرا برگشتی؟
‫- بهم دستور دادن

28:14.261 --> 28:18.501
‫به نظرم آدمی نیستی که به جزئیاتِ ناچیزی
‫مثل دستورات اهمیت بدی

28:18.581 --> 28:21.981
‫شاید فقط فکر می‌کنم خوشگلی
‫و می‌خواستم دوباره ببینمت. این چطوره؟

28:30.701 --> 28:31.701
‫عجب

28:33.901 --> 28:34.901
‫خیلی خب

28:36.941 --> 28:38.541
‫دفعه‌ی پیش اون حلقه دستت نبود

28:41.501 --> 28:43.421
‫فکر می‌کنی اشتباهت این بود
‫که متوجه حلقه‌ام نشدی؟

28:46.581 --> 28:48.541
‫عه...

28:48.621 --> 28:52.981
‫فارغ از وضعیتِ زناشویی‌ام،
‫دیگه نمی‌تونی چیزی رو که الان گفتی بگی.

28:53.061 --> 28:55.621
‫خب مطمئنم یه خط اضطراری هست
‫که می‌تونی باهاش تماس بگیری

28:59.261 --> 29:00.781
‫لعنتی. شرمنده

29:01.821 --> 29:02.821
‫جدی میگم

29:04.061 --> 29:05.101
‫عه...

29:06.821 --> 29:08.341
‫امیدوارم واقعاً خوشبخت باشی

29:09.101 --> 29:12.861
‫فکر کنم، عه...
‫فکر کنم داریم یکم از مسیر منحرف می‌شیم.

29:12.941 --> 29:15.501
‫- مگه اصلاً توی مسیر هم بودیم؟
‫- نمی‌دونم. شاید

29:18.941 --> 29:21.221
‫- دوباره شروع کنیم؟
‫- آره، قطعاً

29:21.301 --> 29:22.261
‫باشه

29:26.541 --> 29:28.101
‫باشه. من...

29:30.781 --> 29:33.661
‫- میرم بیرون و دوباره میام تو
‫- خدایا. ببین...

29:34.661 --> 29:36.381
‫واقعاً نیازی نیست

29:36.461 --> 29:37.821
فضا رو آروم می‌کنه

29:59.441 --> 30:09.421
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

30:24.781 --> 30:25.781
‫ببخشید

30:29.421 --> 30:30.621
‫ببخشید، کجاست...؟

30:31.781 --> 30:34.021
‫کسی که روی این تخت بود کجاست؟

30:36.861 --> 30:40.061
‫باید با سرپرستار حرف بزنید.
‫من تازه اومدم.

30:49.021 --> 30:52.821
‫- یالا. از سرِ راه گُم شو اونور
‫- لعنتی. باشه. شرمنده

30:59.261 --> 31:01.821
‫با شماره سه. یک، دو، سه

31:13.621 --> 31:15.101
‫- مرسی
‫- ممنون

31:17.421 --> 31:19.381
‫تنهات میذاریم با دوستت وقت بگذرونی

31:20.381 --> 31:22.741
‫هرچی که آوردید حق ندارید بهش بدید

31:23.701 --> 31:24.701
‫آره، هرگز

31:29.661 --> 31:32.141
‫فکر نمی‌کنی واسه آبجو خوردن
‫یکم زوده، لعنتی؟

31:32.941 --> 31:34.941
‫دقیقاً وقتِ آبجو خوردنه

31:35.541 --> 31:36.741
‫خیلی داغون به نظر میای

31:37.261 --> 31:40.181
‫- روزِ سختی داشتم
‫- متأسفم که این رو می‌شنوم

31:45.341 --> 31:47.821
‫رفتم خونه و دیدم جاسپر با یه دختره
‫از مدرسه‌شون سکس می‌کنه

31:47.901 --> 31:48.941
‫خوش به حالش

31:50.541 --> 31:52.701
‫- می‌خوای برم؟
‫- به خودت بستگی داره، رفیق

31:52.781 --> 31:53.781
‫خیلی خب

32:01.221 --> 32:02.221
‫بعداً می‌بینمت

33:09.821 --> 33:11.981
‫صبح بخیر، مریت

33:12.701 --> 33:15.141
‫امیدوارم فکر نکرده باشی فراموشت کردیم

33:16.101 --> 33:18.861
‫رفته بودید؟ متوجه نشدم

33:18.941 --> 33:21.061
‫از تعطیلات برگشتیم

33:21.141 --> 33:23.261
‫چه عالی

33:23.341 --> 33:25.461
‫سایه‌ی شماره دو هم باهات رفته بود؟

33:25.541 --> 33:29.221
‫آره، رفته بودیم کنار دریا

33:29.301 --> 33:31.821
‫اتفاقاً این دفعه آفتاب هم بیرون اومد

33:31.845 --> 33:33.845
‫حتی انقدر گرم بود که می‌شد شنا کرد

33:34.261 --> 33:36.901
‫و البته برای بستنی خوردن

33:36.981 --> 33:39.781
‫حیف که هیچکدومتون غرق نشدید

33:39.861 --> 33:41.941
‫مطمئنم از ته دل نمیگی

33:42.021 --> 33:45.221
‫یا می‌تونستید برای همیشه
‫اونجا که بودید بمونید

33:45.741 --> 33:47.861
‫چی و امروز رو از دست بدیم؟

33:48.621 --> 33:49.701
‫امروز چیه؟

33:51.421 --> 33:53.221
‫روز تولدته یا چی؟

33:53.301 --> 33:54.861
‫حتی بهتر از اون

33:55.941 --> 33:57.941
‫آخرِ ماهه

33:58.541 --> 34:01.821
‫و می‌دونی این یعنی چی

34:02.501 --> 34:03.821
‫کیک می‌گیرم؟

34:04.381 --> 34:06.381
‫به این میگن روحیه

34:14.861 --> 34:16.901
‫هر وقت آماده بودی بگو، مریت

34:18.061 --> 34:19.861
‫چرا اینجایی؟

34:21.741 --> 34:23.981
‫کرستی اتکینز

34:24.981 --> 34:27.021
‫با کرستی چیکار کردی؟

34:27.861 --> 34:29.381
‫انداختمش زندان

34:30.061 --> 34:31.901
‫البته که این کارو کردی

34:44.541 --> 34:46.661
‫هفت تماس در سه روز

34:48.421 --> 34:50.101
‫معلومه یه نفر رابطه‌اش با نگهبان‌ها خوبه

34:50.181 --> 34:53.021
‫قبلاً گفتی که اگه حاضر بشم شهادت بدم،

34:53.101 --> 34:54.941
‫هر کاری ازت برمیاد انجام میدی
‫که بهم کمک کنی

34:55.581 --> 34:58.541
‫قبل از این که توی دادگاه
‫وقتم رو تلف کنی این رو گفتم

34:59.901 --> 35:02.341
‫- ولی الان اینجاییم
‫- آره، الان اینجاییم

35:02.421 --> 35:05.421
‫و اونم اونجاست و مثل همیشه
راست راست راه میره و حرف می‌زنه

35:05.501 --> 35:07.981
‫- از کی حرف می‌زنی؟
‫- گراهام فینچ

35:09.301 --> 35:10.221
‫اون چی شده؟

35:10.301 --> 35:14.021
‫توی تلویزیون دیدمت
‫که در موردش حرف می‌زدی

35:14.101 --> 35:17.261
‫و باعث شد یه چیزهایی به ذهنم برسه

35:18.341 --> 35:20.421
‫- مثلاً چی؟
‫- تضمین لازم دارم

35:20.501 --> 35:21.421
‫واقعاً؟

35:22.301 --> 35:23.501
‫حکمم رو تعلیق کن

35:23.581 --> 35:27.541
‫کرستی، جسارت نباشه،
‫ولی چشم‌هات رو باز کن.

35:28.341 --> 35:30.501
‫تو لباسِ زندان پوشیدی
‫و توی قفس نشستی

35:30.581 --> 35:32.701
‫واقعاً فکر می‌کنی اهرمِ فشار خاصی داری؟

35:32.781 --> 35:33.821
‫من زنش رو می‌شناختم

35:35.661 --> 35:37.981
‫- باشه
‫- بیا با همین شروع کنیم

35:38.781 --> 35:40.981
‫وقتی بهم بگی که از اینجا میرم بیرون،

35:41.061 --> 35:45.461
‫بهت میگم دو سال پیش چطوری
‫توی پناهگاه زنان باهاش آشنا شدم

35:45.541 --> 35:46.941
‫کرستی، دوباره این بحث رو نمی‌کنم

35:47.021 --> 35:50.501
‫اگه چیزی برای گفتن بهم داری، بنال،
‫تا من بتونم برگردم هوای تازه بخورم،

35:50.581 --> 35:53.981
‫و تو بتونی برگردی سرِ هروئین زدن
‫و خوابیدن با نگهبان‌ها؟

35:54.061 --> 35:56.501
‫- من الان هشت ماهه که پاکم
‫- می‌خوای بغلت کنم؟

35:56.581 --> 35:58.461
‫فقط دارم میگم، جنده خانم

35:59.181 --> 36:02.381
‫وقتی دستگیر شدم 24 ساعت هفته نشئه بودم

36:02.461 --> 36:06.181
‫اگه اون موقع ازم می‌پرسیدی اسمم چیه،
‫می‌گفتم پرنسس مارگارت.

36:06.261 --> 36:09.101
‫ولی حالا که مواد از بدنم خارج شده،

36:09.181 --> 36:12.101
‫دیگه اون آدم رو نمی‌شناسم

36:13.781 --> 36:16.101
‫فقط می‌خوام از نو شروع کنم

36:17.101 --> 36:18.981
‫خودم رو اصلاح کنم

36:25.941 --> 36:29.061
‫- باید توی دادگاه علنی شهادت بدی
‫- هر کاری لازم باشه می‌کنم

36:29.901 --> 36:32.581
‫بعد از این که من رو از اینجا ببری بیرون

36:32.661 --> 36:37.021
‫تا شهادت ندی نمی‌تونم این کارو بکنم

36:37.101 --> 36:40.861
‫توی این مدت شاید بتونم
‫توی بازداشتِ حفاظتی قرارت بدم

36:40.941 --> 36:45.581
‫بازداشت حفاظتی؟ این که عینِ انفرادیه.
‫چرا باید همچین غلطی بکنم؟

36:45.661 --> 36:47.581
‫نمی‌دونم، کرستی.
‫شاید به خاطر وجدانت؟

36:47.661 --> 36:49.541
‫زنیکه‌ی جنده!

36:49.621 --> 36:52.061
‫برو بیرون، همین الان!

36:52.141 --> 36:54.021
‫آشغالِ عوضی!

36:54.101 --> 36:56.221
‫زنیکه‌ی جنده!

36:56.301 --> 36:57.781
‫می‌کشمت!

36:59.221 --> 37:01.941
‫تو کمکش نکردی، مگه نه مریت؟

37:02.581 --> 37:03.701
‫نه

37:03.781 --> 37:06.061
‫چرا به کرستیِ بیچاره کمک نکردی؟

37:08.621 --> 37:10.061
‫فکر می‌کردم داره دروغ میگه

37:18.541 --> 37:20.381
‫مریت

37:21.221 --> 37:24.781
‫اون بهم گفت بدجوری توی دردسر افتاده و...

37:26.381 --> 37:28.101
‫من اونجا ولش کردم

37:29.901 --> 37:31.661
‫می‌تونستم کمکش کنم

37:33.141 --> 37:35.941
‫آره، می‌تونستی

37:40.621 --> 37:42.181
‫احساس خوبی داره، مگه نه؟

37:42.261 --> 37:47.181
‫این که همه رو می‌ریزی بیرون
‫و می‌فهمی چقدر پست فطرت بودی

37:47.261 --> 37:50.381
‫و این که حالا تویی که باید تقاص پس بدی

37:56.261 --> 37:57.581
‫واقعاً احساس خوبی داره

38:00.621 --> 38:02.141
‫احساس خیلی خوبی داره

38:03.341 --> 38:06.301
‫حالا دخترِ خوبی شدی، مریت

38:11.861 --> 38:13.581
‫خب، پس همینه؟

38:14.621 --> 38:16.421
‫اون... اون مُرده؟

38:17.221 --> 38:19.741
‫چی همینه؟

38:19.821 --> 38:23.061
‫همه‌ی این کارها به خاطر کرستی اتکینز بود؟

38:23.141 --> 38:25.101
‫تو خواهرشی یا چی؟

38:31.421 --> 38:33.061
‫شوخیت گرفته لعنتی؟

38:33.141 --> 38:36.021
‫تو شوخیت گرفته، مریت؟

38:37.141 --> 38:39.021
‫احسنت، مریت

38:39.101 --> 38:40.701
‫عجب نقشی بازی کردی

38:40.781 --> 38:43.341
‫مخصوصاً اشک‌هات.
‫ریزه‌کاریِ قشنگی بود.

38:43.421 --> 38:45.381
‫- گُم شو بابا
‫- خیلی واقعی بود

38:46.181 --> 38:48.181
‫پس جرج اُوندن چی؟

38:49.461 --> 38:52.341
‫فین مک‌بین؟ کانر کمبل؟

38:52.421 --> 38:56.221
‫اوه، بیخیال. دو سال پیش اون رو حدس زدی

38:56.301 --> 38:58.501
‫دونالد داک. نمی‌دونم

38:58.581 --> 39:00.341
‫میشه فقط من رو بکشید
‫و تمومش کنید؟

39:00.421 --> 39:03.901
‫ترجیح میدم بمیرم
‫تا این بازی‌های لامصب رو بکنم

39:03.981 --> 39:07.861
‫و بارها و بارها این رو گفتی

39:07.941 --> 39:09.581
‫ولی واقعاً جدی نمیگی

39:11.221 --> 39:12.621
‫معلومه که جدی میگم

39:13.141 --> 39:15.101
‫اگه واقعاً می‌خواستی بمیری،

39:15.125 --> 39:18.461
‫مدت‌ها قبل از غذا خوردن دست می‌کشیدی

39:18.741 --> 39:21.861
‫یه راهی برای کشتنِ خودت پیدا می‌کردی

39:21.941 --> 39:24.541
‫واقعاً از تماشا کردنش لذت می‌بردم

39:26.301 --> 39:28.421
‫نمی‌تونید تا ابد اینجا نگهم دارید

39:29.701 --> 39:32.461
‫سلام، با ویکتوریا تماس گرفتید.
‫لطفاً پیغام بذارید.

39:32.541 --> 39:34.541
‫سلام، نمی‌دونم چرا زنگ زدم

39:37.101 --> 39:40.061
‫شاید یادت باشه که چند ماه پیش
‫به سرم شلیک کردن

39:41.221 --> 39:43.221
‫البته حالم خوبه. چیز مهمی نبود

39:44.341 --> 39:45.661
‫البته نه که زنگ زدی

39:45.741 --> 39:47.261
‫عه، جاسپر

39:49.021 --> 39:50.101
‫کیر توش

39:50.181 --> 39:51.021
‫عه...

39:51.821 --> 39:53.821
‫جاسپر همون جاسپرِ قدیمه، یعنی...

39:53.845 --> 39:55.845
‫حالش ازم بهم می‌خوره

39:55.861 --> 39:58.461
‫راستش، فکر کنم از همه متنفره

40:00.781 --> 40:02.821
‫به جز دختری که باهاش سکس می‌کنه

40:02.981 --> 40:05.701
‫آره، این اتفاق می‌افته

40:08.501 --> 40:11.501
‫بیشتر از یه هفته‌ست که مدرسه نرفته

40:23.941 --> 40:26.261
‫می‌دونم که گفتیم زندگیش با من بهتر میشه،

40:26.341 --> 40:28.621
‫ولی فکر کنم من تنها راحت‌ترم

40:30.381 --> 40:31.221
‫اکرم؟

40:31.821 --> 40:35.061
‫مطمئن نیستم جای درستی اومدم

40:38.381 --> 40:40.981
‫احتمالاً جای درستی نیومدی

40:41.701 --> 40:44.981
‫سربازرس... مورک

40:45.061 --> 40:46.261
‫آره؟

40:47.621 --> 40:48.701
‫استیون برنز هستم

40:50.941 --> 40:53.421
‫من سرپرستِ مریت لینگارد بودم

40:55.141 --> 40:56.181
‫اون موقع

40:58.581 --> 40:59.821
‫چیکار می‌تونم براتون بکنم؟

40:59.901 --> 41:02.621
‫متوجه شدم داری پرونده‌اش رو بازگشایی می‌کنی،

41:02.701 --> 41:05.541
‫و فقط می‌خواستم خودم رو معرفی کنم

41:05.621 --> 41:06.821
‫از آشنایی باهاتون خیلی خوشحال شدم

41:06.901 --> 41:12.141
‫گمونم یه زمانی قراره یه سؤال‌هایی داشته باشی

41:12.221 --> 41:13.701
‫راستش همین الان چندتا سؤال دارم

41:13.781 --> 41:16.221
‫- میشه ازت یه چیزی بپرسم؟
‫- آره

41:16.821 --> 41:20.861
‫حالا چرا مریت رو به عنوان
‫پرونده‌ی اولت انتخاب کردی؟

41:20.941 --> 41:22.621
‫فقط نظرم رو جلب کرد

41:22.701 --> 41:25.741
‫یکی از اون پرونده‌هاست که
‫بهش نگاه می‌کنی و میگی: «اوه!»

41:26.261 --> 41:27.821
‫فقط داد می‌زنه که همه جاش می‌لنگه

41:27.901 --> 41:29.661
‫- واقعاً؟
‫- اوهوم

41:30.341 --> 41:32.341
‫اوه. متوجه شدم

41:32.861 --> 41:35.621
‫شما دوتا قبل از ناپدید شدنش
‫یه پرونده رو پیگیری نمی‌کردید؟

41:35.701 --> 41:37.141
‫آره، گراهام فینچ

41:37.661 --> 41:39.821
‫آره، یارو زنش رو از پنجره
‫پرت کرده بود بیرون

41:40.341 --> 41:41.741
‫از پله‌ها انداخته بودش پایین

41:44.821 --> 41:46.381
‫مست بودن،

41:46.405 --> 41:49.821
‫و زنه بهش گفته بود
‫قصد داره ترکش کنه

41:50.381 --> 41:53.661
‫اوهوم. مطمئنم زنه می‌خواست محکومش کنه، نه؟

41:53.741 --> 41:55.701
‫اوه، قطعاً همین رو می‌خواست

41:57.181 --> 41:58.181
‫خب، همه‌مون می‌خواستیم

41:59.101 --> 42:02.741
‫- آره، ولی شکست خوردید
‫- خب، هیئت منصفه علیه ما رأی داد

42:02.821 --> 42:05.061
‫- پیش میاد
‫- خب، برای اون نه

42:05.581 --> 42:09.061
‫یعنی، سوابقش رو دیدم.
‫اون چندان مستعد باختن نبود.

42:09.141 --> 42:11.901
‫نه، می‌خواست دوباره تحت پیگرد قرارش بده

42:12.621 --> 42:15.541
‫دوباره به قتل غیرعمد محکومش کنه

42:15.621 --> 42:18.181
‫میشه گفت اون پرونده
‫به حرفه‌اش صدمه زد؟

42:18.901 --> 42:20.141
‫کاملاً برعکس

42:22.021 --> 42:25.381
‫اون به راحتی تا الان شغل من رو داشت

42:28.701 --> 42:31.661
‫تو کاری رو می‌کنی که یه وکیلِ خوب انجام میده

42:32.501 --> 42:33.781
‫منظورت چیه؟

42:33.861 --> 42:36.861
‫سؤال‌هایی می‌پرسی که خودت
‫جوابشون رو می‌دونی

42:36.941 --> 42:38.421
‫آره، ولی شما توی دادگاه نیستی

42:38.501 --> 42:40.741
‫بازم احساس می‌کنم وکیل لازم دارم

42:42.341 --> 42:47.501
‫خب، از اون شخصیت‌ها دارم که باعث میشه
‫همه چنین احساسی پیدا کنن

42:48.221 --> 42:51.221
‫بگو ببینم، چرا به پلیس گفتی

42:51.301 --> 42:53.501
‫فکر می‌کنی مریت خودکشی کرده؟

42:55.621 --> 42:57.421
‫این سؤالیه که جوابش رو نمی‌دونم

42:57.941 --> 42:59.101
‫یارو قسر در رفت

43:00.021 --> 43:01.621
‫مریت نمی‌تونست بیخیالش شه

43:02.581 --> 43:05.821
‫فقط فکر نمی‌کنم توی ذاتش بود

43:09.181 --> 43:11.941
‫عه، اون یه...

43:12.021 --> 43:13.461
‫یه روی تاریک داشت، می‌دونید؟

43:20.021 --> 43:25.421
‫فکر می‌کنی احتمالش هست
‫اون هنوز اون بیرون باشه؟

43:28.781 --> 43:30.501
‫نه، فکر نمی‌کنم

43:31.021 --> 43:33.541
‫ولی خب هر چیزی ممکنه

43:34.581 --> 43:37.341
‫قربان، طبقه‌ی بالا کارتون دارن

43:38.021 --> 43:39.021
‫واسه چی؟

43:39.101 --> 43:41.941
‫ببخشید. قصد نداشتم مزاحم کارت بشم

43:42.021 --> 43:42.861
‫عه...

43:42.941 --> 43:44.341
‫منم باید برم بالا

43:44.901 --> 43:46.597
‫اگه کارم داشتی، می‌دونی کجا پیدام کنی

43:46.621 --> 43:48.821
‫بله. بله، البته. ممنون

43:50.101 --> 43:53.581
‫چرا مزاحم میشی؟
‫و از چه کوفتی حرف می‌زنی؟

43:53.661 --> 43:55.661
‫یه کنفرانس مطبوعاتی هست

43:55.741 --> 43:56.941
‫چی هست؟

43:59.381 --> 44:02.901
‫عه، دیر کردی. می‌تونستی ریش‌هات رو بزنی

44:02.981 --> 44:06.421
‫کراواتت کجاست؟
‫میشه یه کراوات و کت بهش بدید؟

44:07.221 --> 44:08.741
‫نمی‌تونی اینجوری بری بیرون

44:08.821 --> 44:10.261
‫لیدیا براون هستم، رابط مطبوعاتی

44:10.341 --> 44:12.861
‫متنِ بیانیه‌ات اینه.
‫بعد از رئیس صحبت می‌کنی.

44:12.941 --> 44:13.781
‫واو، صبر کن

44:13.861 --> 44:15.741
‫فقط بخونش. مشکلی برات پیش نمیاد

44:15.821 --> 44:16.781
‫مویرا

44:17.301 --> 44:18.181
‫مویرا

44:22.381 --> 44:24.861
‫سلام به همه. ممنون که تشریف آوردید

44:24.941 --> 44:26.941
‫فقط یه بیانیه‌ی کوتاه میدم

44:27.461 --> 44:30.901
‫من رئیس پلیس سربازرس مویرا جیکوبسن هستم

44:31.701 --> 44:36.421
‫به دنبال نتیجه‌ی موفق
‫پرونده‌ی ویندلی در ابردین‌شیر

44:36.501 --> 44:40.381
‫امروز اینجاییم که اعلام کنیم
‫بخش جدیدی رو تأسیس می‌کنیم،

44:40.461 --> 44:42.341
‫داخل دایره‌ی جرائم ویژه

44:42.421 --> 44:45.621
‫صرفاً با هدفِ رسیدگی
‫به پرونده‌های قتل حل‌نشده

44:45.701 --> 44:49.421
‫و سایر جرائم جدی که
‫نیاز به تحقیقاتِ دوباره دارن

44:49.501 --> 44:52.101
‫تمام منابع موجود در اختیارشون قرار می‌گیره

44:52.181 --> 44:55.581
‫و این فرصت رو پیدا می‌کنن که
‫مستقیم با دادستان‌های محلی

44:55.661 --> 44:58.221
‫و پلیس‌های سراسر کشور کار کنن

44:58.301 --> 45:02.101
‫تا مجرم‌هایی رو که فکر می‌کردن از چنگِ قانون
‫فرار کردن رو به پای میز محاکمه بکشونن

45:02.741 --> 45:04.821
‫در مقام ریاستِ این بخش جدید

45:04.901 --> 45:08.461
همکارِ عزیزمون سربازرس کارل مورک خواهد بود،

45:08.541 --> 45:10.821
‫که برای به اشتراک گذاشتن
‫جزئیاتِ بیشتر اینجاست

45:10.901 --> 45:12.461
‫ممنون. کارل

45:16.381 --> 45:17.461
‫ممنون

45:23.461 --> 45:24.901
‫بعد از ظهر بخیر. عه...

45:26.181 --> 45:29.981
‫چهار سال پیش، ما...
‫ما یک قهرمانِ اجرای عدالت رو از دست دادیم.

45:31.341 --> 45:33.901
‫کسی که تعهد خستگی‌ناپذیرش به حقیقت

45:33.981 --> 45:36.581
‫مجرمانِ بی‌شماری رو پشتِ میله‌ها انداخت

45:38.381 --> 45:41.621
‫ناپدید شدنش برای نزدیکانش بسیار دردناک بود،

45:41.701 --> 45:44.461
‫و همچنین برای همکارانش در دفتر سلطنتی،

45:44.541 --> 45:47.101
‫و بنابراین شایسته به نظر میاد
‫که پرونده‌ی مریت لینگارد

45:47.181 --> 45:50.421
‫اولین پرونده‌ای باشه که بازگشایی می‌کنیم

45:51.261 --> 45:54.421
‫ما مصمم هستیم که بفهمیم
‫چه اتفاقی براش افتاده،

45:54.501 --> 45:57.501
‫و برای این کار از شما کمک می‌خوایم

45:58.581 --> 46:05.821
‫مریت آخرین بار بعد از ظهر دوشنبه 27 سپتامبر
‫سال 2021 در کشتی عازم جزیرۀ مور دیده شده

46:05.901 --> 46:09.501
‫اون یه بلوز خاکستری با کتِ سبز
‫و شلوار جین آبی پوشیده بود

46:10.821 --> 46:13.941
‫از هرکسی که شاید چیزی دیده
‫یا به خاطر میاره

46:14.021 --> 46:16.941
‫یا اطلاعاتی در مورد مریت داره،
‫لطفاً الان با ما در میون بذاره.

46:17.021 --> 46:19.101
‫- هر جزئیاتی هر چقدر هم کوچیک باشه...
‫- زنیکه‌ی...

46:19.181 --> 46:20.661
‫- ممکنه برای پیدا کردن مریت...
‫- ...جنده!

46:21.181 --> 46:25.221
‫و آوردنش به خونه حیاتی باشه. ممنون

46:25.301 --> 46:26.821
‫کارآگاه!

46:26.901 --> 46:29.021
‫مدرکِ جدیدی حول پرونده کشف شده

46:29.101 --> 46:31.381
‫که منجر به بازگشایی پرونده شده؟

46:31.901 --> 46:33.421
‫میشه لطفاً سؤال رو تکرار کنید؟

46:33.501 --> 46:36.061
‫مدرکِ جدیدی حول پرونده پیدا کردید

46:36.141 --> 46:37.581
‫که منجر به این بازگشایی شده؟

46:37.661 --> 46:41.181
‫نمی‌تونم چنین اطلاعاتی رو فاش کنم

46:41.261 --> 46:43.981
‫شما فکر می‌کنید مریت لینگارد
‫ممکنه هنوز زنده باشه؟

46:44.061 --> 46:45.941
‫قطعاً هیچ احتمالی رو رد نکردیم

46:46.021 --> 46:47.741
‫به پیدا کردن مردی که در لیث پارک

46:47.821 --> 46:51.221
‫به شما، افسر اندرسون و جیمز هاردی شلیک کرد
‫نزدیک‌تر شدید؟

46:54.821 --> 46:57.181
‫من در اون تحقیقات...

46:59.221 --> 47:00.221
‫...دخالت ندارم

47:00.301 --> 47:01.981
‫دنیس پایپر هستم، ‫از اسکاتیش تلگراف

47:02.061 --> 47:07.581
‫می‌تونید بهمون بگید آیا حقیقت داره که شما و
‫بازرس هاردی، قربانی آرچی الن رو می‌شناختید

47:07.661 --> 47:11.581
‫و اون یه خبرچین مزدورِ محرمانه بود

47:11.661 --> 47:14.821
‫که چیزهای زیادی در مورد
‫خیلی از پرسنل پلیس می‌دونست؟

47:14.901 --> 47:18.261
‫- کی این رو بهتون گفته؟ نه، کی گفته؟
‫- دیگه سؤالی نپرسید. ممنون

47:18.341 --> 47:20.301
‫این فقط یه حواس‌پرتیه؟

47:20.381 --> 47:23.261
‫تموم شد. ممنون از همه. ممنون

47:25.701 --> 47:27.541
‫خانم‌ها و آقایون، ممنون

47:27.621 --> 47:32.381
‫حالا، همونطور که رئیس پلیس
‫و سربازرس مورک گفتن،

47:32.981 --> 47:37.821
‫چهار سال پیش،
‫ما یک قهرمانِ عدالت رو از دست دادیم.

47:39.221 --> 47:45.261
‫مریت لینگارد کارش رو
‫وقف کشفِ حقیقت کرد

48:02.221 --> 48:03.501
‫آهای؟

48:04.221 --> 48:05.221
‫آهای؟

48:08.241 --> 48:18.741
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

48:22.741 --> 48:24.341
‫ویلیام!

48:30.101 --> 48:31.141
‫اوه

48:34.821 --> 48:35.701
‫خدایا

49:13.861 --> 49:16.021
‫چی شده؟

49:18.341 --> 49:19.221
‫خدایا

49:25.421 --> 49:26.381
‫فقط نفس بکش

49:26.461 --> 49:28.421
‫خدایا. دارم سکته می‌کنم

49:28.501 --> 49:30.621
‫نه، سکته نمی‌کنی

49:30.701 --> 49:32.821
‫فقط نفس بکش. آروم

49:32.901 --> 49:34.901
‫گُم شو

49:34.981 --> 49:38.381
‫خیلی خب، بشین. آروم باش.
‫بشین. آروم باش.

49:41.261 --> 49:43.541
‫نفس بکش. تنفست رو کنترل کن. آروم

49:54.341 --> 49:55.221
‫کارل...

50:00.501 --> 50:03.741
‫وقتی نماز می‌خونم، مزاحمم نشو

50:10.341 --> 50:11.341
‫باشه

50:11.365 --> 50:18.365
‫« ترجمه از سینـا صداقت »
‫.:: SinCities ::.

50:18.389 --> 50:26.389
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus
