WEBVTT

00:00.110 --> 00:08.110
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Telegram: @Film2Media_Plus

01:05.700 --> 01:09.700
‫« نجیب‌زاده‌ای در مسکو »

01:14.850 --> 01:18.450
‫« انقلاب سال 1917 و اعدام خاندان سلطنتی »

01:18.450 --> 01:21.440
‫« یک‌شبه چهره‌ی روسیه را تغییر داد »

01:21.930 --> 01:25.750
‫« در طی 4 سال بعد، پیروان لنین
‫کشور را دگرگون کردند »

01:25.750 --> 01:27.900
‫« طبقه‌ی اشرافی تزاری ریشه‌کن شد »

01:27.900 --> 01:30.200
‫« روسیه متعلق به مردمش بود »

01:30.200 --> 01:33.400
« نظام قدیم رفت و نظامی جدید آمد »

01:39.641 --> 01:42.310
‫نه. تو رو خدا

01:44.312 --> 01:46.231
‫صبر کنین! تو رو خدا!

02:12.006 --> 02:14.384
‫<i>اسمت رو بگو</i>

02:14.384 --> 02:17.220
‫<i>الکساندر ایلیچ روستوف</i>

02:17.220 --> 02:18.513
‫<i>آدرس؟</i>

02:18.513 --> 02:20.056
‫در چهار سال اخیر

02:20.056 --> 02:23.518
‫در سوئیت 317
‫هتل متروپل اقامت داشتم

02:23.518 --> 02:24.936
‫چرا؟

02:24.936 --> 02:28.189
‫خونه‌م سوخته بود

02:28.189 --> 02:29.774
‫شغل؟

02:29.774 --> 02:33.444
قرار نیست ‫نجیب‌زاده‌ها شغل داشته باشن

02:35.697 --> 02:39.117
‫ظاهراً متوجه وخامت اوضاعت نیستی

02:39.117 --> 02:42.162
‫نه، متاسفانه کاملاً درکش می‌کنم

02:42.162 --> 02:45.874
‫در بهار 1914 روسیه رو
‫به مقصد پاریس ترک کردی؟

02:45.874 --> 02:48.459
‫آره، یادمه درخت‌ها
‫شکوفه‌ی سیب زده بودن

02:48.459 --> 02:51.212
‫احتمال زیاد بهار بود، آره

02:51.212 --> 02:53.548
‫چیزی که برامون اهمیت داره

02:53.548 --> 02:55.967
‫بازگشتت در سال 1918ـه

02:55.967 --> 02:59.679
‫چرا یک‌سال بعد از انقلاب برگشتی؟

02:59.679 --> 03:02.265
‫حتماً می‌دونستی با مردی به...

03:02.265 --> 03:04.976
‫نجیب‌زادگی شما چه برخوردی میشه

03:06.102 --> 03:07.478
‫دلم برای آب‌و‌هوا تنگ شده بود

03:07.478 --> 03:09.981
‫آیا شما شاعر

03:09.981 --> 03:12.233
‫این شعر در سال 1913 بودین؟

03:12.233 --> 03:15.236
"اکنون هدف ما کجاست؟"

03:21.201 --> 03:24.245
‫شاعرش تو بودی؟

03:26.372 --> 03:29.209
‫به من منتسب شده بود، بله

03:29.709 --> 03:33.213
‫بساری مضمون این شعر رو

03:33.213 --> 03:35.256
‫دعوت به اقدامات انقلابی می‌دونن

03:35.256 --> 03:36.925
‫برامون سخته اونو به پای مردی بنویسیم

03:36.925 --> 03:40.595
‫که به‌وضوح تسلیم فساد طبقه‌ش شده

03:40.595 --> 03:44.599
‫و حالا تهدیدی برای روسیه و مردمشه

03:44.599 --> 03:46.267
‫منم یکی از مردمشم

03:46.267 --> 03:47.685
‫بودی

03:47.685 --> 03:51.564
‫تمایل داریم بدیمت دست جوخه‌ی آتش

03:54.943 --> 03:58.154
‫ولی عده‌ای از مقامات بلندپایه‌ی حزب

03:58.154 --> 04:00.323
‫به‌خاطر شعرت

04:00.323 --> 04:03.910
‫تو رو جزو قهرمانان انقلاب می‌دونن

04:03.910 --> 04:06.371
‫بنابراین، این کمیته حکم می‌کنه

04:06.371 --> 04:09.415
‫حالا که متروپل
‫کاملاً تحت کنترل حزب قرار داره

04:09.415 --> 04:12.335
‫به هتلی که اینقدر بهش علاقه داری
‫برگردونده بشی

04:12.335 --> 04:15.922
‫و تا آخر عمرت همون‌جا بمونی

04:20.134 --> 04:21.928
‫و اشتباه نکن

04:21.928 --> 04:26.391
‫اگر یک‌بار دیگه
‫پات رو از متروپل بیرون بذاری

04:26.391 --> 04:28.101
‫با تیر می‌زننت

04:44.951 --> 04:47.954
‫آقایون، فکر کنم خودم راهمو بلد باشم

04:49.372 --> 04:50.957
‫راه بیفت

04:57.400 --> 04:59.800
‫« مسکو، سال 1921 »

05:07.056 --> 05:11.352
‫<i>اون روز، جناب کنت
‫فکر می‌کرد زندگیش به پایان رسیده</i>

05:11.352 --> 05:14.355
‫<i>ولی درواقع، تازه داشت آغاز می‌شد</i>

05:14.355 --> 05:18.776
‫<i>نه فقط زندگی اون، بلکه همچنین زندگی من</i>

05:18.776 --> 05:20.653
‫<i>و در سال‌های پس از اون</i>

05:20.653 --> 05:26.159
‫<i>کنت الکساندر روستوف
‫برام ارزشی بی‌اندازه پیدا ‌کرد</i>

05:44.344 --> 05:47.138
‫عالیجناب، فکر نمی‌کردیم شما...

05:47.138 --> 05:48.724
‫خوشحالم می‌بینمت، واسیلی

05:53.728 --> 05:56.564
‫سوئیت من توی طبقه‌ی سومه، آقایون

05:56.564 --> 05:58.900
‫با آسانسور بریم یا پله؟

05:59.734 --> 06:01.402
‫چطوری قراره در میدان نبرد پیروز بشیم

06:01.402 --> 06:04.489
‫وقتی نمی‌تونیم
‫بین آسانسور و پله تصمیم بگیریم؟

06:04.489 --> 06:06.657
‫تابه‌حال توی میدان نبرد بودی؟

06:06.657 --> 06:09.744
‫پس از پله میریم

06:54.831 --> 06:58.793
‫چشم‌انداز زیبایی
‫ از تالار بولشوی داره، مگه نه؟

07:14.851 --> 07:17.687
‫تمام این‌ها مال توان؟

07:17.687 --> 07:21.899
‫به‌جز کف‌پوش و تخت، آره

07:29.115 --> 07:30.783
‫شعرت رو خوندم

07:30.783 --> 07:32.285
‫لحن صدات نشون میده

07:32.285 --> 07:34.370
‫که چندان باب میلت نبوده

07:34.370 --> 07:35.705
‫باورش برام سخته

07:35.705 --> 07:39.500
‫که اون کلمات
‫از دهن کسی مثل تو دراومده باشه

07:39.500 --> 07:40.877
‫هدف از این کارا چیه؟

07:40.877 --> 07:42.879
‫اومدم محل اقامتت رو بهت نشون بدم

07:42.879 --> 07:45.506
‫محل اقامتم همین‌جاست

08:44.732 --> 08:46.067
‫اینجا دیگه کجاست؟

08:46.067 --> 08:48.611
‫قبل از انقلاب، این اتاق‌ها

08:48.611 --> 08:51.864
‫مخصوص خدمتکارهای مهمانان هتل بودن

09:04.669 --> 09:07.046
‫خب، حداقل پنجره داره

09:09.632 --> 09:11.801
‫و این تخت هم اندازمه

09:12.927 --> 09:15.179
‫فکر کنم نت "سل دیز" باشه

09:15.179 --> 09:20.560
‫آره. همین‌جا عالیه، ممنون

09:21.269 --> 09:23.938
شرایطت بهت اجازه نمیده

09:23.938 --> 09:26.274
‫تمام اموالت رو نگه داری

09:26.274 --> 09:29.318
‫ولی من بهت اجازه میدم
‫چند تا از وسایل شخصیت رو برداری

09:29.318 --> 09:30.611
‫بقیه‌ش چی؟

09:30.611 --> 09:33.614
‫جزو بیت‌المال میشه

09:33.614 --> 09:35.475
‫اینم اضافه کنم که پول‌هات رو

09:35.475 --> 09:36.534
‫از گاوصندوق هتل آزاد کردیم

09:36.534 --> 09:38.953
‫غذا و سرپناه برات فراهم میشه

09:38.953 --> 09:43.583
‫زندگی تو و امثال تو
‫توی مسکو به پایان رسیده

09:44.417 --> 09:48.421
‫نباید هرگز از این هتل خارج بشی

09:51.882 --> 09:54.343
‫اگر خارج بشی...

09:54.343 --> 09:56.470
‫من منتظرتم

10:00.224 --> 10:01.475
‫عذر می‌خوام

10:01.475 --> 10:03.477
‫حواسم نبود اسمت رو بپرسم

10:03.477 --> 10:06.689
‫اسم من به تو ارتباطی نداره

10:07.315 --> 10:10.567
‫خب، ازت ممنونم
‫وظایفت رو به مودبانه‌ترین شکلی

10:10.567 --> 10:13.613
‫که برات امکان‌پذیر بود انجام دادی

10:48.689 --> 10:50.858
‫در رو باز می‌کنی

10:50.858 --> 10:52.652
‫<i>وزنه‌ها رو می‌بری بالا</i>

10:54.654 --> 10:57.490
‫هفته‌ای یک‌بار

11:01.869 --> 11:04.372
‫<i>یادت نره‌ها، الکساندر</i>

11:34.652 --> 11:36.594
‫هلنا

12:06.800 --> 12:10.200
‫« روز اول »

13:34.772 --> 13:36.690
‫شبت خوش، آندری

13:36.690 --> 13:38.609
‫عالیجناب، شبتون خوش

13:38.609 --> 13:41.695
‫مطمئن نبودم قراره امشب
‫با ما شام بخورید یا نه

13:41.695 --> 13:44.532
‫تضمین کردن غذا و سرپناهم مهیا میشه

13:44.532 --> 13:46.867
‫می‌برمتون سر میز

13:52.540 --> 13:54.333
‫ممنونم

14:04.218 --> 14:06.136
‫احمق‌ها

14:06.679 --> 14:11.892
‫برای پخت سالتیمبوکا باید گوشت گوساله رو
‫ توی ژامبون پروشوتو پیچید

14:11.892 --> 14:14.103
‫پروشوتو کجاست؟
‫مریم‌گلی کجاست؟

14:14.103 --> 14:16.856
‫اصلاً پروشوتو نداریم، سرآشپز
‫یا مریم‌گلی

14:16.856 --> 14:18.232
‫پس این سالتیمبوکا نیست!

14:18.232 --> 14:20.693
‫- نه، سرآشپز
‫- چیزی جز گوشت گوساله‌ی نپخته نیست

14:20.693 --> 14:24.655
‫ببخشید، سرآشپز، گوشت گوساله تمام کردیم

14:26.407 --> 14:29.285
‫بایدم گوشت گوساله تموم کرده باشیم!

14:29.285 --> 14:33.622
‫سالتیمبوکا برای میز 7

14:33.622 --> 14:36.083
‫برای جناب کنت

14:36.083 --> 14:37.918
‫کنت؟

14:37.918 --> 14:39.879
‫اینجاست؟

14:52.057 --> 14:54.143
‫- چیکار داره می‌کنه؟
‫- به‌نظرم

14:54.143 --> 14:56.562
‫داره جلوی مغلوب شدن مقاومت می‌کنه

14:59.356 --> 15:03.652
‫همه‌چیز طبق میل‌تون بود، عالیجناب؟

15:03.652 --> 15:06.363
‫سالتیمبوکا...

15:07.072 --> 15:08.574
‫به‌جای گوشت گوساله مرغ ریختین؟

15:08.574 --> 15:09.783
‫اوهوم

15:09.783 --> 15:12.578
‫و به جای پروشوتو

15:12.578 --> 15:14.955
‫یک لایه‌ گوشت خوک اوکراینی بود؟

15:14.955 --> 15:16.123
‫به جای مریم‌گلی

15:16.123 --> 15:18.500
‫و حقیقتش یکم طول کشید متوجه بشم

15:18.500 --> 15:21.462
‫ولی فکر کنم گزنه ریختین

15:28.427 --> 15:32.264
‫یک مردم خوش‌ذوق
‫این‌روزها کم پیدا میشه

15:32.264 --> 15:34.183
‫بله گزنه بوده، عالیجناب

15:34.183 --> 15:37.519
‫حس چشایی‌تون هنوز هم لنگه نداره

15:37.519 --> 15:39.021
‫احسنت، جناب

15:39.021 --> 15:42.566
‫احسنت

15:50.950 --> 15:52.952
‫عالیجناب

15:52.952 --> 15:55.371
‫انتظار نداشتم تشریف بیارین

15:55.371 --> 15:58.832
‫یاروسلاف، برای تو
‫با کمال میل صبر می‌کنم

17:05.200 --> 17:11.200
‫« روز چهل و هفتم »

17:19.371 --> 17:21.540
‫سلام

17:22.124 --> 17:23.250
‫سلام

17:23.250 --> 17:24.918
‫از سبیلت خوشم میاد

17:24.918 --> 17:26.420
‫اوه

17:26.420 --> 17:28.964
‫منم از... موهات خوشم میاد

17:33.469 --> 17:36.096
‫الکساندر ایلیچ؟

17:38.265 --> 17:39.516
‫واقعاً خودتی؟

17:39.516 --> 17:42.770
‫شاهزاده نیکولای، دوست عزیزم
‫خیلی از دیدنت...

17:42.770 --> 17:45.606
‫الان نیکولای خالی هستم

17:46.440 --> 17:48.901
‫به‌نظر سرحال میای

17:48.901 --> 17:51.195
‫حال و احوالت چطوره؟

17:52.988 --> 17:55.407
‫یکم دیگه میام

17:56.116 --> 17:57.409
‫همه‌چی رو بهم بگو

17:57.409 --> 18:00.453
‫آخرین باری که دیدمت
‫داشتی توی یکی از مراسم‌های شام مادربزرگت

18:00.453 --> 18:01.622
‫باخ می‌زدی

18:01.622 --> 18:04.333
‫گمونم هنوزم دارم
‫توی مهمونی‌های شام باخ می‌زنم

18:04.333 --> 18:06.335
‫اکثر هفته‌ها همین‌جام

18:06.335 --> 18:09.004
‫و مادر و خواهرت هم خوبن؟

18:09.004 --> 18:11.215
‫اونا رفتن سوئیس

18:11.215 --> 18:14.468
‫اوه، آره، فکر کنم اینو شنیده بودم

18:16.220 --> 18:19.973
‫هنوزم... توی قصر قدیمی‌تون زندگی می‌کنی؟

18:19.973 --> 18:21.600
‫اونا مصادره‌ش کردن

18:21.600 --> 18:25.604
‫ولی... بهم اجازه میدن
‫توی یک اتاقش بمونم

18:27.356 --> 18:29.983
‫خب، حداقل بدن‌هامون سلامته

18:34.279 --> 18:35.781
‫خب، بهتره دیگه برم

18:35.781 --> 18:39.201
‫البته. معذرت می‌خوام
‫نمی‌خواستم معطلت کنم

18:39.201 --> 18:42.913
‫شاید بتونیم دم بار
‫یک لیوان با هم بنوشیم

18:42.913 --> 18:44.998
‫بعد از اینکه شام خوردم

18:46.166 --> 18:48.669
‫خیلی خوشحال میشم

18:51.296 --> 18:52.464
‫نیکولای

18:52.464 --> 18:57.177
‫می‌تونن خونه‌ت یا اتاق‌هات رو ازت بگیرن

18:57.177 --> 19:00.681
‫ولی نمی‌تونن هویتت رو ازت بگیرن

19:30.460 --> 19:33.255
‫<i>فکر می‌کردم رفتی پاریس</i>

19:33.255 --> 19:35.591
‫آخه چرا برگشتی به این دیوونه‌خونه؟

19:35.591 --> 19:40.512
‫که مادربزرگم رو سوار کشتی کنم
‫و به سلامت بفرستم انگلستان

19:41.555 --> 19:44.349
‫آدریوس، یکی دیگه از همینا بهمون میدی؟

19:44.349 --> 19:46.059
‫بله، چشم عالیجناب

19:46.059 --> 19:47.895
‫ممنون

19:50.689 --> 19:54.151
‫بابت شنیدن خبر خواهرت ناراحت شدم

19:57.738 --> 20:00.240
‫آخه چرا هنوز اینجاییم؟

20:01.658 --> 20:03.035
‫وقتی بچه بودم

20:03.035 --> 20:06.872
‫کمی بعد از فوت والدینم
‫مادربزرگم، خانم کنتس

20:06.872 --> 20:09.291
‫پسری رو از عمارت کناری
‫ دعوت کرد بیاد خونه‌مون

20:09.291 --> 20:11.418
‫فکر کرد شاید حالمو بهتر کنه

20:11.418 --> 20:12.753
‫اسمش "اوبلنسکی" بود

20:12.753 --> 20:16.924
‫توی بازی چکرز شکستم داد

20:16.924 --> 20:18.300
‫واکنش خوبی نشون ندادم

20:18.300 --> 20:20.552
‫اشک‌هایی ریخته شد
‫مهره‌ها پخش شد

20:20.552 --> 20:22.262
‫حتی شاید فحشی هم داده باشم

20:23.222 --> 20:24.431
‫اواخر همون شب

20:24.431 --> 20:26.475
‫دید هنوز وجودم پر از خشمه

20:26.475 --> 20:27.643
‫و گفت

20:27.643 --> 20:31.188
‫"نمیشه هیچ‌چیز خوشایندی در مورد شکست گفت"

20:31.188 --> 20:34.816
‫"و اون پسره اوبلنسکی قطعاً
‫پسر اعصاب‌ خردکنیه"

20:34.816 --> 20:38.612
‫"ولی، ساشا، عزیزدلم، آخه چرا باید"

20:38.612 --> 20:41.949
‫با خرد کردن اعصاب خودت
‫ دل اونو خوش کنی؟"

20:46.036 --> 20:47.621
‫اوبلنسکی...

20:47.621 --> 20:50.415
‫ولادیمیر اوبلنسکی که نیست، هست؟

20:50.415 --> 20:52.167
‫از اوبلنسکی‌های اهل "نیژنی"؟

20:52.167 --> 20:53.710
‫- آره، خودشه
‫- اوه

20:53.710 --> 20:56.588
‫مادربزرگت درست میگه
‫طرف خیلی اعصاب خردکنه

20:56.588 --> 20:58.548
‫بود

20:58.548 --> 21:01.969
‫توی خونه‌ش زنده‌زنده سوزوندنش

21:03.053 --> 21:06.265
‫بیخیال نمیشن، ساشا

21:11.603 --> 21:15.816
‫کسی رو می‌شناسم که می‌تونه...

21:15.816 --> 21:20.153
‫مدارکی رو برای گذر امن تهیه کنه

21:21.280 --> 21:23.490
‫می‌تونیم از کشور خارج بشیم

21:23.490 --> 21:26.159
‫مگر اینکه توی راه ما رو بشناسن

21:26.159 --> 21:27.661
‫خب، مجبوری سبیلت رو بزنی

21:27.661 --> 21:30.163
‫نه، همین تنها
‫دلیل خوبی برای موندنه

21:30.163 --> 21:32.332
‫ساشا، چطوری می‌تونی شوخی کنی؟

21:32.833 --> 21:34.710
‫چون اگر جدی بگیرمش

21:34.710 --> 21:39.464
‫ممکنه توی ناامیدی تیره و تاری بیفتم
‫که راه خروجی ازش پیدا نمی‌کنم

21:39.464 --> 21:41.717
‫اون سمت درها هیچ میله‌ای نیست

21:41.717 --> 21:44.094
‫وقتی از هتل خارج شدی
‫می‌تونیم ناپدید بشیم

21:44.094 --> 21:46.596
‫بریم شرق، بریم غرب

21:46.596 --> 21:48.223
‫می‌تونیم از نو شروع کنیم

21:48.223 --> 21:50.726
‫به عنوان کی؟ به عنوان چی؟

21:50.726 --> 21:54.104
‫مگه اهمیتی داره؟ درهرحال زنده‌ایم

21:56.606 --> 21:59.818
‫اینجا هنوزم کشور منه

22:02.237 --> 22:04.281
‫ممنونم

22:05.991 --> 22:07.659
‫به سلامتی روسیه

22:08.994 --> 22:10.704
‫به سلامتی روسیه

22:19.713 --> 22:22.174
‫حالا فقط خودمون موندیم؟

22:31.058 --> 22:34.353
‫آره، خیلی خوبی

23:12.516 --> 23:14.726
‫بابت تاخیرم عذر می‌خوام

23:14.726 --> 23:17.687
‫امروز چیکار کنیم، عالیجناب؟

23:17.687 --> 23:21.024
‫همون مدل همیشگی، اگر لطف کنی

23:22.192 --> 23:23.068
‫نفر بعدی من بودم

23:23.068 --> 23:27.072
‫یک لحظه‌ی دیگه میام خدمتت، جناب

23:27.072 --> 23:28.323
‫من قبل از این آقا اینجا بودم

23:28.323 --> 23:30.534
‫اوه، من نوبت دائمی دارم

23:30.534 --> 23:32.077
‫ساعت 12 سه‌شنبه‌ها

23:32.077 --> 23:33.703
‫اگر میشه لطفاً منتظر بمونید

23:33.703 --> 23:35.789
‫چرا باید منتظر بمونم؟
‫چرا باید اون قبل از من بشینه؟

23:35.789 --> 23:37.416
‫خب، همونطور که توضیح دادم، من...

23:37.416 --> 23:39.751
‫ایشون نوبت دائمی داره

23:41.086 --> 23:43.463
‫من قبل از تو اینجا بودم

23:44.423 --> 23:46.716
‫به‌زودی نوبت توام میشه

23:46.716 --> 23:48.718
‫عالیجناب

23:53.390 --> 23:55.142
‫هی!

24:03.150 --> 24:05.902
‫ممنونم

24:16.538 --> 24:19.958
‫اوه، نیازی به لیست نیست
‫تمامش رو حفظم

24:19.958 --> 24:24.421
‫اوه، شما باید مهمان طبقه‌ی آخر باشید

24:24.421 --> 24:27.841
‫بله، از آشناییت خوشبختم

24:30.802 --> 24:32.095
‫اوه...

24:32.095 --> 24:34.973
‫خب، باشه
‫فیله‌ی ماهی حلوا می‌خورم

24:34.973 --> 24:40.145
‫یک لیوان شراب هم
‫با ماهی‌تون میل دارین؟

24:40.896 --> 24:42.105
‫مثلاً یک لیوان "ساترن"؟

24:42.105 --> 24:44.441
‫اوه، فکر کنم یک بطری "شتو بودلر"

24:44.441 --> 24:46.318
‫مناسب‌تر باشه

24:49.821 --> 24:50.739
‫بله چشم

24:50.739 --> 24:53.450
‫ممنون

25:01.791 --> 25:02.918
‫ماهی‌تون، جناب

25:02.918 --> 25:05.295
‫به‌نظر خوشمزه میاد، ممنون...

25:12.677 --> 25:14.387
‫همم

25:16.223 --> 25:18.892
‫- کجا رفت؟
‫- جانم؟

25:18.892 --> 25:21.645
‫- سبیلت
‫- خب...

25:21.645 --> 25:24.105
‫حقیقت داره که تو "کنت" هستی؟

25:24.105 --> 25:26.650
‫- آره
‫- هیچ شاه‌دختی می‌شناختی؟

25:26.650 --> 25:28.401
‫شاه‌دخت‌های زیادی رو می‌شناختم

25:28.401 --> 25:29.903
‫شاه‌دخت بودن خیلی سخت بود؟

25:29.903 --> 25:34.574
‫به‌شدت. به‌خصوص از زمان انقلاب شکوهمندمون

25:51.591 --> 25:54.219
‫این طعمش خوبه؟

25:54.886 --> 25:57.556
‫خودت ناهار نخوردی؟

25:57.556 --> 26:00.267
‫- سر یک میز دیگه؟
‫- طعمشو دوست نداشتم

26:07.649 --> 26:09.609
‫بفرما خدمتت

26:14.406 --> 26:15.574
‫همم

26:15.574 --> 26:18.994
‫خب، یه شاه‌دخت
‫روزش رو چطوری می‌گذروند؟

26:18.994 --> 26:20.912
‫مثل هر دخترخانم دیگه‌ای

26:20.912 --> 26:22.789
‫صبح، تعلیم می‌دید

26:22.789 --> 26:24.958
‫بعدازظهر، می‌رفت دیدن دوست‌هاش

26:24.958 --> 26:28.086
‫و سر شام، سبزیجاتش رو می‌خورد

26:28.086 --> 26:30.130
‫پدرم میگه شاه‌دخت‌ها مظهر

26:30.130 --> 26:32.716
‫ انحطاط یک دوران از بین رفته‌ هستن

26:32.716 --> 26:35.343
‫خب، شاید چند تاشون بودن

26:35.343 --> 26:37.053
‫ولی بهت اطمینان میدم
‫همه‌شون اینطور نبودن

26:37.053 --> 26:39.681
‫نگران نباش، بابام همه‌چیز رو در مورد

26:39.681 --> 26:41.391
‫روش کار تراکتورها بلده

26:41.391 --> 26:45.395
‫ولی هیچی در مورد شاه‌دخت‌ها نمی‌دونه

26:51.776 --> 26:54.487
‫تابه‌حال توی دوئلی شرکت داشتی؟

26:56.573 --> 26:58.658
‫نه چندان

27:03.288 --> 27:05.832
‫ولی پدربزرگم در بیشتر از یک دوئل

27:05.832 --> 27:07.626
دستیار بود

27:07.626 --> 27:08.918
‫- دستیار؟
‫- وقتی دو اشراف‌زاده

27:08.918 --> 27:11.880
‫دوئل رو می‌پذیرن
‫هرکدوم دستیاری رو تعیین می‌کنن

27:11.880 --> 27:15.133
‫نایب‌هایی که
‫روی قوانین مبارزه توافق می‌کنن

27:15.133 --> 27:17.302
‫چجور قوانین مبارزه‌ای؟

27:17.302 --> 27:19.721
‫زمانش، مکانش
‫اینکه از چه اسلحه‌هایی استفاده کنن

27:19.721 --> 27:23.516
‫اگر تپانچه‌ست، چند قدم فاصله بگیرن

27:23.516 --> 27:26.102
‫یکی از دوئل‌هایی
‫که پدربزرگم توش دستیار بود

27:26.102 --> 27:28.104
‫از بحثی نشأت گرفت

27:28.104 --> 27:32.942
‫که توی همین هتل
‫بین یک دریاسالار و یک شاهزاده درگرفته بود

27:32.942 --> 27:36.237
‫که یک شب توی لابی
‫به‌دلیل اختلاف‌هاشون درگیر شدن

27:36.237 --> 27:38.073
‫جفتشون عاشق یک زن بودن؟

27:38.073 --> 27:39.741
‫فکر نکنم پای زنی وسط بود

27:39.741 --> 27:41.785
‫همیشه پای یک زن درمیونه

27:41.785 --> 27:44.913
‫آره، خب، دلیلش هرچی که بود
‫در اون زمان

27:44.913 --> 27:48.041
‫فردی به اسم "کفلر"
‫مدیریت هتل رو به‌عهده داشت

27:48.041 --> 27:49.709
‫و همه می‌دونستن که توی دفترش

27:49.709 --> 27:53.129
‫پشت یک نقاشی
‫دو تا تپانچه‌ی عتیقه نگه می‌داره

27:53.129 --> 27:55.590
‫که اگر پیشنهاد دوئلی پذیرفته شد

27:55.590 --> 27:56.925
‫بشه کالسکه خبر کرد

27:56.925 --> 28:00.053
‫و دو طرف رو اسلحه‌ به‌دست برد

28:00.053 --> 28:02.180
‫قبل از سپیده‌دم؟

28:02.180 --> 28:05.183
‫در یک مکان دورافتاده

28:08.144 --> 28:11.815
‫ولی متاسفانه حقیقتش
‫تا این حد رمانتیک نبود

28:11.815 --> 28:13.525
‫همم

28:23.410 --> 28:26.746
‫مدیر هتل می‌خواد باهاتون صحبت کنه

28:27.288 --> 28:30.250
‫چی؟ میشه اول ناهارم رو تمام کنم؟

28:30.250 --> 28:31.751
‫البته

28:40.385 --> 28:42.254
‫ممنون

29:03.074 --> 29:05.034
‫ممنون که تشریف آوردین

29:05.034 --> 29:06.286
‫خواهش می‌کنم

29:06.286 --> 29:08.329
‫در جریان قرار گرفتم

29:08.329 --> 29:11.541
‫که برخی از کارکنان هتل

29:11.541 --> 29:12.834
‫موقع صحبت با شما

29:12.834 --> 29:15.920
‫باز هم از یک‌سری...

29:15.920 --> 29:20.091
‫القاب استفاده می‌کنن

29:20.091 --> 29:22.051
‫القاب؟

29:22.051 --> 29:24.637
‫بله، مثل عالیجناب و این‌ها

29:24.637 --> 29:26.306
‫آها. بله

29:26.306 --> 29:28.725
‫- گمونم همینطوره
‫- همم

29:28.725 --> 29:33.730
‫خب، اگر... می‌دونین
‫اگر به من بود

29:33.730 --> 29:35.690
‫می‌دونین، طبیعتاً...

29:35.690 --> 29:37.525
‫خب، می‌دونین
‫نیازی به گفتن نیست

29:37.525 --> 29:39.486
‫ولی با وجود...

29:40.570 --> 29:44.574
‫عناوین در دوران خودشون
‫چیزهای برازنده‌ای بودن

29:44.574 --> 29:49.162
‫ولی... به‌نظر میاد
‫دوران مفید بودنشون به‌سر اومده

29:49.162 --> 29:53.208
‫کار دوران عوض شدنه، آقای هالتسکی

29:53.208 --> 29:56.503
‫و آقایون هم باید باهاش عوض بشن

29:56.503 --> 29:58.046
‫بله دقیقاً

29:58.588 --> 30:03.760
‫میشه بپرسم کی این رو بهتون گفته؟

30:07.055 --> 30:08.807
‫می‌دونین چرا اجازه دادن

30:08.807 --> 30:11.059
‫این هتل به کارش ادامه بده

30:11.059 --> 30:14.020
‫و به مشتری‌های خاصش سرویس ارائه کنه؟

30:14.020 --> 30:17.524
‫تا بشه همه رو زیر نظر گرفت

30:18.358 --> 30:21.110
‫تا بتونن افرادی که به حزب
‫وفادار نیستن رو پیدا کنن

30:21.110 --> 30:23.655
‫از زمان انقلاب همین وضع بوده

30:23.655 --> 30:25.782
‫به مرور زمان بدتر هم میشه

30:25.782 --> 30:27.659
‫این هتل جای خطرناکیه

30:27.659 --> 30:28.743
‫به‌خصوص برای شما

30:29.911 --> 30:31.329
‫همونطور که می‌بینی، واسیلی

30:31.329 --> 30:32.347
‫وسط صحبت

30:32.347 --> 30:33.832
‫با یکی از مهمان‌هامون هستم

30:33.832 --> 30:35.250
‫از جفتتون عذر می‌خوام

30:35.250 --> 30:38.837
‫ولی اگر میشه
‫یک لحظه تشریف بیارید...

30:39.295 --> 30:41.673
‫خیلی‌خب

32:48.091 --> 32:49.300
‫<i>پیشنهاد می‌کنی</i>

32:49.300 --> 32:50.760
‫چطوری انجامش بدیم؟

32:50.760 --> 32:52.220
‫باید لباس مبدل بپوشیم

32:52.220 --> 32:55.473
‫<i>می‌تونم چند تا کت</i>

32:55.473 --> 32:59.227
‫<i>از سربازهای ارتش سرخی
‫که توی خونه‌م اقامت دارن بدزدم</i>

33:06.234 --> 33:09.028
‫<i>اگر با اعتماد به‌نفس راه بری
‫هیچکس بهمون توجهی نمی‌کنه</i>

33:09.028 --> 33:11.990
‫- فکر می‌کنن یه سرباز بلشویک معمولی هستی
‫- آره

33:18.621 --> 33:21.541
‫<i>ترتیبی میدم بیرون
‫یک ماشین منتظرمون باشه</i>

33:21.541 --> 33:24.002
‫<i>و بعد از اون، میریم ایستگاه قطار</i>

33:24.002 --> 33:27.922
‫همه‌جای مسکو پر از
‫سربازهای ارتش سرخه، ولی...

33:27.922 --> 33:28.923
‫این مدارک

33:28.923 --> 33:30.216
‫<i>که می‌تونم بدم آماده کنن</i>

33:30.216 --> 33:33.136
‫<i>باید بتونن ما رو تا قطار برسونن</i>

34:12.425 --> 34:14.135
‫<i>از اونجا به بعد</i>

34:14.135 --> 34:15.762
‫<i>نشان‌های ارتش سرخمون رو درمیاریم</i>

34:15.762 --> 34:19.932
‫<i>...و 320 کیلومتر تا مینسک پیاده میریم</i>

34:21.309 --> 34:24.020
‫و به آزادی می‌رسیم

34:29.442 --> 34:32.195
‫متعلقات‌مون چی؟

34:32.195 --> 34:34.322
‫نه

34:34.322 --> 34:38.034
‫نمی‌تونیم هیچی با خودمون ببریم
‫که ممکنه بابتش لو بریم

34:46.042 --> 34:48.461
‫حتی هلنا

35:05.853 --> 35:07.980
‫چقدر نیاز داری؟

35:10.566 --> 35:12.443
‫به‌نظرت اینقدر کافیه؟

35:12.443 --> 35:15.571
‫- خب، شاید... یکم...
‫- اوه

35:15.571 --> 35:17.074
‫ممنونم

35:17.398 --> 35:19.898
‫« روز شصت و پنجم »

35:23.746 --> 35:25.456
‫واقعاً اگر بری بیرون

35:25.456 --> 35:26.707
‫با تیر می‌زننت؟

35:26.707 --> 35:30.044
‫مثل ارواح پدیدار و ناپدید میشی

35:30.044 --> 35:33.089
‫- اسمت چیه؟
‫- نینا کالیکووا

35:33.089 --> 35:36.551
‫بنده کنت الکساندر ایلیچ روستوف هستم

35:36.551 --> 35:39.512
‫- پدرت کجاست؟
‫- مشغول کاره

35:39.512 --> 35:41.013
‫همیشه مشغول کاره

35:41.013 --> 35:43.266
‫- مادرت چی؟
‫- مرده

35:43.266 --> 35:45.393
‫اوه، متاسفم که اینو می‌شنوم

35:45.393 --> 35:49.147
‫منم حدوداً در همین سن
‫پدر و مادرم رو از دست دادم

35:49.147 --> 35:51.107
‫کسی از دست نمیره

35:51.107 --> 35:53.067
‫از ما گرفته میشن

35:58.447 --> 35:59.657
‫آه، نینا کوچولو

35:59.657 --> 36:02.827
‫چطوری قراره از این روزهای بی‌پایانی
‫که توی این هتل گیر افتادیم

36:02.827 --> 36:04.996
‫
‫جون سالم‌ به‌در ببریم؟

36:06.455 --> 36:09.000
‫راهی برای فرار پیدا کردم

36:14.922 --> 36:18.843
‫شاه‌کلیدی دارم
‫که تمام درهای هتل رو باز می‌کنه

36:22.555 --> 36:25.266
‫باید یادت باشه که
‫توی این هتل اتاق پشت اتاق

36:25.266 --> 36:26.809
‫و در پشت در وجود داره

36:26.809 --> 36:28.811
‫بجنب

36:29.520 --> 36:32.273
‫- داریم کجا میریم؟
‫- به‌زودی می‌بینی

36:33.399 --> 36:35.109
‫اینجا بهترین جا

36:35.109 --> 36:37.028
‫برای نابود کردن پیام‌های مخفیانه

36:37.028 --> 36:38.196
‫و نامه‌های عاشقانه‌ی ممنوعه‌ست

36:38.196 --> 36:41.365
‫برای توام نامه‌های
‫ عاشقانه‌ی ممنوعه می‌فرستن، کنت؟

36:41.365 --> 36:42.950
‫معلومه

36:42.950 --> 36:44.535
‫بازم هست

36:51.334 --> 36:54.003
‫- فکر نکنم فکر خوبی...
‫- اینقدر اُمُل نباش

36:54.003 --> 36:56.255
‫ببین، می‌تونیم یواشکی
‫سالن رقص رو دید بزنیم

36:57.089 --> 36:58.591
‫بیا بریم

36:58.591 --> 37:01.135
‫اگر این اهرم رو بکشی، باعث میشه سالن رقص

37:01.135 --> 37:03.429
‫کاملاً تاریک بشه

37:03.429 --> 37:05.556
‫از این طرف

37:13.564 --> 37:16.275
‫عه، همون خدمتکاریه که قبلاً

37:16.275 --> 37:17.693
‫ملافه‌‌هام رو عوض می‌کرد

37:17.693 --> 37:20.321
‫- چشماتو ببند، چشماتو ببند
‫- اسمش "مارینا"ـست

37:20.321 --> 37:22.865
‫هر روز ته‌مانده‌های غذا رو جمع می‌کنه

37:22.865 --> 37:25.159
‫که برای پسرکوچولوش
‫ضیافت برگزار کنه

37:26.494 --> 37:28.120
‫اسمش "یاشا"ـست

37:32.250 --> 37:34.627
‫ اینا تمام رمان‌ها
‫و کتابچه‌های راهنمای سفریه

37:34.627 --> 37:37.296
‫که مهمان‌های هتل جا می‌ذارن

37:38.547 --> 37:41.550
‫این صندلی موردعلاقه‌ی پدرخوانده‌م بود

37:41.550 --> 37:44.053
‫یه مشت وسیله بیشتر نیستن

37:53.938 --> 37:56.607
‫تمام خاطراتم در این‌ها نهفته‌ست

38:06.409 --> 38:08.661
‫از این طرف

38:20.256 --> 38:23.301
‫بجنب، چیزهای بیشتری هست
‫که باید بهت نشون بدم

38:23.301 --> 38:24.552
‫بجنب

38:35.396 --> 38:37.106
‫ببین

38:40.735 --> 38:43.279
‫نمی‌دونستم این‌ها اینجان
‫ اینا برای چی هستن؟

38:43.279 --> 38:45.406
‫بابا میگه یه سری کارهای دولتی

38:45.406 --> 38:48.200
‫زیادی مهم هستن
‫حتی برای کرملین

39:01.589 --> 39:03.650
‫بجنب، بیا بریم

39:05.885 --> 39:07.720
‫قایم شو

39:11.223 --> 39:12.600
‫فردا باید

39:12.600 --> 39:14.977
‫- چند تا رو بررسی کنیم؟
‫- صبح 14 تا

39:14.977 --> 39:17.688
‫- و بعدازظهر 12 تا
‫- فقط 12؟

39:17.688 --> 39:20.232
‫اونایی هستن که تونستیم
‫بر علیهشون مدرک جمع کنیم

39:20.232 --> 39:22.902
‫مدرک؟ چه مدرکی نیاز دارین؟

39:22.902 --> 39:26.114
‫یکی رو بهم بده
‫تا جرمش رو برات پیدا کنم

39:26.114 --> 39:27.824
‫پنج تا اسم دیگه جور کنین

40:50.400 --> 40:53.400
‫« روز شصت و هفتم »

41:07.923 --> 41:09.675
‫<i>دارن افراد بیشتری رو دستگیر می‌کنن</i>

41:09.675 --> 41:11.185
‫<i>می‌برن محاکمه‌شون می‌کنن</i>

41:11.185 --> 41:13.220
‫براشون مهم نیست

41:13.220 --> 41:15.389
‫جرمی صورت گرفته یا نه

41:15.848 --> 41:18.759
‫اینم دلیل دیگه‌ای برای اینه که بریم

41:18.759 --> 41:19.977
‫دلیلی برای رفتن توئه

41:19.977 --> 41:22.062
‫و باید تا فرصتش رو داری به‌سرعت بری

41:22.062 --> 41:25.274
‫اسمت رو توی یک لیست دیدم

41:25.816 --> 41:27.359
‫امروز مدارک رو تحویل گرفتم

41:27.359 --> 41:29.987
‫چند هفته‌ی دیگه صبر کنیم
‫همه‌چیز برای فرارمون آماده میشه

41:29.987 --> 41:33.115
‫چند هفته وقت نداریم
‫ممکنه چند روز دیگه بیان

41:33.115 --> 41:34.533
‫چند ساعت دیگه

41:34.533 --> 41:35.784
‫باید همین الان بری

41:35.784 --> 41:38.162
‫ولی توام باید باهام بیای

41:39.246 --> 41:41.499
‫نمی‌تونم

41:43.000 --> 41:46.545
‫به همون دلیلی
‫ که قبل از این نمی‌تونستم برم

41:48.380 --> 41:50.341
‫هلنا؟

41:50.341 --> 41:52.426
‫آره

41:55.930 --> 41:59.558
‫فایده‌ای نداره بخوام بهت بگم ولی...

41:59.558 --> 42:02.478
‫اگر اون بود
‫دلش می‌خواست زندگیتو بکنی

42:03.020 --> 42:06.023
‫شاید لیاقت زندگی کردن رو ندارم

42:15.533 --> 42:18.494
‫اگر نظرت عوض شد...

42:20.663 --> 42:24.333
‫با این‌ها می‌تونی بی‌خطر سفر کنی

42:27.461 --> 42:30.256
‫تو یه دوست واقعی هستی

42:32.132 --> 42:34.343
‫ولی نه

42:35.886 --> 42:39.390
‫دیگه باید بری. همین امشب

42:42.810 --> 42:45.187
‫میرم

42:46.272 --> 42:51.110
‫بعد از اینکه برای آخرین بار
‫توی خاک روسیه آهنگ "راخمانینف" رو زدم

43:25.853 --> 43:28.022
‫می‌دونستی، نینا

43:28.022 --> 43:31.525
‫نیکولای پتروف یک شاهزاده‌ی واقعیه؟

43:31.525 --> 43:32.818
‫آره

43:32.818 --> 43:34.862
‫پدرش یک ژنرال مشهور بود

43:34.862 --> 43:36.864
‫ولی جنگیدن توی خونش نبود

43:36.864 --> 43:38.824
‫عشق حقیقیش موسیقی بود

43:38.824 --> 43:41.035
‫و میگن از 3 سالگیش تا الان

43:41.035 --> 43:45.372
‫میزان زمانی که ویولن دستش بوده
‫از خالی بودن دست‌هاش بیشتره

45:25.556 --> 45:27.224
‫نیکولای

45:29.810 --> 45:31.395
‫نیکولای

45:33.480 --> 45:35.232
‫نیکولای!

45:37.443 --> 45:39.653
‫نیکولای!

46:17.232 --> 46:19.860
‫دوستت با شخصی داد و ستد داشته

46:19.860 --> 46:22.237
‫که ما زیر نظر داشتیم

46:22.738 --> 46:28.285
‫برام سواله چرا
‫دو سری مدارک سفر نیاز داشته

46:43.050 --> 46:45.969
‫<i>سال‌ها بعد، کنت بهم گفت</i>

46:45.969 --> 46:48.597
‫<i>که آرزو می‌کرده ای‌کاش
‫شجاعت داشت کار بیشتری انجام بده</i>

46:48.597 --> 46:51.642
‫<i>ولی در حقیقت
‫اگر اون شب از هتل خارج می‌شد</i>

46:51.642 --> 46:55.437
‫<i>چند ثانیه بعد خودش هم
‫در خیابان کشته می‌شد</i>

46:55.437 --> 46:59.483
‫<i>و من الان زنده نبودم
‫که این داستان رو تعریف کنم</i>

47:23.070 --> 47:28.094
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Telegram: @Film2Media_Plus
‫تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
