WEBVTT

00:01.501 --> 00:04.211
‫بیدار شو... بیدار شو...

00:05.731 --> 00:07.651
‫هنوز به هوشی، درسته؟

00:09.081 --> 00:11.151
‫خیالم راحت شد. چشماتو باز کردی.

00:12.651 --> 00:14.601
‫می‌تونی صحبت کنی؟

00:15.201 --> 00:17.431
‫می‌دونی کی هستی؟

00:17.431 --> 00:19.651
‫اسمت چیه؟

00:19.971 --> 00:23.571
‫‏‫‏‫چرا داری اسلحه‌ی دابلیو رو حمل می‌کنی؟‬‬

00:23.571 --> 00:26.621
‫‏‫‏‫ببین، اون متعلق به یار کشته شده‌ی ماست.

00:26.621 --> 00:27.911
‫می‌تونی بذاری بمونه؟

00:27.911 --> 00:28.451
‫اگه بذاریش-

00:28.451 --> 00:29.291
‫دروغگو.

00:29.601 --> 00:31.671
‫دنبال فرصتی تا بهت پشت کنم.

00:32.161 --> 00:34.011
‫جواب بدی نبود.

00:34.571 --> 00:38.311
‫‏‫‏‫خیلی خب. اجازه میدم به جوخه‌ی ما ملحق شی.

00:38.311 --> 00:39.071
‫‏‫‏‫وایسا، هودرر!‬‬

00:39.071 --> 00:42.721
‫طبق رسم خودمون، یک فرصت بهش می‌دیم.

00:43.001 --> 00:45.301
‫‏‫‏‫دنبالم بیا، سارکاز بی‌نام.‬‬

00:45.301 --> 00:50.061
‫متوجهی که به دست گرفتن اسلحه‌ی مردگان چه مفهومی داره؟

00:50.361 --> 00:51.251
‫‏‫‏‫البته.‬‬

00:51.251 --> 00:51.941
‫‏‫‏‫خوبه.‬‬

00:52.551 --> 00:53.771
‫‏‫‏‫از الان به بعد، تو...

00:54.461 --> 00:56.071
‫«دابلیو» هستی.

00:56.651 --> 01:02.021
دانلود فیلم و سریال بدون سانسور
والا مووی
ValaMovie.Com

00:56.651 --> 01:04.501
باشد برای تمام جانان، محلی برای آرامیدن و خوابی ابدی

01:02.051 --> 01:10.021
دانلود فیلم و سریال بدون سانسور
والا مووی
ValaMovie.Com

01:12.991 --> 01:16.811
آن گل کوچکی که پایمال کردی

01:17.191 --> 01:21.771
آیا شکست قلب تو را؟

01:22.341 --> 01:28.171
آیا به راستی به درد آورد تو را؟

01:29.431 --> 01:32.531
نه محلی که شدیم زاده

01:33.531 --> 01:36.721
نه محلی که می‌شویم غبار

01:37.491 --> 01:41.881
پس چیست که می‌توانیم انتخاب کنیم؟

01:43.491 --> 01:45.661
هر چه می‌بینی

01:45.661 --> 01:47.751
آنچه هست که می‌بینم

01:47.751 --> 01:51.711
وجودم آتش گرفته

01:51.891 --> 01:56.061
نور دوره از ما

01:56.061 --> 01:57.931
آیا نمی‌بینی؟

01:57.931 --> 02:00.071
چه دردناکه

02:00.071 --> 02:02.131
رها کردیم

02:02.131 --> 02:04.271
خطا کردیم

02:04.271 --> 02:06.321
رنجیدیم

02:06.321 --> 02:08.411
و رنجاندیم

02:08.411 --> 02:10.671
پایان این روز‌ها

02:10.671 --> 02:14.541
خواهشا، خواهشا

02:14.541 --> 02:18.411
بده ندای پایان را

02:22.001 --> 02:26.021
آرکنایتز
برخاستن از اخگر

02:26.051 --> 02:28.021
Hatori :ترجمه

02:28.341 --> 02:29.201
‫‏‫‏‫اون چیه؟‬‬

02:29.541 --> 02:31.601
‫لیست پاداش برای کشتن.

02:31.601 --> 02:33.121
‫‏‫‏‫اسم تو هم روش نوشته شده.

02:33.121 --> 02:36.591
‫‏‫‏‫«دابلیو؛ قدیمیه کارش...»

02:36.591 --> 02:37.921
‫«کارش ساخته شد.»

02:38.271 --> 02:40.541
‫«جدیده پاداشش بیشتره.»

02:40.841 --> 02:42.731
‫‏‫‏‫آب‌نبات یک رمز برای پوله.

02:42.731 --> 02:46.841
‫روی جون ما این شکلی قیمت می‌ذارن؟

02:46.841 --> 02:49.191
‫هر چه بیشتر اسم در کنی، قیمتت هم بیشتر میشه.

02:49.191 --> 02:53.411
‫میدون نبرد به ما ارزش میده و راه زنده موندن رو نشونمون میده.

02:53.411 --> 02:54.601
‫چه شاعرانه.

02:54.601 --> 02:56.241
‫‏‫‏‫این یکی رو می‌شناختی؟

02:56.241 --> 03:00.021
‫‏‫‏‫آره، گاهی هم مجبوری به این شکل یه آشنا رو سر به نیست کنی.

03:00.651 --> 03:03.781
‫بالا رفتن تعداد آب‌نبات‌ها عاقبت همچین کاریه.

03:03.781 --> 03:06.771
‫‏‫‏‫هی، بین من و قدیمیه کدوممون قوی‌تره؟

03:06.771 --> 03:07.451
‫‏‫‏‫چی؟‬‬

03:08.651 --> 03:11.301
‫بهت خوش می‌گذره... توی جنگ؟

03:11.301 --> 03:11.911
‫‏‫‏‫آره.‬‬

03:12.711 --> 03:15.121
‫‏‫‏‫اون شبیه به دابلیوی قدیمیه.

03:15.121 --> 03:17.301
‫این تعریف کمی نیست.

03:17.301 --> 03:18.921
‫‏‫‏‫واقعا خوب کارشو انجام میده.

03:18.921 --> 03:21.581
‫‏‫‏‫اما من ازش پرستاری نمی‌کنم.

03:21.581 --> 03:23.211
‫نمی‌تونی بهش اعتماد کنی؟

03:23.571 --> 03:25.771
‫توی دلش هیچی وجود نداره.

03:25.771 --> 03:28.061
‫‏‫‏‫نه وقتی که دروغ میگه؛ نه وقتی که می‌کشه.

03:28.061 --> 03:29.011
‫به عنوان یه مزدور-

03:29.011 --> 03:30.291
‫‏‫‏‫بیش از حد شایستگی داره؟

03:30.801 --> 03:34.601
‫این که ماموریت بزرگی داریم، دلیل مضاعفه که ازش استفاده نکنیم.

03:34.601 --> 03:38.361
‫من از هر چیزی که دم دستم باشه استفاده می‌کنم. صرفا همین.

03:38.361 --> 03:40.191
‫‏‫‏‫ما مزدورها خانه‌ی نداریم که بهش برگردیم.

03:40.501 --> 03:44.821
‫باید از هر چیزی استفاده کنیم تا منزلت و خونه‌ی خودمون رو به دست بیاریم.

03:45.101 --> 03:47.651
‫یکم آروم‌تر نمیشی؟ سایه‌ات داره متزلزل میشه.

03:47.651 --> 03:49.681
‫‏‫‏‫فقط به خاطر سوسو زدن نور آتیشه.

03:49.681 --> 03:52.701
‫شما سارکاز‌ها همش بلدین خودتون رو گول بزنید.

03:53.681 --> 03:54.731
‫خیلی خب.

03:54.731 --> 03:56.911
‫حالا مشتریمون کیه؟

03:56.911 --> 03:58.361
‫‏‫‏‫نمی‌تونم بگم.

03:58.361 --> 04:01.241
‫چطوره یکم به یارهات اعتماد کنی؟

04:01.241 --> 04:03.851
‫فهمیدنش مسئولیت سنگینی داره.

04:03.851 --> 04:04.591
‫‏‫‏‫هودرر...

04:04.591 --> 04:07.101
‫‏‫‏‫سعی نکن همه چیز رو تنهایی به دوش بکشی.

04:07.101 --> 04:09.271
‫‏‫‏‫در نهایت، همه مثل هم مزدوریم.

04:09.271 --> 04:10.451
‫حواسمو جمع می‌کنم.

04:10.451 --> 04:11.421
‫واقعا میگم.

04:11.421 --> 04:12.501
‫ خب؟

04:13.191 --> 04:14.141
‫مشتریمون...

04:14.141 --> 04:15.261
‫«بابل».

04:15.261 --> 04:16.681
‫چیه؟ یه شرکت؟

04:16.681 --> 04:17.901
‫‏‫‏‫کی می‌دونه.‬‬

04:17.901 --> 04:21.251
‫که اینطور. پس به تو هم اونقدرا اعتماد نداره.

04:21.841 --> 04:23.031
‫اعتماد؟

04:23.031 --> 04:26.621
‫بدون که منم از اولش به تو اعتماد نکردم.

04:29.151 --> 04:31.801
‫آب‌نبات‌های روی سر هودرر چشمت رو گرفتن، درسته؟

04:31.801 --> 04:32.661
‫‏‫‏‫شاید.‬‬

04:32.661 --> 04:35.911
‫‏‫‏‫ولی سرش هنوز از تنش جدا نشده. نظرت عوض شد؟

04:35.911 --> 04:37.041
‫معلوم نیست.

04:37.041 --> 04:38.541
‫پس چیزی هست که دنبالشی.

04:38.541 --> 04:40.601
‫‏‫‏‫نه، احتمالا مادی نیست.

04:40.601 --> 04:41.751
‫تمومش کن.

04:41.751 --> 04:42.831
‫لرزیدی.

04:43.231 --> 04:44.921
‫فکر نمی‌کردم تا این حد رو راست باشی.

04:44.921 --> 04:47.921
‫به تو مربوط نیست. بذار به حال خودم-

04:49.181 --> 04:50.301
‫اونا مال بابل هستن؟

04:50.301 --> 04:52.131
‫چقدر پولدارن.

04:52.131 --> 04:55.011
‫‏اکثر کاروان رد گم کنی هستن. تیم اصلی هم باهاشون نیست.

04:55.011 --> 04:56.851
‫پس ما هم طعمه‌ایم؟

04:56.851 --> 04:58.261
‫بسته به شرایط.

04:59.621 --> 05:01.511
‫‏‫‏‫ماموریت ما محافظت از کاروانه!‬‬

05:01.511 --> 05:03.441
‫تا رسیدن به مقصد سه روز مونده!

05:03.441 --> 05:06.941
‫اگه کسی مدرک شناسایی نداشت، بکشیدش! نیازی به اخطار نیست!

05:06.941 --> 05:08.521
‫تمام! برید سر موقعیتتون!

05:08.521 --> 05:09.401
‫چه سختگیرانه.

05:09.871 --> 05:11.701
‫‏‫‏‫کی قراره به ما حمله کنه؟‬‬

05:12.361 --> 05:13.311
‫‏‫‏‫ترسیدی.

05:13.311 --> 05:14.491
‫هه، عمرا.

05:14.941 --> 05:16.621
‫‏‫‏‫من جدا از شما می‌افتم.

05:16.621 --> 05:19.411
‫جفتتون، با جدیت ماموریت رو انجام بدین.

05:19.411 --> 05:21.821
‫اینس. این خلاف قرارداده. تمومش کن.

05:21.821 --> 05:23.171
‫داخل بارشون...

05:23.171 --> 05:23.861
‫اون...

05:23.861 --> 05:24.631
‫‏‫‏‫اینس.‬‬

05:24.631 --> 05:26.251
‫‏‫‏‫چطور بگم...‬‬

05:28.091 --> 05:29.211
‫‏وضع ارتباطات؟

05:29.211 --> 05:31.191
‫فایده نداره. پارازیت انداختن.

05:31.191 --> 05:34.001
‫به نظر میاد که فقط ما زنده موندیم.

05:34.001 --> 05:38.001
‫خب، به لطفش انگار دست دشمن به کاروان اصلی نرسیده.

05:38.001 --> 05:40.811
‫گمونم بیشتر از این نتونستن اطلاعات به دست بیارن.

05:41.211 --> 05:43.731
‫‏‫‏‫باید به تیم هودرر ملحق شیم.

05:44.041 --> 05:47.651
‫دشمن مزدورای معمولی نبودن. احتمالا از کازدل هستن.

05:47.651 --> 05:49.571
‫اون... یکم زیادی ازش استفاده نمی‌کنی؟

05:49.841 --> 05:51.061
‫خب که چی؟

05:51.061 --> 05:54.281
‫با این وضع، در هر صورت کارمون تمومه.

05:54.591 --> 05:55.511
‫‏‫‏‫انتخاب کنید.

05:55.511 --> 05:58.621
‫‏‫‏‫موقعیت کاروان اصلی یا سر هودرر.‬‬

05:59.011 --> 06:02.041
‫‏‫‏‫هر کدوم از اونا رو که بدین، بهترین صحنه رو برای درخششتون آماده می‌کنیم.

06:02.041 --> 06:03.671
‫چه بزرگوار.

06:03.671 --> 06:05.801
‫هر چه ابزار بیشتری داشته باشیم، بهتره.

06:05.801 --> 06:06.631
‫‏‫‏‫ابزار؟‬‬

06:06.631 --> 06:08.591
‫‏‫‏‫منظورت وسیله یک بار مصرف نیست؟

06:09.141 --> 06:10.671
‫نخواستیم!

06:11.121 --> 06:12.171
‫‏‫‏‫نذارین فرار کنن!

06:13.211 --> 06:14.761
‫‏‫‏‫اینس!‬‬

06:17.261 --> 06:19.701
‫چه احمقایی. بزن.

06:34.661 --> 06:36.951
‫‏‫‏‫نیازی نیست اینقدر تشریفات به خرج بدی.

06:36.951 --> 06:39.691
‫‏‫‏‫داخل سفینه رو جزو کازدل به حساب نیار.

06:39.691 --> 06:41.031
‫والا... حضرت.

06:41.031 --> 06:44.411
‫خب، بفرما بشین تا صحبت کنیم، هودرر.

06:44.411 --> 06:46.551
‫‏‫‏‫دلم براش می‌سوزه.‬‬

06:46.551 --> 06:49.421
‫توی اون اتاق پر از هیولاست.

06:50.031 --> 06:54.131
‫کی فکرشو می‌کرد مشتریمون از افراد دخیل در جدال بر سر تاج و تخت کازدل باشه؟

06:54.671 --> 06:57.181
‫‏‫‏‫والاحضرت ترزا و سازمان خصوصیش.‬‬

06:57.181 --> 07:02.881
‫‏‫‏‫خب؟ وقتی داشتیم قطعات پایگاه در حال ساختشون رو می‌بردیم، گروه مقابل برامون کمین کرد؟

07:02.881 --> 07:04.181
‫اینجا اصلا چیه؟

07:04.181 --> 07:07.901
‫یک سفینه‌ی معمولی نیست. تا حالا سازه‌ای به این شکل ندیده بودم.

07:07.901 --> 07:10.441
‫‏‫‏‫هوم... البته که درب و داغونه.

07:10.441 --> 07:12.741
‫‏‫‏‫خب، فرقی که به حال ما... نداره.

07:12.741 --> 07:14.741
‫آهای، بیخیال شو.

07:14.741 --> 07:17.961
‫‏‫‏‫هه، حداقل باید یه راه فرار پیدا کنم.

07:22.571 --> 07:24.871
‫پس چشماتو باز کردی. خیالم راحت شد.

07:25.751 --> 07:29.591
‫این که تلفات از حد انتظار بیشتر شد، مسئولیتش با منه.

07:29.591 --> 07:30.501
‫‏‫‏‫عذرخواهی می‌کنم.‬‬

07:31.561 --> 07:35.261
‫‏‫‏‫اما ماموریت موفقیت‌آمیز بود. شما مزدورهای بی‌نظیری هستین.

07:35.611 --> 07:37.971
‫امیدوارم از این به بعد هم قواتون رو به ما قرض بدین.

07:37.971 --> 07:39.931
‫‏‫‏‫فعلا روی بهبودی تمرکز کنید.

07:40.471 --> 07:42.261
‫پس، تا دیداری دوباره.

07:44.941 --> 07:46.641
‫چه ترسناک.

07:48.771 --> 07:51.901
‫ای بابا، اگه بریم در‌های جدید بگیریم خیلی سریع‌تر تموم میشه!

07:51.901 --> 07:55.891
‫‏‫‏‫اما ما زخمی‌های زیادی داریم. نه نیروی انسانی داریم و نه بودجه-

07:55.231 --> 07:57.811
‫‏‫‏‫پس سه روز وقت بده! سه روز! کل سیستم رو دوباره سر هم می‌کنم!‬‬

07:57.811 --> 07:58.611
‫‏‫‏‫می‌تونی؟

07:58.611 --> 08:00.031
‫‏‫‏‫می‌تونم! باید بتونم!

08:00.331 --> 08:04.261
‫اگه بلد نبودم از چیزی استفاده کنم با چیزی که بلدیم باهاش کار کنیم تعویضش می‌کنم! خیلی هم ساده!

08:04.261 --> 08:06.041
‫درسته. می‌سپارمش به خودت.

08:06.041 --> 08:08.461
‫دریافت شد!

08:09.081 --> 08:12.041
‫‏‫‏‫تو... دابلیو بودی، درسته؟

08:12.631 --> 08:14.251
‫‏‫‏‫والا... حضرت.

08:14.551 --> 08:16.571
‫همون ترزا کافیه.

08:16.571 --> 08:18.971
‫‏‫‏‫والاحضرت... ترزا؟‬‬

08:19.771 --> 08:22.871
‫‏‫‏‫ام... ممنون که نجاتمون دادین.‬‬

08:22.871 --> 08:24.411
‫‏‫‏‫نگران بودم.‬‬

08:24.411 --> 08:26.061
‫خیالم راحت شد که چشماتو باز کردی.

08:26.061 --> 08:29.161
‫ساخت سفینه خوب پیش نمیره؟

08:29.161 --> 08:31.021
‫خیر، کمی متفاوته.

08:31.631 --> 08:34.371
‫این سفینه از ابتدا زیر زمین دفن بوده.

08:34.371 --> 08:37.821
‫ما تمام قطعاتش رو حفاری کردیم و در حال تعمیرش هستیم.

08:38.831 --> 08:40.611
‫«رودس آیلند».

08:40.611 --> 08:43.741
‫این چیزی بود که بین مدارکش پیدا کردیم. اسم این سفینه.

08:44.151 --> 08:47.361
‫‏‫‏‫نمی‌دونم دکتر و کلتسیت در موردش چه فکری می‌کنن؛

08:47.361 --> 08:50.501
‫‏‫‏‫اما من دوست دارم با اسم اصلیش صداش کنم.

08:50.501 --> 08:54.171
‫چه فایده، وقتی که اسم‌ها رو به راحتی میشه فراموش کرد؟

08:54.931 --> 08:57.971
‫تو اسم واقعی نداری، مگه نه؟

08:57.971 --> 09:01.701
‫‏‫‏‫این برای یک سارکاز که داخل کازدل متولد شده چیز عجیبی نیست-

09:02.261 --> 09:06.411
‫من نمی‌خوام فراموش کنم. نه تو و نه هیچکس رو.

09:06.411 --> 09:08.721
‫‏‫‏‫نه، نباید فراموش کنم.

09:09.041 --> 09:12.191
‫تو هم وقتی که دیگه لازم نبود «دابلیو» باشی،

09:12.581 --> 09:14.251
‫حتما به یکی نیاز پیدا می‌کنی.

09:14.251 --> 09:16.111
‫‏‫‏‫اسمی که فقط متعلق به خودته.

09:16.511 --> 09:20.081
‫‏‫‏‫تا اون زمان، می‌تونی تا هر وقت که خواستی اینجا بمونی.

09:20.081 --> 09:21.781
‫‏‫‏‫ ازت استقبال می‌کنیم.‬‬

09:25.061 --> 09:30.581
‫‏‫‏‫ام... کلتسیت سنسی می‌گفتن اونجا خطرناکه و بهتره نزدیکش نشیم.

09:30.581 --> 09:32.701
‫یکم دیگه میام بیرون.

09:32.701 --> 09:34.881
‫چشم! مراقب خودتون باشین!

09:39.251 --> 09:41.191
‫اون یکی رو نمی‌خواین ببرین؟

09:41.191 --> 09:43.751
‫به نظر میاد کاری رو که می‌خواسته پیدا کرده.

09:43.751 --> 09:44.641
‫که اینطور.

09:45.181 --> 09:49.841
‫مزدورانی که از فرودستی بیزارن، همیشه جویای آزادی و استقلال هستن.

09:49.841 --> 09:51.371
‫مایه‌ی تاسفه.

09:51.371 --> 09:55.021
‫کار شما در طی چند ماه گذشته فوق‌العاده بود.

09:55.511 --> 10:01.031
‫چیزی که جنگجویان گمراه شده‌ی سارکاز آرزوش رو دارن، همون چیزی هست که شما تعقیبش می‌کنید.

10:01.631 --> 10:04.951
‫اینم مسیری هست که شما برگزیدین. چاره‌ای جز پیشروی نیست.

10:06.091 --> 10:07.851
‫‏‫‏‫امیدوارم عاقبتش خوب باشه.

10:08.901 --> 10:10.081
‫‏‫‏‫هی، اسکاوت.‬‬

10:10.081 --> 10:10.791
‫هان؟

10:10.791 --> 10:12.261
‫‏‫‏‫ترزا کوش؟

10:12.261 --> 10:14.971
‫‏‫‏‫بازم افتادی دنبال والاحضرت؟

10:14.971 --> 10:15.541
‫عه؟

10:15.541 --> 10:16.521
‫‏‫‏‫اون چیه؟‬‬

10:16.521 --> 10:19.921
‫از جاسوسی که گیر انداختیم یه دوربین کش رفتم.

10:19.921 --> 10:23.341
‫اون... وقتی که بهش گفتیم می‌تونه بمونه خوشحال شده بود.

10:23.651 --> 10:25.011
‫چه نمک نشناس.

10:27.081 --> 10:28.101
‫بهم بگو...

10:28.101 --> 10:30.431
‫از افراد اونجا چه چیزی رو حس کردی؟

10:30.881 --> 10:36.061
‫بذار ببینم. والاحضرت غمگین بود. اما شخصیت گرمی داشت.

10:36.721 --> 10:40.321
‫به قدری که باورم نمیشه اون در مرکز این جنگ داخلی بی‌رحمانه قرار داره.

10:40.681 --> 10:44.551
‫اون پزشکه شخصیتش سرد و شبیه به یک ماشین به نظر می‌اومد.

10:44.551 --> 10:47.531
‫‏‫‏‫اما حتی یک بار هم به سارکاز‌ها نگفت «شیطان».

10:47.531 --> 10:49.621
‫همه رو به یک چشم می‌دید.

10:50.241 --> 10:52.491
‫دکتر ولی... درسته.

10:52.991 --> 10:55.391
‫اگه بخوام مثال بزنم، یک شطرنج بازه.

10:55.391 --> 10:58.331
‫‏‫‏‫تمام مبارزها در نظرش تنها مثل مهره هستن.

10:59.041 --> 11:03.541
‫‏‫‏‫به نظر می‌رسید که والاحضرت و بقیه هم این خصوصیتش رو نادیده می‌گرفتن.

11:03.541 --> 11:08.011
‫آره، اون چیزی که دکتر داره اداره می‌کنه، روند کلی جنگه.

11:08.011 --> 11:13.101
‫به دابلیو هم گفتم. این که ممکنه یک آشفتگی در داخل بابل شکل بگیره.

11:13.831 --> 11:17.331
‫دور شدن از اونجا احتمالا بهترین تصمیمه.

11:21.011 --> 11:24.021
‫هویی‌جیه.
‫از جایی که قبلا گفتم ادامه می‌دم.
‫من مدت خیلی زیادی رو دویدم. در انتها به یک دهکده رسیدم.
‫اون موقع خیلی به جزئیات اهمیت نمی‌دادم. فقط می‌خواستم جایی مخفی شم.
‫انتظار نداشتم واقعا جایی رو برای زندگی پیدا کنم.
‫و فکر می‌کنم اون زوج کهن سال من رو جای دخترشون می‌دونستن. چون که بچه‌هاشون
‫احتمالا خیلی وقت پیش در جنگ‌های بی‌شمار اورسوس کشته شده بودن.
‫اونا حتی رازم رو پیش خودشون نگه داشتن.
‫مطمئنم که می‌تونستم کل عمرم رو صرف جبران این مهربونی کنم.
‫افسوس که هیچوقت نکردم.

11:24.931 --> 11:29.871
‫همه‌ی ما تصمیم درست رو گرفتیم. همینطور اون فرمانده‌ی بابل.

11:30.581 --> 11:33.541
‫تنها کشتن اون زن کافی بود تا نبرد خاتمه پیدا کنه.

11:33.541 --> 11:37.871
‫تو هم جوخه‌ی منو از پای در آوردی و برای همیشه ما رو ساکت کردی.

11:37.871 --> 11:40.321
‫درست همونطور که والاحضرت ترزیس می‌خواستن.

11:40.321 --> 11:43.131
‫‏‫‏‫فقط ترزا شایستگی «والاحضرت» بودن رو داره.

11:43.671 --> 11:45.331
‫‏‫‏‫ترزا...‬‬

11:45.331 --> 11:49.361
‫‏‫‏‫ما با دست‌های خودمون... خونش رو ریختیم!

11:49.361 --> 11:53.511
‫با این وجود... اون... تا آخرین لحظه...

11:54.561 --> 11:57.331
‫‏‫‏‫من... من...‬‬!

12:07.641 --> 12:09.231
‫مدتی میشه.

12:09.231 --> 12:11.911
‫‏‫‏‫آره، تقریبا نصف سال شده.

12:12.411 --> 12:15.081
‫‏‫‏‫اینجا جایی بود که اولین بار دیدیمت.

12:15.371 --> 12:17.341
احساس دلتنگی کرده بودی؟

12:17.341 --> 12:20.711
‫عمرا. صرفا آخرین هدفم اینجا بود.

12:21.061 --> 12:22.511
‫چه کار دارین؟

12:22.511 --> 12:26.951
‫‏‫‏‫نایب‌السلطنه ترزیس فراخوان صادر کرده. این که مزدور‌های باقی‌مانده فورا حاضر شن.

12:26.951 --> 12:29.421
‫احتمالا قراره به ارتش ضمیمه بشیم.

12:29.791 --> 12:32.591
‫‏‫‏‫پس همه می‌خوان با ترزیس رفیق شن و برن زیر دستش؟

12:32.591 --> 12:36.351
‫‏‫‏‫بیشتر سارکازها حتی از فکر کردن هم دست کشیدن.

12:36.351 --> 12:38.611
تو چطور با اون شاخ‌هات؟

12:38.611 --> 12:39.141
‫ها؟

12:39.141 --> 12:43.701
‫پرسیدم برای تویی که شاخ‌هاتو تراشیدی تا شبیه یک سارکاز بشی چه حسی داره؟

12:43.701 --> 12:46.111
‫‏‫‏‫درد داشت؟ خونی شدی؟

12:46.111 --> 12:47.031
‫‏‫‏‫نه.‬‬

12:47.031 --> 12:49.321
‫درسته. تو فرق داری.

12:49.321 --> 12:51.781
‫اگه همینطور به نقش بازی کردن ادامه بدی، خودتو به کشتن میدی.

12:52.251 --> 12:56.451
‫این چیزیه که خودم انتخاب کردم. برای من این تنها راهی هست که باقی مونده.

12:57.311 --> 13:01.331
‫‏‫‏‫دابلیو، الان ایستادن در برابر نایب‌السلطنه عاقبتی جز کشته شدن نداره.

13:01.331 --> 13:04.441
‫پس زودتر کارت رو بکن. مگه برای همین نیومدی اینجا؟

13:04.441 --> 13:05.591
‫فعلا گوش کن.

13:05.591 --> 13:08.001
‫ما می‌ریم به اورسوس.

13:08.001 --> 13:08.711
‫هه...؟

13:09.061 --> 13:15.601
‫سازمانی از مبتلایان در شمال اورسوس استقرار دارن که به مزدوران کازدلی دستمزد خوبی میدن.

13:16.041 --> 13:18.511
‫‏‫‏‫به نظر میاد که نایب‌السلطنه می‌خواد از این موضوع استفاده کنه.

13:18.511 --> 13:22.021
‫پس میگی با ادعای ملحق شدن به اون سازمان از کازدل خارج می‌شیم؟

13:22.021 --> 13:25.681
‫تازه، اونا جمعی از ستم‌دیده‌ها هستن.

13:25.681 --> 13:27.821
‫‏‫‏‫ممکنه بتونن الگوی خوبی برای سارکازها باشن.

13:28.211 --> 13:31.011
‫نظرت چیه؟ تو هم میای؟

13:31.011 --> 13:34.911
‫درسته. هم هیولای ماسک‌دار و هم اون پیرزن جفتشون غیب شدن.

13:34.911 --> 13:37.401
گمونم ‫‏‫‏موندن تو کازدل معنایی نداره.

13:37.401 --> 13:38.121
‫هستم.

13:38.431 --> 13:40.351
‫اما هر کاری که دلم بخواد انجام میدم.

13:40.351 --> 13:42.161
‫خودم انتخاب می‌کنم که باید چیکار کنم.

13:42.511 --> 13:44.961
‫به جز عمل به دستورات ناظرمون، هر کاری که می‌خوای بکن.

13:45.331 --> 13:48.421
‫از برگشتت استقبال می‌کنیم، دابلیو.

13:49.711 --> 13:52.211
‫اون بیرون چیکار داری می‌کنی؟

13:52.211 --> 13:54.181
‫‏‫‏‫دارم از فاجعه لذت می‌برم!‬‬

13:54.181 --> 13:55.401
‫یالا برگرد دیگه!

13:55.401 --> 13:56.681
‫صداتو نمی‌شنوم!

13:57.761 --> 14:00.061
‫اینطور نیست که عصبانی شده باشم.

14:00.521 --> 14:02.731
‫‏‫‏‫اون که همیشه دیوونه بوده؛

14:02.731 --> 14:05.651
‫‏‫‏‫اما الان عملا شده فاجعه‌ای که ظاهر یک فرد رو به خودش گرفته.

14:05.651 --> 14:08.191
‫البته گاهی هم نسبت به قبل آروم‌تر به نظر میاد.

14:08.191 --> 14:10.371
‫من دیگه ازش سر در نمیارم.

14:10.371 --> 14:12.861
‫اوه، اونم با این که کلی ازش خوشت می‌اومد.

14:12.861 --> 14:16.201
‫درباره بابل هم به نظر نمی‌خواد کلمه‌ای به زبون بیاره.

14:16.201 --> 14:18.071
‫تو هم قصد نداری ازش بپرسی، درسته؟

14:18.071 --> 14:20.411
‫به نظرم کار خوبی می‌کنی.

14:20.411 --> 14:22.581
‫‏‫‏‫آره، منم همینو ترجیح میدم.

14:22.581 --> 14:24.211
‫ببین چقدر شاد و شنگولی.

14:24.211 --> 14:27.131
‫داشتی ما رو هم تو اون فاجعه گیر می‌انداختی ها.

14:27.461 --> 14:29.971
‫‏‫‏‫می‌دونی، روانی بودن هم مزیت‌های خودشو داره.

14:29.971 --> 14:30.551
‫‏‫‏‫ها؟‬‬

14:30.551 --> 14:33.511
‫هر کار عجیبی هم که انجام بدی، کسی بهت مشکوک نمیشه.

14:33.511 --> 14:37.431
‫‏‫‏‫هه، ما که فقط داریم به دستوراتت عمل می‌کنیم، رئیس.

14:37.771 --> 14:41.681
‫خب، گفتی سفینه‌ی «رودس آیلند» کازدل رو ترک کرده؟

14:41.681 --> 14:45.201
‫فقط می‌تونیم بگیم که احتمالا به دست ترزیس نیفتاده.

14:45.201 --> 14:46.601
‫همین کافیه.

14:48.521 --> 14:51.981
‫خوش آمدین، مبارزان گرامی.

14:52.501 --> 14:54.491
‫از شما استقبال می‌کنیم.

14:54.491 --> 14:56.491
‫شبیهشه؟ مثل ترزاست؟

14:56.491 --> 14:57.951
‫داره حس و حالش رو میگه.

14:58.331 --> 15:02.091
‫‏‫‏‫برخلاف اندوه عمیق والاحضرت، این یکی خشمی قوی تو وجودش داره.

15:02.091 --> 15:03.791
‫با... اجازه.

15:05.521 --> 15:08.081
‫می‌خوام... چیزی بپرسم.

15:08.081 --> 15:10.091
‫درباره اتفاقی که در کازدل افتاده.

15:10.091 --> 15:12.221
‫شما هم سارکاز هستین، درسته؟

15:12.221 --> 15:12.881
‫نه تنها این...

15:13.181 --> 15:15.231
‫بلکه یک وندیگو احتمالا.

15:15.231 --> 15:16.751
‫همون نژاد باستانی.

15:16.751 --> 15:17.511
‫درسته.

15:17.511 --> 15:20.051
‫الان دیگه کسی اهمیت نمیده توی کازدل چه اتفاقی-

15:20.051 --> 15:21.301
‫ترزا...

15:21.931 --> 15:27.311
‫پیش شما... اثباتی از وجودش رو به جای گذاشته.

15:27.721 --> 15:32.861
‫نژاد ما در گذشته، خودشون رو از کازدل تبعید کردن.

15:32.861 --> 15:35.231
اما ‫‏‫‏‫من خودم رو یک سارکاز می‌دونم.

15:35.231 --> 15:38.071
‫این تا به امروز تغییری نکرده.

15:38.071 --> 15:41.411
‫می‌خوام بدونم... حقیقت رو.

15:41.411 --> 15:45.521
‫‏‫‏‫این که چه بلایی سر مردمم... و سرزمینم آمده.

15:49.411 --> 15:52.791
‫ما می‌ریم وضعیت آمیا و دوبرمن رو بررسی کنیم.

15:52.791 --> 15:53.971
‫دریافت شد.

15:53.971 --> 15:55.051
‫بریم.

15:56.881 --> 15:57.921
‫می‌تونی بیای بیرون.

15:58.361 --> 16:01.861
‫سه سالی میشه که ایس رو ندیده بودم. چطور دلت اومد؟

16:01.861 --> 16:02.851
‫شرمنده.

16:02.851 --> 16:04.991
‫‏‫‏‫خب؟ معامله می‌خواستی؟

16:04.991 --> 16:07.951
‫می‌خوام که بذاری دکتر به سلامت از اینجا خارج بشه.

16:07.951 --> 16:08.811
‫‏‫‏‫دکتر؟‬‬!

16:09.181 --> 16:10.731
‫واست گرون در میاد.

16:11.061 --> 16:13.691
‫در عوض جونم چه چیزی رو معامله کردین؟

16:13.691 --> 16:14.791
‫مهم نیست.

16:14.791 --> 16:18.611
‫برادر من، این آخر دمی اسم واقعیتو بهم بگو.

16:18.911 --> 16:20.721
‫من اسکاوت هستم.

16:20.721 --> 16:22.731
‫ما مزدور‌ها همه با اسم رمز شناخته می‌شیم.

16:22.731 --> 16:24.331
‫مگه نه، گارسین؟

16:24.631 --> 16:26.161
‫‏‫‏‫مبارز رودس!‬‬

16:26.591 --> 16:27.951
‫‏‫‏‫خودت رو معرفی کن!‬‬

16:28.681 --> 16:30.331
‫اسم من ایسه!

16:30.331 --> 16:33.131
‫‏‫‏‫اپراتور ویژه‌ی رودس، ایس!‬‬

16:33.131 --> 16:36.791
‫گارسین ناظری بود که ترزیس برای زیر نظر گرفتن ما تعیین کرد.

16:36.791 --> 16:38.911
‫حالا دابلیو تبدیل به رهبر مزدور‌ها میشه.

16:38.911 --> 16:40.011
‫جای تبریک داره.

16:40.011 --> 16:43.821
‫جوخه‌ی تو نابود شده. تا آخرین نفر.

16:43.821 --> 16:46.351
‫زمان خریدنت برای خروج دکتر هم به پایان رسید.

16:46.741 --> 16:49.271
‫داری میگی تمام اعضای تیمم رو می‌شناختی؟

16:49.271 --> 16:53.291
‫«آخه اگه افراد اشتباه رو بکشی، دردسر میشه.» اینطور گفت.

16:53.291 --> 16:55.941
‫انتظار نداشتم دابلیو به اسم دیگرون اهمیتی بده.

16:56.291 --> 16:58.751
‫فکر می‌کردم اون خودش میاد تا کارم رو تموم کنه.

16:58.751 --> 17:00.871
‫‏‫‏‫گمونم براش سخته که انجامش بده.

17:00.871 --> 17:02.701
‫راست و دروغش رو نمی‌دو-

17:03.511 --> 17:05.081
‫‏‫‏‫یک سارکاز؟‬‬

17:05.081 --> 17:06.491
‫‏‫‏‫تالولا...

17:06.981 --> 17:09.871
‫سایه‌اش... دوتاست!

17:10.201 --> 17:13.501
‫که اینطور، پس آمیایی. خب، اشکالی نداره.

17:13.901 --> 17:15.881
‫هر کاری که لازم بود رو انجام دادم.

17:18.091 --> 17:21.551
‫قبلا هیچوقت به اسم خرگوش کوچولو اهمیتی نداده بودم.

17:21.551 --> 17:24.341
‫منم دوست داشتم که بذارم بری.

17:24.341 --> 17:27.621
‫‏‫‏‫متاسفم. دیگه وقتشه که آرام بگیری، دوست من.

17:27.621 --> 17:28.261
‫‏‫‏‫هودرر.‬‬

17:28.611 --> 17:31.791
‫ما سارکاز‌ها دیگه نباید اجازه بدیم کسی ازمون استفاده کنه.

17:31.791 --> 17:34.911
‫شما نباید اینجا بمونید.

17:34.911 --> 17:38.481
‫با اون چشم‌ها حقیقت رو ببین. نذار به بطالت بمیری.

17:38.801 --> 17:40.901
‫به دابلیو هم بگو.

17:40.901 --> 17:42.451
‫‏‫‏‫فهمیدم.‬‬

17:43.831 --> 17:44.911
‫‏‫‏‫چرا؟

17:44.911 --> 17:46.831
‫‏‫‏‫اسکاوت سان!

17:46.831 --> 17:48.831
‫مبارز رودس!

17:48.831 --> 17:50.921
‫صدام رو می‌شنوی؟

17:51.791 --> 17:54.131
‫گفتی شبیه به سه سال پیشه؟

17:54.131 --> 17:56.061
‫اما با ترزا فرق داره.

17:56.061 --> 17:59.501
‫تالولا می‌خواد اون بنایی که ساخته رو با دستای خودش نابود کنه!

17:59.501 --> 18:01.211
‫تو روی تالولا آرت به کار بردی؟

18:01.211 --> 18:02.381
‫باید به دابلیو بگیم!

18:02.381 --> 18:03.591
‫وایسا، اینس!

18:08.571 --> 18:11.851
‫‏‫‏‫تو اجازه دادی مزدورای فراری هم فرار کنن، درست میگم؟

18:11.851 --> 18:12.931
‫معلوم نیست.

18:12.931 --> 18:15.451
‫ریونیون حالا روی ما ریزبین‌تر شده.

18:15.451 --> 18:18.621
‫‏‫‏‫من پیش نایب‌السلطنه میرم تا موضوع گارسین رو بهش توضیح بدم.

18:18.621 --> 18:20.861
‫می‌خوای بمیری و بری دنبال اینس؟

18:20.861 --> 18:22.351
‫‏‫‏‫البته که نه.‬‬

18:22.881 --> 18:25.701
‫اون سعی داشت چیزی رو بهت بگه.

18:26.041 --> 18:27.621
‫اون دو سایه داره.

18:28.081 --> 18:30.371
‫گغت که وضعیت تالولا عجیبه.

18:30.841 --> 18:34.211
‫‏‫‏‫پس بدون میشا هم می‌تونستی هسته‌ی شهر رو حرکت بدی.

18:34.521 --> 18:37.581
‫حرکتش سهله؛ اما توقفش دشوار.

18:37.981 --> 18:42.591
‫میشا کلید لازم برای توقف رو از پدرش، سرگی، دریافت کرده بود.

18:42.591 --> 18:44.131
‫البته بدون این که خبر داشته باشه.

18:44.631 --> 18:48.681
‫گرفتن کلید برای تضمین موفقیت نقشه‌ی ما ضروری بود.

18:48.681 --> 18:50.561
‫تا این که من گند زدم و از دستش دادیم؟

18:50.561 --> 18:52.411
‫خبط تو نبود.

18:52.411 --> 18:53.831
‫‏‫‏‫اوه، چه مهربون.

18:53.831 --> 18:55.691
‫‏‫‏‫پس کلید دیگه‌ای در کار نیست؟

18:55.691 --> 18:59.591
‫نخیر. حاکم شهر چرنوبوگ، کنت بوریس، هم یک کلید داشت.

18:59.591 --> 19:02.981
‫آهان! همون یارو که مفیستو داخل شهر متروکه کبابش کرد؟

19:02.981 --> 19:04.471
‫کلید هم باهاش سوخت؟

19:04.471 --> 19:06.821
‫به دست پاتریوت بازیابی و امن نگه داشته شده.

19:06.821 --> 19:10.341
‫حالا تونستم ذره‌ای اعتمادت رو کسب کنم؟

19:10.341 --> 19:12.331
‫هر چه که باشه، لازمه تا از همدیگر حمایت کنیم.

19:12.771 --> 19:13.961
‫اینو جدی میگی؟

19:13.961 --> 19:15.501
‫‏‫‏‫البته که جدی گفتم.

19:21.191 --> 19:22.201
‫‏‫‏‫دابلیو...‬‬

19:22.201 --> 19:24.761
‫ای حشره‌ی فرومایه، رقت انگیز و نا‌به‌کار.

19:25.051 --> 19:28.841
‫‏‫‏‫شعله‌های من بال‌های تو را به آتش افکندند.

19:28.841 --> 19:31.981
‫تو بهای خیانت خویش را خواهی پرداخت.

19:31.981 --> 19:33.311
‫این دیگه چه لحنیه؟

19:33.311 --> 19:35.061
‫تو واقعا تالولایی؟

19:35.061 --> 19:35.891
‫چندشم شد!

19:38.141 --> 19:38.901
‫شوخی می‌کنی؟!

19:39.461 --> 19:44.191
‫این اسباب‌بازی‌هایی که زیر کف پنهون کرده بودی برگ برنده‌ات بودن؟

19:47.451 --> 19:48.661
‫کجا رفت؟

19:49.081 --> 19:52.451
‫قصد داری از برخورد جلوگیری کنی، دخترک سارکاز؟

19:52.451 --> 19:54.031
‫بهتره بگی «شیطان».

19:54.031 --> 19:56.751
‫می‌خوای با یک اسم نژاد پرستانه خطاب بشی؟

19:56.751 --> 20:00.671
‫همه چون از ما می‌ترسن اینطور صدامون می‌کنن. پس ازش استقبال می‌کنم.

20:01.411 --> 20:04.241
‫می‌خواستی هم‌نوعانت رو از دست من نجات بدی؟

20:04.241 --> 20:06.551
‫‏‫‏‫چه شیطان ناز و پر‌عاطفه‌ای.

20:06.551 --> 20:10.181
‫من قراره اولین نفری باشم که اون شمشیر تو عمرش می‌شکافه؟

20:10.481 --> 20:11.511
‫نفر دوم.

20:11.971 --> 20:13.891
‫ای بابا، حیف شد.

20:13.891 --> 20:16.941
‫من یکی که اصلا نمی‌دونم تو نفر چندمم میشی.

20:19.461 --> 20:21.091
‫‏‫‏‫یلنا...‬‬

20:27.531 --> 20:31.031
‫می‌دونی به ارث بردن خنجر یک سارکاز چه مفهومی داره؟

20:31.031 --> 20:32.231
‫‏‫‏‫خفه شو، شیطان!‬‬

20:32.231 --> 20:33.751
‫‏‫‏‫تو گولش زدی، مگه نه؟

20:33.751 --> 20:37.441
‫تنها اون بیمارستان دارو‌هایی داره که می‌تونن علایم اولیه‌ی اوریپاتی رو درمان کنن.

20:37.441 --> 20:39.911
‫‏‫‏‫پس چرا اینقدر... طولش داده؟

20:40.351 --> 20:42.751
‫اون زیر آوار مونده بود و من نجاتش دادم.

20:43.511 --> 20:45.351
‫‏‫‏‫اگه من پیشش نباشم، اون...‬‬

20:45.351 --> 20:47.301
‫‏‫‏‫اون... فرار کرده؟

20:47.301 --> 20:52.301
‫تا وقتی که بر‌نگرده حقیقت رو نمی‌فهمی. بالاخره تو که بهش اعتماد نداری.

20:53.061 --> 20:55.261
‫‏‫‏‫خیلی از بالا به پایین بهش نگاه می‌کردی.

20:55.261 --> 20:56.111
‫‏‫‏‫اینطور نیست-

20:56.111 --> 20:58.181
‫‏‫‏‫تو حتی اسمشم نمی‌دونی.

20:59.891 --> 21:02.411
‫اگه دردش از تحملت بیشتر شد، بهم بگو.

21:02.411 --> 21:04.011
‫راحتت می‌کنم.

21:04.011 --> 21:05.861
‫اگه نمی‌خوای، زنده بمون و زجر بکش.

21:06.281 --> 21:09.581
‫تو اونو نجات دادی. اونم صرفا می‌خواد تو رو نجات بده.

21:09.581 --> 21:11.901
‫‏‫‏‫ربطی به جایگاه یا نسب نداره.‬

21:12.251 --> 21:16.161
‫‏‫‏‫اون خنجر رو من از جانب صاحبش بهت هدیه میدم.

21:17.021 --> 21:18.081
‫‏‫‏‫روبلف کون!

21:18.411 --> 21:21.001
‫‏‫‏‫انجامش دادم! ببین! جعبه‌ی کمک‌های ضروری!

21:21.001 --> 21:22.441
‫‏‫‏‫تو زخمی شدی-

21:22.441 --> 21:24.881
‫چیزی نیست. زودی درمانت می‌کنم.

21:25.221 --> 21:27.801
‫میگم... تو اسمت چیه؟

21:28.321 --> 21:29.381
‫چیه؟

21:29.381 --> 21:30.721
‫‏‫‏‫بالاخره پرسیدی.‬‬

21:30.721 --> 21:32.431
‫‏‫‏‫اسمم آندری‌ـه.

21:32.431 --> 21:34.461
‫‏‫‏‫ممنون، آندری.‬‬

21:35.431 --> 21:36.601
‫‏‫‏‫هان؟

21:37.001 --> 21:38.601
‫‏‫‏‫اون سارکاز کوش؟

21:39.571 --> 21:43.101
ایفای ‫نقشت به عنوان میان‌ پرده‌ی طنز قابل تحمل بود.

21:45.011 --> 21:46.511
‫‏‫‏‫هی، هودرر.‬‬

21:46.511 --> 21:49.731
‫‏‫‏‫تو گفتی میدون نبرد به ما ارزش میده.

21:49.731 --> 21:52.201
‫‏‫‏‫دابلیو، تو می‌خوای سارکازها رو...

21:52.201 --> 21:56.201
‫اما از الان به بعد، این ما‌ییم که ارزش خودمون رو تعیین می‌کنیم.

21:56.201 --> 21:59.161
‫از زیر سلطه‌ آزاد کنی؟

22:00.181 --> 22:02.291
‫این عجیبه؟

22:03.801 --> 22:06.261
‫‏‫‏‫عجیب... نیست، مگه نه؟

22:06.991 --> 22:10.001
به سوی نور

22:10.021 --> 22:15.021
دانلود فیلم و سریال بدون سانسور
والا مووی
ValaMovie.Com

22:12.001 --> 22:20.691
آن شب، همراه با نوری به رنگ امید

22:15.051 --> 22:23.021
دانلود فیلم و سریال بدون سانسور
والا مووی
ValaMovie.Com

22:20.691 --> 22:27.311
تابیدی تو در برابر تیرگی

22:29.431 --> 22:38.061
دیشب، چه برق روشنی بود در چشمانت

22:38.061 --> 22:46.531
حال ‌جویند به سوی آسمان آن‌ها

22:46.531 --> 22:55.461
چرا باید تقدیر نویسد دفتر را چنین

22:55.461 --> 23:03.051
منقش به دمی که ریختند ستارگان

23:03.051 --> 23:11.741
فردا که رسد، می‌کشم به دوش اندوه را

23:11.741 --> 23:21.571
اما من همچنان در آغوش گیرم حقیقت را

23:21.571 --> 23:25.021
Hatori :ترجمه
