WEBVTT

00:00.000 --> 00:03.480
<b>CWTHIERRY
Film2Media</b>

00:03.480 --> 00:05.990
<b>اوسادا هیروشی</b>

00:03.480 --> 00:05.990
<b>دو شعر</b>

00:03.480 --> 00:05.990
<b>گلی می‌چینم و به دیدنت‌ می‌آیم</b>

00:03.480 --> 00:05.990
<b>زندگی در جنگل یک‌روزه است</b>

00:07.000 --> 00:08.290
<b>‫ببخشید!</b>

00:09.240 --> 00:10.610
<b>‫رئیس؟</b>

00:10.610 --> 00:11.860
<b>‫بابابزرگ؟</b>

00:13.670 --> 00:15.490
<b>‫دیر کردین!</b>

00:15.490 --> 00:19.580
<b>‫مدیران کل و اعضای هیئت مدیره قبل از شما به دیدنم اومدن.</b>

00:19.580 --> 00:21.750
<b>‫زودتر از این نمی‌تونستیم بیایم!</b>

00:21.750 --> 00:24.750
<b>‫شنیدیم از حال رفتین.</b>

00:24.750 --> 00:28.760
<b>‫هان، چی می‌گی؟ یکم بی‌حال بودم و فقط سرم گیج رفت.</b>

00:28.760 --> 00:31.510
<b>‫الان ملاحظه می‌کنین! سر و مر و گنده‌ام.</b>

00:31.510 --> 00:33.240
<b>‫خداروشکر.</b>

00:33.240 --> 00:36.210
<b>‫اگه خیال‌تون راحت شد، بجنبین برین سرکارتون.</b>

00:36.210 --> 00:40.020
<b>‫آه. اولش بابت اینکه دیر کردیم سرمون داد و بیداد می‌کنی،
‫حالا ازمون می‌خوای بریم؟</b>

00:40.020 --> 00:42.140
<b>‫نباید نگرانت می‌شدم.</b>

00:42.140 --> 00:47.380
<b>‫چیزه، الان احیاناً «بابابزرگ» صداشون نزدی؟
‫سنپای، پس یعنی تو...</b>

00:47.380 --> 00:48.380
<b>‫نوه‌شم.</b>

00:48.380 --> 00:49.280
<b>‫چــــــــی؟!</b>

00:49.280 --> 00:50.830
<b>‫مگه بهت نگفته بودم؟</b>

00:50.830 --> 00:52.190
<b>‫نه‌خیر، نگفته بودی!</b>

00:52.190 --> 00:54.030
<b>‫آه، آروم باش. بیاین برگردیم.</b>

00:54.030 --> 00:55.870
<b>‫با اجازه‌تون، رئیس!</b>

00:55.870 --> 00:58.470
<b>‫بگذریم، سعی کن استراحت کنی، بابابزرگ.</b>

00:58.470 --> 00:59.600
<b>‫باشه.</b>

01:01.080 --> 01:05.540
<b>‫رئیس، به‌نظرتون ساساکورا ریو بهمون ملحق می‌شه؟</b>

01:07.070 --> 01:09.300
<b>‫من هرکاری از دستم برمی‌اومد، کردم.</b>

01:09.300 --> 01:12.620
<b>‫بقیه‌ش فقط بستگی به این داره که خودش چه فکری درموردش می‌کنه.</b>

01:31.030 --> 01:37.740
<b></b>جام خدا

03:01.350 --> 03:02.540
<b>‫اوه.</b>

03:03.420 --> 03:04.880
<b>‫این آشغاله؟</b>

03:05.290 --> 03:07.790
<b></b>خواهد

03:06.180 --> 03:06.920
<b>‫هان؟</b>

03:09.790 --> 03:14.550
<b>‫کوروساوا سنسه، تونستین به هتل عادت کنین؟</b>

03:14.890 --> 03:16.850
<b>‫کتاب‌تون چطور پیش می‌ره؟</b>

03:16.850 --> 03:20.660
<b>‫می‌دونین، مردم می‌گن اولین اثر جدید یه نویسنده بعد از بردن جایزه،</b>

03:20.660 --> 03:23.160
<b>‫چیزیه که نامش رو واقعاً‌ جاودانه می‌کنه.</b>

03:23.740 --> 03:27.060
<b>‫عذر می‌خوام. توی پایانش به مشکل خوردم.</b>

03:27.060 --> 03:31.170
<b>‫کوروساوا سنسه، چیزی که برای یه نویسنده‌ی جوان حیاتی‌ـه، سرعته! سرعت!</b>

03:31.170 --> 03:34.070
<b>‫باید تاوقتی که ملت هنوز تو کف‌تونن، اثر بعدی‌تون رو تموم کنین.</b>

03:34.070 --> 03:35.200
<b>‫می‌دونم.</b>

03:35.200 --> 03:37.620
<b>‫موضوعی مدنظر دارین دیگه، درسته؟</b>

03:37.620 --> 03:39.570
<b>‫پایانش... کامل نشده.</b>

03:39.570 --> 03:42.580
<b>‫ولی مطمئناً شروع به نوشتن کردین، درسته؟</b>

03:43.900 --> 03:44.790
<b>‫بله.</b>

03:44.790 --> 03:48.240
<b>‫پس می‌شه فعلاً اسمش رو بهم بگین؟</b>

03:48.240 --> 03:51.510
<b>‫برای نوشتن یه خبر واسه تبلیغ اثرتون، اسمش رو می‌خوام.</b>

03:51.510 --> 03:54.600
<b>‫اسمش «خواهد»ــه.</b>

03:55.420 --> 03:56.340
<b>‫هان؟</b>

03:56.340 --> 04:00.440
<b>‫یکم افسرده‌حال به‌نظر می‌رسه، ولی شاید
‫یه همچین چیز غیرقابل‌انتظاری بگیره.</b>

04:01.050 --> 04:04.600
<b>‫خب پس، لطفاً تا هفته‌ی دیگه پیش‌نویس رو آماده کنین.</b>

04:05.300 --> 04:08.490
<b>‫پیش‌نویس یه رمان به اسم «خواهد»، ها؟</b>

04:08.490 --> 04:12.500
<b>‫بله. باعث شد یکم دلم شور بزنه.</b>

04:12.860 --> 04:17.950
<b>‫اگه منظورتون کوروساوا-ساما از اتاق 1125ــه، اینجا زیاد می‌بینمشون.</b>

04:17.950 --> 04:21.620
<b>‫می‌گن توی هتل حبس شدن و برای رسیدن به آرامش میان اینجا.</b>

04:21.620 --> 04:22.800
<b>‫حبس شدن؟</b>

04:22.800 --> 04:26.870
<b>‫مثل اینکه خودش رو توی یه اتاق هتل حبس کرده تا پیش‌نویس رو تموم کنه.</b>

04:27.300 --> 04:30.340
<b>‫پس یعنی نویسنده‌ای چیزیه؟</b>

04:30.340 --> 04:35.020
<b>‫اگه کوروساوا جونیچیرو باشه، پس همون
‫نویسنده‌ایه که بعد از برد جایزه‌ی رمان معمایی امسال،</b>

04:35.020 --> 04:37.760
<b>‫به یک‌باره مرد سال شد.</b>

04:37.760 --> 04:41.390
<b>‫اوه، که اینطور؟ ببخشید که زود قضاوت کردم.</b>

04:41.390 --> 04:45.760
<b>‫نه، به‌نظرم تصمیم درستی گرفتی. ممنون که اطلاع دادی.</b>

04:45.760 --> 04:49.630
<b>‫پس، کوروساوا سنسه چند وقت یه‌بار میاد به لانج بار؟</b>

04:49.630 --> 04:50.970
<b>‫هر روز میاد.</b>

04:50.970 --> 04:51.770
<b>‫هر روز؟</b>

04:51.770 --> 04:56.960
<b>‫آره. اینجا نوشیدنی می‌خوره و بعدش
‫شب‌ها توی شهر از این بار به اون بار می‌ره.</b>

04:56.960 --> 04:58.500
<b>‫عادت روزانشه.</b>

05:08.410 --> 05:12.420
<b></b>مرکز خرید گینزا

05:08.410 --> 05:12.420
<b></b>‫ساختمان گینزا M

05:09.360 --> 05:12.420
<b>‫ساساکورا-سان، شما به کتاب‌خوندن علاقه دارین؟</b>

05:12.420 --> 05:14.400
<b>‫بله، تاحدودی.</b>

05:14.400 --> 05:16.880
<b>‫البته، اغلب از کتاب‌خونه کتاب امانت می‌گیرم.</b>

05:16.880 --> 05:22.120
<b>‫راستی، یادم افتاد وقتی برای اولین‌بار
‫همو دیدیم، یه کتاب از کتاب‌خونه همراه‌تون داشتین.</b>

05:23.400 --> 05:27.000
<b>‫آه، درسته. مجدداً ممنونم که اون‌موقع کمکم کردین.</b>

05:27.310 --> 05:31.940
<b>‫خوندن انواع و اقسام کتاب‌ها، موضوعات جدیدی
‫دراختیارم میذاره که راجع‌بهشون با مشتری‌ها صحبت کنم.</b>

05:31.940 --> 05:36.040
<b>‫من یه عادتی دارم که کتاب‌های محبوب
‫در زمان فعلی رو بررسی می‌کنم.</b>

05:36.040 --> 05:40.900
<b>‫از کتاب‌هایی که این چند وقته دیدم،
‫کتاب کوروساوا جونیچیرو خیلی جالب بود.</b>

05:41.450 --> 05:44.410
<b>‫ظاهراً قبل از اینکه نویسنده بشه، یه کارمند بوده.</b>

05:44.410 --> 05:47.410
<b>‫موقع نوشتن رمان تقدیرشده‌اش، از این تجربه‌اش استفاده کرده.</b>

05:48.070 --> 05:51.210
<b>‫آه، ببخشید. نمی‌خواستم پرحرفی کنم.</b>

05:52.220 --> 05:53.880
<b>‫اتفاقی افتاده؟</b>

05:57.190 --> 06:00.910
<b>‫که اینطور. اسمش رو «خواهد» گذاشته؟</b>

06:04.210 --> 06:10.350
<b>‫اون یه نویسنده‌ی حرفه‌ایه، پس احتمالاً
‫فقط بخشی از پیش‌نویسش بوده...</b>

06:14.110 --> 06:17.230
<b>‫این موضوع گفت‌وگوی آنچنان خوشایندی نیست.</b>

06:18.980 --> 06:22.240
<b>‫ولی بازم یه‌مقدار نگرانشم.</b>

06:32.390 --> 06:34.620
<b>‫آه. هعی.</b>

06:35.850 --> 06:38.980
<b>‫خوش اومدین. لطفاً هرجا راحتین بنشینین.</b>

06:40.710 --> 06:41.750
<b>‫ممنونم.</b>

06:46.960 --> 06:52.290
<b>‫داشتم این اطراف پرسه می‌زدم و توی افکارم غرق بودم که
‫دیدم یه نوری از این زیرزمین دیده می‌شه.</b>

06:55.980 --> 06:59.630
<b><i>‫پس راسته که هرشب به بارهای مختلف سر می‌زنه.</i></b>

07:00.400 --> 07:03.880
<b><i>‫ولی مست به‌نظر نمی‌رسه.</i></b>

07:03.880 --> 07:07.160
<b>‫بد نیست با یه کوکتل ودکا شروع کنم.</b>

07:08.100 --> 07:09.600
<b>‫واقعاً متأسفم، قربان،</b>

07:10.530 --> 07:16.000
<b>‫اما امروز، این بار هیچ الکلی نداره که باهاش ازتون پذیرایی کنم.</b>

07:18.150 --> 07:21.170
<b>‫اگه این حرفو بهتون می‌زدم، چیکار می‌کردین؟</b>

07:22.260 --> 07:23.740
<b>‫یه‌چیزی رو بهم بگو.</b>

07:24.160 --> 07:27.070
<b>‫یه مردی که از کار و زندگی دست شسته،
‫اگه نتونه الکل بخوره...</b>

07:27.630 --> 07:30.930
<b>‫پس چی بخوره؟</b>

07:31.550 --> 07:36.440
<b>‫می‌شه ازتون بپرسم به‌نظرتون مهم‌ترین کاری که
‫یه فرد می‌تونه انجام بده، چیه؟</b>

07:37.350 --> 07:42.690
<b>‫سؤال خوبیه. یه آدم متظاهر احتمالاً درجواب می‌گه،
‫«سعی کنه فرد مفیدی برای جامعه باشه.»</b>

07:43.040 --> 07:46.420
<b>‫اگر سعی داشته باشه خودشو آدم سرسختی نشون
‫بده، احتمالاً روی پول درآوردن پافشاری می‌کنه.</b>

07:46.420 --> 07:50.210
<b>‫کسب شهرت و خوابیدن با تمام زن‌های دنیا هم جواب خوبی به‌نظر می‌رسه.</b>

07:50.210 --> 07:54.030
<b>‫همه‌ی این جواب‌ها اشتباهن.
‫هیچ‌کدوم‌شون ذره‌ای اهمیت ندارن.</b>

07:54.030 --> 07:54.940
<b>‫این‌طور فکر می‌کنی؟</b>

07:54.940 --> 07:56.080
<b>‫بله.</b>

07:58.410 --> 08:02.330
<b>‫مهم‌ترین کاری که یه فرد می‌تونه انجام بده...</b>

08:03.210 --> 08:06.550
<b>‫صرفاً زندگی‌کردنه. ادامه‌دادن به زندگی.</b>

08:07.010 --> 08:10.340
<b>‫بار فقط در راستای این هدف، نوشیدنی سرو می‌کنه.</b>

08:10.670 --> 08:13.070
<b>‫هیچ‌کسی حق نداره بمیره.</b>

08:14.020 --> 08:17.670
<b>‫چون‌که زندگی‌ات فقط به خود تو تعلق نداره.</b>

08:18.100 --> 08:20.920
<b>‫پس منظورت اینه که به پدرومادر یا خانواده‌ات تعلق داره؟</b>

08:21.360 --> 08:24.610
<b>‫در برخی مواقع، ممکنه حتی متعلق به یه بارتندر هم باشه.</b>

08:30.590 --> 08:31.870
<b>‫هوم.</b>

08:33.280 --> 08:34.370
<b><i>‫فکرشو می‌کردم.</i></b>

08:35.060 --> 08:38.480
<b><i>‫ساساکورا-سان هم متوجه شده که یه‌جورایی عجیب می‌زنه.</i></b>

08:39.750 --> 08:42.390
<b>‫وقتی یه انسان به خودکشی فکر می‌کنه،</b>

08:42.390 --> 08:46.100
<b>‫آخرین کسی‌که ترجیح می‌ده باهاش
‫وقت بگذرونه، یکی از این دو مورده.</b>

08:46.100 --> 08:47.960
<b>‫یا کشیش‌ــه.</b>

08:47.960 --> 08:49.680
<b>‫و یا...</b>

08:50.150 --> 08:51.390
<b>‫بارتندر.</b>

08:54.960 --> 08:59.830
<b>‫به‌گفته‌ی برنارد شاو، از قرار معلوم دو مصیبت توی زندگی وجود داره.</b>

09:00.340 --> 09:06.020
<b>‫یکی‌ش نرسیدن به خواسته‌ی قلبی‌ته.
‫و دیگری رسیدن بهش‌ـه.</b>

09:06.020 --> 09:09.910
<b>‫ولی اگر به خواسته‌ی قلبی‌ات برسی، با مصیبت‌های دیگه مواجه می‌شی.</b>

09:09.910 --> 09:12.530
<b>‫اون‌موقع این رو نمی‌دونستم.</b>

09:13.130 --> 09:16.900
<b>‫وقتی هر روز آزگار جلوی رئیس‌های کم‌عقلم دولا راست می‌شدم،</b>

09:17.260 --> 09:20.520
<b>‫تنها فرصتم برای ازیادبردن همه‌چیز و غرق‌کردن خودم،</b>

09:20.520 --> 09:23.170
<b>‫زمانی بود که توی خونه‌ روی پیش‌نویس‌هام کار می‌کردم.</b>

09:23.170 --> 09:24.950
<b>‫اون‌روزها زندگی بهتری داشتم.</b>

09:25.420 --> 09:28.830
<b>‫قربان، می‌دونین فرق بین یه حرفه‌ای و مبتدی چیه؟</b>

09:29.230 --> 09:30.920
<b>‫هوم؟ نه.</b>

09:30.920 --> 09:33.970
<b>‫سال‌ها پیش، وقتی از اشتباهات مکررم دمغ شده بودم،</b>

09:33.970 --> 09:36.180
<b>‫استادم بهم این حرف رو زد.</b>

09:36.660 --> 09:40.060
<b>‫ریو. حرفه‌ای شدن راحته.</b>

09:40.060 --> 09:44.030
<b>‫حفظ اون حرفه‌ای‌گراییه که واقعاً سخته.</b>

09:44.030 --> 09:46.030
<b>‫حفظ حرفه‌ای‌گرایی؟</b>

09:46.030 --> 09:50.440
<b>‫آره. باید این نوشیدنی رو بخوری. به‌خاطر همین درستش کردم.</b>

09:54.460 --> 09:56.220
<b>‫وقتی اون کوکتل رو خوردم،</b>

09:56.220 --> 10:00.580
<b>‫بالأخره فهمیدم حفظ حرفه‌ای‌گرایی به چه معناست.</b>

10:02.020 --> 10:05.030
<b>‫هــــــــه. کنجکاوم کردی.</b>

10:05.540 --> 10:08.590
<b>‫خب، حفظ حرفه‌ای‌گرایی به چه معناییه؟</b>

10:08.590 --> 10:11.840
<b>‫اگه این رو بخورین، مطمئنم متوجه می‌شین.</b>

10:12.070 --> 10:13.080
<b>‫چه خوب.</b>

10:13.390 --> 10:18.100
<b>‫دوست دارم بدونم اون‌موقع استادت
‫چه کوکتلی بهت داده. یه‌دونه برام درست کن.</b>

10:39.760 --> 10:42.400
<b>‫بفرمائید. اسلج‌همر.</b>

10:42.870 --> 10:45.020
<b>‫اسمش یکم اغراق‌آمیزه.</b>

10:48.580 --> 10:53.880
<b>‫راحت از گلو پایین می‌ره ولی بازم ضربه‌ی
‫محکمی بهت می‌زنه. واقعاً هم که یه پتک ــه.</b>

10:54.260 --> 10:59.930
<b>‫اسلج‌همر مثل یه پتک بزرگه که باید با هردو دستت بچرخونیش.</b>

11:00.340 --> 11:05.650
<b>‫بهم کمک می‌کنه دیوارها رو بشکنی. منظور از حفظ حرفه‌ای‌گرایی اینه.</b>

11:05.650 --> 11:08.520
<b>‫گمونم این‌چیزیه که استادم می‌خواست بهم بگه.</b>

11:08.990 --> 11:12.630
<b>‫پس یعنی این یخ، تکه‌ای از اون دیوار ریخته‌شده‌ست؟</b>

11:12.630 --> 11:17.680
<b>‫ولی آخه، اون اولش چی باعث شد که
‫فکر کنی به یه دیوار خوردم؟</b>

11:18.270 --> 11:19.680
<b>‫طرز راه‌رفتن‌تون.</b>

11:21.270 --> 11:27.790
<b>‫یه بارتندر می‌تونه از چند قدمی که مشتری از دم در
‫تا پیشخوان برمی‌داره، خیلی چیزها بفهمه.</b>

11:28.390 --> 11:30.290
<b>‫اینکه مست باشه مسئله‌ش جداست،</b>

11:30.290 --> 11:34.870
<b>‫ولی وقتی یه مشتری هنوز لب به مشروب نزده
‫و با این‌حال نمی‌تونه صاف راه بره،</b>

11:34.870 --> 11:36.050
<b>‫پس یعنی درخطره.</b>

11:36.520 --> 11:40.550
<b>‫«درخطر»، ها؟ به‌نظر میاد امثال من رو بارها به چشم دیدی.</b>

11:40.950 --> 11:43.000
<b>‫حرف‌هات از روی تجربه‌ی شخصی‌ــه؟</b>

11:46.440 --> 11:49.180
<b>‫آناتول فرانس به این جمله‌ش معروفه،</b>

11:49.180 --> 11:51.840
<b>‫«مردن زحمت زیادی می‌طلبه.»</b>

11:52.290 --> 11:56.450
<b>‫پس اگه اینم انقدر زحمت می‌بره، چرا فقط به زندگی ادامه نمی‌دیم؟</b>

11:56.450 --> 12:00.200
<b>‫شما بارتندرها هم به‌موقعش حسابی اهل پند و اندرز دادنید ها.</b>

12:00.870 --> 12:03.410
<b>‫خب، این زندگی‌ــه که انتخاب کردم.</b>

12:04.830 --> 12:07.200
<b>‫گمونم کار مهمی‌ـــه.</b>

12:13.580 --> 12:16.350
<b>‫حس می‌کنم حالا می‌تونم رمانم رو بنویسم.</b>

12:17.430 --> 12:24.070
<b>‫فعلاً، یه داستان درمورد یه بارتندر موعظه‌گر و پررو و فضول درنظر دارم که...</b>

12:24.070 --> 12:26.980
<b>‫«بنگ!» به قتل می‌رسه.</b>

12:27.850 --> 12:29.990
<b>‫وقتی تموم شد، اولین‌نفر می‌دم به تو که بخونیش.</b>

12:31.100 --> 12:32.980
<b>‫بله. بی‌صبرانه منتظرم.</b>

12:33.990 --> 12:36.590
<b>‫اسلج‌همرت خوش‌مزه بود.</b>

12:37.140 --> 12:39.700
<b>‫حس می‌کنم تلنگر خوبی بهم زد.</b>

12:40.920 --> 12:45.990
<b>‫خودمو گم کرده بودم، توی تاریکی پرسه می‌زدم
‫چون‌که حتی یه کلمه هم نمی‌تونستم بنویسم.</b>

12:47.000 --> 12:48.700
<b>‫ولی ادن‌هال...</b>

12:49.500 --> 12:53.630
<b>‫وقتی روح تنهام حس می‌کرد در یک‌قدمی مرگه،</b>

12:53.630 --> 12:56.110
<b>‫توی این بهشت زیر زمین نجات پیدا کرد.</b>

12:57.650 --> 12:58.880
<b>‫برمی‌گردم.</b>

13:00.570 --> 13:02.110
<b>‫خیلی ممنونم.</b>

13:04.100 --> 13:05.750
<b>‫خداروشکر.</b>

13:10.270 --> 13:15.400
<b>‫جام خدا روح یه مشتری رو نجات داد.</b>

13:16.420 --> 13:19.900
<b>‫نوشیدنی‌تون این‌دفعه موفق شد، ساساکورا-سان.</b>

13:25.840 --> 13:27.080
<b>‫ممنونم.</b>

13:33.460 --> 13:35.460
<b></b>مجموعه‌ی ویژه: روح ژاپن
چهار فصل

13:33.460 --> 13:35.460
<b>ادبیات معاصر
فرانسه</b>

13:33.460 --> 13:35.460
<b>ادبیات پیشنهادی
فرانسه</b>

13:38.800 --> 13:42.090
<b>‫توی روزهای تعطیلت می‌شینی کتاب‌های کتاب‌خونه رو می‌خونی؟</b>

13:42.090 --> 13:45.100
<b>‫عجب بارتندر تحسین‌برانگیزی هستی.</b>

13:45.100 --> 13:50.350
<b>‫درآمد بارتندرها اونقدر کمه که نمی‌تونم
‫به سرگرمی‌های گرون‌تری مشغول بشم.</b>

13:50.790 --> 13:53.000
<b>‫اوضاع‌واحوال‌تون چطوره؟</b>

13:53.000 --> 13:55.110
<b>‫مثل یه پیرمرد مریض باهام رفتار نکن.</b>

13:55.110 --> 13:57.570
<b>‫چشم. عذر می‌خوام.</b>

13:57.570 --> 13:59.130
<b>‫حالا که فکرشو می‌کنم،</b>

13:59.580 --> 14:03.350
<b>‫این اولین‌باره که بغل هم نشستیم تا کمی باهم اختلاط کنیم.</b>

14:03.350 --> 14:07.390
<b>‫توی اِدِن‌هال، همیشه روبه‌روی هم بودیم.</b>

14:07.390 --> 14:08.720
<b>‫حق با شماست.</b>

14:08.720 --> 14:11.870
<b>‫خب، نظرت چیه؟ می‌خوای الان باهام یه نوشیدنی بزنی؟</b>

14:11.870 --> 14:14.020
<b>‫پس می‌خواید به یه بار بریم؟</b>

14:14.020 --> 14:16.340
<b>‫اوه، لازم نکرده.</b>

14:17.380 --> 14:19.670
<b>‫خودم اینجا برات یه نوشیدنی درست می‌کنم.</b>

14:22.630 --> 14:26.040
<b>‫الحق که خانواده سلطنتی بریتانیا، یه‌مشت آدم سرخوش و شنگول بودن.</b>

14:26.040 --> 14:30.270
<b>‫وقتی می‌رفتن بیرون شکار، عادت داشتن
‫بالاسر حیوونی که تازه شکار کردن، بزنن به سلامتی.</b>

14:30.570 --> 14:33.670
<b>‫ببین؟ با برندی پرش کردم.</b>

14:33.670 --> 14:34.770
<b>‫ممنونم.</b>

14:36.390 --> 14:37.620
<b>‫به سلامتی.</b>

14:38.970 --> 14:39.830
<b>‫توی بار...</b>

14:39.830 --> 14:40.580
<b>‫هوم؟</b>

14:41.220 --> 14:46.130
<b>‫دوتا چیز هست که بارتندر هرچقدرم
‫بامهارت باشه، نمی‌تونه درست‌شون کنه.</b>

14:46.460 --> 14:47.670
<b>‫می‌دونین اون دوچیز چیا هستن؟</b>

14:48.340 --> 14:49.740
<b>‫یه‌جور چیستانه؟</b>

14:49.740 --> 14:50.660
<b>‫بله.</b>

14:50.660 --> 14:52.910
<b>‫اولی‌اش این کوکتل‌ــه.</b>

14:56.570 --> 15:00.090
<b>‫خدمت شما. نیکولاشکا.</b>

15:00.090 --> 15:03.780
<b>‫اسمش رو از روی لقب آخرین امپراتور روسی، نیکولای دوم برداشتن.</b>

15:03.780 --> 15:06.700
<b>‫چون‌که شکلش شبیه کلاه امپراتور بوده،</b>

15:06.700 --> 15:10.680
<b>‫و امپراتور از قرار معلوم هرجایی می‌رفته،
‫با خودش برندی می‌بره، این اسم رو براش انتخاب کردن.</b>

15:11.090 --> 15:13.680
<b>‫چطوری باید نوشیدش؟</b>

15:13.680 --> 15:17.260
<b>‫لیمو رو به شکر آغشته کنین و از وسط
‫تاش بزنین و بذارینش توی دهن‌تون،</b>

15:17.260 --> 15:22.680
<b>‫و بعدش برندی رو بخورین. مثل این می‌مونه
‫که داخل دهن‌تون یه سایدکار درست کنین.</b>

15:22.680 --> 15:28.450
<b>‫که اینطور. اگه توی دهنت مخلوطش کنی،
‫دیگه به یه بارتندر احتیاج پیدا نمی‌کنی.</b>

15:33.950 --> 15:38.530
<b>‫طعمش زمین تا آسمون با کوکتل‌هایی که
‫شب‌ها توی بارها می‌خوری، فرق داره.</b>

15:39.780 --> 15:44.210
<b>‫خب دیگه چی؟ دومین چیزی که بارتندر نمی‌تونه درست کنه، چیه؟</b>

15:45.660 --> 15:49.050
<b>‫نشانی که هرمشتری اونجا به جا میذاره.</b>

15:50.130 --> 15:52.100
<b>‫بعد از سرو یه‌عالمه نوشیدنی متنوع،</b>

15:52.890 --> 15:56.110
<b>‫تلاش برای درست‌کردن مشروب ایده‌آل برای هر مشتری،</b>

15:57.800 --> 16:00.360
<b>‫خاطراتی که اون مشتری‌ها دارن،
‫و نشان‌هایی که از خودشون به جا میذارن،</b>

16:00.360 --> 16:03.290
<b>‫تبدیل به تاریخچه‌ی خود بار می‌شه.</b>

16:04.230 --> 16:09.360
<b>‫و هروقت به اون بار می‌ری، می‌تونی دوباره خودِ قبلی‌ات رو ببینی.</b>

16:10.130 --> 16:11.130
<b>‫آره.</b>

16:11.740 --> 16:15.090
<b>‫این شرطت برای کارکردن توی بارمه؟</b>

16:15.090 --> 16:17.280
<b>‫خیر. صرفاً یه درخواست بود.</b>

16:17.280 --> 16:18.410
<b>‫هوم.</b>

16:22.630 --> 16:24.180
<b>‫همراهم بیا.</b>

16:24.660 --> 16:25.670
<b>‫هان؟</b>

16:32.830 --> 16:34.520
<b>‫شرمنده منتظرت گذاشتم.</b>

16:35.890 --> 16:37.640
<b>‫چرا گرم‌کن پوشیدین؟</b>

16:38.300 --> 16:40.900
<b>‫باعث می‌شه جوون و شاداب به‌نظر برسم، مگه نه؟</b>

16:41.220 --> 16:43.540
<b>‫با شرطت موافقت می‌کنم.</b>

16:43.540 --> 16:46.430
<b>‫واقعاً؟ خیلی ممنونم.</b>

16:46.870 --> 16:48.280
<b>‫ولی عوضش...</b>

16:50.280 --> 16:51.800
<b>‫دست‌کش؟</b>

16:52.410 --> 16:55.070
<b>‫یکم باهام وقت بگذرون.</b>

16:57.290 --> 16:59.100
<b>‫کاملاً نوــه.</b>

16:59.100 --> 17:01.630
<b>‫قراره حریف تمرینی‌تون بشم؟</b>

17:02.040 --> 17:06.450
<b>‫هیچ‌وقت فرصت نکردم با پسرم کچ‌ بال بازی کنم.</b>

17:06.450 --> 17:10.050
<b>‫تنها حسرتم توی زندگی‌امه.</b>

17:10.520 --> 17:14.300
<b>‫منم هیچ‌وقت با پدرم بازی نکردم. مرد خیلی پرمشغله‌ای بود.</b>

17:14.950 --> 17:17.810
<b>‫که اینطور. پس هیچ‌کدوم‌مون فرصت نکردیم.</b>

17:19.810 --> 17:22.000
<b>‫کم نمیذارما!</b>

17:22.390 --> 17:24.340
<b>‫لطفاً‌ زیاد به خودتون فشار نیارین.</b>

17:26.330 --> 17:27.320
<b>‫بگیر که اومد!</b>

17:27.320 --> 17:28.710
<b>‫اوه.</b>

17:31.360 --> 17:33.570
<b>‫لطفاً سعی کنین توپ رو بهتر بندازین!</b>

17:33.570 --> 17:35.950
<b>‫نه، تو باید بهتر بگیریش!</b>

17:36.280 --> 17:38.580
<b>‫ای وای من. پرتش می‌کنم.</b>

17:39.240 --> 17:40.080
<b>‫بگیرین!</b>

17:41.760 --> 17:43.080
<b>‫گرفتم!</b>

17:46.150 --> 17:47.870
<b>‫چه زود بهار رسید.</b>

17:47.870 --> 17:51.520
<b>‫چی بود اون، «در آن روز بهاری، به دیدنت می‌آیم» ؟</b>

17:52.840 --> 17:56.270
<b>‫نباید این باشه، «گلی می‌چینم و به دیدنت‌ می‌آیم»؟</b>

17:56.270 --> 17:58.590
<b>‫اوه، پس می‌دونی؟</b>

18:01.860 --> 18:05.610
<b><i>‫«در آن روز بهاری، به دیدنت می‌آیم.</i></b>

18:06.440 --> 18:09.320
<b><i>‫توئی که دیگر ندارمت.</i></b>

18:10.370 --> 18:16.690
<b><i>‫توئی که دیگر اینجا نیستی.
‫به دیدن توئی می‌آیم که دیگر اینجا نیستی.</i></b>

18:17.120 --> 18:21.470
<b><i>‫با یک جام آب زلال و گلی زیبا در دستانم.</i></b>

18:22.760 --> 18:28.380
<b><i>‫«دیگر اینجا نیستم؟ این‌طور نیست»،
‫فرد ازدست‌رفته می‌گوید.</i></b>

18:29.810 --> 18:35.180
<b><i>‫«من هیچ‌جایی نیستم. درواقع، من هیچ‌جایی نمی‌روم.</i></b>

18:32.630 --> 18:35.640
<b>امروز
ویـ ـ سکی‌ـه</b>

18:35.940 --> 18:38.170
<b><i>‫تا ابد اینجا خواهم بود.»</i></b>

18:38.890 --> 18:42.890
<b><i>‫همان‌طور که شاخه‌های درختان بهاری می‌کوشند
‫در شکوفه‌دادن از یکدیگر پیشی بگیرند،</i></b>

18:42.890 --> 18:46.070
<b><i>‫و اوج می‌گیرند تا به آسمان مه‌آلود چنگ بیندازند.</i></b>

18:47.150 --> 18:50.660
<b><i>‫در آن روز بهاری، به دیدنت می‌آیم.</i></b>

18:51.350 --> 18:55.410
<b><i>‫با یک جام آب زلال و گلی زیبا در دستانم.»</i></b>

18:55.730 --> 18:59.160
<b>‫این توپ گرفتن نشد ها، دنبالش افتادن شد!</b>

18:59.160 --> 19:01.390
<b>‫ولی، نرمش خوبی هم برای تو شد!</b>

19:01.390 --> 19:03.660
<b>‫عه، انقدر بدجنس‌بازی درنیارین!</b>

19:07.350 --> 19:09.170
<b>‫خیلی‌خب، این رو بگیر!</b>

19:11.710 --> 19:12.920
<b>‫پرتاب خوبی بود!</b>

19:12.920 --> 19:14.420
<b>‫ایــــــول!</b>

19:15.010 --> 19:16.350
<b>‫توپ رو پرت می‌کنم!</b>

19:18.300 --> 19:21.900
<b><i>‫آدم‌هایی که از دنیا می‌رن، چی از خودشون پیش بازمانده‌ها به جا میذارن؟</i></b>

19:21.900 --> 19:25.940
<b><i>‫فقط افکار و خاطرات زمانی که زنده بودن.</i></b>

19:27.050 --> 19:30.190
<b><i>‫این خاطره رو از من به یاد می‌سپاری؟</i></b>

19:31.280 --> 19:35.560
<b><i>‫خاطره‌ی روزی که باهم کچ بال بازی کردیم؟</i></b>

19:42.930 --> 19:45.520
<b>‫بالأخره اون روز رسید.</b>

19:46.240 --> 19:48.800
<b>‫وقتشه در مهروموم‌شده رو باز کنیم.</b>

19:49.210 --> 19:52.810
<b>‫ولی واقعاً راه درازی رو برای رسیدن به این‌لحظه پشت‌سر گذاشتیم.</b>

19:53.220 --> 19:54.920
<b>‫واقعاً ببخشید که به زحمت انداختمتون.</b>

19:54.920 --> 20:00.210
<b>‫همون‌طور که خواسته بودین، رفتم و همون تابلویی که
‫روی درش توی گینزا نصب شده بود رو قرض گرفتم.</b>

20:00.210 --> 20:03.220
<b>‫این‌چیزیه که قولشو بهش داده بودم.</b>

20:03.220 --> 20:07.460
<b>‫این نشون‌دهنده‌ی شروع دوران جدیدی برای اِدِن‌هال ــه.</b>

20:07.920 --> 20:11.900
<b>‫راستی، «اِدِن‌هال» اصلاً معنی‌اش چیه؟</b>

20:11.900 --> 20:14.480
<b>‫از یه افسانه‌ی انگلیسی قدیمی گرفته شده.</b>

20:14.480 --> 20:18.360
<b>‫سال‌ها پیش، پری‌ها توی عمارتی به‌نام اِدِن‌هال
‫هر شب دور هم جمع می‌شدن،</b>

20:18.360 --> 20:21.940
<b>‫تا مست کنن و خوش بگذرونن.</b>

20:21.940 --> 20:26.870
<b>‫ولی بعداً یه‌روز، چندتا آدم می‌بیننشون.</b>

20:26.870 --> 20:31.880
<b>‫پری‌ها عمارت رو ترک می‌کنن و فقط یه جام از خودشون به‌ جا میذارن،</b>

20:31.880 --> 20:34.630
<b>‫و می‌گن، «اگه این جام رو بندازین زمین یا بشکنین،</b>

20:34.630 --> 20:39.490
<b>‫با اقبال نیک اِدِن‌هال وداع می‌کنین.»</b>

20:39.490 --> 20:43.250
<b>‫پس اگه ما هم دنباله‌ی اسم «اِدِن‌هال» رو نمی‌گرفتیم،</b>

20:43.250 --> 20:46.320
<b>‫احتمالاً به اقبال نیکش هم بدرود می‌گفتیم.</b>

20:46.320 --> 20:48.390
<b>‫هوم، کاملاً درسته.</b>

22:15.850 --> 22:17.250
<b>‫خوش اومدین.</b>
