WEBVTT

00:00.000 --> 00:03.530
<b>CWTHIERRY
Film2Media</b>

00:00.400 --> 00:03.520
<b><b>کابوکیچو ایچی بانگای</b></b>

00:03.800 --> 00:06.780
<b>‫مطمئنم همین دوروبراست.</b>

00:06.780 --> 00:09.300
<b>‫باید جای خیلی شیکی باشه.</b>

00:09.660 --> 00:12.280
<b>‫حتی تابلو هم نداره. یه بار مخفی‌ــه!</b>

00:12.690 --> 00:13.780
<b>‫جدی؟</b>

00:14.490 --> 00:17.790
<b>‫حس می‌کنم داریم به یه جای مشکوک می‌ریم.</b>

00:17.790 --> 00:21.580
<b>‫نگران نباشید! توی اینترنت نظرات رو بررسی کردم و...</b>

00:21.580 --> 00:24.170
<b>‫آه. احتمالاً اونجا باشه.</b>

00:24.570 --> 00:29.680
<b>‫بعضی‌وقتا بهترین بارها رو سخت‌تر از همه می‌شه پیدا کرد، نه؟</b>

00:29.980 --> 00:31.790
<b>‫خب، گمونم راست می‌گی.</b>

00:31.790 --> 00:33.860
<b>‫امروز رو مهمون من.</b>

00:48.620 --> 00:53.140
<b>‫بــ ــ ببخشید، اینجا بار گریس ـــه؟</b>

00:53.990 --> 00:54.830
<b>‫برید طبقه‌ی بالا.</b>

00:55.780 --> 01:01.090
<b>‫هی خدا. از وقتی یه همچین باری اومده این ساختمون،</b>

01:01.090 --> 01:04.210
<b>‫مجبورم با جغله‌هایی که ول می‌چرخن
‫سروکله بزنم. عجب گرفتاری شدیما.</b>

01:04.210 --> 01:06.940
<b>‫حس بدی دارم. بیا بریم.</b>

01:09.220 --> 01:10.580
<b>‫کجا می‌ری!</b>

01:18.630 --> 01:21.480
<b>‫خیلی‌وقته ندیدمتون، کیتاکاتا-سان.</b>

01:22.910 --> 01:24.160
<b>‫هــــــــه.</b>

01:42.000 --> 01:48.710
<b><b>جام خدا</b></b>

03:00.030 --> 03:04.540
<b>‫نگاش کن، داره مثل کاراگاه‌ها اطراف رو ورانداز می‌کنه.</b>

03:04.860 --> 03:07.530
<b>‫مشکل شما بارتندرهای نکبتی همینه.</b>

03:07.530 --> 03:08.740
<b>‫هی.</b>

03:08.740 --> 03:09.700
<b>‫ببخشید.</b>

03:10.020 --> 03:11.930
<b>‫تو بهتره بری خونه‌تون.</b>

03:11.930 --> 03:13.780
<b>‫و ــ ولی...</b>

03:14.310 --> 03:15.820
<b>‫هشت‌سال گذشته.</b>

03:16.860 --> 03:21.680
<b>‫شرمنده، ولی اینجا جای مرور خاطرات شیرین گذشته نیست.</b>

03:21.680 --> 03:24.680
<b>‫اگه واسه این اومدی، با عرض معذرت
‫باید ازت بخوای تشریف ببری یه‌جای دیگه،</b>

03:24.680 --> 03:25.980
<b>‫قربان.</b>

03:27.810 --> 03:32.180
<b>‫خیلی‌خب. در‌این‌صورت، می‌شه فقط یه نوشیدنی سفارش بدم؟</b>

03:32.650 --> 03:34.660
<b>‫دوست‌دخترت چی؟</b>

03:34.660 --> 03:40.040
<b>‫من اینجا کوکتل‌های مجلسی درست نمی‌کنم.
‫درضمن حوصله‌ی جروبحث زوج‌ها رو هم ندارم.</b>

03:41.110 --> 03:43.080
<b>‫منم یه‌نوشیدنی سفارش می‌دم.</b>

03:46.710 --> 03:49.080
<b>‫خب، چی میل دارین؟</b>

03:49.340 --> 03:51.090
<b>‫یه بلادی مری.</b>

03:56.200 --> 03:58.470
<b>‫بلادی مری. رواله.</b>

04:06.850 --> 04:09.730
<b>‫هی. از چی هشت‌سال گذشته؟</b>

04:11.250 --> 04:12.610
<b>‫ایشون سنپای من هستن.</b>

04:13.260 --> 04:15.360
<b>‫قبلاً توی یه بار کار می‌کردیم.</b>

04:15.940 --> 04:17.610
<b>‫که این‌طور؟</b>

04:18.070 --> 04:23.570
<b><i>‫فکر نکنم ساساکورا-سان تاحالا
‫گذشته‌شون رو پیش من مطرح کرده باشن.</i></b>

04:25.960 --> 04:27.620
<b>‫عصر بخیر!</b>

04:27.620 --> 04:28.780
<b>‫آه.</b>

04:29.280 --> 04:31.440
<b>‫کیتاکاتا-سان، همون همیشگی.</b>

04:31.440 --> 04:32.380
<b>‫رو چشم.</b>

04:34.110 --> 04:39.310
<b>‫پس، ناموساً بعد از این نوشیدنی باهام می‌ری؟</b>

04:39.310 --> 04:44.760
<b>‫معلومه. ولی بلادی مریِ این بار، توی دنیا تکه.</b>

04:55.760 --> 04:58.610
<b>‫اول فقط ودکا رو تکون می‌ده؟</b>

05:04.370 --> 05:10.370
<b>‫جناب، می‌دونستید «بلادی مری» لقب یه حاکم مستبد معروف بود.</b>

05:10.370 --> 05:13.490
<b>‫چیزی‌که من دارم آماده می‌کنم، یه‌خرده فرق داره.</b>

05:14.370 --> 05:16.000
<b>‫بلادی سزارــه.</b>

05:16.000 --> 05:17.940
<b>‫فرقش چیه؟</b>

05:17.940 --> 05:21.160
<b>‫آب گوجه‌فرنگی و عصاره صدف بهش اضافه می‌کنم.</b>

05:22.350 --> 05:23.830
<b>‫صدف؟</b>

05:23.830 --> 05:25.780
<b>‫آره، صدف دریایی.</b>

05:25.780 --> 05:29.750
<b>‫شیره‌ی صدف طعم پیچیده‌تری بهش می‌بخشه.</b>

05:29.750 --> 05:31.670
<b>‫شما دوتا هم از همین می‌خواید؟</b>

05:34.310 --> 05:40.100
<b>‫هـــــــه. با بلادی مری مو نمی‌زنه.</b>

05:43.760 --> 05:47.530
<b>‫خیلی‌خب،‌ فرستادم تو خندق بلا.
‫امشب شبی‌ــه که بالأخره-</b>

05:47.530 --> 05:48.830
<b>‫وای!</b>

05:47.530 --> 05:48.830
<b>‫عه‌وا!</b>

05:48.830 --> 05:52.450
<b>‫یعنی چی‌ــــــ؟ این کمتر از اونی بود که مستم کنه.</b>

05:52.450 --> 05:56.340
<b>‫حیف شد. گمونم مجبوری امروز رو بری خونه.</b>

05:56.340 --> 05:59.000
<b>‫اوه... آه...</b>

05:59.000 --> 06:00.090
<b>‫آه، بچه نشو.</b>

06:00.090 --> 06:03.010
<b>‫واقعاً خوش‌طعمه!</b>

06:04.820 --> 06:07.050
<b>‫تا ته خوردیش؟</b>

06:07.050 --> 06:07.840
<b>‫هان؟</b>

06:09.360 --> 06:13.810
<b>‫توی این بلادی سزار، ودکای خیلی قوی‌ای به‌کار رفته.</b>

06:14.960 --> 06:17.730
<b>‫88% الکل ـــه.</b>

06:18.250 --> 06:19.860
<b>‫اینقدر قوی‌ــه؟</b>

06:19.860 --> 06:24.110
<b>‫ودکا رو اول واسه این تکون داد که با هوا ترکیب شه،</b>

06:24.470 --> 06:27.120
<b>‫تا نفهمی چقدر قوی‌ـــه.</b>

06:29.510 --> 06:34.600
<b>‫کیتاکاتا-سان، بار حکم بیمارستانی رو داره که
‫روح‌های زخمی رو بهبود می‌بخشه.</b>

06:34.600 --> 06:38.060
<b>‫بارتندر، پزشکی‌ــه که روح مشتریان رو مداوا می‌کنه.</b>

06:38.060 --> 06:42.050
<b>‫می‌دونید اینو از کی یاد گرفتم؟ خود شما.</b>

06:43.910 --> 06:47.670
<b>‫الکل می‌تونه سم باشه یا دارو. دو وجه داره.</b>

06:48.380 --> 06:52.770
<b>‫اگه واسه مست‌کردن افراد براشون نوشیدنی سرو کنید،
‫تبدیل به سمی می‌شه که بهشون آسیب می‌زنه.</b>

06:53.200 --> 06:57.270
<b>‫کار یه بارتندر، سروکردن همچین نوشیدنی‌هایی نیست.</b>

07:04.280 --> 07:06.530
<b>‫ریو، گوش کن چی می‌گم.</b>

07:06.530 --> 07:08.470
<b>‫اینجا رو با گینزا بار پرزرق‌وبرق،</b>

07:08.470 --> 07:12.430
<b>‫که مشتری‌ها واسه شنیدن خودنمایی‌های تو
‫با دانشت از مشروبات میان، اشتباه نگیر.</b>

07:12.850 --> 07:14.410
<b>‫هوست (مرد) و هوستس (زن)، میزبان‌های پسر یا دختر خوشگلی‌ان که
‫با مشتری‌ها صحبت می‌کنن و مشروب می‌خورن و بعضاً خارج از کلاب خدمات جنسی می‌دن.</b>

07:12.850 --> 07:14.410
<b>‫اون هوستسی که الان اینجا بود،</b>

07:15.170 --> 07:19.950
<b>‫توی شونزده‌سالگی بچه‌دار شد، نوزده‌سالش
‫که بود جای بدهی به یه شرخر فروخته شد،</b>

07:19.950 --> 07:22.130
<b>‫و توی بیست‌وپنج‌سالگی اقدام به خودکشی کرد.</b>

07:22.810 --> 07:27.410
<b>‫آرایش غلیظ می‌کنه، برای گول‌زدن پیری‌های هول
‫وانمود می‌کنه که بهشون علاقه داره،</b>

07:27.410 --> 07:28.940
<b>‫و سرکیسه‌شون می‌کنه.</b>

07:29.600 --> 07:35.700
<b>‫بار بدون‌شک بیمارستانی برای روح ـــه.
‫ولی انواع‌واقسام بیمارستان وجود داره.</b>

07:35.700 --> 07:38.060
<b>‫اینجا یه بیمارستان سیار توی خط مقدم جنگ ـــه.</b>

07:39.680 --> 07:41.320
<b>‫مشتری‌ها خونین و مالین میان اینجا،</b>

07:41.630 --> 07:46.100
<b>‫تا شاید با خوردن اون یه نوشیدنی،
‫به نحوی روز بدشون رو پشت‌سر بذارن.</b>

07:46.610 --> 07:49.070
<b>‫فرقی نمی‌کنه سم باشه یا هرچیز دیگه‌ای.</b>

07:49.070 --> 07:54.620
<b>‫نه، بعضی مشتری‌ها بهش نیاز دارن چون‌که سم ــه.</b>

07:55.410 --> 07:58.170
<b>‫ولی، استادمون...</b>

07:58.560 --> 08:01.150
<b>‫کاسه-سان مطلقاً اجازه‌ی همچین کاری رو نمی‌دادن.</b>

08:02.370 --> 08:08.220
<b>‫بیخیال مرد. من حتی دوست‌دخترتم
‫مست کردم که بتونی ترتیبشو بدی.</b>

08:09.240 --> 08:10.370
<b>‫بیا بریم.</b>

08:10.370 --> 08:12.040
<b>‫با ــ باشه.</b>

08:22.160 --> 08:23.860
<b>‫شرمنده بابت امروز.</b>

08:24.250 --> 08:26.280
<b>‫با اینکه خیلی بهم لطف داشتی و به قرار دعوتم کردی...</b>

08:26.280 --> 08:30.800
<b>‫اشکالی نداره. بعداً توی ادن‌هال می‌بینمت.</b>

08:30.800 --> 08:31.920
<b>‫شب بخیر.</b>

08:43.190 --> 08:44.330
<b>‫پدرجون.</b>

08:47.080 --> 08:52.220
<b>‫اون جغله‌ــــ اون ریوی جغله که گذاشت
‫رفت فرانسه‌ـــــ برگشته.</b>

08:53.260 --> 08:56.890
<b>‫همون جغله‌ی ناشی که همیشه موقع
‫تکون‌دادن نوشیدنی،‌ حالش گرفته بود.</b>

08:57.450 --> 09:00.040
<b>‫حالا اومده به ما درس زندگی می‌ده.</b>

09:05.650 --> 09:08.650
<b>‫15 بار معتبر</b>

09:05.650 --> 09:08.650
<b>‫به سلامتیِ بارهایی که ایام قدیم رو برات زنده می‌کنه</b>

09:08.650 --> 09:10.440
<b>‫همون مرد دیروزی‌ـــه.</b>

09:11.990 --> 09:15.660
<b>‫پس ایشون باید استاد ساساکورا-سان باشه.</b>

09:16.080 --> 09:17.320
<b>‫سنپای!</b>

09:17.870 --> 09:21.350
<b>‫اوه، این چیه؟ یه بار جدید؟</b>

09:21.350 --> 09:25.520
<b>‫نه. اینجا جاییه که ساساکورا-سان خیلی‌وقت پیش توش کار می‌کرد.</b>

09:25.520 --> 09:28.380
<b>‫هـــــــه! خیلی دلم می‌خواد امتحانش کنم!</b>

09:28.380 --> 09:31.050
<b>‫بیاین از ساساکورا-سان خواهش کنیم ببرتمون اونجا.</b>

09:31.300 --> 09:36.560
<b>‫مطمئن نیستم. به‌نظر دلش نمی‌خواد راجع‌به گذشته‌ش حرف بزنه.</b>

09:36.990 --> 09:42.170
<b>‫طوری نیست! شما دوست‌های خوبی هستین، مگه نه؟</b>

09:42.170 --> 09:44.970
<b>‫فقط باید به حمله‌کردن ادامه بدین!</b>

09:48.350 --> 09:52.570
<b>‫بله. کیتاکاتا-سان، سنپایِ من توی بار کازه بود.</b>

09:49.070 --> 09:52.570
<b><b>‫ساختمان گینزا M</b></b>

09:49.070 --> 09:52.570
<b><b>مرکز خرید گینزا</b></b>

09:53.230 --> 09:55.400
<b>‫مسلماً بهم یاد داد چطوری کوکتل درست کنم،</b>

09:55.840 --> 10:00.110
<b>‫اما علاوه‌بر اون، طرز تمیزکردن سرویس بهداشتی
‫و سروکله‌زدن با مشتری‌های مست رو هم بهم یاد داد.</b>

10:00.570 --> 10:02.830
<b>‫خیلی‌چیزها ازش یاد گرفتم.</b>

10:03.410 --> 10:06.050
<b>‫به‌نظر میاد سنپای خوبی بودن.</b>

10:06.050 --> 10:10.250
<b>‫آره، ولی همون‌طور که دیدی، آدم چندان خوش‌برخوردی نیست.</b>

10:15.250 --> 10:16.970
<b>‫می‌خوای چیزی برات درست کنم؟</b>

10:16.970 --> 10:19.050
<b>‫آه، پس...</b>

10:21.270 --> 10:22.230
<b>‫خوش اومد‌ــــ</b>

10:22.230 --> 10:23.280
<b>‫اوه.</b>

10:26.140 --> 10:27.260
<b>‫دو نفریم.</b>

10:38.860 --> 10:40.620
<b>‫هی، کیتاکاتا-سان.</b>

10:41.020 --> 10:43.520
<b>‫فقط واسه این اومدم که گفتین شما حساب می‌کنین،</b>

10:43.520 --> 10:46.680
<b>‫نوعی بار غیررسمی ژاپنی</b>

10:43.520 --> 10:46.680
<b>‫ولی بهتر نیست به یه‌جای راحت‌تر، مثل یه ایزاکایا بریم؟</b>

10:46.680 --> 10:48.680
<b>‫کوهای‌ام اینجا رو می‌گردونه.</b>

10:48.980 --> 10:52.070
<b>‫ادب حکم می‌کنه دست کم یه‌بار بهش سر بزنم، مگه نه؟</b>

10:52.070 --> 10:55.870
<b>‫همین‌طور می‌خوام ببینم الان چه‌جور نوشیدنی‌هایی درست می‌کنه.</b>

10:57.030 --> 10:59.700
<b>‫چی میل دارین؟</b>

11:00.640 --> 11:06.400
<b>‫سؤال خوبیه. من اکثراً فقط آبجو و شوچو می‌خورم.</b>

11:06.400 --> 11:11.200
<b>‫پس، به مشکل خوردیم.
‫فکر نکنم اینجا اصلاً شوچو پیدا شه.</b>

11:11.200 --> 11:13.780
<b>‫واقعاً احساس غریبی می‌کنم.</b>

11:14.350 --> 11:17.280
<b>‫بار جایی برای همه‌ی اقشاره.</b>

11:17.630 --> 11:22.710
<b>‫اگه توی یه بار احساس ناراحتی می‌کنین، مقصرش بارتندره.</b>

11:24.300 --> 11:29.580
<b>‫حالا که شوچو دوست دارین، اگه می‌شه، بسپاریدش به من.</b>

11:31.510 --> 11:33.170
<b>‫برای منم از همون درست کن.</b>

11:33.490 --> 11:34.820
<b>‫به روی چشم.</b>

11:38.140 --> 11:43.430
<b>‫اول، نصف لیمو رو بدون اینکه پوست بکنی، به‌صورت تکه‌های بزرگ می‌بری.</b>

11:43.890 --> 11:47.790
<b>‫توی یه ظرف قرارشون می‌دی،‌ شکر اضافه می‌کنی،</b>

11:48.950 --> 11:53.890
<b>‫و بعد با استفاده از این، لیمو رو له می‌کنی و با شکر مخلوطش می‌کنی.</b>

11:54.320 --> 11:56.540
<b>‫یه‌جورایی سخت به‌نظر میاد.</b>

11:56.920 --> 11:59.950
<b>‫فکر کردم می‌خوای خودنمایی کنی.</b>

11:59.950 --> 12:05.580
<b>‫خب، هیچ بارتندری این‌کارو صرفاً واسه خودنمایی نمی‌کنه.</b>

12:06.230 --> 12:12.090
<b>‫و درنهایت، کاشاسا، مشروب برزیلی معروف، رو بهش اضافه می‌کنی.</b>

12:12.480 --> 12:16.760
<b>‫از گرفتنِ آب نیشکر تخمیرشده و تقطیرکردنش به‌دست میاد.</b>

12:16.760 --> 12:19.200
<b>‫روند تولیدش مشابه شوچوـــه.</b>

12:19.200 --> 12:20.470
<b>‫هـــــــه.</b>

12:20.760 --> 12:23.360
<b>‫بفرمائید. کایپیرینها.</b>

12:24.470 --> 12:26.810
<b>‫کایپیرینها؟</b>

12:27.190 --> 12:30.850
<b>‫بله. به‌زبان پرتغالی، یعنی «دختر رعیت.»</b>

12:31.390 --> 12:34.480
<b>‫احتمالاً برای تداعی‌ تصویر یه زیباروی بی‌غل‌وغش و ساده‌ست.</b>

12:34.840 --> 12:36.100
<b>‫هــــــه.</b>

12:37.930 --> 12:39.730
<b>‫خیلی خوش‌طعمه!</b>

12:39.730 --> 12:43.620
<b>‫طراوت‌بخشه، ولی یه طعم غالب و شیرین خفیفی داره.</b>

12:43.620 --> 12:44.920
<b>‫مگه نه؟</b>

12:45.230 --> 12:49.900
<b>‫دولت برزیل یه دستورتهیه‌ی رسمی برای کایپیرینها ثبت کرده.</b>

12:50.960 --> 12:52.880
<b>‫مثل اینکه چیز خیلی مهمیه.</b>

12:53.290 --> 12:56.140
<b>‫مردم همین‌قدر از ته دل می‌پرستنش.</b>

12:56.580 --> 12:59.390
<b>‫شاید نشون‌دهنده‌ی اینه که چقدر این نوشیدنی رو دوست دارن.</b>

13:02.650 --> 13:03.650
<b>‫نوش جان.</b>

13:12.420 --> 13:15.150
<b>‫گمونم مهارت‌هات یه‌خرده پیشرفت کردن.</b>

13:16.460 --> 13:18.400
<b>‫هی،‌ کیتاکاتا-سان.</b>

13:18.710 --> 13:22.510
<b>‫نمی‌دونستم کوکتل‌هایی هستن که مزه‌ی شوچو می‌دن!</b>

13:22.510 --> 13:24.220
<b>‫یه قلپ از مال من بخور.</b>

13:24.220 --> 13:25.780
<b>‫هــــــه؟ ولی...</b>

13:26.910 --> 13:29.300
<b>‫مگه همون کایپیرینها نیست؟</b>

13:31.040 --> 13:33.890
<b>‫آه! کاملاً فرق داره!</b>

13:33.890 --> 13:37.670
<b>‫تأثیر اون‌یکی رو نداره. طراوت‌بخش و سبکه!</b>

13:37.670 --> 13:39.670
<b>‫چون به‌ دو روش مختلف درست‌شون کرد.</b>

13:39.990 --> 13:44.190
<b>‫توی اولی، لیموها رو با پوست‌شون له کرد تا مزه‌ش رو شدیدتر کنه.</b>

13:44.190 --> 13:48.500
<b>‫توی دومی، لیموها رو با ملایمت
‫فشار داد تا مزه‌ی تلخش رو کمتر کنه.</b>

13:48.940 --> 13:54.330
<b>‫همچنین از شکر قهوه‌ای استفاده کرد
‫تا طعم غالبی شبیه شوچو رو بیرون بکشه.</b>

13:54.330 --> 13:58.180
<b>‫توی دومی، برای یه طعم ملایم‌تر از شکر دانه‌ریز استفاده کرد.</b>

13:58.940 --> 14:02.700
<b>‫ما یه نوشیدنی سفارش دادیم،
‫ولی شما این‌همه کار کردین؟</b>

14:03.110 --> 14:08.200
<b>‫بله، چون‌که عرض کردین معمولاً‌ کوکتل نمی‌خورین.</b>

14:08.860 --> 14:11.330
<b>‫توی این دوره زمونه، خیلی کم پیش میاد که...</b>

14:11.330 --> 14:14.830
<b>‫توی یه شغل، انقدر به خدمات‌دهی خوب توجه نشون داده بشه.</b>

14:15.170 --> 14:18.200
<b>‫بارتندری یه شغل نیست.</b>

14:19.440 --> 14:23.340
<b>‫مردی که من و کیتاکاتا-سان رو آموزش داد، یه تکیه کلام داشت.</b>

14:23.840 --> 14:26.660
<b>‫از بس دم به دقیقه این جمله رو می‌شنیدیم، ذله شده بودیم.</b>

14:27.630 --> 14:31.590
<b>‫«بارتندری یه شغل نیست که برای انجامش استخدام بشی.</b>

14:32.300 --> 14:35.400
<b>‫بارتندری یه سبک زندگی‌ـــه که انتخاب می‌کنی.»</b>

14:36.860 --> 14:40.730
<b>‫از نظر جسمی واقعاً طاقت‌فرسات،
‫و درآمدشم آنچنان بالا نیست.</b>

14:41.570 --> 14:48.240
<b>‫با این‌حال، واقعاً خوش‌حالم که با حرفه‌ی بارتندری آشنا شدم.</b>

14:48.760 --> 14:54.750
<b>‫از استادم، سنپای‌ام، و حتی مشتری‌هایی که
‫من رو به این درک رسوندن، قدردانم.</b>

14:56.250 --> 14:58.690
<b>‫«بارتندری یه حرفه نیست.»</b>

15:00.090 --> 15:03.760
<b>‫می‌دونی معنی این حرف چیه؟</b>

15:05.760 --> 15:09.920
<b>‫پدرجون همیشه این حرف رو می‌زد.
‫می‌دونی الان کجاست؟</b>

15:10.660 --> 15:12.270
<b>‫می‌دونی اوضاع‌واحوالش چطوره؟</b>

15:12.520 --> 15:17.560
<b>‫می‌دونین کاسه-سان الان کجاست؟</b>

15:18.770 --> 15:22.030
<b><b>جام خدا</b></b>

15:22.030 --> 15:24.530
<b>ایستگاه کاواساکی</b>

15:24.530 --> 15:28.540
<b>‫پس کاسه-سان واقعاً‌ از توکیو رفتن؟</b>

15:29.460 --> 15:31.870
<b>‫چرا به یه بار دیگه رفتن؟</b>

15:33.870 --> 15:35.540
<b>‫به‌زودی می‌فهمی.</b>

15:43.010 --> 15:45.920
<b>‫چرا داریم از این تپه بالا می‌ریم؟</b>

15:50.180 --> 15:51.180
<b>‫اینجاست.</b>

15:53.680 --> 15:56.180
<b>بیمارستان عمومی کاواساکی</b>

15:55.210 --> 15:58.130
<b>‫توی بیمارستان‌ان؟ از کِی؟</b>

15:58.560 --> 16:01.190
<b>‫هفت‌سالی می‌شه، سرکار بیهوش شد.</b>

16:01.620 --> 16:06.700
<b>‫بعد از اون، هیچ‌وقت به‌طور کامل بهبود پیدا نکرد.
‫آخرسر مجبور شد بار رو ببنده.</b>

16:06.700 --> 16:10.570
<b>‫اوایل، حتی نمی‌تونست خوب راه بره یا حرف بزنه.</b>

16:10.970 --> 16:14.150
<b>‫بالأخره یه‌مدته کمی بهتر شده.</b>

16:11.450 --> 16:14.700
<b>کاسه گورو</b>

16:20.220 --> 16:22.340
<b>‫کاسه-سان، ریواَم!</b>

16:22.340 --> 16:23.830
<b>‫ساساکورا ریو!</b>

16:25.960 --> 16:26.970
<b>‫ریو...</b>

16:38.420 --> 16:40.230
<b>‫که این‌طور؟</b>

16:40.580 --> 16:42.440
<b>‫یه بار توی گینزا؟</b>

16:42.440 --> 16:44.730
<b>‫بله. البته، صرفاً یه کارمندم.</b>

16:45.160 --> 16:47.500
<b>‫جداً بزرگ شدی.</b>

16:49.410 --> 16:50.590
<b>‫بیا.</b>

16:53.240 --> 16:55.190
<b>‫لطفاً‌ این رو بگیر.</b>

16:55.990 --> 16:59.330
<b>‫نمی‌تونم تنهایی همه‌ش رو بخورم.</b>

17:03.060 --> 17:07.710
<b>‫پدرجون هر روز خدا در بار رو به روی
‫مشتری‌ها باز میذاشت تا بتونن هرموقع خواستن بیان.</b>

17:07.710 --> 17:11.100
<b>‫حتی یه روز هم مرخصی نگرفت.</b>

17:11.760 --> 17:16.360
<b>‫اگه مدام با خودت تکرار کنی،‌ «بارتندری یه سبک‌زندگی‌ــه»،</b>

17:16.360 --> 17:20.890
<b>‫و خودت رو تمام‌وکمال وقف این شغل کنی،
‫آخروعاقبت تو هم مثل اون می‌شه.</b>

17:22.020 --> 17:28.820
<b>‫تو هنوز جوونی. چرا بیخیال بارتندری نمی‌شی
‫و یه شغل درست‌درمون پیدا نمی‌کنی؟</b>

17:30.570 --> 17:33.490
<b>‫لطفاً یه حرفی نزنین که از ته دل‌تون نیست.</b>

17:33.910 --> 17:39.540
<b>‫اگه واقعاً این احساس رو داشتین،
‫چرا اسم بارتونو گذاشتین «نورث ویند»؟</b>

17:40.020 --> 17:42.100
<b>‫«نورث»‌رو از «کیتا» توی اسم‌تون برداشتین،</b>

17:42.100 --> 17:45.270
<b>‫و «ویند»‌رو از «بار کازه»ی کاسه-سان برداشتین، مگه نه؟</b>

17:48.460 --> 17:52.550
<b>‫پس، این هفت‌سال گذشته، شما مراقب کاسه-سان بودین؟</b>

17:52.970 --> 17:55.310
<b>‫پدرجون خانواده‌ای نداره.</b>

17:55.930 --> 17:59.920
<b>‫همیشه محض خاطر مشتری‌هاش مشغول کار بود،</b>

17:59.920 --> 18:02.440
<b>‫ولی الان هیچ‌کس براش تره هم خرد نمی‌کنه.</b>

18:02.880 --> 18:04.580
<b>‫واقعاً بی‌انصافی‌ــه.</b>

18:05.280 --> 18:11.980
<b>‫ولی می‌دونی چیه، مشتری‌ها هیچ‌وقت اون یه نوشیدنی
‫رو که بهشون تسلی خاطر داد، فراموش نمی‌کنن.</b>

18:11.980 --> 18:17.230
<b>‫من و پدرجون به همین راضی هستیم. هیچ پشیمونی‌ای نداریم.</b>

18:18.030 --> 18:21.790
<b>‫همچنان یه سبک زندگی به‌عنوان یه بارتندره.</b>

18:22.170 --> 18:23.710
<b>‫سبک زندگی...</b>

18:25.650 --> 18:28.470
<b>‫هنوزم تو فکر جام خدایی؟</b>

18:29.110 --> 18:34.370
<b>‫بازم دنبال اون آخرین نوشیدنی می‌گردی
‫که به روح مشتری‌هات آرامش می‌بخشه؟</b>

18:34.370 --> 18:35.370
<b>‫بله.</b>

18:36.260 --> 18:38.150
<b>‫عوض‌بشو نیستی، نه؟</b>

18:38.150 --> 18:40.360
<b>‫هنوزم همون ولگردی هستی که یه‌روز...</b>

18:40.360 --> 18:44.220
<b>‫با نگاهی که توی دل هر یاکوزایی رو
‫خالی می‌کرد، اومدی به بار.</b>

18:48.340 --> 18:51.240
<b>‫بیاید فهرست رزرو میهمانان امروز رو مرور کنیم.</b>

18:51.240 --> 18:53.300
<b>‫اول از همه، ساعت 5 بعدازظهر...</b>

18:53.300 --> 18:57.790
<b>‫مثل اینکه اوضاع کارمندهای لانج بار روبه‌راهه.</b>

18:57.790 --> 18:59.630
<b>‫تنها چیزی که مونده...</b>

19:00.310 --> 19:02.940
<b>‫اون در مهروموم‌شده، مگه نه؟</b>

19:02.940 --> 19:05.000
<b>‫اون‌طوری نگو. موهای تنم سیخ می‌شه!</b>

19:05.000 --> 19:06.980
<b>‫عجب گیری افتادیما.</b>

19:06.980 --> 19:09.420
<b>‫خب، اوضاع با اون بارتندر چطوری پیش می‌ره؟</b>

19:10.320 --> 19:13.710
<b>‫آره، سنپای! زود باش دیگه بله رو ازش بگیر!</b>

19:13.710 --> 19:15.610
<b>‫این کار تو هم هست، هیگوچی!</b>

19:15.610 --> 19:16.510
<b>‫چشم!</b>

19:19.260 --> 19:21.760
<b>اوسادا
هیروشی</b>

19:19.260 --> 19:21.760
<b>دو شعر</b>

19:31.130 --> 19:34.520
<b>‫کم پیش میاد تنهایی تشریف بیارید.</b>

19:36.970 --> 19:38.780
<b>‫جدی؟</b>

19:39.450 --> 19:41.670
<b>‫نوه‌ام زیاد به اینجا سر می‌زنه؟</b>

19:41.670 --> 19:44.570
<b>‫بله. گمونم به این بار علاقمند شدن.</b>

19:44.570 --> 19:48.170
<b>‫پس، حتم دارم این سؤال رو به دفعات بی‌شمار ازت پرسیده،</b>

19:48.610 --> 19:51.670
<b>‫بالأخره تصمیم گرفتی بهمون ملحق شی؟</b>

19:52.740 --> 19:53.950
<b>‫خیر.</b>

19:53.950 --> 19:57.180
<b>‫واقعاً متأسفم، ولی باید پیشنهادتون رو رد کنم.</b>

19:57.500 --> 20:02.640
<b>‫اگه نگران اینجائی، قبلاً با ماکی راجع‌بهش صحبت کردم.</b>

20:02.640 --> 20:04.560
<b>‫عـــــه، ولی...</b>

20:04.560 --> 20:09.810
<b>‫ببین، پسر، من وقتی یه تصمیمی می‌گیرم،
‫همیشه چیزی که می‌خوام رو به‌دست میارم.</b>

20:09.810 --> 20:16.150
<b>‫تو رو می‌برم پشت اون بار توی هتل کاردینال. به هر قیمتی که شده.</b>

20:18.270 --> 20:21.570
<b>ممنون بابت حمایت‌تون</b>

20:24.580 --> 20:26.580
<b><b>کابوکیچو ایچی بانگای</b></b>

20:39.720 --> 20:42.760
<b>‫پس اون رو واسه بار هتل‌تون می‌خواید؟</b>

20:43.220 --> 20:49.980
<b>‫افتتاح یه بار هتل ایده‌آل همیشه آرزوی بابا... پدربزرگم بوده.</b>

20:50.630 --> 20:53.980
<b>‫قبول کردم که اگه می‌خوایم یه بار ایده‌آل درست کنیم،</b>

20:53.980 --> 20:56.620
<b>‫بارتندرش باید ساساکورا-سان باشه.</b>

20:56.990 --> 20:59.930
<b>‫نمی‌تونستم کس دیگه‌ای رو جای ایشون تصور کنم.</b>

21:00.860 --> 21:04.630
<b>‫ولی الان، هرچی بیشتر به ادن‌هال می‌رم،</b>

21:05.040 --> 21:09.930
<b>‫بعد از دیدن نحوه‌ی پذیرایی همیشگی ساساکورا-سان از مشتری‌هاشون،</b>

21:10.500 --> 21:13.380
<b>‫کم کم به این فکر افتادم که نمی‌خوام توی کارشون دخالت کنم.</b>

21:14.000 --> 21:15.860
<b>‫ریو چی گفت؟</b>

21:15.860 --> 21:17.520
<b>‫جواب رد دادن.</b>

21:17.520 --> 21:20.850
<b>‫وقتی دلیلشو ازشون می‌پرسم، سؤال رو می‌پیچونن.</b>

21:20.850 --> 21:22.140
<b>‫هــــــــه.</b>

21:22.140 --> 21:25.360
<b>‫می‌خوام آرزوی بابابزرگم رو برآورده کنم،</b>

21:26.740 --> 21:29.880
<b>‫ولی بعید می‌دونم بتونم ساساکورا-سان رو قانع کنم.</b>

21:30.720 --> 21:33.960
<b>‫شاید بهتر باشه بیشتر از این بهشون اصرار نکنم.</b>

21:34.810 --> 21:39.170
<b>‫ولی اگه یه دلیلی دارن، پس چرا بهم نمی‌گن؟</b>

21:42.470 --> 21:45.160
<b>‫خانم کوچولو، می‌تونی یه راز رو نگه‌داری؟</b>

21:45.160 --> 21:46.170
<b>‫هـــــــه؟</b>

21:46.920 --> 21:49.990
<b>‫اون نفر اول یه مسابقه‌ی کوکتل اروپایی شد،</b>

21:49.990 --> 21:52.420
<b>‫و توی یه هتل باکلاس در پاریس مشغول به کار شد.</b>

21:52.860 --> 21:55.880
<b>‫به‌عنوان یه بارتندر، یه رکورد دست‌نیافتنی داشت.</b>

21:56.380 --> 22:01.090
<b>‫ولی بعدش به ژاپن برگشت. به‌نظرت چرا این‌کارو کرد؟</b>

22:03.600 --> 22:06.930
<b>‫یه‌ مشتری به‌خاطر اون جونشو از دست داد.</b>

22:08.010 --> 22:12.870
<b>‫یا دست کم، ساساکورا ریو معتقده تقصیر اون بوده.</b>

23:45.110 --> 23:51.020
<b><b>قسمت دهم</b></b>

23:45.110 --> 23:51.020
<b><b>خاری در قلب</b></b>
