WEBVTT

00:00.641 --> 00:10.161
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

00:40.021 --> 00:46.021
<b>«دانلود فیلم و سریال بدون سانسور از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

00:49.696 --> 00:51.656
‫داری باهام شوخی می‌کنی.

00:54.492 --> 00:58.704
‫این انگار خودِ جام مقدسه، یا یه همچین چیزی.

00:58.705 --> 01:00.247
‫این قراره همه‌چیز رو در مورد

01:00.248 --> 01:01.708
‫فیلم پدرم تغییر بده.

01:03.543 --> 01:04.794
‫باورنکردنیه.

01:05.694 --> 01:12.994
‫تهیه و تنظیم زیرنویس از: محسن جوان

01:17.473 --> 01:20.475
‫سلام، من «راجر پترسون»ام،
‫و می‌خوام براتون بگم

01:20.476 --> 01:22.436
‫که چطوری وارد این
‫ماجراجوییِ هیجان‌انگیز شدم

01:22.437 --> 01:25.063
‫و چند تا از اتفاقاتی که
‫برام افتاد رو هم تعریف کنم.

01:25.064 --> 01:27.900
‫کسایی که به وجود پاگنده
‫اعتقاد دارن، فیلمِ پترسون رو

01:27.901 --> 01:31.236
‫بهترین مدرک برای اثبات وجودش می‌دونن.

01:31.237 --> 01:33.322
‫این فیلم، در کنار فیلمِ
‫«زاپرودر» از ترورِ کندی،

01:33.323 --> 01:35.282
‫بیشترین بررسی و بیشترین میزان پخش رو

01:35.283 --> 01:38.745
‫در تمام دنیا داشته.

01:41.206 --> 01:44.082
‫تصویرِ این موجود که حالا
‫به اسم «پتی» شناخته می‌شه،

01:44.083 --> 01:45.709
‫دقیقاً به همون اندازه‌ی

01:45.710 --> 01:47.502
‫فیلمِ اولین فرود روی
‫کره‌ی ماه، افسانه‌ای شده.

01:47.503 --> 01:50.047
‫این یه قدمِ کوچیک برای یه انسانه،

01:50.048 --> 01:54.134
‫ولی یه جهشِ بزرگ برای بشریته.

01:54.135 --> 01:57.054
‫این یه بازی نیست، این یکی
‫از بزرگ‌ترین اکتشافاتِ علمی‌ایه

01:57.055 --> 01:58.431
‫که دنیا به چشم خودش دیده.

01:59.307 --> 02:02.893
‫این فیلم بدجوری تو
‫فرهنگِ آمریکا ریشه دوونده.

02:02.894 --> 02:04.811
‫به نظرم خودِ پاگنده تاره،

02:04.812 --> 02:06.313
‫مشکل اینه.

02:06.314 --> 02:08.440
‫تقصیر فیلم‌بردار نیست.

02:08.441 --> 02:10.651
‫در واقع، فیلم پترسون

02:10.652 --> 02:12.528
‫برای اونایی که خوره و متعصبِ پاگنده‌ن،

02:12.529 --> 02:13.987
‫حکم همه‌چیز رو داره.

02:13.988 --> 02:15.949
‫اونا رسماً این فیلم رو می‌پرستن.

02:17.534 --> 02:20.869
‫من معتقدم که این فیلم صددرصد واقعیه.

02:20.870 --> 02:22.913
‫فکر نکنم هیچ‌وقت این قضیه مطرح بشه

02:22.914 --> 02:24.039
‫که این فیلم فیک بوده.

02:24.040 --> 02:26.250
‫من باور دارم.

02:26.251 --> 02:27.793
‫داریم سر همین موضوع بحث می‌کنیم دیگه،

02:27.794 --> 02:29.336
‫اینکه واقعیه یا فیک؟

02:29.337 --> 02:31.880
‫این یکی از بزرگ‌ترین رازهای

02:31.881 --> 02:33.507
‫عمرمونه.

02:33.508 --> 02:35.926
‫تاحالا هیچ‌کس نتونسته
‫دروغ بودنش رو ثابت کنه.

02:35.927 --> 02:39.096
‫این فیلم بلافاصله یه بحثِ
‫به شدت داغ رو راه انداخت،

02:39.097 --> 02:41.014
‫بین کسایی که ادعا می‌کنن واقعیه

02:41.015 --> 02:43.642
‫و آدمای شکاکی که می‌گن
‫این یه کلاه‌برداریِ پیچیده‌ست

02:43.643 --> 02:46.103
‫که با یه آدمِ لباس‌پوشیده صحنه‌سازی شده.

02:46.104 --> 02:48.438
‫عمراً اون چیزی که تو تصویره،

02:48.439 --> 02:49.731
‫یه آدم باشه که لباس پوشیده.

02:49.732 --> 02:51.900
‫این فیلم فقط یه تیکه‌ی کوچیک

02:51.901 --> 02:53.820
‫از کل داستانه.

02:56.489 --> 02:58.949
‫این داستانی راجع‌به پول و طمعه.

02:58.950 --> 03:01.201
‫بعد از اینکه این فیلم ساخته شد،

03:01.202 --> 03:02.953
‫اتفاقاتِ خیلی کثیفی افتاد.

03:02.954 --> 03:05.706
‫یه نفرینی روی این فیلم هست.

03:05.707 --> 03:08.792
‫تقریباً هرکسی که باهاش در ارتباط بوده،

03:08.793 --> 03:11.461
‫زندگیش نابود شده.

03:11.462 --> 03:13.506
‫کاش هیچ‌وقت این اتفاق نمی‌افتاد.

03:15.008 --> 03:16.633
‫اگه بخواید بگید

03:16.634 --> 03:18.260
‫که این فیلم یه حقه‌ست،

03:18.261 --> 03:20.721
‫پس باید اینم بگید که «راجر پترسون»

03:20.722 --> 03:24.224
‫بزرگ‌ترین نابغه‌ی جلوه‌های ویژه‌ی گریم

03:24.225 --> 03:26.727
‫تو کل تاریخه.

03:26.728 --> 03:28.770
‫من نمی‌تونم تصور کنم اون کابویِ کوچولو

03:28.771 --> 03:31.064
‫تو «یاکیما»ی واشنگتن،
‫همچین ایده‌ای به سرش بزنه

03:31.065 --> 03:33.358
‫و همچین لباسِ بی‌نقصی داشته باشه

03:33.359 --> 03:36.069
‫و با همچین فیلم‌برداری و
‫زمان‌بندیِ عالی‌ای کار رو دربیاره.

03:36.070 --> 03:37.821
‫و حالا بعد از ۵۷ سال،

03:37.822 --> 03:40.157
‫ما اینجاییم، و هنوز
‫داریم سعی می‌کنیم بفهمیم

03:40.158 --> 03:41.617
‫که آخه چطوری این کار رو کرده.

03:55.590 --> 03:57.800
‫خب، این همون...

04:00.637 --> 04:01.845
‫خلوتگاهِ منه.

04:03.514 --> 04:06.516
‫بدیهیه که بعد از سال‌ها و سال‌ها کار

04:06.517 --> 04:08.352
‫اینجا توی دانشگاه،

04:08.353 --> 04:11.104
‫کلی وسایل جمع شده.

04:11.105 --> 04:13.774
‫حتی یه نمونه از مدل و مارکِ

04:13.775 --> 04:16.151
‫دوربینی که «راجر»
‫استفاده کرده بود رو هم دارم.

04:22.200 --> 04:23.784
‫وقتی حرف از فیلم پترسون می‌شه،

04:23.785 --> 04:27.120
‫من رسماً دهه‌هاست که

04:27.121 --> 04:29.206
‫درگیر آنالیز و تحلیلشم

04:29.207 --> 04:31.166
‫و از زوایای خیلی،

04:31.167 --> 04:32.876
‫خیلی مختلفی بهش نگاه کردم.

04:32.877 --> 04:34.461
‫چه از نظر کالبدشناسی تطبیقی،

04:34.462 --> 04:36.088
‫چه بررسیِ ردپاها، و چه از نظرِ ماهیتِ

04:36.089 --> 04:37.548
‫خودِ فیلم.

04:37.549 --> 04:38.840
‫از سر شروع می‌کنم

04:38.841 --> 04:40.467
‫تا می‌رسم به پاها،

04:40.468 --> 04:42.511
‫من می‌تونم از سر تا پا برم پایین و

04:42.512 --> 04:43.887
‫گروه‌های عضلانی رو تک‌به‌تک بهتون نشون بدم.

04:43.888 --> 04:45.681
‫شما می‌تونید عضله‌ی ذوزنقه‌ای رو ببینید.

04:45.682 --> 04:47.599
‫می‌تونید عضله‌ی پشتی بزرگ رو ببینید.

04:47.600 --> 04:49.017
‫شما می‌تونید این استخوان کتف رو ببینید

04:49.018 --> 04:50.769
‫که داره زیر اون عضلات سُر می‌خوره.

04:50.770 --> 04:52.521
‫می‌تونید عضله‌ی راست‌کننده‌ی
‫ستون مهره‌ها رو ببینید.

04:52.522 --> 04:54.022
‫من می‌تونم سرهای مجزای

04:54.023 --> 04:55.691
‫عضله‌ی سه‌سر بازویی رو تشخیص بدم.

04:55.692 --> 04:57.234
‫منظورم اینه که، می‌تونم به بررسی
‫ادامه بدم و اسم تمام این عضلات رو

04:57.235 --> 05:00.153
‫تا خودِ مچِ پا بهتون بگم.

05:00.154 --> 05:01.572
‫من به اعتبار اون فیلم

05:01.573 --> 05:03.240
‫اون‌قدر مطمئنم

05:03.241 --> 05:04.741
‫که انگار خودم اون بعدازظهرِ اکتبر

05:04.742 --> 05:07.578
‫اونجا روی اون ساحل شنی ایستاده بودم.

05:07.579 --> 05:11.540
‫اصلاً هیچ استدلالِ
‫قانع‌کننده‌ای در ردِ این فیلم

05:11.541 --> 05:13.208
‫وجود نداره

05:13.209 --> 05:15.253
‫که بتونه زیرِ ذره‌بین دووم بیاره.

05:21.134 --> 05:23.594
‫بچه‌ها، این داره کلی
‫خاطره رو برام زنده می‌کنه.

05:23.595 --> 05:24.929
‫بزرگ شدن تو اینجا.

05:26.973 --> 05:29.099
‫پدرم همیشه دارت‌های
‫بی‌هوش‌کننده با خودش داشت.

05:29.100 --> 05:31.518
‫و قرار بود با دارت بزنن به یه پاگنده،

05:31.519 --> 05:33.604
‫می‌خواستن با زنجیر ببندنش به اینجا

05:33.605 --> 05:36.774
‫و منتقلش کنن به باغ‌وحشِ «سن دیگو».

05:38.943 --> 05:41.069
‫اون قسمت که تخته سه‌لا داره،

05:41.070 --> 05:42.654
‫یادمه که یه سوراخ توش بود.

05:42.655 --> 05:44.072
‫و اون یه تشت هم داشت که می‌رفت زیرش

05:44.073 --> 05:45.616
‫تا اگه پاگنده خواست بِریِنه،

05:45.617 --> 05:47.743
‫بتونن تمیز نگهش دارن و از این حرفا.

05:51.164 --> 05:54.249
‫اوه، ایناهاش— اینا یه چند تا از تابلوهاشه.

05:54.250 --> 05:55.919
‫پدرسوخته.

06:02.342 --> 06:06.053
‫«گروه اکتشافی پاگنده، ۱۹۶۷.»

06:06.054 --> 06:10.098
‫هدفش این بود که ثابت کنه
‫پاگنده وجود داره.

06:10.099 --> 06:13.019
‫اون این مقاله‌ها رو خوند و
‫بعدش این خوره افتاد به جونش.

06:14.354 --> 06:16.104
‫تاحالا شده یه چیزی بخونی

06:16.105 --> 06:17.523
‫یا یه داستانی بشنوی

06:17.524 --> 06:18.774
‫و آرزو کنی که کاش تو هم بخشی از اون بودی؟

06:18.775 --> 06:20.567
‫فکر کنم این دقیقاً همون حسیه که من داشتم،

06:20.568 --> 06:23.779
‫وقتی تو سال ۱۹۵۹ یه مقاله
‫تو مجله‌ی "تِرو" (True) خوندم.

06:23.780 --> 06:25.614
‫اون مقاله از ردپاهای
‫غول‌پیکر انسان‌مانندی می‌گفت

06:25.615 --> 06:27.991
‫که به طور مرموزی تو جاده‌های چوب‌بری

06:27.992 --> 06:30.036
‫توی کوهستان‌های شمال کالیفرنیا پیدا می‌شدن.

06:31.496 --> 06:32.788
‫اون مقاله تو ادامه‌ش می‌گفت

06:32.789 --> 06:34.831
‫که موجوداتِ غول‌پیکری هستن

06:34.832 --> 06:36.917
‫که شبا وقتی چوب‌برها از کوه میان پایین،

06:36.918 --> 06:39.545
‫جلوشون از این‌ورِ جاده می‌پرن اون‌ور.

06:39.546 --> 06:41.380
‫یه داستانِ عجیب‌وغریب.

06:41.381 --> 06:42.882
‫اما با این حال، بدجور کنجکاو شده بودم.

06:45.218 --> 06:47.261
‫قرن‌هاست که مردم دارن
‫موجوداتِ پاگنده‌مانند می‌بینن

06:47.262 --> 06:49.680
‫و ردپاهاشون رو پیدا می‌کنن.

06:49.681 --> 06:51.765
‫من از پدر و مادرم و آدمای مختلفی شنیدم

06:51.766 --> 06:53.559
‫که درباره‌ش حرف می‌زدن.

06:53.560 --> 06:56.353
‫اونا براش یه اسم دارن،

06:56.354 --> 06:58.105
‫این چیزیه که اونا صداش می‌زنن.

06:58.106 --> 07:00.274
‫قدمتِ داستان‌ها و افسانه‌های این موجود

07:00.275 --> 07:02.943
‫بین سرخ‌پوست‌های آمریکا، به صدها

07:02.944 --> 07:05.404
‫اگر نگیم هزاران سال پیش برمی‌گرده.

07:05.405 --> 07:06.989
‫اون اسم‌های زیادی داره.

07:06.990 --> 07:08.907
‫تو مناطق کوهستانیِ شمال کالیفرنیا،

07:08.908 --> 07:10.827
‫به اسم «پاگنده» شناخته می‌شه.

07:13.079 --> 07:14.997
‫تو مناطقِ وحشیِ «بریتیش کلمبیا»،

07:14.998 --> 07:17.082
‫بهش می‌گن «ساسکواچ».

07:17.083 --> 07:19.251
‫اون‌ورِ دنیا، تو هیمالیا،

07:19.252 --> 07:23.088
‫بهش می‌گن «یِتی»، یا «مرد برفی منفور».

07:23.089 --> 07:24.673
‫من شروع کردم به حرف زدن

07:24.674 --> 07:26.133
‫با هر کسی که فکر می‌کردم
‫به حرفام گوش می‌ده،

07:26.134 --> 07:27.801
‫اما اکثراً فقط می‌خندیدن و می‌گفتن،

07:27.802 --> 07:30.304
‫«راجر، تو به یه تعطیلاتِ طولانی نیاز داری.

07:30.305 --> 07:32.222
‫داری دیوونه می‌شی.»

07:32.223 --> 07:33.808
‫منم به این نتیجه رسیدم که حق با اوناست.

07:35.018 --> 07:37.102
‫پس همون تعطیلاتِ طولانی رو رفتم،

07:37.103 --> 07:39.230
‫اونم درست وسط کوهستان‌های شمال کالیفرنیا.

07:46.905 --> 07:49.114
‫خواهر و برادرم،

07:49.115 --> 07:52.618
‫نمی‌خواستن هیچ ربطی به
‫این قضیه‌ی پاگنده داشته باشن.

07:52.619 --> 07:54.703
‫بنابراین بابام، منو می‌برد، می‌دونی،

07:54.704 --> 07:56.622
‫تا بریم شکار پاگنده.

07:56.623 --> 07:59.625
‫من اون موقع ۶، ۷ سالم بود.

07:59.626 --> 08:01.293
‫الان که بهش نگاه می‌کنم،

08:01.294 --> 08:04.004
‫پاگنده اصلاً برام هیچ اهمیتی نداشت.

08:04.005 --> 08:06.882
‫من فقط دلم می‌خواست پیش بابام باشم.

08:06.883 --> 08:09.760
‫اون یه فولکس‌واگنِ ون داشت. توش یه‌جورایی،

08:09.761 --> 08:11.845
‫چندتا نیمکت کوچیک بود.

08:11.846 --> 08:14.598
‫اون کلِ توش رو خالی
‫کرد، همه‌چیز رو ریخت دور،

08:14.599 --> 08:18.852
‫و تصمیم گرفت که «من می‌خوام
‫این اسب‌ها رو بذارم اینجا.»

08:18.853 --> 08:20.521
‫یعنی منظورم اینه که، ما تو جاده می‌رفتیم،

08:20.522 --> 08:22.314
‫و من می‌تونستم برگردم و سر اسب‌ها رو

08:22.315 --> 08:24.066
‫نوازش کنم.

08:24.067 --> 08:25.484
‫انگار که یه سگ یا همچین چیزی اون تو بود،

08:25.485 --> 08:27.945
‫ولی خب ما دو تا اسب اون تو داشتیم.

08:27.946 --> 08:29.863
‫ما دمِ یه مغازه می‌زدیم بغل،

08:29.864 --> 08:31.698
‫و درِ بغل ون رو باز می‌کردیم،

08:31.699 --> 08:33.534
‫و مردم بدو بدو میومدن سمتمون،

08:33.535 --> 08:35.661
‫و می‌گفتن، «ما می‌خوایم از این عکس بگیریم!»

08:35.662 --> 08:37.412
‫«شماها دارید چیکار می‌کنید؟»

08:37.413 --> 08:39.582
‫و بابام می‌گفت، «خب، ما
‫داریم می‌ریم شکار پاگنده.»

08:41.084 --> 08:43.377
‫انگار که ما، مثلاً سوپراستار بودیم.

08:47.632 --> 08:49.424
‫اون دوربین و ضبط‌کننده‌ش رو همراهش داشت،

08:49.425 --> 08:51.843
‫و با آدمایی که پاگنده رو
‫دیده بودن مصاحبه می‌کرد.

08:51.844 --> 08:53.804
‫خانم «هیگینز»، می‌شه
‫لطفاً یه کم برام توضیح بدید

08:53.805 --> 08:56.348
‫درباره‌ی اون چیزی که دیدید؟

08:56.349 --> 08:59.560
‫اونا این بالا تو تپه‌ها
‫در حال پرسه زدن بودن.

08:59.561 --> 09:02.896
‫و داستان بعد داستان پشتِ
‫داستان بود که می‌شنیدیم.

09:02.897 --> 09:05.357
‫می‌تونستی تو زمان‌های
‫خاصی از سال فریاد بزنی،

09:05.358 --> 09:08.402
‫و این موجود با یه صدای خِرخِر
‫مانند از تهِ گلو جواب می‌داد.

09:08.403 --> 09:10.612
‫من هیچ‌وقت تو عمرم این‌قدر نترسیده بودم.

09:10.613 --> 09:13.198
‫جوری بود که موهای پشت گردنت سیخ می‌شد.

09:13.199 --> 09:14.741
‫به عنوان یه بچه، با خودم می‌گفتم،

09:14.742 --> 09:16.159
‫«این آدما که کُس‌شعر نمی‌گن.»

09:16.160 --> 09:17.661
‫اونا یه چیزی دیدن.

09:17.662 --> 09:18.871
‫یه چیزی که زَهره‌شون رو آب کرده بود.

09:20.290 --> 09:22.833
‫و اون یواش‌یواش داشت به
‫این قضیه وسواس پیدا می‌کرد.

09:22.834 --> 09:24.418
‫کارش از مصاحبه با کسایی

09:24.419 --> 09:26.003
‫که یکی از اونا رو دیده بودن شروع شد،

09:26.004 --> 09:27.754
‫بعدش گزارش‌هایی در مورد
‫ردپاها به دستش می‌رسید،

09:27.755 --> 09:29.214
‫و اون می‌رفت اونجا

09:29.215 --> 09:32.092
‫و با گچِ پاریس از ردپاهاشون قالب می‌گرفت.

09:32.093 --> 09:33.468
‫من کاملاً متقاعد شدم

09:33.469 --> 09:35.053
‫که این موجودات وجود دارن،

09:35.054 --> 09:36.555
‫و قراره این رو ثابت کنم

09:36.556 --> 09:38.140
‫حتی اگه بقیه‌ی عمرم رو پاش بذارم.

09:43.354 --> 09:44.897
‫دلم می‌خواست باهاش باشم

09:44.898 --> 09:47.316
‫تا باهم بریم شکارشون، اما بدجور وحشت داشتم

09:47.317 --> 09:49.861
‫که یه وقت، می‌دونی، با یکیشون روبه‌رو بشیم.

09:58.828 --> 10:01.163
‫تو یکی از همین سفرا، من
‫داشتم کمپ رو راه می‌نداختم

10:01.164 --> 10:03.373
‫و هیزم جمع می‌کردم،

10:03.374 --> 10:06.919
‫و اونم اون‌طرف داشت یه
‫تختِ سفری رو برپا می‌کرد.

10:06.920 --> 10:09.922
‫و این تخته یه کله‌ی یونولیتی داشت،

10:09.923 --> 10:11.924
‫که روش یه کلاه‌گیسِ بلوند گذاشت،

10:11.925 --> 10:15.344
‫و جوری درستش کرد که
‫انگار یه نفر اونجا دراز کشیده.

10:15.345 --> 10:19.306
‫و داشت این صحنه رو اونجا می‌چید

10:19.307 --> 10:21.767
‫تا پاگنده رو بکشونه سمت خودش.

10:21.768 --> 10:24.770
‫بهم گفت که تمام این زنایی

10:24.771 --> 10:28.023
‫که ادعا کردن پاگنده رو دیدن

10:28.024 --> 10:30.609
‫معمولاً تو دورانِ پریودشون بودن.

10:30.610 --> 10:32.986
‫من فقط یه بچه‌ی کوچیک بودم.

10:32.987 --> 10:34.821
‫اصلاً نمی‌دونستم پریود یعنی چی.

10:36.491 --> 10:39.034
‫اتفاقِ بعدی‌ای که یادمه، اینه که اونجا بود

10:39.035 --> 10:41.453
‫با یه شیشه‌ی یه‌گالنی.

10:41.454 --> 10:43.872
‫دست کرد توش و از این پدها...

10:43.873 --> 10:45.582
‫می‌دونی، پدهای بهداشتی گذاشت اونجا.

10:45.583 --> 10:47.961
‫خودش بهش می‌گفت
‫«بویِ یه زن».

10:50.046 --> 10:52.130
‫رفتیم و خزیدیم تو تخت‌خوابای کوچیکمون

10:52.131 --> 10:53.048
‫توی ون.

10:56.261 --> 10:58.470
‫و بعدش شنیدم یه چیزی داره تو
‫جنگل همه‌چیز رو می‌شکنه و میاد جلو.

10:58.471 --> 11:00.305
‫با خودم گفتم، «اوه، اومد...»

11:00.306 --> 11:01.431
‫«اومدش.

11:01.432 --> 11:02.849
‫«پاگنده اومد.

11:02.850 --> 11:04.560
‫داره میاد داخل.»

11:04.561 --> 11:06.895
‫و داشتم از ترس سکته می‌کردم.

11:06.896 --> 11:08.647
‫آیا اون پاگنده بود؟

11:08.648 --> 11:11.275
‫مطمئن نیستم.

11:11.276 --> 11:13.986
‫ولی از یه چیزی کاملاً مطمئنم،

11:13.987 --> 11:17.406
‫اینکه اون صدایی که اومد صدای
‫خرس، گوزن یا شیر کوهی نبود.

11:17.407 --> 11:18.867
‫به هیچ‌وجه.

11:20.535 --> 11:22.995
‫البته ما هیچ‌وقت پاگنده رو ندیدیم.

11:22.996 --> 11:24.788
‫بعد از اون قضیه، مامانم دیگه نذاشت

11:24.789 --> 11:26.499
‫برم شکار پاگنده.

11:31.004 --> 11:33.882
‫به عنوان یه پدر، یکم تندرو و افراطی بود،

11:35.717 --> 11:37.551
‫ولی قهرمانِ من بود،

11:37.552 --> 11:40.012
‫و تا مغزِ استخونش یه کابوی بود.

11:42.640 --> 11:45.142
‫گاو بازی بهترین حسِ دنیاست.

11:45.143 --> 11:47.185
‫اصلاً خطرش برام مهم نبود.

11:47.186 --> 11:49.521
‫اوجِ هیجان و آدرنالینه.

11:49.522 --> 11:51.190
‫بابام ۲۰ سالش بود،

11:51.191 --> 11:54.401
‫و مامانم فقط ۱۶ سالش
‫بود وقتی باهم آشنا شدن.

11:54.402 --> 11:56.361
‫وقتی همدیگه رو دیدن،

11:56.362 --> 11:57.613
‫دیوانه‌وار عاشقِ هم شدن.

11:59.616 --> 12:02.242
‫پدرم تو سال ۱۹۵۸،

12:02.243 --> 12:04.912
‫مسابقه‌ی سوارکاری بدونِ زین رو برد.

12:04.913 --> 12:06.955
‫اون یه ماشین «استودبیکر» کوچیک داشت.

12:06.956 --> 12:10.000
‫اونا رفتن صندلی عقب ماشین
‫و این پیروزی رو جشن گرفتن.

12:10.001 --> 12:11.919
‫و یهو، «کلینت پترسون» وارد داستان می‌شه.

12:14.464 --> 12:16.465
‫وقتی از واژنِ مامانم اومدم بیرون،

12:16.466 --> 12:18.133
‫سریع یه کلاه کابوی گذاشتن سرم.

12:18.134 --> 12:20.427
‫کاملاً جدی می‌گم.

12:20.428 --> 12:21.887
‫اونا می‌گفتن، «تو قراره تا آخر عمرت

12:21.888 --> 12:23.847
‫یه کابوی باشی.»

12:23.848 --> 12:25.766
‫اون منو به این باور رسونده بود که قراره

12:25.767 --> 12:27.727
‫بهترین کابویِ تمامِ دوران بشم.

12:36.236 --> 12:37.903
‫«راجر» دلش نمی‌خواست کار کنه،

12:37.904 --> 12:41.865
‫یعنی اینکه یه شغل ثابت
‫داشته باشه یا همچین چیزی.

12:41.866 --> 12:43.367
‫تمام هدفش این بود که

12:43.368 --> 12:45.619
‫مجبور نباشه برای کسی کار کنه

12:45.620 --> 12:47.579
‫و کسی بهش دستور نده.

12:47.580 --> 12:49.831
‫بنابراین، درآمد ثابتی نداشت.

12:49.832 --> 12:52.626
‫که مثلاً بگه، «هفته‌ی
‫دیگه یه چک حقوقی داریم.»

12:52.627 --> 12:55.128
‫هیچ‌وقت این‌جوری نبود. همه‌ش...

12:55.129 --> 12:57.422
‫می‌دونی، با هر پولی که
‫دستش میومد سر می‌کردیم.

12:59.842 --> 13:02.095
‫مامانم، اون خیلی از این قضیه کلافه بود.

13:03.972 --> 13:05.806
‫فشار زیادی روی بابام بود

13:05.807 --> 13:08.183
‫که شروع کنه یکم پول دربیاره.

13:08.184 --> 13:10.394
‫آخه اون یه زن و سه تا بچه‌ی کوچیک داشت

13:10.395 --> 13:11.813
‫که باید خرجشون رو می‌داد.

13:14.190 --> 13:16.901
‫اونجا بود که با تمام وجود
‫زد تو کار شکارِ پاگنده.

13:19.821 --> 13:21.905
‫خیلی ناگهانی، تو همون منطقه‌ی کوچیکی

13:21.906 --> 13:23.699
‫که ما زندگی می‌کردیم،

13:23.700 --> 13:27.202
‫انگار شده بود پاتوقِ،
‫می‌دونی، دیدنِ پاگنده‌ها.

13:28.955 --> 13:33.458
‫تمام این آدمای محلی
‫می‌گفتن، «ما یه چیزی دیدیم.»

13:33.459 --> 13:35.544
‫اتفاقای عجیبی شروع کرد به رخ دادن

13:35.545 --> 13:37.004
‫تو باغ‌های سیب.

13:37.005 --> 13:38.422
‫جعبه‌های سیب رو

13:38.423 --> 13:39.882
‫این‌ور و اون‌ور پرت می‌کردن.

13:39.883 --> 13:41.425
‫و یه چیزی داشت روی سیب‌ها لگد می‌کرد

13:41.426 --> 13:43.219
‫و همه‌شون رو له می‌کرد.

13:46.347 --> 13:48.265
‫و همون موقع بود که

13:48.266 --> 13:51.184
‫بابام داشت کتابش رو می‌نوشت.

13:51.185 --> 13:56.940
‫«آیا مردان برفیِ منفور در
‫آمریکا واقعاً وجود دارند؟»

13:56.941 --> 13:58.650
‫این همون شکلیه که اون تصور می‌کرد

13:58.651 --> 14:01.486
‫چهره‌ی یه پاگنده باید باشه.

14:01.487 --> 14:03.489
‫تمام این نقاشی‌ها رو خودش کشیده.

14:05.200 --> 14:08.827
‫اینجا نوشته، «تقدیم به
‫کلینت، با عشق، بابا.»

14:08.828 --> 14:10.246
‫راجر پترسون.»

14:13.124 --> 14:15.250
‫این—این

14:15.251 --> 14:17.670
‫احتمالاً تنها نسخه‌ایه که
‫اون تاحالا امضا کرده.

14:23.218 --> 14:24.801
‫اون کتاب تا همین امروز،

14:24.802 --> 14:26.220
‫تو قفسه‌ی من جا خوش کرده.

14:26.221 --> 14:28.639
‫این همون نسخه‌ایه که من تو بچگی

14:28.640 --> 14:30.682
‫وقتی یه بچه‌ی ۱۰ ساله بودم، خریدم.

14:30.683 --> 14:32.726
‫همون‌طور که می‌بینید، حسابی کهنه شده.

14:32.727 --> 14:34.311
‫شیرازه‌ی کتاب شکسته.

14:34.312 --> 14:37.022
‫ولی من اینو بارها و بارها خوندمش.

14:37.023 --> 14:39.983
‫تأثیر موندگاری روی من گذاشت.

14:39.984 --> 14:41.818
‫بهتون می‌گم، وقتی اون کتاب رو خوندم،

14:41.819 --> 14:44.155
‫یه‌جورایی منو قانع کرد که
‫دارم مسیر درستی رو می‌رم.

14:46.449 --> 14:47.950
‫اسم من «لری لاند»ئه.

14:47.951 --> 14:50.327
‫من به «کارآگاه ساسکواچ (پاگنده)» معروفم،

14:50.328 --> 14:53.872
‫و حدود ۶۰ ساله که
‫دارم دنبال پاگنده می‌گردم.

14:53.873 --> 14:56.376
‫که البته هیچ‌وقت هم موفق نبودم.

15:00.505 --> 15:02.631
‫میدونی، وقتی شروع کردم،
‫کلاً چند نفر بیشتر نبودیم

15:02.632 --> 15:04.591
‫که دنبال این کارا بودیم.

15:04.592 --> 15:06.260
‫با خودمون می‌گفتیم شاید فردا،

15:06.261 --> 15:08.304
‫همین دور و برا ببینیمش
‫که داره واسه خودش قدم می‌زنه.

15:10.098 --> 15:12.683
‫اینطوری شد که با چندتا
‫از کله‌گنده‌ها آشنا شدم.

15:12.684 --> 15:15.602
‫آدمایی مثل «رِنه داهیندِن».

15:15.603 --> 15:17.479
‫رنه، چند وقته داری

15:17.480 --> 15:19.398
‫دنبال پاگنده می‌گردی؟
‫- چهل ساله.

15:19.399 --> 15:21.066
‫تو این مدت، حدس می‌زنی چند بار

15:21.067 --> 15:22.109
‫دیدیش؟

15:22.110 --> 15:23.235
‫منظورت با چشم خودم و از نزدیکه؟

15:23.236 --> 15:24.194
‫آره.
‫- هیچی.

15:24.195 --> 15:25.654
‫اگه یه روز با این جونور شاخ‌به‌شاخ بشی،

15:25.655 --> 15:27.364
‫چطوری می‌خوای بگیریش رنه؟

15:27.365 --> 15:29.199
‫حرکت این جونور عین آدمیزاده.

15:29.200 --> 15:30.659
‫درسته.
‫- تخمین من اینه

15:30.660 --> 15:34.121
‫که حداکثر سرعتش
‫۱۵ کیلومتر در ساعته.

15:34.122 --> 15:36.039
‫با این سرعت، راحت می‌تونم

15:36.040 --> 15:37.541
‫با دویدن بهش برسم و گیرش بندازم.

15:37.542 --> 15:39.167
‫پس حتماً بدنت خیلی رو فرمه.

15:39.168 --> 15:40.127
‫معلومه.
‫تمرین می‌کنم، ورزش می‌کنم.

15:40.128 --> 15:42.045
‫کاملاً آماده‌ام.

15:42.046 --> 15:44.007
‫هیشکی شبیه «رنه داهیندن» نبود.

15:45.341 --> 15:47.634
‫می‌خوام بدونم کی چی چاپ می‌کنه،

15:47.635 --> 15:49.469
‫کی و کجا!

15:49.470 --> 15:53.224
‫می‌خواستم بفهمم این یارو
‫«راجر پترسون» اصلاً چه خریه!

15:54.976 --> 15:58.604
‫کلی وقتِ کوفتی تو یاکیما هدر دادم.

15:58.605 --> 16:01.690
‫حسابی مو رو از ماست کشیدم بیرون.

16:01.691 --> 16:03.525
‫رنه سال‌های سال ذهنش درگیر

16:03.526 --> 16:06.528
‫پیدا کردن پاگنده بود،

16:06.529 --> 16:09.781
‫خیلی قبل‌تر از اینکه
‫راجر سر و کله‌ش پیدا بشه.

16:09.782 --> 16:13.076
‫راجر پترسون به عنوان محقق ساسکواچ،

16:13.077 --> 16:14.620
‫کارش حرف نداشت.

16:14.621 --> 16:16.538
‫پای پاگنده که وسط میومد،

16:16.539 --> 16:19.291
‫تحقیقاتش و چیزایی که دیده بود،

16:19.292 --> 16:21.251
‫ردپاهایی که پیدا کرده بود...

16:21.252 --> 16:23.213
‫آره، من بهش اعتماد داشتم.

16:25.757 --> 16:28.967
‫پترسون و یه مشت الدنگ دیگه سوار بر اسب،

16:28.968 --> 16:30.720
‫می‌خواستن فیلم بسازن.

16:32.889 --> 16:34.473
‫می‌خواست این مستند رو بسازه

16:34.474 --> 16:35.891
‫تا بفروشتش و پول به جیب بزنه

16:35.892 --> 16:38.060
‫که بتونه به گشتن دنبال پاگنده ادامه بده.

16:38.061 --> 16:40.020
‫توی فیلم، خودش و رفیقاش رو نشون می‌داد

16:40.021 --> 16:43.565
‫که اسب‌سواری می‌کنن و
‫میرن پی اکتشاف و این داستانا.

16:43.566 --> 16:47.027
‫اینا هم گاوچرونایی هستن که تو فیلم بودن.

16:47.028 --> 16:49.196
‫همه‌شون رفقای فابریکش بودن.

16:49.197 --> 16:51.156
‫نمی‌دونم... باب هم این تو هست؟

16:51.157 --> 16:53.659
‫آره، اون بابه.

16:53.660 --> 16:55.285
‫«باب هایرانیموس»،

16:55.286 --> 16:59.039
‫به اصطلاح گنده‌لات‌ترین و
‫گردن‌کلفت‌ترین یاروی یاکیما بود.

16:59.040 --> 17:00.749
‫این منم، باب هایرانیموس،

17:00.750 --> 17:03.460
‫سوار بر اسبم، چیکو.

17:03.461 --> 17:06.046
‫اون موقع‌ها واسه خودم
‫یلی بودم، هیکلی و قوی.

17:06.047 --> 17:08.924
‫یه چشم مصنوعی داشت. درش میاورد

17:08.925 --> 17:10.968
‫مینداختش تهِ لیوان آبجو،

17:10.969 --> 17:12.511
‫فقط برای اینکه دعوا راه بندازه.

17:12.512 --> 17:14.137
‫بقیه که نگاه می‌کردن اون ته،

17:14.138 --> 17:15.347
‫می‌دیدن یه چشم داره زل می‌زنه بهشون.

17:16.808 --> 17:18.976
‫کنار دستم هم باب گیملینـه

17:18.977 --> 17:20.978
‫با اون اسب آپالوساش.

17:20.979 --> 17:23.897
‫من و اون...
‫رفقای جون‌جونی بودیم.

17:23.898 --> 17:24.982
‫آخرین باری که

17:24.983 --> 17:26.650
‫این عکسو دیدی کی بود؟

17:26.651 --> 17:28.819
‫وای خدای من.

17:28.820 --> 17:31.321
‫اصلاً من کجای این خراب‌شده‌ام؟

17:31.322 --> 17:33.323
‫اونجا کلاه‌گیس سرت کرده بود.

17:33.324 --> 17:38.036
‫آره، اون موقع سرخ‌پوست شده بودم.

17:38.037 --> 17:40.163
‫باب گیملین مثلاً قرار بود

17:40.164 --> 17:44.334
‫یه جور ردیاب سرخ‌پوست آپاچی باشه
‫که دنبال پاگنده می‌گرده.

17:48.548 --> 17:51.133
‫ای بابا، بگذریم. همه‌ش واسه تفریح
‫و خنده بود دیگه، نه؟

18:00.727 --> 18:02.228
‫داشت سعی می‌کرد به مردم بفهمونه
‫که دنبال پاگنده افتاده بودیم.

18:03.396 --> 18:04.897
‫واسه همین همه‌مون اسب داشتیم

18:04.898 --> 18:06.064
‫و همگی زدیم به دل بیشه‌زار،

18:06.065 --> 18:07.150
‫شلاق‌کشون و مهمیززنان.

18:10.111 --> 18:12.446
‫می‌دونی، دو سه تا سگ هم همراهمون بود.

18:12.447 --> 18:15.491
‫داشتن یه سناریو رو فیلم بازی می‌کردن.

18:16.993 --> 18:18.994
‫می‌خواست بفروشتش به یه کمپانی گردن‌کلفت،

18:18.995 --> 18:22.831
‫ولی قبل از اینکه بتونه تمومش کنه،
‫کفگیرش خورد به تهِ دیگ و بی‌پول شد.

18:22.832 --> 18:26.501
‫راجر فقط یه نفر رو داشت
‫که می‌تونست بهش رو بندازه.

18:26.502 --> 18:28.421
‫این شد که «ال دی‌اتلی» پیداش شد.

18:30.715 --> 18:32.050
‫من ال دی‌اتلی هستم.

18:34.469 --> 18:36.929
‫دایی ال، شوهر خواهرِ راجر بود،

18:36.930 --> 18:38.513
‫یعنی همسر عمه آیوا.

18:38.514 --> 18:39.723
‫وقتی با زنم عروسی کردم،

18:39.724 --> 18:41.934
‫انگار با کل ایل و تبارش عروسی کرده بودم.

18:41.935 --> 18:45.188
‫اون بی‌همه‌چیزا هم کل وقت
‫کصشعرای گاوچرونی بلغور می‌کردن.

18:47.815 --> 18:51.026
‫یه شرکت داشت به اسم «سوپریور آسفالت».

18:51.027 --> 18:52.110
‫همه خیال می‌کردن من

18:52.111 --> 18:53.737
‫روی یه کوه پول لعنتی خوابیدم،

18:53.738 --> 18:56.365
‫ولی اون موقع،
‫کارِ ساخت‌وساز واقعاً به گا رفته بود.

18:56.366 --> 18:57.991
‫می‌دیدن قراردادای گنده بستم،

18:57.992 --> 18:59.743
‫ولی حالیشون نبود که سرِ بعضی از همون کارا

18:59.744 --> 19:00.912
‫حتی قشنگ ضرر می‌دادم.

19:02.580 --> 19:06.250
‫به یه چیزی نیاز داشتن
‫که «سوپریور آسفالت» رو نجات بده.

19:06.251 --> 19:08.252
‫و این وسط، پای پاگنده اومد وسط.

19:08.253 --> 19:10.212
‫من هیچ‌وقت این چرت‌وپرتِ
‫پاگنده رو باور نکردم.

19:10.213 --> 19:12.256
‫واسه همین وقتی راجر زر
‫زدن دربارشو شروع می‌کرد

19:12.257 --> 19:14.049
‫و سر و کله رفقاش پیدا می‌شد،

19:14.050 --> 19:15.717
‫که یه مشت اسکلِ
‫پاگنده‌بازِ افراطی بودن،

19:15.718 --> 19:18.262
‫فقط به ریششون می‌خندیدم.

19:18.263 --> 19:19.763
‫پاگنده واقعی بود یا نه،

19:19.764 --> 19:20.889
‫اصلاً به تخمم هم نبود.

19:20.890 --> 19:23.767
‫تنها چیزی که برام مهم بود پول بود.

19:23.768 --> 19:27.813
‫می‌خوام یه جمله از توی
‫کتاب راجر براتون بخونم.

19:27.814 --> 19:32.192
‫«هر آن‌کس که به قدر کافی و با سرسختی بجوید،

19:32.193 --> 19:34.820
‫حقیقت را پیدا خواهد کرد،

19:34.821 --> 19:37.615
‫حقیقت هر چه که باشد.»

19:40.535 --> 19:41.952
‫راجر بهم گفت توی کالیفرنیا یه پاگنده هست،

19:41.953 --> 19:43.745
‫و قراره بره اونجا

19:43.746 --> 19:45.372
‫تا واسه مستندش

19:45.373 --> 19:47.457
‫ازش عکس و فیلم بگیره.

19:47.458 --> 19:49.418
‫ال هم مایشو داد، یه پولی ریخت تو جیبش،

19:49.419 --> 19:50.962
‫میدونی، که بتونه پاشه بره اونجا.

19:54.340 --> 19:55.757
‫همین الان داریم

19:55.758 --> 19:57.552
‫یه تیم اکتشاف راه میندازیم.

19:59.762 --> 20:01.054
‫منطقه «بلوف کریک»

20:01.055 --> 20:03.056
‫تا جایی که فکرشو بکنی وحشیه.

20:03.057 --> 20:07.686
‫یه بیابونِ برهوتِ بی‌در و پیکر
‫و به شدت خوفناک و لعنتیه.

20:07.687 --> 20:11.190
‫از سال ۱۹۵۸ به بعد، ۶ سری

20:11.191 --> 20:13.775
‫ردپای مختلف اونجا پیدا شده بود.

20:13.776 --> 20:15.777
‫توی بلوف کریکِ کالیفرنیا،

20:15.778 --> 20:20.073
‫«جرالد کرو» ردپاهایی به
‫طول ۴۰ سانتی‌متر پیدا کرد.

20:20.074 --> 20:21.825
‫این اولین قالبی بود

20:21.826 --> 20:24.244
‫که حداقل تو کل آمریکا
‫از یه پاگنده گرفته می‌شد.

20:24.245 --> 20:26.413
‫و اصطلاحِ عملیِ

20:26.414 --> 20:29.875
‫«پاگنده» دقیقاً از همون‌جا متولد شد.

20:29.876 --> 20:32.127
‫اواخر اوت، بهمون زنگ زدن

20:32.128 --> 20:34.338
‫که ردپاها همه‌شون ریخته تو بلوف کریک،

20:34.339 --> 20:35.797
‫ما هم رفتیم اونجا

20:35.798 --> 20:37.299
‫و ازشون عکس گرفتیم.

20:37.300 --> 20:40.302
‫بعدشم به پترسون قضیه رو گفتیم.

20:40.303 --> 20:44.097
‫واسه همین هم بود که
‫پترسون راه افتاد رفت اونجا.

20:44.098 --> 20:46.850
‫هر بار که یه خبری به گوشمون می‌رسید،

20:46.851 --> 20:48.353
‫می‌رفتیم تا آمارشو دربیاریم.

20:49.896 --> 20:51.522
‫سال ۱۹۶۷،

20:51.523 --> 20:52.940
‫بیستم اکتبر،

20:52.941 --> 20:54.983
‫من و باب گیملین

20:54.984 --> 20:58.111
‫داشتیم می‌رفتیم سمت کالیفرنیای شمالی.

21:02.325 --> 21:03.909
‫آفتاب بالا اومده بود

21:03.910 --> 21:06.203
‫و برگ درختا داشتن زرد و قرمز

21:06.204 --> 21:08.288
‫و رنگارنگ می‌شدن.

21:08.289 --> 21:10.999
‫راجر داشت از منظره فیلم و عکس می‌گرفت

21:11.000 --> 21:13.335
‫و چند تایی هم از من گرفت.

21:13.336 --> 21:15.337
‫منم حتماً چند تایی ازش عکس گرفتم

21:15.338 --> 21:18.257
‫وقتی داشت اسب بارکش رو می‌برد.

21:18.258 --> 21:19.508
‫توی اون روز به‌خصوص،

21:19.509 --> 21:21.301
‫زده بودیم به بالادست بلوف کریک

21:21.302 --> 21:23.637
‫و حدود ۶ کیلومتر و نیمی

21:23.638 --> 21:24.764
‫از کمپی که زده بودیم دور شده بودیم.

21:26.975 --> 21:28.725
‫پیچ رودخونه رو که رد کردیم،

21:28.726 --> 21:32.271
‫دیدیم یه جونورِ گنده و پشمالو
‫عین آدمیزاد اونجا وایساده.

21:35.859 --> 21:38.610
‫من سوار این اسب فسقلی بودم

21:38.611 --> 21:40.237
‫به اسم پینات.

21:40.238 --> 21:44.241
‫اسبه رَم کرد و پرید عقب و رفت رو دو پاش،

21:44.242 --> 21:46.368
‫تا این کارو کرد، خواستم
‫افسارش رو بکشم پایین،

21:46.369 --> 21:48.120
‫ولی زیادی محکم کشیدم

21:48.121 --> 21:49.872
‫و جفتمون تلپ خوردیم زمین.

21:49.873 --> 21:53.208
‫همه‌چی خیلی تند و رگباری اتفاق افتاد.

21:53.209 --> 21:54.585
‫اولین فکری که زد به سرم این بود:

21:54.586 --> 21:56.837
‫«این کوفتیا واقعاً وجود دارن،

21:56.838 --> 21:59.798
‫و الانم داره قدم می‌زنه و دور میشه.»

21:59.799 --> 22:01.592
‫تونستم دستمو بکنم توی خورجینِ زین

22:01.593 --> 22:04.761
‫و شروع کنم به عکس گرفتن.

22:04.762 --> 22:07.347
‫معلومه، راجر دوربین چسبیده بود به چشمش

22:07.348 --> 22:09.266
‫و دوید اون‌ور رودخونه

22:09.267 --> 22:10.726
‫تا روش فوکوس کنه،

22:10.727 --> 22:12.311
‫که پاش گیر کرد و شترق خورد زمین.

22:12.312 --> 22:14.813
‫بعد سریع پرید بالا، آرنجاشو
‫تکیه داد به اون کُنده درخت

22:14.814 --> 22:17.650
‫و لرزش دستشو گرفت.

22:28.203 --> 22:31.413
‫بعدش راجر داد زد: «باب، هوامو داشته باش.»

22:31.414 --> 22:34.374
‫منم اون تفنگو کشیدم
‫بیرون و آماده نگهش داشتم.

22:34.375 --> 22:36.084
‫من و باب با هم قرار گذاشته بودیم

22:36.085 --> 22:37.878
‫که به هیچ‌کدوم از این جونورا شلیک نکنیم

22:37.879 --> 22:40.714
‫مگه اینکه پای دفاع از جونمون در میون باشه.

22:40.715 --> 22:43.133
‫تا وقتی که داشت پشت به من دور می‌شد،

22:43.134 --> 22:45.135
‫فقط وایساده بودم و نگاش می‌کردم.

22:45.136 --> 22:47.512
‫یه بوی تند و گندی مثل بوی مُشک می‌داد.

22:47.513 --> 22:49.473
‫یه‌جورایی شبیه بوی سگی بود

22:49.474 --> 22:52.351
‫که تو لاشه یه حیوون مرده غلت زده باشه

22:52.352 --> 22:54.728
‫و بعدش رفته باشه تو آب.

22:54.729 --> 22:56.647
‫هنوز از دیدم خارج نشده بود،

22:56.648 --> 22:58.607
‫گفتم: «می‌خوام برم دنبالش.»

22:58.608 --> 23:01.027
‫راجر گفت:
‫«فیلمم تموم شد باب.»

23:03.112 --> 23:05.073
‫یادمه داشتم توی حیاط بازی می‌کردم.

23:06.074 --> 23:08.993
‫یهو رسیدن دم در و گفتن:
‫«از یکیشون فیلم گرفتیم!»

23:10.453 --> 23:14.081
‫منم گفتم: «پشمام!
‫بالاخره کارو درآوردن! کارو درآوردن!»

23:14.082 --> 23:16.917
‫تنها چیزی که می‌تونم بگم اینه که گل کاشتن.

23:16.918 --> 23:18.211
‫بالاخره یکیشونو به دام انداختن.

23:36.521 --> 23:40.941
‫این نوارها ۲۵ سال تموم
‫گوشه کمد خاک خورده بودن.

23:40.942 --> 23:43.194
‫چیزای زیادی از راجر
‫پترسون برامون رو می‌کنن.

23:44.571 --> 23:46.822
‫مطمئنم خیلی‌ها این بیرون هستن

23:46.823 --> 23:49.283
‫که آرزو دارن این نوارها نیست و نابود بشن.

23:50.952 --> 23:52.995
‫الو؟
‫- گرگ لانگ هستم، تماس می‌گیرم.

23:52.996 --> 23:54.454
‫می‌خواستم با باب گیملین مصاحبه کنم.

23:54.455 --> 23:56.373
‫سلام خانم پترسون، گرگ لانگ هستم.

23:56.374 --> 23:58.293
‫سلام، می‌خواستم با رنه داهیندن صحبت کنم.

23:59.919 --> 24:02.881
‫نوشتن کتاب «ساختنِ پاگنده»
‫رو سال ۱۹۹۸ شروع کردم.

24:05.133 --> 24:07.676
‫با همسرم پت می‌کوبیدیم می‌رفتیم یاکیما،

24:07.677 --> 24:09.344
‫و با آدمایی که راجر رو می‌شناختن

24:09.345 --> 24:11.097
‫و از فیلم معروفش خبر داشتن مصاحبه می‌کردم.

24:14.183 --> 24:16.728
‫زنم دوربین دستش بود و عکس می‌گرفت.

24:18.062 --> 24:19.981
‫عاشق این کار بود، با
‫جون و دل انجامش می‌داد.

24:20.982 --> 24:22.859
‫منم کِیف می‌کردم که کنارمه.

24:24.319 --> 24:26.487
‫این ماجرا تا چند سال ادامه داشت.

24:27.822 --> 24:30.991
‫جامعه پاگنده‌شناسا واقعاً روی
‫همین فیلم جوش خورد و سرِ پا موند،

24:30.992 --> 24:33.869
‫چون این فیلم مدرک اصلیشون بود.

24:33.870 --> 24:36.748
‫منم دنبال این بودم که
‫حقیقت ماجرا رو دربیارم.

24:38.291 --> 24:39.833
‫عین یه جنون بود.

24:39.834 --> 24:42.211
‫یه‌جور وسواس داری که
‫حتماً یه چیزی رو برملا کنی.

24:42.212 --> 24:43.796
‫می‌دونی، یه راز واقعی رو.

24:44.714 --> 24:47.966
‫تهِ کل این تحقیقات، کار به جایی رسید
‫که ۱۳۰ تا نوار کاست صوتی جمع شد.

24:47.967 --> 24:50.177
‫ساعت‌ها و ساعت‌ها حرف‌های آدما،

24:50.178 --> 24:53.013
‫که سفره دلشونو برام باز کردن

24:53.014 --> 24:55.307
‫و درباره پترسون و اون فیلم همه چیو گفتن.

24:57.268 --> 24:59.978
‫بعد از اینکه راجر و باب فیلم رو گرفتن،

24:59.979 --> 25:02.565
‫راجر زنگ زد به روزنامه و
‫سیر تا پیاز رو تعریف کرد.

25:03.733 --> 25:06.109
‫فرداش عکسش رفت رو صفحه
‫اول روزنامه هامبولت تایمز.

25:08.363 --> 25:09.696
‫فهمیدن این موجود ماده‌ست

25:09.697 --> 25:11.407
‫چون سینه‌هاش قشنگ معلوم بود.

25:16.287 --> 25:17.913
‫توی فریم ۳۵۲،

25:17.914 --> 25:20.332
‫یه کم به سمت دوربین می‌چرخه

25:20.333 --> 25:22.543
‫و ممه‌هاش تکون می‌خورن.

25:22.544 --> 25:25.755
‫در واقع همون فریم ۳۵۲
‫بود که منو کاملاً قانع کرد.

25:26.923 --> 25:28.465
‫اگه می‌خواستن فیلم بازی کنن و کلک سوار کنن،

25:28.466 --> 25:31.385
‫چه مرضی بود که واسه
‫همچین هیولایی ممه بذارن؟!

25:31.386 --> 25:34.555
‫از یه جایی به بعد، اسم اون موجود رو
‫به خاطر راجر پترسون

25:34.556 --> 25:36.390
‫گذاشتن «پَتی».

25:36.391 --> 25:37.891
‫حالا بدبختی اینجاست

25:37.892 --> 25:39.310
‫که اسم زن خودشم پاتریشیا بود.

25:41.688 --> 25:44.398
‫تا قبل از اون هیچ‌وقت فیلمی
‫از پاگنده گرفته نشده بود.

25:44.399 --> 25:46.483
‫مثل بمب تو کل آمریکا ترکید.

25:46.484 --> 25:48.778
‫این شما و اینم جانی!

25:50.613 --> 25:53.240
‫از ول چرخیدن توی یه ونِ فولکس‌واگن

25:53.241 --> 25:54.658
‫با بابام واسه پیدا کردن پاگنده،

25:54.659 --> 25:56.785
‫یهو دیدم بابام رفته تو برنامه جانی کارسون!

25:56.786 --> 25:58.453
‫برنامه مِرو گریفین،

25:58.454 --> 26:00.080
‫آرت لینک‌لِتِر.

26:00.081 --> 26:02.332
‫ظرف ۵ سال، نهایتاً ۱۰ سال آینده،

26:02.333 --> 26:04.793
‫اگه من یکی‌شونو زنده
‫نگیرم، بالاخره یکی می‌گیره.

26:04.794 --> 26:06.879
‫با این همه برنامه تلویزیونی،
‫با خودم گفتم: «پشمام،

26:06.880 --> 26:08.423
‫بابام دیگه معروف شد.»

26:09.465 --> 26:11.383
‫«این یارو بدجوری مشهور شد.»

26:11.384 --> 26:14.094
‫۸ سال گذشته رو صرف این کار کردم و...

26:14.095 --> 26:16.306
‫کاتش کن، قطع کن.

26:18.558 --> 26:21.602
‫حالا دیگه فیلمش توی کل کشور پخش شده بود،

26:21.603 --> 26:24.731
‫و همین باعث شد که به
‫اوج شهرت و افتخار برسه.

26:28.318 --> 26:29.818
‫فکر نمی‌کنم راجر،

26:29.819 --> 26:31.486
‫ال، یا هیچ‌کس دیگه‌ای فکرشو می‌کرد

26:31.487 --> 26:33.614
‫که قراره این‌طوری بترکونه و بگیره.

26:33.615 --> 26:35.574
‫این فیلم قبل از اینکه اصلاً کلمه «وایرال»

26:35.575 --> 26:38.161
‫به وجود بیاد، همه‌جا وایرال شد و چرخید.

26:47.629 --> 26:49.421
‫اونا حالا یه فیلم کامل داشتن،

26:49.422 --> 26:50.714
‫که هم ویدیوی

26:50.715 --> 26:54.092
‫۶۰ ثانیه‌ای از پاگنده رو توش جا داده بودن،

26:54.093 --> 26:57.095
‫و هم تصاویر مستندِ خود راجر رو

26:57.096 --> 26:59.598
‫درباره شکارِ پاگنده.

26:59.599 --> 27:01.934
‫چند هفته بیشتر نکشید

27:01.935 --> 27:05.021
‫که رفت روی پرده سینماهای سراسر کشور.

27:06.356 --> 27:08.649
‫«ال دی‌اتلی» گرداننده اصلی بود

27:08.650 --> 27:10.609
‫برای اینکه فیلم رو ببره تو سینماها.

27:10.610 --> 27:12.736
‫وقتی کارِ ساخت‌وساز تعطیل و خلوت بود،

27:12.737 --> 27:14.363
‫کل کشور رو زیر پا گذاشت،

27:14.364 --> 27:16.907
‫و چند نفر رو هم استخدام
‫کرد تا این کارو جمع کنن.

27:16.908 --> 27:18.408
‫یهو اومدن و گفتن:

27:18.409 --> 27:20.577
‫«ما این فیلمو درآوردیم.»

27:20.578 --> 27:22.704
‫منم گفتم: «پشمام، خیلی خفنه!»

27:22.705 --> 27:25.916
‫گفت: «پایه‌ای؟»
‫گفتم: «آره داداش، تا تهش هستم.»

27:25.917 --> 27:28.961
‫این شد که من و داداشم تری، زدیم به جاده.

27:34.133 --> 27:36.927
‫دایی ال، من براش کار می‌کردم.

27:36.928 --> 27:39.471
‫فصل کار و کاسبی داشت تموم می‌شد،

27:39.472 --> 27:42.641
‫و فرصتی پیش اومد که
‫برم اون فیلمو اکران کنم،

27:42.642 --> 27:45.103
‫منم دقیقاً همین کارو کردم.

27:48.731 --> 27:50.274
‫از اورگن شروع کردیم.

27:50.275 --> 27:52.317
‫یه هفته تبلیغ کردم، بعد
‫توی آمفی‌تئاترِ یه دبیرستان

27:52.318 --> 27:54.236
‫اکرانِ افتتاحیه‌شو گذاشتیم.

27:54.237 --> 27:55.779
‫۳ تا سانس نمایش،

27:55.780 --> 27:57.406
‫و بلیت‌های تک‌تکشون تا ته سولد اوت شد.

27:57.407 --> 27:59.032
‫فکر کنم حدود ۸۰ درصد از جمعیت

27:59.033 --> 28:00.702
‫اون منطقه پاشدن اومدن.

28:02.954 --> 28:05.289
‫بهم یه کار دادن.

28:05.290 --> 28:08.333
‫وایساده بودم اونجا و به هر کسی

28:08.334 --> 28:09.501
‫که از گیت کوچیکِ ورودی

28:09.502 --> 28:11.629
‫رد می‌شد بروشور می‌دادم.

28:13.172 --> 28:14.715
‫وقتی خودم برای تماشای

28:14.716 --> 28:16.216
‫اکران فیلم پترسون-گیملین

28:16.217 --> 28:18.302
‫توی سالن «اسپوکن کولیسیوم» رفتم،

28:18.303 --> 28:20.304
‫باید حوالی سال ۱۹۶۹ بوده باشه.

28:20.305 --> 28:22.764
‫اون موقع‌ها کلاس پنجم بودم.

28:22.765 --> 28:25.142
‫کاملاً یادمه که داشتم بابام رو راضی می‌کردم

28:25.143 --> 28:28.103
‫که هر جور شده باید منو ببره.

28:28.104 --> 28:29.646
‫یه هیجانی بود

28:29.647 --> 28:32.566
‫و شوری که کل فضا رو پر کرده بود.

28:32.567 --> 28:34.985
‫و بعدش راجر پترسون میاد روی صحنه،

28:34.986 --> 28:38.615
‫و چیزی که قراره ببینیم رو معرفی می‌کنه.

28:40.033 --> 28:44.369
‫دیدن این تصویر غول‌پیکر

28:44.370 --> 28:46.414
‫که داشت از روی اون تپه
‫شنی رد می‌شد، واقعاً خفن بود.

28:47.540 --> 28:50.250
‫واقعاً بدجور مسحورش شده بودم.

28:50.251 --> 28:51.668
‫هیچ شکی نیست

28:51.669 --> 28:53.670
‫که تجربه من تو بچگیم،

28:53.671 --> 28:55.172
‫می‌دونی، به عنوان یه بچه ۱۰ ساله اونجا

28:55.173 --> 28:57.466
‫تو صندلی ردیف سوم،

28:57.467 --> 29:00.761
‫تأثیر خیلی عمیقی روم گذاشت.

29:00.762 --> 29:02.763
‫درست قبل از آنتراکت،

29:02.764 --> 29:05.974
‫راجر پترسون صدای نعره‌ای رو درآورد

29:05.975 --> 29:08.686
‫که یه پاگنده (بیگ‌فوت) ممکنه دربیاره.

29:13.566 --> 29:16.652
‫من همیشه نورها رو خیلی کم می‌کردم.

29:19.906 --> 29:22.449
‫همیشه مو به تنشون سیخ می‌شد.

29:22.450 --> 29:27.079
‫و همه می‌گفتن: «پشمام، این لعنتی رو ببین.»

29:27.080 --> 29:28.830
‫مردم همیشه می‌گفتن،

29:28.831 --> 29:30.624
‫«تو چی، خودت باورش داری؟»

29:30.625 --> 29:33.126
‫و من می‌گفتم: «معلومه که آره.» واقعیه.

29:33.127 --> 29:34.503
‫واسه همینه که اینجاییم دیگه.

29:34.504 --> 29:36.713
‫می‌دونم وقتی خودم دیدمش، گفتم:

29:36.714 --> 29:38.508
‫«پشمام، این دیگه اصلِ جنسه.»

29:41.761 --> 29:43.178
‫تو اون دوران،

29:43.179 --> 29:46.890
‫فیلم تو کل کشور دست به دست می‌شد.

29:46.891 --> 29:49.851
‫اما راجر چند بار بدجور مریض شد،

29:49.852 --> 29:51.645
‫خون سرفه می‌کرد و اینجور چیزا.

29:54.566 --> 29:56.943
‫تشخیص دادن که بیماری هاجکین داره.

29:59.320 --> 30:01.155
‫بهش گفتن فقط دو سال زنده می‌مونه.

30:02.991 --> 30:05.617
‫از یه آدم قوی

30:05.618 --> 30:07.620
‫تبدیل شد به یه آدم ضعیف و نحیف.

30:10.665 --> 30:13.417
‫این قضیه برای "پت" واقعاً ویرانگر بود،

30:13.418 --> 30:16.545
‫که سعی می‌کرد بچه‌های
‫کوچیک رو خوشحال نگه داره.

30:16.546 --> 30:19.340
‫بچه‌ها یه جوری باباشون رو
‫دوست داشتن که باورت نمیشه.

30:20.717 --> 30:22.467
‫یه دستگاه کبالت بود

30:22.468 --> 30:24.595
‫تو انباری کوچیکِ پشت خونه‌اش.

30:24.596 --> 30:26.138
‫می‌رفت اونجا و کل سیستم بدنش رو

30:26.139 --> 30:27.639
‫پاکسازی می‌کرد.

30:27.640 --> 30:28.932
‫و ما می‌رفتیم اونجا و دستاش رو می‌گرفتیم

30:28.933 --> 30:30.351
‫و باهاش حرف می‌زدیم.

30:31.936 --> 30:34.730
‫راجر اون‌قدر حالش بد بود،

30:34.731 --> 30:36.274
‫که همه‌مون می‌دونستیم داره می‌میره.

30:37.775 --> 30:39.026
‫و اون حتی نمی‌دونست

30:39.027 --> 30:40.444
‫که فیلمش چقدر داره معروف میشه.

30:42.197 --> 30:44.239
‫ما رفتیم دنور، کلرادو،

30:44.240 --> 30:45.824
‫و بازار تلویزیون اونجا رو ترکوندیم.

30:45.825 --> 30:46.950
‫معرکه بود!

30:46.951 --> 30:49.036
‫نبراسکا. معرکه بود!

30:49.037 --> 30:52.080
‫یوتا، کلرادو، آیووا، اوهایو.

30:52.081 --> 30:55.125
‫ویچیتا، کانزاس، بدفورد، اورگان،

30:55.126 --> 30:57.127
‫گرین بی، ویسکانسین،

30:57.128 --> 30:58.879
‫میزولا، مونتانا،

30:58.880 --> 31:00.547
‫لارامی، وایومینگ،

31:00.548 --> 31:02.299
‫کانزاس سیتی، کانزاس،

31:02.300 --> 31:04.218
‫توین فالز، آیداهو.

31:04.219 --> 31:06.887
‫ما حدود ۱۶ جای مختلف داشتیم

31:06.888 --> 31:10.224
‫که تو یه شب مشخص این فیلم رو نشون می‌دادیم.

31:10.225 --> 31:12.309
‫و تا پایین خیابون،

31:12.310 --> 31:14.729
‫و تا سر نبش، مردم صف می‌کشیدن.

31:15.897 --> 31:17.981
‫وقتی ۶۰۰ نفر آدم اونجا بودن،

31:17.982 --> 31:19.816
‫با بلیطی دو دلار،

31:19.817 --> 31:21.777
‫کلی پول نقد دستت میومد.

31:21.778 --> 31:23.779
‫با پر شدن سالن یه پول تپل به جیب می‌زدن

31:23.780 --> 31:25.989
‫و بعد از شهر می‌رفتن سراغ سینمای بعدی.

31:25.990 --> 31:27.491
‫ما بردیمش یوتا،

31:27.492 --> 31:29.701
‫ولی سینماها ما رو راه ندادن و بایکوت کردن.

31:29.702 --> 31:31.496
‫پس رفتیم به "سالت پالاس".

31:32.914 --> 31:36.291
‫نمی‌دونستیم مورمون‌ها
‫یکشنبه‌ها نمی‌تونن برن سینما.

31:36.292 --> 31:38.126
‫واسه همین یه قرارداد مفت و ارزون بستیم

31:38.127 --> 31:40.213
‫چون فکر می‌کردن فیلمه قراره شکست بخوره.

31:41.839 --> 31:44.759
‫اون روز اعصاب‌خردکن‌ترین روز زندگیم بود!

31:45.760 --> 31:47.886
‫نیرویی برای فروش بلیط نذاشته بودن.

31:47.887 --> 31:49.888
‫کلا دو نفر اونجا بودن

31:49.889 --> 31:51.807
‫چون مسئولای سالن گفتن،

31:51.808 --> 31:52.891
‫«هیچ‌کس نمیاد.»

31:52.892 --> 31:54.227
‫امروز یکشنبه‌ست.

31:55.186 --> 31:57.771
‫حدود ۱۰ دقیقه قبل از اینکه نمایش بخواد

31:57.772 --> 32:00.399
‫شروع بشه، رسماً به اونجا هجوم آوردن.

32:02.151 --> 32:06.238
‫تا زانو تو اسکناس‌های ۲۰ دلاری غرق شده بودم

32:06.239 --> 32:08.448
‫تو باجه بلیط فروشی و داشتم بلیط می‌فروختم

32:08.449 --> 32:10.409
‫با عموم، عمو اَل.

32:10.410 --> 32:13.453
‫ما دو هفته بعد از "سایمون و
‫گارفانکل" برنامه اجرا کردیم

32:13.454 --> 32:14.997
‫و پولی که ما تو یه روز از اونجا درآوردیم

32:14.998 --> 32:16.874
‫بیشتر از پولی بود که اونا درآوردن.

32:16.875 --> 32:20.252
‫مردم تو صف‌های ۱۲ متری پول سمتت پرت می‌کردن

32:20.253 --> 32:21.628
‫تا بتونن برن داخل.

32:29.470 --> 32:32.514
‫ما ۸۴ هزار دلار از اون سالن پول درآوردیم

32:32.515 --> 32:34.558
‫که ریختیمشون تو روبالشی.

32:34.559 --> 32:36.643
‫بردیمش به اتاقمون،

32:36.644 --> 32:38.186
‫تو متل اسکاتی،

32:38.187 --> 32:40.439
‫همه‌شو خالی کردیم رو تخت

32:40.440 --> 32:43.650
‫و باهاشون مثل کاغذ رنگی رفتار می‌کردیم.

32:43.651 --> 32:45.110
‫باورنکردنی بود.

32:45.111 --> 32:46.779
‫یکی از بهترین روزهای زندگیم!

32:54.537 --> 32:55.662
‫جالبه بدونی،

32:55.663 --> 32:59.792
‫باب گیملین از سود این
‫فیلم کاملاً خط خورده بود.

33:01.002 --> 33:03.128
‫در اصل اَل دی‌اَتلی و باب گیملین

33:03.129 --> 33:05.881
‫و راجر پترسون صاحب حقوق این فیلم بودن.

33:05.882 --> 33:07.549
‫آره.

33:07.550 --> 33:10.970
‫باب گیملین پای اون یک
‫سوم سهم خودش واینستاد.

33:12.931 --> 33:15.265
‫هیچ‌وقت نفهمیدم چه تأثیری

33:15.266 --> 33:17.142
‫قراره رو زندگیم بذاره.

33:17.143 --> 33:20.980
‫برام خیلی بهتر می‌شد اگه اصلاً
‫هیچ اتفاقی سر این قضیه نمی‌افتاد.

33:22.273 --> 33:24.816
‫باب و زنش جودی، سیبلِ

33:24.817 --> 33:27.361
‫کلی مسخره‌بازی و دست‌انداختن شدن،

33:27.362 --> 33:29.196
‫مخصوصاً زنش.

33:29.197 --> 33:32.741
‫اون مخصوصاً روی رفتار
‫بدی که همکاراش با زنش داشتن

33:32.742 --> 33:34.618
‫خیلی حساس بود.

33:34.619 --> 33:38.247
‫زن من تو بانک فدرال یاکیما کار می‌کرد

33:38.248 --> 33:40.374
‫و با گریه می‌اومد خونه

33:40.375 --> 33:42.000
‫و می‌گفت: «باب،»

33:42.001 --> 33:44.920
‫«کاش هیچ‌وقت قاطی این ماجرا نمی‌شدی.»

33:44.921 --> 33:47.297
‫و من می‌گفتم: «عزیزم، منم همین‌طور.»

33:47.298 --> 33:49.258
‫گیملین کلاً غیبش زده بود.

33:49.259 --> 33:52.427
‫یهو دیگه پیداش نبود.

33:52.428 --> 33:54.137
‫اون خودش رو از سفر رفتن

33:54.138 --> 33:56.807
‫واسه تبلیغ فیلم کنار کشید.

33:56.808 --> 33:59.769
‫اونا یه یارویی که شبیه من بود رو می‌آوردن.

34:01.604 --> 34:03.647
‫اونم می‌گفت که باب گیملینه.

34:03.648 --> 34:06.275
‫خب، کسی هم فرقشو نمی‌فهمید.

34:06.276 --> 34:08.694
‫تو حق امتیازی گرفتی؟

34:08.695 --> 34:10.195
‫اصلاً هیچ پولی نگرفتم.

34:10.196 --> 34:11.655
‫هیچی. هیچی.

34:11.656 --> 34:14.032
‫حس می‌کردم سرم کلاه رفته.

34:14.033 --> 34:15.951
‫وقتی فهمید

34:15.952 --> 34:18.412
‫که قراره هیچی از این ماجرا بهش نماسه،

34:18.413 --> 34:21.582
‫خب، می‌دونی، رسماً گندش
‫دراومد و اوضاع به هم ریخت.

34:21.583 --> 34:23.375
‫من تو این سال‌ها بارها و بارها

34:23.376 --> 34:25.085
‫با گیملین حرف زدم، خب؟

34:25.086 --> 34:26.962
‫و هر دفعه

34:26.963 --> 34:28.589
‫که باهاش حرف می‌زدم، داشت غر می‌زد،

34:28.590 --> 34:31.508
‫و از پترسون و اَل دی‌اَتلی شاکی بود.

34:31.509 --> 34:35.012
‫وقتایی بود که دلم می‌خواست

34:35.013 --> 34:37.639
‫مستقیم جفت‌پا برم تو صورت اون یاروها.

34:37.640 --> 34:39.934
‫فکر کنم یه بار می‌خواست
‫به راجرِ پیر شلیک کنه.

34:40.894 --> 34:44.022
‫اونا رفیق بودن و آخرش دشمن هم شدن.

34:45.732 --> 34:47.649
‫باب گیملین چند بار از مصاحبه کردن

34:47.650 --> 34:49.569
‫با من امتناع کرد.

34:51.905 --> 34:53.197
‫من گرِگ لانگ هستم.

34:53.198 --> 34:55.157
‫می‌خوام با باب گیملین مصاحبه کنم.

34:55.158 --> 34:57.242
‫هر چی با آدمای بیشتری مصاحبه
‫می‌کنم، حقیقت و واقعیت‌های بیشتری

34:57.243 --> 34:59.203
‫در مورد راجر پترسون رو میشه.

34:59.204 --> 35:02.497
‫فکر می‌کنم مردم حق دارن
‫حقیقت رو از زبون تو بشنون.

35:02.498 --> 35:04.584
‫بهم زنگ بزن. گرِگ لانگ.

35:06.377 --> 35:08.420
‫کسی که بیشترین پول رو

35:08.421 --> 35:10.965
‫از این فیلم به جیب زد، اَل دی‌اَتلی بود.

35:13.092 --> 35:15.802
‫صدها هزار دلار.

35:15.803 --> 35:18.680
‫این تو سال‌های ۶۷-۶۸ خیلی پوله.

35:23.186 --> 35:24.770
‫عمو اَل،

35:24.771 --> 35:28.190
‫بعد از اینکه کل هفته
‫براش مثل سگ کار می‌کردم،

35:28.191 --> 35:31.610
‫شنبه‌ها می‌رفتم خونه‌اش.

35:31.611 --> 35:34.488
‫یه خونه خفن، با استخر.

35:36.533 --> 35:40.077
‫کلی آبجو می‌خوردیم و درباره
‫چیزای مختلف حرف می‌زدیم.

35:40.078 --> 35:42.287
‫و اون برمی‌گشت می‌گفت: «خب، می‌دونی

35:42.288 --> 35:45.624
‫چطور تو کار یا زندگی پیشرفت کنی؟»

35:45.625 --> 35:47.167
‫من می‌گفتم: «راستش، نه خیلی.»

35:47.168 --> 35:49.169
‫اون می‌گفت: «باید حق نیروهات رو بخوری.»

35:49.170 --> 35:50.964
‫من می‌گفتم: «خب، منم نیروی توام دیگه.»

35:53.550 --> 35:55.175
‫می‌گفت: «می‌دونی بزرگترین لذتی

35:55.176 --> 35:57.386
‫که از هر چیزی می‌برم چیه؟

35:57.387 --> 35:59.972
‫اینه که پول مردمو بالا بکشم.»

35:59.973 --> 36:03.642
‫خب، اون یه عالمه از
‫پول خونواده منو بالا کشید.

36:03.643 --> 36:05.185
‫به نظرم این کار خیلی مریضه.

36:05.186 --> 36:07.896
‫از یه آدم در حال مرگ سوءاستفاده کنی.

36:07.897 --> 36:10.357
‫و اَل شوهر خواهر راجر بود.

36:10.358 --> 36:13.110
‫یه آدم غریبه از تو خیابون نبود که.

36:13.111 --> 36:16.196
‫بیشتر پولی که از فیلم دراومد

36:16.197 --> 36:18.574
‫رفت تو جیب اَل تا شرکتِ

36:18.575 --> 36:19.993
‫"سوپریور آسفالت" رو نجات بده.

36:21.327 --> 36:23.579
‫بعد از اینکه سر و کله پاگنده پیدا شد، یهو

36:23.580 --> 36:25.873
‫شروع کرد به خریدن تجهیزات جدید آسفالت‌کاری،

36:25.874 --> 36:28.250
‫کامیون‌های جدید و ماشین‌های سنگ‌فرش جدید.

36:28.251 --> 36:29.751
‫پسر، یارو رسماً شکوفا شد.

36:29.752 --> 36:32.588
‫اَل دی‌اَتلی کلی پول از این قضیه به جیب زد.

36:32.589 --> 36:34.381
‫خیلی پول.

36:34.382 --> 36:36.634
‫اونا بزرگترین پیمانکارهای ایالت بودن.

36:37.927 --> 36:41.722
‫اون تونست یه خونه ۲۰،
‫۳۰ میلیون دلاری بسازه،

36:41.723 --> 36:43.099
‫که واقعاً چندش‌آوره.

36:45.310 --> 36:47.603
‫همه می‌گفتن: «چرا یکی باید

36:47.604 --> 36:49.479
‫یه همچین چیز گنده و زشتی اونجا بسازه؟»

36:49.480 --> 36:51.106
‫و من می‌گفتم: «چون داره بهت نشون میده

36:51.107 --> 36:53.233
‫که اون غولِ مرحله آخره و تو نیستی.»

36:53.234 --> 36:54.694
‫اون پادشاهه.

36:56.613 --> 36:59.531
‫یارو کلاهبرداره.

36:59.532 --> 37:02.034
‫و من حتی یه ثانیه هم
‫وقتمو براش تلف نمی‌کردم

37:02.035 --> 37:04.578
‫حتی اگه وقتمون داشت تموم می‌شد.

37:04.579 --> 37:05.830
‫آمین.

37:26.559 --> 37:29.353
‫یه روز صبح، از تخت پا شدم،

37:29.354 --> 37:31.855
‫و دیدم مادربزرگم رو مبل خوابیده.

37:31.856 --> 37:34.441
‫با خودم گفتم: «این اینجا چه غلطی می‌کنه؟»

37:34.442 --> 37:36.527
‫تا به خودم اومدم،

37:36.528 --> 37:39.738
‫هر ۳ تا بچه رو جمع کرد دور هم

37:39.739 --> 37:42.825
‫و گفتن: «باباتون دیشب مرد.»

37:43.910 --> 37:46.119
‫و من گفتم: «دارید چرت و پرت میگید.»

37:48.373 --> 37:50.458
‫رفتم اسبم رو زین کردم و زدم بیرون.

37:52.168 --> 37:53.628
‫از خدا متنفر بودم.

37:55.004 --> 37:56.588
‫هیچ خدایی هیچ‌جا وجود نداره

37:56.589 --> 37:58.633
‫که بتونه این کار رو با من بکنه.

38:01.970 --> 38:04.638
‫قهرمان من، معلم من،

38:04.639 --> 38:06.974
‫دیگه هیچ‌وقت قرار نبود ببینمش.

38:06.975 --> 38:09.602
‫بدترین روز تمام عمرم بود.

38:12.021 --> 38:14.565
‫برادراش بهم زنگ زدن و گفتن،

38:14.566 --> 38:16.400
‫«باب، میری راجر رو ببینی؟

38:16.401 --> 38:17.777
‫سراغتو گرفته.»

38:20.029 --> 38:22.739
‫یه جورایی اون کینه‌ای که از اون و اَل داشتم

38:22.740 --> 38:24.533
‫بابت اینکه اون‌طور بدجور سرم
‫کلاه گذاشتن رو فراموش کردم.

38:24.534 --> 38:26.411
‫پس رفتم که راجر رو ببینم.

38:27.704 --> 38:31.039
‫می‌دونی وقتی یه نفر به آخر خط رسیده،

38:31.040 --> 38:32.542
‫فقط گفت: «هی، باب.»

38:34.210 --> 38:36.045
‫«می‌دونم که دارم رفتنی میشم.»

38:37.422 --> 38:40.174
‫اما گفت: «خوشحالم که اینجایی.»

38:41.175 --> 38:43.428
‫و من گفتم: «منم همین‌طور، راجر.»

38:45.763 --> 38:48.641
‫اون روز خیلی حرف زدیم.

38:49.684 --> 38:53.313
‫و روز بعدش فوت کرد.

38:56.524 --> 38:59.986
‫خیلی خوش‌شانسم که تو
‫رو به عنوان یه بابا داشتم.

39:02.405 --> 39:04.072
‫دوستت دارم.

39:04.073 --> 39:06.826
‫و امیدوارم اون بالا تو بهشت پیش خدا باشی.

39:07.744 --> 39:09.579
‫یه روزی میام می‌بینمت.

39:25.720 --> 39:28.180
‫مجبورم این سؤال رو ازت بپرسم.

39:28.181 --> 39:31.350
‫آیا تو هم بخشی از یه کلاهبرداری بودی

39:31.351 --> 39:33.268
‫که توش راجر پترسون

39:33.269 --> 39:35.854
‫ممکنه این فیلم رو ساخته باشه؟

39:35.855 --> 39:37.565
‫جواب من نه هستش.

39:39.234 --> 39:41.693
‫آیا بعد از فیلمبرداری قاطی ماجرا شدم

39:41.694 --> 39:44.363
‫و سعی کردم ازش پول دربیارم؟

39:44.364 --> 39:45.572
‫آره.

39:45.573 --> 39:47.449
‫این قضیه یکم عذاب وجدان بهم می‌داد.

39:47.450 --> 39:49.201
‫چون اگه قرار بود باهام مصاحبه بشه

39:49.202 --> 39:50.786
‫یا با کسی حرف بزنم،

39:50.787 --> 39:53.247
‫مجبور بودم خودم رو
‫یه آدمِ باورمند نشون بدم.

39:53.248 --> 39:54.707
‫و دیگه اون کیفِ قضیه از بین رفت.

39:56.584 --> 39:58.794
‫اون می‌خواست خودش رو دور کنه

39:58.795 --> 40:00.546
‫از فیلم پاگنده

40:00.547 --> 40:02.047
‫چون می‌دونست قرار نیست

40:02.048 --> 40:03.258
‫پول بیشتری ازش دربیاره.

40:04.259 --> 40:06.593
‫و باید در حد و اندازه یه
‫بیزینس‌من رفتار می‌کرد.

40:06.594 --> 40:08.595
‫و نمی‌خواست هیچ نقشی داشته باشه.

40:08.596 --> 40:11.975
‫در واقع، اون خیلی راحت
‫حق امتیاز فیلم رو داد به مامانم.

40:13.476 --> 40:16.603
‫وقتی راجر رفت، برای پت خیلی سخت شد

40:16.604 --> 40:19.106
‫چون پول زیادی نداشت.

40:19.107 --> 40:20.984
‫و ۳ تا بچه هم داشت.

40:24.946 --> 40:27.239
‫شبکه دیسکاوری، شبکه هیستوری،

40:27.240 --> 40:30.200
‫همه این آدما داشتن این مستندها رو می‌ساختن.

40:30.201 --> 40:32.286
‫مامانم داشت پول خوبی درمی‌آورد

40:32.287 --> 40:33.745
‫با اجازه دادن به بقیه واسه خرید حق امتیاز

40:33.746 --> 40:36.164
‫این فیلم برای مدت ۵ تا ۱۰ سال.

40:36.165 --> 40:38.626
‫اینجوری بود که خرج زندگیش رو درمی‌آورد.

40:40.003 --> 40:42.254
‫و مردم می‌دیدن که، اوه، چون تو تیتراژ

40:42.255 --> 40:44.923
‫نوشته شده: "پت پترسون."

40:44.924 --> 40:48.760
‫کینه خیلی زیادی از
‫طرف باب گیملین اونجا بود.

40:48.761 --> 40:52.222
‫وقتی دید مامانم داره یه پولی به جیب می‌زنه،

40:52.223 --> 40:54.474
‫فکر کنم بدجور کونش سوخت.

40:54.475 --> 40:57.729
‫اولش نمی‌خواست هیچ
‫ربطی به این قضیه داشته باشه.

40:58.938 --> 41:00.648
‫اما بعدش همه‌چی عوض شد.

41:08.198 --> 41:11.366
‫تغییر خیلی بزرگی بود وقتی که قبول کرد

41:11.367 --> 41:13.118
‫تو انظار عمومی ظاهر بشه

41:13.119 --> 41:15.621
‫تو موزه چاینا فلتس ویلو کریک

41:15.622 --> 41:17.748
‫که مصادف بود با افتتاح

41:17.749 --> 41:21.501
‫یه بخش جدید که به پاگنده
‫اختصاص داده شده بود.

41:21.502 --> 41:23.086
‫با خودم گفتم: «خب، واو، این عالیه.»

41:23.087 --> 41:24.838
‫باب داره میاد بیرون و یه کاری می‌کنه

41:24.839 --> 41:26.548
‫«و از تجربه‌اش یه چیزی به دست میاره.»

41:26.549 --> 41:28.175
‫چون حقش بود.

41:28.176 --> 41:30.260
‫اسم من باب گیملینه.

41:30.261 --> 41:32.554
‫تو یاکیما، واشنگتن زندگی می‌کنم.

41:32.555 --> 41:35.807
‫تا حالا شده به عقب برگردی
‫و از اون روزی که گفتی

41:35.808 --> 41:37.226
‫«حتماً، راجر.

41:37.227 --> 41:38.852
‫باهات میام کالیفرنیا» پشیمون بشی؟

41:40.313 --> 41:41.605
‫راستش نمی‌تونستم باور کنم

41:41.606 --> 41:44.233
‫چه استقبالی ازم اونجا شد.

41:44.234 --> 41:46.276
‫اون موقع پشیمون نبودم.

41:46.277 --> 41:48.445
‫و قطعاً امروز هم از

41:48.446 --> 41:50.280
‫دیدن این همه آدم اینجا پشیمون نیستم.

41:50.281 --> 41:52.324
‫اون ۳۰۰ نفری که دیدم،

41:52.325 --> 41:54.701
‫شدیداً به این موضوع باور داشتن.

41:54.702 --> 41:56.787
‫فیلم موثقه. واقعیه.

41:56.788 --> 41:58.622
‫یه آدم تو لباس عروسکی نیست

41:58.623 --> 42:00.374
‫و اونا به من باور داشتن.

42:02.168 --> 42:05.462
‫پس این قضیه همه‌چی رو برای من کلاً عوض کرد.

42:08.174 --> 42:11.468
‫الان باب گیملین به کل کشور دعوت میشه

42:11.469 --> 42:14.596
‫که سخنرانی کنه، و یه جورایی یه قهرمانه.

42:14.597 --> 42:18.850
‫اون واقعاً توسط کسایی که به پاگنده
‫باور دارن پرستش میشه و محبوبه.

42:18.851 --> 42:20.811
‫همه‌مون می‌شناختیمش و
‫درباره‌اش رویاپردازی می‌کردیم

42:20.812 --> 42:23.355
‫از همون ۲۰ اکتبر ۱۹۶۷،

42:23.356 --> 42:25.148
‫وقتی که اون زندگیِ همه‌مون رو

42:25.149 --> 42:26.984
‫به یه نحوی تغییر داد.

42:26.985 --> 42:30.070
‫آخرین کابویِ باقی‌مونده
‫تو این اتاق آقای باب گیملین.

42:34.158 --> 42:36.451
‫خیلی لذت‌بخش و راضی‌کننده‌ست که می‌بینم

42:36.452 --> 42:39.454
‫تجربه‌اش تو این موضوع

42:39.455 --> 42:41.290
‫با یه همچین حس مثبتی تموم میشه.

42:41.291 --> 42:44.043
‫واسه همینه که اون صورت رو می‌بینی.

42:45.920 --> 42:47.296
‫ووو!

42:47.297 --> 42:49.506
‫در تضاد با اون مسخره شدن

42:49.507 --> 42:51.174
‫و آزار و اذیتی که اون و زنش

42:51.175 --> 42:52.760
‫قبلاً تحمل کرده بودن.

42:59.767 --> 43:00.977
‫تو یه مقطع زمانی خاص،

43:02.353 --> 43:04.022
‫احتمالاً تو سال‌های نوجوونیم،

43:05.315 --> 43:07.191
‫شروع کردم به شنیدن حرفای مردم که می‌گفتن،

43:07.192 --> 43:08.692
‫«اوه، می‌دونی،

43:08.693 --> 43:10.277
‫که اَل دی‌اتلی توی اون لباس بوده»،

43:10.278 --> 43:11.613
‫می‌دونی، فقط در حد مسخره‌بازی و جک ساختن.

43:13.656 --> 43:15.949
‫منم می‌گفتم: «بعید می‌دونم
‫اَل رفته باشه توی لباس پاگنده»،

43:15.950 --> 43:17.160
‫یا هر چی.

43:18.578 --> 43:20.245
‫بابام عمراً به من دروغ نمی‌گفت.

43:25.251 --> 43:27.085
‫بعدش کم‌کم به خودم گفتم: «می‌دونی چیه؟»

43:27.086 --> 43:28.837
‫«شاید این مردم یه چیزی می‌دونن

43:28.838 --> 43:30.173
‫که من ازش بی‌خبرم.»

43:31.216 --> 43:33.133
‫واسه همین گفتم، می‌خوام سر دربیارم

43:33.134 --> 43:34.469
‫که واقعاً چه گهی خورده شده.

43:35.553 --> 43:37.305
‫می‌خواستم خودِ حقیقتو بفهمم.

43:39.098 --> 43:42.309
‫وضعیت واقعاً لجن و کثیفیه

43:42.310 --> 43:45.897
‫اینکه بخوای مغز حقیقت رو از توش بکشی بیرون.

43:47.065 --> 43:49.859
‫تمام تمرکزمو گذاشتم روی اون فیلم.

43:51.152 --> 43:52.861
‫من بیشتر از هر کسی درباره این فیلم می‌دونم،

43:52.862 --> 43:55.656
‫شاید حتی بیشتر از پترسون
‫و گیملین، متوجهی؟

43:55.657 --> 43:57.533
‫آره.
‫فقط مسئله اینه که نمی‌دونم

43:57.534 --> 43:59.285
‫اون فیلم لعنتی اصلاً واقعیه یا نه!

44:00.745 --> 44:03.580
‫وقتی پای فیلم پترسون
‫و رِنه در میون بود،

44:03.581 --> 44:06.750
‫به خیلی از جاهاش به دیده شک نگاه می‌کرد،

44:06.751 --> 44:08.961
‫ولی عاشقش بود، اون فیلم مثل بچه‌ش بود.

44:08.962 --> 44:11.547
‫یعنی تنها مدرکی بود
‫که تو کل عمرش داشت

44:11.548 --> 44:13.674
‫که نشون می‌داد پاگنده واقعاً وجود داره.

44:13.675 --> 44:16.927
‫من نتونستم دست فیلمو رو کنم.

44:16.928 --> 44:19.680
‫نتونستم اون لباس پشمی رو پیدا کنم.

44:19.681 --> 44:21.557
‫ولی مهم‌تر از اون، اون
‫یارویی که ادعا می‌کنه

44:21.558 --> 44:23.893
‫توی لباس پشمی بوده کجاست؟

44:28.690 --> 44:30.440
‫باب هیرونیموس در حال درآوردن ادای پاگنده

44:30.441 --> 44:32.110
‫توی فیلم راجر پترسون.
‫بفرما، برو بریم.

44:34.028 --> 44:36.405
‫باب هیرونیموس تقریباً همون اوایل

44:36.406 --> 44:38.031
‫توی تحقیقاتم پیداش شد.

44:38.032 --> 44:39.825
‫یکی از اولین شاهدهایی که توی منطقه یاکیما

44:39.826 --> 44:41.076
‫باهاش مصاحبه کردم بهم گفت:

44:41.077 --> 44:42.703
‫«آره بابا، باب هیرونیموس

44:42.704 --> 44:44.997
‫همون یاروییه
‫که لباس پاگنده رو تنش کرد.»

44:44.998 --> 44:46.874
‫گفتم:
‫«باب هیرونیموس دیگه کدوم خریه؟»

44:50.837 --> 44:53.380
‫گرگ لانگ رو چند باری
‫از سر خودم وا کردم.

44:53.381 --> 44:55.132
‫حتی سرشو انداخت اومد تو خونه‌م.

44:55.133 --> 44:56.967
‫بهش گفتم حوصله‌تو ندارم،

44:56.968 --> 44:58.678
‫و درو روش بستم، می‌دونی.

44:59.762 --> 45:01.555
‫الو، با باب هیرونیموس کار داشتم.

45:01.556 --> 45:04.474
‫آره، سلام، گرگ لانگ هستم.
‫باب هیرونیموس اونجاست؟

45:04.475 --> 45:06.268
‫الو سلام، گرگ لانگ تماس می‌گیره.

45:06.269 --> 45:07.728
‫گرگ لانگ هستم.
‫باب اونجاست؟

45:10.773 --> 45:12.774
‫پسر، عین گردباد ول‌کن نبود.

45:12.775 --> 45:14.985
‫بالاخره بهش زنگ زدم.

45:14.986 --> 45:18.322
‫بهش گفتم: «دارم درباره
‫فیلم پترسون تحقیق می‌کنم»،

45:18.323 --> 45:21.283
‫«و اسمت مدام
‫می‌آد وسط.»

45:21.284 --> 45:24.786
‫اونم بهم گفت: «باید یه وکیل بگیرم»،

45:24.787 --> 45:26.831
‫که این نشون می‌داد کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه‌ست.

45:28.082 --> 45:30.500
‫بالاخره چند تا مصاحبه درست‌وحسابی و مفصل

45:30.501 --> 45:32.336
‫توی یاکیما انجام دادم،
‫ساعت‌های خیلی خیلی طولانی.

45:32.337 --> 45:34.047
‫سیر تا پیاز داستانشو برام تعریف کرد.

45:35.757 --> 45:36.924
‫این آقا باب هیرونیموسه.

45:36.925 --> 45:39.635
‫داری بهم می‌گی که خودت

45:39.636 --> 45:41.553
‫همون یاروی توی لباس پاگنده بودی

45:41.554 --> 45:43.222
‫توی فیلم راجر پترسون، درسته؟

45:43.223 --> 45:44.681
‫کاملاً درسته، بله.

45:44.682 --> 45:46.600
‫داری به من چاخان نمی‌گی؟

45:46.601 --> 45:48.393
‫معلومه که نه.

45:48.394 --> 45:50.812
‫فقط می‌خوام همه بفهمن
‫که قضیه فیک بوده.

45:50.813 --> 45:52.564
‫سرکار گذاشتن بود.

45:52.565 --> 45:54.858
‫اگه اون پولی که بهم
‫قول داده بودن رو می‌دادن،

45:54.859 --> 45:56.777
‫وقتی که اون لباس کوفتی رو توی فیلم پوشیدم،

45:56.778 --> 45:58.737
‫اصلاً صدام درنمی‌اومد.

46:01.324 --> 46:03.534
‫خیلی نگذشته بود از اینکه مستندو ضبط کردیم،

46:03.535 --> 46:05.912
‫گیملین گفت راجر می‌خواد باهام فک بزنه.

46:07.080 --> 46:08.622
‫راجر گفت: «می‌خوام یه فیلم بسازم،

46:08.623 --> 46:10.916
‫و یکی رو می‌خوان
‫که این لباسو تنش کنه.»

46:10.917 --> 46:13.794
‫و وقتی کاسب شدن و به پول رسیدن،
‫۱۰۰۰ دلار به من بدن.

46:13.795 --> 46:15.462
‫و تو باهاش اوکی بودی؟

46:15.463 --> 46:18.006
‫آره، آره.
‫تا مدت‌ها باهاش مشکلی نداشتم.

46:18.007 --> 46:19.716
‫اون موقع پولِ خری بود واسه خودش.

46:19.717 --> 46:22.135
‫گفتم: «آره، من پایه‌م.»

46:22.136 --> 46:24.847
‫می‌دونستن می‌شه بهم اعتماد کرد
‫که دهنم قرصه.

46:25.932 --> 46:27.724
‫قضیه فوق‌سرّی بود، می‌دونی؟

46:27.725 --> 46:29.309
‫باید می‌رفتم اونجا و لباسو پرو می‌کردم،

46:29.310 --> 46:31.103
‫درسته.

46:31.104 --> 46:33.230
‫همون‌طوری که اونا می‌خواستن
‫راه می‌رفتم، می‌دونی دیگه.

46:33.231 --> 46:34.898
‫کمک کردن لباسو تنم کنم،

46:34.899 --> 46:37.068
‫و راجر گفت:
‫«خب، راه بیفت ببینم.»

46:38.236 --> 46:39.570
‫وقتی برگشتم، گفت:

46:39.571 --> 46:41.405
‫«می‌خوام تندتر بری.»

46:41.406 --> 46:43.533
‫بار سومم که گفت:
‫«پسر، خودِ جنس شد!»

46:44.701 --> 46:46.243
‫حالا، توی فیلم،

46:46.244 --> 46:47.911
‫این یه پاگنده ماده بود با پستان.

46:47.912 --> 46:49.746
‫درسته.

46:49.747 --> 46:52.082
‫یادت میاد
‫روی لباس سینه دیده باشی؟

46:52.083 --> 46:53.333
‫آره بابا.

46:53.334 --> 46:55.168
‫چه شکلی بودن؟

46:55.169 --> 46:56.879
‫عین... عین ممه دیگه.

46:58.673 --> 47:00.716
‫گفتم: «فقط امیدوارم یه نرِ
‫واقعی این دور و برا نباشه»

47:00.717 --> 47:02.719
‫«وقتی این تنمه.»
‫می‌دونی چی می‌گم؟

47:03.720 --> 47:05.178
‫ازم خواستن که چیکو رو ببرن،

47:05.179 --> 47:06.972
‫اسبمو.

47:06.973 --> 47:09.808
‫یه یکشنبه اومدن، چیکوی
‫پیر رو سوار کردن و بردن.

47:09.809 --> 47:11.768
‫گفتن بیا پایین پیش بلاف کریک،

47:11.769 --> 47:13.896
‫چهارشنبه‌شب ساعت ۵.

47:13.897 --> 47:15.689
‫گفتن بیا تو شهر.

47:15.690 --> 47:17.900
‫«یه پمپ‌بنزین سمت چپه.

47:17.901 --> 47:19.068
‫تابلوئه، ردش نمی‌کنی.»

47:20.403 --> 47:22.237
‫منم پیچیدم توی اون پمپ‌بنزین.

47:22.238 --> 47:23.113
‫دیدمشون اونجا.

47:23.114 --> 47:24.323
‫گیملین اومد سمتم و گفت:

47:24.324 --> 47:26.909
‫«نمی‌خوایم کسی همه‌مونو با هم ببینه.

47:26.910 --> 47:28.577
‫جلوتر یه شونه‌خاکی هست.

47:28.578 --> 47:30.580
‫اونجا همو می‌بینیم.»
‫ما هم ماشینو قایم کردیم.

47:31.998 --> 47:35.125
‫ردشونو گرفتم تا کمپی که راه انداخته بودن.

47:35.126 --> 47:36.752
‫حسابی له و داغون بودم،

47:36.753 --> 47:38.795
‫پریدم تو کپر پشت وانت.

47:38.796 --> 47:40.131
‫کپیدم.

47:41.549 --> 47:43.675
‫داره خوابش می‌بره.
‫حالت ردیفه؟ باب؟

47:43.676 --> 47:44.719
‫باب؟

47:45.803 --> 47:46.929
‫باب؟
‫- باب؟

47:46.930 --> 47:48.347
‫هان؟!
‫- خوبی؟

47:48.348 --> 47:50.015
‫داشتی چرت می‌زدی؟

47:50.016 --> 47:51.391
‫فردا صبحش زدیم بیرون.

47:51.392 --> 47:53.101
‫اسب‌ها رو زین کردیم.

47:53.102 --> 47:55.312
‫باب لباسو بسته بود
‫پشت اسبش.

47:55.313 --> 47:58.232
‫منم سوار اسبم، پشت سر راجر راه افتادم.

47:58.233 --> 48:00.150
‫رسیدیم به همون لوکیشنی که
‫از قبل نشون کرده بودن

48:00.151 --> 48:02.819
‫و کمکم کردن لباسو تنم کنم.

48:02.820 --> 48:04.696
‫ازم خواستن شروع کنم به راه رفتن،

48:04.697 --> 48:07.491
‫بعد یهو، نگاه کن! اوناهاشن.

48:07.492 --> 48:09.786
‫بعدشم بچرخم و راهمو مستقیم بکشم برم.

48:11.120 --> 48:12.955
‫یارو ادعا کرد که چیکو جفتک می‌انداخته.

48:12.956 --> 48:15.457
‫اون اسب اصلاً جفتک‌انداز نبود.
‫اصلاً بلد نبود جفتک چیه.

48:15.458 --> 48:16.792
‫راجر هم فقط همون‌جا ایستاده بود

48:16.793 --> 48:18.336
‫و با دوربین این‌طوری تاب می‌خورد.

48:19.963 --> 48:21.380
‫نمی‌خواست تصویر ان‌قدر شفاف باشه

48:21.381 --> 48:23.006
‫که بتونن از هر سوراخ‌سنبه‌ش ایراد بگیرن.

48:23.007 --> 48:24.884
‫می‌خواست تصویر یه‌کم تار باشه.

48:26.052 --> 48:27.594
‫قلبم مثل چی می‌زد.

48:27.595 --> 48:29.347
‫یه ور قضیه نگران بودم
‫یه تیر حرومم نشه.

48:30.682 --> 48:32.849
‫یه ورم اینکه ببینم کارمو
‫خوب انجام دادم یا نه.

48:32.850 --> 48:34.185
‫که ظاهراً خوبم دراومد.

48:37.522 --> 48:40.065
‫باب هیرونیموس
‫اومد وسط و، حاجی،

48:40.066 --> 48:41.817
‫شورش به پا شد.

48:41.818 --> 48:43.151
‫داهیندن به خونش تشنه بود.

48:44.320 --> 48:46.488
‫رفت و باب رو دید.

48:46.489 --> 48:49.366
‫گفت قواره هیرونیموس
‫اصلاً به اون نقش نمی‌خوره،

48:49.367 --> 48:51.326
‫واسه همین فقط یه خالی‌بندِ متقلبه.

48:51.327 --> 48:53.537
‫منم همون حرفو چسبیدم،
‫می‌دونی دیگه.

48:53.538 --> 48:55.206
‫فکر کنم چون رِنه این‌طوری گفته بود.

48:57.125 --> 48:58.375
‫اگه ساختگی بود،

48:58.376 --> 49:00.210
‫به نظرت اون دو تا مادرخراب

49:00.211 --> 49:03.672
‫جرئت می‌کردن
‫سر سومی کلاه بذارن و بگاش بدن؟

49:03.673 --> 49:05.340
‫شاید فقط می‌ترسیده

49:05.341 --> 49:06.885
‫از اینکه جلوشون شاخ بشه؟

49:08.261 --> 49:11.847
‫به نظرم قضیه ترسه.
‫واسه همین خفه‌خون گرفت.

49:11.848 --> 49:14.766
‫چون وقتی باب هیرونیموس
‫اومد با من مصاحبه کنه،

49:14.767 --> 49:17.269
‫بهم گفت پای چند تا گردن‌کلفت

49:17.270 --> 49:19.688
‫توی این شهر در میونه که من می‌شناسمشون.

49:19.689 --> 49:21.231
‫منم گفتم، آدمای گردن‌کلفت؟

49:21.232 --> 49:22.524
‫کی می‌تونن باشن؟

49:22.525 --> 49:24.485
‫و در جا فهمیدم،
‫اَل دی‌اتلیه.

49:25.528 --> 49:27.321
‫واسه همینه فکر می‌کنم باب هیرونیموس،

49:27.322 --> 49:28.989
‫یه دلیل وکیل گرفتنش همین بود.

49:28.990 --> 49:30.824
‫چون اگه داستانی رو لو می‌داد

49:30.825 --> 49:32.367
‫که یه جوری به اَل دی‌اتلی وصل می‌شد،

49:32.368 --> 49:34.119
‫احتمالاً می‌ترسید ازش شکایت کنن

49:34.120 --> 49:35.914
‫یا بلای بدتری سرش بیارن.

49:37.081 --> 49:39.583
‫داری می‌گی:
‫«می‌خوام این فیلمو الکی جعل کنم.»

49:39.584 --> 49:41.793
‫چند نفر قراره ازش بو ببرن؟

49:41.794 --> 49:43.420
‫می‌گن یه راز فقط وقتی امنه

49:43.421 --> 49:45.631
‫که بین دو نفر باشه و یکیشون سقط شده باشه.

49:45.632 --> 49:46.798
‫مگه نه؟

49:46.799 --> 49:48.926
‫ها ها ها!
‫- مگه نه؟

49:48.927 --> 49:50.844
‫یکی از خرپول‌ترین آدمای یاکیماست،

49:50.845 --> 49:52.137
‫این‌جوری بگم بهتره.

49:52.138 --> 49:53.680
‫اون‌قدر توی یاکیما برش و نفوذ داشت

49:53.681 --> 49:56.183
‫که راحت می‌تونست نفلم کنه،
‫می‌دونی دیگه.

49:56.184 --> 49:58.518
‫اوکی، داره رکورد می‌شه.
‫هروقت خواستی بگو.

49:58.519 --> 50:00.103
‫گفتم دهنمو می‌بندم.

50:00.104 --> 50:01.147
‫و بستم.

50:02.398 --> 50:03.982
‫واسه اینکه بازسازی کنیم

50:03.983 --> 50:05.901
‫توی فیلم بلاف کریک چی هست،

50:05.902 --> 50:07.653
‫بدن متمایل به جلوئه

50:07.654 --> 50:10.781
‫چون اون توده عضلانی خفن
‫وزنش سنگینی می‌کنه.

50:10.782 --> 50:12.407
‫تازه روی همه اینا،

50:12.408 --> 50:14.619
‫دست‌هات رو به یه شکل متفاوتی تاب می‌دی.

50:17.372 --> 50:19.039
‫چند نفری دیده بودن

50:19.040 --> 50:20.832
‫که باب هیرونیموس

50:20.833 --> 50:22.960
‫مدل راه رفتنش عجیب و خاص بود

50:22.961 --> 50:24.879
‫و شبیه پَتی راه می‌رفت.

50:26.214 --> 50:27.339
‫خب، راه رفتن عادیمم

50:27.340 --> 50:28.966
‫عین همونیه که توی پاگنده می‌بینن،

50:28.967 --> 50:31.843
‫دست‌ها یکی عقب، یکی جلو.

50:31.844 --> 50:33.388
‫و با قدم‌های بلند.

50:34.389 --> 50:36.265
‫آدمِ پا بلندی بود،

50:36.266 --> 50:38.016
‫کمرش بالا بود،

50:38.017 --> 50:39.476
‫و با یه قوزِ خیلی نامحسوس به جلو

50:39.477 --> 50:42.187
‫راه می‌رفت و دستاشو مدل خاصی تکون می‌داد.

50:42.188 --> 50:45.274
‫اما راه رفتن باب
‫فقط از دور شبیه بود به

50:45.275 --> 50:48.277
‫اون گام‌های کاملاً منحصربه‌فردِ پَتی،

50:48.278 --> 50:52.155
‫که دستاشو خیلی سفت و با قصد قبلی تاب می‌ده،

50:52.156 --> 50:53.699
‫دست‌هایی گنده و کلفت.

50:53.700 --> 50:55.326
‫عین میمون.

50:56.411 --> 50:58.245
‫به آستین‌ها تیکه اضافه کرده بودن،

50:58.246 --> 51:00.581
‫می‌دونی، فقط واسه اینکه
‫دستام درازتر به نظر بیاد.

51:00.582 --> 51:02.541
‫و باب یه فیگور مسخره به دستش می‌ده،

51:02.542 --> 51:04.001
‫جوری که

51:04.002 --> 51:05.836
‫کف دستش رو به پشته.

51:05.837 --> 51:08.714
‫فکر کنم همه می‌گن
‫به هر حال خودمم همون‌طوری راه می‌رم.

51:08.715 --> 51:10.925
‫دستی که این‌طوری کاسه می‌شه رو به عقب.

51:12.969 --> 51:16.138
‫توی معروف‌ترین عکسی که

51:16.139 --> 51:20.225
‫ازش چاپ شده، یه لکه نوری دقیقاً رو دستشه،

51:20.226 --> 51:22.477
‫که متاسفانه،

51:22.478 --> 51:26.732
‫می‌بینی بارها و بارها و بارها
‫تقلیدش کردن.

51:26.733 --> 51:30.486
‫همیشه پَتی رو طوری نشون می‌دن
‫که مچ دستش به عقب برگشته.

51:32.322 --> 51:33.906
‫و وقتی از باب هیرونیموس

51:33.907 --> 51:36.200
‫خواستن جلوی دوربین راه بره،

51:36.201 --> 51:37.826
‫چیکار می‌کنه؟

51:37.827 --> 51:39.536
‫دستشو کلاً می‌چرخونه به عقب

51:39.537 --> 51:42.581
‫و به قول من، عین رقاصای مصری راه می‌ره،

51:42.582 --> 51:44.458
‫که من دستش می‌ندازم واسه این کار

51:44.459 --> 51:47.127
‫چون تابلوئه که داره چی‌کار می‌کنه.

51:47.128 --> 51:49.797
‫داره سعی می‌کنه چیزی رو که دیده تقلید کنه.

51:54.260 --> 51:55.637
‫بفرما، رفت.

51:57.305 --> 51:59.389
‫یه مشت منتقد دوآتیشه داری

51:59.390 --> 52:01.308
‫که می‌گن این فقط یه لباسه.

52:01.309 --> 52:03.352
‫ولی اون لباس خیلی پرهزینه درمی‌اومد،

52:03.353 --> 52:06.730
‫اولندش، راجر پترسون یه قرونم تو جیبش نداشت.

52:06.731 --> 52:09.525
‫تازه اون زمان،
‫اصلاً غیرممکن بود ساختنش.

52:13.530 --> 52:15.697
‫عاشقای پاگنده
‫کشته‌مرده این فیلمن

52:15.698 --> 52:17.282
‫چون باورشون اینه

52:17.283 --> 52:19.743
‫که هیچ بنی‌بشری نمی‌تونسته لباسی درست کنه

52:19.744 --> 52:21.496
‫که این‌شکلی باشه.

52:22.497 --> 52:23.872
‫یادتون نره،

52:23.873 --> 52:25.123
‫تهِ تکنولوژی لباس اون دوره

52:25.124 --> 52:26.792
‫همونی بود که می‌تونستی

52:26.793 --> 52:27.834
‫توی فیلم «سیاره میمون‌ها» ببینی.

52:27.835 --> 52:30.420
‫کورنلیوس، اگه امروز یه دقیقه وقت داری...

52:30.421 --> 52:32.839
‫پس اینکه ادعا کنی راجر پترسون

52:32.840 --> 52:34.466
‫از پس همچین چیزی برمی‌اومده،

52:34.467 --> 52:37.052
‫پس چرا هیچ لنگه‌ش

52:37.053 --> 52:38.930
‫توی کل سینما پیدا نمی‌شد؟

52:39.764 --> 52:42.266
‫ما این فیلمو بردیم کمپانی یونیورسال...

52:43.184 --> 52:45.852
‫دادیم متخصّص‌هاشون زیر و بمشو دربیارن.

52:45.853 --> 52:48.438
‫به هیچ‌وجه حس نکردن که این فیلم

52:48.439 --> 52:51.984
‫بشه با هیچ ترفند و کلکی
‫صحنه‌سازی شده باشه.

52:51.985 --> 52:54.111
‫به چشم من که خیلی، خیلی واقعی اومد.

52:54.112 --> 52:57.990
‫من از سال ۱۹۳۹ توی این کارم.

52:57.991 --> 53:00.784
‫و اگه واقعاً لباس بوده،

53:00.785 --> 53:03.245
‫خفن‌ترین چیزی بوده که تا حالا به عمرم دیدم.

53:08.334 --> 53:10.294
‫اسم من بیل مانزه.

53:10.295 --> 53:15.007
‫من یه جورایی کارشناسِ
‫فیلم پترسون-گیملین حساب می‌شم.

53:15.008 --> 53:17.301
‫کارمو تو زمینه گریم تخصصی

53:17.302 --> 53:19.511
‫حدود سال ۱۹۶۹ شروع کردم

53:19.512 --> 53:22.348
‫وقتی که توی استودیو یونیورسال
‫نیرو استخدام می‌کردن.

53:27.228 --> 53:29.062
‫وقتی به فیلم پترسون نگاه می‌کنی،

53:29.063 --> 53:31.732
‫باید با دیدِ مهندسی معکوس
‫نگاش کنی،

53:31.733 --> 53:34.735
‫و بگی: «اوکی، فرض می‌گیریم
‫لباس تنش بوده.»

53:34.736 --> 53:35.862
‫خب چطوری ساخته بودنش؟»

53:37.197 --> 53:38.697
‫شروع کردم به آنالیز لباس،

53:38.698 --> 53:40.449
‫اولین چیزی که توجهمو جلب کرد،

53:40.450 --> 53:42.911
‫خیلی عجیبه ولی، پشت گردنش بود.

53:43.172 --> 53:45.226
<b>«دانلود فیلم و سریال بدون سانسور از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

53:45.496 --> 53:48.166
‫توی فیلم، گردنش رو می‌بینم
‫قبل از اینکه نگاه کنه.

53:49.209 --> 53:51.168
‫بعدش هم گردنش رو می‌بینم.

53:51.169 --> 53:53.503
‫و دقیقاً مو نمی‌زنه.

53:53.504 --> 53:55.048
‫هیچ فرقی نکرده.

53:55.924 --> 54:00.010
‫ما سال ۱۹۶۷ عمراً نمی‌تونستیم
‫همچین چیزی با لباس دربیاریم.

54:00.011 --> 54:02.346
‫خز مصنوعی اون دوره کاملاً خشک و زمخت بود.

54:02.347 --> 54:04.389
‫اصلاً خز کشی نساخته بودن.

54:05.808 --> 54:08.144
‫بعد رفتم سراغ فرم کله‌ش.

54:09.354 --> 54:11.647
‫توی سرِ یه شامپانزه یا گوریل،

54:11.648 --> 54:15.400
‫کله به بالای استخون ابرو که برسه،

54:15.401 --> 54:17.236
‫شیب می‌خوره رو به عقب.

54:17.237 --> 54:18.947
‫ولی کله آدم می‌ره بالا.

54:19.906 --> 54:22.908
‫چطوری می‌خوای فرم کله رو از بالای ابرو،

54:22.909 --> 54:24.701
‫صاف ببری رو به عقب؟

54:24.702 --> 54:26.620
‫این معضله.

54:26.621 --> 54:28.163
‫تهش با کله‌ای مواجه می‌شی

54:28.164 --> 54:30.249
‫که دو سه برابر گنده‌تر از

54:30.250 --> 54:32.209
‫کله آدمی می‌شه که رفته اون تو

54:32.210 --> 54:35.671
‫چون با پروتز و گریم فقط می‌تونی حجم بدی.

54:35.672 --> 54:37.631
‫نمی‌تونی گوشت و استخونو بتراشی.

54:37.632 --> 54:39.925
‫نمی‌تونی بازیگرو بگیری کله‌شو قطع کنی.

54:39.926 --> 54:41.718
‫سندیکای بازیگران اجازه این گه‌ها رو نمی‌ده.

54:41.719 --> 54:43.637
‫توی دنیای جلوه‌های گریم،

54:43.638 --> 54:45.013
‫چیزی وجود نداره

54:45.014 --> 54:47.683
‫به اسم نابغه یهویی و یه‌شبه،

54:47.684 --> 54:50.894
‫چون کل افراد حرفه‌ای خودشون نابغه‌ن،

54:50.895 --> 54:54.606
‫و مدام دارن کونشونو پاره می‌کنن
‫تا یه کار نو بزنن.

54:54.607 --> 54:57.526
‫راجر هم نمی‌تونست یه شاهکار خارق‌العاده

54:57.527 --> 54:59.194
‫که هیچ‌کس بلد نبوده رو خلق کرده باشه.

54:59.195 --> 55:02.656
‫شاید اینکه بعد از ۵۷ سال
‫مچشو نگرفتن

55:02.657 --> 55:04.617
‫واسه اینه که تقلب و فریبی نبوده.

55:08.663 --> 55:10.289
‫متخصص‌ها دارن می‌گن

55:10.290 --> 55:12.916
‫امکان نداشته یه آدم توی لباس رفته باشه.

55:12.917 --> 55:14.793
‫عضلات، نوع حرکات و این‌جور حرفا.

55:14.794 --> 55:16.462
‫اینا چیزاییه که سال‌هاست دارم می‌شنوم.

55:18.506 --> 55:20.883
‫اون نقطه رو می‌بینی، اون آلونکه رو،

55:20.884 --> 55:22.677
‫بابام یه قفل زده بود روش.

55:23.887 --> 55:25.637
‫یه بار قفلش نکرده بود،

55:25.638 --> 55:28.223
‫رفتم تو، دیدم یه مشت پالتو پوست قدیمی ریخته

55:28.224 --> 55:29.808
‫که خریده بود، می‌دونی،

55:29.809 --> 55:32.103
‫از خرت‌وپرت‌فروشی‌های تاناکورای شهر.

55:33.396 --> 55:36.148
‫اصلاً نفهمیدم داره چه غلطی می‌کنه.

55:36.149 --> 55:38.442
‫صد در صد — میز کارش...

55:38.443 --> 55:39.693
‫هنوزم همونجاست،

55:39.694 --> 55:41.111
‫همونی که همه وسایلش رو می‌ذاشت روش.

55:41.112 --> 55:42.905
‫کل این یه میز کار بود.

55:42.906 --> 55:46.742
‫و همه اون کلاه‌های ایمنی
‫قدیمی فوتبال آمریکایی رو داشت.

55:46.743 --> 55:48.619
‫یه جمجمه اسب هم این تو بود.

55:48.620 --> 55:50.913
‫این همون دریه که روش قفل زده بود،

55:50.914 --> 55:53.416
‫یه چیزی، پس قفل آویز این بیرون بود.

55:55.668 --> 55:58.128
‫پس اون داشت سعی می‌کرد—
‫سعی می‌کرد نذاره مردم

55:58.129 --> 56:00.715
‫ببیننش، که اون تو داره چه غلطی می‌کنه.

56:04.052 --> 56:06.053
‫ولی خب، الان دیگه آب از آب
‫گذشته و داریم به عقب نگاه می‌کنیم.

56:06.054 --> 56:07.721
‫به گذشته نگاه می‌کنم و با خودم میگم،

56:07.722 --> 56:09.849
‫«اینجا چه خبره لعنتی؟»

56:16.689 --> 56:19.233
‫پس چطور یه کابوی ساده

56:19.234 --> 56:22.778
‫تو یاکیما، واشنگتن، می‌تونه
‫یه همچین لباسی بسازه؟

56:22.779 --> 56:25.948
‫خب، ما می‌دونیم که
‫پترسون آدم خیلی خلاقی بود.

56:25.949 --> 56:28.116
‫من یه تصویرسازی تو اندازه واقعی کشیدم

56:28.117 --> 56:30.786
‫از اینکه یه نر بالغ ممکنه چه شکلی باشه.

56:30.787 --> 56:33.205
‫این نقاشی بر اساس صدها توصیف

56:33.206 --> 56:35.458
‫از مردم سراسر شمال غربی کشیده شده.

56:38.878 --> 56:41.838
‫من می‌نشستم نقاشی کشیدنش رو
‫تماشا می‌کردم، بعضی وقتا ساعت‌ها،

56:41.839 --> 56:43.674
‫چون نمی‌تونستم باور کنم

56:43.675 --> 56:45.342
‫که چطور می‌تونه همین‌جوری یهویی،

56:45.343 --> 56:48.679
‫یه نقاشی بی‌نقص از گاوهای نر و اسب‌ها بکشه،

56:48.680 --> 56:49.806
‫و مسابقات گاوگیری.

56:52.517 --> 56:53.976
‫یکی از پروژه‌هاش

56:53.977 --> 56:56.228
‫ساختن کالسکه‌های مینیاتوری بود

56:56.229 --> 56:58.856
‫یا گاری‌هایی که پونی‌ها می‌کشیدنشون.

56:58.857 --> 57:01.650
‫بچه‌ها می‌تونستن سوارشون بشن
‫و واسه یه دور سواری ۵ سنت بدن.

57:01.651 --> 57:04.027
‫و اون به جزئیات خیلی دقت می‌کرد،

57:04.028 --> 57:06.614
‫واسه همین همه‌چیز رو با
‫دست و با ظرافتِ تمام می‌ساخت.

57:08.324 --> 57:09.741
‫اون این صحنه‌های کوچیک رو درست می‌کرد،

57:09.742 --> 57:11.493
‫مثل صحنه‌سازیِ یه سرقت.

57:11.494 --> 57:15.205
‫اون تو هر چیزی به شدت کمال‌گرا بود.

57:15.206 --> 57:17.040
‫می‌گفت: «هر کاری که دارم می‌کنم رو»،

57:17.041 --> 57:19.501
‫«یه کاری می‌کنم مردم باورش کنن.

57:19.502 --> 57:20.961
‫هر کاری که دارم می‌کنم رو،

57:20.962 --> 57:23.380
‫یه کاری می‌کنم مردم باورش کنن.»

57:23.381 --> 57:26.967
‫خلاق بود، مغزش خوب کار می‌کرد،

57:26.968 --> 57:30.012
‫خیلی متقاعدکننده بود، و همون‌طور که فهمیدم،

57:30.013 --> 57:32.180
‫سر خیلی‌ها کلاه گذاشت.

57:32.181 --> 57:34.808
‫پشت هر کدوم از معامله‌های کاریش

57:34.809 --> 57:37.394
‫یه داستانی هست.

57:37.395 --> 57:38.854
‫همیشه قرار بود پولت رو پس بده

57:38.855 --> 57:40.314
‫وقتی که پولدار شد.

57:40.315 --> 57:41.773
‫کاری که کرد فقط این بود که

57:41.774 --> 57:43.109
‫یه مشت کص‌شعر به خوردمون
‫داد و سرمون شیره مالید.

57:44.861 --> 57:46.195
‫کارایی می‌کرد

57:46.196 --> 57:48.447
‫که من به هیچ‌کس نمی‌گفتم.

57:48.448 --> 57:49.907
‫مثلاً کلاهبرداری پستی؟

57:49.908 --> 57:51.742
‫آره، یاد همون افتادم.

57:51.743 --> 57:55.787
‫بهم می‌گفت که رئیس پست
‫دو سه باری احضارش کرده.

57:55.788 --> 57:57.831
‫بهش گفته بود: «یا به این آدما می‌فرستی»

57:57.832 --> 57:59.333
‫«پولشون رو پس، یا براشون می‌فرستی»

57:59.334 --> 58:01.460
‫«همون چیزی رو که به خاطرش بهت پول دادن.»

58:01.461 --> 58:02.878
‫پس مردم داشتن براش چک می‌فرستادن

58:02.879 --> 58:04.504
‫واسه کتابی که چاپ کرده بود.

58:04.505 --> 58:05.923
‫و اونم راحت پولا رو بالا می‌کشید

58:05.924 --> 58:07.257
‫و اصلاً هیچی براشون نمی‌فرستاد؟

58:07.258 --> 58:08.800
‫آره.

58:08.801 --> 58:11.011
‫قبل از اینکه راجر بره به منطقه بلاف کریک

58:11.012 --> 58:12.554
‫تا دنبال پاگنده بگرده،

58:12.555 --> 58:14.640
‫راجر یه دوربین کرایه کرد

58:14.641 --> 58:17.059
‫از دوربین‌فروشی شپرد، همونجا تو یاکیما،

58:17.060 --> 58:18.352
‫و با خودش بردش.

58:18.353 --> 58:19.811
‫بعداً فهمیدیم

58:19.812 --> 58:22.105
‫که هیچ‌وقت دوربین رو پس نداده...

58:23.983 --> 58:25.984
‫و راستش دستگیر هم شده بود.

58:25.985 --> 58:29.363
‫پس یه سابقه جرایم خرد و کوچیک داشته.

58:31.866 --> 58:34.159
‫بعد از اون همه مصاحبه،

58:34.160 --> 58:36.955
‫مخصوصاً داستانِ هیرونیموس

58:38.248 --> 58:40.666
‫و شخصیت پترسون،

58:40.667 --> 58:43.920
‫چیزی که من بهش رسیدم اینه
‫که فیلم یه دروغ و کلاهبرداریه.

58:47.590 --> 58:48.298
‫خیلی خب.

58:48.299 --> 58:49.800
‫ولی، مهم نیست چی بگی،

58:49.801 --> 58:51.260
‫قراره کلی منتقد داشته باشی.

58:51.261 --> 58:53.555
‫اونا ازت مدرک محکم و مستدل می‌خوان.

58:55.056 --> 58:57.559
‫من به گرگ لانگ گفتم که
‫یه برگ برنده تو آستینم دارم.

58:58.810 --> 59:00.644
‫من یه چشم مصنوعی دارم، مگه نه؟

59:00.645 --> 59:02.729
‫درسته. چشم راستت.

59:02.730 --> 59:04.439
‫من این لباس تنم بود، خب؟

59:04.440 --> 59:06.567
‫و گفتم: «صبر کن، این‌جوری جواب نمیده.»

59:06.568 --> 59:07.985
‫وقتی برمی‌گردم و نگاه می‌کنم،

59:07.986 --> 59:09.027
‫تو نمی‌تونی ببینی

59:09.028 --> 59:10.445
‫که چشمای من داره بهت نگاه می‌کنه.

59:10.446 --> 59:12.614
‫آره. راجر گفت: «راست میگی.»

59:12.615 --> 59:15.367
‫خب من یدونه اضافه از این چشما داشتم.

59:15.368 --> 59:19.454
‫گفتم: «خب، اگه این چشم
‫رو اونجا قالب بگیری»،

59:19.455 --> 59:20.914
‫«می‌دونی، دقیقاً همین‌جا،

59:20.915 --> 59:23.041
‫و یه جورایی بچرخونیش به اون سمت.»

59:23.042 --> 59:24.668
‫وقتی برگشتم و بهش نگاه کردم،

59:24.669 --> 59:26.087
‫اون چشمه مستقیم زوم شده بود روش.

59:27.297 --> 59:30.132
‫اوه، راجر فکر می‌کرد این
‫خفن‌ترین چیزیه که وجود داره.

59:30.133 --> 59:32.843
‫وقتی به فوتیج فیلم نگاه می‌کنی،

59:32.844 --> 59:35.721
‫چشم چپش تا این حد رفته عقب و فرو رفته.

59:35.722 --> 59:38.140
‫این چشمی که اینجاست این‌طوری زده بیرون

59:38.141 --> 59:40.518
‫و وقتی سرم رو برمی‌گردونم
‫مستقیم داره به راجرِ پیر نگاه می‌کنه.

59:43.605 --> 59:45.147
‫وقتی بچه بودم،

59:45.148 --> 59:47.649
‫بهم گفتن این گاراژ کوچیک رو تمیز کنم.

59:47.650 --> 59:50.235
‫با خودم گفتم خدا می‌دونه
‫تو اون جعبه‌های اونجا چیه.

59:50.236 --> 59:51.778
‫دارم تو همه این تشت‌ها می‌گردم،

59:51.779 --> 59:53.989
‫که یه تخم چشم پیدا می‌کنم.

59:53.990 --> 59:55.742
‫و با خودم میگم: «این دیگه چیه؟»

59:57.035 --> 59:58.828
‫هیچ‌وقت درباره‌اش به کسی چیزی نگفتم.

01:00:00.079 --> 01:00:04.417
‫اما، الان که بهش فکر می‌کنم،
‫این چشمِ باب هیرونیموسه.

01:00:05.793 --> 01:00:08.212
‫اوه، این یه مدرک خیلی فوق‌العاده‌ست

01:00:08.213 --> 01:00:09.672
‫البته اگه اون لباس لعنتی رو داشتیم.

01:00:12.508 --> 01:00:14.635
‫وقتی کتاب «ساختن پاگنده» چاپ شد،

01:00:14.636 --> 01:00:17.763
‫درجا یه جنجال حسابی

01:00:17.764 --> 01:00:19.973
‫بین باورمندان به پاگنده به پا کرد.

01:00:19.974 --> 01:00:22.059
‫تا الان همه‌تون این داستان رو شنیدید.

01:00:22.060 --> 01:00:25.312
‫اون یه کتاب نوشته، «ساختن پاگنده.»

01:00:25.313 --> 01:00:27.314
‫وقتی این کتاب رو نوشتم، اصول علمی

01:00:27.315 --> 01:00:28.941
‫و قوانین روزنامه‌نگاری رو پیاده کردم.

01:00:28.942 --> 01:00:30.692
‫سعی کردم هر ادعایی

01:00:30.693 --> 01:00:32.569
‫که بقیه مطرح کردن رو
‫تأیید و راستی‌آزمایی کنم.

01:00:32.570 --> 01:00:34.947
‫اما تمرکز کتاب من

01:00:34.948 --> 01:00:37.366
‫روی مسئله راجر پترسونه.

01:00:37.367 --> 01:00:39.201
‫اون کی بود؟

01:00:39.202 --> 01:00:40.953
‫آدم سالمی بود؟ صادق بود؟

01:00:40.954 --> 01:00:42.704
‫راستگو بود؟

01:00:42.705 --> 01:00:44.790
‫خب پترسون ممکنه یه کلاهبردار بوده باشه،

01:00:44.791 --> 01:00:46.333
‫اما سؤال من این نیست، این هیچ ربطی نداره

01:00:46.334 --> 01:00:47.751
‫به اینکه حیوونی رو دیده یا نه.

01:00:47.752 --> 01:00:49.212
‫هیچ ربطی به این موضوع نداره.

01:00:50.755 --> 01:00:52.965
‫گرگ لانگ، فقط داشت شخم می‌زد،

01:00:52.966 --> 01:00:55.092
‫تا آتو و نقطه ضعف پیدا کنه.

01:00:55.093 --> 01:00:58.887
‫اون اصلاً محبوبیتی بین
‫گروه‌های طرفدار پاگنده نداشت.

01:00:58.888 --> 01:01:01.515
‫باب گیملین میگه این کتاب، به نقل از خودش،

01:01:01.516 --> 01:01:03.976
‫«یه ترور شخصیتیِ زشت

01:01:03.977 --> 01:01:07.856
‫از مردیه که دیگه زنده نیست
‫تا به این اتهامات جواب بده.»

01:01:09.107 --> 01:01:11.775
‫من هیچ ابایی ندارم از اینکه بگم راجر پترسون

01:01:11.776 --> 01:01:14.695
‫فقط یه مجرم خرده‌پا بود.

01:01:14.696 --> 01:01:18.490
‫گرگ لانگ، پسر، اون—
‫شانس آورده هنوز می‌تونه راه بره.

01:01:20.034 --> 01:01:21.994
‫وقتی کتاب اومد بیرون،

01:01:21.995 --> 01:01:25.163
‫داشت راجر رو یه کلاهبردار نشون می‌داد.

01:01:25.164 --> 01:01:26.540
‫عموهام می‌گفتن،

01:01:26.541 --> 01:01:28.041
‫«خب، ما نمی‌تونیم اجازه بدیم کسی

01:01:28.042 --> 01:01:31.044
‫این‌جوری با—
‫این‌جوری درباره راجر حرف بزنه.»

01:01:31.045 --> 01:01:33.255
‫می‌خواستن بکشنش.

01:01:33.256 --> 01:01:35.299
‫من می‌گفتم، «کیرم دهنت، حرومزاده.»

01:01:35.300 --> 01:01:36.967
‫اوه، پسر...

01:01:36.968 --> 01:01:38.385
‫من می‌خوام عموم مردم

01:01:38.386 --> 01:01:40.637
‫حقیقت رو درباره این کلاهبرداری بدونن.

01:01:40.638 --> 01:01:43.140
‫و بعدش سر و کله باب هیرونیموس پیدا میشه.

01:01:43.141 --> 01:01:45.267
‫اسم برنامه‌هه «دروغ‌سنج» بود

01:01:45.268 --> 01:01:46.978
‫یا یه چیزی تو همین مایه‌ها.

01:01:48.563 --> 01:01:51.857
‫واقعاً پاگنده‌ست یا فقط یه دروغگوی گنده؟

01:01:51.858 --> 01:01:55.652
‫«دروغ‌سنج» قراره به زودی اینو بفهمه.

01:01:55.653 --> 01:01:57.279
‫خب، حاضری با دستگاه دروغ‌سنج روبرو بشی؟

01:01:57.280 --> 01:01:58.155
‫بله، حاضرم.

01:01:58.156 --> 01:02:00.365
‫بابِ پاگنده.

01:02:00.366 --> 01:02:02.075
‫آیا تو همون پاگنده‌ای بودی

01:02:02.076 --> 01:02:05.412
‫که تو فیلم سال ۱۹۶۷ پترسون نشون داده شد؟

01:02:05.413 --> 01:02:07.289
‫بله.

01:02:07.290 --> 01:02:08.749
‫این تست تموم شد.

01:02:08.750 --> 01:02:11.585
‫لطفاً ۱۰ ثانیه بی‌حرکت بمون.

01:02:11.586 --> 01:02:15.672
‫باب، دروغ‌سنج تشخیص داده

01:02:15.673 --> 01:02:17.633
‫که تو داری...

01:02:22.263 --> 01:02:24.223
‫باب، تو داری راستش رو میگی.

01:02:24.224 --> 01:02:25.766
‫خب، خودم همیشه می‌دونستم حقیقته.

01:02:25.767 --> 01:02:27.684
‫همه کسایی که باهاشون در ارتباطم،

01:02:27.685 --> 01:02:29.770
‫که دور و برم بودن، می‌دونستن حقیقته.

01:02:29.771 --> 01:02:31.438
‫و الان به دنیا ثابت کردم

01:02:31.439 --> 01:02:34.484
‫که من تو فیلم پاگنده پترسون بودم.

01:02:35.818 --> 01:02:39.154
‫یکی می‌گفت گیملین هم تست دروغ‌سنج داده.

01:02:39.155 --> 01:02:42.324
‫نمی‌دونم این کار رو کرده یا نه.

01:02:42.325 --> 01:02:44.410
‫اگه کرده، چطور تونسته ازش رد بشه؟

01:02:47.038 --> 01:02:48.581
‫هیچ لباس عروسکی در کار نبود.

01:02:50.250 --> 01:02:52.168
‫اینکه اون میگه

01:02:53.503 --> 01:02:54.587
‫تو لباس بوده...

01:02:55.505 --> 01:02:57.005
‫ببین، دارن این چیزا رو درمیارن

01:02:57.006 --> 01:02:59.091
‫تا ببینن دارم دروغ میگم یا نه.

01:02:59.092 --> 01:03:00.509
‫کار من نبود.

01:03:00.510 --> 01:03:02.970
‫مـ—من این کار رو نکردم.

01:03:02.971 --> 01:03:04.304
‫فکر می‌کنی این قضیه

01:03:04.305 --> 01:03:05.889
‫چه تأثیری قراره بذاره

01:03:05.890 --> 01:03:07.933
‫روی خونواده پترسون وقتی گندش دربیاد

01:03:07.934 --> 01:03:09.476
‫که همه اینا یه کلاهبرداری بوده؟

01:03:09.477 --> 01:03:10.852
‫بهشون میگه، بهشون نشون میده

01:03:10.853 --> 01:03:12.437
‫که دیگه آخر خطه.

01:03:12.438 --> 01:03:14.231
‫منظورم اینه، این— این آخرشه.

01:03:14.232 --> 01:03:16.608
‫ما می‌گفتیم: «کص‌شعره.»

01:03:16.609 --> 01:03:18.569
‫«هیچ مدرکی نداره.»

01:03:18.570 --> 01:03:20.904
‫مامانم هنوز داشت پول خوبی به جیب می‌زد

01:03:20.905 --> 01:03:23.407
‫با فروش حق امتیاز این فیلم به مردم.

01:03:23.408 --> 01:03:25.242
‫یادمه، می‌دونی، می‌گفتم:

01:03:25.243 --> 01:03:27.411
‫«اوه، ما باید از فیلم محافظت کنیم.»

01:03:27.412 --> 01:03:29.413
‫و فکر می‌کردم باب هیرونیموس

01:03:29.414 --> 01:03:31.707
‫یه دروغگوی به تمام معناست...

01:03:31.708 --> 01:03:32.833
‫البته اولش.

01:03:35.461 --> 01:03:37.254
‫از یه جایی به بعد،

01:03:37.255 --> 01:03:40.132
‫گفتم: «مامان، می‌خوام بشنوم واقعاً چی شده.»

01:03:40.133 --> 01:03:44.052
‫اما اون قرار نبود هیچی بهم بگه

01:03:44.053 --> 01:03:47.264
‫مخصوصاً پشت تلفن.
‫فکر می‌کرد تلفنش— تلفنش شنود میشه

01:03:47.265 --> 01:03:48.933
‫یا یه همچین کوفتی.

01:03:50.393 --> 01:03:51.935
‫رفتم اونجا

01:03:51.936 --> 01:03:54.813
‫و اون نشسته بود داشت سیگارش رو می‌کشید.

01:03:54.814 --> 01:03:58.442
‫برگشت گفت: «باب هیرونیموس همون کسی بود

01:03:58.443 --> 01:04:00.737
‫که تو لباس پاگنده بود.»

01:04:04.407 --> 01:04:07.827
‫این یعنی بابام بهم دروغ گفته.

01:04:09.454 --> 01:04:11.121
‫راجر خیلی...

01:04:11.122 --> 01:04:12.832
‫اون قهرمان من بود.

01:04:15.710 --> 01:04:18.087
‫کاش فقط
‫منم در جریان می‌ذاشت

01:04:19.464 --> 01:04:22.132
‫فکر کنم، تو اون لحظه بود که با خودم گفتم:

01:04:22.133 --> 01:04:24.343
‫«باید حقیقت رو بگی.

01:04:24.344 --> 01:04:25.929
‫نمی‌تونی با این دروغ زندگی کنی.»

01:04:27.263 --> 01:04:29.431
‫رسماً یه ترن هواییِ روانی بوده برام

01:04:29.432 --> 01:04:32.434
‫جایی که من اعتراف نمی‌کنم
‫که، می‌دونی، فیکه یا چیز دیگه‌ای.

01:04:32.435 --> 01:04:34.269
‫و آدما میان سمتم و ازم می‌پرسن،

01:04:34.270 --> 01:04:35.604
‫«نظرت چیه؟ واقعی بود؟»

01:04:35.605 --> 01:04:37.314
‫و من میگم: «من اونجا نبودم.»

01:04:37.315 --> 01:04:39.191
‫منظورم اینه که جوابم اینه.

01:04:39.192 --> 01:04:41.486
‫و حتی از خودم متنفر میشم که اینو میگم.

01:04:43.988 --> 01:04:47.199
‫دوست ندارم دروغگو باشم.

01:04:47.200 --> 01:04:48.910
‫و حاضرم حقیقت رو تمام و کمال بگم.

01:04:53.206 --> 01:04:55.415
‫چی داری بگی

01:04:55.416 --> 01:04:57.168
‫به آدمایی که قراره بگن،

01:05:00.004 --> 01:05:01.923
‫«تو همین الانشم داری به ما دروغ میگی»؟
‫هر چی دلشون می‌خواد می‌تونن بگن. من...

01:05:03.341 --> 01:05:06.552
‫دروغ و راستِ زیادی

01:05:06.553 --> 01:05:07.845
‫درباره این داستان وجود داره.

01:05:08.805 --> 01:05:10.723
‫مردم می‌تونن خودشون تصمیم بگیرن.

01:05:15.812 --> 01:05:18.146
‫عواقب و دردسرهای باب هیرونیموس

01:05:18.147 --> 01:05:19.815
‫بلافاصله این بود که

01:05:19.816 --> 01:05:21.191
‫باورمندان به پاگنده حرفش رو باور نکردن.

01:05:21.192 --> 01:05:23.110
‫کلی فحش و توهین شنید،

01:05:23.111 --> 01:05:25.487
‫که یه دروغگو و یه آدم مسته.

01:05:25.488 --> 01:05:28.323
‫یه دلیلی داره که نتایج تست دروغ‌سنج

01:05:28.324 --> 01:05:30.325
‫تو دادگاه قابل استناد نیستن.

01:05:30.326 --> 01:05:32.369
‫آدمایی هستن که کاملاً می‌تونن

01:05:32.370 --> 01:05:33.829
‫زل بزنن تو چشمت و دروغ بگن

01:05:33.830 --> 01:05:36.164
‫بدون اینکه حتی یه ذره خم به ابرو بیارن.

01:05:36.165 --> 01:05:38.000
‫اون یه دروغگوی حرومزاده‌ست، باشه؟

01:05:38.001 --> 01:05:42.129
‫بهت صد در صد تضمین میدم.

01:05:42.130 --> 01:05:44.339
‫شیاد، فیک،

01:05:44.340 --> 01:05:45.883
‫این کارایی که درآورد.

01:05:45.884 --> 01:05:48.177
‫من هیچ نیازی به این مدل دروغ‌ها ندارم.

01:05:49.512 --> 01:05:51.221
‫اعصابم رو گایید.

01:05:51.222 --> 01:05:54.099
‫تا حالا کسی تو روم بهم نگفته دروغگو،

01:05:54.100 --> 01:05:55.976
‫ولی احتمالاً الان می‌تونن،

01:05:55.977 --> 01:05:57.729
‫چون رو ویلچرم.

01:06:00.106 --> 01:06:02.274
‫باب هیرونیموس فقط...

01:06:02.275 --> 01:06:05.527
‫فقط می‌خواست یکم معروف بشه.

01:06:05.528 --> 01:06:07.238
‫و فکر کنم به هدفش رسید.

01:06:09.866 --> 01:06:11.451
‫من نمی‌تونم...

01:06:12.702 --> 01:06:14.661
‫تمام احساساتی که به باب هیرونیموس دارم رو

01:06:14.662 --> 01:06:17.497
‫به زبون بیارم.

01:06:17.498 --> 01:06:19.708
‫نظرتون درباره هیرونیموس چیه

01:06:19.709 --> 01:06:21.793
‫و فکر می‌کنید چرا تصمیم گرفت بگه

01:06:21.794 --> 01:06:23.253
‫اون همون یاروی تو لباس بوده؟

01:06:23.254 --> 01:06:25.339
‫واقعاً می‌خوای بدونی؟

01:06:25.340 --> 01:06:27.591
‫نظرش راجع به باب هیرونیموس چیه؟

01:06:27.592 --> 01:06:29.176
‫نه.

01:06:29.177 --> 01:06:30.552
‫اینجا خانوم نشسته.

01:06:30.553 --> 01:06:32.346
‫آره.

01:06:32.347 --> 01:06:34.765
‫رابطه من با باب گیملین الان

01:06:34.766 --> 01:06:36.391
‫خیلی خرابه و رو هواست.

01:06:36.392 --> 01:06:38.685
‫اصلاً— اصلاً باهام دوستانه برخورد نکرد.

01:06:38.686 --> 01:06:41.856
‫خب، هر دفعه که با ماشین
‫میرم بیرون می‌بینمش.

01:06:43.066 --> 01:06:45.818
‫همین بالای خیابون ما زندگی می‌کنه.

01:06:48.404 --> 01:06:50.364
‫در حدی که تو خیابون بهش برمی‌خورم

01:06:50.365 --> 01:06:52.241
‫یا من وسط بلوک وایستادم

01:06:52.242 --> 01:06:54.701
‫و اون رد میشه، ولی حتی دست هم تکون نمیده.

01:06:54.702 --> 01:06:58.455
‫یه چیزایی هستن که به
‫احترامشون کلاهت رو برمیداری

01:06:58.456 --> 01:07:02.918
‫و یه چیزایی هم هستن که کلاهت
‫رو می‌کشی رو چشمات تا نبینیشون،

01:07:02.919 --> 01:07:04.878
‫و باب هیرونیموس از همون آدماییه

01:07:04.879 --> 01:07:08.716
‫که کلاهم رو می‌کشم رو چشمام.

01:07:10.760 --> 01:07:12.428
‫می‌دونم که همسایمه.

01:07:14.180 --> 01:07:17.183
‫و می‌دونم که حتی یه کلمه
‫از حرفاش رو هم باور نمی‌کنم.

01:07:21.145 --> 01:07:23.063
‫هیرونیموس و لانگ، اینا دو تا شخصیتی هستن

01:07:23.064 --> 01:07:24.356
‫که اصلاً برام پشیزی اهمیت ندارن.

01:07:24.357 --> 01:07:26.650
‫به خاک سیاه می‌نشونمشون.

01:07:26.651 --> 01:07:28.569
‫چرا همه‌ش رو یه‌جا انجام نمیدی؟

01:07:28.570 --> 01:07:31.280
‫من خیلی بدبین و ناامید شده بودم

01:07:31.281 --> 01:07:33.448
‫نسبت به اینکه چقدر زمان و انرژی می‌بره

01:07:33.449 --> 01:07:36.076
‫تا آدما رو درباره حقیقتِ یه چیزی قانع کنی.

01:07:36.077 --> 01:07:37.911
‫و این خیلی غم‌انگیزه،

01:07:37.912 --> 01:07:40.247
‫مخصوصاً تو جامعه امروز

01:07:40.248 --> 01:07:43.125
‫که آدما می‌تونن نظر بدن

01:07:43.126 --> 01:07:45.711
‫بدون اینکه هیچ مبنای
‫واقعی و منطقی داشته باشه.

01:07:45.712 --> 01:07:48.130
‫نظر و اجماع کلی درباره
‫کتاب گرگ لانگ این بود

01:07:48.131 --> 01:07:49.840
‫که هیچ اطلاعات

01:07:49.841 --> 01:07:52.342
‫معنی‌دار و قابل اعتمادی

01:07:52.343 --> 01:07:53.969
‫به این بحث اضافه نکرد

01:07:53.970 --> 01:07:56.722
‫و صرفاً یه تلاشِ محکوم به شکست بود

01:07:56.723 --> 01:08:00.142
‫تا فیلم پترسون-گیملین
‫رو رد و بی‌اعتبار کنه.

01:08:00.143 --> 01:08:02.770
‫و در نتیجه فقط خودشون رو ضایع و رسوا کردن.

01:08:04.772 --> 01:08:06.815
‫در نهایت، امیدوار بودم که این کتاب

01:08:06.816 --> 01:08:09.026
‫خیلی بیشتر از این حرفا بفروشه.

01:08:09.027 --> 01:08:10.777
‫زنم کاملاً ویرون شد.

01:08:14.574 --> 01:08:16.033
‫اون مریض بود.

01:08:16.034 --> 01:08:17.409
‫تو اون مدت باید با

01:08:17.410 --> 01:08:19.286
‫کلی مشکل دست و پنجه نرم می‌کرد.

01:08:19.287 --> 01:08:20.829
‫متأسفانه آخر سر

01:08:20.830 --> 01:08:23.625
‫حالش هی بد و بدتر شد و فوت کرد.

01:08:26.336 --> 01:08:28.003
‫ما این تجربه رو با هم داشتیم

01:08:28.004 --> 01:08:29.464
‫و حالا اون رفته بود.

01:08:30.465 --> 01:08:31.883
‫و کتاب هم شکست خورده بود.

01:08:33.801 --> 01:08:36.053
‫واسه همین راستش رو بخوای

01:08:36.054 --> 01:08:37.222
‫یه جورایی افسرده شدم.

01:08:43.269 --> 01:08:45.687
‫احتمالاً حدود ۸ سال پیش بود،

01:08:45.688 --> 01:08:49.024
‫وقتی به مامانم گفتم که قراره حقیقت رو بگم،

01:08:49.025 --> 01:08:51.277
‫اون اصلاً نمی‌خواست هیچ
‫دخالتی تو این قضیه داشته باشه.

01:08:53.363 --> 01:08:54.906
‫اون کلینت رو طرد کرد.

01:08:56.241 --> 01:08:57.741
‫این قلبم رو بدجور شکست.

01:08:57.742 --> 01:08:59.201
‫می‌دونی، یه چیزایی می‌گفت و من می‌گفتم،

01:08:59.202 --> 01:09:02.330
‫«خدای من، پت، اون پسرته.»

01:09:05.500 --> 01:09:07.000
‫اون فکر می‌کرد من قراره

01:09:07.001 --> 01:09:10.755
‫گند بزنم به اون منبع درآمدش.

01:09:12.215 --> 01:09:13.757
‫یه نامه‌ای بهم نوشت

01:09:13.758 --> 01:09:17.052
‫که اصلاً نمی‌تونم تصور کنم هیچ‌کس تو دنیا

01:09:17.053 --> 01:09:18.887
‫بتونه چیزایی رو بخونه
‫که من مجبور شدم بخونم،

01:09:18.888 --> 01:09:20.932
‫حرفایی که مادرم به خودم زد.

01:09:23.768 --> 01:09:25.477
‫هر چی که بود و هر حرفی که زد

01:09:25.478 --> 01:09:27.272
‫تقریباً کلینت رو نابود کرد.

01:09:28.773 --> 01:09:31.776
‫۸ سال بدون حتی یه ذره ارتباط.

01:09:34.237 --> 01:09:36.196
‫دلت می‌خواد بهش چی بگی؟

01:09:36.197 --> 01:09:37.699
‫اینکه دوستش دارم.

01:09:40.076 --> 01:09:42.035
‫این فیلم ارزشِ

01:09:42.036 --> 01:09:43.704
‫رابطه‌مون رو نداره.

01:09:48.209 --> 01:09:51.837
‫یکی از سخت‌ترین روزها
‫روز مرگ بابام بود.

01:09:51.838 --> 01:09:52.963
‫دومی

01:09:52.964 --> 01:09:55.090
‫وقتی بود که مامانم طردم کرد.

01:09:55.091 --> 01:09:56.801
‫اونم فقط سر این فیلم.

01:10:10.815 --> 01:10:12.566
‫آیا اصلاً چیزی هست

01:10:12.567 --> 01:10:15.068
‫که الان یا تو گذشته بهت

01:10:15.069 --> 01:10:18.572
‫دلیلی واسه نگرانی در
‫مورد این فیلم داده باشه؟

01:10:18.573 --> 01:10:20.199
‫می‌دونی، واقعاً یه حسی بهم دست میده

01:10:20.200 --> 01:10:22.242
‫انگار داری منو می‌کشونی لبه یه پرتگاه

01:10:22.243 --> 01:10:23.952
‫و دقیقاً می‌خوای منو هل بدی

01:10:23.953 --> 01:10:26.205
‫پایین، چون یه چیزی داری

01:10:26.206 --> 01:10:27.122
‫که فکر می‌کنی...

01:10:29.209 --> 01:10:31.126
‫نیاز به یه نمایشِ شدیداً

01:10:31.127 --> 01:10:34.129
‫متقاعدکننده از این توانایی داره

01:10:34.130 --> 01:10:36.632
‫که بشه شرایط و اوضاعِ

01:10:36.633 --> 01:10:38.051
‫این— این فیلم رو دقیقاً شبیه‌سازی کرد.

01:10:39.219 --> 01:10:40.677
‫می‌دونی، وقتی بحث میرسه

01:10:40.678 --> 01:10:42.804
‫به باور کردنِ فیلم پترسون،

01:10:42.805 --> 01:10:45.933
‫مطمئن نیستم که دلم بخواد
‫هیچ‌کدوم از دو طرف قضیه ثابت بشه.

01:10:45.934 --> 01:10:49.144
‫من از بغل این فیلم
‫یه عمر زندگی خیلی خوبی داشتم.

01:10:49.145 --> 01:10:52.231
‫ولی تهِ دلم، اگه با خودم خلوت کنم،

01:10:52.232 --> 01:10:54.107
‫و مخصوصاً تو این اتاق مسخره

01:10:54.108 --> 01:10:55.443
‫با این همه خرت و پرت...

01:10:56.361 --> 01:10:59.571
‫با خودم میگم: «می‌دونی،
‫ما باید بدونیم.»

01:10:59.572 --> 01:11:01.448
‫«باید بدونیم
‫این واقعیه یا نه.»

01:11:01.449 --> 01:11:04.993
‫مثلاً، خیلیا امیدشون به واقعی بودن این بود

01:11:04.994 --> 01:11:06.578
‫و باور داشتن که واقعیه.

01:11:06.579 --> 01:11:08.206
‫اصلاً دلم نمی‌خواد ببینم
‫دروغ بودنش ثابت میشه.

01:11:09.666 --> 01:11:11.667
‫چه اطلاعاتی لازمه تا تو

01:11:11.668 --> 01:11:14.711
‫قبول کنی که این فیکه؟

01:11:14.712 --> 01:11:16.338
‫باید یه چیز خیلی گنده و مهمی باشه

01:11:16.339 --> 01:11:18.340
‫تا باعث بشه به چیزی
‫غیر از این واقعیت فکر کنم

01:11:18.341 --> 01:11:21.594
‫که راجر یه فیلم واقعی گرفته.

01:11:33.064 --> 01:11:34.940
‫وقتی ابتدایی بودم،

01:11:34.941 --> 01:11:37.693
‫بچه‌ها تازه شروع کرده بودن به
‫حرف زدن درباره این قضیه پاگنده.

01:11:37.694 --> 01:11:39.444
‫من تو یه شهر کوچیک تو دل جنگل زندگی می‌کردم

01:11:39.445 --> 01:11:41.406
‫و فکر می‌کردم این پاگنده
‫قراره بیاد بخورتمون.

01:11:42.907 --> 01:11:45.951
‫وقتی رسیدم خونه، فقط داشتم زار می‌زدم.

01:11:45.952 --> 01:11:47.369
‫و بعد، وقتی به بابام گفتم

01:11:47.370 --> 01:11:49.496
‫که چرا این‌قدر ترسیدم و حالم بده،

01:11:49.497 --> 01:11:51.123
‫اون فقط گفت،

01:11:51.124 --> 01:11:53.375
‫«ترزا، تو دلیلی واسه ترسیدن نداری

01:11:53.376 --> 01:11:55.586
‫چون من خودم کل این
‫قضیه پاگنده رو راه انداختم

01:11:55.587 --> 01:11:58.464
‫و اون فقط—
‫فقط یه دروغ و کلاهبرداری بود.»

01:12:03.928 --> 01:12:05.470
‫می‌دونستم بابام یه فیلم مخفی از پاگنده داره

01:12:05.471 --> 01:12:07.389
‫که تو گاوصندوقش نگه می‌داره.

01:12:07.390 --> 01:12:09.600
‫فقط چند باری جعبه‌اش رو دیدم.

01:12:09.601 --> 01:12:12.728
‫یه‌جورایی می‌گفتن:
‫«اون فیلم پاگنده‌ست.»

01:12:12.729 --> 01:12:15.064
‫ولی هیچ‌وقت دقیقاً نفهمیدم
‫روی اون حلقه فیلم چیه.

01:12:18.693 --> 01:12:20.652
‫همیشه فکر می‌کردم اون فیلمی که تو گاوصندوقه

01:12:20.653 --> 01:12:22.571
‫همون فیلم معروف پترسونه،

01:12:22.572 --> 01:12:24.991
‫فقط به خاطر داستان‌هایی
‫که از بچگی شنیده بودم.

01:12:29.871 --> 01:12:32.623
‫چیزی که دیدم کلی سؤال برام درست کرد.

01:12:32.624 --> 01:12:34.584
‫این فیلم چیه؟

01:12:41.382 --> 01:12:43.133
‫به نظر میاد یه هیکلِ پشمالوئه

01:12:43.134 --> 01:12:46.720
‫که داره از این پس‌زمینه جنگلی میاد بیرون.

01:12:48.473 --> 01:12:51.850
‫خب، اون باید همون پاگنده باشه.

01:12:51.851 --> 01:12:53.977
‫یکی از چیزایی که دنبالشم

01:12:53.978 --> 01:12:56.355
‫شماره‌های مخفیِ لبه‌های فیلمه

01:12:56.356 --> 01:12:57.814
‫که ممکنه بهمون کمک کنه

01:12:57.815 --> 01:12:59.066
‫در تشخیص نوع فیلم.

01:12:59.067 --> 01:13:01.235
‫پیداش کردم.

01:13:01.236 --> 01:13:04.696
‫اینجا با عدد رومی نوشته کوداکروم ۲.

01:13:04.697 --> 01:13:08.825
‫اما یه نمادِ کدِ دیگه هم اینجاست،

01:13:08.826 --> 01:13:10.869
‫که یه سری اشکال هندسیه.

01:13:10.870 --> 01:13:12.454
‫یه مثلث

01:13:12.455 --> 01:13:14.289
‫که بعدش یه دایره اومده.

01:13:14.290 --> 01:13:17.834
‫و اینجا ما یه راهنما داریم

01:13:17.835 --> 01:13:21.088
‫که تاریخچه این کدهای
‫زمانی رو بهمون نشون میده.

01:13:21.089 --> 01:13:24.716
‫و اون کد زمانی تو سال ۱۹۲۶،

01:13:24.717 --> 01:13:27.594
‫۱۹۴۶، و ۱۹۶۶ استفاده می‌شده.

01:13:27.595 --> 01:13:29.054
‫واو، این دقیقاً

01:13:29.055 --> 01:13:31.223
‫همون زمانیه که فکر
‫می‌کنم این فیلم ظاهر شده.

01:13:31.224 --> 01:13:33.934
‫به نظر میاد که این فیلم رسماً مال

01:13:33.935 --> 01:13:35.394
‫دهه شصت میلادیه.

01:13:35.395 --> 01:13:38.230
‫یعنی سال ۱۹۶۶ نوردهی و ظاهر شده؟

01:13:38.231 --> 01:13:41.066
‫احتمالاً، چون تصویرش خیلی واضحه،

01:13:41.067 --> 01:13:43.694
‫و هیچ‌جور مه یا محوشدگیِ خاصی توش نیست.

01:13:43.695 --> 01:13:45.571
‫می‌تونم بپرسم اسم پدرتون چی بود؟

01:13:45.572 --> 01:13:47.072
‫نورم جانسون.

01:13:47.073 --> 01:13:48.615
‫آیا اون یکی از آدمای اصلی‌ای بود

01:13:48.616 --> 01:13:49.992
‫که فیلم رو به دنیا نشون دادن؟

01:13:49.993 --> 01:13:51.451
‫راستش، نه نبود.

01:13:51.452 --> 01:13:53.662
‫اون تو پس‌زمینه مخفی بود.

01:13:55.373 --> 01:13:58.793
‫بابای من تو بویینگ کار
‫ظاهر کردن فیلم انجام می‌داد.

01:14:00.712 --> 01:14:04.756
‫اون شد مدیرِ
‫کل بخش فیلمسازی اونجا.

01:14:04.757 --> 01:14:07.092
‫تو خونه ما اصلاً حرفی از پاگنده زده نمی‌شد،

01:14:07.093 --> 01:14:09.636
‫مخصوصاً جلوی مامانم.

01:14:09.637 --> 01:14:11.471
‫مامانم به بابام گفت،

01:14:11.472 --> 01:14:13.640
‫«تو قرار نیست هیچ ربطی
‫به این قضیه داشته باشی

01:14:13.641 --> 01:14:15.893
‫چون ممکنه بیفتی تو دردسر.»

01:14:15.894 --> 01:14:18.353
‫پس فکر کنم بابام فقط فیلم رو برداشت

01:14:18.354 --> 01:14:20.689
‫و گذاشتش تو گاوصندوق تا مامانم رو آروم کنه

01:14:20.690 --> 01:14:22.941
‫و بگه این فیلم هیچ‌وقت
‫قرار نیست بیاد بیرون.

01:14:22.942 --> 01:14:24.484
‫و همون‌جا تو اون گاوصندوق موند

01:14:24.485 --> 01:14:25.987
‫واسه ۵۰ سال.

01:14:28.364 --> 01:14:30.449
‫احتمالاً باید درباره برادر بابام،

01:14:30.450 --> 01:14:31.784
‫دیو جانسون هم بدونی.

01:14:34.454 --> 01:14:35.621
‫خب عمو دیوِ من،

01:14:35.622 --> 01:14:37.748
‫اون یه‌جورایی آدم شیاد و کلاهبرداری بود

01:14:37.749 --> 01:14:39.626
‫که دنبال پولِ یه شبه بود.

01:14:41.961 --> 01:14:43.754
‫نورم و دیو با هم،

01:14:43.755 --> 01:14:45.339
‫یه دردسرهایی درست می‌کردن

01:14:45.340 --> 01:14:48.550
‫قبل از اینکه پای مامانم بیاد وسط.

01:14:48.551 --> 01:14:50.219
‫وقتی دیو تو یاکیما بود،

01:14:50.220 --> 01:14:52.221
‫تو یه چاپخونه کار می‌کرد.

01:14:52.222 --> 01:14:54.723
‫و همونجا بود که پترسون رو دید.

01:14:54.724 --> 01:14:57.602
‫پترسون اومده بود اونجا تا کتابش رو چاپ کنه.

01:14:59.437 --> 01:15:01.271
‫بهترین دوست بابام، رِی بریکر

01:15:01.272 --> 01:15:03.857
‫اون اطلاعات زیادی برام داشت.

01:15:03.858 --> 01:15:07.236
‫کل این داستان در مورد
‫وصل کردن نقطه‌ها به همه.

01:15:07.237 --> 01:15:09.780
‫دوستیِ من و نورم برمی‌گرده به کلاس پنجم.

01:15:09.781 --> 01:15:11.532
‫داشتیم در مورد پاگنده حرف می‌زدیم

01:15:11.533 --> 01:15:13.450
‫و اون بهم گفت،

01:15:13.451 --> 01:15:15.494
‫«خب، من هنوز فیلم اصلی رو دارم.

01:15:15.495 --> 01:15:18.080
‫پسش ندادم به پترسون.»

01:15:18.081 --> 01:15:19.831
‫و اون هیچ‌وقت چیزی به ترزا

01:15:19.832 --> 01:15:21.750
‫یا هیچ‌کس دیگه‌ای در
‫این مورد نگفت، می‌دونی.

01:15:21.751 --> 01:15:24.087
‫من تنها کسی بودم
‫که باهاش در این مورد حرف زد.

01:15:25.505 --> 01:15:27.965
‫دیو گفت که راجر اومد تو چاپخونه

01:15:27.966 --> 01:15:31.343
‫تو یاکیما و کیفش رو جا گذاشت.

01:15:31.344 --> 01:15:32.761
‫و دیو درِ کیف رو باز کرد

01:15:32.762 --> 01:15:35.430
‫و قالب پاگنده رو دید.

01:15:35.431 --> 01:15:36.807
‫وقتی راجر برگشت،

01:15:36.808 --> 01:15:39.351
‫در موردش به دیو گفت.

01:15:39.352 --> 01:15:42.187
‫دیو بهش گفت که می‌خواد
‫تو این قضیه شریک باشه.

01:15:42.188 --> 01:15:45.316
‫و اون راجر رو به برادرش نورم معرفی کرد.

01:15:46.693 --> 01:15:49.988
‫نورم، چون تو لابراتوار فیلم بویینگ بود...

01:15:51.072 --> 01:15:53.448
‫اون همون کسیه که این فیلم رو سر هم کرد.

01:15:53.449 --> 01:15:55.325
‫یه روز که داشتم با نورم حرف می‌زدم، بهم گفت

01:15:55.326 --> 01:15:57.536
‫که فیلم پاگنده دست اونه

01:15:57.537 --> 01:15:59.079
‫و گذاشتتش پایین تو آریزونا

01:15:59.080 --> 01:16:01.124
‫تو صندوق اماناتشون.

01:16:03.084 --> 01:16:06.003
‫بابام همیشه ازش یه راز بزرگ می‌ساخت.

01:16:06.004 --> 01:16:07.880
‫واسه همین یه‌جورایی در موردش دو به شکم.

01:16:07.881 --> 01:16:09.924
‫یه بخشی از وجودم می‌خواست
‫راز خونوادگی رو نگه داره.

01:16:11.009 --> 01:16:12.467
‫اما بعد با خودم گفتم،

01:16:12.468 --> 01:16:15.304
‫«خب، کلی اطلاعات غلط»

01:16:15.305 --> 01:16:16.513
‫«تو دنیای امروز ما هست»

01:16:16.514 --> 01:16:18.098
‫«و اعتبارها از بین رفته.»

01:16:18.099 --> 01:16:19.892
‫واسه همین گفتم: «بذار فقط برم جلو

01:16:19.893 --> 01:16:21.603
‫و سر از راز این قضیه دربیارم.»

01:16:28.860 --> 01:16:30.361
‫اینم همون لرزش دوربین رو داره.

01:16:32.030 --> 01:16:33.530
‫و با درختا دیدش کور شده،

01:16:33.531 --> 01:16:36.325
‫دقیقاً همون‌جوری که فیلم پترسون ساخته شد.

01:16:36.326 --> 01:16:37.868
‫توش مدلِ راه رفتنِ این حیوون رو داره

01:16:37.869 --> 01:16:39.912
‫و پا کوبیدنش و نگاه کردنش رو.

01:16:39.913 --> 01:16:42.915
‫به‌طرز عجیبی شبیه فیلم سال ۶۷ـه.

01:16:42.916 --> 01:16:44.709
‫به نظر من، این یه تمرینه.

01:16:46.294 --> 01:16:48.212
‫داستان همیشه این بوده که راجر پترسون،

01:16:48.213 --> 01:16:49.755
‫فقط همون یه شانس رو داشته.

01:16:49.756 --> 01:16:50.797
‫که اون خوش‌شانس‌ترین مرد دنیاست.

01:16:50.798 --> 01:16:52.049
‫که از یه پاگنده فیلم می‌گیره.

01:16:52.050 --> 01:16:54.384
‫و با این حال ما اینجا یه پاگنده داریم،

01:16:54.385 --> 01:16:57.930
‫که تقریباً عینِ فیلم خودش تو سال
‫۶۶ فیلمبرداری شده، یعنی یه سال قبلش.

01:16:57.931 --> 01:16:59.431
‫این یه مدرک جرمِ قطعیه،

01:16:59.432 --> 01:17:00.808
‫و خدا رو شکر که یکی پیداش کرده.

01:17:02.810 --> 01:17:06.104
‫با بررسیِ فریمِ این فیلم، میشه گفت

01:17:06.105 --> 01:17:11.443
‫که قطعاً با یه دوربین کداک
‫کی۱۰۰ فیلمبرداری شده.

01:17:11.444 --> 01:17:14.112
‫شرکت‌های سازنده دوربین

01:17:14.113 --> 01:17:16.156
‫یه نوع شکل نامنظم و خاص

01:17:16.157 --> 01:17:17.866
‫در امتداد لبه فیلم

01:17:17.867 --> 01:17:19.660
‫یا تو ناحیه سوراخ‌های
‫نوار فیلم ایجاد می‌کردن

01:17:19.661 --> 01:17:21.495
‫که نور رو از خودش عبور می‌داد.

01:17:21.496 --> 01:17:22.996
‫و همون شکلِ خاص

01:17:22.997 --> 01:17:25.624
‫مشخص می‌کرد که اون دقیقاً چه دوربینیه.

01:17:25.625 --> 01:17:29.546
‫ما مطمئنیم و می‌دونیم
‫که راجر از دوربین کی۱۰۰ استفاده کرده بود.

01:17:31.381 --> 01:17:33.840
‫شباهت‌های بین این
‫و فیلم پترسون،

01:17:33.841 --> 01:17:36.927
‫بدون معطلی اعتراف
‫می‌کنم، که خیلی شگفت‌انگیزه.

01:17:36.928 --> 01:17:40.013
‫این نمی‌تونه یه تصادف باشه.

01:17:46.437 --> 01:17:49.147
‫پشمام، داری باهام شوخی می‌کنی.

01:17:49.148 --> 01:17:52.694
‫با این فیلم مال سال ۶۶
‫داری مغزم رو منفجر می‌کنی!

01:17:54.153 --> 01:17:56.239
‫این قراره همه‌چیز رو عوض کنه.

01:17:58.032 --> 01:18:00.242
‫فکر می‌کنی مامانت چه واکنشی نشون میده؟

01:18:01.911 --> 01:18:04.079
‫ما باید اینو بهش نشون بدیم.

01:18:04.080 --> 01:18:05.664
‫اگه بذاره باهاش حرف بزنم،

01:18:05.665 --> 01:18:07.207
‫نمی‌دونم اصلاً اجازه میده یا نه.

01:18:11.671 --> 01:18:14.339
‫وقتی مامانم این فوتیجِ آزمایشی رو ببینه،

01:18:14.340 --> 01:18:16.049
‫مجبور میشه با این قضیه کنار بیاد

01:18:16.050 --> 01:18:18.886
‫که حقیقت داره رو میشه.

01:18:18.887 --> 01:18:20.929
‫این کلاهبرداریه، و ما هر
‫دو— همه‌مون اینو می‌دونیم.

01:18:20.930 --> 01:18:23.223
‫ما می‌دونیم. این فیکه.

01:18:23.224 --> 01:18:25.183
‫این فیک بود، و راجر
‫واقعاً کارش رو تو این زمینه

01:18:25.184 --> 01:18:26.476
‫عالی انجام داد.

01:18:30.523 --> 01:18:32.358
‫اوه، محض رضای فاک.

01:18:34.027 --> 01:18:35.944
‫راجر اون‌قدر کمال‌گرا بود

01:18:35.945 --> 01:18:38.406
‫که این‌قدر این کار رو تکرار می‌کرد
‫تا بی‌نقص دربیاد.

01:18:40.033 --> 01:18:41.617
‫این منو تو شوک فرو می‌بره که راجر

01:18:41.618 --> 01:18:43.285
‫چطور اجازه داده

01:18:43.286 --> 01:18:45.287
‫این فوتیج همین‌طوری بیرون بمونه.

01:18:45.288 --> 01:18:48.457
‫این دقیقاً مثل اینه که یکی رو بکشی، خب؟

01:18:48.458 --> 01:18:50.209
‫هیچ‌وقت نمی‌تونی به کسی بگی.

01:18:50.210 --> 01:18:51.878
‫ممکنه بتونی قسر در بری.

01:18:53.171 --> 01:18:54.671
‫اگه هیچ‌کس نفهمه.

01:19:05.016 --> 01:19:06.767
‫واکنشِ اولیه‌ات چیه؟

01:19:06.768 --> 01:19:08.685
‫اولین فکری که به ذهنم می‌رسه اینه که،

01:19:08.686 --> 01:19:11.897
‫«این یه تمرینه، یه اجرای آزمایشیه؟»

01:19:11.898 --> 01:19:14.358
‫این شباهت‌ها به‌طرز قابل‌توجهی

01:19:14.359 --> 01:19:18.028
‫تو چشم و رو اعصابن.

01:19:18.029 --> 01:19:20.489
‫می‌تونی چندتا فریم بهم نشون بدی؟

01:19:20.490 --> 01:19:22.574
‫حتی پایینش، آیا— آیا سینه داره؟

01:19:22.575 --> 01:19:23.867
‫آره.
‫- آره.

01:19:23.868 --> 01:19:26.286
‫اصلاً چرا باید
‫لباسی بسازی که سینه داشته باشه؟

01:19:26.287 --> 01:19:29.331
‫خب، استدلالِ اون روی سکه

01:19:29.332 --> 01:19:31.875
‫اینه که ماده‌ها
‫طبق گزارش‌ها قدشون ۶ تا ۷ فوته،

01:19:31.876 --> 01:19:34.753
‫در حالی که نرها
‫قدشون تا ۸.۵ فوت هم می‌رسه.

01:19:34.754 --> 01:19:37.089
‫پیدا کردن
‫یه بازیگر ۸.۵ فوتی سخته.

01:19:37.090 --> 01:19:39.716
‫به هر حال، میشه بذاری
‫یکم پِلی بشه؟

01:19:39.717 --> 01:19:41.511
‫دقیقاً همون...

01:19:42.971 --> 01:19:44.389
‫خط و منحنی رو اونجا داره.

01:19:46.182 --> 01:19:48.183
‫مطمئنم این قراره موضوعِ بحثِ

01:19:48.184 --> 01:19:50.811
‫دهه‌ی آینده باشه.

01:19:50.812 --> 01:19:52.813
‫رسیدن به ساده‌ترین توضیح

01:19:52.814 --> 01:19:55.399
‫واقعاً آزاردهنده‌ست.

01:19:55.400 --> 01:19:57.317
‫این یه فکر وسواس‌گونه‌ست که رهات نمی‌کنه.

01:19:57.318 --> 01:19:59.903
‫مغزم فقط داره به همه
‫این نقطه‌ها نگاه می‌کنه،

01:19:59.904 --> 01:20:04.450
‫و سعی می‌کنه احتمالات رو بسنجه.

01:20:22.176 --> 01:20:23.760
‫این همون جوابی بود که ما

01:20:23.761 --> 01:20:24.721
‫سال‌ها دنبالش بودیم.

01:20:26.389 --> 01:20:27.806
‫این قطعاً فیکه

01:20:27.807 --> 01:20:29.892
‫و قطعاً تمرین شده.

01:20:29.893 --> 01:20:33.146
‫و این خطوط رو می‌بینی
‫که از اینجا میان پایین؟

01:20:34.230 --> 01:20:35.606
‫این عمودی‌ها؟

01:20:37.108 --> 01:20:38.526
‫دقیقاً همون‌جا هم هستن.

01:20:44.324 --> 01:20:46.325
‫چه حسی داری؟ منظورم اینه که...

01:20:46.326 --> 01:20:48.077
‫حسِ باخت.

01:20:54.292 --> 01:20:55.834
‫طفلکی رنه.

01:20:59.547 --> 01:21:01.006
‫یه نفر می‌گفت قضیه این بود

01:21:01.007 --> 01:21:02.758
‫که یا اون ساسکواچ یا من.

01:21:02.759 --> 01:21:06.094
‫خب، من ساسکواچ رو انتخاب می‌کنم.

01:21:06.095 --> 01:21:09.348
‫رنه یه زن فوق‌العاده
‫و دو تا پسر داشت.

01:21:09.349 --> 01:21:12.935
‫و اون‌قدر عقده این فیلم رو گرفته بود،

01:21:12.936 --> 01:21:14.102
‫که باعث از هم پاشیدن اون خونواده شد.

01:21:14.103 --> 01:21:15.939
‫و اونا دیگه هیچ‌وقت به هم برنگشتن.

01:21:18.733 --> 01:21:20.484
‫منظورم اینه که، هیچ‌جور دیگه‌ای
‫نمیشه گفتش.

01:21:20.485 --> 01:21:23.487
‫اون خونواده‌اش رو ول کرد
‫تا بره دنبال پاگنده بگرده.

01:21:23.488 --> 01:21:25.365
‫و من خیلی متأسفم که این کار رو کرد.

01:21:26.699 --> 01:21:28.200
‫اون عشق من بود!

01:21:28.201 --> 01:21:29.826
‫من تصمیم گرفتم که این کاریه که قراره

01:21:29.827 --> 01:21:31.745
‫تو این زندگی کیریم بکنم.

01:21:31.746 --> 01:21:33.497
‫این روزا حالت چطوره؟

01:21:33.498 --> 01:21:35.290
‫خوبم، می‌دونی.
‫تو خوبی؟

01:21:35.291 --> 01:21:37.876
‫اما قرار نیست برم رقص محلی.

01:21:37.877 --> 01:21:39.294
‫آره.

01:21:39.295 --> 01:21:40.379
‫دیگه رفع زحمت می‌کنم.

01:21:40.380 --> 01:21:42.089
‫تمام.

01:21:45.760 --> 01:21:47.344
‫رنه حالش خوب نبود،

01:21:47.345 --> 01:21:49.221
‫و می‌دونست
‫وقت زیادی براش نمونده.

01:21:49.222 --> 01:21:50.681
‫و بهم زنگ زد

01:21:50.682 --> 01:21:53.350
‫و گفت:
‫«لری، داری چیکار می‌کنی؟»

01:21:53.351 --> 01:21:54.726
‫یه سری حرفای دیگه هم اون وسط زد

01:21:54.727 --> 01:21:56.061
‫که من اینجا تکرارشون نمی‌کنم.

01:21:56.062 --> 01:21:57.646
‫«این شنبه؟»

01:21:57.647 --> 01:21:58.856
‫و من گفتم:
‫«خب، کار خاصی نمی‌کنم، چطور؟»

01:21:58.857 --> 01:22:01.608
‫اون گفت: «پاشو بیا اینجا.»

01:22:01.609 --> 01:22:03.986
‫یادمه که اونجا پیشش نشسته بودم.

01:22:03.987 --> 01:22:07.281
‫اون گفت: «می‌دونی، لری»،

01:22:07.282 --> 01:22:09.449
‫«راستش نمی‌دونم.

01:22:09.450 --> 01:22:11.618
‫این همه وقت و انرژی که پاش گذاشتیم،

01:22:11.619 --> 01:22:13.620
‫و الان چی گیرمون اومده؟»

01:22:13.621 --> 01:22:15.747
‫اون فکر می‌کرد هیچی نداریم.

01:22:15.748 --> 01:22:17.709
‫دو هفته بعدش فوت کرد.

01:22:19.168 --> 01:22:20.670
‫آیا این احساساتت خودت رو متعجب می‌کنه؟

01:22:22.213 --> 01:22:24.840
‫آره، چون همیشه با خودم فکر می‌کردم،

01:22:24.841 --> 01:22:27.134
‫«اوه، خب، می‌دونی، این فقط یه فیلمه»

01:22:27.135 --> 01:22:29.595
‫«و یارو جعلش کرده.»

01:22:29.596 --> 01:22:31.471
‫ولی آره، اما ببین
‫با مردم چیکار کرده.

01:22:31.472 --> 01:22:33.933
‫چه زندگی‌هایی رو که عوض نکرده.

01:22:39.522 --> 01:22:42.774
‫چطور درباره این قضیه حرف نزدی؟

01:22:42.775 --> 01:22:44.735
‫اوه، سال‌ها، من فقط،

01:22:44.736 --> 01:22:46.320
‫می‌دونی، آدما،

01:22:46.321 --> 01:22:48.989
‫می‌دونستم این تنها راهِ مامانمه

01:22:48.990 --> 01:22:50.616
‫واسه پول درآوردن.

01:22:50.617 --> 01:22:52.534
‫پس فقط باهاش کنار اومدم.
‫من و ویل...

01:22:52.535 --> 01:22:54.203
‫چطور جرئت کردی اینو از من مخفی کنی؟

01:22:54.204 --> 01:22:55.996
‫آره، می‌دونم.
‫باید بهت می‌گفتم.

01:22:55.997 --> 01:22:57.247
‫من تمام این مدت اینو باور کرده بودم.

01:22:57.248 --> 01:23:00.250
‫ولی همیشه فکر می‌کردم
‫تو— تو خودت از قبل می‌دونستی.

01:23:00.251 --> 01:23:01.586
‫نه.
‫- نه.

01:23:02.795 --> 01:23:04.880
‫وقتی بهش گفتم
‫که می‌خوام حقیقت رو بگم،

01:23:04.881 --> 01:23:07.883
‫برام یه نامه ۵ صفحه‌ای نوشت،

01:23:07.884 --> 01:23:11.845
‫و بهم گفت که کاشکی منو...

01:23:11.846 --> 01:23:13.639
‫نابودم کرده بود یا یه همچین چیزی.

01:23:13.640 --> 01:23:15.349
‫اوه، کلینت.
‫- اوه، آره.

01:23:15.350 --> 01:23:17.393
‫که کاش اصلاً به دنیا نیومده بودم.

01:23:20.522 --> 01:23:23.191
‫هیچ‌کس مستحق
‫یه همچین چیزی نیست، کلینت.

01:23:24.442 --> 01:23:26.360
‫من برای هیچ‌کس غم و غصه نمی‌خوام،

01:23:26.361 --> 01:23:29.780
‫ولی امیدوارم واقعاً پشیمون بشه

01:23:29.781 --> 01:23:32.032
‫از این رفتاری که باهات داشته.

01:23:40.792 --> 01:23:42.000
‫می‌دونی، چیزای زیادی هست

01:23:42.001 --> 01:23:44.629
‫که من—من واقعاً ازشون پشیمونم.

01:23:47.006 --> 01:23:50.760
‫حس بدی دارم که به
‫باب هیرونیموس گفتم دروغگو.

01:23:53.012 --> 01:23:55.306
‫فقط داشتم سعی می‌کردم
‫با اون دروغ بزرگ همراه بشم.

01:23:56.266 --> 01:23:58.767
‫باید بدونه که حرفش تأیید شده.

01:24:01.020 --> 01:24:02.647
‫ببین چه کار خفنی کردی.

01:24:04.107 --> 01:24:05.775
‫تو و اون دستای درازت.

01:24:07.026 --> 01:24:08.903
‫دمت گرم، رفیق.

01:24:11.656 --> 01:24:13.365
‫سلام.
‫سلام.

01:24:13.366 --> 01:24:14.742
‫گلندا؟

01:24:15.952 --> 01:24:18.036
‫کلینت پترسونم، پسرِ راجر.

01:24:18.037 --> 01:24:19.496
‫راجر پترسون.

01:24:19.497 --> 01:24:20.956
‫پشمام.
‫اوه، آره.

01:24:20.957 --> 01:24:22.749
‫تو هم مثل بابات قدکوتایی.

01:24:24.502 --> 01:24:25.836
‫بیا تو.
‫دمت گرم که سر زدی.

01:24:25.837 --> 01:24:27.421
‫باب.

01:24:27.422 --> 01:24:28.505
‫چطوری، رفیق؟

01:24:28.506 --> 01:24:30.090
‫خیلی وقته منتظرم
‫باهات حرف بزنم، رفیق.

01:24:30.091 --> 01:24:31.425
‫یه قرن گذشته.
‫حالت چطوره؟

01:24:31.426 --> 01:24:33.302
‫خیلی وقت گذشته.
‫دقیقاً.

01:24:33.303 --> 01:24:35.262
‫یه پسربچه بودم
‫وقتی می‌دیدمت.

01:24:35.263 --> 01:24:36.430
‫آره، بودی. بودی.

01:24:36.431 --> 01:24:38.432
‫کپی باباتی.

01:24:38.433 --> 01:24:40.435
‫آره.
‫کپی خودشی.

01:24:41.436 --> 01:24:43.437
‫خیلی وقتا بهت فکر می‌کردم.

01:24:43.438 --> 01:24:46.023
‫با خودم می‌گفتم حالت چطوره
‫یا هر چی، می‌دونی.

01:24:46.024 --> 01:24:48.192
‫همیشه با خودم می‌گفتم:
‫«اگه کلینت رو ببینم»،

01:24:48.193 --> 01:24:50.068
‫«قراره چه واکنشی به این قضیه نشون بده؟»
‫می‌دونی.

01:24:50.069 --> 01:24:51.570
‫شاید بخواد
‫دهنم رو سرویس کنه.»

01:24:51.571 --> 01:24:54.656
‫می‌خوام عذرخواهی کنم
‫بابت اتفاقی که برات افتاد.

01:24:54.657 --> 01:24:57.451
‫می‌دونم که مجبور بودی
‫کل عمرت با این قضیه سر کنی.

01:24:57.452 --> 01:25:00.204
‫چیز مهمی نیست.
‫من قصد نداشتم به کسی آسیب بزنم.

01:25:00.205 --> 01:25:03.373
‫فقط می‌خواستم مردم
‫حقیقتش رو بدونن، می‌دونی.

01:25:03.374 --> 01:25:04.875
‫که اون تو فیلم من بودم.

01:25:04.876 --> 01:25:07.628
‫خب، می‌دونی، و اون یه کلاهبرداری بود.

01:25:07.629 --> 01:25:09.838
‫می‌دونی، بعد از ۳۵ سال،
‫گفتم، این چه...

01:25:09.839 --> 01:25:12.507
‫گفتم: «فکر نکنم راجر بخواد
‫اون ۱۰۰۰ دلار منو بده.»

01:25:12.508 --> 01:25:15.260
‫خب، من اینجام—من اینجام
‫تا اون قضیه رو جبران کنم.

01:25:15.261 --> 01:25:16.637
‫نه، این مشکل تو نیست.

01:25:16.638 --> 01:25:18.472
‫نه، مشکل من نیست،

01:25:18.473 --> 01:25:21.058
‫ولی بابام بهت قول ۱۰۰۰ دلار داده بود.

01:25:21.059 --> 01:25:22.351
‫می‌خوام تقدیمش کنم به تو.

01:25:22.352 --> 01:25:24.603
‫خب.
‫- میشه لطفاً بگیریش؟

01:25:24.604 --> 01:25:27.773
‫اگه اصرار می‌کنه، به خاطر بابات...

01:25:27.774 --> 01:25:30.943
‫بابام، من می‌خوام— من
‫می‌خوام—من اینو می‌خوام.

01:25:30.944 --> 01:25:32.528
‫این به خاطر بابامه.
‫- فقط بذارش همونجا.

01:25:33.488 --> 01:25:34.906
‫تو— تو واقعاً مردی.

01:25:36.199 --> 01:25:37.699
‫تو یه کابویِ کاردرستی.

01:25:37.700 --> 01:25:39.201
‫قبلاً بودم.

01:25:39.202 --> 01:25:40.703
‫آره، هنوزم هستی.

01:25:50.171 --> 01:25:51.755
‫تنها باری که ازم فیلم گرفتن

01:25:51.756 --> 01:25:52.882
‫همون موقعی بود که رفتیم سمت بلاف کریک.

01:25:53.883 --> 01:25:55.635
‫پس تو اون یکی لباسه تو نیستی؟

01:25:56.719 --> 01:25:57.719
‫من نبودم.

01:26:00.640 --> 01:26:03.476
‫پسر، به نظرم اون مدل راه رفتن
‫دقیقاً شبیه اَلِ.

01:26:05.812 --> 01:26:07.312
‫اونا لباس رو درست کردن،

01:26:07.313 --> 01:26:10.732
‫و بعدش تصمیم گرفتن تنِ اَل امتحانش کنن

01:26:10.733 --> 01:26:11.901
‫چون هیکلش درشت بود.

01:26:12.735 --> 01:26:14.821
‫بعدش گفتن: «ریدم.»

01:26:15.822 --> 01:26:18.073
‫«اصلاً شبیه
‫پاگنده نیست.»

01:26:18.074 --> 01:26:22.202
‫اون مدل راه رفتن رو نداره،
‫می‌دونی، اون قدم برداشتن رو.

01:26:22.203 --> 01:26:23.704
‫راه رفتنش رو.

01:26:23.705 --> 01:26:27.165
‫پس گفتن،
‫«نه، جواب نمیده.»

01:26:27.166 --> 01:26:30.711
‫این اَل دی‌اَتلیه که داره سعی
‫می‌کنه اون‌جوری راه بره.

01:26:30.712 --> 01:26:31.963
‫صد در صد.

01:26:32.839 --> 01:26:35.090
‫اگه با عمه‌آیوا بشینم حرف بزنم،

01:26:35.091 --> 01:26:37.593
‫تمام حرفایی که الان زدم رو تأیید می‌کنه.

01:26:58.072 --> 01:27:00.365
‫پاشو، پاشو، پاشو، پاشو، پاشو.

01:27:00.366 --> 01:27:01.826
‫پاشو، پاشو.

01:27:02.994 --> 01:27:04.453
‫کلینتی،

01:27:04.454 --> 01:27:08.248
‫اصلاً به حرفاش محل نده.

01:27:08.249 --> 01:27:10.126
‫اون یه درو...

01:27:11.419 --> 01:27:15.256
‫کلینتی، بمون— بشین بغلم.

01:27:20.887 --> 01:27:23.472
‫خیلی خب بچه‌ها،
‫بیاید یواش‌یواش وسایلمون رو جمع کنیم.

01:27:23.473 --> 01:27:25.307
‫آره.

01:27:25.308 --> 01:27:26.726
‫پس، روی مال اون.

01:27:28.186 --> 01:27:29.770
‫خیلی خب، چیزی جا نذاشتیم؟

01:27:29.771 --> 01:27:30.813
‫اوه، کلینت، می‌خوای
‫همه وسایلت رو...

01:27:32.023 --> 01:27:34.775
‫فقط می‌خوام همه‌چی رو روشن کنم.

01:27:34.776 --> 01:27:37.903
‫که اون... اون یه دروغ و کلاهبرداری بود.

01:27:48.748 --> 01:27:52.125
‫خب، به عمه‌سندی زنگ زدم،

01:27:52.126 --> 01:27:53.711
‫به امید یه معجزه.

01:27:55.505 --> 01:27:58.007
‫و گفتم: «میشه لطفاً
‫به مامانم زنگ بزنی؟»

01:28:03.972 --> 01:28:05.347
‫سلام، سندی.

01:28:05.348 --> 01:28:08.225
‫پسر، اعصابش حسابی سر جاش بود.

01:28:08.226 --> 01:28:11.603
‫بهش گفتم باید
‫درباره تو باهاش حرف بزنم.

01:28:11.604 --> 01:28:13.397
‫گفت مشکلی نیست.

01:28:13.398 --> 01:28:16.316
‫گفت اصلاً یادش نمیاد

01:28:16.317 --> 01:28:17.776
‫که حتی چه اتفاقی افتاده

01:28:17.777 --> 01:28:20.153
‫چون کلاً از ذهنش پاکش کرده،

01:28:20.154 --> 01:28:21.989
‫و گفت نیازی نیست بهش زنگ بزنی،

01:28:21.990 --> 01:28:24.575
‫فقط می‌تونی بری پیشش،
‫که هیچ مشکلی هم نیست.

01:28:25.493 --> 01:28:26.827
‫اوه، خدای من.

01:28:26.828 --> 01:28:28.872
‫این یه معجزه لعنتیه.

01:28:29.789 --> 01:28:31.206
‫عجب.

01:28:31.207 --> 01:28:34.001
‫من فقط— اون زیادی آرومه، کلینت.

01:28:34.002 --> 01:28:35.586
‫یه‌جوری که نمی‌دونی

01:28:35.587 --> 01:28:36.504
‫چطور می‌خواد...

01:28:37.547 --> 01:28:40.008
‫چطور می‌خواد باهام رفتار کنه یا چی؟

01:28:40.550 --> 01:28:41.884
‫آره.

01:28:41.885 --> 01:28:43.052
‫اسلحه‌ای چیزی که اون تو نداره؟

01:28:44.554 --> 01:28:48.181
‫تا جایی که من می‌دونم نه،
‫کلینت، به خدا قسم.

01:28:49.726 --> 01:28:52.352
‫عاشقتم، سندی.
‫خیلی ممنون.

01:28:52.353 --> 01:28:53.937
‫منم دوستت دارم، ولی ازت می‌خوام

01:28:53.938 --> 01:28:56.649
‫که واقعاً حواست جمع باشه.

01:28:57.317 --> 01:28:58.400
‫کلینت، ازت می‌خوام که بپوشی

01:28:58.401 --> 01:28:59.860
‫اون پیرهن دکمه‌قابلمه‌ایت رو،

01:28:59.861 --> 01:29:01.778
‫و من این دوربین رو می‌ذارم

01:29:01.779 --> 01:29:03.906
‫با این لنزی که داره ضبط می‌کنه
‫تو جیب پیرهنت.

01:29:03.907 --> 01:29:05.240
‫با این قضیه مشکلی نداری؟
‫- نه.

01:29:05.241 --> 01:29:06.617
‫این واسه امنیت خودتم هست.

01:29:06.618 --> 01:29:07.994
‫می‌دونم.

01:29:09.287 --> 01:29:11.205
‫فاک، چرا این‌قدر احساساتی شدم؟

01:29:11.206 --> 01:29:13.457
‫چون اون مامانته، رفیق.

01:29:13.458 --> 01:29:14.875
‫داری میری تو

01:29:14.876 --> 01:29:16.168
‫تا مامانت رو واسه اولین بار

01:29:16.169 --> 01:29:17.544
‫تو این ۸ سال یا بیشتر ببینی.

01:29:17.545 --> 01:29:18.671
‫همین‌جا.

01:29:50.995 --> 01:29:52.538
‫خوشگل شدی، مامان.

01:29:52.539 --> 01:29:53.831
‫اوه، خودم این‌طور فکر نمی‌کنم.
‫من...

01:29:54.916 --> 01:29:56.542
‫پام لب گوره.

01:29:56.543 --> 01:29:58.253
‫خوبی که.

01:29:59.712 --> 01:30:01.965
‫اون فیلم یه نفرینه، این که شکی توش نیست.

01:30:02.757 --> 01:30:04.384
‫یه نفرینِ جهنمی که رهات نمی‌کنه.

01:30:05.843 --> 01:30:07.762
‫فقط وقتی به چیزایی فکر می‌کنم که...

01:30:09.264 --> 01:30:11.682
‫اتفاق افتاد و کشیدیم و...

01:30:11.683 --> 01:30:14.226
‫منظورم اینه، بچه‌ها
‫تو مدرسه قشنگ جهنم رو تجربه کردن،

01:30:14.227 --> 01:30:16.396
‫تو اتوبوس مدرسه، اِ...

01:30:18.106 --> 01:30:19.940
‫نمی‌خوام در موردش حرف بزنم.

01:30:27.824 --> 01:30:28.825
‫باشه، عیبی نداره.

01:30:30.785 --> 01:30:32.453
‫فقط از این فیلم متنفرم.

01:30:34.706 --> 01:30:38.125
‫اَل دی‌اَتلی، ازش می‌ترسیدم، آره.

01:30:38.126 --> 01:30:40.503
‫چند بار دیدم که آیوا رو کتک زد.

01:30:41.880 --> 01:30:44.006
‫رابطه پت با اَل

01:30:44.007 --> 01:30:46.717
‫فقط از روی ترس از اَل بود.

01:30:46.718 --> 01:30:48.385
‫اون مرد هیکل‌داری بود،

01:30:48.386 --> 01:30:52.223
‫و آدم ترسناک
‫و قدرتمندی بود.

01:30:53.433 --> 01:30:55.350
‫همین‌طوره. اون تهدیدم کرد

01:30:55.351 --> 01:30:56.894
‫که دهنم رو ببندم

01:30:56.895 --> 01:30:59.230
‫با اون پوزخندِ کیری که رو صورتش بود.

01:31:00.607 --> 01:31:02.232
‫خب، امیدوارم یکی از همین روزا

01:31:02.233 --> 01:31:04.359
‫این قضیه یه‌جورایی کلاً
‫تموم بشه و فراموش بشه.

01:31:04.360 --> 01:31:05.569
‫خب، قرار نیست این‌طور بشه.

01:31:08.114 --> 01:31:09.948
‫حداقل تا وقتی که من...

01:31:09.949 --> 01:31:11.116
‫ولی شاید احساسات منفی نسبت بهش تموم بشه.

01:31:11.117 --> 01:31:12.285
‫آره، می‌دونم.

01:31:13.494 --> 01:31:15.496
‫پس این تو گاوصندوق قفل شده بود

01:31:17.624 --> 01:31:18.791
‫واسه ۵۵ سال.

01:31:20.293 --> 01:31:22.127
‫من اینو ندیده بودم.

01:31:22.128 --> 01:31:24.129
‫نمی‌دونم اصلاً کسی دیده یا نه.

01:31:24.130 --> 01:31:26.798
‫منظورم اینه که، دیدنش واقعاً حیرت‌انگیزه.

01:31:26.799 --> 01:31:28.800
‫پس ما از اون نسخه فیلم مرموز

01:31:28.801 --> 01:31:30.510
‫تو سمت چپ

01:31:30.511 --> 01:31:32.012
‫رسیدیم به نسخه فیلم پترسون
‫تو سمت راست.

01:31:32.013 --> 01:31:33.722
‫داره بهتر میشه، نه؟

01:31:33.723 --> 01:31:36.517
‫خب، اون آدم کمال‌گرایی بود،
‫شکی توش نیست.

01:31:38.311 --> 01:31:40.188
‫و اونم یه اسب آپالوساست.

01:31:40.939 --> 01:31:42.482
‫اون باب گیملینه؟

01:31:43.650 --> 01:31:44.651
‫خدای من.

01:31:52.242 --> 01:31:53.575
‫باب، می‌خواستیم ببینیم

01:31:53.576 --> 01:31:55.702
‫می‌تونی کمکمون کنی کسی رو

01:31:55.703 --> 01:31:57.663
‫تو این فیلم شناسایی کنیم.

01:31:57.664 --> 01:31:59.456
‫آره، یه نگاهی به این بنداز.

01:31:59.457 --> 01:32:00.750
‫آره، ببین اگه...

01:32:13.596 --> 01:32:15.014
‫کی رو اسب بود؟

01:32:17.141 --> 01:32:18.518
‫سؤال خوبیه.

01:32:21.020 --> 01:32:22.354
‫می‌دونی، فکر نمی‌کنم

01:32:22.355 --> 01:32:24.232
‫باب گیملین درباره چیزی دروغ گفته باشه.

01:32:24.983 --> 01:32:27.359
‫ولی مطمئن نیستم که فریب نخورده باشه.

01:32:27.360 --> 01:32:29.027
‫اون رو بردن اونجا

01:32:29.028 --> 01:32:32.322
‫تا یه جورایی شاهدِ ماجرا باشه، فکر کنم.

01:32:32.323 --> 01:32:35.701
‫و اونا از یکی
‫مثل باب استفاده کردن، که خیلی...

01:32:35.702 --> 01:32:37.411
‫می‌دونی، خودت قبلاً باهاش حرف زدی.

01:32:37.412 --> 01:32:39.746
‫فکر می‌کنم آدم خیلی صادقیه.

01:32:44.502 --> 01:32:45.961
‫این همون مادیونِ آپالوساست

01:32:45.962 --> 01:32:47.130
‫که سوارش بود.

01:32:48.631 --> 01:32:50.007
‫این همون اسبیه که سوارش بود

01:32:50.008 --> 01:32:51.968
‫تو اون مستندی که ساختیم.

01:32:54.429 --> 01:32:55.597
‫آره، خودِ گیملینه.

01:32:57.098 --> 01:32:59.892
‫به لبخند رو صورتش نگاه کن.

01:32:59.893 --> 01:33:02.436
‫نیشش تا بناگوش بازه.

01:33:02.437 --> 01:33:04.146
‫انگار میگه «منو ببینید.»

01:33:06.024 --> 01:33:07.983
‫اونم بهمون دروغ گفته.

01:33:07.984 --> 01:33:09.235
‫همه بهمون دروغ گفتن.

01:33:11.279 --> 01:33:14.156
‫جز هیرونیموس. اوه، خدایا.

01:33:14.157 --> 01:33:16.075
‫نگو که اون آدم خوبه‌ست.

01:33:17.368 --> 01:33:19.870
‫واقعاً فکر می‌کنم می‌خواد
‫حقیقت رو بگه، ولی...

01:33:19.871 --> 01:33:22.122
‫خب، می‌دونی، ما—
‫ما دوستای خوبی بودیم اونجا

01:33:22.123 --> 01:33:23.749
‫واسه مدت طولانی.

01:33:23.750 --> 01:33:25.459
‫و شماها همسایه دیوار به دیوارید،

01:33:25.460 --> 01:33:27.127
‫و این ناراحت‌کننده‌ست چون...

01:33:27.128 --> 01:33:28.420
‫این یه...

01:33:28.421 --> 01:33:30.714
‫اون ۹۲ سالشه.
‫خودش می‌دونه چی شده.

01:33:30.715 --> 01:33:33.050
‫آره. چرا نـ—چرا
‫نمی‌خواد حقیقت رو بگه؟

01:33:33.051 --> 01:33:35.010
‫شماها باید با هم دست بدید و...

01:33:35.011 --> 01:33:36.595
‫قطعاً، قطعاً.

01:33:36.596 --> 01:33:38.222
‫واقعاً دلم می‌خواد همچین چیزی رو ببینم.

01:33:38.223 --> 01:33:39.765
‫می‌دونی، همه‌چیز به عنوان یه

01:33:39.766 --> 01:33:41.016
‫رفاقت خفن شروع شد، می‌دونی؟

01:33:41.017 --> 01:33:41.935
‫آره.

01:33:43.269 --> 01:33:44.603
‫به این فکر کردم که برم

01:33:44.604 --> 01:33:46.396
‫تو بعضی از این همایش‌های پاگنده.

01:33:46.397 --> 01:33:48.524
‫اگه کسی می‌فهمید من کی‌ام،

01:33:48.525 --> 01:33:51.235
‫بهم شلیک می‌کردن یا قیر و پر می‌ریختن روم.

01:33:51.236 --> 01:33:52.778
‫خب، اگه می‌خوای این کار رو بکنی،

01:33:52.779 --> 01:33:54.321
‫من باهات میام تو.

01:33:54.322 --> 01:33:56.240
‫«پسرها، این همون یاروئه
‫دقیقاً همین‌جا.»

01:33:56.241 --> 01:33:57.783
‫همایش بعدی که دارن،

01:33:57.784 --> 01:33:59.284
‫بیا با هم بریم، بریم انجامش بدیم.

01:33:59.285 --> 01:34:01.286
‫«پاگنده دقیقاً همین‌جاست.»

01:34:01.287 --> 01:34:03.080
‫عالی میشه.
‫خیلی عالی میشه.

01:34:09.879 --> 01:34:11.631
‫سوپر پاگنده!

01:34:16.469 --> 01:34:18.720
‫پس قراره امروز یه کم دیرتر
‫باب گیملین رو ببینیم.

01:34:18.721 --> 01:34:20.640
‫از طرف من بهش بگو،
‫«فقط راستش رو بگو.»

01:34:21.641 --> 01:34:23.268
‫فقط حقیقت رو بگه؟
‫- آره.

01:34:25.353 --> 01:34:27.354
‫من از یوتام.
‫اومدم یاکیما

01:34:27.355 --> 01:34:29.690
‫چون می‌خواستم باب گیملین رو ببینم.

01:34:29.691 --> 01:34:30.900
‫اون یه جورایی قهرمان منه.

01:34:32.569 --> 01:34:34.528
‫باب آدم دوست‌داشتنی‌ایه.

01:34:34.529 --> 01:34:36.947
‫شکی توش نیست، ولی...

01:34:36.948 --> 01:34:39.367
‫فقط اصلاً برام
‫احترامی نداره.

01:34:40.493 --> 01:34:42.119
‫خب، درباره اونایی که انکارش می‌کنن و میگن

01:34:42.120 --> 01:34:43.829
‫فیلم فیکه چی میگی؟

01:34:43.830 --> 01:34:46.081
‫بهشون میگم، اگه فرصتش رو پیدا کردن،

01:34:46.082 --> 01:34:47.165
‫برن باب رو ببینن.

01:34:47.166 --> 01:34:48.834
‫امکان نداره اون دروغ بگه.

01:34:48.835 --> 01:34:52.504
‫اون سر پول خیلی تهدیدم کرد

01:34:52.505 --> 01:34:55.674
‫و گفت قراره به همه بگه
‫که فیلم فیکه.

01:34:55.675 --> 01:34:57.134
‫و من گفتم: «هر غلطی می‌خوای بکن.»

01:34:57.135 --> 01:34:58.844
‫اوه، خدای من. دیدن باب،

01:34:58.845 --> 01:35:00.721
‫یکی از آرزوهای زندگیم بود
‫که باید انجامش می‌دادم.

01:35:00.722 --> 01:35:03.765
‫پس دیدنش برام یه دنیا ارزش داشت.

01:35:03.766 --> 01:35:06.435
‫باب گیملین— اون فقط تو این ماجرا گیر افتاد.

01:35:06.436 --> 01:35:07.895
‫و یهو دید

01:35:07.896 --> 01:35:10.147
‫با رفتن به این همایش‌ها

01:35:10.148 --> 01:35:12.065
‫داره کلی توجه جلب می‌کنه.

01:35:12.066 --> 01:35:15.277
‫و حالا مجبوره با این دروغ زندگی کنه.

01:35:15.278 --> 01:35:18.530
‫و این همون دروغیه
‫که دارم سعی می‌کنم از رو دوشم برش دارم.

01:35:18.531 --> 01:35:20.365
‫بیا بریم...

01:35:20.366 --> 01:35:22.618
‫بیا بریم صف باب گیملین رو پیدا کنیم.

01:35:22.619 --> 01:35:23.661
‫خیلی خب.

01:35:24.495 --> 01:35:25.747
‫تو صف چی وایستادید؟

01:35:26.664 --> 01:35:28.165
‫حرف زدن با آقای گیملین.

01:35:28.166 --> 01:35:29.416
‫اوکی. منم تهِ
‫همین صفم.

01:35:29.417 --> 01:35:30.626
‫شنیدی چی گفتم؟

01:35:30.627 --> 01:35:32.920
‫گفتم «حرف زدن با آقای گیملین.»

01:35:32.921 --> 01:35:36.716
‫حدود ۱۵ نفر جلومون هستن.

01:35:38.760 --> 01:35:40.511
‫اوناهاش.
‫الان می‌تونم اون گوزوی کوتوله رو ببینم.

01:35:42.013 --> 01:35:44.598
‫نفر بعدی ماییم.
‫فکر نکنم هنوز ما رو دیده باشه.

01:35:44.599 --> 01:35:46.600
‫خوبه.
‫خیلی خب. بریم.

01:35:46.601 --> 01:35:49.645
‫نفر بعدی!
‫هِی! چطوری؟

01:35:49.646 --> 01:35:50.854
‫هِی، بابی!

01:35:50.855 --> 01:35:52.564
‫اینجا چه غلطی می‌کنی؟

01:35:52.565 --> 01:35:54.191
‫خب، دارم آمار تو رو می‌گیرم.

01:35:54.192 --> 01:35:56.944
‫باب، حالت چطوره؟

01:35:56.945 --> 01:35:58.612
‫باید میومدم می‌دیدمت.

01:35:58.613 --> 01:36:00.989
‫خب، از طرف یه کابوی به یه کابوی دیگه،

01:36:00.990 --> 01:36:03.951
‫باید بهت بگم قضیه از چه قراره.

01:36:03.952 --> 01:36:06.078
‫من و مامانم، کل خونواده‌ام،

01:36:06.079 --> 01:36:08.163
‫ما همه داریم—
‫می‌دونی، داریم حقیقت رو میگیم

01:36:08.164 --> 01:36:11.583
‫و به همه میگیم که،
‫می‌دونی، فیک بود.

01:36:11.584 --> 01:36:13.168
‫که کار راجر بود.

01:36:13.169 --> 01:36:15.254
‫و خیلی هم کارش رو بی‌نقص و عالی انجام داد.

01:36:15.255 --> 01:36:16.296
‫می‌دونی، واقعاً همین‌طوره.

01:36:16.297 --> 01:36:18.924
‫آره، همین‌طوره.
‫- آره، کارش حرف نداشت.

01:36:18.925 --> 01:36:21.843
‫حاضری تو هم حقیقت رو بگی؟

01:36:21.844 --> 01:36:24.137
‫آره.
‫- اوکی، بیا انجامش بدیم.

01:36:24.138 --> 01:36:25.597
‫بیا به همه بگیم

01:36:25.598 --> 01:36:28.684
‫که راجر چه آدم فوق‌العاده‌ای بود.

01:36:28.685 --> 01:36:30.269
‫آره، حتماً.

01:36:30.270 --> 01:36:32.104
‫می‌دونی؟

01:36:32.105 --> 01:36:33.689
‫آره، فقط یه جورایی باید عجله کنیم.

01:36:33.690 --> 01:36:36.066
‫بابت این موضوع شرمنده‌ام.

01:36:36.067 --> 01:36:37.150
‫چطوری، بابی؟

01:36:37.151 --> 01:36:38.610
‫خیلی خوبم.

01:36:38.611 --> 01:36:40.946
‫هِی، هنوزم همون دست دادنِ محکمی رو داری

01:36:40.947 --> 01:36:42.906
‫که ۲۰ سال پیش داشتی.

01:36:42.907 --> 01:36:45.201
‫این دستای پیر دیگه داغون و درب‌وداغون شدن.

01:36:46.244 --> 01:36:47.786
‫آرتروز گرفتن.

01:36:47.787 --> 01:36:49.288
‫خیلی زیاد گاو با طناب گرفتی.

01:36:49.289 --> 01:36:51.498
‫ما باید بریم.

01:36:51.499 --> 01:36:52.916
‫منو از اینجا ببر بیرون

01:36:52.917 --> 01:36:54.751
‫تا با ویلچر از رو کسی رد نشدم.

01:36:54.752 --> 01:36:56.587
‫اوکی، حله.

01:36:56.588 --> 01:36:58.714
‫کلینت!
‫بیا یه آبجوی دیگه بزنیم!

01:36:58.715 --> 01:37:00.424
‫خیلی خوب پیش رفت.

01:37:00.425 --> 01:37:02.384
‫معلومه که همین‌طوره.
‫آره، خوب بود.

01:37:02.385 --> 01:37:04.428
‫می‌دونی چیه؟ باهام دست داد
‫چون خودش می‌دونه.

01:37:04.429 --> 01:37:06.222
‫آره.
‫خب، خودش می‌دونه. آره.

01:37:07.765 --> 01:37:09.516
‫این عالیه.
‫این یکی از بهترین اتفاقاییه

01:37:09.517 --> 01:37:11.768
‫که از وقتی اون لباس رو پوشیدم افتاده.

01:37:19.986 --> 01:37:23.031
‫می‌دونی، یه اتفاقایی تو زندگیت می‌افته...

01:37:25.408 --> 01:37:27.493
‫که با خودت می‌بریشون تو گور.

01:37:29.162 --> 01:37:33.999
‫آبِ زیادی از آسیاب گذشته

01:37:34.000 --> 01:37:35.460
‫که بشه برگشت به عقب.

01:37:50.767 --> 01:37:52.184
‫می‌دونی، این قضیه...

01:37:52.185 --> 01:37:54.937
‫با گفتن حقیقت، یه بارِ سنگین
‫از رو دوشم برداشته شد،

01:37:54.938 --> 01:37:56.355
‫که حقیقت رو گفتیم.

01:37:56.356 --> 01:37:58.023
‫آره، خب، خوبه.

01:37:58.024 --> 01:37:59.816
‫واسه من و تو دردسر درست کرد.

01:38:02.987 --> 01:38:05.656
‫و خوشحالم که اینجا پیشت نشستم،

01:38:05.657 --> 01:38:07.032
‫تا حقیقت رو به گوش همه برسونیم.

01:38:13.540 --> 01:38:14.582
‫من خیلی خوشحالم.

01:38:16.834 --> 01:38:18.419
‫خب، یه خبرایی برات دارم.

01:38:19.587 --> 01:38:20.963
‫کلینت پترسون،

01:38:20.964 --> 01:38:23.382
‫پسرِ راجر پترسون،

01:38:23.383 --> 01:38:25.551
‫حقیقت رو گفته

01:38:25.552 --> 01:38:27.636
‫و اعتراف کرده که همه‌ش
‫یه دروغ و کلاهبرداری بوده.

01:38:27.637 --> 01:38:28.888
‫داری باهام شوخی می‌کنی.

01:38:30.139 --> 01:38:31.932
‫یکی از اعضای خونواده پترسون

01:38:31.933 --> 01:38:36.103
‫قراره— یه‌جورایی اعتراف کنه

01:38:36.104 --> 01:38:37.771
‫و داستان رو بگه؟

01:38:37.772 --> 01:38:39.898
‫و اون باب هیرونیموس بوده که تو لباس بوده.

01:38:39.899 --> 01:38:41.733
‫پشمام.

01:38:41.734 --> 01:38:43.694
‫این فوق‌العاده‌ترین خبریه

01:38:43.695 --> 01:38:45.612
‫که تو این ۲۰ سال شنیدم

01:38:45.613 --> 01:38:46.906
‫از وقتی که کتابم رو نوشتم.

01:38:47.615 --> 01:38:49.534
‫بالاخره، آبروم برمی‌گرده.

01:38:50.493 --> 01:38:52.202
‫تمام زحمات و جون کندن‌های من

01:38:52.203 --> 01:38:55.874
‫و زحمتی که زنم
‫تو این راه باهام کشید...

01:38:57.333 --> 01:38:59.502
‫من و زنم تبرئه شدیم و حقانیتمون ثابت شد.

01:39:03.131 --> 01:39:05.966
‫بابام کلاهبردار یا هر چیز دیگه‌ای نبود.

01:39:05.967 --> 01:39:07.718
‫اون فوتیجی که مجبور بود بسازه و سر هم کنه

01:39:07.719 --> 01:39:09.219
‫فقط برای این بود که بهش انگیزه بده،

01:39:09.220 --> 01:39:10.722
‫تا ثابت کنه اونا وجود دارن.

01:39:11.806 --> 01:39:14.266
‫راجر، واقعاً به این قضیه باور داشت.

01:39:14.267 --> 01:39:16.227
‫اون واقعاً باورش داشت.

01:39:17.353 --> 01:39:20.147
‫ممکنه که فیلم پترسون-گیملین

01:39:20.148 --> 01:39:23.859
‫بعد از ۵۷ سال به آخر خط رسیده باشه،

01:39:23.860 --> 01:39:26.486
‫اما این قضیه هیچ تأثیری روی اون

01:39:26.487 --> 01:39:28.697
‫سؤال نهایی نداره
‫که پاگنده وجود داره یا نه.

01:39:28.698 --> 01:39:31.783
‫نمی‌تونه هیچ چیز دیگه‌ای باشه...

01:39:31.784 --> 01:39:33.785
‫جز یه ساسکواچ.
‫آره.

01:39:33.786 --> 01:39:35.412
‫هنوزم قراره آدمایی باشن

01:39:35.413 --> 01:39:36.997
‫که باورش می‌کنن.

01:39:36.998 --> 01:39:38.750
‫اونا قرار نیست این فیلم رو باور کنن.

01:39:39.542 --> 01:39:41.710
‫خب، راستش رو بخوای، هنوزم
‫ایمانم رو نسبت به

01:39:41.711 --> 01:39:43.713
‫اینکه فیلم پترسون واقعیه متزلزل نمی‌کنه.

01:39:45.173 --> 01:39:47.758
‫همه دلشون می‌خواد به
‫یه چیزی باور داشته باشن.

01:39:47.759 --> 01:39:50.385
‫من یه جورایی یه ذره
‫به آدم‌فضایی‌ها باور دارم،

01:39:50.386 --> 01:39:52.930
‫یا دلم می‌خواد که واقعی باشن.

01:39:52.931 --> 01:39:55.057
‫احتمالاً در مورد اینم همین‌طوره،

01:39:55.058 --> 01:39:56.350
‫چون احتمالاً واقعی نیستن.

01:39:56.351 --> 01:39:57.851
‫من هیچ نشونه‌ای ندیدم.

01:39:59.520 --> 01:40:02.439
‫یه مبارزه طولانی و سخت و نفس‌گیر بود،

01:40:02.440 --> 01:40:03.941
‫ولی چیزی ارضاکننده‌تر از این

01:40:03.942 --> 01:40:05.817
‫نمی‌تونم تصور کنم.

01:40:05.818 --> 01:40:07.486
‫من بخشی از

01:40:07.487 --> 01:40:11.073
‫یکی از بزرگترین کلاهبرداری‌های تاریخ بودم.

01:40:11.074 --> 01:40:12.783
‫فاک، آره!

01:40:12.784 --> 01:40:15.536
‫عجب ذهن خلاق و درخشانی این فیلم رو ساخت،

01:40:15.537 --> 01:40:17.997
‫و حالا حقیقت رو شده.

01:40:18.998 --> 01:40:20.916
‫منظورم اینه که، واقعاً یه نابغه بود

01:40:20.917 --> 01:40:22.459
‫که این کار رو به این تمیزی درآورد.

01:40:23.461 --> 01:40:25.254
‫بهش افتخار می‌کنم.

01:40:25.255 --> 01:40:28.048
‫من پسرِ همون مردی‌ام
‫که این شاهکار رو خلق کرد.

01:40:28.049 --> 01:40:29.341
‫می‌تونی تصور کنی

01:40:29.342 --> 01:40:31.009
‫با یه چیزی به این گندگی روبرو بشی

01:40:31.010 --> 01:40:32.844
‫تو جنگل؟

01:40:32.845 --> 01:40:33.763
‫لعنتی.

01:40:34.973 --> 01:40:37.182
‫حالا می‌خواید برام روی ترور کندی

01:40:37.183 --> 01:40:38.184
‫کار کنید؟

01:41:18.057 --> 01:41:19.224
‫به این چیز نگاه کن.

01:41:19.225 --> 01:41:20.726
‫یه پای گنده.

01:41:20.727 --> 01:41:22.144
‫غیرواقعیه. چیکار می‌کردی

01:41:22.145 --> 01:41:23.730
‫اگه می‌دیدی یکی داره می‌دوئه سمتت؟

01:41:25.023 --> 01:41:26.232
‫می‌ریدی تو خودت.

01:41:34.032 --> 01:41:36.158
‫ما تمام سعیمون رو کردیم،

01:41:36.159 --> 01:41:38.160
‫و، اگه به اندازه کافی خوب نبود،

01:41:38.161 --> 01:41:40.329
‫خب دوباره از اول سعیمون رو می‌کنیم.

01:41:45.001 --> 01:41:46.710
‫کابوی‌ها دروغ نمیگن.

01:41:46.711 --> 01:41:49.213
‫فقط ممکنه هر از گاهی
‫یکم پیازداغش رو زیاد کنیم.

01:41:54.510 --> 01:41:56.136
‫دیوانه‌وارترین قسمتش برای من اینه

01:41:56.137 --> 01:41:58.263
‫که اونا تونستن این کار
‫رو با موفقیت انجام بدن.

01:41:58.264 --> 01:41:59.306
‫انجامش دادن.

01:41:59.307 --> 01:42:02.017
‫اونا واقعاً به ذهنشون رسید
‫و عملیش کردن.

01:42:04.187 --> 01:42:06.980
‫من فقط می‌خواستم، می‌دونی،
‫به عنوان یه آدم صادق شناخته بشم.

01:42:10.235 --> 01:42:12.611
‫واقعاً فکر می‌کنم یه چیزی اون بیرون هست

01:42:12.612 --> 01:42:14.655
‫که واقعاً وجود داره. آره، همینه.

01:42:14.656 --> 01:42:16.949
‫آره، من باور دارم که پاگنده واقعیه.

01:42:32.340 --> 01:42:34.383
‫افسانه‌ها هیچ‌وقت نمی‌میرن.

01:42:35.483 --> 01:42:42.583
‫تهیه و تنظیم زیرنویس از: محسن جوان

01:42:42.607 --> 01:42:50.107
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>
