WEBVTT

00:06.473 --> 00:09.133
همینجوری که دیگه داره آخرای زمستان میشه

00:09.133 --> 00:11.073
من ۱۳ساله شدم

00:11.073 --> 00:14.123
و سرم با تکالیف خانم
استیسی کلی شلوغ شده بود

00:16.973 --> 00:20.193
میدونی مردا چطوری خواستگاری میکنن؟

00:20.193 --> 00:22.563
تا بحال خواستگاری کردی‏،‏ متیو؟

00:22.563 --> 00:24.643
خب راستش‏،‏ نه

00:24.643 --> 00:29.153
البته که نکرده‏.‏ چون
هیچکدوممون ازدواج نکردیم

00:29.153 --> 00:30.643
حالا چیشده اینارو میپرسی؟

00:30.643 --> 00:33.983
دارم یه انشا برای مدرسه مینویسم

00:33.983 --> 00:36.213
یه داستان عاشقانه برای سن بزرگسالی

00:36.213 --> 00:42.133
تصور این پیشنهاد برام سخته
چون تا حالا تجربه شو نداشتم

00:42.133 --> 00:44.753
به نظرت بهتر نیست از
خانم لیند بپرسم؟

00:45.083 --> 00:48.703
حالا این داستان چه فایده ای داره؟

00:48.703 --> 00:53.093
وقتی یه زن بالغ بشی میتونی
وقتتو صرف این چرت و پرتا کنی

00:54.123 --> 00:57.843
اوه‏،‏ ولی من که همیشه
یه دختر کوچولو نمیمونم

00:57.843 --> 01:00.213
تو فعلاً یه دختر کوچولویی

01:04.223 --> 01:07.233
تازه فقط چهارچوب داستان رو نوشتیم

01:07.233 --> 01:12.323
ولی این ایده ی خانم استیسی که گفتن بر
اساس ذهنیات خودمون بنویسیم یکم سخته‏!‏

01:12.323 --> 01:14.473
ولی مثل آب خوردن ساده س که

01:14.863 --> 01:19.243
این برای تو که قدرت تصور
بالایی داری آسونه

01:19.243 --> 01:22.283
من فکر کنم تو انشاتو تموم کردی‏،‏ نه؟

01:22.853 --> 01:24.623
تقریبا ولی هنوز کامل نشده

01:25.263 --> 01:29.183
یه داستان غمگین و شیرینیه

01:29.853 --> 01:33.643
اوه‏،‏ فقط با شنیدنش راحت میتونم
مثل یه بچه میتونم زار بزنم

01:38.223 --> 01:42.773
۲سال دیگه ما دیگه بزرگ میشیم

01:43.073 --> 01:45.343
ولی تو هنوز یه دختر بچه ای

01:45.903 --> 01:51.413
اونوقت دیگه آزادتریم و میتونیم
هرکاری دلمون خواست انجام بدیم

01:51.993 --> 01:55.453
۴سال دیگه میتونیم
موهامونو بالای سرمون ببندیم

01:55.453 --> 01:56.493
آخجون‏!‏

01:59.733 --> 02:01.493
ای نوازنده ی نوای جنگل‏!‏

02:01.493 --> 02:02.593
چی؟

02:02.593 --> 02:05.253
تصمیم گرفتم اینجوری صداش کنم‏!‏

02:06.203 --> 02:08.033
وایسا‏!‏

02:08.343 --> 02:12.493
فهمیدم دایانا‏،‏ میگم چرا اونو
قهرمان داستانت نمیکنی؟

02:12.493 --> 02:13.953
جدی نمیگی‏!‏

02:16.023 --> 02:21.023
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

02:21.053 --> 02:29.023
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

02:29.053 --> 02:32.023
Liana :مترجم

03:46.103 --> 03:51.023
قسمت 6
فکر میکردم هیچی نمیتونه
به اندازه ی موی قرمز بد باشه

03:55.473 --> 03:57.253
کارت درسته‏،‏ جیمی‏!‏

03:58.343 --> 03:59.973
چقدر بچه‌ن

03:59.973 --> 04:06.193
داستان من درباره ی کوردلیا دختریه که موهای
قهوه ای و زیبا و چشمانی درخشان و تیره داره

04:06.583 --> 04:10.193
و جرالدین دختری که با چشمهای
بنفش و مخملی که مثل ملکه هاست

04:10.193 --> 04:13.323
دو دوشیزه ی زیبا که در
یه روستا زندگی میکردن

04:13.323 --> 04:15.543
و عمیقاً بهم وابسته بودن

04:15.543 --> 04:16.703
وایسا‏!‏

04:16.703 --> 04:20.463
آن‏،‏ جرالدین نباید عین
تو موهای قرمز میداشت؟

04:20.823 --> 04:22.473
نه عمراً

04:22.473 --> 04:25.473
موی قرمز برای قهرمان
زن داستان اصلاً مناسب نیست

04:25.473 --> 04:26.853
نظرت اینه؟

04:26.853 --> 04:28.143
آره

04:28.143 --> 04:32.843
اونا باید موهایی مثل تو به رنگ سیاهی
شب یا موهای طلایی مثل روبی داشته باشن

04:33.193 --> 04:36.683
__ و در اونجا برترام هم بود

04:35.193 --> 04:36.103
گیلبرت

04:36.103 --> 04:37.103
گرفتمت

04:45.443 --> 04:46.513
ببخشید

04:48.413 --> 04:50.003
واقعاً تو اینجور کارا ول معطلی

04:50.003 --> 04:50.803
بعدی منم

04:50.803 --> 04:51.883
برو‏!‏

04:51.063 --> 04:54.603
به نظرت اصلاً امیدی به بزرگ
شدن اون پسرا هست؟

04:53.773 --> 04:54.603
عالی بود

04:55.313 --> 05:01.153
و در اونجا برترام بود‏.‏ مرد
جوانی که تازه به روستا برگشته بود

05:01.153 --> 05:02.143
_ صداش میزدن

05:02.663 --> 05:06.133
یه رقیب حسود یا
دشمنان خونی

05:08.273 --> 05:12.933
برترام خوش چهره و جوان ولی فقیر بود

05:12.933 --> 05:17.913
با یه نگاه دلباخته ی جرالدین
۱۶ساله شد

05:18.513 --> 05:20.013
بعد‏،‏ یه روزی‏.‏‏.‏‏.‏

05:24.493 --> 05:27.873
اسب هایی که کالسکه ی جرالدین
رو می راندند ناگهانی از کنترل خارج شدن

05:27.873 --> 05:29.243
کمک کنین

05:32.083 --> 05:35.213
ولی تنها برترام با عجله خودشو رسوند

05:35.213 --> 05:38.163
و جرالدین رو با زحمت نجات داد

05:47.343 --> 05:53.293
اون در آغوشش از هوش رفت و برترام
اونو ۳ مایل تا خونه با خودش حمل کرد

05:53.293 --> 05:56.813
خدای من‏،‏ بعدش چیشد؟
چه بلایی سرشون اومد؟

05:56.813 --> 05:59.193
یه عشق بی پایان

05:59.193 --> 06:03.773
و خیلی زود برترام از
جرالدین خواستگاری کرد

06:03.773 --> 06:05.913
اوه‏،‏ چقدر رمانتیک

06:05.913 --> 06:07.353
چطوری اینکارو کرد؟

06:07.353 --> 06:08.833
خب‏.‏‏.‏‏.‏

06:08.833 --> 06:12.333
برترام چطوری خواستگاری کرد؟

06:13.503 --> 06:18.793
دایانا‏،‏ حتی با وجود تموم تخیلاتی که
دارم‏،‏ بازم چیزایی هستن که منم نمیتونم بگم

06:18.793 --> 06:20.483
جدی؟

06:20.483 --> 06:21.493
تو خیلی محشری‏!‏

06:22.153 --> 06:24.143
به نظرت منم میتونم؟

06:24.143 --> 06:27.023
ا‏-‏البته

06:27.023 --> 06:29.063
واقعاً؟ ممنونم

06:29.063 --> 06:34.323
روبی با توجه به اینکه خواهراش ازدواج کردن،
در بحث خواستگاری خیلی باید اطلاعات داشته باشه

06:35.803 --> 06:37.263
بزار فکر کنم‏.‏‏.‏‏.‏

06:37.263 --> 06:41.273
مالکوم‏،‏ نامزد خواهرم سوزان گفت

06:41.273 --> 06:44.793
‏"‏ عزیزم نظرت چیه وقتی که پدرم
مزرعه رو بهم داد باهم ازدواج کنیم؟ ‏"‏

06:45.043 --> 06:50.793
و سوزان گفت ‏"‏ باشه_ نه_ بزار فکر کنم ‏"‏

06:51.823 --> 06:53.933
و همون موقع بود که باهم نامزد کردن

06:54.523 --> 06:56.383
ه‏-‏همش همین؟

06:56.383 --> 06:57.793
زانو زد؟

06:57.793 --> 06:59.203
البته که نه

06:59.253 --> 07:01.873
اینروزا دیگه اینکارو نمیکنن

07:03.663 --> 07:08.263
آخرش از روی تصوراتم درمورد
خواستگاری مینویسم

07:08.263 --> 07:09.013
باشه

07:09.013 --> 07:10.503
خواستگاری؟‏!‏

07:15.253 --> 07:17.323
ببخشید

07:17.323 --> 07:20.913
شنیدم که خانم استیسی ازشون
خواسته که چی بنویسن

07:20.913 --> 07:24.013
راه عجیبی برای تدریس داره

07:29.533 --> 07:34.283
میترسم وقتش رو تلف کنه
بهتره که تمرکزش روی درساش باشه

07:34.283 --> 07:37.283
هرچند انگاری آن داره لذت میبره

07:38.083 --> 07:41.693
ماریلا‏،‏ از اینکه نگرانیهات پایانی
نداره دیگه تعجب نمیکنم

07:41.693 --> 07:45.453
شاید اون باهوش و دوست‌داشتنی
باشه ولی سرش پر از مزخرفاته

07:45.453 --> 07:48.383
و هیچوقت نمیشه فهمید
دفعه ی بعد قراره چیکار کنه

07:51.303 --> 07:52.993
چقدر خوبه که خونه اومدم

07:52.993 --> 07:54.673
سلام‏،‏ آن

07:54.673 --> 07:56.843
روز بخیر خانم لیند‏!‏

07:56.843 --> 07:57.893
روز تو هم بخیر

07:58.943 --> 08:02.403
قطعاً میتونست با سر و
صدای کمتری بیاد خونه

08:14.303 --> 08:19.783
برترام جلوی جرالدین زانو زد و ازش خواستگاری کرد

08:19.783 --> 08:21.533
پس اون زانو زد

08:21.963 --> 08:23.293
و بعد برترام گفت

08:23.293 --> 08:27.793
‏"‏ اینارو بگیر هرچند که اینا
در برابر زیبایی بی نظیر تو هیچ اند ‏"‏

08:27.793 --> 08:30.333
و یه انگشتر الماس و
یه گردنبند یاقوت بهش داد

08:30.333 --> 08:33.443
و گفت برای ماه عسل
به اروپا سفر میکنن

08:35.023 --> 08:38.193
پس برترام فقیر نبود

08:38.423 --> 08:41.643
نه‏،‏ اون فوق العاده ثروتمند بود

08:41.643 --> 08:42.693
ببخشید سرتونو به درد آوردم

08:42.693 --> 08:43.473
اوه‏،‏ هی

08:44.183 --> 08:49.053
ولی کوردلیا وقتی که جرالدین
خبر ازدواجش رو بهش داد خیلی عصبانی شد

08:49.053 --> 08:53.033
تموم محبتش به جرالدین
به نفرتی تلخ تبدیل شد

08:53.033 --> 08:54.453
چی؟‏!‏ چرا آخه؟‏!‏

08:54.453 --> 08:59.423
چونکه‏.‏‏.‏‏.‏ کوردلیا در خفا
عاشق و دلباخته ی برترام بود

08:59.423 --> 08:59.943
وای‏!‏

09:00.663 --> 09:04.953
ولی اون تظاهر کرد که مثل
همیشه دوست جرالدینه

09:04.953 --> 09:08.333
یه شب اون جرالدین
رو فریب داد و برد بیرون و ‏.‏‏.‏‏.‏

09:19.323 --> 09:24.483
ولی برترام همه چیز رو دید و
خودشو و با شتاب به نجات جرالدین رفت

09:24.483 --> 09:28.603
و فریاد زد ‏"‏ من تو رو نجاتت
میدم‏،‏ جرالدین عزیزم ‏"‏

09:36.983 --> 09:39.783
پس یعنی هر دوتاشون مردن؟

09:40.083 --> 09:45.783
و اما کوردلیا‏،‏ در برابر قبرهایی که

09:45.783 --> 09:50.303
دوستش و عشق اولش آرامیده
بودند از شدت پشیمانی مجنون شد

09:53.803 --> 09:55.943
من براشون خیلی ناراحتم

09:55.943 --> 09:58.273
چه داستان غم انگیزی‏!‏

10:01.013 --> 10:04.143
چطوری میتونم یه داستان
دوست‌داشتنی عین تو بنویسم؟

10:04.143 --> 10:05.823
منم میخوام یکی بنویسم

10:05.823 --> 10:09.643
آن‏،‏ از امروز به بعد
ما شاگرداتیم

10:10.373 --> 10:14.943
اینجوری شد که انجمن
داستان نویسی به وجود اومد

10:20.603 --> 10:26.243
دایانا‏،‏ افرادی که تو داستانت هستن
به محض اینکه ازشون نام بُردی میمیرن

10:26.243 --> 10:30.743
خب نمیدونم بعدش باهاشون چیکار کنم

10:30.743 --> 10:35.133
پس شاید بهتره اونو به
یه حالت مرموزی دربیاری

10:35.133 --> 10:38.503
پس نوازنده ی نوای جنگل رو
به یه کارآگاه ماهر تبدیل کن

10:36.423 --> 10:37.773
باشه

10:39.393 --> 10:41.143
خیلی جالبه

10:41.143 --> 10:42.883
ولی واقعاً میتونم بنویسمش؟

10:42.883 --> 10:46.973
نترس‏!‏ من میلیونها ایده دارم

10:46.973 --> 10:49.883
جین‏،‏ داستانت زیادی منطقی وار و خشکه

10:49.883 --> 10:52.153
چرا یکم عشق و عاشقی بهش اضافه نمیکنی؟

10:52.153 --> 10:56.623
چی؟ ولی اگه با صدای بلند
بخونمش احساس حماقت میکنم

10:57.223 --> 11:01.433
پس اونقدر منطقی بنویسش
که تاثیر مثبتی داشته باشه

11:01.433 --> 11:04.493
میدونم‏!‏ چرا یه نکته ی اخلاقی بهش اضافه نمیکنی؟

11:04.833 --> 11:10.383
جوری بنویس که همه ی آدم های خوب داستانت پاداش
بگیرن و همه ی آدم های بد داستانت مجازات بشن

11:10.383 --> 11:11.583
چه ایده ی خوبی

11:12.473 --> 11:18.123
خب‏،‏ روبی تو پیشنهادهای زیادی داری

11:18.123 --> 11:20.593
__ قطعاً سه تا کافیه برای

11:20.593 --> 11:22.963
هی‏،‏ گوشت با منه؟

11:25.423 --> 11:28.193
پس تصمیم گرفتیم که در انجمن داستان نویسی

11:28.193 --> 11:33.393
هر هفته یه داستان بنویسیم
و برای همدیگه بخونیموشون

11:34.793 --> 11:39.423
داستان خوندن بده ولی
نوشتنش از خوندنش بدتره

11:39.733 --> 11:45.353
ولی هممون حواسمون هست که در
داستانامون نکات اخلاقی بنویسیم‏،‏ ماریلا

11:45.353 --> 11:47.243
مطمئنم که باید تاثیر مفیدی داشته باشه

11:47.243 --> 11:48.603
خب‏،‏ زیاد مطمئن نیستم

11:55.663 --> 12:02.893
پس‏،‏ نوازنده ی نوای جنگل‏،‏ معمای
قتل های زنجیره ای خوفناک رو حل کرد

12:03.183 --> 12:09.193
‏"‏ اون شکم پرست هایی که داشتن تمام
قارچ های سمی رو میخوردن در واقع اونا دسرشون بوده ‏"‏

12:09.193 --> 12:13.403
اون اینو گفت و به اعماق جنگل رفت

12:24.563 --> 12:27.183
ممنونم‏،‏ دایانا بری

12:27.183 --> 12:29.323
داستان جذابی بود

12:30.763 --> 12:35.683
آن شرلی تو استعداد
خیلی خوبی در رهبری داری

12:38.943 --> 12:40.793
یه جورایی منو گیج میکنه

12:41.193 --> 12:46.093
دایانا بهترین داستانامونو
برای عمه جوزفینش فرستاد

12:46.093 --> 12:50.813
درسته که یکم اخلاقش تنده
ولی خواننده ی خیلی خوبیه

13:11.103 --> 13:12.343
خانم جوزفین بری در پاسخ نوشتن که

13:12.343 --> 13:17.123
تا بحال در عمرشون همچین چیز
جالب و سرگرم کننده ای نخونده بودن

13:17.123 --> 13:20.183
خب پس‏،‏ اونا حتماً خیلی جذاب و جالب بودن

13:20.183 --> 13:22.503
ولی نبودن‏،‏ متیو

13:22.833 --> 13:26.383
داستانامون همه رقت انگیز
بودن و افراد توی داستان همشون مردن

13:26.383 --> 13:28.973
جین و روبی تقربا هرموقع که
__ گیر میاوردن گریه

13:34.403 --> 13:38.313
آقای آلان هم دقیقاً وقتی
به اون قسمت رسید خندید

13:39.443 --> 13:43.313
منظورم اینه که این رقت انگیزترین بخش ماجرا بود

14:02.343 --> 14:05.263
خیلی خوشحالم به خونه ای که در
گرین گیبلزه میرم و با آتش هیزم گرم میشم

14:05.773 --> 14:10.723
به جای اینکه به جای سرد و تاریک برم

14:24.813 --> 14:25.783
آن‏!‏

14:29.543 --> 14:31.023
این دختر کجاست؟

14:34.963 --> 14:38.403
حتماً یه جایی با دایانا مشغول

14:40.493 --> 14:43.583
نوشتن داستان یا تمرین
دیالوگ یا یه همچین چیزاییه

14:43.583 --> 14:46.373
فقط باید یهویی جلوی
اینجور چیزا رو گرفت

14:49.643 --> 14:51.673
سرش پر از چرت و پرته‏!‏

14:51.673 --> 14:57.563
ولی خب‏!‏ دارم دقیقاً همون چیزی رو
میگم که بخاطرش از ریچل لیند عصبی بودم

15:01.133 --> 15:07.063
با تموم اشتباهاتش‏،‏ قبلا هیچوقت ندیده بودم
که نافرمانی کنه یا غیرقابل اعتماد باشه

15:07.823 --> 15:10.823
ولی واقعاً متاسفم که میبینم الان اینطوری شده

15:11.113 --> 15:13.003
خب راستش‏،‏ نمیدونم

15:18.633 --> 15:22.313
هر لحظه ممکنه که با عجله
و نفس نفس زنان از راه برسه‏!‏

15:22.313 --> 15:26.093
شاید بهتره برم کنار جاده دنبالش

15:26.763 --> 15:28.923
میرم یه چراغ بیارم

15:42.943 --> 15:45.393
آن؟ اونجایی؟

15:56.303 --> 15:57.453
آن؟

16:12.003 --> 16:14.303
آن‏،‏ خوابیدی؟

16:14.773 --> 16:17.403
چیشده؟ مریض شدی؟

16:17.403 --> 16:18.803
نه

16:19.543 --> 16:22.183
متیو‏،‏ آن اینجاست

16:25.013 --> 16:27.073
همین الان پاشو بیا پایین
__ میخوایم شام بخوریم

16:27.073 --> 16:28.313
نه‏!‏

16:28.313 --> 16:31.783
لطفاً‏،‏ ماریلا‌‏،‏ برو از اینجا

16:31.783 --> 16:33.313
و دیگه بهم نگاه نکن

16:33.313 --> 16:35.653
آن شرلی‏،‏ آخه چه بلایی سرت اومده؟

16:35.653 --> 16:37.363
اوه‏،‏ ماریلا

16:37.363 --> 16:40.473
من در اوج ناامیدیم

16:40.473 --> 16:45.683
و دیگه برام مهم نیست که کی توی مدرسه
شاگرد اول میشه یا بهترین انشا رو مینویسه

16:45.683 --> 16:48.863
فکر نمیکنم که دیگه
بتونم دوباره جایی برم

16:48.863 --> 16:52.213
کارم نابود شد‏!‏

16:53.593 --> 16:54.943
آن شرلی‏!‏

16:57.693 --> 16:58.713
آن؟

17:00.313 --> 17:01.683
ماریلا‏.‏‏.‏‏.‏

17:04.023 --> 17:06.693
موهامو ببین

17:09.803 --> 17:11.783
چیکار کردی با موهات؟

17:12.783 --> 17:16.183
انتظار داشتم نتیجه ش یه چیز دیگه باشه

17:17.773 --> 17:20.283
منم

17:20.563 --> 17:25.053
موهاتو رنگ کردی‏!‏ مگه
نمیدونستی که اینکارِ خیلی زشتیه

17:25.053 --> 17:30.283
منظورم برای جبرانش راه های بهتر زیادی هست

17:31.393 --> 17:36.423
خب‏،‏ اگه تصمیم داشتم که موهامو
رنگ کنم حداقل یه رنگ درست و حسابی میزدم

17:36.423 --> 17:40.683
ولی نمیخواستم موهامو سبز کنم

17:40.683 --> 17:46.103
اون گفتش که این رنگ موهامو
به رنگ مشکی پرکلاغی زیبایی درمیاره

17:46.103 --> 17:49.213
آن‏،‏ درمورد کی حرف میزنی؟

17:49.763 --> 17:52.223
همون دست فروشی که
امروز بعد از ظهر اینجا بود

17:53.073 --> 17:54.363
یه دست فروش‏!‏

17:54.693 --> 17:57.103
فکر کنم خیلی قلب مهربونی داشت

17:57.103 --> 18:00.623
گفتش که داره برای زن و
بچه هاش به سختی کار میکنه

18:00.623 --> 18:03.183
که من  خیلی تحت تاثیر قرار داد

18:03.183 --> 18:06.123
میخواستم یه چیزی ازش بخرم تا
در این کار ارزشمندش بهش کمک کنم

18:06.443 --> 18:09.123
اون یه جعبه ی بزرگ با
یه عالمه چیزای جالب داشت

18:09.123 --> 18:12.253
که یهویی من بطری رنگ مو رو دیدم

18:15.893 --> 18:21.883
من فقط ۵۰ سنت داشتم ولی
گفتش که قیمتش ۷۵ سنته

18:21.883 --> 18:24.393
ولی وقتی دید غیر از اون مقدار پول
دیگه ای ندارم، همون ۵۰ سنت فروخت بهم

18:45.683 --> 18:47.163
ببخشید

18:47.163 --> 18:51.573
اوه ماریلا‏،‏ وقتی که
رنگ موهامو دیدم

18:51.573 --> 18:54.083
واقعاً میگم‏،‏ از حماقتم پشیمون شدم

18:54.083 --> 18:56.423
و از اون موقع توبه کردم که دیگه اینکارو نکنم

18:56.423 --> 18:59.973
خب‏،‏ امیدوارم که واقعاً توبه کرده باشی

19:05.803 --> 19:07.003
چطوره؟

19:07.003 --> 19:08.423
فایده ای نداره‏،‏ آن

19:08.423 --> 19:14.213
دستفروش گفتش که رنگش با آب نمیره

19:14.623 --> 19:17.273
خب خداروشکر حداقل
درمورد یه چیز راست گفت

19:17.273 --> 19:22.433
حداقل خودت ببین با
حماقتت چیکار کردی

19:23.543 --> 19:25.663
اصلاً نترس‏،‏ آن

19:26.063 --> 19:29.573
به هیچکسی درمورد موهات نگفتم

19:29.963 --> 19:33.183
من این راز رو با خودم به گور میبرم

19:34.463 --> 19:39.263
من آن با موهای سبز
از گرین گیبلزم

19:39.263 --> 19:42.763
یه دختر غمگین در
جزیره ی پرنس ادوارد

19:56.733 --> 19:58.493
خودمو به آب و آتیش زدم

19:58.493 --> 20:01.233
ماریلا خواهش میکنم زودتر
موهامو کوتاه کن تا این قضیه تموم شه

20:01.633 --> 20:03.493
مطمئنی؟

20:03.783 --> 20:04.933
آره‏!‏

20:11.563 --> 20:19.203
اگه مزاحم کارت نمیشم در حینی
که داری موهامو کوتاه میکنی میخوام گریه کنم

20:20.733 --> 20:22.213
نه مزاحم نمیشی

20:42.403 --> 20:45.403
تا وقتی که موهام دوباره بلند بشن
هیچوقت هیچوقت به خودم نگاه نمیکنم

20:47.053 --> 20:48.863
آره‏،‏ منم

20:48.863 --> 20:51.913
حالا میبینم که چقدر زشتم

20:52.723 --> 20:55.913
و دیگه هیچوقت تصور نمیکنم

21:06.443 --> 21:08.783
این منم

21:09.593 --> 21:11.853
حالا این منم

21:14.913 --> 21:16.853
چیشده‏،‏ آن؟

21:16.853 --> 21:20.353
چه اتفاقی برای موهات افتاده؟

21:22.313 --> 21:24.693
مگه خبر نداری دایانا؟

21:24.943 --> 21:26.543
تو دوست صمیمیشی

21:28.493 --> 21:29.953
شبیه مترسک شدی‏!‏

21:33.013 --> 21:34.153
دان دان‏!‏

21:39.163 --> 21:43.213
اصلاً فکرشو نمیکردم روزی برسه
که موهای قرمزمو دوست داشته باشم

21:43.773 --> 21:48.973
ولی حالا میبینم که واقعاً دوستشون داشتم
چون هم بلند و پرپشت و فر بودن

21:48.973 --> 21:51.853
و خیلی بهم میومدن

21:58.543 --> 22:01.023
حالا‏،‏ دیگه بهتره درسمونو شروع کنیم

22:05.023 --> 22:08.023
Liana :مترجم

22:08.053 --> 22:13.023
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

22:13.053 --> 22:21.023
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

23:57.013 --> 24:00.013
قسمت بعد
من اشتباه کردم‏،‏ ولی هر اشتباهی
که کردم کمک کرد تا کمبودهامو جبران کنم
