WEBVTT

00:00.021 --> 00:07.021
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

00:07.021 --> 00:14.021
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

00:15.121 --> 00:21.341
‫«نوجوانی»
‫«فصل یک، قسمت سوم»

00:23.361 --> 00:26.201
‫« ماه هفتم »

00:28.961 --> 00:35.961
‫مترجم: «محمدعلی sm»

00:43.501 --> 00:44.581
‫اوه

00:51.381 --> 00:52.541
‫اینجا کار می‌کنی؟

00:53.061 --> 00:55.461
‫- اوم، من بازدیدکننده‌م
‫- درستـه

00:59.581 --> 01:02.221
‫درستـه. میشه یه لحظه بیای داخل؟

01:03.541 --> 01:05.171
‫شرمنده. یکم دیر کردم.

01:05.181 --> 01:09.051
‫اشکالی نداره.
‫توی دوربین‌ها دیدم داشتی می‌اومدی بالا.

01:09.061 --> 01:10.581
‫دارن میارنش پایین

01:11.501 --> 01:14.331
‫اوم، شنیدم با یکی دعواش شده

01:14.341 --> 01:17.251
‫- از کجا شنیدی؟
‫- گزارشش اومده بود

01:17.261 --> 01:20.331
‫- اگه ببینم خیلی به کارم میاد...
‫- توی کارت... تاثیری داره؟

01:20.341 --> 01:21.981
‫توی ارزیابیت؟

01:22.981 --> 01:24.491
‫می‌خوام ببینمش

01:24.501 --> 01:28.461
‫خیلی‌خب.
‫الان پورتش رو وصل می‌کنم.

01:37.541 --> 01:39.541
‫خب، این‌چندوقته خیلی ساکت بوده

01:40.741 --> 01:42.501
‫نمی‌دونم تاثیری داره یا نه

01:43.021 --> 01:47.661
‫نمی‌دونم چیزی که من فکر می‌کنم و می‌بینم
‫توی ارزیابیت تاثیری داره یا نه

01:48.301 --> 01:50.541
‫این هم از این

01:57.341 --> 02:00.011
‫- آره، فقط یه چندتا کبودی و خراش بوده
‫- گزارشش رو خوندم

02:00.021 --> 02:02.721
‫- جفت‌شون هم رو مقصر می‌دونن
‫- می‌دونم، گزارشش رو خوندم

02:05.461 --> 02:08.061
‫این... پنجمین باریـه که میای ملاقات؟

02:08.821 --> 02:10.091
‫بله

02:10.101 --> 02:11.981
‫می‌دونی می‌خوای تو گزارشت چی بگی؟

02:12.621 --> 02:14.381
‫اگه می‌دونستم که نمی‌اومدم اینجا

02:15.021 --> 02:18.091
‫خب، اون یکی همکارت.
‫فقط سه جلسه لازم داشت...

02:18.101 --> 02:19.411
‫چیز دیگه‌ای نگو

02:19.421 --> 02:22.251
‫مهمـه که ندونم بقیه‌ی روانشناس‌ها چی میگن،

02:22.261 --> 02:23.741
‫چی‌کار می‌کنن یا چه فکر می‌کنن

02:28.341 --> 02:31.451
‫مهم اینـه که مهم‌ترین ارزیابی انجام شه،
‫نه سریع‌ترین

02:31.461 --> 02:35.661
‫- ببخشید، یه لحظه حماقت کردم
‫- نه، من کردم... آخه فقط طرز کار من اینطوریـه

02:39.741 --> 02:42.531
‫درستـه.
‫جیمی رسید.

02:42.541 --> 02:43.781
‫می‌برمت اونجا

02:44.701 --> 02:47.291
‫باید از دستگاه یه هات‌چاکلت بگیرم

02:47.301 --> 02:48.581
‫یادم نرفته

03:32.061 --> 03:33.501
‫ولم کن!

03:34.021 --> 03:36.541
‫نه! تو ولم کن!

03:37.061 --> 03:39.701
‫خب، تو زیرزمین اتاق شکنجه داریم

03:40.221 --> 03:42.461
‫دولت هم تاییدش کرده.
‫همه‌چیز مخفیانه‌ست.

03:42.981 --> 03:44.051
‫اونا دیگه چی‌ان؟

03:44.061 --> 03:46.451
‫دوست داره که تو هات‌چاکلتش
‫مارشمالو باشه

03:46.461 --> 03:49.531
‫کارت رو خیلی جدی گرفتی.
‫تاحالا از این کارا نکردم.

03:49.541 --> 03:52.501
‫این واسه مارک بود فک کنم

03:53.341 --> 03:55.581
‫بیچاره کل بدنش با رادیاتور سوخته

03:56.421 --> 03:59.061
‫البته نمی‌دونم چی‌کار کرده که
‫آوردنش اینجا

03:59.861 --> 04:02.261
‫مثل جیمیِ تو خیلی معروف نیست

04:02.941 --> 04:05.541
‫- بجنبید!
‫- دونفرمون داریم میایم

04:07.941 --> 04:10.081
‫خب دیگه.
‫اگه کاری داشتی می‌دونی کجام.

04:14.941 --> 04:16.701
‫- حال‌تون خوبـه؟
‫- بله

04:19.461 --> 04:21.261
‫- سلام جیمی
‫- سلام

04:22.061 --> 04:24.261
‫- اگه باهامون کاری داشتید، همین نزدیکیم
‫- بله

04:24.261 --> 04:26.171
‫- تو هم همینطور جیمی
‫- باشه

04:26.181 --> 04:27.941
‫حواس‌مون هست، خب؟

04:34.181 --> 04:35.211
‫هات چاکلت

04:35.221 --> 04:36.731
‫با... با ترافل؟

04:36.741 --> 04:37.941
‫با کلی ترافل

04:39.301 --> 04:41.301
‫یادت موند.
‫مرسی.

04:41.821 --> 04:44.971
‫نصف ساندویچم هم برات نگه داشتم که
‫اگه گشنت شد بخوری

04:44.981 --> 04:46.061
‫چی هست؟

04:46.781 --> 04:48.021
‫پنیر و خیارشور

04:48.941 --> 04:50.371
‫بدون گوجه؟

04:50.381 --> 04:52.621
‫گوجه خیلی با خیارشور جور در نمیاد

04:53.141 --> 04:54.261
‫سالاد هم نیوردی؟

04:54.861 --> 04:56.501
‫یعنی همچین کاری باهات می‌کنم؟

05:00.061 --> 05:02.611
‫نه گوجه هست و نه سالاد.
‫فقط پنیره و خیارشور.

05:02.621 --> 05:06.131
‫- می‌خوای؟ می‌تونم برای بعدم نگهش دارم
‫- نه، می‌خورم

05:06.141 --> 05:09.941
‫البته خیارشور رو مطمئن نیستم ولی می‌خورم

05:13.221 --> 05:15.571
‫- خودت درستش کردی؟
‫- آره

05:15.581 --> 05:18.541
‫- زیاد ساندویچ درست می‌کنی؟
‫- چیه، برات عجیبـه؟

05:19.061 --> 05:21.451
‫نه. مامانم هم درست می‌کنه.

05:21.461 --> 05:23.341
‫خب، پس شدیم دونفر

05:26.021 --> 05:26.971
‫خوشمزس

05:26.981 --> 05:27.981
‫یکم داغـه

05:28.541 --> 05:29.781
‫داغ بودنش مشکلی نیست

05:35.781 --> 05:39.141
‫- از دفعه پیش خیلی بهتر شدی
‫- یعنی چی؟

05:39.661 --> 05:41.621
‫می‌بینم رنگ و روت باز شده

05:42.461 --> 05:45.051
‫- صدات مثل مامان‌بزرگا شد
‫- جدی؟

05:45.061 --> 05:47.741
‫«اوه، رنگ و روت باز شده.
‫حتماً اون‌قدر مریض نبودی.»

05:48.421 --> 05:50.581
‫- صدای خوبی بود
‫- نه

05:52.421 --> 05:54.981
‫مامان‌بزرگ و بابابزرگت رو زیاد می‌بینی؟

05:54.981 --> 05:58.101
‫- خب، این اواخر که نه
‫- نه، منظورم قبل از این اتفاقاتـه

05:58.981 --> 06:00.531
‫آره، یکم

06:00.531 --> 06:03.901
‫مامان و بابای پدریم رو آره.
‫مامانم با مامان‌بابای خودش کنار نمی‌اومد.

06:03.901 --> 06:05.701
‫آره، درموردش حرف زدیم

06:06.541 --> 06:09.541
‫خب، مامان‌بابای بابات چجوری‌ان؟

06:10.581 --> 06:13.061
‫نمی‌دونم، مثل خودشون

06:13.581 --> 06:14.981
‫خب، یعنی چی؟

06:16.461 --> 06:20.331
‫دوست دارن همه‌چیز طبق میل خودشون باشه.
‫«آبکی نیست. خیلی حیف شد»

06:20.341 --> 06:23.851
‫یا مثلا، «اگه یه تیکه کنار شامم باشه،
«خوشحال میشم آماندا

06:23.861 --> 06:26.341
‫یه تیکه... یه تیکه از چی؟

06:26.861 --> 06:29.021
‫نون

06:29.581 --> 06:32.531
‫- تو باکلاسی، مگه نه؟
‫- نه، فقط اهل اونجایی که تو هستی نیستم

06:32.541 --> 06:35.131
‫خب اگه به نون نمیگید «تیکه»
‫پس چی بهش میگید؟

06:35.141 --> 06:36.501
‫همم، نون

06:38.861 --> 06:40.021
‫باکلاسی

06:40.421 --> 06:42.461
‫اگه به باکلاس بودن من راضی میشی
‫پس آره جیمی، باکلاسم

06:42.461 --> 06:45.531
‫خب، بابابزرگت رو چی صدا می‌زنی؟
‫شرط می‌بندم بهش میگی «پدربزرگ».

06:45.541 --> 06:47.091
‫- نه‌خیرم
‫- شرط می‌بندم

06:47.101 --> 06:48.611
‫بهش میگن «پدرجان»

06:48.621 --> 06:49.701
‫چی؟

06:50.261 --> 06:51.251
‫جداً؟

06:51.261 --> 06:54.131
‫- آره
‫- وای!

06:54.141 --> 06:57.491
‫- ای خدا، تاحالا نشنیده بودم
‫- نمی‌دونم چرا

06:57.501 --> 07:00.611
‫خیلی‌خب. شاید خودش ازم خواسته که
‫اینطوری صداش بزنم. مطمئن نیستم.

07:00.621 --> 07:02.821
‫خدایا، واقعاً‌ باکلاسی

07:05.301 --> 07:06.901
‫نمی‌خوای ساندویچ رو یه مزه بکنی؟

07:07.701 --> 07:10.181
‫بعداً می‌خورم.
‫آخه خیارشور...

07:11.181 --> 07:12.371
‫حالم ازش بهم می‌خوره

07:12.381 --> 07:13.621
‫حالت بهم می‌خوره؟

07:14.341 --> 07:16.411
‫- اوه،‌ پس بدجوری گند زدم
‫- آره، خیلی

07:16.421 --> 07:17.541
‫باشه

07:19.701 --> 07:21.461
‫خب، میشه درمورد خودت حرف بزنیم؟

07:22.101 --> 07:24.541
‫خیلی از اخلاق‌های بابات رو
‫توی بابابزرگت می‌بینی، آره؟

07:25.501 --> 07:26.541
‫آره خب، نمی‌دونم

07:27.301 --> 07:30.331
‫شباهت‌تون تو حرف زدن‌شونـه یا
‫کارهاشون هم شبیهـه؟

07:30.341 --> 07:32.381
‫بابا و باباش چه‌جور آدم‌هایی‌ان؟

07:33.181 --> 07:34.181
‫مَردن دیگه

07:35.421 --> 07:39.261
‫خب، یعنی می‌تونم از کلمه‌ی
‫«مردونه» استفاده کنم؟

07:39.781 --> 07:41.181
‫استفاده که کردی

07:42.021 --> 07:45.701
‫من وقتی کلمه‌ی «مردونه» رو می‌شنوم،
‫یاد تعمیرات و این چیزا می‌افتم

07:46.341 --> 07:47.851
‫دوست دارن وسیله درست کنن

07:47.861 --> 07:51.261
‫از ورزش خوش‌شون میاد.
‫دوست دارن برن مِی‌خونه.

07:52.221 --> 07:53.261
‫آره

07:53.861 --> 07:56.171
‫مِی‌خونه که نه، ولی آره

07:56.181 --> 07:57.821
‫بابات نمیره مِی‌خونه؟

07:58.381 --> 08:00.581
‫نه... نه راستش

08:01.221 --> 08:02.661
‫نه‌ به‌اندازه‌ی پدرجانم

08:03.181 --> 08:06.021
‫- نمی‌ذاری یادم بره دیگه، آره؟
‫- نه

08:07.581 --> 08:09.821
‫پس بابابزرگت بیشتر اهل مِی‌کده‌ست، آره؟

08:10.821 --> 08:14.331
‫نمی‌دونم. اون...
‫دیگه خیلی بهمون سر نمی‌زنه.

08:14.341 --> 08:15.301
‫چقدر می‌بینیش؟

08:17.621 --> 08:19.781
‫شاید دوهفته‌ یه بار، اونم یک‌شنبه‌ها

08:19.781 --> 08:21.571
‫بعضی‌وقتا هم وسط هفته،
‫روزایی که...

08:21.581 --> 08:25.021
‫مامان و بابام جفت‌شون سر کارن،
‫اما بیشتر مامان‌بزرگم رو می‌بینم

08:26.261 --> 08:27.701
‫تعطیلات هم بیشتر می‌بینم‌شون

08:28.261 --> 08:30.701
‫- یه بار باهاشون رفتیم «تنریفه»
‫- روز تعطیل؟

08:31.221 --> 08:33.461
‫نه، رفته بودیم موز بچینیم

08:35.341 --> 08:38.621
‫- معلومـه که روز تعطیلی بوده
‫- خیلی‌خب

08:39.141 --> 08:43.981
‫هیچوقت فکر نمی‌کردم یه نفر
«تو جواب سوالم بگه «رفتم موز بچینم

08:48.181 --> 08:52.091
‫یه چیز دیگه هم که وقتی کلمه‌ی
‫«مردونه» رو می‌شنوم یادش می‌افتم،

08:52.101 --> 08:53.851
‫اون مردونگی مردهاست که...

08:53.851 --> 08:56.221
‫چون بهت گفتم صدات مثل مامان‌بزرگ‌ها شد
‫این حرفا رو شروع کردی

08:56.221 --> 08:58.101
‫چی؟

08:58.961 --> 09:01.861
‫چون بهت گفتم صدات مثل مامان‌بزرگ‌ها شد
‫این حرفا رو شروع کردی

09:01.861 --> 09:04.611
‫هی داری درمورد چیزای مردونه حرف می‌زنی

09:04.621 --> 09:05.771
‫آره

09:05.781 --> 09:08.251
‫دفعه‌ی اولی که اومدی،
‫سوالای واقعی می‌پرسیدی

09:08.261 --> 09:11.221
‫«درستـه جیمی؟
‫می‌دونی این اشتباهـه یا نه، جیمی؟»

09:11.741 --> 09:14.691
‫- حالا فقط داری چرت و پرت میگی
‫- امیدوارم اینطوری نباشه

09:14.701 --> 09:17.211
‫خب هست،
‫چون دفعه‌ی اول اینطوری حرف می‌زدی،

09:17.221 --> 09:20.411
‫«اگه یه خوچکه هندی بالغ یکی از
‫بچه‌‌هاش رو بخوره، طبیعیه یا عجیبـه؟»

09:20.421 --> 09:22.651
‫- اون‌وقت حالا میگی، «شما به نون چی میگید؟»
‫- بیخیال

09:22.651 --> 09:24.301
‫- برام جالب بود
‫- حس می‌کنم داری کلک می‌زنی

09:24.301 --> 09:26.301
‫کلک؟ کلک واسه چی؟

09:27.781 --> 09:29.181
‫بابام خوبه

09:30.381 --> 09:31.381
‫خب؟

09:32.461 --> 09:33.941
‫خیلی‌خب.
‫می‌دونم.

09:34.461 --> 09:35.981
‫حرف زدن درموردش...

09:36.861 --> 09:38.141
‫لازم نیست

09:40.741 --> 09:44.261
‫باشه، هرجور تو بخوای.
‫اما من نمی‌خواستم بهت کلک بزنم.

09:47.781 --> 09:50.421
‫- حالا هم عصبانیت کردم
‫- نه

09:53.501 --> 09:56.571
‫میشه نوشته‌هات رو ببینم؟
‫چی درموردم نوشتی؟

09:56.571 --> 09:58.701
‫- مگه دیدی چیزی بنویسم؟
‫- حتماً یه چیزایی می‌نویسی

09:58.701 --> 09:59.971
‫آره

09:59.981 --> 10:02.741
‫میشه ببینم چی نوشتی؟
‫کلاً چی‌ها نوشتی؟

10:03.261 --> 10:04.461
‫البته که نمی‌تونی

10:05.181 --> 10:08.491
‫- وکیل‌ها گفتن تو واسه‌مون کار می‌کنی
‫- همچین چیزی نمیگن، جیمی

10:08.501 --> 10:11.901
‫و این رو می‌دونم چون آخرین بار که
‫این رو بهم گفتی،‌ ازشون پرسیدم

10:11.901 --> 10:13.221
‫باهاشون حرف می‌زنی؟

10:13.841 --> 10:16.621
‫توضیح دادم. تیم شما من رو استخدام کرده اما
‫من واسه تو کار نمی‌کنم

10:16.621 --> 10:19.131
‫- چی بهشون میگی؟
‫- دارم یه گزارش مستقل...

10:19.141 --> 10:23.781
‫- چی بهت میگن؟
‫- درمورد جرم قبل از حکم می‌نویسم

10:24.301 --> 10:26.811
‫که قاضی می‌خونتش تا به درکی از تو و

10:26.821 --> 10:29.291
‫درک تو از اتهاماتت برسه، خب؟

10:31.941 --> 10:35.941
‫من فقط می‌خوام باهات حرف بزنم جیمی و
‫تو رو وادار کنم که باهام حرف بزنی

10:38.201 --> 10:40.181
‫آره، قبلاً چندتا سوال بی‌شیه‌پیله پرسیدم

10:40.181 --> 10:41.331
‫اما فکر می‌کنم...

10:41.341 --> 10:42.661
‫حوصلت رو سر بردم؟

10:43.181 --> 10:44.821
‫- نه
‫- خیلی‌خب

10:49.781 --> 10:52.131
‫به‌نظرم تو و بقیه‌ی افراد مربوطه

10:52.141 --> 10:55.841
‫خیلی پیچیده‌تر از این هستین که
‫بشه با سوالات بی‌شیله‌پیله درک‌تون کرد

10:56.701 --> 11:00.121
‫دفعه‌ی پیش گفت‌وگوی خوبی داشتیم.
‫یه بار دیگه امتحانش کنیم؟

11:00.301 --> 11:01.661
‫دفعه‌ی پیش درمورد چی حرف زدیم؟

11:01.661 --> 11:04.531
‫درمورد دوستات حرف زدیم،
‫خواهرت، مامانت...

11:04.541 --> 11:06.971
‫- یادم نمیاد چیزی درموردشون گفته باشم
‫- خب، گفتی

11:06.971 --> 11:10.501
‫که چه حسی درموردشون داری. حال لیسا چطوره.
‫این که به‌نظرت مامانت چه فکری درموردت می‌کنه.

11:10.501 --> 11:14.501
‫- حالا می‌خوای درمورد بابام حرف بزنی؟
‫- می‌خوام درمورد خیلی چیزا حرف بزنم

11:18.601 --> 11:21.541
‫می‌تونم درمورد سوالاتی که نوشته بودم تا
‫امروز ازت بپرسم، حرف بزنم

11:21.541 --> 11:22.781
‫اگه فایده‌ای داشته باشه

11:23.621 --> 11:25.061
‫خیلی‌خب. باشه.

11:26.301 --> 11:29.731
‫خب، می‌خواستم درمورد اون دعوات حرف بزنم

11:29.741 --> 11:32.651
‫- چیز خاصی نبود
‫- برام جالبـه که چرا باهاش دعوات شده

11:32.661 --> 11:34.701
‫- اون اول من رو زد
‫- چرا؟

11:35.781 --> 11:37.981
‫چون سر یه مسائلی کَل‌کَل داشتیم

11:38.501 --> 11:40.301
‫مهم نیست.
‫دعوای درست‌حسابی‌ای نبود.

11:40.821 --> 11:42.571
‫- یعنی اونقدرا جالب نیست؟
‫- نه

11:42.581 --> 11:44.411
‫خیلی‌خب، بگذریم

11:44.421 --> 11:47.261
‫- چیـه؟ یعنی الان رئیس منم؟
‫- اوهوم، شاید

11:50.941 --> 11:54.981
‫این رو هم نوشته بودم که ازت بپرسم
‫حست درمورد مرد بودن چیـه

11:55.981 --> 11:57.861
‫دنبال کیر و تخمی؟

11:59.501 --> 12:02.701
‫دوست دارم بدونم حست درمورد مرد بودن چیه

12:03.581 --> 12:04.461
‫نمی‌دونم

12:04.981 --> 12:06.821
‫سوال خیلی بزرگیـه، نه؟

12:07.381 --> 12:09.301
‫ولی دعوا سوال خیلی کوچیکیـه

12:09.821 --> 12:13.171
‫واسه همین این که ببینم
‫گفت‌وگومون به کجا می‌رسه و

12:13.171 --> 12:17.461
‫یکم هلش بدم سمت این که مثلاً نظرت رو ‫درموردِ
بابا و بابابزرگت بدونم، بیشتر به دردم می‌خوره

12:17.461 --> 12:19.171
‫این که به‌نظرت اونا چه‌جور مردهایی‌ان

12:19.181 --> 12:23.101
‫به‌جای این که فقط بگم،
‫«خب جیمی، به‌نظرت مرد بودن چه حسی داره؟»

12:24.861 --> 12:27.491
‫«خب جیمی، به‌نظرت مرد بودن چه حسی داره؟»

12:27.501 --> 12:28.861
‫این کلک نیست

12:31.901 --> 12:33.621
‫فقط یه گفت‌‌وگوئـه

12:37.421 --> 12:40.341
‫پس به‌نظرت اشکالی نداره که
‫درمورد بابات حرف بزنیم؟

12:43.301 --> 12:46.771
‫میشه فقط نوشته‌هات رو ببینم؟
‫این که چی نوشتی، چطوری نوشتی‌شون؟

12:46.781 --> 12:47.701
‫نه‌خیر

12:48.341 --> 12:49.861
‫دیگه اونقدرا هم رئیس نیستی

12:52.781 --> 12:54.501
‫بابات از کارش خوشش میاد؟

12:55.261 --> 12:57.541
‫تعمیرکار توالتـه.
‫خودت چی فکر می‌کنی؟

12:58.341 --> 12:59.261
‫خیلی زحمت می‌کشه

12:59.781 --> 13:04.021
‫چندین ساعت کار می‌کنه. اوج کارش هم وقت‌هاییـه که
تو ساعات تعطیل، لوله‌کشی اضطراری پیش میاد

13:04.021 --> 13:05.341
‫آدم بامزه‌ایـه؟

13:05.341 --> 13:06.411
‫بعضی‌وقتا آره

13:06.421 --> 13:07.381
‫بامحبتـه؟

13:07.981 --> 13:09.981
‫- نه، این حرفت عجیب بود
‫- عصبانی چی؟

13:10.821 --> 13:11.891
‫به‌گمونم

13:11.901 --> 13:13.341
‫تا چقدر عصبانی میشه؟

13:13.821 --> 13:15.011
‫هیچوقت کتکم نمی‌زنه

13:15.021 --> 13:16.421
‫خیلی‌خب، ادامه بده

13:17.141 --> 13:18.341
‫چی رو ادامه بدم

13:19.021 --> 13:21.571
‫- همین رو می‌خواستی بدونی؟
‫- چرا میگی عصبانیـه؟

13:21.581 --> 13:24.131
‫خب عصبانی میشه دیگه.
‫همه‌مون میشیم.

13:24.141 --> 13:27.821
‫خیلی‌‌خب. اشکالی نداره.
‫عصبانیتش معمولیـه.

13:29.421 --> 13:35.181
‫خب، یه بار که بدجوری عصبانی شده بود،
‫زد یه انباری رو ترکوند اما...

13:35.781 --> 13:37.891
‫...این دیگه اوج عصبانیتشـه

13:37.901 --> 13:39.261
‫ترسیده بودی؟

13:40.381 --> 13:43.781
‫نه، اون موقع به‌نظرم خیلی خنده‌دار بود

13:44.301 --> 13:47.541
‫نظر لیسا هم همین بود.
‫مامانم فرستادمون طبقه‌ی بالا.

13:49.221 --> 13:50.981
‫همیشه اینطوری نیست

13:51.861 --> 13:53.141
‫مگه این که چی بشه

13:54.541 --> 13:56.341
‫وقتایی که سر کار نیست،‌
‫چی‌کار می‌کنه؟

13:58.181 --> 13:59.931
‫حس می‌کنم داری آزمایشش می‌کنی

13:59.941 --> 14:02.581
‫نه، فقط دوست دارم دید تو رو
‫درمورد اون بدونم

14:03.341 --> 14:06.251
‫حضور پررنگی تو زندگیت داره.
‫بزرگسال قابل‌اعتمادت بوده.

14:06.261 --> 14:08.741
‫آره، چون... کسی رو قضاوت نمی‌کنه

14:09.581 --> 14:11.381
‫اون... آدم مهربونیـه

14:11.941 --> 14:13.141
‫از شنیدنش خوشحال شدم

14:14.421 --> 14:16.621
‫خب وقتایی که سر کار نیست،
‫چی‌کار می‌کنه؟

14:18.501 --> 14:20.981
‫در کل همه‌ی ورزش‌ها رو دوست داره

14:21.561 --> 14:25.061
‫مامانم همیشه میگه، اگه حتی بولینگ روی چمن هم
‫نگاه کنه، یه چیز خنده‌دار از توش در میاره

14:25.061 --> 14:27.021
‫تو حاضری باهاش بولینگ روی چمن تماشا کنی؟

14:27.541 --> 14:30.131
‫نه، من اهلش نیستم

14:30.141 --> 14:31.461
‫به ورزش علاقه نداری؟

14:31.941 --> 14:33.501
‫- نه
‫- هیچ ورزشی؟

14:34.701 --> 14:39.501
‫آره، خیلی ورزشم خوب نیست اما...
‫راحت کلاس‌های ورزش رو می‌پیچونم

14:40.061 --> 14:41.341
‫چطوری این کار رو می‌کنی؟

14:42.701 --> 14:45.501
‫مثلاً میگم، سردرد دارم.
‫پام درد می‌کنه.

14:46.021 --> 14:46.941
‫دل‌پیچه دارم

14:47.621 --> 14:51.011
‫«آقا، سرم داره گیج میره.
‫میشه بشینم؟» از این‌جور بهونه‌ها

14:51.021 --> 14:53.181
‫نظرت بابات... درمورد این کار چیه؟

14:54.701 --> 14:56.261
‫خب... اون...

14:57.021 --> 14:59.101
‫اون... اون خبر نداره

15:00.581 --> 15:04.181
‫می‌دونست اهل ورزش و
‫این‌جور چیزا نیستم

15:08.021 --> 15:10.701
‫من... قبلاً...
‫قبلاً من رو می‌برد فوتبال

15:11.461 --> 15:12.701
‫این...

15:13.901 --> 15:17.181
‫قضیه‌ی فوتبال... واسه روزهای شنبه بود

15:18.581 --> 15:19.781
‫و اون...

15:23.981 --> 15:26.101
‫خیلی تشویقم می‌کرد و
...بهم روحیه می‌داد ولی

15:29.781 --> 15:31.781
‫ولی وقتی... مثلاً موقعیت خراب می‌کردم...

15:47.661 --> 15:49.581
‫اون... اون‌طرف رو نگاه می‌‌کرد

15:51.861 --> 15:53.501
‫وانمود می‌کرد که چیزی ندیده؟

15:56.301 --> 15:57.821
‫شاید، یا این که...

16:00.021 --> 16:03.261
‫شاید نمی‌خواست من...

16:03.781 --> 16:05.661
‫شرمندگیش رو ببینم

16:06.341 --> 16:07.461
‫شرمندگیش؟

16:09.181 --> 16:10.381
‫نمی‌دونم

16:11.501 --> 16:12.581
‫شرمساریش رو

16:16.741 --> 16:19.301
‫وقتی شرمساریش رو دیدی
‫چه حسی داشتی؟

16:21.261 --> 16:23.781
‫- باید بگی اون شرمنده نشده
‫- جدی؟

16:24.301 --> 16:25.301
‫آره

16:25.981 --> 16:28.571
‫باید بگی،
‫«مطمئنم شرمنده نبوده»

16:28.581 --> 16:30.131
‫«فقط پیش خودت این فکر رو کردی جیمی»

16:30.141 --> 16:34.011
‫یا مثلاً، ‌«واقعاً همچین فکری می‌کنی؟
‫تو که شرمنده‌ش نمی‌کنی»

16:34.021 --> 16:37.251
‫- بقیه این رو بهت گفتن؟
‫- حرف درست همینـه

16:37.261 --> 16:38.531
‫به این نمیگن دروغ گفتن؟

16:38.541 --> 16:39.621
‫نه

16:40.141 --> 16:42.261
‫نمی‌دونم.
‫من از دروغ خوشم نمیاد.

16:51.581 --> 16:53.661
‫منم اهل ورزشای مدرسه‌ نبودم

16:55.821 --> 16:59.261
‫آره خب، حتماً تو بقیه چیزا خوب بودی، آره؟

16:59.781 --> 17:01.061
‫چرا همچین فکری می‌کنی؟

17:02.781 --> 17:04.421
‫بهت می‌خوره...

17:04.941 --> 17:06.621
‫باهوشم که هستی، واسه همین...

17:06.621 --> 17:09.301
‫از نظر خودت، تو بقیه‌ چیزها خوب نبودی؟

17:10.901 --> 17:13.341
‫نه. برام مهم نبود که... خوب نباشم

17:14.261 --> 17:16.181
‫داشتن همچین حسی باید سخت باشه

17:16.701 --> 17:17.621
‫نه

17:18.841 --> 17:21.021
‫به‌نظرم بیشتر مردم اینطوری فکر می‌کنن

17:21.021 --> 17:23.101
‫بیشتر مردم فکر می‌کنن که
‫تو همه‌چیز بی‌استعدادن؟

17:23.101 --> 17:24.541
‫بیشتر مردم آره

17:25.221 --> 17:26.821
‫خواهرت هم همچین حسی داره؟

17:27.541 --> 17:28.461
‫نه

17:29.061 --> 17:30.141
‫لیسا باهوشـه

17:30.661 --> 17:31.821
‫بابات چی؟

17:33.541 --> 17:34.701
‫نمی‌دونم

17:35.861 --> 17:37.221
‫مامانم هم همچین فکری می‌کنه

17:37.741 --> 17:39.821
‫مامانت فکر می‌کنه تو همه‌چیز بی‌استعداده؟

17:40.781 --> 17:42.541
‫بلده کباب درست کنه ولی...

17:43.061 --> 17:44.741
‫آخه خودت باید ازش بپرسی

17:46.661 --> 17:47.651
‫هنوز ندیدی‌شون؟

17:47.661 --> 17:49.291
‫- خونوادت رو؟
‫- آره

17:49.301 --> 17:51.501
‫تلفنی... با بابات حرف زدم

17:52.021 --> 17:54.051
‫- جدی؟
‫- آره. به‌عنوان بخشی از ارزیابیم

17:54.061 --> 17:55.251
‫حالش چطوره؟

17:55.261 --> 17:58.371
‫بدک نیست. ناراحتـه که اینجایی.
‫بیشتر از این نمی‌تونم چیزی بگم.

18:05.181 --> 18:06.611
‫خب... اشتباهـه...

18:07.581 --> 18:08.701
‫که من اینجام

18:12.341 --> 18:14.261
‫میشه یه سوال ازت بپرسم؟

18:14.901 --> 18:15.981
‫معلومـه که می‌تونی

18:16.901 --> 18:20.661
‫- تو می‌تونی من رو از اینجا بیاری بیرون؟
‫- متاسفانه تو این زمینه به دردت‌ نمی‌خورم

18:20.661 --> 18:23.291
‫چرا نتونستن من رو تو یه زندان مناسب بذارن؟

18:23.301 --> 18:25.931
‫- مرکز بهتری دردسترس نبود
‫- پس گذاشتنم دیوونه‌خونه؟

18:25.941 --> 18:28.461
‫- اسمش مرکز آموزشی امنـه
‫- آموزشی؟

18:29.061 --> 18:31.131
‫واسه چه کاری بهمون آموزش میدن؟

18:31.141 --> 18:33.081
‫بقیه‌ی بچه‌ها که همش دارن جیغ و داد می‌زنن

18:33.081 --> 18:36.021
همش خودشون رو عقب و جلو می‌کنن و
‫سر سریال «خیابان کورونیشن» داد می‌زنن

18:36.021 --> 18:37.611
‫از اول تا آخر سریال

18:37.621 --> 18:41.091
‫یکی از بچه‌ها هروقت استیو مک‌دونالد رو
‫می‌بینه می‌زنه به سرش. اینجا دیوونه‌خونه‌ست.

18:41.101 --> 18:44.491
‫- اینجا بهترین جا برای تو بود
‫- چطور رایان تونست تا موقع دادگاهش خونه بمونه؟

18:44.501 --> 18:46.571
‫رایان متهم به همچین جرم سنگینی نیست

18:46.581 --> 18:49.291
‫متهم. همش میگید متهم.

18:49.301 --> 18:52.341
‫اگه اون کار رو کردم... اگه بهش صدمه زدم...
...فلان میشه اما من این کار رو نکردم پس

18:52.341 --> 18:56.091
‫- تا اونجایی که من می‌دونم...
‫- واسه دادگاه جابجا میشم؟

18:56.101 --> 18:57.531
‫هنوز تصمیمی گرفته نشده

18:57.541 --> 19:00.011
‫نمی‌دونی قراره کجا باشه؟
‫لندن یا همین اطراف؟

19:00.021 --> 19:03.171
‫باید بشینی جیمی.
‫اگه نشینی، مجبور میشم...

19:03.181 --> 19:05.331
‫نمی‌دونی یا به من نمیگی؟

19:05.341 --> 19:07.731
‫هنوز تصمیمی گرفته نشده.
‫باید بشینی!

19:07.741 --> 19:08.651
‫نمی‌خوام بشینم!

19:08.661 --> 19:10.771
‫اگه نشینی،
‫مجبور میشم بحث رو تموم کنم

19:10.781 --> 19:12.731
‫- شاید بخوام همچین کاری کنی!
‫- جداً؟

19:12.741 --> 19:15.931
‫عصبانیت می‌کنه. مجبور میشی بری خونه و
‫دوباره برگردی.

19:15.941 --> 19:17.611
‫جیمی، اگه نشینی...

19:17.621 --> 19:20.011
‫نمی‌خوام بتمرگم!

19:20.021 --> 19:23.131
‫نمی‌تونی بهم بگی کِی بشینم!

19:23.141 --> 19:25.531
‫کنترلی روی این که من چه گهی...

19:25.541 --> 19:27.891
‫به من نگاه کن!

19:27.901 --> 19:30.851
‫کنترلی روی این که من
‫تو زندگیم چی‌کار می‌‌کنم، نداری!

19:30.861 --> 19:33.051
‫این رو بکن تو اون مغز پوک تخمیت!

19:34.341 --> 19:35.571
‫لعنتی!

19:35.581 --> 19:37.101
‫همه‌چی مرتبـه؟

19:41.541 --> 19:43.221
‫- مشکلی نیست
‫- کیر توش

19:44.941 --> 19:45.861
‫جیمی

19:47.981 --> 19:50.541
‫داد زدم.
‫ببخشید.

19:52.501 --> 19:53.851
‫- می‌خوای ببرمش؟
‫- نه

19:53.861 --> 19:56.461
‫البته اگه اشکالی نداره،
‫من میرم یه لیوان چایی بخورم

19:58.221 --> 20:00.961
‫میشه یه لیوان هات چاکلت دیگه
برام بیاری لطفاً؟

20:01.581 --> 20:03.171
‫- حتماً
‫- لازم نیست

20:03.181 --> 20:04.211
‫حتماً

20:42.981 --> 20:44.461
‫دردسر درست کرد، آره؟

20:50.221 --> 20:51.901
‫میشه توی اتاق رو نگاه کنم؟

20:52.421 --> 20:54.651
‫- بی‌صداست
‫- اشکال نداره. میشه نگاه کنم؟

20:54.661 --> 20:58.771
‫معلومـه. «خونه‌ی من و تو نداره.»
‫یه همچین چیزی میگن.

21:04.701 --> 21:06.221
‫- اول شما
‫- ممنون

21:21.021 --> 21:22.141
‫چی می‌بینی؟

21:24.181 --> 21:28.141
‫منظورم اینـه که، دنبال چی می‌گردی؟
‫زبان بدن و این‌جور چیزا؟

21:30.621 --> 21:33.521
‫آخه درحال‌حاضر دارم یه کتاب
‫درمورد همین موضوع می‌خونم

21:36.901 --> 21:38.701
‫خواهرم بهم دادتش

21:41.221 --> 21:42.141
‫راستش...

21:43.901 --> 21:45.901
‫آدم‌ها مخفی‌کاری می‌کنن

21:45.901 --> 21:51.181
‫می‌دونم من لازم نیست این رو بهت بگم اما...
‫خیلی چیزها رو مخفی می‌کنن

21:53.061 --> 21:56.181
‫شاید با بدن‌شون راستش رو بگن، درستـه؟

21:57.501 --> 21:59.341
‫- با صورت‌هاشون...
‫- آره، شاید

22:03.301 --> 22:04.701
‫من کار شما رو نمی‌تونم بکنم

22:05.221 --> 22:07.101
‫منم مطمئنم که کار شما رو نمی‌تونم بکنم

22:07.621 --> 22:09.101
‫می‌خوای شغل‌هامون رو جابجا کنیم؟

22:09.781 --> 22:10.941
‫ساعت کاریت چطوریه؟

22:11.461 --> 22:13.411
‫حقوقت چقدره؟

22:13.421 --> 22:17.461
‫- حقوق تعطیلاتت چطوریـه؟
‫- نه، من بیشتر اوقات شغلم رو دوست دارم

22:18.661 --> 22:21.541
‫خب... من از کارم متنفرم

22:23.021 --> 22:25.021
‫پس احتمالاً همینطوری به‌نفعت باشه

22:27.501 --> 22:28.381
‫درستـه

22:29.101 --> 22:30.301
‫همین‌قدر لازم داشتم

22:30.821 --> 22:31.661
‫موفق باشی

22:32.541 --> 22:34.221
‫- خوشحال شدم که کمک کردم
‫- ممنونم

22:35.141 --> 22:36.101
‫ممنون

22:51.921 --> 22:53.901
‫اگه براتون راحت‌تره،
‫من هم داخل می‌مونم

22:53.901 --> 22:56.011
‫نه، اصلاً

22:56.021 --> 23:00.771
‫خب جیمی. من مامور پلیس نیستم.
‫نیومدم اینجا تا ازت اعتراف بگیرم.

23:00.781 --> 23:05.011
‫فقط اومدم اینجا تا درکت کنم.
‫می‌دونم فکر می‌کنی دارم بهت کلک می‌زنم.

23:05.021 --> 23:06.851
‫این رو... این رو یه قرن پیش گفتم

23:06.861 --> 23:10.501
‫فقط اومدم تا درکی از ادراک تو داشته باشم

23:13.181 --> 23:15.061
‫من هم درک می‌کنم که

23:16.101 --> 23:19.021
‫تو باید درکی از ادراک من داشته باشید

23:20.741 --> 23:21.901
‫ادامه بده

23:22.861 --> 23:23.981
‫سوالاتت رو بپرس

23:24.741 --> 23:26.301
‫الان دیگه بهترم

23:31.141 --> 23:32.661
‫خیلی‌خب...

23:36.461 --> 23:41.851
‫خب، به‌گمونم چیز دیگه‌ای که در رابطه با
‫کلمه‌ی «مردونه» به ذهنم میاد اینـه که

23:41.861 --> 23:45.021
‫مردهایی با ویژگی مردونه
‫چه حسی درمورد زن‌ها دارن؟

23:46.261 --> 23:48.621
‫- دوباره برگشتیم سر اون، آره؟
‫- آره. مشکلی هست؟

23:49.941 --> 23:51.541
‫نه

23:52.621 --> 23:55.741
‫باید درکی از ادراک من درمورد زن‌ها داشته باشی

23:56.221 --> 23:58.211
‫- هات‌چاکلتت یادم رفت
‫- نمی‌خواد

23:58.221 --> 24:01.301
‫- الان برات میارم
‫- نه، بشین لطفاً

24:03.901 --> 24:05.771
‫نمی‌خوام. لیاقتش رو ندارم.

24:05.781 --> 24:06.981
‫داد زدم

24:09.101 --> 24:11.701
‫درمورد مردها و زن‌ها و
هرچی که می‌خوای سوال بپرس

24:13.701 --> 24:16.341
‫خب، باید درمورد مردها و
‫زن‌ها دیدگاه‌هایی داشته باشی

24:17.461 --> 24:19.141
‫رفتار بابات با مامانت چطوره؟

24:20.741 --> 24:24.001
‫- دوباره می‌خوای مجبورم کنی از بابام ایراد بگیرم؟
‫- نه، ایراد نه

24:24.201 --> 24:25.741
‫راستش رفتار بابام با مامانم خوبه

24:25.741 --> 24:27.291
‫گفتی یه انباری رو داغون کرده

24:27.301 --> 24:30.371
‫آره، فقط از دست خودش عصبانی میشه اما
‫هیچوقت کتکش نمی‌زنه

24:30.381 --> 24:32.061
‫با بقیه زن‌ها هم حرف می‌زنه؟

24:32.581 --> 24:34.491
‫- چی؟
‫- رفتارش با بقیه‌ی زن‌ها هم دوستانه‌ست؟

24:34.501 --> 24:37.171
‫چی؟
‫نه، اون عاشق مامانمـه

24:37.181 --> 24:39.861
‫نه، منظورم اینـه که دوست زنی هم داره یا نه؟

24:40.461 --> 24:43.451
‫نه، رفقاش رفیق‌هاشن

24:43.461 --> 24:44.581
‫و مرد هم هستن؟

24:45.141 --> 24:46.891
‫اشتباهـه مگه؟
‫یعنی چی؟

24:46.901 --> 24:49.021
‫نه. نه، اشتباه نیست

24:50.561 --> 24:52.541
‫فکر کردم دیگه حرفامونو درباره بابام زدیم

24:52.541 --> 24:55.181
‫- جیمی، من می‌خوام درکی از...
‫- می‌خوای درک کنی

24:55.701 --> 24:58.741
‫می‌دونم اما... هیچ‌کدوم از حرفا
‫هیچ ربطی به اون ندارن

24:59.621 --> 25:01.611
‫باشه، خیلی‌خب

25:01.621 --> 25:04.701
‫- خودت رفیقی داری که زن باشه؟
‫- نه

25:06.021 --> 25:08.341
‫مثل بابات، رفقات مَردن؟

25:09.541 --> 25:13.501
‫اون یکی مشاور، سوالات معمولی‌تری
‫می‌پرسه، می‌دونستی؟

25:13.501 --> 25:15.091
‫- باشه
‫- می‌خوای بدونی چی می‌پرسه؟

25:15.101 --> 25:17.331
‫- نباید بدونم
‫- همینطوری میگم

25:17.341 --> 25:20.291
‫نباید بدونم جیمی.
‫نتیجه‌گیری‌های من باید مستقل باشن.

25:20.301 --> 25:22.421
‫باشه، خیلی‌خب.
‫هیچی نمیگم.

25:23.781 --> 25:25.621
‫نظرت درمورد زن‌ها چیه؟

25:26.701 --> 25:27.691
‫ازشون خوشم میاد

25:27.701 --> 25:30.501
‫اما همونطور که گفتی،
‫دوستی خاصی باهاشون نداری؟

25:30.921 --> 25:32.141
‫البته اسکل هم نیستم‌ها

25:32.141 --> 25:35.141
‫- به‌ زن‌ها علاقه اری؟
‫- آره، گی نیستم

25:35.701 --> 25:38.291
‫به این نتیجه رسیدیم که دوست‌دختر نداری

25:38.301 --> 25:40.611
‫- آره
‫- اما فکر نمی‌کنم قبلاً این رو پرسیده باشم

25:40.621 --> 25:42.251
‫دلت می‌خواد دوست‌دختر داشته باشی؟

25:42.261 --> 25:43.541
‫آره، کیه دلش نخواد؟

25:44.061 --> 25:46.451
‫اگه دوست‌دختر داشتی،
‫باهاش چی‌کار می‌کردی؟

25:46.461 --> 25:47.971
‫یعنی چی؟

25:47.981 --> 25:51.661
‫خب، می‌بردیش بیرون؟
‫اگه می‌بردیش، کجا می‌بردیش؟

25:54.421 --> 25:55.701
‫سینما

25:57.021 --> 25:58.541
‫برید سینما چه فیلمی ببینید؟

26:01.621 --> 26:02.461
‫فیلم ترسناک

26:03.621 --> 26:05.421
‫فیلمای مناسب بالای پونزده‌سال؟

26:05.701 --> 26:09.181
‫همم. آره، سخت‌گیر نیستن.
‫راحت میشه رفت داخل.

26:10.061 --> 26:11.901
‫بعد از سینما هم...

26:12.661 --> 26:14.851
‫می‌بردیش قدم بزنی یا
‫یه راست می‌بردیش خونه؟

26:14.861 --> 26:15.901
‫نه

26:16.621 --> 26:17.901
‫یه راست نمی‌بردمش خونه

26:19.261 --> 26:20.621
‫دلت می‌خواست بوسش کنی؟

26:21.581 --> 26:25.621
‫- اجازه داری همچین سوالاتی بپرسی؟
‫- مگه تو مدارس اجتماعی درموردش حرف نمی‌زنید؟

26:28.061 --> 26:29.691
‫به‌نظرت مقدار عادیِ

26:29.701 --> 26:33.701
‫انجام کارهای جنسی برای یکی هم‌سن تو
‫با یه دختر یا پسر چیـه؟

26:34.301 --> 26:37.301
‫- گفتم که، من گی نیستم
‫- من هم همچین اظهاری نکردم

26:38.581 --> 26:41.261
‫- واقعاً می‌خوای جواب بدم؟
‫- آره، اگه می‌تونی

26:42.661 --> 26:45.341
‫نمی‌دونم.
‫دست زدن. بوس کردن.

26:45.861 --> 26:47.651
‫خب، منظورت از دست زدن چیه؟

26:49.821 --> 26:51.661
‫دست زدن به...
‫دست زدن به جاهای شخصیش

26:52.181 --> 26:53.411
‫سینه‌ش

26:53.421 --> 26:55.261
‫- آره
‫- پشتش؟

26:55.861 --> 26:57.301
‫- آره
‫- فرجش؟

26:58.141 --> 26:59.441
‫واژنش؟

26:59.821 --> 27:01.101
‫نمی‌دونم، شاید

27:01.621 --> 27:03.301
‫- احتمالاً نه؟
‫- شاید

27:05.021 --> 27:07.211
‫مطمئنی اجازه داری همچین سوالاتی بپرسی؟

27:07.221 --> 27:11.571
‫یعنی فکر می‌کنی برای یه پسر ۱۳ ساله‌ی
‫دگرجنس‌گرا طبیعیه که

27:11.581 --> 27:15.061
‫به سینه و پشت یه دختر دست بزنه؟

27:16.381 --> 27:18.061
‫از رو یا زیر لباس؟

27:18.701 --> 27:21.581
‫زیر لباس... شاید

27:22.101 --> 27:24.221
‫بیشتر موارد، روی لباس

27:26.421 --> 27:29.381
‫راستش همه‌ی این کارها رو کردم.
‫بوس کردن و دست زدن.

27:30.301 --> 27:31.381
‫خیلی‌خب

27:32.861 --> 27:35.611
‫دوتا دختر هم ممه‌هاشون رو نشونم دادن.
‫سینه‌هاشون.

27:35.621 --> 27:37.821
‫اشکالی نداره.
‫لازم نیست مثل من حرف بزنی.

27:38.621 --> 27:40.061
‫بهشون هم دست زدم...

27:41.981 --> 27:42.821
‫خیلی‌خب

27:45.301 --> 27:48.141
‫یکی‌شون هم دست زد به...
‫چیزم

27:48.661 --> 27:49.941
‫از بین شلوارم

27:51.261 --> 27:52.101
‫خیلی‌خب

27:54.021 --> 27:55.531
‫و فکر کنم ازش خوشش اومد

27:55.541 --> 27:56.621
‫تو هم خوشت اومد

27:57.381 --> 27:58.221
‫معلومـه

28:04.141 --> 28:05.221
‫نه خیلی

28:06.141 --> 28:07.571
‫خوشت نیومد؟

28:10.581 --> 28:11.741
‫نمی دونم

28:14.181 --> 28:16.741
‫تو این اتاق جواب درست یا
غلطی وجود نداره جیمی

28:17.261 --> 28:20.421
‫این رو خوب می‌دونی.
‫فقط بیشترین تلاشت رو برای گفتن حقیقت بکن.

28:25.041 --> 28:26.921
باشه

28:27.101 --> 28:28.821
‫همچین... همچین اتفاقی نیفتاد

28:30.381 --> 28:33.861
‫- از رو شلوار بهت دست نزدن؟
‫- نه، نزدن

28:35.301 --> 28:37.971
‫اون دوتا دختری که جلوت لخت شدن چی؟

28:37.981 --> 28:38.901
‫نه، اما...

28:39.781 --> 28:43.691
‫- یه عکس‌هایی دیدم
‫- عکس‌های پورن دیدی؟

28:43.701 --> 28:45.781
‫نه، پورن نبودن

28:46.421 --> 28:47.941
‫همه پورن می‌بینن

28:48.541 --> 28:51.581
‫فقط دوتا از دخترای کلاس بودن که می‌شناختم.
‫یعنی... می‌شناسم

28:54.221 --> 28:56.941
‫عکس‌های بدون پیرهن دوتا از
‫دخترهای هم‌کلاسیت رو دیدی؟

28:57.461 --> 28:58.461
‫آره

28:59.301 --> 29:01.461
‫خوشحال شدن که عکس‌هاشون رو دیدی؟

29:01.981 --> 29:03.301
‫همه دیدن

29:09.941 --> 29:12.021
‫کیتی هم یکی از اون دخترها بود؟

29:14.741 --> 29:15.581
‫چی؟

29:16.261 --> 29:18.291
‫- از کجا می‌دونی؟
‫- چه حسی داشت که...

29:18.301 --> 29:21.251
‫- نه. چطوری این حدس رو زدی؟
‫- حدس نزدم. پرسیدم

29:21.261 --> 29:23.451
‫حالا هم می‌خوام بدونم که دیدنش
‫چه حسی بهت داد؟

29:23.461 --> 29:26.701
‫- منظورت اینه که شق کردم یا نه؟
‫- منظورم اینه که چه حسی داشت

29:27.861 --> 29:31.011
‫خوشم اومد.
‫اجازه داریم اینطوری حرف بزنیم؟

29:31.021 --> 29:34.251
‫دیدن عکس‌های لخت بقیه
‫چه حسی بهت میده؟

29:34.261 --> 29:35.171
‫خودت چی فکر می‌کنی؟

29:35.171 --> 29:36.901
‫دیدن عکس‌های لخت کسایی که می‌شناسی

29:36.901 --> 29:39.461
‫چه حسی بهت میده؟

29:39.621 --> 29:40.781
‫نمی‌دونم.
‫حس خوب.

29:41.381 --> 29:42.211
‫حس قدرت؟

29:42.221 --> 29:44.221
‫- بهت حس قدرت میده؟
‫- نه

29:44.701 --> 29:45.901
‫فقط عجیبـه

29:47.981 --> 29:49.741
‫کیتی برات جذاب بود؟

29:52.461 --> 29:53.661
‫سلیقم نبود

29:54.501 --> 29:55.581
‫یعنی جذاب نبود؟

29:57.381 --> 29:59.211
‫اون یکم...

29:59.221 --> 30:01.021
‫...بهت برنخوره،
‫اما صاف بود

30:02.621 --> 30:03.461
‫درستـه

30:04.181 --> 30:07.621
‫بقیه هم همین رو گفتن... کسایی که دیدن.
‫فقط من نبودم.

30:09.581 --> 30:13.501
‫اون عکس تو کل مدرسه پخش شد.
‫توی اسنپ‌چت.

30:14.981 --> 30:16.141
‫فقط اون بود...

30:16.661 --> 30:18.341
‫...بالاتنه‌ش

30:19.021 --> 30:20.581
‫چیزِ... دیگه‌ای نبود

30:21.861 --> 30:24.021
‫فرستاد برای فیجت و
‫اون هم برای همه فرستاد

30:24.541 --> 30:26.621
‫چرا عکسش رو واسه فیجت فرستاد؟

30:27.461 --> 30:28.981
‫نمی‌دونم.
‫ازش خوشش می‌اومد.

30:29.541 --> 30:31.341
‫یعنی می‌خواست جذبش کنه؟

30:32.061 --> 30:34.021
‫به‌گمونم خود فیجت ازش خواسته بود

30:34.541 --> 30:36.621
‫البته دیگه عکسی گیرش نمیاد، مگه نه؟

30:37.261 --> 30:38.851
‫نه. اون مُرده.

30:44.581 --> 30:46.091
‫نه، من...

30:46.101 --> 30:47.701
‫منظورم از طرف اون نبود

30:49.541 --> 30:51.021
‫منظورم از بقیه‌ی دخترها بود

30:52.061 --> 30:53.301
‫کسی دیگه واسش عکس نمی‌فرسته

30:53.301 --> 30:57.091
‫چون مراقب اون یکی عکس نبود

30:57.101 --> 30:58.331
‫اسکل

30:58.331 --> 31:01.221
‫یعنی فکر می‌کنی باید عکسای بیشتری از
‫بقیه‌ی دخترها جمع می‌کرد و

31:01.221 --> 31:04.021
‫بعدش برای بقیه پسرها می‌فرستاد؟

31:05.181 --> 31:07.701
‫آره. نمی‌دونم.

31:18.101 --> 31:20.421
‫چرا... چرا اونطوری گفتی «اون مُرده»؟

31:21.621 --> 31:22.901
‫چون همینطوره

31:33.101 --> 31:35.651
‫جیمی، من پرسیدم که زن‌ها برات جذابن یا نه

31:35.661 --> 31:37.821
‫به‌نظرت تو هم برای زن‌ها جذابی؟

31:40.581 --> 31:41.891
‫این دیگه چه‌جور سوالیـه؟

31:41.901 --> 31:45.301
‫خب، چی فکر می‌کنی؟
‫به‌نظرت برای دخترها جذابی؟

31:47.221 --> 31:48.181
‫نه

31:49.781 --> 31:50.861
‫معلومـه که نه

31:51.901 --> 31:53.141
‫چرا میگی «معلومـه که نه؟»

31:56.061 --> 31:58.741
‫چون من... من زشتم

32:01.261 --> 32:02.861
‫این چه حسی بهت میده؟

32:04.861 --> 32:07.771
‫- نباید می‌گفتی که من زشت نیستم؟
‫- نظر من مهم نیست

32:07.771 --> 32:09.781
‫حرفایی رو که آدم‌های معمولی می‌زنن، نمی‌زنی

32:09.781 --> 32:11.491
‫خب اگه می‌گفتم، چه حسی بهت دست می‌داد؟

32:11.501 --> 32:13.731
‫نمی‌دونم چرا عین آدم‌های معمولی حرف نمی‌زنی

32:13.741 --> 32:16.731
‫وقتی گفتی بابات به‌خاطرت شرمنده شده
‫باید باهات مخالفت می‌کردم و

32:16.741 --> 32:20.691
‫فکر می‌کنی وقتی میگی که به‌نظر خودت زشتی
‫باهات باهات مخالفت کنم؟

32:20.701 --> 32:22.661
‫نمی‌دونم

32:23.421 --> 32:26.541
‫این که تو فکر می‌کنی زشتی برام جالبـه، جیمی

32:28.341 --> 32:29.331
‫آره، من...

32:30.821 --> 32:31.811
‫فوق‌العادم

32:31.821 --> 32:32.931
‫برام جالبـه چون

32:32.941 --> 32:37.021
‫برای من، چیزی که تو فکر می‌کنی
‫از چیزی که حقیقت داره مهم‌تره، خب؟

32:40.861 --> 32:43.461
‫خب، چه حسی درمورد زشت بودن داری؟

32:45.741 --> 32:47.761
‫خب، اگه خودت بودی چه حسی داشتی؟

32:48.421 --> 32:49.541
‫نمی‌دونی

32:50.381 --> 32:53.211
‫- تو زشت نیستی. خیلی خوشگلی
‫- من مهم نیستم،‌ جیمی

32:53.221 --> 32:56.611
‫- به‌نظرت خوشگل نیستی؟
‫- الان من آدم موردبحث نیستم

32:56.621 --> 32:58.681
‫فکر نمی‌کنی که خوشگل باشی و
‫فکر می‌کنی من زشتم؟

32:58.681 --> 33:02.371
‫درمورد هیچ‌کدومش قضاوتی نکردم.
‫دلیلم هم کاملاً موجهـه.

33:02.381 --> 33:04.611
‫- «دلیلم هم کاملاً موجهـه»
‫- می‌خوام درکت کنم

33:04.621 --> 33:07.411
‫که ادراک من از ادراکم از ادراکم رو درک کنی

33:07.421 --> 33:08.331
‫بله

33:09.741 --> 33:11.691
‫- کار با اون یکی خیلی راحت‌تره
‫- باشه

33:11.701 --> 33:14.021
‫این که بررسی می‌کرد من فهمیدم یا نه،
‫خیلی راحت‌تر بود

33:14.021 --> 33:17.261
‫- این که می‌فهمیدم چی‌کار کردم
‫- بی‌خود نیست که نظر دونفر رو می‌خوان

33:17.261 --> 33:20.131
‫ببین، نه، سیکتیر کن!
‫من همچین حرفی نزدم!

33:20.141 --> 33:21.931
‫تو این کلمات تخمی رو تو دهنم گذاشتی!

33:21.941 --> 33:25.411
‫- اینجا عین یه تله‌ی تخمی می‌مونه! تو...
‫- هی! جیمی!

33:36.821 --> 33:37.821
‫این دیگه چی بود؟

33:39.021 --> 33:39.861
‫هی؟

33:40.381 --> 33:41.941
‫این دیگه چه کار کسشری بود؟

33:43.661 --> 33:46.261
‫عین یه ملکه‌ی تخمی بهش علامت دادی که بره،‌ آره؟

33:59.461 --> 34:03.341
‫باید بگیری بشینی

34:19.221 --> 34:20.381
‫کیر توش

34:21.501 --> 34:22.661
‫کیر توش

34:24.461 --> 34:25.301
‫کیر توش

34:29.661 --> 34:30.781
‫ای کیر توش

34:32.341 --> 34:34.541
‫- می‌خوای بشینی؟
‫- سیکتیر کن!

34:37.541 --> 34:38.941
‫ای کیر توش

34:40.021 --> 34:42.901
‫کیر توش.
‫کیر توش.

34:53.781 --> 34:54.741
‫تموم شد؟

35:03.421 --> 35:04.301
‫خیلی‌خب

35:07.861 --> 35:09.341
‫می‌تمرگم

35:12.781 --> 35:13.701
‫حالا راضی شدی؟

35:17.621 --> 35:18.461
‫هی؟

35:22.261 --> 35:23.781
‫خب، حالا می‌خوای بری؟

35:25.941 --> 35:26.981
‫داری میری؟

35:28.181 --> 35:29.421
‫تو می‌خوای که برم؟

35:30.861 --> 35:32.341
‫دست من نیست، مگه نه؟

35:33.741 --> 35:35.781
‫جیمی، اگه می‌خوای برم،
‫میرم

35:56.501 --> 36:01.661
‫تو یکی از جلسات قبلی‌مون گفتی که‌
‫چندتا دوست داری، تامی و رایان

36:03.221 --> 36:05.581
‫اما خودت رو آدم محبوبی نمی‌دونی

36:08.421 --> 36:09.941
‫آره

36:10.541 --> 36:13.341
‫گفتی که اذیتت کردن.
‫هرسه‌تاتون رو اذیت کردن.

36:13.921 --> 36:15.981
‫آدم‌هایی مثل تو عاشق حرف زدن
‫درمورد اذیت و آزارن

36:15.981 --> 36:17.851
‫گفتی که به تامی می‌گفتن سکه یه پوندی

36:17.851 --> 36:20.301
‫چون مامانش خریدهاش رو
‫توی فروشگاه پوندلند می‌کرده

36:20.301 --> 36:21.771
‫آره، اما اونجا خرید نمی‌کنه

36:21.781 --> 36:23.331
‫به رایان هم می‌گفتن کودن

36:23.341 --> 36:24.661
‫رایان کودنـه

36:25.581 --> 36:26.771
‫این یه جورایی حقیقت داشت

36:26.771 --> 36:29.821
‫- سه‌تایی‌تون احساس طرد شدگی داشتید
‫- چه کلمات قلنبه‌سلنبه‌ای میگی

36:29.821 --> 36:32.011
‫می‌گفتی که بعضی‌اوقات برخوردها فیزیکی هم می‌شد

36:32.021 --> 36:34.291
‫بچه‌ها از پنجره‌ی کلاس‌ها
‫روتون تُف می‌کردن

36:34.301 --> 36:36.181
‫براتون لنگ می‌انداختن و هل‌تون می‌دادن

36:40.941 --> 36:41.811
‫آره

36:41.821 --> 36:46.651
‫- روتون لقب می‌ذاشتن و سوء‌استفاده‌ی فیزیکی می‌کردن
‫- نه. فقط برام لنگ می‌گرفتن و روم تف می‌کردن

36:46.661 --> 36:49.541
‫جیمی، سوال من اینـه که،
‫تو واسه چی اکانت اینستاگرام داری؟

36:50.061 --> 36:50.901
‫چی؟

36:51.581 --> 36:53.181
‫- خب لازم دارم
‫- واسه چی؟

36:53.941 --> 36:55.941
‫تا اکانت بقیه رو ببینم

36:56.581 --> 36:58.101
‫اگه نداشته باشی، نمی‌تونی ببینی

36:58.821 --> 37:03.461
‫درستـه. و خیلی از زن‌ها رو هم
‫توی‌ اینستاگرام فالو داری. خیلی از مدل‌ها.

37:04.101 --> 37:04.941
‫آره

37:06.061 --> 37:08.411
‫ولی مجبور نیستی خودت عکس بذاری.
‫چرا می‌ذاری؟

37:08.421 --> 37:10.541
‫منظورم عکس از خودتـه

37:11.501 --> 37:13.541
‫نمی‌دونم. اجازه ندارم؟

37:14.381 --> 37:15.221
‫آره

37:16.341 --> 37:20.571
‫می‌خوای با نشون دادن خوش‌گذرونی‌هات با تامی و
‫رایان، ثابت کنی که زورگوها اشتباه می‌کنن؟

37:20.581 --> 37:21.571
‫چی؟ نه

37:21.571 --> 37:23.581
‫تا خوش‌گذرونی‌هات با خونوادت رو نشون بدی؟

37:23.581 --> 37:25.581
‫امکان نداری عکسی از اونا بذارم

37:26.341 --> 37:28.811
‫اگه همچین چیزی دیدی،
‫واسه اینه که خواهرم تگم کرده

37:28.821 --> 37:31.611
‫چون فکر می‌‌کنی ممکنه کسی
‫از عکس‌هات خوشش بیاد؟

37:31.621 --> 37:34.651
‫ممکنه با یکی حرف بزنی،
‫دوست جدید پیدا کنی، با یه دختر آشنا شی؟

37:34.661 --> 37:36.701
‫چی؟ نه.
‫منظورت چیه؟

37:42.101 --> 37:46.461
‫کیتی تو مناسبت‌های مختلف
‫زیر عکس‌هات کامنت گذاشته

37:47.661 --> 37:48.581
‫آره

37:53.861 --> 37:56.221
‫چی‌کار می‌کنی؟

38:02.941 --> 38:05.061
‫- این... این چیه؟
‫- جا باز کن

38:09.101 --> 38:10.821
‫اون این رو نوشته

38:12.141 --> 38:15.371
‫نه... تو اجازه داری این سوالات رو بپرسی؟

38:15.381 --> 38:17.891
‫- دیلون اجازه‌ی این سوالات رو داده؟
‫- آره

38:21.061 --> 38:24.021
‫آره. اجازه دارم درمورد روابط سوال بپرسم، جیمی

38:25.021 --> 38:28.131
‫اما اگه این ناراحتت می‌کنه یا
‫اگه سوالی داری

38:28.141 --> 38:31.381
‫افرادی تو این مرکز هستن که
‫می‌تونن کمکت کنن. خب؟

38:37.381 --> 38:39.701
‫کیتی این رو تو قسمت فید فیسبوکت نوشته

38:40.621 --> 38:41.701
‫فیسبوک؟

38:43.061 --> 38:44.261
‫اینستاگرام

38:45.981 --> 38:47.101
‫حالت خوبه؟

38:48.101 --> 38:49.301
‫یکم قرمز شدی

38:49.821 --> 38:51.581
‫وقتی داد زدم ترسوندمت؟

38:53.541 --> 38:56.301
‫- این رو توی اینستاگرامت نوشته
‫- آخه‌، من فقط ۱۳ سالمـه

38:56.981 --> 38:58.821
‫فکر نکنم اونقدرا ترسناک باشم

39:03.861 --> 39:06.781
‫- می‌تونی بهم بگی این‌ها چه شکلک‌هایی‌ان؟
‫- خیلی خجالت‌آوره، نه؟

39:07.741 --> 39:09.781
‫که از یه بچه‌ی ۱۳ ساله بترسی

39:11.221 --> 39:12.301
‫وای

39:13.621 --> 39:15.581
‫معنی این شکلک‌ها چیه جیمی؟

39:20.981 --> 39:23.901
‫معنی این لوبیا قرمزها چیـه؟
‫لوبیا قرمزن دیگه؟

39:26.981 --> 39:30.581
‫وانمود می‌کنه من عضوی از اون
‫گروه‌های حقیقتم

39:31.541 --> 39:32.741
‫چه گروه‌های حقیقتی؟

39:34.461 --> 39:37.821
‫گروه‌هایی که توش میگن زن‌ها ما رو نمی‌خوان و
‫بهمون اهمیت نمیدن

39:39.221 --> 39:41.251
‫- تو عضو اون گروه‌هایی؟
‫- نه

39:41.261 --> 39:42.811
‫اما می‌دونی که توش چی میگن؟

39:42.821 --> 39:45.461
‫آره، چون همه درموردشون حرف می‌زدن

39:45.981 --> 39:49.421
‫چیزای مربوط به اینسل‌ها.
‫منم یه نگاه انداختم اما خوشم نیومد.

39:51.381 --> 39:54.981
‫و منظور اون از این حرف‌ها
‫این بود که تو یه اینسلی؟

39:57.101 --> 39:57.941
‫آر

39:58.821 --> 40:00.261
‫میشه همه‌شون رو توضیح بدی؟

40:09.381 --> 40:13.051
‫عشق می‌خوام، بهش نمی‌رسم

40:15.061 --> 40:16.651
‫گلوم داره می‌ترکه

40:16.661 --> 40:19.411
‫قرص قرمز، منفجر شدن

40:19.421 --> 40:21.621
‫این مثل همون قرص قرمزه

40:22.581 --> 40:24.501
‫این هم قضیه‌ی ۸۰-۲۰ـه

40:25.701 --> 40:27.021
‫قضیه ۸۰-۲۰ دیگه چیه؟

40:29.021 --> 40:33.061
‫این که ۸۰ درصد زن‌ها
‫فقط به ۲۰ درصد از مردها علاقه دارن

40:34.741 --> 40:37.741
‫البته فکر کنم در این مورد درست میگن

40:41.741 --> 40:44.501
‫و تقریباً تعداد زیادی هم
‫کامنت‌هاش رو لایک کردن

40:46.141 --> 40:48.621
‫آره، به‌نظرشون خیلی خنده‌دار بوده

40:50.061 --> 40:52.101
‫حتماً این برات خیلی بی‌رحمانه بوده

40:54.341 --> 40:55.531
‫به گمونم

40:55.541 --> 40:57.501
‫این کار رو با کس دیگه‌ای هم کرده بود؟

40:58.021 --> 41:00.221
‫- نه
‫- پس چرا با تو این کار رو کرد؟

41:03.741 --> 41:05.861
‫چون... چون من زشتم

41:06.781 --> 41:10.741
‫- فکر می‌کنی دلیل کارهاش این بوده؟
‫- خب، به گمونم زشت‌تر از من وجود نداره...

41:12.341 --> 41:13.861
‫درمورد این قضیه باهاش حرف زدی؟

41:14.381 --> 41:15.981
‫- آره
‫- چی گفتی؟

41:17.861 --> 41:21.251
‫نمی‌دونم.
‫«من اون چیزی نیستم که تو میگی» یا...

41:21.261 --> 41:22.661
‫اون‌وقت اون چی گفت؟

41:26.581 --> 41:27.541
‫اون فقط...

41:28.381 --> 41:32.341
‫لبخند زد و گفت «باشه» و
‫گذاشت و رفت

41:33.741 --> 41:35.491
‫به این هم فکر نکردی که به کسی بگی؟

41:35.501 --> 41:38.171
‫- واسه این قضیه یکم دیر شده
‫- حتماً خیلی برات دردناک بوده

41:38.181 --> 41:39.341
‫من اون رو نکشتم

41:40.421 --> 41:44.371
‫چون اون ویدیو رو دیدی فکر می‌کنی
‫این کار رو کردم. اما دیگه اعتمادی به ویدیوها نیست.

41:44.381 --> 41:45.611
‫همش اخبار جعلیـه

41:45.621 --> 41:48.061
‫- من نیومدم اینجا که قضاوت کنم
‫- من اون رو نکشتم

41:48.381 --> 41:50.571
‫اون جنده بود.
‫خودت هم می‌تونی ببینی.

41:50.581 --> 41:52.701
‫باید می‌کشتمش اما این کار رو نکردم.
‫من فقط...

41:54.701 --> 41:55.741
‫تنها کاری که...

41:59.261 --> 42:00.501
‫تنها کاری که کردم...

42:06.421 --> 42:07.611
‫نگاش کن

42:07.621 --> 42:10.301
‫یه جوری امیدواره که انگار قراره چیز مهمی بگم

42:15.701 --> 42:16.581
‫تنها کاری که کردم....

42:18.341 --> 42:21.021
‫این بود که بعد از اون عکس...
‫ازش خواستم با هم بریم بیرون

42:21.981 --> 42:24.801
‫رفتم پیشش و بهش گفتم ناراحت شدم که
‫این کار رو باهاش کردن

42:24.901 --> 42:27.101
‫که عکس ممه‌هاش رو به همه نشون دادن.
‫عکس سینه‌ش رو.

42:27.781 --> 42:30.061
‫و می‌خواستم بدونم که
‫باهام میاد جشنواره یا نه

42:31.501 --> 42:35.821
‫راستش، با خودم گفتم که شاید الان ضعیف باشه یا...

42:36.341 --> 42:38.261
‫گفتم شاید ضعیف باشه واسه همین...

42:40.501 --> 42:43.251
‫چون همه داشتن بهش می‌گفتن جنده و

42:43.261 --> 42:45.251
‫یا مثلاً می‌گفتن «صاف» و این‌جور چیزا

42:45.261 --> 42:47.781
‫واسه همین با خودم گفتم
‫حالا که ضعیف شده

42:48.461 --> 42:50.861
‫شاید... شاید ازم خوشش بیاد

42:53.461 --> 42:55.531
‫هوشمندانه‌ست، مگه نه؟

42:55.541 --> 42:58.101
‫که وقتی همه ریختن سرش
‫ازش بخوای باهاش بری بیرون؟

42:59.021 --> 43:01.741
‫خب، رفتم پیشش و بهش گفتم که
‫بابت اتفاقاتی که افتاده ناراحتم و

43:01.741 --> 43:03.741
‫فیجت عوضی بوده

43:03.741 --> 43:06.221
‫و گفتم که اگه دوست داره
‫با هم بریم جشنواره

43:06.981 --> 43:10.981
‫ضعف اون باعث شده بود که راحت‌تر
‫به‌دست بیاد، تئوریت همین بود؟

43:12.861 --> 43:14.021
‫اوهوم. آره.

43:16.981 --> 43:18.981
‫فکر می‌کردم گفتی که ازش خوشت نمیاد

43:19.581 --> 43:23.861
‫خب، اون صافه. این واقعیتـه.
‫اما برام مهم نیست. اشکالی نداره.

43:25.661 --> 43:28.441
‫بهترین گرم‌کنی که
‫می‌تونستم پیدا کنم رو پوشیدم و...

43:30.101 --> 43:33.051
‫اصلاً نمی‌دونم چرا دارم
‫این‌ها رو بهت میگم اما من فقط گفتم

43:33.061 --> 43:34.771
‫«می‌خوای با هم بریم جشنواره؟»

43:34.781 --> 43:36.101
‫اون چی گفت؟

43:40.541 --> 43:41.541
‫اون فقط...

43:43.181 --> 43:45.941
‫فقط خندید و گفت،
‫«هنوز اونقدر بدبخت نشدم»

43:47.421 --> 43:49.741
‫اون شکلک‌ها هم بعد از این قضیه بود؟

43:51.781 --> 43:52.741
‫آره

43:53.181 --> 43:57.221
‫یعنی به‌خاطر این که فکر کردی می‌تونی ازش
‫بخوای باهاش بری بیرون، بهت حمله کرده؟

43:57.221 --> 43:59.461
‫- این چیزاییـه که تو میگی
‫- به‌نظرت این نامردی بود؟

44:00.021 --> 44:03.621
‫به‌نظر تو هم اون جنده بود دیگه؟

44:04.141 --> 44:05.861
‫که همه‌ی این کارها رو کرده

44:05.861 --> 44:07.821
‫به‌نظرت یه جنده‌ی ظالمـه

44:11.061 --> 44:13.531
‫اون یه جنده‌ی ظالم بود، مگه نه؟

44:13.541 --> 44:16.011
‫اما قضیه همینـه دیگه، متوجهی؟

44:16.021 --> 44:18.221
‫اون شب من حتی دستم هم بهش نخورد

44:19.981 --> 44:21.981
‫می‌تونستم بهش دست بزنم
‫اما نزدم، فقط...

44:22.501 --> 44:25.581
‫چاقو داشتم. اونم ترسیده بود.
‫اما اون کار رو نکردم.

44:27.581 --> 44:31.741
‫می‌تونستم به‌ هرجایی از بدنش دست بزنم.
‫واقعاً هم دلم می‌خواست اما نزدم. فقط...

44:34.341 --> 44:36.561
‫بیشتر پسرها حاضر بودن بهش دست بزنن

44:40.381 --> 44:42.841
‫پس این باعث میشه من آدم بهتری باشم

44:46.261 --> 44:47.461
‫این‌طور فکر نمی‌کنی؟

45:24.661 --> 45:26.971
‫منظوری از... حرفام نداشتم.
‫من فقط خستم.

45:26.981 --> 45:30.611
‫دارم زیادی حرف می‌زنم.
‫خستم. من فقط...

45:30.621 --> 45:33.061
‫خیلی خیلی خستم

45:35.541 --> 45:36.891
‫من نکشتمش

45:36.901 --> 45:39.301
‫جیمی، درکی از مرگ داری؟

45:40.141 --> 45:42.461
‫- چی؟
‫- درکی از مرگ داری؟

45:43.541 --> 45:44.531
‫آره

45:44.541 --> 45:47.091
‫متوجهی که کیتی مُرده و
‫دیگه هیچوقت برنمی‌گرده؟

45:47.101 --> 45:48.301
‫من اون کار رو نکردم

45:48.821 --> 45:50.851
‫هر ادعایی که درمورد شخصیتش داری...

45:50.861 --> 45:54.221
‫- جدی نگفتم که اون یه جنده‌ست
‫- هر ادعایی که بکنی، اون دیگه مُرده

45:55.301 --> 45:56.531
‫هرکسی که اون رو کشته،

45:56.541 --> 45:59.261
‫احتمالِ زندگی آینده‌ش رو ازش گرفته

46:03.061 --> 46:05.021
‫نمی‌خواستم درموردش حرفای بد بزنم.
‫اون فقط...

46:05.021 --> 46:08.381
‫- جیمی، گوش کن. متوجه هستی؟
‫- اون فقط از من خوشش نمی‌اومد

46:10.181 --> 46:12.061
‫آره، احمق که نیستم

46:13.581 --> 46:16.421
‫- متوجه هستی که قتل جرم محسوب میشه؟
‫- آره

46:17.061 --> 46:20.331
‫متوجهی که اگه گناهکار شناخته بشی،
‫بازداشت می‌مونی؟

46:20.341 --> 46:23.261
‫- کیه که ندونه؟
‫- متوجه هستی که کی این تصمیم رو می‌گیره؟

46:24.141 --> 46:26.381
‫- قاضی. هیئت منصفه
‫- خوبه

46:33.741 --> 46:35.661
‫جیمی، این آخرین جلسه‌مونـه

46:36.981 --> 46:37.811
‫چی؟

46:37.821 --> 46:39.851
‫- کاری که می‌خوام تشویقت کنم انجامش بدی...
‫- نه. چرا؟

46:39.861 --> 46:42.731
‫اینـه که از تموم خدمات روان‌درمانی‌ای که
‫بهت پیشنهاد میشه، استفاده کنی

46:42.741 --> 46:44.691
‫- نه. چرا؟
‫- به‌نظرم به نفعتـه

46:44.701 --> 46:47.131
‫- نه، این کار رو نمی‌کنم
‫- خب، این نظر من بود

46:47.141 --> 46:49.651
‫بعداً که برگشتی.
‫میای به دیدنم؟

46:49.661 --> 46:51.861
‫متاسفانه جای دیگه‌ای کار دارم

46:53.501 --> 46:57.451
‫- یعنی تموم شد؟ همه‌چیز تموم شد؟
‫- امیدوارم حرفایی که زدم رو جدی بگیری

46:57.451 --> 47:00.621
‫- ممنون بابت وقتی که گذاشتی. به فرانک میگم...
‫- ممنون بابت وقتی که گذاشتم؟

47:00.621 --> 47:04.291
‫- فرانک! خوشحالم که باهام حرف زدی...
‫- حرفام رو باور کردی؟

47:04.301 --> 47:07.411
‫- به قاضی میگی؟
‫- به‌نظرم تو با صداقت حرف زدی

47:07.421 --> 47:09.611
‫اما تنها توصیه‌ای که من به قاضی می‌کنم،
‫درک توئـه

47:09.621 --> 47:12.781
‫درک من، باشه

47:14.621 --> 47:16.731
‫- بهش نمی‌خوره خداحافظی مناسبی باشه
‫- چرا، هست

47:16.741 --> 47:18.891
‫- اما بهش نمی‌خوره
‫- دیگه کافیـه

47:18.901 --> 47:20.371
‫نه، هنوز کارمون تموم نشده

47:20.381 --> 47:22.651
‫- چرا، شده. ممنون فرانک
‫- نه، نه!

47:22.661 --> 47:24.181
‫میشه یه چیزی بپرسم؟

47:24.901 --> 47:25.821
‫آره

47:28.781 --> 47:31.181
‫از من خوشت میاد؟

47:42.101 --> 47:45.291
‫- جیمی، من به‌عنوان یه مقام رسمی اومدم اینجا
‫- یعنی اینطور فکر نمی‌‌کنی؟

47:45.301 --> 47:48.331
‫- شغل من ارزیابی تو بود
‫- چون من ازت خوشم میاد

47:48.341 --> 47:50.861
‫اونطوری نه. نه که برام جذاب باشی.
‫به‌عنوان یه آدم منظورمـه.

47:50.861 --> 47:53.691
‫- خب دیگه پسر. بیا بریم
‫- نه، یعنی حتی یه ذره هم از من خوشت نمیاد؟

47:53.701 --> 47:55.581
‫پس نظرت درموردم چیه؟

47:56.181 --> 47:58.691
‫- تصمیمت رو بگیر دیگه!
‫- این واقعاً کارآمد بود

47:58.701 --> 48:00.971
‫نری بهشون بگی من چی‌کار کردم‌ها!

48:00.981 --> 48:02.531
‫- جراتش رو نداری!
‫- هی، بیخیال

48:02.541 --> 48:05.811
‫نری اونجا بگی...
‫ولم کن! جراتش رو نداری!

48:05.821 --> 48:07.131
‫- هی!
‫- کیر توش!

48:07.141 --> 48:09.851
‫- بیخیال جیمی، رفیق. دست بردار
‫- حتی یه ذره هم از من خوشت نمیاد؟

48:09.861 --> 48:11.011
‫باشه جیمی؟
‫بیا بریم

48:11.021 --> 48:13.091
‫- پس نظرت درموردم چیه؟
‫- خب دیگه

48:13.101 --> 48:14.821
‫فقط به بابام بگو که چیزیم نیست!

48:15.501 --> 48:18.211
‫- بهش بگو حالم خوبـه!
‫- جیمی، داری به خودت آسیب می‌زنی

48:18.221 --> 48:20.531
‫- بهش بگو حالم خوبه!
‫- آروم باش

48:20.541 --> 48:21.851
‫بهش بگو که خوبم!

48:21.861 --> 48:24.691
‫بهش بگو که حالم خوبه،‌ تو رو خدا!

49:37.901 --> 49:39.421
‫وای خدا

50:17.161 --> 50:24.161
‫مترجم: «محمدعلی sm»

50:24.161 --> 50:31.161
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

50:31.161 --> 50:38.161
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus
