WEBVTT

00:00.000 --> 00:05.240
<b>CWTHIERRY
Film2Media</b>

00:01.660 --> 00:05.230
<b>‫یه مشتری به‌خاطر اون جونشو از دست داد.</b>

00:06.670 --> 00:10.940
<b>‫یا دست کم، ساساکورا ریو معتقده تقصیر اون بوده.</b>

00:30.010 --> 00:36.720
<b></b>جام خدا

01:47.450 --> 01:52.840
<b>‫بارهای آمریکایی یه مثل قدیمی دارن که می‌گه،</b>

01:53.380 --> 01:55.810
<b>‫وقتی یه مرد تو فکر خودکشی‌ــه،</b>

01:55.810 --> 01:59.430
<b>‫آخرین کسی‌که ترجیح می‌ده باهاش
‫وقت بگذرونه، یکی از این دو مورده.</b>

01:59.430 --> 02:01.440
<b>‫یا کشیش ــه.</b>

02:01.440 --> 02:02.850
<b>‫و یا...</b>

02:03.850 --> 02:05.350
<b>‫بارتندر.</b>

02:05.690 --> 02:07.660
<b>‫«حس مرگ دارم.»</b>

02:07.660 --> 02:11.770
<b>‫مشتری‌های زیادی این حرفو بهم می‌زنن.</b>

02:12.200 --> 02:15.870
<b>‫معمولاً، با خنده جمعش می‌کنم و بهشون توجه نمی‌کنم.</b>

02:15.870 --> 02:20.740
<b>‫ولی مشتری‌ای که اون‌روز اینو به ریو گفت، جدی بود.</b>

02:21.230 --> 02:25.180
<b>‫ساساکورا-سان چه نوشیدنی‌ای براش سرو کرد؟</b>

02:25.180 --> 02:26.660
<b>‫خدا می‌دونه.</b>

02:26.660 --> 02:31.050
<b>‫شاید یه‌چیزی تو مایه‌های کوکتل ابتکاری
‫که باهاش برنده‌ی مسابقه شد.</b>

02:32.570 --> 02:35.460
<b>‫ولی بعد فرداش،</b>

02:35.460 --> 02:39.000
<b>‫از بالای یه ساختمون خودش رو درآغوش ابرها رها کرد.</b>

02:39.000 --> 02:42.140
<b>‫ولی این به‌هیچ‌وجه تقصیر ساساکورا-سان نبوده!</b>

02:45.630 --> 02:48.390
<b>‫قبول دارم. ولی...</b>

02:48.890 --> 02:52.780
<b>‫«اگه نوشیدنی دیگه‌ای سرو کرده بودم، چی؟»</b>

02:52.780 --> 02:55.250
<b>‫هر آدمی به این فکر میفته.</b>

02:56.740 --> 02:59.280
<b>‫سنپای، نظرت راجع‌به این چیه؟</b>

03:01.660 --> 03:05.160
<b>کانتر بار هتل کاردینال</b>

03:02.500 --> 03:05.160
<b>‫این دیگه چیه؟ کِی قبول کرد؟</b>

03:02.570 --> 03:05.160
<b>‫استراحت کنید و از یک نوشیدنی در
‫فضایی بی‌نظیر، لذت ببرید.</b>

03:03.200 --> 03:05.160
<b>بارتندر
ساساکورا ریو</b>

03:05.160 --> 03:07.300
<b>‫ایده‌ی رئیس هتل بود.</b>

03:07.300 --> 03:10.320
<b>‫«بیا کاری کنیم که ساساکورا ریو چاره‌ای جز پذیرفتن پیشنهادمون نداشته باشه.»</b>

03:10.320 --> 03:13.210
<b>‫پس یعنی رئیس دراین‌باره جدی‌ــه.</b>

03:13.210 --> 03:15.710
<b>‫هیگوچی! از اول درستش کن.</b>

03:15.710 --> 03:18.220
<b>‫هـــــه؟ این خوب نیست؟</b>

03:16.680 --> 03:20.180
<b>‫استراحت کنید و از یک نوشیدنی در
‫فضایی بی‌نظیر، لذت ببرید.</b>

03:16.680 --> 03:20.180
<b>بارتندر
ساساکورا ریو</b>

03:18.220 --> 03:18.990
<b>‫نه!</b>

03:18.990 --> 03:20.180
<b>‫باشه.</b>

03:24.910 --> 03:29.170
<b>‫کم پیش میاد که صبح به این زودی
‫افتخار پذیرایی از مالک بار نصیبم شه.</b>

03:29.170 --> 03:31.570
<b>‫آره، حق با توـــه.</b>

03:33.300 --> 03:36.320
<b>‫تصمیم گرفتی به هتل کاردینال بری؟</b>

03:36.830 --> 03:38.820
<b>‫حتماً با رئیس کوروشیما صحبت کردین.</b>

03:38.820 --> 03:42.660
<b>‫آره. یه‌مدته یه‌بند ازم می‌پرسه.</b>

03:42.330 --> 03:45.080
<b>اودن</b>

03:43.750 --> 03:48.330
<b>‫ماکی-کون، کسب‌وکار برای تو چه معنایی داره؟</b>

03:48.330 --> 03:50.080
<b>‫گمونم، جاه‌طلبی.</b>

03:50.440 --> 03:54.090
<b>‫صرف با حرص‌وطمع می‌شه به 500 میلیون یا یه‌میلیارد ین رسید.</b>

03:54.090 --> 03:57.830
<b>‫رسیدن به پنج یا ده میلیارد ین، به بلندپروازی‌هات بستگی داره.</b>

03:57.830 --> 03:59.860
<b>‫ولی بعدش چی؟</b>

04:00.680 --> 04:06.090
<b>‫ماکی-کون، مهم‌ترین بخش کسب‌وکار، پرورش نسل آینده‌ست.</b>

04:06.090 --> 04:12.110
<b>‫از میان برداشتن موانع کوچکی که سد راهِ
‫یه جوون شده و هدایت‌کردنش به راه درست.</b>

04:12.460 --> 04:14.860
<b>‫پرورش نسل آینده...</b>

04:15.330 --> 04:22.620
<b>‫مثل اینکه رئیس کوروشیما کارکنان اصلی
‫هتل کاردینال رو خودش استخدام می‌کنه.</b>

04:23.080 --> 04:26.880
<b>‫خیلی‌وقت پیش کارت توی پاریس رو بررسی کرده.</b>

04:27.920 --> 04:32.900
<b>‫اون مرد از سر خودخواهی‌اش نیست که اصرار داره توی هتلش کار کنی.</b>

04:32.900 --> 04:35.630
<b>‫همه‌ش به‌خاطر توــه.</b>

04:36.090 --> 04:39.330
<b>‫ولی آخه، اِدِن‌هال چی می‌شه؟</b>

04:40.320 --> 04:43.140
<b>‫این بار وقتی‌که به آخر خط رسیده بودم، منو پذیرفت.</b>

04:43.140 --> 04:44.730
<b>‫هنوز لطف‌تون رو جبران نکردم.</b>

04:45.160 --> 04:48.540
<b>‫در اِدِن‌هال رو تخته می‌کنم.</b>

04:56.280 --> 05:01.170
<b><i>‫تمام‌ این‌مدت از خودم می‌پرسیدم که چرا مدام سؤالم رو می‌پیچوند؟</i></b>

05:02.080 --> 05:05.280
<b><i>‫حتماً نمی‌خواد به گذشته‌ها فکر کنه.</i></b>

05:09.720 --> 05:10.540
<b>‫بفرمائید.</b>

05:11.220 --> 05:12.800
<b>‫یه A-1.</b>

05:13.850 --> 05:18.000
<b>‫برای پذیرایی در کشتی‌های تفریحی مجلل درست شده،</b>

05:18.000 --> 05:22.550
<b>‫و همیشه توی تمام کتاب راهنماهای کوکتل،‌ اولین نوشیدنی لیست ـــه.</b>

05:22.870 --> 05:25.200
<b>‫پس کوکتل درجه‌یکی‌ـــه.</b>

05:25.870 --> 05:29.310
<b>‫بابت ترفیع شغلی‌تون، از صمیم قلب تبریک می‌گم.</b>

05:29.870 --> 05:31.060
<b>‫ممنون.</b>

05:31.820 --> 05:34.310
<b>‫من رو به‌عنوان مدیر یکی از شعبه‌ها توی آمریکای شمالی انتخاب کردن.</b>

05:36.810 --> 05:41.320
<b>‫خیلی خوش‌طعمه. گوارا و طراوت‌بخشه و در عین‌حال طعم میوه می‌ده.</b>

05:42.350 --> 05:45.900
<b>‫وقتی برم به آمریکا، دیگه نمی‌تونم طعم کوکتل‌هات رو بچشم.</b>

05:45.900 --> 05:47.280
<b>‫دلم براشون تنگ می‌شه.</b>

05:48.250 --> 05:51.080
<b>‫دفعات زیادی به اینجا سر زدم،</b>

05:51.460 --> 05:54.960
<b>‫ولی حس می‌کنم منو فقط در بدترین حالتم دیدی.</b>

06:01.250 --> 06:06.100
<b>‫ساساکورا-کون، می‌دونی چی باعث می‌شه یه کارمند اداری
‫بخواد از پله‌های ترقی بالا بره؟</b>

06:06.680 --> 06:08.490
<b>‫هدف و حس مسئولیت‌پذیری،</b>

06:08.490 --> 06:11.020
<b>‫و تشویق و پاداشِ مرتبط با اون کار.</b>

06:11.020 --> 06:13.350
<b>‫اما این کاملاً مشخصه، مگه نه؟</b>

06:13.790 --> 06:15.350
<b>‫فداکاری‌.</b>

06:16.890 --> 06:18.610
<b>‫بازم از همین نوشیدنی لطف می‌کنی.</b>

06:19.150 --> 06:20.370
<b>‫دوتا لطفاً.</b>

06:24.700 --> 06:28.870
<b>‫هیچ‌کس نمی‌تونه بدون فداکردنِ بعضی چیزها،
‫از پله‌های ترقی بالا بره.</b>

06:29.240 --> 06:33.360
<b>‫مسلماً باید بیشتر از دیگران برای کارت وقت بذاری،</b>

06:33.360 --> 06:36.790
<b>‫و گاهی اوقات با آدم‌هایی که خوشت نمیاد، نوشیدنی‌های تلخ بخوری.</b>

06:37.380 --> 06:41.390
<b>‫بعضی‌وقتا، این حس خودفریبی تو رو کم کم از خودت بیزار می‌کنه.</b>

06:42.150 --> 06:49.060
<b>‫ولی علی‌رغم این، بعضیا سلامتی‌شون رو به خطر میندازن
‫و بعضیا درگیر کشمکش‌های درونی می‌شن،</b>

06:49.060 --> 06:51.520
<b>‫که اونم قبل از دستیابی به اهداف‌شون، محو می‌شن.</b>

06:52.190 --> 06:53.120
<b>‫بفرمائید.</b>

06:54.250 --> 06:58.090
<b>‫هایاسه-سان، شما ناگزیر به فدا‌کردن چیا شدین؟</b>

06:58.520 --> 06:59.880
<b>‫خانواده‌ام.</b>

07:00.300 --> 07:03.780
<b>‫همسر مرحومم قلبش مادرزادی ضعیف بود.</b>

07:04.300 --> 07:08.830
<b>‫وقتی به یه سفر کاری خارج از کشور رفته بودم،
‫یهویی توی خونه بیمار شد.</b>

07:09.340 --> 07:11.970
<b>‫به‌نظرت من اون‌لحظه داشتم چیکار می‌کردم؟</b>

07:12.860 --> 07:15.730
<b>‫توی یه فروشگاه بزرگ برای یه جشن تولد،</b>

07:16.570 --> 07:18.950
<b>‫واسه خانوم مشتری‌ام، چیز میز انتخاب می‌کردم.</b>

07:21.040 --> 07:23.300
<b>‫چرا آدم‌ها می‌خوان از پله‌های ترقی بالا برن؟</b>

07:23.300 --> 07:28.800
<b>‫چون اگه به راه موفقیتت ادامه ندی،
‫تمام اون فداکاری‌ها هدر می‌رن.</b>

07:29.390 --> 07:30.890
<b>‫فقط همسر مرحومم نیست.</b>

07:30.890 --> 07:35.950
<b>‫سنپای‌های خیلی بااستعدادتر از خودم و
‫همکارهای فوق‌العاده سخت‌کوشی داشتم.</b>

07:35.950 --> 07:40.480
<b>‫به‌خاطر اونام که شده باید به راه موفقیتم ادامه بدم.</b>

07:42.680 --> 07:46.070
<b>‫کیمیکو، این کوکتلی از اون بالاست.</b>

07:47.640 --> 07:49.490
<b>‫همه‌ش رو به تو مدیونم، عزیزم.</b>

07:52.590 --> 07:55.650
<b>‫شرمنده. نمی‌خواستم همچین داستان عاشقانه‌ی آبکی رو تعریف کنم.</b>

07:55.650 --> 07:56.890
<b>‫چه حرفیه.</b>

07:56.890 --> 08:01.460
<b>‫ولی واقعاً حس عجیبی داره.
‫تاحالا این داستان رو برای کسی تعریف نکرده بودم.</b>

08:01.850 --> 08:04.960
<b>‫به‌عنوان یه بارتندر،‌ واقعاً برام باعث افتخاره.</b>

08:05.460 --> 08:11.490
<b>‫انگار تقدیر همه‌ی آدم‌ها اینه که اسیرِ
‫تمام حسرت‌هایی بشن که توی قلب‌شون انباشته شده.</b>

08:12.120 --> 08:15.220
<b>‫مثل یه خار کوچیکه که توی قلبت فرو رفته.</b>

08:16.380 --> 08:17.700
<b>‫حق با شماست.</b>

08:18.430 --> 08:22.980
<b>‫خب دیگه، گمونم بهتر باشه برم. خیلی ممنونم.</b>

08:25.800 --> 08:27.110
<b>‫خوش اومدین.</b>

08:27.590 --> 08:28.980
<b>‫خیلی‌وقته خبری ازتون نیست.</b>

08:28.980 --> 08:30.040
<b>‫آره.</b>

08:36.120 --> 08:37.870
<b>‫کامیشیما-سان؟</b>

08:38.280 --> 08:40.620
<b>‫خیال می‌کردم برای کار به یه بیمارستان روستایی رفتین.</b>

08:42.120 --> 08:44.310
<b>‫برگشتم.</b>

08:44.390 --> 08:46.380
<b>‫به‌خاطر یه مشکل خانوادگی.</b>

08:46.780 --> 08:50.880
<b>‫اون‌دفعه که ازتون خواستم باهام قرار بذارین...</b>

08:50.880 --> 08:52.890
<b>‫واقعاً بابتش متأسفم.</b>

08:55.430 --> 08:59.640
<b>‫یه کار فوری برام پیش اومد.</b>

09:02.460 --> 09:07.650
<b>‫اگه اشکالی نداره، می‌شه اجازه بدین جبران کنم؟</b>

09:09.890 --> 09:11.660
<b>‫البته، خیلی خوش‌حال می‌شم.</b>

09:13.660 --> 09:18.310
<b>‫ولی اگه یه‌بار دیگه منو قال بذارین،
‫یه مشت می‌خوابونم تو فک‌تون.</b>

09:18.310 --> 09:20.410
<b>‫آه. خیلی‌خب.</b>

09:20.410 --> 09:25.000
<b></b>مرکز خرید گینزا

09:20.410 --> 09:25.000
<b></b>‫ساختمان گینزا M

09:29.760 --> 09:33.010
<b></b>جام خدا

09:35.260 --> 09:37.760
<b></b>مرکز خرید گینزا

09:35.260 --> 09:37.760
<b></b>‫ساختمان گینزا M

09:48.570 --> 09:50.440
<b>‫چی؟ آمریکا؟</b>

09:50.440 --> 09:54.280
<b>‫آره. احتمالاً نزدیک پنج‌سال اونجا بمونم.</b>

09:54.280 --> 09:59.790
<b>سالاد
سیب‌زمینی</b>

09:54.280 --> 09:59.790
<b>بال
مرغ</b>

09:54.280 --> 09:59.790
<b>توفوی
آب‌پز</b>

09:54.280 --> 09:59.790
<b>واسابی
ماهی‌مرکب</b>

09:54.280 --> 09:59.790
<b>ماهی سرخو
پخته‌شده</b>

09:54.280 --> 09:59.790
<b>خرچنگ
میسو</b>

09:54.690 --> 09:57.250
<b>‫چرا بهم نگفتین؟</b>

09:57.250 --> 09:59.790
<b>‫قصد نداشتم ازتون قایمش کنم!</b>

10:02.790 --> 10:07.040
<b>‫اونم وقتی بالأخره تونستیم دوباره باهم نوشیدنی بزنیم...</b>

10:09.270 --> 10:13.300
<b>‫هایاسه-سان، چرا اومدین به دیدنم؟</b>

10:20.980 --> 10:25.060
<b>‫ساساکورا-کون، دلت پیش کسی گیره؟</b>

10:25.410 --> 10:26.500
<b>‫هان؟</b>

10:26.500 --> 10:28.820
<b>‫دلم پیش کسی گیره؟</b>

10:29.170 --> 10:33.570
<b>‫آه، روم سیاه. نباید درمورد همچین مسئله‌ی خصوصی‌ای بپرسم.</b>

10:33.570 --> 10:39.080
<b>‫خب، متأسفانه فعلاً دلم فقط پیش کارم گیره.</b>

10:39.500 --> 10:40.790
<b>‫منم همین‌طور.</b>

10:43.920 --> 10:48.460
<b>‫مثل اینکه ساعت تعطیلی شده.
‫شرمنده تا دیروقت موندم.</b>

10:55.030 --> 10:58.810
<b>‫اوه. هایاسه-سان. چه اتفاقی افتاده؟</b>

10:58.810 --> 11:02.500
<b>‫اگه امکانش هست، می‌شه باهام به یه بار دیگه بیای؟</b>

11:03.230 --> 11:06.730
<b>کابوکیچو ایچی بانگای</b>

11:07.040 --> 11:08.650
<b>‫اینجا بار سنپای‌مه.</b>

11:09.030 --> 11:11.940
<b>‫البته، همچین بار اصیلی هم نیست.</b>

11:14.860 --> 11:16.320
<b>‫بفرمائید تو.</b>

11:18.850 --> 11:20.870
<b>‫فردا عازم آمریکا می‌شم.</b>

11:20.870 --> 11:22.190
<b>‫هـــــــــه؟</b>

11:22.190 --> 11:25.970
<b>‫اشکالی نداره تا این وقت شب مشروب بخورین؟</b>

11:25.970 --> 11:28.130
<b>‫شاید برای همینه که می‌خوام مشروب بخورم.</b>

11:28.780 --> 11:30.880
<b>‫اخیراً موضوعی ذهنمو درگیر کرده.</b>

11:32.880 --> 11:36.480
<b>‫گمونم شرخرها دنبالت نیفتادن.</b>

11:36.480 --> 11:38.640
<b>‫از قیافه‌ات معلومه پای یه زن وسطه.</b>

11:40.640 --> 11:43.820
<b>‫این بار ممکنه خیلی با مشتری‌هاش روراست باشه.</b>

11:44.140 --> 11:46.520
<b>‫یه‌جور بیمارستان سیاره.</b>

11:46.880 --> 11:49.050
<b>‫«پای یه زن وسطه»، ها؟</b>

11:49.050 --> 11:50.480
<b>‫حق با توــه.</b>

11:52.530 --> 11:54.470
<b>‫بهت حسودیم می‌شه.</b>

11:55.120 --> 11:59.270
<b>‫مشتری‌های من همیشه یا دنبال
‫یه‌چیزی‌ان یا دارن ازش فرار می‌کنن.</b>

11:59.270 --> 12:02.240
<b>‫مجال دودلی ندارن.</b>

12:03.100 --> 12:06.620
<b>‫دراین‌صورت، چطوره با این‌ها تصمیم بگیری؟</b>

12:07.470 --> 12:12.040
<b>‫قدیم‌ها، تاس انداختن از مهارت‌های ضروری برای بارتندرها بود.</b>

12:12.040 --> 12:17.060
<b>‫این‌طوری، شل نگه‌داشتن مچت و تکون‌دادن لیوان،</b>

12:17.060 --> 12:19.540
<b>‫یه تمرین عالی برای استفاده از شیکر بود.</b>

12:19.540 --> 12:23.570
<b>‫و بعدش حرکت تاس‌ها توی لیوان رو تصور می‌کنی.</b>

12:24.200 --> 12:29.720
<b>‫اینم باعث می‌شه بتونی تصور کنی که
‫یخ‌ها چجوری توی شیکر تکون می‌خورن.</b>

12:34.820 --> 12:36.660
<b>‫به این می‌گن برج تاس.</b>

12:36.660 --> 12:41.700
<b>‫احتمال قراردادنِ هرپنج‌تا تاس روی هم، خب، تقریباً یک در سی‌ــه.</b>

12:42.140 --> 12:45.950
<b>‫با این احتمال بیشتر انگار به شانس بستگی داره تا مهارت.</b>

12:46.240 --> 12:53.120
<b>‫قطعاً. ولی می‌دونی جناب، ممکنه با شرط بستن
‫روی احتمال کم گور خودتو بکنی،</b>

12:53.700 --> 12:57.340
<b>‫ولی وقتی شرط‌بندی‌ ریسک‌پذیر می‌کنی، زندگی جالب‌تره.</b>

12:57.340 --> 12:59.320
<b>‫دلیلشو می‌دونی؟</b>

12:59.840 --> 13:02.850
<b>‫به‌جای شرط‌بندی بدون‌ریسک و بعداً افسوس‌خوردن بابتش،</b>

13:02.850 --> 13:06.350
<b>‫برات راحت‌تره باخت سنگین از یه شرط‌بندی ریسک‌پذیر رو قبول کنی.</b>

13:06.970 --> 13:08.590
<b>‫متوجه شدم.</b>

13:08.590 --> 13:10.600
<b>‫لطفاً یه‌بار دیگه بچرخونین.</b>

13:11.040 --> 13:12.490
<b>‫با کمال میل.</b>

13:14.850 --> 13:19.150
<b><i>‫اگه هر پنج‌تا تاس روی هم نباشن، ارتباطم رو باهاش قطع می‌کنم.</i></b>

13:20.170 --> 13:22.370
<b><i>‫ولی اگه هر پنج‌تاشون باشن،</i></b>

13:23.140 --> 13:26.740
<b><i>‫اگه همچین معجزه‌ای رخ بده، می‌رم دیدنش.</i></b>

13:27.410 --> 13:30.340
<b><i>‫حتی اگه باعث شه ترفیع شغلی‌ام رو از دست بدم.</i></b>

13:38.380 --> 13:42.130
<b>‫می‌دونی، آدم‌ها بعضی‌وقتا وانمود می‌کنن دودلن.</b>

13:42.130 --> 13:43.980
<b>‫درست مثل شما، جناب.</b>

13:44.310 --> 13:45.890
<b>‫«وانمود می‌کنن دودلن»؟</b>

13:46.230 --> 13:49.880
<b>‫مهم‌ترین چیز، داشتنِ فقط کمی اعتمادبه‌نفس ـــه.</b>

13:49.880 --> 13:52.570
<b>‫ولی آدم‌های بزدل نمی‌تونن با خودشون روراست باشن.</b>

13:52.940 --> 13:55.150
<b>‫سعی می‌کنن توی تصمیمات‌شون به خدا توکل کنن.</b>

13:56.070 --> 13:58.020
<b>‫گمونم حق با شماست.</b>

13:58.020 --> 14:02.650
<b>‫خیلی‌خب. ببینیم خدا کدوم رو انتخاب کرده.</b>

14:03.020 --> 14:04.410
<b>‫یه‌لحظه صبر کنید.</b>

14:04.410 --> 14:09.090
<b>‫قبلش، یه کوکتل هست که همیشه می‌خواستم امتحانش کنم.</b>

14:10.240 --> 14:12.410
<b>‫نتونستم توی بار ساساکورا-کون بخورمش.</b>

14:12.410 --> 14:13.510
<b>‫هــــــــــه؟</b>

14:13.510 --> 14:16.920
<b>‫اینجا خط مقدمه. چی می‌خوای؟</b>

14:17.880 --> 14:19.300
<b>‫بویلرمیکر.</b>

14:24.300 --> 14:28.770
<b>‫آبجو و بوربن. بقیه‌ش رو خودت از پسش برمیای؟</b>

14:28.770 --> 14:29.770
<b>‫آره.</b>

14:36.330 --> 14:38.890
<b>‫مهم‌ترین چیز، داشتنِ فقط کمی اعتمادبه‌نفس ـــه.</b>

14:47.230 --> 14:48.580
<b>‫اوه.</b>

14:49.210 --> 14:53.990
<b>‫ویسکی درصد الکلش بیشتره و سعی می‌کنه بره بالا،</b>

14:53.990 --> 14:57.330
<b>‫برای همین همه‌ی کف آبجو می‌ریزه بیرون.</b>

14:57.330 --> 15:01.960
<b>‫خب، یه بارتندر زرنگ این‌طوری توضیحش می‌ده.</b>

15:02.340 --> 15:06.190
<b>‫ولی وقتی اون رو می‌خوری، مثل یه دیگ بخار داخلت قل قل می‌کنه.</b>

15:06.190 --> 15:08.000
<b>‫کمی اعتمادبه‌نفس بهت تزریق می‌کنه.</b>

15:08.000 --> 15:10.470
<b>‫برای همینه بهش می‌گن بویلرمیکر.</b>

15:19.250 --> 15:21.230
<b>‫واقعاً مثل یه بویلرـــه.</b>

15:23.090 --> 15:25.470
<b>‫یه‌چیز دیگه که همیشه می‌خواستم امتحان کنم...</b>

15:26.160 --> 15:27.110
<b>‫اینه.</b>

15:29.200 --> 15:32.890
<b>‫ممنونم. حس می‌کنم خار توی قلبم رو بیرون کشیدم.</b>

15:32.890 --> 15:36.780
<b>‫خوبه. وقتی گرفتار یه خار می‌شی،
‫نباید واسه بیرون‌کشیدنش تعلل کنی.</b>

15:36.780 --> 15:38.630
<b>‫بارها برای همینن.</b>

15:39.050 --> 15:43.490
<b>‫اگه اینو از قبل می‌دونستم، شاید زندگی‌م کمی آسون‌تر می‌شد.</b>

15:44.000 --> 15:46.830
<b>‫ساساکورا-کون، ازت ممنونم.</b>

15:46.830 --> 15:49.260
<b>‫این چی؟ نمی‌خواین نگاه کنین؟</b>

15:49.600 --> 15:52.760
<b>‫نه. الان می‌دونم چه حسی دارم.</b>

15:53.480 --> 15:57.140
<b>‫درواقع، شاید تمام این‌مدت می‌دونستم.</b>

15:59.500 --> 16:01.380
<b>‫خاری توی قلب، ها؟</b>

16:02.270 --> 16:05.770
<b>‫یه شرط ببندیم؟ انگار یه‌چیزی ذهنتو درگیر کرده.</b>

16:06.260 --> 16:09.280
<b>‫فکر نکنم بتونم شکست‌تون بدم، کیتاکاتا-سان.</b>

16:09.820 --> 16:12.780
<b>‫وقتش که برسه، خودم تصمیم می‌گیرم.</b>

16:16.950 --> 16:20.040
<b>‫شاید اصلاً لازم نباشه از خدا بپرسی.</b>

16:34.840 --> 16:37.560
<b>‫بفرمائید. یه بازدارنده.</b>

16:37.930 --> 16:41.810
<b>‫ممنونم. می‌خواستم امتحانش کنم.</b>

16:44.120 --> 16:45.500
<b>‫خوش‌طعمه!</b>

16:45.830 --> 16:50.180
<b>‫یکم تنده ولی بعدش مزه‌ی شیرینی می‌ده.
‫ممکنه بهش اعتیاد پیدا کنم.</b>

16:50.180 --> 16:52.070
<b>‫خیلی ممنونم!</b>

16:52.070 --> 16:55.320
<b>‫مثل اینکه اوضاع کانتر بار ردیف شده.</b>

16:55.740 --> 16:58.080
<b>‫درواقع هنوز قطعی نشده.</b>

16:58.080 --> 17:00.210
<b>‫هان؟ ولی توی اطلاعیه...</b>

17:00.210 --> 17:03.960
<b>‫ساساکورا-سان هنوز موافقت نکردن.</b>

17:03.960 --> 17:05.960
<b>‫هان؟ واسه خودتون بریدین و دوختین؟</b>

17:05.960 --> 17:07.280
<b>‫کاواکامی-سان.</b>

17:07.280 --> 17:09.970
<b>‫آه... ببخشید.</b>

17:10.490 --> 17:15.340
<b>‫نمی‌دونم صلاح ساساکورا-سان توی چیه.</b>

17:15.340 --> 17:17.620
<b>‫یه بازدارنده‌ی دیگه، گمونم.</b>

17:17.620 --> 17:18.390
<b>‫هوم؟</b>

17:19.160 --> 17:21.530
<b>‫انگار که داری برخلاف جهت باد می‌دوئی.</b>

17:22.040 --> 17:25.900
<b>‫منتظر می‌مونی تا باد آروم بگیره یا باهاش شاخ به شاخ می‌شی؟</b>

17:25.900 --> 17:29.470
<b>‫یا هرچی! مثل ساساکورا-سان حرف زدم؟</b>

17:39.100 --> 17:43.930
<b><i>‫به‌خاطر اتفاقی که افتاد، می‌ترسی توی بار هتل کار کنی؟</i></b>

17:44.250 --> 17:47.500
<b><i>‫ولی اون‌که تقصیر تو نبود.</i></b>

17:48.590 --> 17:50.810
<b><i>‫باید اینو تو روی خودش بگم!</i></b>

17:52.500 --> 17:56.170
<b></b>فرانسوی

18:00.550 --> 18:01.720
<b>‫خوش اومدین.</b>

18:09.060 --> 18:10.440
<b>‫عصر بخیر.</b>

18:11.670 --> 18:13.120
<b>‫خیلی‌وقته خبری ازتون نیست.</b>

18:13.710 --> 18:18.160
<b>‫این اواخر ندیدمتون، برای همین
‫کنجکاو بودم بدونم در چه حالید.</b>

18:20.160 --> 18:21.480
<b>‫چی میل دارین؟</b>

18:22.950 --> 18:25.040
<b>‫فرض کنیم یه مشتری دارین.</b>

18:25.040 --> 18:26.040
<b>‫جان؟</b>

18:26.800 --> 18:29.200
<b>‫یه مشتری که خیلی ناراحته.</b>

18:30.490 --> 18:32.580
<b>‫اینقدر که می‌خواد بمیره.</b>

18:33.600 --> 18:40.970
<b>‫شما به‌عنوان یه بارتندر، برای همچین مشتری‌ای،
‫چه نوشیدنی‌ای سرو می‌کنین؟</b>

18:43.090 --> 18:45.440
<b>‫حتماً با کیتاکاتا-سان صحبت کردین.</b>

18:47.100 --> 18:48.100
<b>‫بله.</b>

18:49.540 --> 18:51.480
<b>‫خب، شما بودین چیکار می‌کردین؟</b>

18:52.320 --> 18:57.950
<b>‫اگه من بودم، سر عقل می‌آوردمش.
‫بهش می‌گفتم، «بچه‌بازی درنیار!»</b>

18:59.040 --> 19:00.700
<b>‫اوه، چه ترسناک.</b>

19:01.330 --> 19:04.960
<b>‫آخه، هیچ‌وقت باهاش کنار نمیاین.</b>

19:06.960 --> 19:11.500
<b>‫وقتی یه عزیزت می‌میره و فقط تو می‌مونی و دل شکسته‌ات،</b>

19:11.500 --> 19:13.720
<b>‫دائم خودتو سرزنش می‌کنی.</b>

19:17.010 --> 19:20.720
<b>‫منم این حس رو تجربه کردم. پدرومادرم رو توی یه تصادف از دست دادم.</b>

19:20.720 --> 19:26.120
<b>‫با خودم فکر می‌کردم، «چرا هنوز زنده‌ام؟ فایده‌ی زندگی چیه؟»</b>

19:27.220 --> 19:29.760
<b>‫ساساکورا-سان، شما هم همین احساس رو دارین؟</b>

19:30.270 --> 19:34.600
<b>‫نمی‌تونین جوابی پیدا کنین،
‫برای همین نمی‌تونین تصمیم بگیرین بعدش چیکار کنین.</b>

19:34.600 --> 19:36.500
<b>‫مثلاً درمورد کار کردن توی بار ما.</b>

19:37.540 --> 19:42.540
<b>‫الان، اگه یه‌مشتری‌ام انقدری ناراحت باشه که بخواد خودکشی کنه،</b>

19:44.550 --> 19:47.080
<b>‫این تنها جوابیه که می‌تونم بهش بدم.</b>

19:49.250 --> 19:51.230
<b>‫اسمش تام و جری ـــه.</b>

19:51.230 --> 19:53.580
<b>‫چیز، همون موش و گربه؟</b>

19:53.580 --> 19:56.600
<b>‫بله. البته، نه دقیقاً.</b>

19:56.600 --> 20:01.760
<b>‫ظاهراً، به‌خاطر اینه که توسط یه بارتندر
‫توی قرن نوزدهم به اسم جری توماس درست شده.</b>

20:05.820 --> 20:10.270
<b>‫مثل موس، طعم شیرین خوشایندی داره، و گرمه!</b>

20:10.770 --> 20:17.780
<b>‫تنها کاری که از دست یه بارتندر برمیاد،
‫سروکردن بهترین نوشیدنی ممکن برای مشتری‌ایه که مقابلش نشسته.</b>

20:18.180 --> 20:27.540
<b>‫حواسش باشه زیادی قوی، زیادی شیرین،
‫زیادی ترش، زیادی داغ یا زیادی سرد نباشه.</b>

20:28.070 --> 20:29.800
<b>‫برای همین اینو درست کردین.</b>

20:30.290 --> 20:32.230
<b>‫یه دلیل دیگه هم داره.</b>

20:32.720 --> 20:36.440
<b>‫سؤالات مرگ و زندگی رو باید به یه کشیش سپرد.</b>

20:36.440 --> 20:38.720
<b>‫استادتون اینو بهتون یاد داده؟</b>

20:38.720 --> 20:40.050
<b>‫کاملاً درست حدس زدید.</b>

20:41.270 --> 20:46.460
<b>‫ساساکورا-سان، دیگه نگران اون اتفاق نیستین؟</b>

20:48.000 --> 20:49.110
<b>‫اوهوم.</b>

20:49.940 --> 20:55.250
<b>‫خداروشکر. گمونم از کاه کوه ساختم.</b>

21:00.080 --> 21:02.360
<b>‫بفرمائید، لطفاً از این استفاده کنید.</b>

21:02.360 --> 21:03.830
<b>‫ممنونم.</b>

21:04.780 --> 21:06.650
<b>‫خب، تا بعد.</b>

21:08.770 --> 21:10.120
<b>‫لطفاً‌ مراقب باشید.</b>

21:11.880 --> 21:15.560
<b><i>‫کاسه-سان، یادمه توی نامه‌تون برام چی نوشتید.</i></b>

21:16.090 --> 21:21.800
<b><i>‫«یه بارتندر هرچقدر هم در رنج و عذاب باشه،
‫نباید این احساسات رو به مشتری‌هاش نشون بده.</i></b>

21:22.750 --> 21:25.780
<b><i>‫بار جایی‌ــه که مشتری برای درامان ماندن از بارون بهش پناه میاره.</i></b>

21:26.180 --> 21:28.850
<b><i>‫بارتندر باید یه چتر بهش بده.</i></b>

21:28.850 --> 21:31.490
<b><i>‫اون نباید کسی باشه که داستان‌های غم‌انگیز تعریف می‌کنه.»</i></b>

21:33.040 --> 21:36.860
<b><i>‫فکر می‌کردم وجدانم سال‌هاست که پاک شده.</i></b>

21:37.280 --> 21:42.990
<b><i>‫ولی، امشب یه مشتری باعث شد
‫بفهمم که اشتباه فکر می‌کردم.</i></b>

21:44.540 --> 21:47.230
<b><i>‫من هنوزم یه بارتندر شدیداً بی‌تجربه‌ام.</i></b>

21:48.020 --> 21:49.000
<b><i>‫ولی علی‌رغم این،</i></b>

21:49.830 --> 21:55.140
<b><i>‫یه مشتری دارم که می‌تونه این بی‌تجربگی رو
‫درک کنه و به‌خاطرش نگرانمه.</i></b>

21:56.260 --> 22:01.190
<b><i>‫الان تنها کاری که از دستم برمیاد،
‫ابرازکردن این یه احساس خالصانه‌ست.</i></b>

22:06.830 --> 22:11.870
<b><i>‫خانم، خیلی ممنون بابت امروز.</i></b>

23:45.030 --> 23:49.990
<b><b>قسمت یازدهم</b></b>

23:45.030 --> 23:49.990
<b><b>بار کازه
یک دستور‌تهیه‌ی از ته دل</b></b>
