WEBVTT

00:04.051 --> 00:07.061
‫‏‫اون... تسلیم نقشه‌های تالولا نمیشه!‬

00:07.851 --> 00:09.641
‫پاتریوت نخواهد مرد!

00:10.651 --> 00:12.561
‫اون یه پیر سرسخته.

00:13.131 --> 00:15.231
‫اما تو چی؟

00:19.431 --> 00:20.991
‫رودس.

00:21.611 --> 00:24.451
‫هر کسی... که بخواد به برج فرماندهی برسه،

00:25.001 --> 00:27.831
‫فارغ از این که چه کسی باشه،

00:28.451 --> 00:30.541
‫دشمن ما... به حساب میاد.

00:31.381 --> 00:32.961
‫و کشته خواهد شد.

00:34.001 --> 00:35.691
‫این طرز حرف زدن...

00:35.691 --> 00:36.921
‫بیماری به گلوت سرایت کرده؟

00:38.191 --> 00:39.131
‫مدتی میشه.

00:39.701 --> 00:41.091
‫‏‫برژوکاستی.‬

00:42.201 --> 00:44.411
‫‏‫ویکنت کلتسیت؟‬

00:45.631 --> 00:51.021
دانلود فیلم و سریال بدون سانسور
والا مووی
ValaMovie.Com

00:45.631 --> 00:53.481
باشد برای تمام جانان، محلی برای آرامیدن و خوابی ابدی

00:51.051 --> 00:59.021
دانلود فیلم و سریال بدون سانسور
والا مووی
ValaMovie.Com

01:01.971 --> 01:05.791
آن گل کوچکی که پایمال کردی

01:06.171 --> 01:10.751
آیا شکست قلب تو را؟

01:11.321 --> 01:17.151
آیا به راستی به درد آورد تو را؟

01:18.411 --> 01:21.511
نه محلی که شدیم زاده

01:22.511 --> 01:25.701
نه محلی که می‌شویم غبار

01:26.471 --> 01:30.861
پس چیست که می‌توانیم انتخاب کنیم؟

01:32.471 --> 01:34.641
هر چه می‌بینی

01:34.641 --> 01:36.731
آنچه هست که می‌بینم

01:36.731 --> 01:40.691
وجودم آتش گرفته

01:40.871 --> 01:45.041
نور دوره از ما

01:45.041 --> 01:46.911
آیا نمی‌بینی؟

01:46.911 --> 01:49.051
چه دردناکه

01:49.051 --> 01:51.111
رها کردیم

01:51.111 --> 01:53.251
خطا کردیم

01:53.251 --> 01:55.301
رنجیدیم

01:55.301 --> 01:57.391
و رنجاندیم

01:57.391 --> 01:59.651
پایان این روز‌ها

01:59.651 --> 02:03.521
خواهشا، خواهشا

02:03.521 --> 02:07.391
بده ندای پایان را

02:10.981 --> 02:15.001
آرکنایتز
برخاستن از اخگر

02:15.021 --> 02:16.321
Hatori :ترجمه

02:16.461 --> 02:17.861
‫شما...

02:18.441 --> 02:20.611
‫عمر نمی‌کنید؟

02:21.461 --> 02:26.241
‫حتی گذر سالیان شما رو تغییر نمیده؟

02:26.241 --> 02:28.621
‫‏‫نخیر، برژوکاستی.‬

02:28.621 --> 02:30.201
‫ما تغییر کردیم.

02:30.881 --> 02:35.131
‫تو کازدل رو ترک کردی و الان به عنوان سپر مبتلایان

02:35.131 --> 02:38.281
‫داری با ظلم و ستم مبارزه می‌کنی.

02:38.281 --> 02:39.791
‫تغییری نکردم.

02:40.441 --> 02:47.891
‫من تحمل کشتار رو... نداشتم... پس والاحضرت رو ترک نمودم.

02:47.891 --> 02:54.311
‫با این حال... حتی تا امروز که اورسوس تبدیل به میهنم شده... به کشتار ادامه دادم.

02:54.311 --> 02:57.561
‫پس هنوز اونو «والاحضرت» صدا می‌کنی.

02:57.911 --> 03:00.521
‫فرمانروا، همیشه فرمانروا باقی خواهند ماند.

03:01.021 --> 03:04.241
‫‏‫ما برای خونریزی اینجا نیومدیم.

03:05.531 --> 03:11.121
‫اعتماد می‌کنم... به شمایی که معتمد والاحضرت بودین.

03:11.891 --> 03:13.741
‫‏‫اما اون افراد،

03:14.251 --> 03:19.461
‫پوشیده... از رایحه‌ی مرگ دخترم هستن.

03:19.461 --> 03:20.481
‫‏‫اون...

03:20.481 --> 03:25.761
‫دخترم... از روی جوانی چنین عمل کرد.

03:26.041 --> 03:29.471
‫کورکورانه به شما اعتماد کرد.

03:29.471 --> 03:34.351
‫ایشون با تمام وجود جنگیدن تا خشم و آرمانشون رو ثابت کنن.

03:34.931 --> 03:40.191
‫زندگی ایشون، اون نبرد، ارزشی بی‌بدیل داشت!

03:40.191 --> 03:45.111
‫تو... حق گفتن چنین حرفی رو نداری.

03:45.461 --> 03:50.861
‫دخترم... از مبارزه در برابر تقدیر... دست کشید.

03:51.171 --> 03:52.311
‫‏‫نخیر!

03:52.311 --> 03:56.501
‫اون ما رو تایید کرد و اراده‌اش رو به ما سپرد!

03:57.131 --> 04:01.571
‫گوش کن، تالولا قصد داره این شهر رو به لونگمن بکوبه.

04:01.571 --> 04:06.201
‫و در عین حال سیگنال اورسوس رو پخش می‌کنه.

04:06.201 --> 04:08.081
‫اگه اینو می‌دونید پس چرا...

04:08.081 --> 04:10.931
‫«رهبر شما... دیوانه شده.»

04:11.261 --> 04:13.831
‫«هدف والایی در کار نبوده.»

04:14.221 --> 04:16.391
‫انتظار دارید چنین حرفی به بقیه بزنم؟

04:16.961 --> 04:20.441
‫نباید اجازه بدم ریونیون دچار فروپاشی بشه.

04:20.821 --> 04:23.901
‫به دنبال انتقام هستی، پاتریوت؟

04:24.251 --> 04:26.861
‫‏‫نخیر، ویکنت.‬

04:27.261 --> 04:30.491
‫‏‫من... از تقدیر نفرت دارم.‬

04:31.131 --> 04:37.701
‫اگر تقدیر... چنین بخواد... که من رو وادار به روی برگردانی کنید،

04:38.321 --> 04:45.341
‫من هرگز... اجازه‌ی پشت کردن... به خودم نخواهم داد.

04:45.341 --> 04:49.301
‫تو... مسیر‌ی جز مردن هم پیش روت داری.

04:49.671 --> 04:53.511
‫شما هم... حتما فقدان رو تجربه کردین.

04:54.191 --> 04:59.521
‫اگر در جایگاه من بودین... می‌تونستین دست روی دست بگذارین؟

04:59.831 --> 05:02.001
‫این یک جنگه!

05:02.001 --> 05:04.961
‫من، نه برای مرگ دخترم،

05:04.961 --> 05:09.231
‫بلکه برای تمامی مبتلایانی که زنده‌‌اند به جنگیدن ادامه میدم!

05:09.901 --> 05:12.781
‫از این طریق، در طلب مرگی معنا دار هستم!

05:13.391 --> 05:17.871
‫من به تصادفات ساخته‌ی تقدیر... باور ندارم!

05:17.151 --> 05:18.241
‫پس چاره‌ای نیست؟

05:18.761 --> 05:23.871
‫ارزش شما... با کشتن من به اثبات خواهد رسید.

05:19.431 --> 05:21.791
‫نفرات، آماده‌ی نبرد شین.

05:24.391 --> 05:27.761
‫‏‫اگر تقدیر یار من باشد،

05:27.761 --> 05:31.301
‫شما را می‌کشم، و سپس تقدیر را هم خواهم کشت!

05:31.751 --> 05:34.761
‫یعنی چی؟ منظورش چیه؟

05:31.751 --> 05:34.761
‫اگر تقدیر یار شما باشد،

05:35.291 --> 05:38.611
‫من همه چیز را پایمال خواهم کرد!

05:39.751 --> 05:41.811
‫تنها آن که جان به در برد،

05:42.561 --> 05:44.031
‫حق است!

05:44.811 --> 05:46.301
‫رودس!

05:46.301 --> 05:49.571
‫‏‫من پیشروی می‌کنم!‬

05:50.311 --> 05:53.811
‫اخطار: تایید فعال سازی محراب دشمن.

05:51.441 --> 05:53.251
‫‏‫تجهیزات حفاظتی رو بپوشید.

05:53.251 --> 05:55.471
‫‏‫دشمن ما فرمانده ریونیون، پاتریوته.‬

05:55.831 --> 05:57.951
‫اون با فراست‌نوا فرق داره.

05:57.951 --> 05:59.661
‫ اون به هیچ چیز اعتماد نداره.

05:59.661 --> 06:01.611
‫تنها جنگ می‌تونه اونو بکشه.

06:01.611 --> 06:03.411
‫شروع ماموریت.

06:03.411 --> 06:04.641
‫‏‫مانـ3ـتر!‬

06:07.081 --> 06:08.111
‫این واکنش...

06:08.111 --> 06:11.861
‫داره از بدنش به عنوان واسطه‌ی شروع مراسم استفاده می‌کنه.

06:11.861 --> 06:14.461
‫یک طلسم خاصه که باعث فرسایش هر چیز زنده‌ای میشه!

06:14.461 --> 06:16.861
‫حتی با تجهیزات حفاظتی هم نمیشه کاملا مانعش شد!

06:16.861 --> 06:17.671
‫‏‫روسمونتیس.

06:17.671 --> 06:18.761
‫هوم.

06:27.401 --> 06:28.731
‫این ترفند‌ها بی‌فایده‌ان!

06:30.901 --> 06:32.151
‫‏‫مانـ3ـتر.‬

06:40.641 --> 06:41.851
‫‏‫اوریجینیوم...‬

06:41.851 --> 06:43.871
داره ‫بدن میزبانش رو درمان می‌کنه.

06:44.221 --> 06:45.771
‫بیش از حد با بدنش ادغام شده.

06:45.771 --> 06:48.431
‫احتمال داره بسیاری از عملکرد‌‌های فیزیولوژیکیش رو هم تصرف کرده باشه.

06:59.821 --> 07:00.681
‫روسمونتیس.

07:00.681 --> 07:02.891
‫یک اپراتور خودشو به محل رسونده.

07:02.891 --> 07:03.641
‫الان!

07:03.641 --> 07:04.641
‫‏‫فهمیدم.‬

07:08.601 --> 07:09.191
‫بگیر!

07:19.951 --> 07:20.871
‫‏‫آمیا.‬

07:20.871 --> 07:21.661
‫‏‫بله.‬

07:26.981 --> 07:29.121
‫مقاومت کنید ببینم!

07:36.421 --> 07:37.401
‫‏‫مانـ3ـتر!‬

07:40.651 --> 07:41.931
‫‏‫آمیا!‬

07:43.151 --> 07:45.571
‫توانتون همین بود؟

07:45.571 --> 07:49.391
‫‏‫اگر دخترم تمام قدرتش رو به کار می‌گرفت،

07:49.391 --> 07:52.071
‫به راحتی کشته می‌شدین.

07:52.631 --> 07:55.391
‫حملات ما تاثیر دارن!

07:55.391 --> 07:57.491
‫ما یک قدم هم به عقب بر نمی‌داریم.

07:58.141 --> 07:58.951
‫‏‫تو...‬

08:00.141 --> 08:02.911
‫مانعی هستی که باید بهش غلبه کنیم.

08:02.911 --> 08:06.241
‫تا جایی که توان بازسازیش کم بیاره به حمله ادامه بدین.

08:06.241 --> 08:06.701
‫‏‫بله!‬

08:07.111 --> 08:09.251
‫همگی با همین روند محیط پیرامون رو نگه دارید.

08:08.581 --> 08:09.251
‫دریافت شد!

08:23.931 --> 08:26.351
‫‏‫مانـ3ـتر، به دستگاه حمله کن!‬

08:28.621 --> 08:29.861
‫ضعیفی.

08:32.971 --> 08:33.831
‫کارتون خوب بود.

08:33.831 --> 08:34.651
‫ عقب‌نشینی!

08:34.651 --> 08:35.651
‫‏‫خوبه.

08:36.971 --> 08:39.821
‫‏‫مراسم... متوقف نشده.

08:39.821 --> 08:41.741
‫بدن خودشو پیشکش کرده؟

08:42.241 --> 08:44.151
‫جفتمون چند دقیقه بیشتر دوام نخواهیم آورد.

08:44.151 --> 08:45.201
‫به حمله ادامه بدین!

08:54.211 --> 08:57.421
‫نمی‌ایستن... چرا؟

08:57.421 --> 08:59.341
‫تا کجا می‌‌خوان ادامه بدن؟

08:59.341 --> 09:01.781
‫برژوکاستی...

09:02.881 --> 09:05.431
‫‏‫مانـ3ـتر، شلیک کن!

09:07.281 --> 09:11.981
‫حتی اگه من برم... این بچه کنارت می‌مونه.

09:12.881 --> 09:16.191
‫بچه‌ها ادامه‌ی مسیر زندگی ما هستن.

09:16.191 --> 09:18.971
‫تو با عشق آشنایی.

09:18.971 --> 09:24.851
‫به همین خاطر، حتی منی که با عشق غریبه بودم، تونستم عاشقت بشم.

09:24.851 --> 09:28.901
‫لطفا نگو که تا ابد تنها می‌مونی.

09:28.901 --> 09:34.111
‫عاشقت خواهم موند. هم عاشق تو و هم خانواده‌ای که در آینده پیدا می‌کنی.

09:34.111 --> 09:35.471
عاشق ‫تک‌تکتون.

09:36.101 --> 09:41.071
‫هلن... من نتونستم ازت محافظت کنم.

09:41.071 --> 09:43.621
‫من لیاقت عشق رو ندارم.

09:53.151 --> 09:55.941
‫‏‫تو... قوی هستی.‬

09:56.391 --> 09:58.881
‫ای ‏‫کودک گربه‌سان.‬

09:58.881 --> 10:01.491
‫حسرت تو چیست؟

10:01.971 --> 10:04.841
‫آن را به دوش بکش و  به زندگی ادامه بده.

10:04.841 --> 10:09.081
‫چون که کسی باید این حسرت را بر دوش کشد!

10:12.391 --> 10:14.961
‫خواهش می‌کنم، دیگه به دستور امپراتوری عمل نکن!

10:15.311 --> 10:19.801
‫پدر! اینا همه دروغ‌هایی ظالمانه برای نفرات پراکنی علیه مبتلایان هستن!

10:20.491 --> 10:25.341
‫اگه منم اوریپاتی بگیرم، مثل همیشه به چشم‌پوشی ادامه میدی؟

10:25.991 --> 10:27.221
‫پدر...

10:27.221 --> 10:30.841
‫هویتت به عنوان برژوکاستیِ سرباز تا این حد برات مهمه؟

10:31.871 --> 10:36.001
‫گرووازیل، تو بی‌گناه بودی.

10:36.001 --> 10:39.401
‫پدرت در مسیر درست قدم برنداشت.

10:39.841 --> 10:40.651
‫شما...

10:42.471 --> 10:45.281
‫چنین حسرت سنگینی رو...

10:46.601 --> 10:47.861
‫به تنهایی...

10:48.971 --> 10:49.871
‫‏‫آمیا؟‬

10:53.441 --> 10:58.001
‫نباید... دست از مبارزه بردارم.

10:58.001 --> 11:03.391
‫دردشان، نفرتشان، اندوهشان...

11:03.591 --> 11:09.041
‫حتی مرگشان... همه بی‌نتیجه خواهند شد.

11:14.211 --> 11:15.881
‫دیگه کافیه.

11:16.611 --> 11:17.271
‫دیگه...

11:18.001 --> 11:18.851
‫کافیه...

11:18.851 --> 11:19.901
‫گریه می‌کنی؟

11:20.901 --> 11:24.321
‫بابا، تو برای من مهم‌ترین عضو خانواده‌ای.

11:24.921 --> 11:28.441
‫برام مهم نیست که آدمای خوبی هستیم یا بد.

11:28.441 --> 11:32.051
‫همین که با هم باشیم برام کافیه.

11:33.221 --> 11:34.651
‫یلنا...

11:35.301 --> 11:38.331
‫من حتی برای تویی که دخترم بودی،

11:39.271 --> 11:41.421
‫هیچ کاری نکردم.

11:42.151 --> 11:44.131
‫‏‫دختر کاتوسی!‬

11:45.091 --> 11:47.221
‫‏‫تو حتی از شکست دادن من عاجزی.

11:47.221 --> 11:49.181
‫با این حال، قصد داری این جنگ،

11:49.621 --> 11:51.511
‫و ‏‫تالولا رو متوقف کنی؟!‬

11:56.821 --> 11:57.771
‫‏‫آمیا؟‬

11:58.461 --> 12:01.521
‫دیگه... کافیه.

12:01.521 --> 12:04.891
‫من... هنوز قادر به کشتنت هستم!

12:04.891 --> 12:06.761
‫شما به حد خودتون رسیدین.

12:07.331 --> 12:08.861
‫من می‌تونم تشخیصش بدم.

12:10.371 --> 12:11.841
‫‏‫پاتریوت سان...

12:13.151 --> 12:14.681
‫شما دیگه...

12:16.051 --> 12:19.461
‫به اندازه کافی جنگیدین.

12:46.241 --> 12:49.991
‫شما... پیروز شدین.

12:52.981 --> 12:54.521
‫هویی‌جیه.
‫هیچکس کوچکترین کمکی به مبتلایان نمی‌کنه. ما ارتشی داوطلبانه نبودیم.
‫ما کسی مثل وک شجاع از عصر میخائیل گوش بزرگ نداشتیم. ما هیچ شهری
برای خودمون نداشتیم و حتی به قدر کافی زمین‌های کشاورزی برای شخم
‫ زدن در اختیارمون نبود.
‫اوریجینیوم می‌روید بر پوست ما. اندک سلاح در دستمان کوبنده است. برف در
‫دهانمان می‌شود مایه‌ی حیات ما. شکم‌مایمان پر است از پوسته و بذر علف.

12:54.521 --> 12:55.981
‫این آوازی بود که می‌خوندن. تو این مدت کوتاه خیلیاشون رو به خاطر سپردم.
‫ما تنها تعدادی مبتلا بودیم که جایی برای رفتن نداشتیم.
‫من بیشتر و بیشتر مطمئن شدم. از این که اومدن به دشت‌های سردسیر شمالی
‫انتخاب درستی بود. هر جا که می‌رفتی پر از افرادی بود که نه جایی برای برگشتن
‫داشتن و نه جایی برای رفتن.
‫مبتلایان درون شهر‌ها توسط مردم عادی انگشت نما می‌شن. نژاد‌های هر کشور
‫همیشه با بدگمانی به تفاوت‌های یکدیگر نگاه می‌کنن. تنها در
‫دشت‌های شمالی رفتار مردم کمی ساده‌تر است.

13:00.791 --> 13:05.371
‫این... کلید متوقف کردن... شهره.

13:05.371 --> 13:06.881
‫‏‫پاتریوت سان...

13:08.481 --> 13:10.261
‫‏‫اشتباه برداشت نکن.‬

13:10.681 --> 13:14.591
‫‏‫من... مثل دخترم نیستم.‬

13:15.141 --> 13:18.931
‫من... تنها به نتیجه‌ی نبرد اعتماد دارم.

13:19.491 --> 13:24.521
‫ویکنت... از شما می‌خوام که شاهد باشین.

13:25.051 --> 13:30.841
‫شما لیاقت دارین... تا در محضر اجدادم بایستین.

13:32.591 --> 13:34.281
‫با کمال میل.

13:40.931 --> 13:46.091
‫من در این لحظه، به عنوان شاهدی از یک سارکاز اینجا حاضر شدم.

13:46.861 --> 13:48.881
‫‏‫برژوکاستی، وندیگویی از کازدل-

13:49.361 --> 13:54.951
‫فکر کردین ساکت می‌مونیم و می‌ذاریم یه مشت عروسک خیمه شب بازی ما رو بکشن؟

13:54.951 --> 13:55.681
‫اونا رو نکشین.

13:56.871 --> 13:59.171
‫بذارید اونا فرار کنن.

13:59.171 --> 14:03.211
‫عوضش می‌تونم بدن‌هایی بهتون بدم که درد رو حس نمی‌کنه.

14:03.211 --> 14:04.951
‫می‌خوای ما رو تبدیل به گله‌ات کنی؟

14:04.951 --> 14:06.521
‫نه یک گله‌ی عادی.

14:07.171 --> 14:09.751
‫من جونمو به شما میدم.

14:09.751 --> 14:12.991
‫شما هم می‌تونید تا ابد به جنگیدن ادامه بدین.

14:14.461 --> 14:16.991
‫من این پیشنهاد رو قبول می‌کنم.

14:16.991 --> 14:18.591
‫اما اونا باید تحت نظر بمونن.

14:18.591 --> 14:21.591
‫هنوز قصد نداریم از تالولا سرپیچی کنیم.

14:21.591 --> 14:22.581
‫‏‫برید.

14:23.561 --> 14:25.081
‫برید.

14:29.471 --> 14:34.101
‫ببینید، یه جایی هست که دلم می‌خواد برم.

14:35.781 --> 14:41.471
‫روح و روان وی به شریان گرم وندیگو‌ها باز خواهد گشت.

14:45.731 --> 14:47.561
‫تشکر می‌کنم.

14:48.101 --> 14:49.461
‫سروان...

14:49.461 --> 14:51.521
‫این آخرین دستور منه.

14:52.401 --> 14:55.001
‫به زندگی... ادامه بدین.

14:55.621 --> 14:57.361
‫مسیر خودتون رو...

14:58.211 --> 15:01.701
‫با دستان خود... بسازید.

15:06.051 --> 15:08.121
‫همین بهتره.

15:08.121 --> 15:11.001
‫تنها منم که خواهم مرد.

15:12.411 --> 15:18.971
‫بالاخره... عمر من... به پایان خواهد رسید.

15:28.091 --> 15:29.471
‫‏‫هلن!

15:30.051 --> 15:31.521
‫‏‫گرووازیل.

15:35.361 --> 15:37.171
‫‏‫یلنا...

15:41.321 --> 15:42.981
‫بالاخره...

15:44.921 --> 15:47.711
‫برگشتم پیشتون.

15:59.451 --> 16:00.011
‫‏‫نه!‬

16:01.321 --> 16:04.471
‫‏‫این... چی بود؟

16:05.301 --> 16:09.481
‫چه کسی... این خیالات رو... به من نشون داد؟

16:10.111 --> 16:11.771
‫بس کن، آمیا!

16:10.601 --> 16:11.771
‫پسش زد؟!

16:12.441 --> 16:13.361
‫‏‫تو بودی؟

16:14.061 --> 16:15.981
‫‏‫دختر کاتوسی!‬

16:16.651 --> 16:19.851
‫گفته شده در گذشته‌ها، اربابان سارکاز،

16:19.851 --> 16:24.951
‫به عنوان پاداش به جنگجویان خیالاتی نشان می‌دادن که باب میلشان بود.

16:25.781 --> 16:28.411
‫تو... وارث هستی؟

16:29.101 --> 16:31.961
‫تو... فرمانروای شیاطین هستی؟!

16:32.301 --> 16:35.421
‫من نمی‌خواستم پایان زندگیتون این شکلی باشه!

16:36.151 --> 16:38.541
‫برای دویست سال به جنگیدن ادامه دادین!

16:38.541 --> 16:41.301
‫همه چیز... همه چیز رو از دست دادین!

16:41.301 --> 16:43.451
‫می‌خواستم... کمی آرامش-

16:43.451 --> 16:44.221
‫نـخـیـر!!

16:44.971 --> 16:47.321
‫نیازی به دلداری نیست!

16:47.321 --> 16:48.681
‫احساس آرامش؟!

16:50.481 --> 16:52.581
‫اگر غم‌انگیزه، پس بگذار باشه!

16:52.581 --> 16:54.991
‫اگه احمقانه‌ست، پس بگذار باشه.

16:54.991 --> 16:57.861
‫من در تقابل با تقدیر از پای افتادم!

16:57.861 --> 16:59.671
‫این هم تقدیر بود!

16:59.671 --> 17:02.601
‫پایانی که لایقش بودم!

17:02.601 --> 17:07.491
‫تو هم مثل دخترم، تنها یک کودکی که به پایان خوش اعتقاد داره.

17:07.491 --> 17:11.281
‫هم ایشون و هم من مدت‌ها جنگیدیم!

17:11.281 --> 17:13.131
‫‏‫به سن ربطی نداره!

17:13.131 --> 17:16.961
‫شما خودتون می‌دونید که این پایان نقشه‌ی تالولا بود.

17:16.961 --> 17:18.281
‫‏‫پس چرا شما-

17:18.281 --> 17:25.641
‫آنچه تالولا زمانی به من عطا کرد... تو الان حتی در اختیارش نداری!

17:26.041 --> 17:29.871
‫فکر می‌کنی لایق این هستی که وارث والاحضرت باشی؟

17:29.871 --> 17:34.711
‫تو قدرت تغییر این سرزمین برهوت رو داری؟

17:34.711 --> 17:37.141
‫حتی اگه به تنهایی محال باشه؛

17:37.141 --> 17:39.611
‫من تنها نیستم.

17:42.161 --> 17:45.811
‫در این صورت، همه چیز رو تغییر بدین.

17:45.811 --> 17:50.051
‫شما تقدیر رو سرنگون کنید!

17:50.051 --> 17:56.631
‫من... درست طبق پیشگویی به دست تو... خواهم مرد!

17:56.631 --> 17:59.251
‫«به دست فرمانروای شیاطین...»

17:59.251 --> 18:01.311
‫نکنه... همون پیشگویی سارکاز...

18:01.311 --> 18:08.581
‫«من دیدم. ویرانی شهر‌های بی‌شماری را به چشم دیدم.»

18:08.581 --> 18:13.921
‫«به چشم دیدم که سرزمین به زیر انبوهی از سنگ دفن شده.»

18:09.951 --> 18:11.551
‫تمامی اپراتور‌ها!

18:11.551 --> 18:13.921
‫به هیچ کدوم از حرف‌هاش گوش ندین!

18:13.921 --> 18:15.871
‫حتی یک کلمه رو باور نکنید!

18:14.361 --> 18:21.291
‫«تو را دیدم که با تاجی سیاه به سر میلیون‌ها روح را بدل به خاطره کردی.»

18:22.861 --> 18:30.491
‫«تویی ای فرمانروای شیاطین؛ تویی که تمامی مردمان این سرزمین را به بردگی خواهی گرفت.»

18:34.251 --> 18:35.291
‫‏‫چی شد؟

18:35.291 --> 18:37.111
‫‏‫بهش گوش نده، برژوکاستی!‬

18:37.111 --> 18:39.471
‫این همون چیزیه که کل عمرت باهاش جنگیدی!

18:37.941 --> 18:41.711
‫نه... این پیشگویی سارکاز بود.

18:42.441 --> 18:44.671
‫تمامی پیشگویی‌ها به حقیقت خواهند پیوست.

18:45.621 --> 18:49.801
‫فرمانروای جوان شیاطین! تو وحشتناک‌ترین بلا در این سرزمین خواهی شد!

18:49.801 --> 18:51.601
‫تو نباید زنده بمانی!

18:51.601 --> 18:52.271
‫‏‫آمیا!‬

19:01.491 --> 19:04.031
ما ‫نباید اونی که الان می‌بینیم رو بکشیم.

19:04.731 --> 19:10.661
‫اگر هم بعدا تغییر کرد، اون وقت با هم فکر می‌کنیم که باید چیکارش کنیم.

19:11.221 --> 19:13.121
در ‫آینده هر طور که هم بشه؛

19:13.121 --> 19:15.411
‫کسی که الان جلومون می‌بینیم حقیقیه، درست نمیگم؟

19:16.281 --> 19:18.251
‫بیا همراهش تو این مسیر قدم برداریم.

19:18.931 --> 19:20.251
‫پدر.

19:36.921 --> 19:41.771
نجواگری در گوشانت

19:42.771 --> 19:47.711
شاید بگوید تقدیر تو را

19:48.371 --> 19:50.751
‫همچو قصه‌ی شاه‌پریان-

19:55.571 --> 19:57.511
‫چه صدای افتضاحی.

20:00.621 --> 20:02.041
‫‏‫داری می‌خندی؟‬

20:03.301 --> 20:07.661
‫بی‌فایده‌ست... نمی‌تونم به خوبی تو آواز بخونم.

20:14.581 --> 20:17.981
‫اومدم تا به قولمون عمل کنم، تالولا.

20:20.611 --> 20:24.671
‫نگرانید که دیگه برنگردن؟

20:24.671 --> 20:25.481
‫ساکت شو.

20:26.021 --> 20:28.151
‫واقعا که... اون اژدهای احمق.

20:28.151 --> 20:29.771
‫نگران نباشین.

20:29.771 --> 20:32.821
‫بهشون میگن چنِ لونگمن.

20:32.821 --> 20:35.251
‫«اگر به زندگی ادامه دهیم، روزی دوباره همدیگر را خواهیم دید.»

20:35.251 --> 20:37.701
‫این جمله‌ی مورد علاقه‌ی منه.

20:38.181 --> 20:40.581
‫چه بلایی قراره سر کمیته امنیت بیاد؟

20:41.231 --> 20:43.141
‫من که کاری ازم بر نمیاد...

20:43.141 --> 20:45.401
‫این رفتارا خوب نیست.

20:45.401 --> 20:46.751
‫‏‫لین یوشیا!‬

20:46.751 --> 20:48.381
‫من دشمنتون نیستم.

20:49.041 --> 20:52.711
سوایر، ‫انرژی همیشگیت کجا رفته؟

20:52.711 --> 20:54.351
‫ساکت شو دیگه!

20:54.351 --> 20:58.551
‫خودتم از این که نتونستی جلوی اون اژدهای احمقو بگیری ناراحتی.

20:58.551 --> 20:59.311
‫شاید.

20:59.901 --> 21:04.271
‫اما نمیشه به برف بگیم که نباره.

21:04.891 --> 21:07.731
‫«اگر به زندگی ادامه دهیم، دوباره همدیگر را خواهیم دید.»

21:08.621 --> 21:11.611
‫منم همینطور فکر می‌کنم.

21:14.621 --> 21:15.581
‫دیگه بسه.

21:15.971 --> 21:17.611
‫می‌خوای مرگش رو بی‌ارزش کنی؟

21:17.611 --> 21:18.161
‫ساکت شو!

21:18.451 --> 21:20.461
‫خیال کردین ما رو شکست دادین؟

21:21.691 --> 21:24.381
‫آبنبات فراست‌نوا مزه‌ی تندی داشت.

21:25.091 --> 21:26.971
‫تو... چطور می‌‌دونی؟

21:26.971 --> 21:32.361
‫هم اون و هم پاتریوت تا آخرین لحظه به اراده‌ی خودشون عمل کردن.

21:32.361 --> 21:35.301
‫تو هم با اراده‌ی خودت دست به عمل می‌بری؟

21:35.581 --> 21:39.311
‫این اراده باری سنگین‌تر از جون اون دو تا داره؟

21:41.001 --> 21:41.731
‫بسه.

21:42.471 --> 21:43.311
‫دیگه کافیه.

21:45.391 --> 21:47.651
‫سروان قصد داشت تالولا رو بکشه.

21:48.441 --> 21:54.611
‫نقشه داشت برای جلوگیری از فروپاشی سازمان، رودس رو متهم کنه و تقصیر‌ رو گردن اونا بندازه.

21:55.161 --> 21:59.121
‫به نظر نمیاد دیگه کسی مونده باشه که گوش به فرمان تالولا بده.

21:59.121 --> 22:02.911
‫حالا که سروان مرده، ما خودمون اونو می‌کشیم.

22:03.481 --> 22:06.161
‫رودس؛ همچنین، فرمانروای شیاطین.

22:06.161 --> 22:09.301
‫اگر قدمی از مسیر منحرف بشین بهتون رحم نمی‌کنیم.

22:09.301 --> 22:11.401
‫خودتون رو آماده کنید.

22:11.041 --> 22:19.731
آن شب، همراه با نوری به رنگ امید

22:11.401 --> 22:12.971
‫‏‫می‌ریم به سمت برج فرماندهی!‬

22:12.971 --> 22:14.821
‫‏‫آره!‬

22:15.651 --> 22:18.051
‫تمام احساساتشون ناپدید شدن.

22:19.021 --> 22:23.221
‫در آخرین لحظه، تنها خشمی شدید نسبت به تقدیر باقی موند.

22:19.731 --> 22:26.351
‫تابیدی تو در برابر تیرگی

22:24.211 --> 22:29.021
‫ایشون می‌تونستن منو بکشن، اما دست نگه داشتن.

22:28.471 --> 22:37.101
دیشب، چه برق روشنی بود در چشمانت

22:29.741 --> 22:33.031
‫می‌تونستم صداشون رو بشنوم که ازم می‌پرسیدن.

22:33.651 --> 22:36.731
‫من به تقدیر اعتماد نمی‌کنم.

22:36.731 --> 22:40.741
‫ای فرمانروای جوان شیاطین، سرانجام هر چیز در دستان ماست.

22:37.101 --> 22:45.571
‫حال ‌جویند به سوی آسمان آن‌ها

22:41.291 --> 22:45.991
‫«ای فرمانروای من... شما به کدام سو می‌روید؟»

22:45.571 --> 22:54.501
‫چرا باید تقدیر نویسد دفتر را چنین

22:47.171 --> 22:51.841
‫اون در طول عمرش دو بار به اربابانش خیانت کرد.

22:52.281 --> 22:56.131
‫وقتی که ترزا رو رها کرد و زیردست امپراتور اورسوس شد؛

22:54.501 --> 23:02.091
منقش به دمی که ریختند ستارگان

22:56.131 --> 23:00.121
‫و وقتی که در برابر امپراتوری ایستاد و به تالولا ملحق شد.

23:00.121 --> 23:01.921
‫الان هم مرتکب سومی شد.

23:01.921 --> 23:05.771
‫اون به تمام رنج‌هایی که در عمرش کشید چیره شد و تو رو برگزید.

23:02.091 --> 23:10.781
فردا که رسد، می‌کشم به دوش اندوه را

23:06.661 --> 23:11.731
‫محلی در اعماق قلبش، جایی که متعلق به تالولا بود، الان به تو تعلق داره.

23:10.781 --> 23:20.611
‫اما من همچنان در آغوش گیرم حقیقت را

23:12.761 --> 23:17.021
‫اون جا در عین حال، متعلق به فراست‌نوا هم هست.

23:17.021 --> 23:19.241
‫همانطور که تا الان بوده و از این پس هم خواهد بود.

23:20.541 --> 23:22.741
‫اون آینده رو به تو سپرد.

23:23.491 --> 23:25.751
‫به جای پافشاری بر چیزی که عذابش می‌داد،

23:26.181 --> 23:29.251
‫انتخابی رو انجام داد که واقعا به درستیش ایمان داشت.

23:32.071 --> 23:34.481
‫بیایید به این جنگ پایان بدیم.

23:35.381 --> 23:36.431
‫‏‫همین جا.

23:37.001 --> 23:40.001
‫تقدیر

23:37.341 --> 23:38.541
‫هر طور که شده.
