WEBVTT

00:01.021 --> 00:07.285
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

00:13.479 --> 00:16.062
‫چی شده؟ بهمون حمله کردن؟

00:16.146 --> 00:19.187
‫آنگه! وارد حالتِ آواتاری شده!

00:19.813 --> 00:26.461
<b>«دانلود فیلم و سریال بدون سانسور از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

00:40.146 --> 00:41.354
‫حالت خوبه؟

00:42.229 --> 00:43.896
‫چرا جلوشون رو نگرفتی؟

00:43.979 --> 00:46.104
‫- من تلاشم رو کردم
‫- گذاشتی آپا رو بدزدن!

00:46.187 --> 00:48.562
‫آنگ بس کن! ما به زور تونستیم فرار کنیم

00:48.646 --> 00:50.479
‫- تاف هرکاری از دست‌ش برمی‌اومد انجام داد
‫- پس کافی نبوده!

00:50.562 --> 00:52.062
‫- اون جون ما رو نجات داد!
‫- واسه‌م مهم نیست

00:52.146 --> 00:53.854
‫اگه پادشاه خاک رو در جریان نقشه‌مون بذاریم
‫اون می‌تونه کمک‌مون کنه

00:53.937 --> 00:55.479
‫الان فقط یه نقشه داریم

00:55.562 --> 00:58.604
‫پیدا کردن آپا؛ بقیه چیزها اصلاً واسه‌م مهم نیست

00:58.687 --> 01:01.062
‫پیداش می‌کنیم؛
‫اما حق با ساکائه

01:01.146 --> 01:03.729
‫راحت‌ترین راه‌مون برای پیدا کردن آپا کمک گرفتن از پادشاه خاکه

01:05.437 --> 01:07.021
‫خودم می‌رم آپا رو پیدا می‌کنم

01:08.104 --> 01:10.271
‫منتظرم نمونید

01:10.354 --> 01:11.312
‫آنگ!

01:15.854 --> 01:17.354
‫جت نتونست بیاد بیرون

01:18.521 --> 01:20.687
‫به لطف اون جون سالم به در بردیم

01:21.271 --> 01:23.479
‫حق با آنگه، باید سعی می‌کردم بیشتر نگه‌ش دارم!

01:23.562 --> 01:24.979
‫تو هرکاری که از دستت برمی‌اومد انجام دادی

01:46.146 --> 01:50.179
‫« آواتار: آخرین بادافزار »

01:50.771 --> 01:57.371
‫« فصل دوم: قسمت ششم »
‫« حکایتِ دو اژدها »

01:59.021 --> 02:07.461
‫ترجمه از «آیـــدا»
‫:::. Ayda.NDR .:::

02:24.771 --> 02:25.979
‫آپا؟

02:43.854 --> 02:46.229
‫تب، آتشِ دگرگونی‌ست

02:46.812 --> 02:48.062
‫اگر از آن جون سالم به در ببری،

02:48.146 --> 02:51.729
‫خویشتنِ قدیمی‌ات را می‌سوزاند
‫و جون تازه‌ای بهت می‌بخشه

03:27.771 --> 03:29.312
‫روحِ آبی!

03:29.979 --> 03:31.021
‫

04:36.437 --> 04:38.771
‫- مامان! کمک!
‫- زوکو؟ بیدار شو!

04:38.854 --> 04:40.354
‫باید بریم

04:40.437 --> 04:42.062
‫خیلی دوستت دارم

04:42.146 --> 04:43.354
‫نه! نه!

04:43.937 --> 04:44.979
‫بیدار شو!

04:45.062 --> 04:47.396
‫- مامان! بابا کجاست؟
‫- صبر کن! نه!

04:47.479 --> 04:48.479
‫بیدار شو!

04:48.562 --> 04:51.562
‫- اجازه نمی‌دم ازشون هیولا بسازی!
‫- بسه! بسه! بسه!

04:51.646 --> 04:54.354
‫گفتم بسه! بگید تمومش کنن!

04:54.854 --> 04:57.979
‫این‌طوری درموردم فکر می‌کنی؟
‫ که من یه هیولام؟

04:59.271 --> 05:02.562
‫بابا کجاست؟ بابا کجاست؟ بابا کجاست؟

05:02.646 --> 05:06.521
‫بهم قول بدید هر اتفاقی هم که بیفته،
‫هم‌دیگه رو تنها نمی‌ذارید. یادتون باشه کی هستید

05:06.604 --> 05:08.896
‫دوباره نه! ما رو از این‌جا بیارید بیرون!
‫زود باشید!

05:09.771 --> 05:11.437
‫خیلی دوستت دارم

05:11.521 --> 05:14.104
‫مامان!

05:16.854 --> 05:18.312
‫مامان دیگه رفته، زوکو!

05:18.396 --> 05:19.687
‫اون هیچ اهمیتی نداره

05:19.771 --> 05:21.062
‫هیچ‌وقت اهمیت نداشته

05:21.146 --> 05:23.812
‫تو هم اهمیتی نداری

05:43.437 --> 05:45.687
‫اون روحیه خیلی حساسی داره

05:46.729 --> 05:48.771
‫از دعوا و مرافعه فراریه

05:49.979 --> 05:53.479
‫یه فرصت دیگه بهش بده،
‫باید استعدادهای ذاتی‌ش رو تقویت کنی

05:53.562 --> 05:55.646
‫زوکو به‌اندازه کافی قوی نیست

05:56.146 --> 05:59.937
‫همه‌ش می‌خواد به بقیه کمک کنه
‫دنبال صلح و عدالته

06:00.021 --> 06:02.896
‫سرنوشت بزرگی در انتظار هر دو فرزندمونه،

06:02.979 --> 06:04.479
‫بزرگ‌تر از چیزی که بتونی تصور کنی

06:04.562 --> 06:06.979
‫به اونی که ازشون محافظت
‫می‌کنه، می‌گن «روح آبی»

06:07.062 --> 06:10.312
‫اگه پسرمون نتونه جلوی خواهرش رو بگیره،

06:10.396 --> 06:12.271
‫دخترمون راحت جاش رو می‌گیره

06:12.354 --> 06:14.562
‫زوزو، بحث برد و باخت نیست

06:14.646 --> 06:18.312
‫مبارزه که شروع بشه،
‫فقط وقتی تموم می‌شه که یه نفر ببره...

06:18.396 --> 06:20.229
‫فقط کسایی که شجاعت به خرج میدن...

06:21.437 --> 06:23.021
‫می‌تونیم تغییرش بدیم

06:23.104 --> 06:24.312
‫می‌تونیم اصلاح‌ش کنیم

06:24.396 --> 06:26.146
‫- اگه پسرمون نخواد...
‫- کافیه!

06:27.771 --> 06:29.896
‫دخترمون راحت جاش رو می‌گیره!

06:35.104 --> 06:37.271
‫- هیولا!
‫- بابا کجاست؟

06:37.354 --> 06:39.896
‫دلسوزی نشونه ضعفه!

07:06.146 --> 07:07.646
‫ببخشید!

07:35.479 --> 07:38.021
‫باید اعتراف کنم، این دفعه
‫نقشه‌مون اون‌طور که باید پیش نمی‌ره

07:38.521 --> 07:41.437
‫آره خب؛ آپا همیشه نقش پررنگی توی نقشه‌هامون داشت

07:42.021 --> 07:45.187
‫می‌دونم؛ اون یکی از مهم‌ترین اعضای تیم‌مونه

07:47.062 --> 07:48.354
‫واقعاً زحمت می‌کشه

07:53.271 --> 07:56.562
‫آنگ از دیشب برنگشته
‫نریم دنبالش؟

07:56.646 --> 07:58.396
‫- پیدا شد!
‫- نه!

08:00.312 --> 08:01.354
‫پیداش نکردم

08:02.562 --> 08:03.396
‫هی...

08:05.687 --> 08:06.604
‫حالت خوبه؟

08:06.687 --> 08:07.771
‫نه

08:10.562 --> 08:12.646
‫بیاید یه راهی پیدا کنیم که
‫بتونیم پادشاه خاک رو ببینیم

08:13.604 --> 08:16.854
‫ساکا راست می‌گفت.
‫این سریع‌ترین راه برای پیدا کردنِ آپاست

08:17.687 --> 08:19.604
‫ببین آنگ، اتفاقی که افتاد...

08:19.687 --> 08:21.646
‫نمی‌خوام درموردش حرف بزنم

08:23.854 --> 08:26.354
‫باشه؛ پس بیاید درمورد نقشه‌مون حرف بزنیم

08:28.187 --> 08:30.229
‫آره...

08:30.729 --> 08:34.437
‫نقشه؛ خب ما فقط باید یه راهی
‫پیدا کنیم که از سد نگهبان‌های قصر،

08:34.521 --> 08:37.604
‫ماموران دای‌لی و اون همه دیوار نفوذناپذیر رد بشیم

08:37.687 --> 08:40.354
‫پس یعنی می‌خوایم مستقیم بریم زندان؟

08:40.437 --> 08:41.396
‫چی؟ نه!

08:43.562 --> 08:44.854
‫کدوم آدم عاقلی
‫این کار رو می‌کنه؟

08:46.729 --> 08:50.479
‫فکر می‌کنی با اومدن به این
‫زندان چی گیرت میاد؟

08:52.062 --> 08:54.062
‫این تویی که ‌یه‌چیزی گیرت میاد، نه من

08:54.896 --> 08:56.812
‫چیزی گیر من نمیاد

08:57.521 --> 08:59.896
‫من فقط یه خدمتگزارِ ناچیز برای دربارم

08:59.979 --> 09:03.271
‫خب اگه این‌طوری راحت‌تری منم باهات راه میام

09:03.771 --> 09:06.021
‫من دنبال یه فراری از کشور آتش می‌گردم

09:06.646 --> 09:07.771
‫در ازایِ کمک شما...

09:09.229 --> 09:10.229
‫ببخشید

09:10.854 --> 09:13.104
‫...در ازای کمکِ پادشاه خاک،

09:13.187 --> 09:16.437
‫اسم ژنرال‌هایی که دارن علیه
‫شما توطئه می‌کنن رو بهتون می‌دم

09:16.521 --> 09:17.354
‫من؟

09:17.854 --> 09:19.437
‫- وزیر فرهنگ؟
‫- بله

09:19.521 --> 09:22.729
‫نمی‌دونم چطوری، ولی یه عده به این
‫نتیجه رسیدن که همه‌کاره واقعی این شهر تویی

09:22.812 --> 09:24.229
‫و از طریق یه شبکه جاسوسی،

09:24.312 --> 09:26.812
‫کنترل کُل شهر رو در دست داری

09:28.437 --> 09:31.354
‫و تو اسم اون توطئه‌گرها رو داری؟

09:31.437 --> 09:33.021
‫ژنرال سانگ، ژنرال سیتو،

09:33.104 --> 09:35.812
‫و ستوان‌ کتری، کیم و ژانگ

09:37.312 --> 09:38.271
‫بسیار خب

09:38.354 --> 09:42.437
‫به این اتهامات رسیدگی می‌کنم و
‫بعد تصمیمم رو به اطلاع‌تون می‌رسونم

09:43.646 --> 09:44.812
‫کِی؟

09:44.896 --> 09:47.854
‫ممکنه چند روز یا چند هفته طول بکشه

09:47.937 --> 09:49.187
‫فکر نکنم تا اون موقع زنده باشید

09:52.187 --> 09:54.687
‫با پای خودت اومدی این‌جا که معامله کنی،

09:54.771 --> 09:58.812
‫همون اول هم تنها برگ برنده‌ت رو رو کردی،

09:59.521 --> 10:02.104
‫و الانم که داری واسه‌م خط و نشون می‌کشی!

10:02.604 --> 10:05.729
‫تدبیر نظامی کشور آتش که
‫این‌همه ازش دم می‌زنید، همینه؟

10:06.521 --> 10:10.396
‫درست در چند کیلومتری این‌جا،
‫۲۰ هزارتا آتش‌افزار

10:10.479 --> 10:14.937
‫گوش‌به‌فرمان ایستادن تا این دیوار رو
‫خاکستر کنن و شهرتون رو با خاک یکسان کنن!

10:16.187 --> 10:18.396
‫مگه این‌که من بهشون دستور عقب‌نشینی بدم

10:19.937 --> 10:22.146
‫به این می‌گن تدبیر نظامی

10:22.229 --> 10:24.396
‫حتی اگه حرفت درست باشه،

10:25.146 --> 10:27.354
‫ارتش ما مثل همیشه

10:28.104 --> 10:29.646
‫از پسش برمیاد

10:29.729 --> 10:32.304
‫ارتشی که همین یه‌کم پیش اسم
‫فرمانده‌های خائن‌ش رو برات ردیف کردم؟

10:38.187 --> 10:40.229
‫روحتم خبر نداره با کی در افتادی!

10:40.312 --> 10:44.104
‫من به هیچ عنوان امنیت این
‫شهر رو به خطر نمی‌اندازم

10:45.021 --> 10:46.896
‫اتفاقاً خیلی هم خوب می‌دونم کی هستی

10:48.062 --> 10:50.854
‫سیر تا پیاز زندگی‌ت رو دارم تو چشمات می‌بینم

10:50.937 --> 10:52.729
‫تو از هیچی به این‌جا رسیدی،

10:52.812 --> 10:55.854
‫واسه همین مجبور بودی با چنگ
‫و دندون و کلک، به قدرت برسی

10:55.937 --> 10:57.604
‫اما قدرتِ واقعی،

10:58.437 --> 11:01.187
‫یا حقِ ذاتیِ فرمان‌روایی،
‫چیزیه که باید توی خونِ آدم باشه

11:05.396 --> 11:07.271
‫یعنی توی خونِ تو هست؟

11:08.896 --> 11:11.437
‫یا از همون اول نفر دوم بودی؟

11:11.521 --> 11:14.854
‫دیدی؟ منم تو رو می‌شناسم

11:15.354 --> 11:17.146
‫یه دخترِ نازپرورده‌ی اشرافی،

11:17.979 --> 11:21.021
‫که عاجزانه تلاش می‌کنه تا نشون بده

11:22.562 --> 11:23.646
‫به یه دردی می‌خوره

11:25.229 --> 11:27.937
‫من حتی توی همین سلول، قدرتی دارم
‫که تو اگه هزاربار دیگه هم به دنیا بیای

11:28.021 --> 11:29.562
‫از داشتنش محرومی

11:29.646 --> 11:33.146
‫چون قدرت تو بر پایه ضعف و دروغ به دست اومده،

11:33.229 --> 11:35.229
‫به واسطه پادشاهی که حتی معلوم نیست کجاست

11:35.312 --> 11:38.062
‫ظاهراً یادت رفته آواتار گوش‌به‌فرمان منه

11:38.979 --> 11:42.854
‫و همون‌طور که ارتش‌تون رو توی شمال
‫شکست داد، شما رو هم از بین می‌بره!

11:44.104 --> 11:46.896
‫آواتار هنوز یه بچه‌ست که بلد نیست
‫چطوری از قدرت‌هاش استفاده کنه

11:46.979 --> 11:49.396
‫برای دفاع از شمال،
‫کل اون‌جا رو به ویرونی کشید

11:49.479 --> 11:52.396
‫شک نکن همون بلا رو سر
‫این شهر شیک‌وپیک شما هم میاره

11:54.979 --> 11:57.312
‫مطمئنم که اصلاً دلت نمی‌خواد جنگ بشه

11:59.104 --> 12:02.312
‫دارم بهت یه فرصت می‌دم
‫تا دست دشمنات رو رو کنی

12:02.396 --> 12:04.229
‫و این شهر رو نجات بدی

12:05.354 --> 12:07.062
‫کمکم کن اون فراری رو پیدا کنم،

12:07.562 --> 12:08.854
‫آواتار رو بهم تحویل بده،

12:08.937 --> 12:12.604
‫اون‌وقت خودم کاری می‌کنم که همه تو رو به عنوان

12:12.687 --> 12:15.771
‫ناجیِ بزرگِ «باسینگ‌سه» بشناسن و پاداش بگیری

12:19.312 --> 12:22.104
‫من با کشور آتش معامله نمی‌کنم

12:26.479 --> 12:29.354
‫دیر یا زود همه مجبور می‌شن جلوی کشور آتش زانو بزنن

12:48.021 --> 12:49.354
‫بیدار شدی

12:51.354 --> 12:52.271
‫آره

12:54.479 --> 12:55.937
‫ممنون که مراقبم بودی

13:01.104 --> 13:02.104
‫تو هم مراقبِ من بودی

13:03.562 --> 13:05.437
‫یه سر رفتم سر کار

13:05.521 --> 13:07.729
‫سه تا از شیفت‌هام رو نرفتم

13:07.812 --> 13:10.062
‫برای همین اخراج شدم

13:13.729 --> 13:17.187
‫هنوزم می‌تونم بیام توی چای‌فروشی کار کنم؟

13:21.479 --> 13:22.604
‫فکر کنم بشه

13:26.729 --> 13:27.646
‫ممنون عمو

13:32.771 --> 13:35.771
‫خیلی‌خب؛ این یکی چطوره؟
‫کاتارا یهو یه کولاکِ شدید راه می‌ندازه

13:37.562 --> 13:39.521
‫نگهبان‌ها هم مجبور می‌شن
‫برن داخل تا کُت‌هاشونو بپوشن

13:40.021 --> 13:42.062
‫این‌طوری که همون اول
‫می‌فهمن یه آب‌افزار همراهمونه

13:42.146 --> 13:44.646
‫من هنوزم می‌گم اگه خودمون
‫رو شکل ستون جا بزنیم جواب می‌ده

13:44.729 --> 13:45.937
‫ستون‌هایی که راه می‌رن؟

13:46.021 --> 13:48.187
‫واسه رفتن به اوماشو
‫تغییر چهره جواب داد

13:48.271 --> 13:52.521
‫خب پس نظرتون چیه که خودمون
‫رو شبیه جنگجویان کیوشی بکنیم؟

13:52.604 --> 13:54.187
‫- شنیدم اومدن این‌جا
‫- واقعاً؟

13:54.271 --> 13:57.437
‫آره، وقتی قصر رو زیر نظر گرفته بودم،
‫از چند نفر شنیدم

13:57.521 --> 13:59.396
‫پس باید بریم پیش‌شون. شاید بتونن کمک‌مون کنن

13:59.479 --> 14:02.312
‫وقت نداریم! باید همین الان نقشه‌مون رو بچینیم

14:03.812 --> 14:04.771
‫فهمیدم!

14:05.979 --> 14:09.771
‫شاید ما چهار نفر رو بشناسن و راه‌مون ندن؛
‫اما می‌دونید کی رو نمی‌شناسن؟

14:10.937 --> 14:11.771
‫مومو!

14:11.854 --> 14:13.062
‫ما توی بوته‌ها قایم می‌شیم

14:13.146 --> 14:14.396
‫مومو رو می‌فرستیم جلو

14:14.479 --> 14:17.812
‫تاف و آنگ هم از دور خاک‌افزاری می‌کنن تا این‌طوری
‫به نظر بیاد که مومو داره خاک‌افزاری می‌کنه!

14:17.896 --> 14:19.437
‫لمورها که نمی‌تونن خاک‌افزاری کنن

14:19.521 --> 14:21.771
‫همین دیگه، واسه همین گیج می‌شن

14:21.854 --> 14:23.646
‫در نتیجه هم حواس‌شون پرت می‌شه

14:24.271 --> 14:27.979
‫از صبح تا حالا نشستید فکر کردید

14:28.062 --> 14:29.729
‫تا به خاک‌افزاری کردن مومو برسید؟

14:29.812 --> 14:33.146
‫تنها جایی که مامان‌بابام به‌ یه
‫دردی می‌خورن همین‌جاست

14:33.229 --> 14:36.604
‫اگه بودن راحت می‌تونستن ما رو از ورودی اصلی ببرن داخل

14:44.812 --> 14:46.146
‫از ورودی اصلی...

14:47.187 --> 14:48.354
‫آره؛ منم همین رو گفتم

14:49.229 --> 14:50.354
‫فهمیدم!

14:51.354 --> 14:53.062
‫فهمیدم!

14:53.812 --> 14:54.979
‫به‌خاطر حرف من بود؟

14:55.562 --> 14:56.521
‫ساکا؟

15:00.729 --> 15:01.646
‫خیلی‌خب

15:06.396 --> 15:07.312
‫بوم!

15:07.896 --> 15:08.729
‫فکر خوبیه، مگه نه؟

15:09.854 --> 15:10.979
‫این دیگه چیه؟

15:11.062 --> 15:13.479
‫من‌که نمی‌تونم ببینم اما می‌دونم که افتضاحه

15:13.562 --> 15:15.104
‫ساکا خودش بهمون توضیح می‌ده

15:15.187 --> 15:17.271
‫خودمونیم دیگه...داخل کوزه!

15:19.771 --> 15:21.479
‫می‌بینید؟

15:21.562 --> 15:22.687
‫نه!

15:23.646 --> 15:26.312
‫شوخی‌ت گرفته؟ داره شوخی می‌کنه؟

15:26.396 --> 15:30.187
‫کاملاً جدی‌ام، نقشه‌مون همینه
‫کاتارا و آنگ توی یه کوزه قایم می‌شن

15:30.271 --> 15:32.229
‫من و تاف هم توی یدونه دیگه

15:32.312 --> 15:35.312
‫خاک‌افزارهای خفن ما یه کف کاذب درست می‌کنن

15:35.396 --> 15:37.304
‫خودمون هم زیر شراب‌ها قایم می‌شیم

15:37.604 --> 15:39.562
‫اونا هم ما رو مستقیم می‌برن داخل

15:40.146 --> 15:41.187
‫دقیقاً

15:41.854 --> 15:44.354
‫دستت رو ببر اون‌ور، نه، اون یکی دستت منظورم بود

15:44.437 --> 15:47.229
‫ببخشید؛ تاریکه، هیچی نمی‌بینم

15:47.312 --> 15:49.396
‫وای نه، عجب گیری کردیم

15:49.479 --> 15:51.812
‫ساکت باشید. داریم به ورودی قصر نزدیک می‌شیم

15:53.937 --> 15:57.104
‫نگهبان‌های عادی نیستن،
‫ماموران دای‌لی جلوی در وایستادن

16:05.312 --> 16:06.521
‫ژنرال سانگ!

16:07.979 --> 16:09.146
‫منتظرتون بودیم

16:09.229 --> 16:11.687
‫بله، با پادشاه خاک وقت ملاقات دارم

16:16.562 --> 16:19.021
‫از زمین‌های کشاورزی‌مون هدیه‌ای آوردم

16:21.896 --> 16:23.771
‫شراب برای نگهبانان قصر

16:28.521 --> 16:29.896
‫در ادامه مسیر ما همراهی‌تون می‌کنیم

16:30.979 --> 16:33.229
‫افسرهاتون باید بیرون منتظر بمونن

16:33.312 --> 16:35.562
‫وزیر فرهنگ می‌خوان شما رو ببینن

16:48.187 --> 16:51.937
‫اگه یکی‌شون رو نبریم انبار کسی نمی‌فهمه نه؟

17:07.437 --> 17:09.521
‫انگاری نقشه‌ی کوچولوت جواب داد

17:11.354 --> 17:14.354
‫معلومه که جواب داد.
‫نقشه‌های من مو لای درزشون نمی‌ره؛ همیشه جواب می‌دن

17:16.979 --> 17:18.354
‫اون یکی کوزه کجاست؟

17:18.854 --> 17:19.812
‫چی؟

17:32.354 --> 17:33.812
‫سلام کن

17:39.562 --> 17:40.979
‫سلام کن

17:50.562 --> 17:52.021
‫لی، نمیای داخل؟

17:59.354 --> 18:00.729
‫از بچه‌ها می‌ترسی؟

18:01.812 --> 18:02.729
‫چی؟

18:03.521 --> 18:05.146
‫دیدم جلوی در خشکت زده

18:07.896 --> 18:11.146
‫نه... راستش بچه‌ها از من می‌ترسن

18:15.479 --> 18:17.937
‫نظرت درمورد شهرمون چیه؟

18:19.729 --> 18:20.937
‫هوم...

18:21.021 --> 18:22.896
‫از نظرم بد نیست

18:24.104 --> 18:26.062
‫مشخصه که هنوز جاهای خوب‌ش رو ندیدی

18:27.062 --> 18:27.937
‫خب...

18:30.771 --> 18:32.521
‫مثلاً کجا؟

18:34.146 --> 18:36.062
‫خب، اگه بخوای می‌تونم ببرم یه‌ذره بگردومت

18:39.062 --> 18:40.062
‫خیلی‌خب

18:41.312 --> 18:42.229
‫باشه

18:44.937 --> 18:46.271
‫ممنونم. باشه...

18:55.479 --> 18:58.229
‫موشی؛ چطوره؟

19:12.229 --> 19:15.271
‫چای چشمه اژدها باید با دمای کمتری دم بکشه

19:15.354 --> 19:17.437
‫وگرنه تلخ می‌شه

19:17.521 --> 19:18.646
‫الان می‌ریزمش دور

19:18.729 --> 19:20.854
‫نه. نه. همین رو می‌خوریم

19:20.937 --> 19:23.062
‫همین تلخی درسِ خوبی به ما می‌ده

19:23.146 --> 19:27.521
‫تا وقتی که بالاخره تونستی چای رو درست دم کنی،
‫بتونی بفهمی چقدر پیشرفت کردی

19:50.271 --> 19:52.437
‫- یه لحظه صبر کن مطمئن بشیم کسی نیست
‫- کسی نیست. بدو بریم

19:52.521 --> 19:53.979
‫- آنگ، صبر کن!
‫- نه

19:54.062 --> 19:55.479
‫از صبر کردن خسته شدم

19:55.979 --> 19:58.437
‫همون‌قدر که من به آپا نیاز دارم، اونم به من نیاز داره

19:58.521 --> 20:01.104
‫می‌دونم که خیلی عصبانی‌ای، همه‌مون می‌دونیم

20:01.187 --> 20:03.021
‫ما کنارتیم و می‌خوایم بهت کمک کنیم

20:04.021 --> 20:06.187
‫ولی باید عصبانیتت رو کنترل کنی

20:06.687 --> 20:08.562
‫چون اگه با این لحن با پادشاه خاک حرف بزنی،

20:08.646 --> 20:11.271
‫به یه کلمه از حرفامون هم گوش نمی‌ده

20:12.062 --> 20:14.104
‫اون‌وقت خونِ جت پایمال می‌شه

20:14.187 --> 20:15.937
‫و هیچ‌جوره نمی‌تونیم آپا رو پیدا کنیم

20:16.021 --> 20:16.979
‫دارم سعی می‌کنم

20:17.062 --> 20:18.646
‫دارم سعی‌م رو می‌کنم، خب؟

20:19.479 --> 20:20.562
‫من فقط...

20:20.646 --> 20:23.437
‫مغزم درست‌حسابی کار نمی‌کنه

20:23.521 --> 20:24.354
‫من...

20:25.354 --> 20:26.396
‫دلم براش تنگ شده

20:27.937 --> 20:30.104
‫خب؟ دلم براش تنگ شده

20:30.187 --> 20:31.812
‫آنگ، نفس بکش

20:39.604 --> 20:40.646
‫باشه

20:42.604 --> 20:44.521
‫- من خوبم
‫- بهت گفتم این‌جان!

20:44.604 --> 20:47.271
‫- عجله کنید. اتاقِ پادشاه رو پیدا کردیم
‫- اِهم...

20:48.896 --> 20:50.021
‫تاف اتاق پادشاه رو پیدا کرد

20:59.229 --> 21:01.937
‫آقای وزیر، من یه قرار مهم دارم

21:02.021 --> 21:04.271
‫پس خواهشاً هر موضوعی که هست سریع بگید

21:05.479 --> 21:09.187
‫جالبه که امروز این‌قدر سرتون شلوغه،

21:09.271 --> 21:13.437
‫درست همین امروز که من هر چی
‫می‌گردم، آواتار و دوستانش رو پیدا نمی‌کنم

21:13.521 --> 21:15.979
‫حتماً اونم سرش شلوغه

21:16.062 --> 21:17.229
‫چی شده؟

21:18.812 --> 21:21.021
‫شایعه‌ای به گوشم رسیده...

21:21.104 --> 21:24.187
‫که ارتش یک مأمور عالی‌رتبه‌ی کشور آتش رو

21:24.271 --> 21:26.312
‫در نزدیکی دیوار دستگیر کرده

21:26.396 --> 21:28.604
‫بدون اینکه به دربار اطلاع بده

21:30.104 --> 21:32.229
‫من‌که مطمئنم این موضوع حقیقت نداره

21:32.729 --> 21:36.437
‫قطعاً قصد دارن وفاداری شما رو به پادشاه خاک زیر سؤال ببرن

21:37.604 --> 21:38.479
‫این‌طور نیست؟

21:40.104 --> 21:41.062
‫شوکه شدم

21:42.104 --> 21:46.229
‫مردم برای خدشه‌دار کردن امنیت باسینگ‌سه
‫چه دروغ‌هایی که نمی‌گن

21:48.729 --> 21:51.521
‫ژنرال! قبل از اینکه تشریف ببرید،
‫ یه موضوع دیگه هم هست

21:52.646 --> 21:56.812
‫پادشاه، دخترتون رو به دریاچه لائوگای دعوت کردن

22:22.396 --> 22:24.146
‫ژنرال سانگ و پادشاه کجان؟

22:24.979 --> 22:26.229
‫نکنه دیر کردیم؟

22:27.062 --> 22:29.396
‫فکر نکنم

22:32.437 --> 22:34.937
‫این گل‌ها، توی مهمونی هم بودن

22:35.021 --> 22:35.937
‫خب که چی؟

22:38.187 --> 22:40.396
‫می‌گفتن از باغِ خود پادشاه چیده می‌شه

22:55.854 --> 22:57.146
‫اینم از این

23:02.104 --> 23:03.396
‫اینم از این یکی

23:06.354 --> 23:07.479
‫اعلی‌حضرت؟

23:08.771 --> 23:09.604
‫اوه!

23:10.104 --> 23:10.979
‫بله؟

23:12.229 --> 23:13.562
‫من پادشاه کوئی‌ام

23:13.646 --> 23:15.312
‫و ما باید باهاتون صحبت کنیم

23:17.021 --> 23:20.062
‫اوه، آره. آواتار!

23:21.396 --> 23:23.687
‫شنیدم توی شهر کلی کارهای خیرخواهانه انجام دادی

23:24.521 --> 23:27.896
‫مراقبت از بیمارها، رهبری معنوی...

23:29.979 --> 23:31.562
‫تو یه بادافزاری

23:32.729 --> 23:35.979
‫از باغ‌های معلق معبد باد غربی چیزی می‌دونی؟

23:36.062 --> 23:38.104
‫آره. چند باری رفتم

23:38.604 --> 23:41.104
‫آواتار یانگ‌چن هم اهل اون‌جا بودن

23:41.187 --> 23:42.937
‫اون‌جا یه گل هست...

23:43.437 --> 23:45.354
‫«تاج‌خروس نقره‌ای»

23:45.937 --> 23:48.396
‫گلی که در طول دوره شکوفایی‌ش، مدام رنگ عوض می‌کنه

23:49.729 --> 23:52.187
‫حاضرم پادشاهی‌م رو بدم بره تا فقط یه بار از نزدیک ببینمش

23:52.271 --> 23:54.646
‫باعث افتخارمه که شما رو ببرم اون‌جا

23:54.729 --> 23:57.479
‫واقعاً یکی از زیباترین مکان‌های دنیاست؛

23:57.562 --> 24:00.479
‫اما حقیقتش ما برای موضوع
‫دیگه‌ای مزاحم‌تون شدیم

24:00.562 --> 24:01.896
‫چندتا موضوع

24:01.979 --> 24:03.646
‫که خیلی مهم هستن، اعلی‌حضرت

24:03.729 --> 24:04.812
‫اوه...

24:06.562 --> 24:08.604
‫افرادم در این رابطه کمک‌تون می‌کنن

24:09.521 --> 24:12.896
‫- اما اگه دوست دارید، می‌تونیم این‌جا رو بهتون...
‫- می‌خوایم درمورد جنگ باهاتون صحبت کنیم

24:15.687 --> 24:17.479
‫من از سیاست حالم به‌هم می‌خوره

24:21.437 --> 24:23.646
‫خیلی وقت بود سوسن کوهی ندیده بودم

24:23.729 --> 24:25.104
‫از گیاه‌ها سر در میاری؟

24:25.187 --> 24:27.271
‫این گل‌ها بومیِ قبیله آب جنوبی نیستن...

24:27.354 --> 24:30.062
‫اما یکی از دوست‌هام یه‌چیزایی بهم یاد داده

24:34.104 --> 24:38.062
‫- دارید علف‌های هرز رو می‌کنید؟
‫- آره، کار خیلی مهمیه. اما کثیف‌بازی زیاد داره

24:38.146 --> 24:38.979
‫هوم...

24:39.479 --> 24:42.521
‫انگار دیوارهای شهر نمی‌تونن جلوی
‫ورود علف‌های هرز رو بگیرن، نه اعلی‌حضرت؟

24:42.771 --> 24:45.937
‫آدم هر چقدر هم تلاش ‌کنه،
‫نمی‌تونه جلوی نظم طبیعت رو بگیره

24:46.646 --> 24:48.354
‫علف‌های هرز اول و آخر در میان

24:50.479 --> 24:51.312
‫اما...

24:52.812 --> 24:54.187
‫با یه کمک درست و حسابی...

24:55.812 --> 24:57.646
‫گل‌ها می‌تونن دوباره جون بگیرن

24:59.812 --> 25:01.604
‫فقط باید خوب حواسمون بهش باشه...

25:03.521 --> 25:04.729
‫و دست‌به‌کار بشیم

25:13.979 --> 25:15.229
‫متوجه‌ام

25:21.771 --> 25:23.146
‫حالا می‌تونیم صحبت کنیم

25:26.437 --> 25:28.312
‫تو می‌دونستی می‌تونه این کارو کنه؟

25:30.437 --> 25:35.979
‫خب، حالا باید بشینیم دست‌روی‌دست بذاریم
‫تا ببینیم این یارو چه تصمیمی می‌گیره یا چی؟

25:38.687 --> 25:42.021
‫تکلیف این یارو مشخص شده.
‫فقط فعلاً خودش نمی‌دونه

25:44.146 --> 25:46.271
‫البته باعث شد یه چیزی رو خوب بفهمم

25:46.979 --> 25:48.062
‫چی؟

25:50.271 --> 25:51.812
‫اینکه وظیفه‌ی واقعی‌م چیه

25:55.479 --> 25:57.396
‫وضعیت من مثل حکایت معروف دو اژدهاست

26:00.021 --> 26:02.396
‫اون قدیما که دنیا هنوز جوان
‫بود و ارواح آزادانه پرسه می‌زدن،

26:02.479 --> 26:04.979
‫دو اژدها از یک تخم متولد شدن

26:06.271 --> 26:08.687
‫حتی قبل از اینکه از تخم دربیان،
‫سر غذا با هم رقابت می‌کردن

26:10.271 --> 26:14.479
‫یکی‌شون قوی و تنومند بود. «هاگاشی»

26:16.021 --> 26:17.021
‫اون یکی،

26:18.312 --> 26:20.937
‫ضعیف و نحیف بود

26:22.437 --> 26:23.521
‫«نیوشو»

26:24.021 --> 26:25.146
‫به مرور زمان...

26:25.646 --> 26:28.562
‫نیوشو یاد گرفت چطوری گلیمش رو از آب بکشه بیرون

26:28.646 --> 26:31.687
‫یاد گرفت چطوری توی اون
‫شرایط سخت شکار و مقاومت کنه

26:31.771 --> 26:33.396
‫تا هر طور شده زنده بمونه

26:34.521 --> 26:37.562
‫در حالی که هاگاشی اون‌قدر
‫قوی بود که فقط یه گوشه لم می‌داد...

26:38.479 --> 26:40.604
‫و به‌راحتی شکارهای برادرش رو می‌دزدید

26:41.687 --> 26:43.604
‫هاگاشی اون‌قدر بزرگ و تنومند شد...

26:44.812 --> 26:47.146
‫که شد فرمانروای تمام اژدهاها؛

26:48.729 --> 26:50.729
‫حالا چه لایق اون عنوان بود، چه نبود

26:52.187 --> 26:53.729
‫و این دو تا چشم دیدن همدیگه رو نداشتن

26:55.229 --> 26:58.687
‫یک روز، نیوشو یه دیـو بزرگ رو شکار کرد

26:59.771 --> 27:03.312
‫اون که از دزدی‌های برادرش کلافه شده بود، به
‫یه غار دورافتاده پرواز کرد تا شکارش رو اون‌جا بخوره

27:05.771 --> 27:07.479
‫اما هاگاشی باز هم پیداش کرد...

27:08.521 --> 27:11.062
‫و لقمه رو از دهن برادر گرسنه‌ش قاپید

27:13.604 --> 27:14.646
‫وقتی که سیر شد،

27:16.396 --> 27:17.687
‫خوابید

27:19.521 --> 27:20.812
‫کاملاً آسیب‌پذیر بود

27:22.479 --> 27:25.104
‫این بهترین فرصت برای نیوشو بود تا انتقامش رو بگیره...

27:25.187 --> 27:28.146
‫تا تمام چیزهایی که می‌خواست رو به دست بیاره

27:29.312 --> 27:32.437
‫اما نیوشو یه لحظه تردید کرد و
‫اون فرصت طلایی رو از دست داد

27:33.396 --> 27:34.937
‫هاگاشی چشم‌هاش رو باز کرد...

27:35.812 --> 27:38.396
‫و برادرش رو بالای سرش دید که قصد جونش رو کرده

27:40.396 --> 27:42.354
‫نیوشو حمله کرد، اما دیگه دیر شده بود

27:43.854 --> 27:45.229
‫هاگاشی آماده بود

27:46.396 --> 27:48.562
‫و مثل آب خوردن برادرش رو کُشت

27:49.437 --> 27:51.187
‫و اون اژدهای کوچک‌تر مرد...

27:52.604 --> 27:55.104
‫با هزارتا حسرت و پشیمونی که
‫چرا کارش به این‌جا کشید

27:55.771 --> 27:57.104
‫این داستان رو یادمه!

27:58.104 --> 28:01.396
‫مامانم می‌گفت دقیقاً برای همین تو و خواهرهات
‫باید سهم‌تون رو با هم تقسیم کنید،

28:01.479 --> 28:03.562
‫تا هم دیگه رو نکُشیم

28:07.562 --> 28:08.562
‫برداشت بامزه‌ای بود

28:10.021 --> 28:11.021
‫اما اشتباهه

28:13.021 --> 28:15.146
‫پشیمونی نیوشو از این بابت
‫نبود که چرا از برادرش متنفره

28:16.146 --> 28:18.437
‫پشیمونی‌ش این بود که چرا وقتی
‫برادرش خواب بود، کارش رو تموم نکرد!

28:19.021 --> 28:22.646
‫پَند داستان اینه که تا فرصت‌ش
‫رو داری، کار دشمنت رو تموم کن

28:25.937 --> 28:27.437
‫من رو فرستادن این‌جا...

28:28.646 --> 28:30.646
‫فرسنگ‌ها دور از دربار، تا برادرم رو شکار کنم

28:32.521 --> 28:35.396
‫و اون با وجود ضعیف بودنش، خیلی خطرناکه

28:37.146 --> 28:38.562
‫و من این‌بار...

28:39.479 --> 28:43.521
‫فرصت کشتن زوکو رو از دست نمی‌دم

29:35.729 --> 29:38.646
‫تمام کارهایی که برای شکست کشور آتش باید انجام بدیم، اون‌جا نوشته شده

29:40.187 --> 29:42.354
‫باورم نمی‌شه که از هیچ‌کدوم از این‌ها خبر نداشتم

29:42.437 --> 29:44.312
‫خب، من این‌ها رو از خودِ کیوشی شنیدم

29:45.562 --> 29:47.812
‫توی «کتابخانه ارواح» بود، جدی می‌گم

29:48.437 --> 29:51.562
‫یعنی پیشنهادت اینه که قبل از رسیدن ستاره دنباله‌دار...

29:51.646 --> 29:55.229
‫یه حمله همه‌جانبه و بزرگ توی
‫روز خورشید‌گرفتگی انجام بدیم؟

29:55.312 --> 29:57.104
‫اعلی‌حضرت، با کمک شما...

29:57.771 --> 29:58.937
‫می‌تونیم دنیا رو نجات بدیم

29:59.021 --> 30:00.437
‫اگه این حرف‌ها حقیقت داشته باشه...

30:00.937 --> 30:03.729
‫این مهم‌ترین چیزیه که تا به حال شنیدم

30:03.812 --> 30:06.604
‫و حیاتی‌ترین تصمیمیه که توی عمرم باید بگیرم

30:08.854 --> 30:09.687
‫ژنرال سانگ؟

30:12.312 --> 30:14.562
‫ژنرال سانگ، لانگ‌فنگ

30:14.646 --> 30:17.062
‫همین الان اخبار بسیار تکان‌دهنده‌ای شنیدم

30:17.146 --> 30:20.771
‫سقوط اوماشو، لشکرکشی دشمن تا پشت دیوارهای شهر...

30:20.854 --> 30:24.062
‫و ستاره‌ی دنباله‌داری که
‫آتش‌افزارها رو بی‌نهایت قدرتمند می‌کنه

30:24.146 --> 30:26.146
‫ژنرال سانگ می‌تونن تک‌تک حرف‌های ما رو تایید کنن

30:26.229 --> 30:27.604
‫راست می‌گن؟

30:31.354 --> 30:32.854
‫- نه
‫- چی؟

30:32.937 --> 30:36.021
‫اعلی‌حضرت، باسینگ‌سه
‫مثل همیشه مقتدر و نفوذناپذیره

30:36.104 --> 30:38.687
‫نیروهای کشور آتش پشت دیوارها هستن،

30:38.771 --> 30:40.229
‫اما مثل آب خوردن شکست‌شون می‌دیم

30:40.312 --> 30:42.562
‫جنگجویان کیوشی ژنرالِ
‫اون‌ها رو اسیر کردن،

30:42.646 --> 30:44.312
‫و به شهر آوردن تا زندانی‌ش کنیم

30:44.396 --> 30:47.937
‫آواتار و دوستانش فقط می‌خوان
‫خودشون رو مهم جلوه بدن

30:48.021 --> 30:49.646
‫اون هم توی شهری که هیچ نیازی بهشون نیست

30:49.729 --> 30:52.354
‫ژنرال سانگ، چیکار می‌کنید؟

30:52.437 --> 30:53.396
‫اعلی‌حضرت

30:55.229 --> 30:58.521
‫نباید زیاد به آواتار و دوست‌هاش سخت بگیریم

30:59.021 --> 31:00.562
‫هر چی نباشه اون‌ها هنوز بچه‌ان

31:00.646 --> 31:04.354
‫نباید به حرف‌هاش گوش کنید!
‫اون به من دروغ گفت، داره به شما هم دروغ می‌گه!

31:04.437 --> 31:07.271
‫آنگ هفته‌هاست داره به هر دری می‌زنه
‫تا بیاد این‌جا و این‌ها رو بهتون بگه،

31:07.354 --> 31:08.604
‫اما لانگ‌فنگ اجازه نمی‌داد

31:08.687 --> 31:10.396
‫داستان جالبی بود،

31:10.479 --> 31:12.229
‫اون هم از زبان یک دزد!

31:12.312 --> 31:13.979
‫کاتارا دزد نیست

31:14.062 --> 31:14.937
‫چرا هست

31:15.521 --> 31:16.896
‫شب مهمانی...

31:16.979 --> 31:21.312
‫اون از مهمان‌نوازی اعلی‌حضرت سوءاستفاده کرد،

31:21.396 --> 31:23.937
‫و گیاهان طلاییِ نایاب و
‫گران‌بهای قصر رو به سرقت برد

31:24.021 --> 31:27.604
‫از اون شب به بعد هم مدام داره توی
‫محله‌های پایین‌شهر آشوب به پا می‌کنه،

31:27.687 --> 31:30.521
‫و آرامش اون منطقه رو به هم می‌زنه

31:32.229 --> 31:34.021
‫من فقط داشتم به نیازمندها کمک می‌کردم

31:34.104 --> 31:36.229
‫اگه نیتت فقط کمک کردن بود،

31:36.312 --> 31:39.104
‫پس چرا چهره‌ت رو می‌پوشوندی و
‫مخفیانه کارهات رو پیش بردی؟

31:39.187 --> 31:41.104
‫اگه نیتت فقط کمک کردن بود،

31:41.687 --> 31:43.479
‫چرا از صحنه شورش فرار کردی؟

31:46.979 --> 31:48.687
‫و این تازه اولشه!

31:50.104 --> 31:51.104
‫گزارش‌ها نشون می‌دن...

31:51.187 --> 31:54.604
‫خاندان بی‌فانگ دارن برای کشور
‫آتش سلاح‌های جنگی تولید می‌کنن!

31:55.187 --> 31:59.021
‫همون سلاح‌هایی که علیه قبیله
‫آبی شمالی به کار گرفته شد،

31:59.104 --> 32:01.521
‫و حالا قراره علیه باسینگ‌سه استفاده بشه

32:01.604 --> 32:03.604
‫اون‌ها به سرزمین خاک خیانت کردن

32:03.687 --> 32:04.687
‫این حقیقت نداره

32:04.771 --> 32:08.271
‫تاف تا همین اواخر اصلاً
‫از این ماجرا خبر نداشت

32:08.854 --> 32:12.396
‫بانو بی‌فانگ الان توی شهره
‫و با دخترش هم در ارتباط بوده

32:12.479 --> 32:16.562
‫خدا می‌دونه این تاف جوان و مادرش
‫چه نقشه‌هایی که توی سرشون ندارن

32:17.604 --> 32:18.687
‫و این یکی

32:19.896 --> 32:21.854
‫ایشون آخرین کسی بوده که در کنار...

32:21.937 --> 32:24.187
‫یکی از برجسته‌ترین متفکران این شهر دیده شده،

32:24.271 --> 32:25.312
‫درست قبل از اینکه غیبش بزنه!

32:25.396 --> 32:28.771
‫ماموران دای‌لی دارن روی پرونده
‫ناپدید شدن استاد زی کار می‌کنن

32:28.854 --> 32:30.021
‫و احتمال می‌دن به قتل رسیده باشه

32:30.104 --> 32:34.104
‫اعلی‌حضرت، نمی‌شه به دای‌لی‌ها اعتماد کرد.
‫اون‌ها همه آدم‌هایِ لانگ‌فنگ‌ن

32:34.187 --> 32:35.646
‫اعلی‌حضرت، یادتون نره...

32:36.146 --> 32:38.562
‫این اتهامات داره از زبان پسری عنوان می‌شه که

32:38.646 --> 32:40.854
‫همدستی‌ش با سای برای همه روشنه؛

32:40.937 --> 32:43.937
‫همون جاسوس کشور آتش که این
‫قصه دروغین رو سر هم کرده!

32:44.021 --> 32:44.979
‫- سای هیچ‌وقت...
‫- هیچ‌وقت چی؟

32:45.062 --> 32:47.312
‫می‌خوای بگی سوءقصدش به
‫جان پادشاه اوماشو هم دروغ بوده؟

32:47.396 --> 32:48.771
‫می‌تونیم توضیح بدیم

32:48.854 --> 32:52.312
‫باید اعتراف کنم افسانه‌های
‫مسحورکننده‌ای می‌بافید!

32:52.396 --> 32:53.854
‫می‌بینید اعلی‌حضرت؟

32:53.937 --> 32:56.187
‫آواتار با...

32:56.271 --> 32:59.354
‫یک دزد، یک جاسوس و یک وطن‌فروش دستش توی یه کاسه‌ست

32:59.437 --> 33:01.687
‫چطور می‌تونیم به آواتار اعتماد کنیم،

33:01.771 --> 33:05.729
‫وقتی همراهانش ثابت کردن که دشمنانِ
‫قسم‌خورده‌ی سرزمین خاک هستن؟

33:05.812 --> 33:09.146
‫اعلی‌حضرت، خواهش می‌کنم،
‫اصلاً مهم نیست اون درباره ما چی می‌گه،

33:09.229 --> 33:11.562
‫این واقعیت که شهر شما در خطره رو تغییر نمی‌ده

33:11.646 --> 33:13.271
‫کشور آتش داره میاد سراغ‌تون،

33:13.354 --> 33:16.312
‫و شما این قدرت رو دارید
‫قد علم کنید و باهاشون مبارزه کنید

33:19.187 --> 33:22.646
‫التماستون می‌کنم اعلی‌حضرت،
‫ ما به کمکتون نیاز داریم

33:24.437 --> 33:27.479
‫دنیا...به کمک شما نیاز داره

33:35.312 --> 33:36.146
‫لانگ‌فنگ

33:39.854 --> 33:41.104
‫چیکار کنم؟

33:41.187 --> 33:43.521
‫از اون نپرس! اون دروغ می‌گه!

33:45.312 --> 33:46.771
‫آپا رو کجا بردی؟

33:46.854 --> 33:48.729
‫- آنگ، این کارو نکن
‫- می‌دونم کار توئه

33:49.729 --> 33:53.104
‫آپا کجاست؟

33:54.521 --> 33:56.479
‫- اعلی‌حضرت، جلو نیاید
‫- آنگ!

34:00.604 --> 34:01.771
‫آنگ!

34:15.437 --> 34:17.937
‫آواتار و دوستانش رو تا اقامتگاهشون همراهی کنید

34:39.646 --> 34:41.771
‫ممنونم لانگ‌فنگ

34:42.729 --> 34:45.229
‫بابت کمک‌ها و وفاداری‌ت

34:46.854 --> 34:49.104
‫من خادم گوش‌به‌فرمان شما هستم

34:50.979 --> 34:53.896
‫اما هیچ‌کس درمورد لشکرکشی
‫کشور آتش به من چیزی نگفته بود

34:53.979 --> 34:55.146
‫ژنرال سانگ

34:56.229 --> 34:59.396
‫شما گفتید که کشور آتش لشکرکشی کرده؛ درسته؟

34:59.979 --> 35:02.354
‫بله. برنامه‌ای ترتیب می‌دم تا
‫تشریف ببرید و از نزدیک وضعیت...

35:02.437 --> 35:03.687
‫ژنرال سانگ

35:04.396 --> 35:07.146
‫لطفاً آخرین گزارش‌های عملیاتی
‫از وضعیت دیوارها رو برام بفرستید

35:08.312 --> 35:09.479
‫چشم اعلی‌حضرت

35:09.562 --> 35:10.646
‫و از این به بعد...

35:11.229 --> 35:14.021
‫هر خطری که مرزهای کشورمون رو تهدید کرد

35:14.104 --> 35:16.437
‫فوراً و مستقیماً به شخصِ من گزارش بدید

35:35.812 --> 35:38.521
‫اون کنترلِ نصفه‌نیمه‌ای که روی شهر داری...

35:39.604 --> 35:41.354
‫داره به روزهای آخرش نزدیک می‌شه

36:13.687 --> 36:15.437
‫یه نقشه دیگه می‌کشیم

36:16.271 --> 36:17.396
‫یه راهی براش پیدا می‌کنیم

36:18.062 --> 36:19.104
‫نقشه جدید؟

36:20.104 --> 36:22.021
‫تموم شد. باختیم

36:22.104 --> 36:23.187
‫این‌طوری نگو

36:23.271 --> 36:24.854
‫و همه‌ش تقصیر توئه

36:25.437 --> 36:26.271
‫من؟

36:26.354 --> 36:29.062
‫تا قبل از اینکه لانگ‌فنگ قضیه این‌که شب‌ها
‫می‌ری بیرون چیکار می‌کنی رو به پادشاه بگه

36:29.146 --> 36:30.604
‫همه‌چی داشت عالی پیش می‌رفت

36:30.687 --> 36:33.146
‫من اون گیاه‌ها رو برداشتم تا به یه بچه مریض کمک کنم

36:33.229 --> 36:35.437
‫هر کاری که کردم، فقط برای کمک به مردم بود

36:35.521 --> 36:36.979
‫خب، به ما که کمکی نکرد، کرد؟

36:37.062 --> 36:40.396
‫آروم بگیر آنگ. اگه این موضوع به
‫تو ربطی داشت، خودمون بهت می‌گفتیم

36:40.479 --> 36:42.104
‫به تاف گفتی اما به من نگفتی؟

36:42.187 --> 36:45.687
‫به منم نگفت.
‫خودم شب‌ها متوجه رفتنش می‌شدم

36:45.771 --> 36:46.687
‫پس دوتاتون بهم دروغ گفتید؟

36:46.771 --> 36:48.479
‫نه!

36:48.562 --> 36:51.354
‫شاید اگه تو هم به جای پرسه زدن با لانگ‌فنگ،
‫روی خاک‌افزاریت تمرکز می‌کردی،

36:51.437 --> 36:53.312
‫متوجه این قضیه می‌شدی!

36:53.396 --> 36:56.021
‫- پس اون همه ادعای پشتِ‌هم بودن چی شد؟
‫- خواهشاً شروع نکن

36:56.104 --> 36:59.229
‫تو کی فهمیدی مامان‌بابای تاف
‫برای کشور آتش سلاح می‌سازن؟

36:59.312 --> 37:03.062
‫من دیگه هیچ کاری با اون‌ها ندارم پس اصلاً اهمیتی نداره

37:03.146 --> 37:04.229
‫چرا داره

37:04.312 --> 37:07.437
‫خانواده‌ت چند وقته که با کشور آتش کار می‌کنن؟

37:07.521 --> 37:09.521
‫براشون کشتی‌های جنگی هم می‌سازن؟

37:10.854 --> 37:13.687
‫کشتی‌هایی که باهاشون به خلیج
‫گرگ حمله کردن رو اون‌ها ساختن؟

37:13.771 --> 37:15.979
‫همون کشتی‌هایی که باهاشون آتش‌افزارها رو آوردن...

37:16.062 --> 37:19.312
‫تا دهکده‌مون رو بسوزونن و مادرم رو به قتل برسونن؟

37:19.396 --> 37:22.396
‫همون‌هایی که باعث شدن پدرمون ما رو ول کنه و بره؟

37:22.479 --> 37:23.812
‫اون کشتی‌ها رو خانواده‌ی تو ساختن؟

37:27.146 --> 37:28.854
‫چطوری این رو ازم مخفی کردی؟

37:29.771 --> 37:31.229
‫آخه بهش فکر نکرده بودم

37:32.229 --> 37:33.437
‫هیچ‌وقت فکر نمی‌کنی

37:36.062 --> 37:36.896
‫ایول!

37:38.062 --> 37:42.187
‫فکر می‌کردم شماها فهمیدید که
‫حسابِ من از خانواده‌م جداست

37:42.271 --> 37:43.104
‫مطمئنی؟

37:43.187 --> 37:46.354
‫چون این‌طوری به نظر میاد که
‫همچنان باهاشون در ارتباطی

37:46.437 --> 37:48.354
‫- چی؟
‫- مامانت این‌جاست؟

37:48.437 --> 37:50.812
‫- آره، اما...
‫- از نظرت نباید این رو بهمون می‌گفتی؟

37:51.521 --> 37:53.479
‫باهاش صحبت نکردم

37:54.271 --> 37:57.062
‫اون فقط یه نامه برام فرستاد تا بگه که اینجاست

37:57.146 --> 38:00.479
‫این قضیه مالِ قبل از این بود که
‫بفهمی اون یه جنایتکار جنگییه، یا بعدش؟

38:00.562 --> 38:01.687
‫شوخی‌ت گرفته؟

38:03.271 --> 38:05.937
‫من جنایتکار جنگی نیستم

38:07.271 --> 38:09.062
‫من همین‌جا بودم،

38:09.562 --> 38:11.771
‫داشتم به آواتار کمک می‌کردم
‫تا برای جنگ با کشور آتش آماده بشه

38:11.854 --> 38:13.562
‫- خودت کجا بودی؟
‫- سوال خوبیه

38:13.646 --> 38:15.104
‫احتمالاً درحال شورش کردن بوده

38:15.187 --> 38:16.646
‫من شورش نکردم

38:17.146 --> 38:19.562
‫یه عده داشتن به پناهنده‌های
‫بی‌گناهِ کشور آتش حمله می‌کردن

38:19.646 --> 38:22.021
‫- اون‌ها...
‫- پس داشتی از مردم کشور آتش دفاع می‌کردی؟

38:22.104 --> 38:23.937
‫آهان، آهان؛ نوبت تو که شد اشکالی نداره

38:24.021 --> 38:26.271
‫من داشتم از مردم عادی دفاع می‌کردم

38:26.354 --> 38:28.229
‫اصلاً کاری که من می‌کردم مهم نیست

38:28.312 --> 38:30.646
‫همه‌مون می‌دونیم دلیلِ اینکه
‫همه‌چی به هم ریخت، لانگ‌فنگه

38:30.729 --> 38:33.437
‫همون دفعه اول که دیدیمش فهمیدم آدم درستی نیست

38:33.521 --> 38:36.479
‫آخه من از کجا می‌دونستم؟
‫داشت بهمون کمک می‌کرد

38:36.562 --> 38:37.854
‫دیدی که نمی‌کرد

38:37.937 --> 38:41.146
‫- آدم‌هایی که جناب‌عالی باهاشون دوست شدی چی؟
‫- آره، استاد زی که دیگه نوبر بود

38:41.229 --> 38:43.646
‫آره، حالا انگار رفیق خودت
‫ژنرال سانگ چه گلی به سرمون زد!

38:43.729 --> 38:45.771
‫- گفتی طرفِ ماست!
‫- بود!

38:45.854 --> 38:47.146
‫پس یهو چی شد؟

38:47.229 --> 38:48.646
‫خودت چی فکر می‌کنی؟

38:48.729 --> 38:50.771
‫- لانگ‌فنگ مجبورش کرده بود
‫- این‌قدر من رو سرزنش نکن

38:50.854 --> 38:53.771
‫من بهت گفتم عصبانیتت رو کنترل کن

38:54.271 --> 38:55.437
‫- بهت هشدار دادم
‫- آره

38:55.521 --> 38:58.146
‫و با این حال بازم پرواز کردی و وارد حالت آواتاری شدی

38:58.229 --> 39:02.687
‫به محض این‌که پادشاه خاک شنید شما سه نفر
‫چه غلط‌هایی کردید، شانس‌مون رو از دست دادیم

39:02.771 --> 39:04.521
‫انگار هیچ‌کدوم از این‌ها براتون مهم نیست

39:04.604 --> 39:06.437
‫طوری رفتار می‌کنید که انگار دوست‌های من هستید،

39:06.521 --> 39:10.354
‫انگار فشاری رو که روم هست رو
‫درک می‌کنید، اما نمی‌کنید!

39:11.771 --> 39:14.521
‫من باید دنیا رو نجات بدم

39:15.437 --> 39:18.937
‫می‌تونید وانمود کنید که من رو درک می‌کنید،
‫اما روح‌تون هم خبر نداره

39:19.437 --> 39:21.521
‫تنها کسی که واقعاً دوستم بود، آپا بود

39:22.229 --> 39:23.562
‫که اونم گم شده

39:24.729 --> 39:27.021
‫تو باعث شدی گم بشه

39:27.104 --> 39:29.396
‫چون می‌خواستم شماها رو نجات بدم

39:31.937 --> 39:33.271
‫اصلاً می‌دونید چیه؟

39:35.271 --> 39:36.687
‫من حوصله این داستان‌ها رو ندارم

39:37.646 --> 39:39.021
‫من شاید نابینا باشم و کسی رو نبینم

39:39.937 --> 39:41.979
‫اما مشخصه شما هم من رو نمی‌بینید
‫(درک نمی‌کنید)

39:43.146 --> 39:44.771
‫- هی...
‫- برو!

39:45.271 --> 39:46.104
‫به سلامت

39:46.187 --> 39:48.187
‫من‌که دیگه هیچ نیازی بهت ندارم

39:56.104 --> 39:58.854
‫- واقعاً می‌خوای بذاری بره؟
‫- اگه دلت می‌خواد تو هم برو

39:58.937 --> 40:02.312
‫مگه این‌که بخوای بشینی یه
‫گوشه و یه نقشه به‌دردنخور دیگه بکشی

40:03.271 --> 40:04.979
‫نه، نقشه من که جواب داد

40:06.062 --> 40:07.229
‫ما فقط شکست خوردیم

40:08.896 --> 40:11.521
‫و این تقصیر من نیست. تقصیر توئه

40:17.271 --> 40:19.146
‫اینم از تیمِ آواتار

40:21.729 --> 40:22.687
‫ساکا

40:36.104 --> 40:37.479
‫گفتی هر اتفاقی هم که بیفته کنارمی

40:40.771 --> 40:42.312
‫و واقعاً کنارت بودم

40:43.104 --> 40:46.354
‫من برای کمک به تو هرکاری که از دستم بر بیاد انجام می‌دم

40:46.437 --> 40:49.271
‫نه؛ تو درگیر کارهای خودتی

40:49.771 --> 40:51.729
‫واسه‌ت مهم نیست

40:53.062 --> 40:54.646
‫امروز کجا بودی؟

40:54.729 --> 40:58.896
‫من مجبور شدم جورِ کل گروه رو بکشم،
‫چون تو نمی‌تونستی خودت رو کنترل کنی!

40:58.979 --> 41:01.771
‫اگه اصلاً تونستیم بریم داخل قصر و پادشاه رو ببینیم،

41:01.854 --> 41:04.187
‫به‌خاطر این بود که من بقیه رو مجبور
‫کردم روی وظیفه‌شون تمرکز کنن

41:04.271 --> 41:06.021
‫که اون هم دیدیم چقدر عالی پیش رفت

41:07.354 --> 41:08.479
‫مگه نه؟

41:12.562 --> 41:13.646
‫اصلاً می‌دونی چیه؟

41:15.687 --> 41:17.604
‫از این‌جا به بعدش دیگه همه‌چی با خودت

41:38.312 --> 41:39.479
‫می‌تونم توضیح بدم

41:41.354 --> 41:44.104
‫نیازی نیست به من حساب پس بدی

41:48.646 --> 41:49.521
‫خودم دلم می‌خواد

41:53.646 --> 41:57.687
‫کاری که دارم می‌کنم از روی خشم یا انتقام‌جویی نیست

41:59.062 --> 42:02.271
‫فقط به خاطر اینه که می‌خوام به مردم کمک کنم

42:04.229 --> 42:05.271
‫و...

42:06.854 --> 42:08.354
‫به‌خاطر خودمم هست

42:11.646 --> 42:12.562
‫زوکو

42:15.396 --> 42:17.187
‫خوشحالم که من رو آوردی این‌جا

42:18.312 --> 42:19.812
‫تو آدم خوبی هستی

42:45.646 --> 42:46.479
‫می‌تونم کمک‌تون کنم؟

42:46.562 --> 42:51.729
‫دنبال کسی هستم که هنوز به
‫آیین و سنت‌های باستانی پایبند باشه

43:22.937 --> 43:24.354
‫من آیرو ام

43:24.854 --> 43:26.271
‫اژدهای غرب

43:27.021 --> 43:29.104
‫اومدم تا در خدمت شما باشم

43:31.062 --> 43:33.521
‫اما شما می‌دونستید که من این‌جام، مگه نه؟

43:34.854 --> 43:37.479
‫اژدهای غرب یه قاتلِ بی‌رحمه

43:39.937 --> 43:42.062
‫اون دستور داد هزاران
‫نفر رو زنده‌زنده بسوزونن

43:42.146 --> 43:44.604
‫دستور قتل‌عام کسانی رو داد
‫که مقابل ما ایستادگی می‌کردن،

43:44.687 --> 43:49.937
‫یا کسانی که سد راه اهداف کشور بزرگ ما می‌شدند

43:50.521 --> 43:51.979
‫من دیگه اون آدم سابق نیستم

43:58.229 --> 44:00.229
‫نمی‌تونی از اژدها فرار کنی

44:00.312 --> 44:02.979
‫تو و اون اژدها یکی هستین!

44:03.062 --> 44:05.729
‫اون جنایات رو تو مرتکب شدی،

44:06.979 --> 44:09.187
‫فرقی هم نمی‌کنه چقدر از این واقعیت فرار کنی

44:12.062 --> 44:13.729
‫من یه‌زمانی به اژدها خدمت می‌کردم

44:13.812 --> 44:15.729
‫اما بعد بهش پشت کردم

44:17.854 --> 44:20.021
‫گُردانم رو بدون فرمانده رها کردم و رفتم

44:21.937 --> 44:26.562
‫خیلی از اون‌هایی که ولشون کردم و رفتم، قبل از
‫اینکه دستور عقب‌نشینی صادر بشه، کشته شده بودن

44:32.229 --> 44:34.396
‫یکی از اون‌ها لوتِن بود

44:37.646 --> 44:41.437
‫اگه اون آدم دست‌ش بهم می‌رسید،
‫من رو با آتش انتقامش خاکستر می‌کرد

44:42.771 --> 44:45.562
‫اما از دست این پیرمرد چه کاری برمیاد؟

45:02.021 --> 45:03.896
‫بابت تمام کارهایی که بهت دستور دادم انجام بدی

45:04.479 --> 45:06.812
‫طلب بخشش می‌کنم

45:16.021 --> 45:17.187
‫می‌بخشمت

45:20.854 --> 45:22.146
‫همه موافقن؟

45:22.229 --> 45:23.437
‫- بله
‫- بله

45:28.146 --> 45:29.437
‫آیرو، به نیلوفر سفید

45:30.021 --> 45:31.396
‫خوش اومدی!

45:32.146 --> 45:33.562
‫کُلی کار داریم

47:22.979 --> 47:24.062
‫تاف!

47:30.437 --> 47:31.354
‫سلام مامان

47:59.604 --> 48:01.479
‫تو!

48:03.521 --> 48:05.062
‫دوباره سلام!

48:11.562 --> 48:13.896
‫من همه‌چی رو خراب کردم

48:14.562 --> 48:15.646
‫مگه نه مومو؟

48:20.146 --> 48:21.646
‫من همه رو...

48:22.687 --> 48:23.979
‫نااُمید کردم

48:33.604 --> 48:37.354
‫لازم بود تمام دردها و حس‌ها رو
‫تا مغز استخونم بچشم تا

48:37.437 --> 48:41.062
‫بتونم به بی‌حسیِ مطلق برسم؛

48:41.979 --> 48:46.312
‫چون فقط توی اون نقطه‌ی صفره که
‫می‌تونی به درکِ کلِ جهان برسی

48:48.021 --> 48:55.421
‫ترجمه از «آیـــدا»
‫:::. Ayda.NDR .:::

49:01.563 --> 49:08.827
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

49:25.687 --> 49:26.604
‫آپا!
