WEBVTT

00:00.000 --> 00:06.360
<b>CWTHIERRY
Film2Media</b>

00:10.890 --> 00:15.240
<b>‫گوش کن، پسرم، من اگه اراده بکنم،
‫هرچیزی که بخوام رو به‌دست میارم.</b>

00:16.320 --> 00:19.680
<b>‫اِدِن‌هال رو تعطیل می‌کنم.</b>

00:25.090 --> 00:26.000
<b>‫ریو.</b>

00:27.670 --> 00:30.290
<b>‫موضوع چیه، کیتاکاتا-سان؟</b>

00:30.840 --> 00:34.890
<b>‫قراره کاسه-سان برای یه‌مدت از بیمارستان مرخص بشه.</b>

00:34.890 --> 00:35.930
<b>‫هان؟</b>

00:35.930 --> 00:39.980
<b>‫احتمالاً این آخرین‌باریه که می‌تونه بیرون بره.</b>

02:13.620 --> 02:17.280
<b>‫شرمنده که همراهتون اومدم.</b>

02:18.440 --> 02:22.380
<b>‫خب، تعجبی نداره که بخوای بیای استاد ریو رو ببینی.</b>

02:23.930 --> 02:26.480
<b>‫اگه نمی‌خواست بیای، زبون باز می‌کرد و می‌گفت. مگه نه؟</b>

02:26.820 --> 02:27.820
<b>‫بله.</b>

02:45.390 --> 02:46.940
<b>‫خوش اومدین.</b>

02:47.220 --> 02:50.670
<b>‫چیزه، آگهی‌تون برای شغل پاره‌وقت رو دیدم.</b>

02:53.280 --> 02:54.200
<b>‫جنابعالی؟</b>

02:55.590 --> 02:57.310
<b>‫یه دانشجو رو قبول می‌کنین؟</b>

02:57.700 --> 02:58.760
<b>‫هوم.</b>

02:59.210 --> 03:04.460
<b>‫محض اطلاع، بارتندری درآمد چندانی نداره،
‫و ساعات کاری‌شم طولانی‌ان.</b>

03:04.800 --> 03:07.780
<b>‫و اگه خیال کردی با این‌کار دخترها برات
‫سرودست می‌شکونن، باید بگم زهی خیال باطل.</b>

03:07.780 --> 03:09.300
<b>‫من دراین‌مورد جدی‌ام.</b>

03:09.960 --> 03:14.370
<b>‫البته، اگه برای بارتندرشدن مجبورم مدل موهامو مثل شما بکنم،</b>

03:14.370 --> 03:15.660
<b>‫با کمال میل بی‌خیالش می‌شم.</b>

03:17.860 --> 03:19.350
<b>‫همینو می‌خواستی بشنوی، کیتاکاتا؟!</b>

03:19.750 --> 03:21.680
<b>‫من کاسه گورو اَم.</b>

03:21.680 --> 03:26.600
<b>‫کار آسونی نیست، ولی می‌خوای تلاشتو بکنی، پسرم؟</b>

03:27.090 --> 03:28.730
<b>‫من ساساکورا ریو اَم.</b>

03:33.120 --> 03:36.810
<b>‫کاسه-سان... حال‌تون چطوره؟</b>

03:37.770 --> 03:41.120
<b>‫و پاهاتون؟ می‌تونین بدون‌کمک راه برین؟</b>

03:42.570 --> 03:46.000
<b>‫باهام مثل یه پیرمرد رفتار نکن، ریو.</b>

03:46.830 --> 03:48.410
<b>‫متأسفم.</b>

03:48.760 --> 03:50.390
<b>‫و این دختر خانم کی باشن؟</b>

03:50.390 --> 03:51.250
<b>‫آه...</b>

03:51.250 --> 03:55.380
<b>‫اون می‌خواد ریو رو برای کار توی یه هتل بار استخدام کنم. خب...</b>

03:56.270 --> 03:59.760
<b>‫من کوروشیما میوا اَم. آشنایی باهاتون مایه‌ی افتخاره.</b>

03:59.760 --> 04:04.410
<b>‫که اینطور؟ لطفاً از طرفم مراقب ریو باش.</b>

04:04.840 --> 04:08.170
<b>‫آه، نه، هنوز قطعی نشده.</b>

04:08.170 --> 04:13.440
<b>‫من ایمان دارم که می‌تونیم ساساکورا-سان رو
‫به بارمون بیاریم تا جام خدا رو درست کنه.</b>

04:15.340 --> 04:19.420
<b>‫خب، برای چی تصمیم گرفتی یه بارتندر بشی؟</b>

04:20.120 --> 04:22.670
<b>‫مطمئناً کلی گزینه‌ی شغلی دیگه داری.</b>

04:23.020 --> 04:24.270
<b>‫جام خدا.</b>

04:24.270 --> 04:25.040
<b>‫هان؟</b>

04:26.240 --> 04:27.850
<b>‫پدرم درموردش بهم گفته.</b>

04:28.360 --> 04:32.510
<b>‫گفت یه‌جور نوشیدنی آخر هست که می‌تونه روح فرد رو شفا ببخشه.</b>

04:36.550 --> 04:41.430
<b>‫حتی این‌روزها هم، کسایی پیدا می‌شن که توی
‫صفحات مجازی‌شون می‌گن می‌خوان به بار کازه برن.</b>

04:41.430 --> 04:44.180
<b>‫مثل اینکه طرفدارهای باوفای زیادی دارین.</b>

04:44.180 --> 04:49.460
<b>‫الان دیگه بیشتر مشتری‌هام از دنیا رفتن.</b>

04:50.110 --> 04:52.440
<b>‫بعدش نوبت به من می‌رسه.</b>

04:53.150 --> 04:57.690
<b>‫ولی، می‌خواستم برای آخرین‌بار پشت کانتر بایستم.</b>

04:57.690 --> 05:01.360
<b>‫در‌این‌صورت، چطوره یه باری رو قرض بگیریم؟</b>

05:01.360 --> 05:06.210
<b>‫آه، راستی! من می‌تونم یه امروز بارم رو ببندم.</b>

05:06.210 --> 05:08.580
<b>‫پس لطفاً یه‌بار دیگه پشت کانتر وایسین!</b>

05:10.190 --> 05:11.330
<b>‫کاسه-سان؟</b>

05:12.530 --> 05:14.580
<b>‫گمونم از عهده‌ش بربیام.</b>

05:15.090 --> 05:19.670
<b>‫عالیه! بار کازه یه‌روز دیگه هم کار می‌کنه!</b>

05:21.850 --> 05:24.600
<b>‫وقتی این قفسه‌های مشروبات رو می‌بینم
‫که درست‌مثل قفسه‌های بار منن،</b>

05:25.080 --> 05:27.820
<b>‫حس می‌کنم به بار کازه برگشتم.</b>

05:29.540 --> 05:33.620
<b>‫وسایل بار هم همین‌شکلی‌ان.
‫همه‌ی قدیمی‌ها رو نگه‌داشتم.</b>

05:35.630 --> 05:39.180
<b>‫خب پس، بهتره تاوقتی فرصت دارم این‌ها رو بهتون بدم.</b>

05:40.340 --> 05:42.630
<b>‫لطفاً قبول‌شون کنین.</b>

05:44.610 --> 05:46.870
<b>‫اگه چیز دیگه‌ای هم می‌خواین...</b>

05:46.870 --> 05:47.900
<b>‫پدرجون.</b>

05:48.240 --> 05:51.370
<b>‫می‌خوام این رو داشته باشی، پدرجون.</b>

05:51.730 --> 05:53.660
<b>‫همون تابلویی‌ــه که توی بار قبلی‌مون بود.</b>

05:54.490 --> 05:55.880
<b>‫آه.</b>

05:57.910 --> 05:59.310
<b>‫اینجا...</b>

06:02.300 --> 06:04.640
<b>‫جاییه که بهش تعلق دارم.</b>

06:09.860 --> 06:11.640
<b>‫نامردی‌ــه،‌ کاسه-سان.</b>

06:12.090 --> 06:15.400
<b>‫بار کازه رو یهو از همه‌جا بی‌خبر فقط واسه یه‌روز بازگشایی می‌کنی؟</b>

06:15.400 --> 06:18.590
<b>‫ببخشید! لطفاً بذارین رد شم!</b>

06:18.590 --> 06:20.000
<b>‫چطوری...؟</b>

06:20.780 --> 06:24.660
<b>‫منظورت چیه که چطوری؟
‫تو بودی که اخبارو منتشر کردی!</b>

06:24.660 --> 06:27.790
<b>‫رئیس رو راضی کردم که بهم مرخصی بده
‫و منم بدو بدو خودمو رسوندم!</b>

06:27.790 --> 06:31.360
<b>‫متأسفم. اصلاً دلم نمی‌خواست این موضوع انقدر جاروجنجال راه بندازه.</b>

06:31.710 --> 06:37.370
<b>‫خب پس، بیاین صندلی‌های بار رو بیاریم و
‫مشتری‌ها رو راه بدیم داخل.</b>

06:37.370 --> 06:39.040
<b>‫هان؟ ولی...</b>

06:39.710 --> 06:43.550
<b>‫صد یا دویست‌تا کوکتل که کاری نداره.</b>

06:45.050 --> 06:47.050
<b>‫بیاین همه‌چیز رو آماده کنیم.</b>

06:49.560 --> 06:52.920
<b>‫من می‌رم لباس‌هامو عوض کنم،
‫پس لطفاً چند دقیقه فرصت بدین.</b>

07:00.820 --> 07:05.070
<b>‫خیلی‌خب، همگی، لطفاً هرچی که میل دارین سفارش بدین.</b>

07:05.070 --> 07:10.080
<b>‫سخت شد. اولین نوشیدنی‌ رو که
‫سفارش داده بودم، انتخاب کنم؟</b>

07:11.520 --> 07:13.370
<b><i>‫باید تصمیم سختی باشه.</i></b>

07:13.850 --> 07:17.030
<b><i>‫به‌خصوص اینکه شاید این آخرین‌باری باشه
‫که یکی از کوکتل‌هاشو می‌خوری.</i></b>

07:17.580 --> 07:20.340
<b>‫بسیارخب! من می‌تونم سفارش بدم؟</b>

07:20.880 --> 07:21.960
<b>‫بفرمائید.</b>

07:22.500 --> 07:24.860
<b>‫یه باند مارتینی لطف می‌کنید.</b>

07:25.310 --> 07:29.340
<b>‫«یه ودکا مارتینی. هم‌زده نه، شیکن باشه.»</b>

07:29.340 --> 07:32.470
<b>‫از این‌ها! همیشه دلم می‌خواست یکی از این‌ها بخورم!</b>

07:32.470 --> 07:34.440
<b>‫شوخیت گرفته. هم‌زده نباشه؟</b>

07:34.440 --> 07:36.240
<b>‫قطعاً مشتری ثابت نیست.</b>

07:36.240 --> 07:38.150
<b>‫از طرف همکارم ازتون عذر می‌خوام.</b>

07:38.150 --> 07:39.980
<b>‫آه. ایده‌ی بدی بود؟</b>

07:39.980 --> 07:44.930
<b>‫به‌هیچ‌وجه. دستورتهیه‌ی اکثر کوکتل‌های عالی از فیلم‌ها به‌دست میان.</b>

07:45.590 --> 07:46.730
<b>‫کیتاکاتا؟</b>

07:47.660 --> 07:48.440
<b>‫چشم.</b>

08:16.270 --> 08:19.950
<b>‫خدمت شما، باند مارتینی.</b>

08:26.760 --> 08:29.530
<b>‫خوش‌طعمه! خیلی خیلی خوش‌طعمه!</b>

08:29.880 --> 08:31.960
<b>‫خیلی ممنونم.</b>

08:32.730 --> 08:35.540
<b>‫بعدش، چی درست کنم؟</b>

08:35.540 --> 08:37.710
<b>‫کاسه-سان، من...</b>

08:40.350 --> 08:42.540
<b>‫به‌نوبت ازتون سفارش می‌گیرم.</b>

08:53.180 --> 08:56.980
<b>‫بار کازه واقعاً جای فوق‌العاده‌ایه.</b>

08:56.980 --> 08:57.980
<b>‫آره.</b>

09:02.000 --> 09:04.590
<b>‫خیلی ممنون که امروز تشریف آوردین.</b>

09:06.430 --> 09:12.260
<b>‫راستشو بخواین، یه‌سری مشتری‌های دیگه هم
‫هستن که می‌خوام باهاشون نوشیدنی بخورم.</b>

09:18.330 --> 09:20.170
<b>‫لطفاً چراغ‌ها رو خاموش کنین.</b>

09:29.850 --> 09:33.950
<b>‫شیرویاما-سان، همیشه می‌گفتین سه‌تا بیشتر نمی‌خورین،</b>

09:34.320 --> 09:39.730
<b>‫ولی بعدش پنج یا شیش‌تا کوکتل می‌خوردین.
‫زیاده‌روی می‌کردین.</b>

09:41.830 --> 09:45.480
<b>‫ویسکی تک‌مالت یک‌نوع ویسکی است که از جو برای تولید آن استفاده می‌شود و تنها از یک تجربۀ تقطیعی
‫(مخمری) ساخته می‌شود. این ویسکی به‌عنوان یک ویسکی مخصوصاً مشاهیر تولید می‌شود، به این‌معنی
‫که تنها از جو تک‌مالت بدون مخلوط با دیگر دانه‌هایا سایر مواد اصلی برای تهیه و تخمیر استفاده می‌شود.</b>

09:41.830 --> 09:45.480
<b>‫کیموتو-سانِ نوشیدنی‌شناس.
‫خیلی از ویسکی تک‌مالت‌تون لذت می‌بردین.</b>

09:46.420 --> 09:49.440
<b>‫با اینکه دائم بهتون می‌گفتم کمش کنین.</b>

09:49.990 --> 09:51.720
<b>‫«شعله‌ی مرده.»</b>

09:52.160 --> 09:55.700
<b>‫نوری که باهاش برای هم‌رزم‌هات عزاداری می‌کنی.</b>

09:57.010 --> 10:02.000
<b>‫گمونم مشتری‌ها برای بارتندرها حکم هم‌رزم‌هاشونو دارن.</b>

10:23.760 --> 10:25.270
<b>‫واقعاً متأسفم!</b>

10:25.610 --> 10:29.400
<b>‫می‌دونم این جام خیلی براتون ارزشمند بود، کاسه-سان.</b>

10:29.740 --> 10:32.850
<b>‫موقع استفاده از جام‌های ارزشمند باید مراقب باشی.</b>

10:33.440 --> 10:35.230
<b>‫برای همین این تمرین‌ خوبی‌ــه.</b>

10:35.640 --> 10:38.410
<b>‫حیفه اگه بشکنه.</b>

10:39.090 --> 10:41.610
<b>‫فردا می‌رم یکی دیگه جاش می‌گیرم.</b>

10:41.610 --> 10:43.540
<b>‫فکر کردی مهارت یه بارتندر حرفه‌ای کشکه؟!</b>

10:43.540 --> 10:45.570
<b>‫احمق! اون جام...</b>

10:45.570 --> 10:49.540
<b>‫از یه‌دست جامی مونده بود که همسر مرحوم‌شون
‫برای خریدش کلی زحمت کشیدن و پول جمع کردن.</b>

10:49.540 --> 10:51.760
<b>‫این آخری بود!</b>

10:58.550 --> 11:02.310
<b>‫فقط یه‌دسته از آدم‌ها سرکار هیچ اشتباهی نمی‌کنن.</b>

11:02.790 --> 11:05.010
<b>‫می‌دونی این‌دسته از آدم‌ها کیا هستن؟</b>

11:05.010 --> 11:06.200
<b>‫خیر.</b>

11:06.200 --> 11:09.480
<b>‫اون‌هایی که اصلاً کار نمی‌کنن.</b>

11:10.120 --> 11:12.570
<b>‫اشتباهات فرد نشون از این داره که زنده‌ست.</b>

11:12.860 --> 11:14.060
<b>‫دقیقاً برای همینه که...</b>

11:15.240 --> 11:17.830
<b>‫می‌تونی برای رسیدن به یه‌هدفی تمام تلاشتو بکنی،</b>

11:17.830 --> 11:21.350
<b>‫ولی بزرگ‌ترین درس رو از اشتباهاتی که درطول این‌مسیر می‌کنی، می‌گیری.</b>

11:22.690 --> 11:27.880
<b>‫الان، من دارم یه کوکتل مخلوط می‌کنم.
‫می‌دونی این چیه؟</b>

11:30.230 --> 11:32.210
<b>‫اولد فشند.</b>

11:32.210 --> 11:33.270
<b>‫درسته.</b>

11:33.810 --> 11:38.340
<b>‫یه‌ماه پیش که برای اولین‌بار پا توی این بار گذاشتی، حتی اینم نمی‌دونستی.</b>

11:39.660 --> 11:40.880
<b>‫خیلی ممنونم.</b>

11:43.090 --> 11:44.220
<b>‫هان؟</b>

11:44.220 --> 11:48.340
<b>‫حتی بعد فقط یه‌ماه که داشتی پشت‌بار تمرین می‌کردی،</b>

11:48.340 --> 11:51.480
<b>‫طعم اون کوکتل‌ها کم کم برات عوض می‌شن.</b>

11:51.820 --> 11:55.790
<b>‫این نشون می‌ده که چقدر از ماه گذشته تا الان پیشرفت کردی.</b>

11:57.340 --> 12:02.170
<b>‫ولی... روزی می‌رسه که منم بارتندری مثل شما بشم، کاسه-سان؟</b>

12:02.490 --> 12:04.060
<b>‫ساساکورا-کون...</b>

12:05.650 --> 12:09.140
<b>‫بارتندری یه شغل نیست که برای انجامش استخدام بشی.</b>

12:09.790 --> 12:13.000
<b>‫بارتندری یه سبک زندگی‌ـــه که انتخاب می‌کنی.</b>

12:16.310 --> 12:20.730
<b><i>‫در اون‌لحظه، کاسه-سان استاد من شد.</i></b>

12:27.910 --> 12:29.270
<b><i>‫سبک زندگیِ...</i></b>

12:30.300 --> 12:31.630
<b><i>‫یه بارتندر.</i></b>

12:36.450 --> 12:41.070
<b>‫هتل کاردینال خیلی زود، اولین سالگرد افتتاحیه‌ش رو جشن می‌گیره.</b>

12:41.470 --> 12:47.330
<b>‫رئیس کوروشیما، می‌شه لطفاً برامون توضیح بدین
‫که چطور شد که به صنعت هتل‌داری وارد شدین؟</b>

12:47.330 --> 12:51.700
<b>‫اولش، توی یه مهمان‌سرا و رستوران ژاپنی در یوکوسوکا کار می‌کردم.</b>

12:51.700 --> 12:54.680
<b>‫من چهارمین مالک اونجا بودم.</b>

12:54.680 --> 12:59.840
<b>‫متوجه شدم که آینده توی هتل‌داری‌ــه،
‫برای همین شغلم رو عوض کردم.</b>

12:59.840 --> 13:04.280
<b>‫گمونم مهمان‌سراها و هتل‌ها خدمات بسیار متفاوتی از هم ارائه می‌دن.</b>

13:04.280 --> 13:06.440
<b>‫البته، اساساً یکی‌ان.</b>

13:06.440 --> 13:11.330
<b>‫هم هتل‌ها و هم مهمان‌سراها خدماتی بیشتر از
‫صرف محل اقامت و وعده‌هایی غذایی ارائه می‌دن.</b>

13:11.330 --> 13:12.480
<b>‫منظورتون چیه؟</b>

13:13.140 --> 13:17.080
<b>‫یادمه وقتی بچه بودم، مدرسه‌مون ما رو به یه اردو برد.</b>

13:17.570 --> 13:22.990
<b>‫صدتا دانش‌آموز بودیم. زیر بارون راه رفتیم و به یه مهمان‌سرا رسیدیم.</b>

13:23.300 --> 13:26.490
<b>‫کفش‌هامون به‌خاطر بارون و گل، کاملاً‌ خیس شده بود.</b>

13:26.490 --> 13:32.500
<b>‫ولی صبح روز بعدی، کفش‌هامون تر و تمیز
‫توی جاکفشی مرتب جفت شده بودن.</b>

13:32.500 --> 13:34.750
<b>‫صد جفت کفش بود!</b>

13:35.360 --> 13:41.010
<b>‫میزبانان‌مون تمام‌شب رو بیدار مونده و تمیزشون کرده
‫و واکس‌شون زده بودن تا ما به زحمت نیفتیم.</b>

13:41.010 --> 13:47.290
<b>‫یه‌همچین چیزی قلب مشتری‌ها رو سرشار
‫از حس قدردانی فراموش‌نشدنی می‌کنه.</b>

13:47.290 --> 13:50.890
<b>‫این برای من پایه‌واساس چیزی شد که
‫بهش به‌عنوان کار خدمات‌رسانی نگاه می‌کنم.</b>

13:52.430 --> 13:57.890
<b>‫«هدف بعدی‌شون اینه که هتل کاردینال رو
‫یه هتل در سطح جهانی بکنن.</b>

13:58.340 --> 14:02.580
<b>‫این رویای پسرشون هم بود که
‫جون‌شونو توی یه تصادف از دست دادن.»</b>

14:02.990 --> 14:04.030
<b>‫که اینطور؟</b>

14:04.030 --> 14:05.280
<b>‫بله.</b>

14:07.780 --> 14:11.790
<b>‫راستش، می‌خواستم راجع‌به یه موضوعی باهاتون مشورت کنم.</b>

14:12.100 --> 14:16.140
<b>‫درمورد کاردینال نیست. یه مسئله‌ی شخصی‌تره.</b>

14:16.140 --> 14:17.290
<b>‫چه مسئله‌ای؟</b>

14:17.290 --> 14:20.730
<b>‫ازتون می‌خوام یه مشروب به‌خصوصی رو برام پیدا کنین.</b>

14:21.510 --> 14:26.450
<b>‫یه‌سری اشخاص به‌خاطر اشتباهی که من بیست‌وپنج
‫سال پیش کردم، نتونستن نوش جانش کنن.</b>

14:29.980 --> 14:33.560
<b>‫دعوا می‌کردن؟ پدر و پدربزرگ‌تون؟</b>

14:33.890 --> 14:34.840
<b>‫آره.</b>

14:35.630 --> 14:39.430
<b>‫پدرم یه‌بند می‌گفت که هتل‌ها آینده‌دارن،</b>

14:39.430 --> 14:41.630
<b>‫ولی پدربزرگم کاملاً با حرفش مخالف بود.</b>

14:42.360 --> 14:44.940
<b>‫به‌هرحال، مطمئنم خودتون دیدین که چقدر می‌تونه لجباز باشه.</b>

14:44.940 --> 14:48.030
<b>‫و اون‌موقع، هنوز از چیزهای غربی متنفر بود.</b>

14:48.470 --> 14:51.690
<b>‫حالا که فکرشو می‌کنم، همیشه لباس‌های ژاپنی سنتی می‌پوشن.</b>

14:52.610 --> 14:56.080
<b>‫خلاصه‌ که هیچ‌کدومشون حاضر نبودن از موضع‌شون
‫پایین بیان و این باعث شد بین‌شون فاصله بیفته.</b>

14:57.590 --> 14:59.460
<b>‫همیشه این داستان هست.</b>

14:59.460 --> 15:03.040
<b>‫خب، این مشروبی که می‌خواین دنبالش بگردم، چیه؟</b>

15:03.550 --> 15:08.280
<b>‫یه‌روز، پدرم پدربزرگمو به خونه‌مون دعوت کرد.</b>

15:08.750 --> 15:10.790
<b>‫می‌خواست اختلافات‌شونو کنار بذارن.</b>

15:11.470 --> 15:12.790
<b>‫و بعدش...</b>

15:12.790 --> 15:15.350
<b>‫یه بطری خاصی رو برای این مناسبت کنار گذاشته بود؟</b>

15:15.350 --> 15:16.450
<b>‫آره.</b>

15:16.870 --> 15:20.880
<b>‫ولی اون بطری خاصی که پدرم داشت...</b>

15:20.880 --> 15:23.980
<b>‫من هنوز بچه بودم. انداختمش زمین و شکوندمش.</b>

15:24.760 --> 15:27.060
<b>‫بعدش دیگه هیچ‌وقت آشتی نکردن.</b>

15:27.060 --> 15:30.620
<b>‫شش‌ماه بعد، پدرم توی یه تصادف از دنیا رفت.</b>

15:31.340 --> 15:34.700
<b>‫اون‌موقع، با خودم فکر می‌کردم که اگه اون بطری رو نشکونده بودم،</b>

15:34.700 --> 15:38.100
<b>‫شاید اوضاع بین‌شون فرق می‌کرد.</b>

15:38.980 --> 15:43.600
<b>‫هروقت پدربزرگم راجع‌به پدرم صحبت می‌کنه،
‫ناخودآگاه یاد اون میفتم.</b>

15:44.380 --> 15:48.400
<b>‫نه که تنبیه‌ام کرده باشن. حتی بابت این مسئله سرزنشم هم نکردن.</b>

15:48.880 --> 15:52.140
<b>‫ولی بازم دلم می‌خواد از پدر و پدربزرگم عذرخواهی کنم.</b>

15:53.310 --> 15:56.760
<b>‫خیلی‌خب. بیا دوتایی اون بطری رو پیدا کنیم.</b>

15:58.050 --> 16:00.950
<b>‫چیزی از پدرتون یادتون مونده؟</b>

16:01.360 --> 16:06.210
<b>‫غذای موردعلاقه‌ داشتن؟ از چیزهای باکلاس مثل قهوه یا سیگار خوش‌شون میومد؟</b>

16:07.400 --> 16:10.620
<b>‫نمی‌دونم. تنها چیزی‌که یادمه...</b>

16:11.210 --> 16:15.540
<b>‫اینه که بطری به‌نظر داشت می‌درخشید.</b>

16:15.540 --> 16:17.530
<b>‫بطری می‌درخشید؟</b>

16:17.530 --> 16:19.710
<b>‫پس، شاید یه بطری بلوری بوده؟</b>

16:19.710 --> 16:22.740
<b>‫قطعاً. دراون‌صورت، ممکنه کنیاک بوده باشه.</b>

16:23.640 --> 16:27.040
<b>‫توی همچین موقعیت مهمی، مطمئناً مشروب ارزونی نمی‌خوردن.</b>

16:27.890 --> 16:32.830
<b>‫اگه رمی مارتین باشه، شاید لویی سیزدهم بوده.
‫اگه هنسی باشه، ریچارد بوده.</b>

16:32.830 --> 16:35.720
<b>‫فرست لندینگ هم کاملاً‌ مناسب آشتی‌کردنه.</b>

16:35.720 --> 16:38.060
<b>‫اوه. احتمالش بالاست.</b>

16:38.060 --> 16:41.720
<b>‫نه، مطمئناً بهتر از اینم هست.</b>

16:41.720 --> 16:44.450
<b>‫آره، نمی‌شه با اطمینان گفت.</b>

16:44.450 --> 16:45.110
<b>‫چیزه...</b>

16:45.110 --> 16:48.170
<b>‫آه، ببخشید. غرق صحبت شدیم.</b>

16:48.540 --> 16:50.930
<b>‫می‌تونین این اسامی رو یه‌بار دیگه بگین؟</b>

16:50.930 --> 16:52.450
<b>‫می‌خرمشون و بررسی‌شون می‌کنم.</b>

16:52.450 --> 16:54.960
<b>‫آه، ولی هیچ‌کدوم‌شون ارزون نیستن.</b>

16:54.960 --> 16:57.450
<b>‫درواقع خیلی گرونن.</b>

16:57.450 --> 17:01.490
<b>‫اشکالی‌ نداره. تاوان 25سال‌ـــه.</b>

17:03.080 --> 17:07.030
<b>‫وای. خونه‌ی خیلی‌خوبی دارین.</b>

17:09.160 --> 17:11.340
<b>‫این چیزیه که بهش می‌گن بطری کشتی؟</b>

17:11.340 --> 17:12.330
<b>‫بله.</b>

17:12.820 --> 17:15.490
<b>‫بطری‌های کشتی یه‌نوع بطری بلوری‌اَن.</b>

17:15.490 --> 17:18.630
<b>‫و یوکوسوکا، جایی که پدربزرگ‌تون درش
‫بزرگ شده، اساساً با کشتی‌ها مرتبطه.</b>

17:19.740 --> 17:23.050
<b>‫خب؟ هیچ‌کدوم از این‌ها به‌نظرتون آشنا میاد؟</b>

17:23.050 --> 17:26.480
<b>‫هوم. همه‌شون خیلی قشنگن.</b>

17:26.480 --> 17:30.560
<b>‫ولی حس می‌کنم درکل درخشان‌تر بود.</b>

17:30.990 --> 17:32.860
<b>‫دراون‌صورت،</b>

17:33.330 --> 17:37.270
<b>‫ممکنه یه جام دکوری بوده باشه؟
‫از اون‌هایی که توشون مشروب می‌ریزن؟</b>

17:37.690 --> 17:40.010
<b>‫البته، مدل‌های مختلف زیادی هست.</b>

17:40.010 --> 17:41.230
<b>‫هوم.</b>

17:42.000 --> 17:46.030
<b>‫گمونم بطریِ خود مشروب بود.</b>

17:46.030 --> 17:47.300
<b>‫که اینطور.</b>

17:47.710 --> 17:50.050
<b>‫هوم، که اینطور.</b>

17:50.880 --> 17:54.690
<b>‫اگه بطری کشتی یا جام دکوری نیست...</b>

17:55.010 --> 17:56.550
<b>‫دیگه چی باقی می‌مونه؟</b>

17:56.550 --> 17:58.290
<b>‫در وهله‌ی اول...</b>

17:58.290 --> 17:58.890
<b>‫هوم؟</b>

17:58.890 --> 18:02.350
<b>‫خب، پدربزرگش از چیزهای غربی بدش می‌اومده، درسته؟</b>

18:03.030 --> 18:06.900
<b>‫به‌نظرت پسرش برای آشتی‌کردن باهاش از یه مشروب غربی استفاده می‌کنه؟</b>

18:06.900 --> 18:12.080
<b>‫آه. حق با شماست. شاید اصلاً بطری مشروب وارداتی نبوده.</b>

18:16.470 --> 18:19.940
<b>‫میوا برام توضیح داد. ببخشید که به زحمت انداختیمت.</b>

18:19.940 --> 18:20.790
<b>‫چه حرفیه.</b>

18:21.470 --> 18:26.080
<b>‫یه‌بار دیگه درموردش فکر کردم. سعی کردم
‫تصور کنم پدرتون چه احساسی ممکن بود داشته باشن.</b>

18:26.440 --> 18:29.440
<b>‫اگه من جای ایشون بودم، قطعاً از این استفاده می‌کردم.</b>

18:32.850 --> 18:34.220
<b>‫این...</b>

18:35.850 --> 18:37.850
<b>‫بطری چهارگوش کاکوبین؟</b>

18:38.600 --> 18:41.840
<b>‫کسی‌که این بطری رو طراحی کرده، اهل ژاپن بوده.</b>

18:42.260 --> 18:45.230
<b>‫می‌دونین این چه طراحی‌ایه؟</b>

18:45.230 --> 18:47.370
<b>‫طرح لاک لاک‌پشت زمینی‌ـه، درسته؟</b>

18:47.370 --> 18:52.760
<b>‫بله. و شیشه به‌روش ساتسوما کیریکو تراشیده شده.</b>

18:53.520 --> 18:56.770
<b>‫برای همین به‌نظرم انگار داشت می‌درخشید!</b>

18:57.150 --> 19:00.620
<b>‫این یه بطری ویسکی‌ــه،</b>

19:01.950 --> 19:05.110
<b>‫ولی عصاره‌ای از سلایق اصل ژاپنی‌‌‌ــه.</b>

19:05.600 --> 19:09.750
<b>‫گمونم پسرتون سعی داشت بهتون بگه
‫حتی اگه مهمان‌سرا با یه هتل جایگزین بشه،</b>

19:09.750 --> 19:14.020
<b>‫بازم می‌تونه خدمات سبک ژاپنی ارائه بده.</b>

19:15.260 --> 19:19.280
<b>‫و می‌خواست این رو درحالی که این مشروب رو باهاتون می‌نوشه، ابراز کنه.</b>

19:22.030 --> 19:26.000
<b>‫یعنی انقدر برای این یه‌دونه بطری فکر کرده؟</b>

19:28.240 --> 19:32.030
<b>‫البته، طعمش کمی با اجناس فعلی فرق داره.</b>

19:32.400 --> 19:36.960
<b>‫روش برچسب «درجه‌ی ویژه» هست. این بطری برای قبل از سال 1989 ـــه.</b>

19:36.960 --> 19:38.660
<b>‫تونستم یه‌دونه پیدا کنم.</b>

19:39.050 --> 19:41.780
<b>‫چون‌که طعمش با گذشت زمان عوض می‌شه؟</b>

19:41.780 --> 19:44.660
<b>‫ترکیبات داخل بطری تغییر می‌کنن.</b>

19:45.010 --> 19:48.800
<b>‫به‌علاوه، احتمالاً مواد اولیه‌ و تعداد بطری‌های
‫مشروب‌ تولیدشده هم کمی تغییر کردن.</b>

19:49.160 --> 19:54.300
<b>‫نظریه‌های مختلف زیادی هست، اما
‫دلیل اینکه مشروب‌های قبلی به‌نظر طعم بهتری دارن،</b>

19:54.300 --> 19:57.930
<b>‫شاید به‌خاطر اینه که دارای تجاربی‌ان که هیچ‌وقت کم‌اثر نمی‌شن،</b>

19:58.570 --> 20:02.890
<b>‫یا شاید خاطراتی که فقط توی قلب‌هامون باقی می‌مونن.</b>

20:05.900 --> 20:08.770
<b>‫احتمالاً تمام این‌مدت با زیادی کار کشیدن از خودم،</b>

20:08.770 --> 20:14.190
<b>‫سعی داشتم تصادف بیست‌وپنج‌سال پیش رو فراموش کنم.</b>

20:15.570 --> 20:18.810
<b>‫ببخشید که تو رو توی شرایط دشواری قرار دادم.</b>

20:19.200 --> 20:20.830
<b>‫بابابزرگ...</b>

20:21.200 --> 20:26.210
<b>‫ولی می‌شه یه‌امروز من رو با پسرم تنها بذارین؟</b>

20:26.210 --> 20:31.710
<b>‫بیست‌وپنج سال گذشته. می‌خوام
‫به هر حرفی که داره، گوش جان بسپارم.</b>

20:45.610 --> 20:50.430
<b>‫نگران اینم که نکنه دوباره احساسات بابابزرگم رو جریحه‌دار کرده باشم.</b>

20:53.780 --> 20:57.710
<b>‫خب دیگه! بدجور گرسنه‌ام شده،
‫پس امروز مهمون من!</b>

20:58.060 --> 21:00.110
<b>‫تعارف نکن. هرچی میل داری، بگو.</b>

21:01.060 --> 21:05.380
<b>‫پس، یه کاکو های‌بال می‌خوام.</b>

21:08.910 --> 21:10.470
<b>‫به روی چشم.</b>

22:43.690 --> 22:47.390
<b>‫ممنون که اون‌روز زحمت کشیدی تشریف آوردی.</b>

22:47.390 --> 22:48.350
<b>‫خواهش می‌کنم.</b>

22:49.190 --> 22:55.350
<b>‫بعد از مرگ پسرم، سعی کردم یه هتل در سطح جهانی تأسیس کنم،</b>

22:55.720 --> 22:58.460
<b>‫تا به‌نوعی بابت گناهانم کفاره بدم.</b>

22:58.460 --> 23:01.800
<b>‫درطول این‌ سال‌ها به‌شدت احساس تنهایی می‌کردم.</b>

23:02.460 --> 23:08.490
<b>‫تنها چیزی که آرومم می‌کرد، نوشیدنی‌ای بود
‫که مالک مرحوم لاپین بهم می‌داد.</b>

23:09.250 --> 23:15.750
<b>‫دست آخر، آرامش نه از ثروت و دارایی، بلکه ازطریق آدم‌های دیگه حاصل می‌شه.</b>

23:16.070 --> 23:19.620
<b>‫درنهایت، توی یه فرد خلاصه می‌شه. توی یه بارتندر خلاصه می‌شه.</b>

23:19.620 --> 23:22.120
<b>‫هدف از وجود بارها همینه.</b>

23:22.890 --> 23:25.760
<b>‫و آخر از همه، اون جام خدا، خب،</b>

23:27.260 --> 23:33.270
<b>‫آخرین راه رسیدن به رستگاری برای روحی‌ــه که از
‫تنهایی رنجیده و جای دیگه‌ای برای رفتن نداره.</b>

23:33.710 --> 23:35.720
<b>‫و به‌نظرم تو می‌تونی درستش کنی.</b>

23:35.720 --> 23:39.270
<b>‫نه، بی‌چون‌وچرا می‌خوام که درستش کنی.</b>
